باب الحوائج

امام موسی ابن جعفر علیه السلام، به صفوان جمال که شترهای خود را برای سفر حج به هارون اجاره داده بود، فرمود: " همین قدر که راضی هستی که هارون زنده بماند و از سفر برگردد تا اجاره شترهای تو را بپردازد در ظلم او شریکی"

و باز فرموده اند: " هر کس ظالمی را یاری کند و لو به تهیه لیقه دوات در ظلم او شریک است!

پیامبر صلوات الله علیه و آله فرمود: " من اعان ظالماً سلطه الله علیه - هر کس ظالمی را یاری کند خداوند آن ظالم را بر او مسلط می کند"  آقایان بازیگران، روزی را می بینم که از  سلطه و ظلم او شکوه کنید و علاجی و فریاد رسی نیابید.

شیعه علوی و شیعه اموی

بسم الله الرحمن الرحیم

عبدالرحیم سلیمانی اردستانی.

 کسانی عضو حزب الله هستند که هم خدا از آنان راضی است و هم آنان از او راضی و خشنود هستند(مجادله/۲۲). در آیات متعددی آمده است که خدا از چه کسی راضی و خشنود است؛ کسی که دستورهای والای او را گردن می نهد و پا را از حدود او فراتر نمی گذارد و اخلاق را رعایت می کند.

اما اعضای حزب شیطان چه کسانی هستند؟ اعضای حزب شیطان کسانی هستند که شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است(مجادله/۱۹).

پس اعضای حزب خدا و اعضای حزب شیطان را تنها و تنها از اعمال و رفتارشان می توان شناخت. کسانی که فحاشی و هتاکی می کنند و حقوق مردم را زیر پا می گذارند و بی پروایانه تهمت می زنند و برای جان و مال و آبروی مردم ارزش قائل نیستند و… آنان عضو حزب شیطان هستند و نمی توانند خود را عضو حزب خدا بخوانند.

 هرگز نمی توان گفت کسی را که به راحتی بزرگ ترین گناهان، آن هم از نوع حق الناس، را مرتکب می شود، عضو حزب الله، یا متقی یا مخلص نامید.

 اینکه کسی شیعه علوی باشد یا شیعه اموی به عمل و رفتار او بستگی دارد و نه به اینکه چه چیزی را اعلام کند یا شعار دهد.

در روایات ائمه اطهار به خوبی این مطلب بیان شده است. امام حسن مجتبی(ع) در جواب مردی که گفته بود «من از شیعیان شما هستم» می فرماید: «ای بنده خدا! اگر مطیع اوامر و نواهی ما باشی راست می گویی، ولی اگر چنین نباشی، پس با ادعای منزلت والایی که تو اهل آن نیستی، بر گناهانت میفزای…»(تنبیه الخواطر، ج۲، ص۱۰۶). آری! مطابق این روایت شریف ادعای بی جا و نادرست گناه است چرا که در واقع کسی که ادعایی را در رابطه با عناوین دینی می کند که شایسته آن نیست از دین خدا برای دنیای خود استفاده ابزاری کرده است.

امام صادق(ع) «شیعه» را در سخنی اینگونه دسته بندی می فرماید: «شیعه سه نوع است: (اول) دوستدار عاشق، چنین شیعه ای از ماست؛ (دوم) شیعه ای که خود را به ما بیاراید، که ما مایه آراستگی او هستیم؛ (سوم) شیعه ای که ما را وسیله ارتزاق خود قرار می دهد؛ پس کسی که به وسیله ما ارتزاق کند به فقر گرفتار آید»(الخصال، ص۱۰۳).

امام باقر(ع) می فرماید: «شیعه ما نیست مگر کسی که از خدا بترسد و او را فرمان برد؛ آنان جز با فروتنی و خاکساری و امانتداری و کثرت یاد خدا شناخته نمی شوند»(تحف العقول، ص۲۹۵) و امام صادق(ع) می فرماید: «شیعه ما نیست، آن که به زبان دم از شیعه بودن زند اما در عمل برخلاف اعمال و کردار ما رفتار نماید»(بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۶۴).

