استاد امجد

سلام

باید یک توبه عمومی بشود و الّا دچار طوفان های سهمگین می شویم که این ایمان های ضعیف ما توان تحمل در مقابل آنها را ندارد

  •  این حرف را الان من می گویم می رود روی آنتن عیبی ندارد بگذارید برود این حرف ها ارزش دارد اگر همه علما ، فقها ، بزرگان و مراجع جمع شوند یک موی علی اصغر نمی شوند یک موی علی اکبر نمی شوند.

 

  • برای امام صادق(ع) هم باید گریه کرد برای امام باقر(ع) هم باید گریه کرد ولی اصل گریه مال امام حسین(ع) است.

 

  • گاهی در بین همین روضه ها و گریه ها و .... آدم به جایی می رسد که هزار سال دیگر هم نمی تواند برسد.

 

  • نمک مجلس روضه است ما زنده به روضه هستیم اگر این روضه را از مردم بگیرند هیچ چیز نمی ماند .

 

  • قر آن نامه خداست صحیفه سجادیه جواب این نامه است ونهج البلاغه شرح این نامه است.

 

  • ارتباطی که باید بین پیران وبزرگان با جوانان باشد نیست جامعه دانشی هم نیست علم زندگی مشکل ترین علم است .

 

  • زنده باد سعدی ، می گوید:

دین به دنیا فروشان خرند   /   یوسف فروشند تا چه خرند

 

  • دو تا کلمه ، من کیستم ؟کجا هستم ؟ همین ، همین دو تا بس است بهلول می گوید دنیا اندکی است از آن هم اندکی عمر توست از آن هم اندکی باقی مانده ،گیر چی هستی؟ 

 

  • وجود مساوی علم است به واسطه ،این که به وجود آمدیم علم هم پیدا کردیم  به اسماءجمال وجلال خدا ، ولی فراموش کرده ایم .

 

  • زهد للدّنیا : طرف خیلی چیزها را بر خود حرام می کندتا مردم به او احترام گذارند این خیلی بد است . زهدفی الدّنیا : این هم مثل این طلبه ها و دانشجو ها ، من این مولف را نمی خواهم این را نمی خواهم آن را نمی خواهم این هم  بد است .

 

  • سابق بدترین فحشی  که زن ها به زن ها می دادند گفتن کلمه بی حیا بود الآن که فحش نیست علنی است مردها هم که می خواستند فحش دهند می گفتند بی غیرت . الآن چه؟ زنی که منتظر فرج است باید بافت دینی داشته باشد.

 

  • خوداین اذان بزرگ ترین دانشگاه اسلام است  من می گویم زیر زبان زمزمه کنید.

 

  • آقا ملاک ومعیار حق و حقیقت است ملاک امجد و غیر امجد نیست باید برگردیم به حقیقت .حقیقت دین قائم به شخص نیست که اگر حضرت رسول(ص) بود و وقتی رفت تمام شد نخیر ،  ولایت است شخص  نیست .

 

  • ما از بچّگی از بزرگانمان شنیدیم حضرت زهرا (س) نوحه خوانی را دوست دارد .

 

  • ذکر خدا صلوات است.

 

  • انّ الله وملائکته یصلّون علی النبیّ ....  این ملائکه اضافه تشریفی است.

 

  • ما نباید دنبال ثواب برویم چون اگر دنبال ثواب برویم دنبال معرفت نمی رویم این ثواب ها و ذکر ثواب کاشف عظمت دعاست.

 

  • این که امام حسین(ع) علی اصغر را آورد گفت: آب بدهید می گوید این خلاف عزت است نخیر این ذلّت نیست عزت است امام حسین(ع) یک بچه را آورده است برای هدایت افراد.

 

  • یک گناه ما داریم آنهم خودپرستی است.

 

  • الآن طوری شده وقتی مطلبی می گویی اشکال دارد نگویی اشکال دارد کاری را انجام دهی اشکال دارد انجام ندهی اشکال دارد جلسه تشکیل دهی تشکیل ندهی اشکال دارد هرکار بخواهی بکنی اشکال دارد.

 

  • عاطفه خرد کمالات  انسان است هرچه کامل تر باشیم عاطفه بیشتر است به قول آقای مطهری ما بچه را دوست داریم امام حسین(ع) دوست ندارد.

 

  • خدا رحمت کند آقای حق شناس را ، هروقت مشکلی داشت روضه علی اصغر می خواند یک وقت مریض بود من رفتم روضه علی اصغر خواندم خوب شد.

 

  • سابق با تیغ ریش می زدند الان با ریش تیغ می زنند.

 

  • امام سجاد(ع)35سال بعد از کربلا فرهنگ اسلام را در قالب دعا ارائه کرد.

 

  • من خودم دیدم آقای طباطبایی در حرم نماز مستحبی می خواند صورتش گر گرفته بود قرمز شده بود انگار خون جمع شده بود در صورتش .

 

  • اگر کسی از خدا نترسد هم خودش از همه می ترسد هم همه از او می ترسند البته تفنگ توخالی است ولی اگر کسی از خدا بترسد از هیچ چیز نمی ترسد .

 

  • شیطان چه می کند فقط دعوت می کند این نفس است که بیچاره می کند دزد خانگی است.

 

  • کمیل از اصحاب سرّ امیرالمومنین است دعای کمیل برای نیمه شب است.

 

  • من الان ۷۲ سالم است اندازه 140 سال عقبم چه بایدبکنم70 سال جلو می رفتم نرفتم ، 70 سال هم عقب رفتم 140 سال عقبم چطور جبران کنم؟

 

  • الان ابزار و امکانات خیلی خوب است اگرکسی بخواهداستفاده کند . سابق شهر به شهر می رفتند سفر برای یک حدیث یک روایت . آدم های محترم به عنوان خیار فروش می رفتند داد می زدند خیار خیار ، اینطور می رفتند منزل امام رضا(ع) که یک مساله بپرسند و علم کسب کنند و یاد بگیرند.

 

  • سه مرحله است خداشناسی ، خودشناسی و همت بلند و عمل.

 

  • باید یک توبه عمومی بشود و الّا دچار طوفان های سهمگین می شویم که این ایمان های ضعیف ما توان تحمل در مقابل آنها را ندارد.

 

  • سابق علما برای این دم در می نشستند که بگویند ما از همه کمتریم. توی سر ما هم نزنید بازهم دعایتان می کنیم .اهل بازی نبودند واقعاً همینطور بودند دنیا دارد صادقانه با ما رفتار می کند بازی نکنیم.

منافق کیست

سلام

عبدالرحیم سلیمانی اردستانی

واژه «منافق» و «نفاق» واژه ای است که در قرآن مجید و روایات مکرر به کار رفته و حتی در قرآن مجید سوره ای به نام «منافقون» و درباره آنان آمده و در آن به برخی از اعمال و ویژگی های آنان اشاره شده است. صفت نفاق در ادبیات اسلامی بسیار منفی و زشت شمرده شده به گونه ای که منافق بدتر از کافر و مشرک خوانده شده است)نساء/۱۴۵). همین امر باعث شده است که در طول تاریخ از این واژه بسیار استفاده شود و افراد و گروه های زیادی مخالفان خود را به این نام و صفت بخوانند و نظام ها و حکومت ها مخالفان و منتقدان خود را به این عمل و صفت متهم کنند. در این نوشتار برآنیم که به برخی از ویژگی های اصلی منافقان در قرآن و روایات اسلامی به اختصار اشاره کنیم.

کلمه نفاق به معنای «اظهار کردن مطلبی بر خلاف اعتقاد» است(المعجم الوسیط، ص۹۴۲). در اصطلاح دینی منافق کسی است که در باطن کافر است و در ظاهر مسلمان(قاموس قرآن، ج۷، ص۹۸). گویا این کلمه از ریشه نَفَق، به معنای نقب زیر زمینی که دو درب دارد، گرفته شده است(همان). به هر حال منافق به معنای دورو است، کسی که ظاهرش با باطنش فرق دارد و کسی که به چیزی که اعتقاد ندارد وانمود می کند که اعتقاد دارد. پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «کسی که باطنش با ظاهرش ناسازگار باشد او منافق است، هر که می خواهد باشد»(بحارالانوار، ج۷۲، ص۲۰۷).