اما از سوی دیگر گاهی در روایات ائمه اطهار سخن از شیعیان ال ابوسفیان رفته است. امام حسین(ع) در آن لحظات آخر عمر که از بالای اسب به زیر افتاده بود به سختی سر از زمین بلند می کند و مشاهده می کند که لشکر یزید به سوی خیام حرم حمله ور شده است. امام(ع) در آن حالت و وضعیت سخن مهم و بسیار درس آموزی را بیان می فرماید: «ای شیعیان ال ابو سفیان! اگر دین ندارید و از روز معاد واهمه ای ندارید، در دنیای خود آزاده باشید»(لهوف، ص۱۲۰). شیعه ال ابو سفیان ویژگی اشان این بود که در میدان نبرد نه به دین و دستورات شریعت پایبند بودند و نه به اخلاق و جوانمردی. آنان تنها و تنها یک چیز برایشان مهم بود و آن هم رسیدن به هدف پست خود؛ و در راه رسیدن به این هدف از هر ابزاری استفاده می کردند. درس بزرگ امام(ع) در این سخن گرانبها این بود که حتی کسی که دین ندارد باید اصول اخلاقی و جوانمردی را رعایت کند و هر چیزی را وسیله رسیدن به هدف خود قرار ندهد.

به هر حال تفاوت شیعه علوی و شیعه اموی در این است که او در پی هدفی بسیار مقدس است و بنا بر این هرگز برای رسیدن به هدف از ابزاری نامقدس استفاده نمی کند. او شریعت و قانون و اخلاق را زیر پا نمی گذارد و از دروغ و فریب و حیله و تهمت و افتراء و خشونت و…استفاده نمی کند. اینها خطوط قرمز شیعه علوی هستند و صرف انجام این امور باعث می شود که او از دایره شیعه علوی خارج شود. اما برای شیعه اموی از این جهات هیچ خط قرمزی وجود ندارد هر چند از جهات دیگر، او هم خطوط قرمزی دارد.

میرزای نائینی

حاکمیت خودسرانه و زورگویانه بر ملت از ناپسند ترین شیوه های ظلم و طغیان و برتری جویی در زمین و غصب ردای کبریایی است، پس اهمال و سکوت در برابر چنین شجره ی خبیثه ای در هیچ یک از ادیان گذشته نیز قطع و یقین محتمل نخواهد بود…یکی دیگر از نیروهای نفرین شده که پس از مقوله ی جهل ملت از همه بزرگتر است و به دلیل رسوخش در قلب ها و لازمه ی دیانت پنداشتن آن علاجش سخت ترو شاید ناممکن است شعبه ی استبداد دینی است

استاد امجد

- برای رسیدن فرج دعا کنید. آقا فرج برای ما کم رنگ است. نه واقعا بخواهید که خدا فرج امام زمان را برساند. واقعا! اگر فرج عمومی هم نشود فرج اختصاصی (برای خود فرد) می شود

غیر معصوم هر کس بیاید سر قدرت خطرناک است. می خواهد چنگیز باشد یا قذافی یا من یا شما. مگر اینکه موافق و مخالف حق حرف زدن داشته باشند.

دفاع از مظلوم

سروش محلاتی :  

    وقتی ندای استغاثه ای می شنویم و كسی ما را به كمك می طلبد، چه وظیفه ای داریم؟ «استغاثه»، درخواست كمك و یاری از سوی شخص ستم دیده است، و ظلم، هرگونه تعدّی و تجاوز به حقوق دیگران است، مانند فحاشی كردن، تهمت زدن، ضرب و حبس برخلاف موازین شرعی و... . آیا دیگران در قبال صحنه های ظلم، وظیفه ای دارند؟
    از نظر فقهی، سؤالات مختلفی درباره ی «یاری به مظلوم» مطرح است، از قبیل اینكه:
    كمك رساندن به مظلوم و حمایت از وی، یك وظیفه «الزامی» است و یا یك تكلیف «اخلاقی»؟
    2ـ آیا این وظیفه مشروط به «درخواست» فرد ستم دیده بوده، و یا بدون چنین درخواستی نیز تكلیف رفع ظلم وجود دارد؟
    3ـ در شرایطی كه حمایت از مظلوم، با خطر همراه است، آیا وظیفه ی حمایت ساقط می شود؟
    حمایت از مظلوم، از چه درجه ای از اهمیّت برخوردار است و برای رفع ظلم، چه نوع اقداماتی مجاز است؟
    بررسی تفصیلی اینگونه سؤالات، نیازمند یك پژوهش گسترده است كه متأسفانه جای آن در پژوهش های فقهی خالی است، ولی در اینجا، به اختصار به مبانی مسأله اشاره می شود.

    بررسی و تحقیق

    از نظر عقل كه زشتی و زیبائی رفتارها را درك می كند، تردیدی وجود ندارد كه «یاری رساندن به مظلوم برای جلوگیری كردن از ظلم به وی» اقدامی پسندیده و تحسین برانگیز است، چه اینكه عقل بشر، بی تفاوتی در برابر صحنه های ظلم را تقبیح می كند. فقهائی كه نهی از منكر را یك واجب عقلی می دانند مانند شیخ طوسی، علامه حلّی، فخر المحققین، شهید اول، شهید ثانی، كاشف الغطاء و امام خمینی، قهراً اقدام برای رهائی مظلوم از ظلم را وظیفه ای مستند به عقل دانسته و همگان را به حكم خرد در برابر صحنه های بیداد، مسئول می شمارند.

    از نظر نصوص دینی نیز در كتاب و سنت، دلیل های محكمی وجود دارد كه «نصرت مظلوم»، یك تكلیف الزامی است و نباید آن را در حد یك توصیه ی اخلاقی، تلقی كرد، قرآن كریم حتی جنگیدن و كشته دادن برای نجات مظلومان ـ‌كه فریاد استغاثه دارند‌ـ را واجب می‌داند و بر ترك این وظیفه، توبیخ می كند:

«و مالكم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا أخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها» (سوره ی نساء، آیه 75)

    همچنین قرآن تأكید می كند: كسی كه پس از ستم دیدن، كمك می خواهد، نباید او را از این كار بازداشت:

«و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئك ما علیهم من سبیل.» (سوره شوری، آیه41)

    از پیامبر اكرم(ص) نیز «روایت معتبری» در منابع حدیثی وجود دارد كه «بی اعتنائی» به فریاد استغاثه دیگری را با «مسلمان بودن» ناسازگار می داند. امام صادق (ع) از رسول خدا نقل می كند كه فرمود: «هر كس ندای استغاثه و طلب دیگری را بشنود و به او پاسخ ندهد، مسلمان نیست»:

«من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم» ( شیخ طوسی، تهذیب الاحكام، ج6، ص175)

    به همین دلیل در فقه امامیه، كمك به مظلوم و یاری رساندن به ستم دیده، یك «تكلیف شرعی» و «واجب الهی» شمرده شده است. مثلاً آیة الله میرزا جواد تبریزی با استناد به همین روایت كه به معتبر بودن سند آن تصریح نموده، «دفاع از دیگران» را واجب می داند. (اسس الحدود و التعزیرات، ص456) ایشان در این باره می گوید:

«اگر آبروی كسی مورد تعرّض قرار گیرد و او استغاثه نموده و كمك بخواهد، دفاع از وی واجب است. به اقتضای آن پیامبر فرمود كسی كه ندای یا للمسلمین را اجابت نكند، مسلمان نیست.» (اسس الحدود و التعزیرات، ص466)

    البته این حكم در فقه، سابقه دارد. مثلاً فتوای كاشف الغطاء كه در احاطه بر فقه، شخصیتی كم نظیر است، چنین است:

« و اعانة المظلوم علی الظالم فی رفع الظلم عنه فیما یتعلق بالاعراض و النفوس واجبة علی المكلفین» (كشف الغطاء، ج4،ص367)

    چه اینكه صاحب جواهر نیز كه در قلّه فقاهت تشیّع قرار دارد، به وجوب حمایت از مظلوم در صورت تمكن، نظر می دهد:

«ونصرة المظلوم واجبة مع التمكن.» ( جواهر الكلام، ج21، ص310 )

    برای نویسنده روشن نیست كه چرا برخی فقها ـ‌به ندرت‌ـ درباره ی چنین حكمی كه از مستندات معتبر عقلی و نقلی برخوردار است، تردید نموده و آن را مورد اشكال دانسته اند.
    البته برای ایجاد حساسیّت در بین مردم نسبت به مظلومان و تحریك آنان به عكس العمل مناسب در جهت حمایت از مظلوم، اینگونه فتاوا كه در لابلای متون معتبر فقهی وجود دارد، كافی نیست و نمی توان توقع داشت كه آنچه در كتابهای فقه استدلالی مثل جواهر الكلام مطرح شده و صرفاً در دسترس برخی نخبگان فقهی قرار دارد، در فرهنگ عامه ی مردم رسوخ نموده و فرهنگ حمایت از مظلوم و نصرت به ستم دیده را در میان شهروندان رایج سازد.
 