منافق ویژگی هایی دارد که در اعمال و رفتار او آشکار و نمایان است. از جمله مهم ترین ویژگی های منافق مطابق آیات و روایات اسلامی امور زیر است:

۱-منافق از دین استفاده ابزاری می کند.

از مهمترین ویژگی های منافق این است که به دین یا اخلاق یا… اعتقاد قلبی ندارد اما وانمود می کند که اعتقاد دارد تا از این راه بهره ای ببرد. او خود را دیندار یا متخلق به اخلاق نیکو یا پایبند به قانون و حقوق انسان ها نشان می دهد تا در قلب انسان ها جا پیدا کند و بدین وسیله به قدرت برسد یا قدرت خود را مستحکم سازد یا به مال و ثروت و امور دیگر دنیوی برسد. قرآن مجید در مورد منافقین می فرماید: «آنان قَسَم های خود را چون سپری بر خود گرفته اند»(منافقون/۲). آنان قسم می خورند که ایمان دارند اما حتی قسم آنان سپری برای آنان است. به هر حال منافق کسی است که به چیزی اعتقاد ندارد ولی ادعا می کند که اعتقاد دارد تا از این راه بهره ای ببرد. و البته او چه بسا اشک هم بریزد و داد دین هم سر دهد. پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «منافق، چشمانش در اختیار اوست، هر طور بخواهد گریه می کند»(کنز العمال، ح۸۵۴). اعمال و کردار منافق ریاکارانه است و دینداری او برای جلب توجه است(نساء/۱۴۲؛ کنزالعمال، ح۸۶۲).

۲-دروغ، خلف وعده، خیانت در امانت از ویژگی های منافق است.

در آیات متعددی از قرآن مجید این سه ویژگی به منافقان نسبت داده شده است. نفاق بر دروغ استوار است و منافق دائما در سخن و عمل خود دروغ می گوید. او وعده می دهد و عمل نمی کند و او امانت را رعایت نمی کند و در آن خیانت می کند. برخی از آیات قرآن خلف وعده و دروغ را و برخی آیات دیگر خدعه و حیله را از اعمال منافقین به حساب می آورد(توبه/۷۷؛ نساء/۱۴۲؛ منافقون/۱؛ حشر/۱۱و…).

پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «منافق کسی است که هر گاه وعده دهد خلف وعده کند… و هرگاه سخن بگوید دروغ گوید، و هرگاه امانتی به او سپارند خیانت ورزد»(بحارالانوار، ح۷۲، ص۲۰۷). آن حضرت می فرماید: «نشانه منافق سه چیز است؛ سخن به دروغ گوید، از وعده تخلف کند و در امانت خیانت کند»(نهج الفصاحه، ص۵۳۷) و می فرماید: «سه چیز در هر که باشد منافق است، هر چند روزه بدارد و نماز بخواند و حج و عمره بگزارد و بگوید من مسلمانم. کسی که چون سخنی می گوید، دروغ گوید و چون وعده می دهد وفا نکند و چون امانت می گیرد، خیانت کند»(همان، ص۵۳۸).

امام سجاد(ع) می فرماید: «منافق…اگر سخنی به تو گوید دروغ گوید و اگر به تو وعده ای دهد، خلف وعده کند و اگر به او اعتماد کنی و امانتی سپاری به تو خیانت می کند»(الامالی الصدوق، ص۳۹۹).

۳-منافق از صدای مخالف هراسان است.

ویژگی دیگر منافق این است که وحشت زده است و هر صدایی را برای خود خطری احساس می کند و جلو آن را می گیرد. قرآن مجید درباره منافقان می فرماید: «یحسبون کل صیحة علیهم» هر فریاد و صدایی را به زیان خویش می پندارند(منافقون/۴). علت این امر این است که منافقان همیشه نگران هستند که ماهیت واقعیشان برای مردم آشکار شود و به همین جهت جلوی صدای مخالف را می گیرند. در حکومت منافقانه امویان هیچ صدایی به جز صدای مداحان حکومت به گوش نمی رسید. آنان علی(ع) و خاندان او را دشمن خود می دانستند و در حالی که در منابر هر سخنی و ناسزایی بر ضد این خاندان مجاز بود، گفتن جمله ای در مدح آنان ممنوع بود. به هر حال همه کسانی که منافقانه از دین استفاده می کرده اند از صدای مخالف وحشت داشته جلو آن را می گرفته اند. امام سجاد(ع) از خصوصیات منافق را این می شمارد که مخالف را بر نمی تابد و پشت سر مخالف خود بدگویی می کند(الامالی الصدوق، ص۳۹۹). به فرموده علی(ع) منافقان فقط مدح و ثنا را دوست دارند و آن را به همدیگر قرض می دهند و آن را از همدیگر انتظار دارند(نهج البلاغه، خ۱۹۳).

۴-منافق می گوید و عمل نمی کند.

ازویژگی های منافق آن است که دیگران را از اعمالی نهی می کند که خود آن ها را ترک نمی کند و دیگران را به اعمالی ترغیب می کند که خود انجام نمی دهد. امام علی(ع) می فرماید: «آشکارترین منافق کسی است که به طاعت خدا فرا خواند و خودش بدان عمل نکند و از معصیت بازدارد و خودش از آن باز نایستد» و می فرماید: «منافق ترین مردم کسی است که به طاعت خدا امر کند و خودش عمل نکند و از گناه باز دارد و خودش ترک نکند»(غررالحکم، ح۳۲۱۴ و ۳۳۰۹).

امام سجاد(ع) می فرماید: « منافق نهی می کند و خود نهی نمی پذیرد، به آنچه دستور می دهد خودش عمل نمی کند»(الامالی الصدوق، ص۳۹۹).

پس بارزترین و آشکارترین و رسواترین منافق کسی است که دیگران را به خاطر انجام همان کاری مواخذه می کند که خود بدتر از آن را انجام می دهد و دیگران را به خاطر ترک همان اموری محکوم می کند که خود ترک می کند و زیر پا می گذارد.

۵-منافقین موضع ثابتی ندارند.

قرآن مجید درباره منافقین می فرماید: «مذبذبین بین ذلک لا الی هولاء و لا الی هولاء» میان آن دو دو دلند نه با اینانند و نه با آنان(نساء/۱۴۳). پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «منافق همچون بزغاله ای است که میان دو گله سرگردان است»(نهج الفصاحه، ص۵۳۷).

از آنجا که منافق دین را برای خود دین و حق را برای خود حق و اخلاق را برای خود اخلاق نمی خواهد و تنها از آنها به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کند، موضع ثابت و روشن و یکنواختی ندارد. نمونه این را در دنیای امروز به وضوح می بینیم. کشورها و نظام ها در رابطه با حوادثی که در نقاط مختلف دنیا رخ می دهد برخوردی دوگانه دارند و مطابق منافع خود موضع می گیرند. یک عمل را در یک کشور محکوم می کنند در حالی که همان عمل را در کشوری دیگر تایید یا توجیه می کنند. اما مومن واقعی مبنای ثابت و روشنی دارد چون مطابق حق سخن می گوید و موضع می گیرد و نه مطابق منافع خود.

در آیات و روایات ویژگی های دیگری نیز برای منافقان بیان شده است که ذکر همه آنها به درازا می انجامد. سخن را با دو حدیث از پیامبر خدا(ص) درباره خطر منافق برای جامعه به پایان می بریم: علی(ع) می فرماید رسول خدا به من فرمود: «من برای امتم نه از مومن می ترسم و نه از مشرک؛ زیرا مومن را خداوند به واسطه ایمانش جلوگیری می کند و مشرک را خداوند به سبب شرکش از پای در می آورد. اما ترس من از برای شما از منافق زبانبازی است که مطابق اعتقادات شما سخن می گوید و برخلاف آنچه معتقدید عمل می کند»(نهج البلاغه، نامه ۲۷). و آن حضرت می فرماید: «بیشتر از هر چیز بر امت خودم از منافق زبانباز می ترسم»(نهج الفصاحه، ص۵۳۷).