    این انتظار وقتی تحقق می یابد كه:

    اولاً: این حكم شرعی كه در لابلای كتب فقهی تخصّصی، «مستور» و مخفی مانده است به رساله های عملیه و كتاب های توضیح المسائل فقها، منتقل شود تا عموم متشرعان بدانند كه استغاثه مظلوم را پاسخ دادن نیز یك تكلیف شرعی است و كسی كه به این وظیفه عمل نمی كند معصیت كار بوده و فاسق است. آیا واقعاً این مسأله مهم، ارزش آن را ندارد كه به اندازه «یك سطر» از حجم رساله را اشغال كند و آیا واقعاً اهمیت آن از بسیاری مسائل دیگر ـ كه كاربرد چندانی ندارد‌ـ بیشتر نیست؟

    ثانیاً: مبلغان دینی به تأسی از ائمه، به بیان و ترویج این موضوع پرداخته و مردم را به آن ترغیب كنند. در جامعه ی علوی، امیرالمؤمنین در خطبه نماز عید، بی محابا از عموم مردم می‌خواست كه: ظالم را بترسانید، آسایش و آرامش را از او سلب كنید، و به كمك مظلوم بشتابید و او را یاری دهید:

«أخیفوا الظالم و انصروا المظلوم.» ( من لا یحضره الفقیه، ج1، ص521)

    و همان امام در محیط خانواده هم از آخرین سفارش هایش در هنگام مرگ آن بود كه از كمك كردن به مظلوم غفلت نكنید:

«كونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً» ( نهج البلاغه،نامه 47 )

    روشن است كه اگر در فضای جامعه و در محیط خانواده، آهنگ حمایت از مظلوم، طنین انداز شود، سمت وسوی قلم ها و قدم ها، به كدام جهت هدایت می شود، و البته ستم پیشگان از چنین طنینی سخت بیزارند.



    اصول و مبانی

    درباره تكلیف حمایت از مظلوم، توجه به چند اصل ضروری است:


    اول: حمایت از مظلوم، یك «وظیفه ی تعبدی» نیست، بلكه «شیوه و روش» آن با توجه به شرایط مختلف، متنوع است، و بهر حال باید شیوه های «تأثیر گذار» را انتخاب كرد، ولی هر اقدام را مشروط به امكان «نجات كامل مظلوم و رفع صد در صد ظلم» نباید كرد، بلكه «اثر نسبی» در حد «كاهش ظلم» از مظلوم، و یا «تقلیل ظلم» در سطح جامعه نیز نوعی از موفقیت است. شرح و بسط این موضوع را حضرت امام خمینی در تحریر الوسیله بیان كرده اند.
    دوم: حمایت از مظلوم در بسیاری موارد «هزینه» دارد و كسی كه اقدام به حمایت می كند در معرض آسیب دیدن قرار می گیرد، ولی آیا خطر و هزینه، «عذر شرعی و عقلی» برای سكوت در برابر ظلم است؟ متأسفانه برخی فقها، به این سؤال پاسخ مثبت می دهند و به طور كلی نهی از منكر را مشروط به «عدم ضرر» می دانند، چه اینكه در یاری رساندن به مظلوم هم این قید را آورده اند. (ر.ك. تحریر الاحكام الشرعیه، ج2، ص234 ) ولی در چنین مواردی مبانی فقهی اقتضا می كند «هزینه» با «فایده» مقایسه شده و با توجه به اصل «اهم و مهم» مشخص گردد كه آیاهزینه ی آسیب ها و خطرها بیشتر است و یا فائده ی حمایت از مظلوم، و سپس اقدام شود. حضرت امام خمینی با تبیین مبانی این مسأله، به عناصر راحت طلبی كه برای حفظ موقعیت و منصب خود، از نهی منكر صرف نظر می كنند، و انجام این وظیفه را محدود به موارد كاملاً أمن و بدون ضرر و خطر می دانند، حجت را تمام نمودند و دیگر «هزینه» را نمی توان در همه موارد و در برابر هر منكری، عذر دانست.