الف شهر

در جستجوی کسی که شبی با او، قدر هزار ماه بیارزد... لیلایی که "خیر من الف شهر" ! همین

                                                                                                                   اکبرین

آیت الله محمود امجد

محکومیت جسارت به جنازه  و لغو مجلس ترحیم

مرحوم  میراسماعیل موسوی توسط آیت الله امجد

آیت الله محمود امجد پس از لغو مجلس ترحیم مرحوم  میراسماعیل موسوی  پدر مهندس میرحسین موسوی از برخوردهایی که در تشییع جنازه شد و ....... بشدت ناراحت بوده  و ضمن همدردی با میرحسین موسوی و خانواده آن مرحوم ،  این رفتارهای سخیف و دور از منطق وخرد را محکوم  نمود.

استاد چنین برخوردهایی را  مغایر با موازین اسلامی و اخلاقی  دانست.

گفتنی است مرحوم میر اسماعیل موسوی که چندی پیش در بستر بیماری بود، چهارشنبه ۱۰ فروردین ماه 90 درگذشت.

حاج میر اسماعیل موسوی، تاجری خیر و در شهر خامنه صاحب نام بود . وی برای موفقیت و رونق تجارت برنج و چای همراه همسر و ۳ پسر و ۲ دخترش به تهران عزیمت کرد و در محله ی درخونگاه  از محلات جنوبی شهر تهران ساکن شد.

حاج میراسماعییل پسر عمه مرحوم حاج شیخ سیدجواد خامنه ای ، پدر آیت الله سید علی خامنه ای بود. مرحوم حاج میراسماعیل بسیار مانوس با قرآن کریم بود و در مغازه اش علاوه بر آن تفاسیر مختلف دیده می شد.

وی در سن 103 ساگی و پس از تحمل 15 سال بیماری،  دار فانی را وداع گفت

شعر

 

از خاکم و هم خاک من از جان تنم نیست
انگار که این قوم غضب هم وطنم نیست

اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند
با پرچم بیرنگ بر این خانه نشستند

پا از قدم مردم این شهر گرفتند
رای و نفس و حق، همه با قهر گرفتند

شعری که سرودیم به صد حیله ستاندند
با ساز دروغی همه جا بر همه خواندند

با دست تبر سینه این باغ دریدند
مرغان امید از سر هر شاخه پریدند

بردند از این خاک مصیبت زده نعمت
این خاک کهن بوم سراسر غم و محنت

از هیبت تاریخی اش آوار به جا ماند
یک باغ پر از آفت و بیمار به جا ماند

از طایفه ی رستم و سهراب و سیاوش
هیهات که صد مرد عزادار به جا ماند

از مملکت فلسفه و شعر و شریعت
جهل و غضب و غفلت و انکار به جا ماند

دادیم شعار وطنی و نشنیدند
آواز هر آزاده که بر دار به جا ماند

دیروز تفنگی به هر آیینه سپردند
صدها گل نشکفته سر حادثه بردند

خمپاره و خون بود و شب و درد مداوم
با لاله و یاس و صنم و سرو مقاوم

آن دسته که ماندند از آن قافله ها دور
فرداش از این معرکه بردند غنائم

امروز تفنگ پدری را در خانه
بر سینه فرزند گرفتند نشانه
از خون جگر سرخ شد اینجا رخ مادر
تب کرد زمین از سر غیرت که سراسر

فرسود هوای وطن از بوی خیانت
از زهر دروغ و طمع و زور و اهانت

این قوم نکردند به ناموس برادر
امروز نگاهی که به چشمان امانت

غافل که تبر خانه ای جز بیشه ندارد
از جنس درخت است ولی ریشه ندارد

هر چند که باغ از غم پاییز تکیده
از خون جوانان وطن لاله دمیده

صد گل به چمن در قدم باغ بهاران
می روید و صد بوسه دهد بر لب باران

ققنوس به پا خیزد و با جان هزاره
پر می کشد از این قفس خون و شراره

با برف زمین آب شود ظلم و قساوت
فرداش ببینند که سبز است دوباره
                                                        هیلا صدیقی

تسلیت

حجت الاسلام عبدالله نوری نماینده آیت الله خمینی در سپاه پاسداران :

 

جناب آقای مهندس میر حسین موسوی دام عزه

درگذشت پدر گرانقدر و بزرگوارتان را خدمت شما و سایر بازماندگان محترم تسلیت عرض می نمایم.خداوند رحمت واسعه خویش را بر این پدر رنج کشیده و سید جلیل القدر که در دامان خویش انسانی مهذب, خدمتگذاری مخلص , روشنفکری دیندار و هنرمندی وارسته همچون جنابعالی را که از مصادیق آیه مبارکه "لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ"  مائده (54) می باشید پرورش داد نازل نموده و شهدای گرانقدر آن خاندان معزز را با شهدای کربلای حسینی محشور فرماید. و حضرتعالی و خانواده مقاومتان را در مقابل تمامی رنج ها و مصائبی که در دفاع از عزت و کیان اسلام و ایران  تحمل کرده اید مصداق آیه شریفه" إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ " زمر(10) قرار دهد.

علامه جعفری ره

فرد و جامعه ای که عدالت را به شوخی و مسخره بگیرد، قوانین جبری جهان هستی و حیات، آن فرد و جامعه را زیر پنجه های پولادین خود به طور جدی متلاشی خواهد ساخت

خواجه عبدالله چه می گوید

الهی کار اگر به گفتار است بر سر همه گويندگان تاجم واگر بکردار است چون سليمان به موری محتاجم

کریما!  هر که را خواهی که برافتد،    او را رها کنی تا با دوستان تو درافتد.

الهی!این چه فضل است که با دوستان خود کرده ای! که هر که ایشان را شناخت تو را یافت،و هر که تو را یافت ایشان را شناخت

استاد امجد

بسم الله الرحمن الرحیم

علما نوکر امام زمان هستند و نباید به خاطر هوای نفس دیگران همه ارزشها را زیر پابگذارند /ادعای فالوده خوري برخی با امام زمان را باور نکنید/كجای‌ ما اسلامی‌ است‌؟/یك‌ عده‌ شیّاد در جامعه‌ افتاده‌اند و فرمول‌ دست‌شان‌است‌ و از غیب‌ هم‌ می‌گویند و اسرار بقیه‌ را فاش‌ می‌كنند

 

 1- مرکز ثقل امام زمان رفع ستم می باشد امام زمان خواهد آمد که ظلم را برچیند. اینهمه ستم ، اینهمه زور و اینهمه ظلم. در دنیایی که در آن همه جور تقلب٬ همه جور حقه بازی٬ همه جور وارونه کردن مطالب و داخل کردن حق و باطل وجود دارد٬ راهی نداریم مگر فرج امام زمان! البته از این سخن من ممکن است فردا بگویند:  "انجمن حجتیه!" ٬ اما غلط می کنند!

 

2-  آقایان اهل علم شما مهر نوکری به تان خورده است نوکر امام زمان(عج) هستید نه نوکر هوای خودتان و نه نوکر هوای دیگران مقلب القلوب خداست و باید خودمان را بسپاریم به خدا ،  خدایا ما آمده ایم نوکر امام زمان باشیم نوکر خدا باشیم نیامده ایم به خاطر هوای نفس دیگران همه ارزشها را زیر پابگذاریم ما آمده ایم همه مشکلات و محرومیت ها را قبول داریم تا بتوانیم پرچم دین را بدست بگیریم.خدایا ما اینجا آمده ایم خدمتگزار و نوکر امام زمان باشیم به آبروی امام زمان(عج) خدایا ما را پیش امام زمان آبرومند گردان.

 

3- مردم ديگر روشن هستند. امروز ضريب هوش بچه‌ها بالا رفته است. بچه كوچولو چيزهايي مي‌گويد كه مرد 50 ساله نمي‌تواند بگويد. خدا توفيق بدهد، علماي اسلام كه تالي و تلو معصومين هستند و جاي خود‌شان را دارند اما ما از طلبه چه مي‌خواهيم؟ علم صددرصد نمي‌خواهيم. نمي‌خواهيم علامه طباطبائي باشد. هيچ‌كس نخواسته كه من علامه طباطبائي بشوم. ولي طلبه بايد صددرصد تقوي داشته باشد كه اگر نداشته باشد يك قران ارزش ندارد. با عمامه كسي ارزش پيدا نمي‌كند، ملاك حق است. امام زمان(عج) اين طرف و آن طرف نيست، پيش شماست، اگر به واجبات و محرمات عمل كنيد امام زمان مي آيد پيش شما. اين طرف و آن طرف را نگرديد،خبري نيست. كساني كه دروغي مي‌گويند ما امام زمان را ديده‌ايم بدانيد دروغ مي‌گويند، كسي كه امام زمان را ديده است نمي‌آيد توي كوچه و خيابان اعلام كند، چرا؟ چون پيغمبر تو بازار و كوچه مي‌گشت، مردم مي‌ديدنش. امام حسن و امام حسين و حضرت علي(ع) هم همينطور. امام زمان سرالله است، خدا سر را نگه داشت، بعد بعضي افراد هي مي‌آيند مي‌گويند: ما با امام زمان كه سر خدا است فالوده خورديم و دوچرخه سواري كرديم. همه بگوئيد بسم‌الله الرحمن الرحيم......حرف‌هايي كه زده مي‌شود بايد بسم الله بگوئيم تا بشنويم گوينده چه گفته است. شنيدن از گفتن مشكل‌تر است. بگوئيد بسم الله ارحمن الرحيم .

 

4- مرحوم آيت‌الله ميلاني می گفت : واجب است طلبه‌ها روزي چند دقيقه به زبان مادري خود با امام زمان عليه السلام صحبت کنند.

 

5-  امام زمان کی می آید به ما مربوط نیست  تعیین کنیم که یعنی چی برخی افراد وقت خودشان را با این حرف ها تلف می کنند آقا ظهور نزدیک است زمین و زمان داد می کشند ظهور نزدیک است ولی به ما چه که کی می آید ما باید خودمان را برای آن روز آماده بکنیم.

 

6- امام زمان برای این ظهور نمی کنند که تبعیت نمی کنیم.

 

7- آنچه من از پس بیشتر از همیشه به آن پایبند و معتقدم فرج آقا امام زمان(عج) است.

 

8- امکان ندارد یک طلبه امام زمان(عج) از احدی بترسد. علامت آخوند این است که از احدی نمی ترسد و به احدی طمع ندارد و در مقابل حق و باطل خودش را مجهز می کند.

 

9- دین در آخر الزمان در کف دست چون آتش است. یا باید راحت رهایش کرد و یا باید مردانه تحمل کرد و سوخت! این سوختن می تواند برای اهلش یکی از شیرینی های آخر زمان باشد. مزه ولایت اهل بیت وقتی درک می شود که این سوختن٬ شیرین شود. البته طاقت ما کم است ...  امروز ایمان محکم و دست آویز به ولایت و قرآن نیاز داریم.

 

10-  یکی از وظایف ما در شرایط حاضر این است که برای فرج امام زمان(عج) دعا کنیم. این فرج حتی اگر به صورت عمومی هم مهیا نشد٬ امیدواریم به صورت شخصی  راهگشا است. ضمنا در مباحث اختلافی هم باید پیش فرض های خود را برای فهم سخن مخالف٬ برای مدتی کنار بگذاریم.

 

11-  سوره قدر شناسنامه امام زمان(عج) می باشد این را زیاد بخوانیم.

 

12-  همانطور که با رفیق وبرادرت صحبت می کنی ،با امام زمان (علیه السلام) هم همانطور، صحبت کن.

 

13- زبس كه پرده عصيان گرفته چشم مرا/ تو در كنار مني من تو را نمي بينم .امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) الان از نظر فيزيكي يا كربلاست يا نجف يا مشهد و يا مدينه . امروزه خيلي ها دكان باز كرده اند و مي گويند مثلا  در مكه با امام زمان فالوده و بستني خورده ايم . اينها دروغ است . مگر مي شود هر كسي با سرّ الله آشنا شود . خود پيغمبر خدا در بين مردم بود ، ابولهب و ابوجهل او را مي ديدند . امير المومنين « عليه السلام » را ابن ملجم هم مي ديد . امام حسين « عليه السلام » را شمر هم مي ديد . اما خداوند يكي را سرّ الله قرار داده است و مخفي كرده است . آنوقت من بيايم و به راحتي با اسرار آشنا شوم . ما الان ظرفيت نداريم . رهبر اينجا بيايد شلوغ مي كنيم. خود امام زمان فرمودند : دوست من باشيد ، من خودم سراغ شما مي آيم.سيد پينه دوزي بود كه همه علماي تهران قبولش داشتند . حضرت روزي خارج از نوبت به او فرمودند اين كفش را بدوز . سيد پينه دوز به ايشان گفت : نوبت اين آقاست حضرت دوباره فرمود . سيد باز هم گفت نوبت ديگري است . حضرت باز هم تكرار كرد و سيد بلند شد و حضرت را بغل كرد و گفت : آقا اگر يك دفعه ديگر حرف بزنيد به همه مي گويم آن آقايي كه دنبالش مي گرديد اينجاست . بعد حضرت خنديد و گفت بارك الله . حضرت انجام وظيفه مي خواهد و آنها از ما فقط صداقت و وظيفه مي خواهند . امام داشتند او را امتحان مي كردند .

 

14-  امام زمان الان بیاد بگوید موقع سینه زدن لخت نشوید  کف نزنید سینه اش را پاره می کنید ما خودمان را نشناخته ایم که چه جرثومه هایی هستیم.

 

15-  خدايا ما را مورد پسند امام زمان قرار بده. ما دعایی بهتر از درخواست هایی كه امام زمان مطرح كرده اند، نداریم: و تفضل علی علمائنا بالزهد و النصیحه… وعلى الأمراء بالعدل والشفقة وعلى الرعیة بالإنصاف وحسن .

 

16-  «امام شناسى‏» بهترین بحث‏براى جوانان است - که متاسفانه رایج نیست - تا جوان ها بتوانند امامشان را بشناسند . امام را بشناسند به نورانیت نه این که بگویند: قربان چشمان امام زمان (ع) بروم، قربان ابرویش بروم، قربان کفشش بروم، اینها فایده ندارد، کافى نیست . امام زمان که این نیست . امام زمان یک مقام الهى دارد که همه ما سر سفره او هستیم . باید بدانیم که سر سفره او هستیم . این سفره مال امام زمان است . این مغز ما مال امام زمان (ع) است. همان‏گونه که موجودات عالم بسته به استعداد خودشان از نور خورشید بهره‏مند مى‏شوند، انسان نیز از نور وجود امام زمان (ع) بهره‏مند مى‏شود .  آفتاب کارش نور دادن و حرارت دادن است و اشیا به نسبت استعدادهاى خودشان، از این نور و حرارت استفاده مى‏کنند و کمال مى‏یابند . همان‏گونه که موجودات عالم بسته به استعداد خودشان از نور خورشید بهره‏مند مى‏شوند . انسان نیز از نور وجود امام زمان (ع) بهره‏مند مى‏شود . وقتى آفتاب به گل و ریحان مى‏تابد، بوى عطرش حال آدم را جا مى‏آورد، اما همین آفتاب وقتى به گندابى مى‏تابد بوى گندش را زیاد مى‏کند . بعضى وقت ها یک نقطه روشنى در وجود انسان هست که اشعه وجود امام زمان (ع) در آن نقطه اثر مى‏کند و آن نورانیت زیاد مى‏شود.