    سوم: ظلم دارای مراتب مختلفی است و در مقایسه می توان برخی موارد آن را كوچك و برخی را بزرگ تر دانست، مثلاً تعدّی نسبت به مال دیگران در مقایسه با تعدّی به آبروی وی كوچك است، و بهر حال هر چه ظلم، سنگین تر و دارای آثار زیان بار بیشتری باشد، تكلیف حمایت از مظلوم و تلاش برای رهائی او از ظلم، اهمیّت بیشتری داشته و به سرمایه گذاری بیشتر نیاز دارد.


    چهارم: وظیفه حمایت از مظلوم، اختصاص به مسلمان ندارد، بلكه این تكلیف كه ریشه كاملاً عقلانی دارد، همه انسان ها را در می گیرد، از این رو كافران نیز وظیفه حمایت از مظلوم دارند، چه آن مظلوم، مسلمان باشد و چه غیر مسلمان، و به هر حال، مرزهای جغرافیائی، قلمرو این تكلیف و محدود كننده ی آن نیست، چه اینكه حضرت امام نیز فرمودند:

«ما در اقصی بلاد دنیا اگر یك كسی بِهمان بگوید: یا للمسلمین! ما موظفیم كه به درد آن‌ها برسیم. كسی كه نرود سراغش و به فكر او نباشد، این مسلم نیست.» (صحیفه امام، ج16، ص35)

    متقابلاً دیگران نیز در برابر مظلومی كه در كشور اسلامی مورد ستم قرار می گیرد، وظیفه حمایت دارند، و اقدام آن ها برای انجام وظیفه قابل تخطئه نیست. چه اینكه ماجراجوئی برخی عناصر فاسد این وظیفه سنگین را از دیگران ساقط نمی كند.


    پنجم: یكی از شیوه های برخورد با ظالم «تقاص» است كه فروع آن در فقه مطرح شده است، «تقاص» می تواند یك راهكار برای رفع ظلم از شخص مظلوم باشد، اگر مظلوم در صدد رسیدن به حق خود می باشد، هر كس می تواند برای حمایت از او، اقدام به «تقاص» كند، و برای این كار نیازی به اجازه و اخذ وكالت از مظلوم نیست. محقق نراقی، اینگونه حمایت را نیز «واجب» می داند:

«و هل یجوز لغیر الحق التقاص له من غیر توكیل اذا علم مطالبة الغیر لحقه؟ الظاهر نعم، لانه دفع ظلم عن الغیر و هو جائز بل واجب.» (المستند، ج17، ص462)

    ششم: فقه اسلامی، با توجه به اهمیتی كه برای حمایت از مظلوم قائل است، با دفع برخی محدودیت ها و ممنوعیت ها، دست حامیان مظلوم را باز گذاشته است، مثلاً هر چند همكاری با حكومت غیر مشروع، حرام است، ولی فقها «اغاثة المظلوم» را به عنوان استثنا ذكر كرده اند. (جواهر الكلام، ج21، ص409) یعنی ورود به دولت جور برای یاری رساندن به مظلوم، جایز است. هم چنین «قسم دروغ خوردن» حرام است، ولی اگر پای نجات مظلوم و كمك به رها كردن او از ظلم در میان باشد، قسم دروغ خوردن واجب می‌شود. (جواهر الكلام، ج35، ص344) علامه حلّی چندان برای رفع ظلم اهمیّت قائل است كه به صراحت، فتوی می دهد:

«و قد یجب الكاذبه اذا تضمنت تخلیص مؤمن او مال مظلوم او دفع ظلم عن انسان او عن ماله او عن عرضه.» (القواعد، ج3، ص270)


    هشدار!

    هر یك از گناهان، اثر خاصی در جامعه دارد، ولی اثر پاسخ ندادن به مظلوم و او را در برابر ظالم تنها گذاشتن چیست؟ ابو خالد كابلی از امام سجاد (علیه السلام) روایت می كند كه حضرت، این گناه را موجب «نزول بلای الهی» می داند:

«الذنوب التی نزل البلا: ترك اغاثة المهلوف و ترك معاونة المظلوم.» (الوافی، ج9، ص1668)

    «مهلوف» كسی است كه استغاثه می كند و یاری می طلبد و امام سجاد (علیه السلام) فرمود با بی اعتنائی به او، جامعه در معرض بلای الهی قرار گرفته و مردم باید برای چشیدن نقمت در زندگی دنیوی خویش آماده باشند.