 

17-   امام عصر بر وقایع جهان احاطه دارد ما معتقدیم حضرت در یک نقطه از عالم حضور فیزیکى دارند، اما از نظر احاطه وجودى، ایشان بر تمام جهان خلقت احاطه دارند و در واقع ملکه علمی دارند. ملکه علمى یعنى اینکه حضرت هرگاه اراده فرماید جایى را ببیند، مى‏بیند . او لازم نیست در حالت عادى و از نظر عنصرى ببیند بلکه در ملکه علمى‏اش، در علم اجمالى و علم تفصیلى‏اش هست . علم امام با علم خدا فرقى ندارد . قدرتش با قدرت خدا فرقى ندارد . فرقش وجوب و امکان است . خداى تعالى واجب بالذات است ولى ماسوى‏الله همه عالم امکان‏اند . آنچه خدا مى‏شنود او مى‏شنود . آنچه خدا مى‏بیند او مى‏بیند، آنجایى که خدا هست او هم هست . از تمام ذرات جهان از ازل تا به ابد اطلاع دارد . محیط است  چون خدا، محیط است . هر صفتى که خداى تعالى دارد او به حقیقت دارد . وقتى انسان بداند که کسى حاضر و ناظر است و حرکات و اعمال او را مى‏بیند از اعمال خود مراقبت مى‏کند . بنابراین توجه به حضرت بقیة‏الله روی رفتار انسان تاثیر می گذارد و اتفاقا انسان از حضرت بیشتر خجالت مى‏کشد تا خداى تعالى  چون یک سنخیتى بین خود و او مى‏بیند . مثل الان، ما انسان ها مى‏دانیم خدا حاضر و ناظر است ولى از او خجالت نمى‏کشیم اما از انسان ها خجالت مى‏کشیم . چون با آنها سنخیت داریم . با حضرت هم سنخیت داریم از نظر انسان بودن اما مى‏دانیم که آن حضرت احاطه وجودى دارند و همه اسرار خلقت را مى‏دانند . بنابراین ما باید از درون خودمان را بسازیم نه فقط از بیرون و ظاهر.

 

18-   انسان به اندازه‏اى که در طیف مرحمت‏حضرت حجت (ع) و معرفتشان واقع بشود از آن حضرت بهره مى‏گیرد . شما ببینید، آهن‏ربا، براده‏هاى آهن را جذب مى‏کند اما، سنگ را جذب نمى‏کند . باید سنخیت ایجاد کرد . آن حضرت صفات عالیه دارد انسان هم باید صفات عالیه داشته باشد تا در حوزه جذب ایشان قرار گیرد. انجام کارهاى نیک، عمل به دستورات شرع، داشتن صفات عالیه، داشتن اخلاق خوب، خدمت کردن به مردم، مهربان بودن، عاطفه داشتن . عاطفه از کمالات انسانى است . چون بزرگ‏ترین خادم بشریت انبیا و اولیا هستند و بزرگترین خادم بشریت امام زمان (ع) است  بنابراین با خدمت کردن مى‏توان با امام زمان رابطه برقرار کرد . انسان هر چه خدمتگزار صادق‏ترى براى مردم باشد ارتباطش با امام زمان (ع) قوى‏تر مى‏شود . بعضیها حاضر نیستند حتى نماز غفیله‏شان را براى انجام کار یک مسلمان ترک کنند، چنین شخصى چطور مى‏تواند با امام زمان ارتباط داشته باشد؟ نقل است امام صادق (ع) در اعتکاف بودند ولى رفتند کارهاى مردم را انجام دادند . برآورده کردن حاجت مؤمنان برابر با هزاران سال عبادت است .

 

 19-   آقايي مي گفت با جماعتي بوديم، آقا امام زمان (عج) تشريف آوردند و امامت کردند ولي و حمد سوره را حسابي ساده قرائت کردند. آدمي که راستگو بود، نه مثل امروز ي ها. ما فکر مي کنيم بايد موقع دعا حتما داد بزنيم و رو به قبله باشيم تا خدا دعاي ما را بشنود، در حالي که اين طوري نيست.دعا يک شرط دارد: ادعوني استجب لکم. فقط مرا بخوانيد. وقتي چيزي را مي خواهيد نمي دهند، بعدها بهترش را مي دهند، يک کمي صبر کنيد.

 

20-    مدعیان دروغین دیدار با امام زمان  مالیخویایی انداین افراد مالیخویایی اند و بايد درمان شوند. متاسفانه عده ای با سوء استفاده از حساسيت های دیني، مردم را گمراه می کنند که بايد در برابر آنان هوشیار باشیم.

 

21-  دعا كردن‌ برای‌ فرج‌ امام‌ زمان ‌علیه السلام بهترین‌ هدیه‌ برای‌ حضرت‌ است‌. برای‌ حضرت‌ صدقه‌بدهیم‌ و محبّت‌ كنیم‌. فرج‌ عمومی‌ حضرت‌ اینست‌ كه‌ حكومت‌ حضرت‌ تشكیل‌ بشود. همه‌ی‌ انبیاءمنتظر آن‌ حكومت‌ بوده‌اند.البته‌ ما باید برای‌ این‌ نظام‌ تلاش‌ كنیم‌ امّا نباید خیال‌ كنیم‌ كه‌ ما چون‌این‌ نظام‌ را قبول‌ كردیم‌ پس‌ ما مسلمانیم‌. نخیر! مسلمان‌ نیستیم‌ و باید اقرار كنیم‌ كه‌ ما مسلمان‌نیستیم‌. اسلام‌ چیز دیگری‌ است‌. الان‌ اگر بنده‌ بگویم‌ من‌ نمونه‌ی‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌ هستم‌، اصلاًمردم‌ از حوزه‌ی‌ علمیه‌ متنفّر می‌شوند. باید بگویم‌ من‌ هم‌ یك‌ طلبه‌ی‌ ناقص‌ از حوزه‌ هستم‌، اگریك‌ نواقصی‌ از من‌ دیدی‌، آنها را به‌ حساب‌ حوزه‌ نگذار. من‌ یك‌ مسلمان‌ كالی(ناقص)‌ هستم‌. اگر از من‌اشكالی‌ دیدی‌ به‌ اسلام‌ لطمه‌ نزن‌. مرحوم‌ جمال‌الدین‌ اسدآبادی‌ - خدا او را رحمت‌ كند - می‌گفت ‌باید اول‌ بگوییم‌ ما مسلمان‌ نیستیم‌، بعد تبلیغ‌ اسلام‌ را كنیم‌. ما یك‌ سری‌ سلیقه‌ی‌ شخصی‌ ازشرق‌ و غرب‌ جمع‌ كرده‌ایم‌ و اسمش‌ را اسلام‌ گذاشته‌ایم‌. عروسی‌ و عزای‌ ما اسلامی‌ است‌؟مراسم‌ و رفتارهای‌ ما اسلامی‌ است‌؟ كجای‌ ما اسلامی‌ است‌؟

 

22-  البته‌ اینطوری‌ نیست‌ كه‌ فكر كنیم‌حضرت‌ وقتی‌ بیایند، من‌ عوض‌ می‌شوم‌ و نفوس‌ عوض‌ می‌شوند. منتها من‌ جرأت‌ نمی‌كنم‌ كاربد كنم‌. الان‌ جرأت‌ نمی‌كنم‌ از ترس‌ قانون‌، شراب‌فروشی‌ باز كنم‌ ولی‌ در خانه‌ام‌ می‌توانم‌ شراب ‌بسازم‌. امّا آنوقت‌ جرأت‌ نمی‌كنم‌ در خانه‌ی‌ خودم‌ هم‌ شراب‌ بسازم‌، نه‌ اینكه‌ نخواهم‌ این‌ كار رابكنم‌. آن‌ كسی‌ كه‌ می‌خواهد دزدی‌ كند دیگر نمی‌تواند، نه‌ اینكه‌ نمی‌خواهد دزدی‌ كند. اینطوری‌نیست‌ كه‌ وقتی‌ امام‌ زمان‌ بیاید همه‌ی‌ نفوس‌، مسلمان‌ می‌شوند، نخیر، چنین‌ چیزی‌ نیست‌، چرا؟ چون‌ قرآن‌ می‌فرماید: (وَ ألقَینا بَینَهُم‌ُ الْعَد'اوَة‌َ وَ الْبَغْضاءَ الی‌' یَوم‌ِ الْقِیامَة‌) تا قیامت‌، این‌ بشرهمینطوری‌ است‌. منتهی‌ همین ‌طور كه‌ برای‌ حضرت‌ سلیمان‌، همه‌ی‌ جن‌ و انس‌ در خدمتش‌بودند، وقتی‌ حضرت‌ بیاید، همه‌ی‌ قدرت‌ها در دست‌ اوست‌. آن‌وقت‌ آدم‌ از در و دیوار و عیال‌خودش‌ و از شنود شدن‌ حرفهایش‌ می‌ترسد. وقتی‌ اینطور شد من‌ دیگر می‌ترسم‌ خلاف‌ كنم‌. نه‌اینكه‌ خیال‌ كنیم‌ نفوس‌ ما عوض‌ می‌شود ولی‌ الان‌ اگر انسان‌ كاری‌ كند امام‌ زمان‌ راضی‌ شودهفتاد برابر آن‌ وقت‌ است‌، منظور از هفتاد، عدد نیست‌، كنایه‌ از كثرت‌ است‌، یعنی‌ اعمال‌ خیلی‌ارزش‌ دارد. شما الان‌ هركار  خوبی‌ بكنی‌، هفتاد برابر آن‌ وقت‌ است‌. ما كافی‌ است‌ واجب‌ را انجام‌دهیم‌ و حرام‌ را ترك‌ كنیم‌ آن‌وقت‌ سلمان‌ زمان‌ می‌شویم‌. اگر كسی‌ به‌ واجب‌ عمل‌ كند و حرام‌ راترك‌ كند، خدا دستش‌ را می‌گیرد و او را هفت‌ شهر عشق‌ می‌گرداند. ما خیال‌ كرده‌ایم‌ كلاس‌اخلاق‌ امجد كسی‌ را می‌سازد، نه‌، چنین‌ نیست‌! امجد خودش‌ را نساخته‌، بعد بیاید تو را بسازد؟از این‌ كلاس‌ اخلاق‌ به‌ آن‌ كلاس‌ اخلاق‌.