استاد امجد

اگه کسی سه بار بگه یالَلمسلمین( این کلمه منادای مستغاث است مثلا : یا لَلمسلمین لِزید یعنی ای مسلمانان به فریاد زید برسید!) و کسی جوابش را ندهد(هرکی جواب نداده) از دین خارجه؛ حضرت زینب می خواستند بگویند شما ها مسلمان نیستید! ...یا لَلمسلمین...فَلَم یَجِب عَنه

امام چه گفت ؟ چه فرقی میکنه برای کسی که خدا را فراموش کرده

بسم الله الرحمن الرحیم

این عین صحبت های نقل شده از سوی بنیان گذار انقلاب است « من عرض می کنم به همه این قوا و به فرماندهان این قوا که این افراد در هیچیک از احزاب سیاسی، در هیچیک از گروه ها وارد نشوند. اگر ارتش یا سپاه پاسدار یا سایر قوای مسلحه در حزب وارد بشود، آن روز باید فاتحه آن ارتش را خواند. در حزب وارد نشوید، در گروه ها وارد نشوید اصلا . تکلیف الهی - شرعی همه شما این است که یا بروید حزب یا بیایید ارتش باشید» «...و کسانی که در رأس سپاه پاسداران هستند موظف هستند که ارتش را و سپاه را و سایر قوای مسلح را از احزاب کنار بزنند و اگر کسی در حزب هست، باید او را از ارتش بگویند یا در آنجا یا در اینجا و همین طور سپاه پاسداران و همین طور سایر قوای مسلح باید وارد در جهات سیاسی نشوند تا انسجام پیدا بشود. اگر وارد بشوید، بالا خره به هم خواهید زد خودتان را و بالا خره در مقابل هم خواهید ایستاد و نظام را به هم خواهید زد...»


«...برای سپاهی ها جایز نیست که وارد بشوند به دسته بندی و آن طرفدار آن یکی، آن یکی طرفدار آن یکی. به شما چه ربط دارد که در مجلس چه می گذرد؟ در امر انتخابات باز هم به من اطلا ع دادند که بین سپاهی ها هم باز صحبت هست. خوب! انتخابات در محل خودش دارد می شود، جریانی دارد، به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلا ف پیدا کنند؟ برای سپاه جایز نیست این. برای ارتش جایز نیست این. سپاهی را از آن تعهدی که دارد، از آن مطلبی که به عهده اوست باز می دارد و همین طور ارتش را. و ما در گفتارمان، در کردارمان که در محضر خدای تبارک و تعالی واقع است، باید فکر بکنیم...»


یا ایشان در زمان تشکیل وزارت سپاه اینچین عنوان نمودند «... باید سعی کنید جهات سیاسی در سپاه وارد نشود، که اگر افکار سیاسی وارد سپاه شود جهات نظامی آن از بین می رود. همیشه به سپاه سفارش کنید که آنان خودشان را یک جنگنده خدمتگزار مردم بدانند» از این دست جملات بسیار زیاد بود لذا برای جلوگیری از اطالۀ کلام به همین ها بسنده نمودم اما چه شده است که امروز شاهد اینگونه اظهارات از سوی فرماندهان سپاه هستیم ، سردار همدانی در مصاحبه ای اظهار نمود " این برداشت غلط و اشتباهی است كه فكر می‌كنند بسیجی‌ها نباید وارد عرصه‌های سیاسی شوند" و گفته اند " اینکه می گویند سپاه سیاسی شده درست نیست. اصلا سپاه از روز اول که تشکیل شد، سیاسی بوده است. سپاه اگر وارد عرصه سیاسی نشود اصلا سپاه نیست. " آیا شما نیز با این اظهارات موافقید؟ خطاب من همانگونه که در صدر نامه عرض کردم تمام نیروهای سپاه و فرماندهان این نهاد است نه تنها شما اما به واسطه همان مسائلی که در خلال نوشتار بدان اشاره نمودم از شما توقعی صد چندان برای پاسخگویی دارم.