 

23-  یك‌ عده‌ شیّاد در جامعه‌ افتاده‌اند و فرمول‌ دست‌شان‌است‌ و از غیب‌ هم‌ می‌گویند و اسرار بقیه‌ را فاش‌ می‌كنند. آن‌وقت‌ یك‌ عده‌ شیّاد با این‌ جوان‌ها افتاده‌اند. خدا قوام‌ را رحمت‌ كند. وقتی‌ خطایی‌ می‌دید عبا را به‌ سر می‌كشید تا نبیند. بزرگان‌ مامظهر ستّاریت‌ بودند، مظهرِ (یا مَن‌ ظَهَرَ الجَمیل‌ و سَتَرَ القبیح‌) بودند.

http://www.ostadamjad.blogfa.com/

نوروز وستمدیدگان

بسم الله الرحمن الرحیم

عبدالرحیم سلیمانی اردستانی


نشستن کنار این خوان گسترده ی با شکوه آدابی دارد و همان طور که امام صادق(ع) می فرماید چون عید نوروز رسد بدن خود را بشوی و پاکیزه ترین لباس هایت را بپوش و با خوشبوترین عطر ها خودت را معطر کن و به عبادت پروردگار بپرداز(وسایل الشیعه، ج۷، ص۳۴۶).

این ویژگی انسان است که می تواند تحول آگاهانه ایجاد کند. آنگاه که خداوند انسان را آفرید و به فرشتگان فرمود که این انسان جانشین من بر روی زمین است فرشتگان اعتراض کرده فساد و خون ریزی انسان را یادآوری کردند. اما خداوند انسان و فرشتگان را آزمود و به فرشتگان آموخت که تفاوت شما با انسان این است که او می تواند بیاموزد و آگاهی یابد و معرفت پیدا کند و بر علم و دانش خود بیفزاید(بقره/۳۰-۳۳). پس من او را از این جهت جانشین خود بر روی زمین قرار داده ام که او می تواند جهان را آگاهانه اداره کند.

اگر درس نوروز برای انسان تحول و اصلاح و بازسازی است، در واقع این وظیفه او در همه روزهای سال است و او همیشه باید چنین کند؛ هر چند آغاز فصل بهار به خوبی این درس را به او می دهد اما این تکلیف همیشگی اوست، چرا که او و تنها او بار امانت را به دوش کشیده است. او و تنها او می تواند بار سنگین حق پرستی مختارنه و آگاهانه را تحمل کند. پس به این معنا او باید تلاش کند تا هر روز را نوروز گرداند، چنان که مولای متقیان(ع) می فرماید «هر روز را نوروز کنید» و می فرماید: «نوروز ما هر روز است» (من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۰۰).

سنت الهی این است که به انسان ها اجازه دهد و بلکه تکلیف کند که خودشان تحول ساز شوند: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» خدا حال قومی را تغییر نمیدهد تا آنان حال خود را تغییر دهند(الرعد/۱۱).

پس معنا و مفهوم این دعا این است که خداوندا، به ما توفیق بده که خود و محیط را متحول سازیم و اصلاح کنیم و بهبود بخشیم و البته مقدمه حتمی اصلاح و تحول مثبت، شناخت و معرفت و آگاهی است.

و باز نوروز درس های دیگری برای انسان ها دارد. نوروز درس «امید» به ستمدیدگان و پویندگان حقیقت و عدالت می دهد. هر زمستانی سپری شدنی است و بهار را در پی دارد. افسرده و مایوس نشوید و صبر پیشه کنید و از تلاش و جهاد دست بر ندارید که سحر نزدیک است. ظلم و ستم و استبداد رفتنی است و خورشید آزادی و عدالت طلوع خواهد کرد.

و درس نوروز به ستمگران و مستبدان «عبرت» است. به قدرت و شوکت خود مغرور و سرمست نباشید که در این جهان هیچ چیز ماندنی نیست. زمستان با همه عظمتش می رود و شب با همه صلابتش با آمدن خورشید در هم می شکند. و نوروز امسال درس مضاعفی برای ستمگران دارد. چرا که با چشمان خود در هم شکستن قدرت ستمگران و جباران را دیده و می بینند و امید اینکه درس بگیرند. و خاقانی چه زیبا می گوید:

هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان
ایوان مدائن را آیینه‌ی عبرت دان

یک ره ز لب دجله منزل به مدائن کن
وز دیده دوم دجله بر خاک مدائن ران

خود دجله چنان گرید صد دجله‌ی خون گویی
کز گرمی خونابش آتش چکد از مژگان

بینی که لب دجله کف چون به دهان آرد
گوئی ز تف آهش لب آبله زد چندان

از آتش حسرت بین بریان جگر دجله
خود آب شنیدستی کاتش کندش بریان

بر دجله‌گری نونو وز دیده زکاتش ده
گرچه لب دریاهست ازدجله زکات استان

گر دجله درآموزد باد لب و سوز دل
نیمی شود افسرده، نیمی شود آتش‌دان

تا سلسله‌ی ایوان بگسست مدائن را
درسلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان

گه‌گه به زبان اشک آواز ده ایوان را
تا بو که به گوش دل پاسخ شنوی ز ایوان

دندانه‌ی هر قصری پندی دهدت نو نو
پند سر دندانه بشنو ز بن دندان

گوید که تو ازخاکی، ماخاک توایم اکنون
گامی دوسه بر مانه واشکی دو سه هم بفشان

از نوحه‌ی جغد الحق ماییم به درد سر
از دیده گلابی کن، درد سر ما بنشان

آری چه عجب داری کاندر چمن گیتی
جغد است پی بلبل، نوحه است پی الحان

ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما
بر قصر ستم‌کاران تا خود چه رسد خذلان

گوئی که نگون کرده است ایوان فلک‌وش را
حکم فلک گردان یا حکم فلک گردان

بر دیده‌ی من خندی کاینجا ز چه می‌گرید
گریند بر آن دیده کاینجا نشود گریان

ای بس پشه پیل افکن کافکند به شه پیلی
شطرنجی تقدیرش در ماتگه حرمان

مست است زمین زیرا خورده است بجای می
در کاس سر هرمز خون دل نوشروان

بس پند که بود آنگه بر تاج سرش پیدا
صد پند نوست اکنون در مغز سرش پنهان

کسری و ترنج زر، پرویز و به زرین
بر باد شده یکسر، با خاک شده یکسان

پرویز به هر بزمی زرین تره گستردی
کردی ز بساط زر زرین تره را بستان

پرویز کنون گم شد، زان گمشده کمتر گو
زرین تره کو برخوان؟ روکم ترکوا برخوان

گفتی که کجار رفتند آن تاجوران اینک
ز ایشان شکم خاک است آبستن جاویدان

بس دیر همی زاید آبستن خاک آری
دشوار بود زادن، نطفه ستدن آسان

خون دل شیرین است آن می که دهد رَز بُن
زآب و گل پرویز است آن خم که نهد دهقان

چندین تن جباران کاین خاک فرو خورده است
این گرسنه چشم آخر هم سیر نشد ز ایشان

از خون دل طفلان سرخاب رخ آمیزد
این زال سپید ابرو وین مام سیه پستان

خاقانی ازین درگه دریوزه‌ی عبرت کن
تا از در تو زین پس دریوزه کند خاقان

شمس تبریزی

ایام را مبارک باد از شما

مبارک شمائید

ایام میاید تا به شما مبارک شود

نوروز از شما مبارک

شیخ حسین انصاریان

بهار آمد به كوه و دشت و صحـــرا
گــل و بلبــل ز كف بردند دلهـــا
به وكوه و دشت و صحـرا اين دل من
نــدارد غيـــــر جـانان را تمنـــا

اشعار نوروزی امام

بسم اللَّه الرحمن الرحیم.


یا مُقَلِّب الْقُلُوبِ والأبْصار یا مُدَبِّر الَلیلِ وَالنَّهار، یا مُحَوِّلَ الحَوْلِ والأحوال، حوّل حالَنا الى احْسَنِ الْحال‏


تحویل حال الى احسن الحال این است که ان شاء اللَّه در این سال نو ما تغییرات روحى بدهیم، یعنى واقعاً تحول بر ایمان حاصل بشود و او به این است که همان طورى که سیره انبیا از اول تا آخر بوده است که جنگ و صلحشان براى خدا بوده است، هیچ پیغمبرى جنگ نکرد الّا براى خدا و صلح نکرد الّا براى خدا.

صحیفه امام، ج‏21، ص: 324

 بسم اللَّه الرحمن الرحیم ان شاء اللَّه این عید سعید و این سال نو بر همه مسلمین و بر ملت شریف ایران، بر خواهران،بر برادران مبارک و مسعود باشد. مبارک باشد عید بر تمام کسانى که در این سالِ در راه- در سالِ جلو- تمام توان خودشان را صَرف براى پیشرفت اسلام کردند. و امیدوارم که این دعایى که در اول سال و در حال تحویل خوانده مى‏شود: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْابْصارْ یا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهارْ یا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْاحْوالْ حَوِّلْ حالَنا الى‏ احْسَنِ الْحالْ‏ ، براى ملت ما در آن سال تحقق پیدا کرده است و براى این سال بالاتر از آن تحقق پیدا کند. تمام قلوب و تمام ابصار و بصیرتها در دست خداى تبارک تعالى و ید قدرت اوست. اوست که تدبیر مى‏کند جهان را، لیل و نهار را، و اوست که قلوب را متحول مى‏کند، و بصیرتها را روشن مى‏کند، و اوست که حالات انسان را متحول مى‏کند، و ما آن را در ملت عزیز خودمان، در زن و مرد، در کوچک و بزرگ یافتیم. این تقلیب قلوب که قلبها از آمال دنیوى و از چیزهایى که در طبیعت است بریده بشود و به حق تعالى پیوسته بشود، و بصیرتها روشن بشود و صلاح و فساد خودشان را به وسیله بصیرت بفهمند، در ملت ما بحمداللَّه تا حدود چشمگیرى حاصل شده است. و من امیدوارم که در این سال جدید به اعلا مرتبه خودش برسد. این قلبهایى که قبل از انقلاب توجه به دنیا داشت، توجه به آمال دنیوى داشت و ازغیب کمتر توجه داشت به غیب، و از غیب کمتر جلوه‏اى در او حاصل مى‏شد، ما امروز مى‏بینیم که این جلوه‏ها حاصل شده است، و این شوق و شعفها به لقاء اللَّه براى آنها حاصل شده است، و دست عنایت خداى تبارک و تعالى به سر این ملت کشیده شده است، و ایمان آنها را تقویت فرموده است که یکى از علائم ظهور بقیة اللَّه- ارواحنا فداه است. بى انگیزه نیست که در یک ملتى که در طول مدت شاهنشاهى ستمشاهى، و در این پنجاه سالى که پنجاه سال سیاه بود براى این ملت، متحول بشود به یک قلبى که روشنى او از آفتاب روشنتر و یک بصیرتى که نور او براى ملک و ملکوت روشنایى مى‏دهد، و یک تحول معجزه آسایى که در تمام قشرهاى ملت تحقق پیدا کرده است


مبارک باشد این روز جدید و این سال نو بر همه کسانى که قدرت ایمانشان به رشد رسیده است، و امید است به حد اعلاى رشد برسد، و نثار کردن خون پیش آنها با شجاعت و با تصمیم عزم، یک چیز تازه‏اى است و یک چیزى است که تحقق پیدا کرده است. ایثار در این ملت به حد رشد رسیده است و ان شاء اللَّه در آتیه خواهد رسید. و من امیدوارم که این سال مثل سال سابق و مثل همیشه سالى باشد که هم مبارک باشد، و هم تمام ارگانهاى دولتى بر طبق قوانین اسلامى عمل کنند، و مشکلات را به قدرت ایمان و پشتیبانى ملت یکى را بعد از دیگرى از بین ببرند. ما اگرچه مشکلات زیاد داریم، لکن در برابر آن مشکلات یک قدرت انسانى عجیب و یک قدرت خداوندى در دنبالش و در پشتیبانى از او ما داریم. و ما که خداى تبارک و تعالى را پشتیبان خود مى‏دانیم و مقصد ما و مقصد ملت ما آزادى از چنگال دشمنان اسلام است. و مقصد و مقصود ما استقلال کشور اسلامى است، به طورى که هیچ یک از قدرتهاى عالم نتوانند آسیبى به آن برسانند، و ما براى خاطر خداى تبارک و تعالى این نهضت را و این ادامه نهضت را دنبال کردیم، و ملت ما بحمداللَّه با رشد ایمان و با قدرت الهى این انقلاب را به پیش مى‏برد. و من امیدوارم که در این سال آتیه بهتر از سالهاى قبل بر امور مسلط باشیم و باشید، و راه را براى خدا بهتر طى کنید، و صراط مستقیم انسانیت را بیشتر طى کنید، و به مقصود که رسیدن به مقامى است که خداى تبارک و تعالى براى مؤمنین و براى عارفان به خودش‏وعده داده است ما برسیم. و دست همه قدرتها از کشور ما ان شاء اللَّه کوتاه شود و کوتاه شده است. و ما بحمداللَّه به مقامى رسیده‏ایم که دیگر با این وضعى که کشور ما دارد، با این وضعى که جوانان ما دارند، با این تعهدى که بانوان ما دارند، با این تعهدى که کشور ما تمام افرادش دارد، ما در مقابل هیچ مشکلى ان شاء اللَّه ضعیف نخواهیم شد. و بحمداللَّه تاکنون هم هر سال از سال دیگر بهتر بود و بهتر خواهد شد. و من امیدوارم که با ناگواریهایى که بر ما وارد شد لکن ایمانى که در ما و در شما و در همه ملت ما حاصل شد جبران آن را بکند. و امیدواریم که این انقلاب یک انقلاب جهانى بشود، و مقدمه براى ظهور حضرت بقیة اللَّه- ارواحنا له الفداء- باشد. من تبریک مى‏گویم بر همه مؤمنین، بر همه مستضعفین جهان، بر همه مسلمین جهان و از همه مسلمین مى‏خواهم که با قدرت و قوّت در راه اسلام قدم بردارند، و اسلام را پشتیبانى کنند تا اینکه ان شاء اللَّه دشمنان اسلام، آنهایى که نمى‏توانند اسلام را ببینند مقصور بشوند و منزوى .


والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته. 


منبع: صحیفه امام، ج‏16، ص: 129 تا131

با تورق دیوان حضرت امام(س) به سهولت در می یابیم که توجه به بهار و نو شدن طبیعت در اشعار ایشان جایگاهی ویژه دارد. فرصتی مغتنم است که در آستانه سال جدید به خوانشی دیگر باره از اشعار بهاری ایشان بپردازیم:

عیدنوروز
باد نوروز وزیده است به کوه و صحرا             جامه عید بپوشند، چه شاه و چه گدا

بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست               نازم آن مطرب مجلس که بود قبله نما
صوفى و عارف ازین بادیه دور افتادند              جام مى گیر ز مطرب، که رَوى سوى صفا
همه در عید به صحرا و گلستان بروند             من سرمست، ز میخانه کنم رو به خدا
عید نوروز مبارک به غنى  و  درویش              یار دلدار، ز بتخانه درى را بگشا
گر  مرا  ره  به  در  پیر خرابات  دهى              به سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا
سالها در  صف  ارباب  عمائم  بودم               تا به دلدار رسیدم نکنم باز خطا

                ***

مژده‌ی‌ دیدارباد بهار، مژده‌ی‌ دیدار یار داد                شاید که جان به مقدم باد بهار داد
بلبل به شاخ سرو، در آوازِ دلفریب            بر دل نوید سرو قد گلعِذار داد
ساقی‌، به جام باده، در آن عشوه و دلال            آرامشی‌ به جان من بی‌قرار داد
در بوستان عشق، نشاید غمین نشست            باید که جان به دست بتی‌ می‌ گسار داد
شیرین زبان من، گل بی‌خار بوستان            جامی‌ ز غم به خسرو، فرهادوار داد
تا روی‌ دوست دید دل جان‌گداز من            یک جان نداد در ره او، صد هزار داد.
                ***
قبله‌‌ی‌ عشق
بهار شد، در میخانه باز باید کرد            به سوی‌ قبله‌ی‌ عاشق، نماز باید کرد
نسیم قدس به عشّاق باغ، مژده دهد            که دل ز هر دو جهان، بی‌نیاز باید کرد
کنون که دست به دامان سرو می‌نرسد            به بید عاشق مجنون، نیاز باید کرد
غمی‌ که در دلم از عشق گُلعذاران است            دوا به جام میِ‌ چاره ساز باید کرد
کنون که دست به دامان بوستان نرسد            نظر به سروْ قدی‌ سرفراز باید کرد.
                ***
سُرودِ عشقبهار آمد و، گُلزار نور باران شد                چمن ز عشق رُخ یار، لاله‌افشان شد
سُرود عشق، ز مُرغان بوستان بشنو!            جمال یار از گُلبرگِ سبز تابان شد
ندا به ساقی‌ سرمستِ گُلِعذار رسید            که طرْف دشت، چو رُخسار سُرخِ مستان شد
به غنچه‌ گوی‌ که، از روی‌ خویش پرده فکن        که مُرغ دل، ز فراق رُخت پریشان شد
ز حال قلبِ جفا دیده‌ام مپرس، مپرس!            چو ابر، از غم دلدار، اشک‌ریزان شد.
                ***
بهار
بهار آمد که غم از جان برد، غم در دل افزون شد             چه گویم! کز غم آن سروِ خندان، جان و دل خون شد
گروه عاشقان بستند محمِلها و، وارستند             تو دانی‌ حال ما واماندگان در این میان چون شد
گل از هجران بلبل، بلبل از دوری‌ّ گل، هر دم         به طَرْف گلِستان، هر یک به عشق خویش مفتون شد
حجاب از چهره‌ی‌ دلدار ما، باد صبا بگرفت         چو من، هر کس بر او یک دم نظر افکند، مجنون شد
بهار آمد، ز گُلشن برد زردیها و، سردیها             به یُمن خور، گُلستان سبز و، بستان گرم و، گلگون شد
 بهار آمد، بهار آمد، بهار گل‌عذار آمد              به میخواران عشاق گو: خمار از صحنه بیرون شد.
                ***
میلاد گلمیلاد گل و بهار جان آمد                برخیز! که عید میْ‌ کشان آمد
خاموش مباش زیر این خرقه                بر جان جهان، دوباره جان آمد
برگیر به دستْ، پرچم عُشّاق                فرماندهِ ملکِ لامکان آمد
گُلزارْ، ز عیش لاله‌باران شد                سُلطانِ زمین و آسمان آمد
با یار بگو که پرده بر دارد                هین! عاشق آخرالزَّمان آمد
آماده‌ی‌ امر و نهی‌ و فرمان باش            هشدار! که منجی‌ جهان آمد.
                ***
عشقِ مسیحا دمبُلبُل از جلوه‌ی‌ گُل نغمه‌ی‌ داوُد نمود            نغمه‌اش، درد دل غمزده بهبود نمود
ساقی‌ از جام جهان، تاب به جان عاشِق            آنچه با جان خلیل آتش نمرود نمود
بنده‌ی‌ عشقِ مسیحا دم آن دلدارم            که به یُمن قدمش، هستی‌‌ من دود نمود
در پریشانی‌ ما، هر چه شنیدی‌ هیچ است        هیچ را کس نتوانست که نابود نموئد
نازم آن دلبر پُرشور که به صهبایش            پرده‌بردارِ رُخ عابد و معبود نمود
قدرت دوست نگر کز نگهی‌ از سر لُطف            ساجد خاک در میکده مسجود نمود.
                ***
بهار آرزو
بر در میکده‌ام پرسه‌زنان خواهی‌ دید            پیر دلباخته، با بخت جوان خواهی‌دید
نوبهار آید و، گلزار شکوفا گردد            بیگمان کوتهیِ‌ عُمر خزان خواهی‌ دید
مُرغ افسرده که در کُنج قفس محبوس است        بر فراز فلک، از شوق پران خواهی‌ دید
سوزش باد دی‌، از صحنه بُرون خواهد رفت        بارش ابر بهاری‌ بعیان خواهی‌ دید
قوس را، باد بهاری‌ به عقب خواهد راند            پس از آن، قوس قُزَح را، چو کمان خواهی‌ دید
دلبر پردِگی‌، از پرده بُرون خواهد شد            پرتو نور رُخش در دو جهان خواهی‌ دید.
                ***
پرتو خورشید
مژده ای‌ مُرغ چمن! فصل بهار آمد باز             موسم می‌ زدن و، بوس و، کنار آمد باز
وقت پژمُردگی‌ و غمزدگی‌ آخر شد             روز آویختن از دامن یار آمد باز
 مُردگیها و فرو ریختگیها بشدند             زندگیها به دو صد نقش و نگار آمد باز
زردی‌ از روی‌ چمن، بار فرابست و برفت              گُلبن از پرتو خورشید به بار آمد باز
ساقی‌ و، میکده و، مطرب و، دست‌افشانی‌          به هوای‌ خم گیسوی‌ نگار آمد باز
گر گُذشتی‌ به در مدرسه، با شیخ بگو:            پی‌ تعلیمِ تو، آن لاله عذار آمد باز
دکّه‌ی‌ زُهد ببندید در این فصل طرب            که به گوش دل ما نغمه‌ی‌ تار آمد باز.
                ***
بهار جان
بهار آمد، جوانی‌ را پس از پیری‌ ز سر گیرم        کنار یار بنشینم، ز عمر خود ثمر گیرم
به گُلشن باز گردم، با گُل و گلبُن در آمیزم        به طرف بوستان، دلدار مهوش را به برگیرم
خزان و زردی‌ آن را نهم در پُشت سر، روزی‌        که در گُلزار جان، از گل عذار خود خبر گیرم
پر و بالم که در دِی‌ از غم دلدار پرپر شد            به فروردین به یاد وصل دلبر، بال و پر گیرم
به هنگام خزان، در این خراب‌آباد بنشستم        بهار آمد که بهر وصل او، بار سفر گیرم
اگر ساقی‌ از آن جامی‌ که بر عشّاق افشاند        بیفشاند، به مستی‌ از رُخ او پرده بر گیرم.

                ***
بهاریه‌ی‌ انتظار
آمد بهار و، بوستان شد رشک فردوس برین         گُلها شکفته در چمن، چون روی‌ یار نازنین
گسترده باد جانفزا، فرش زمرّد بی‌شمر            افشانده ابر پر عطا بیرون ز حد، دُرّ ثمین
از ارغوان و یاسمن، طرف چمن شد پرنیان        و ز اُقحوان و نسترن، سطح دَمَن دیبای‌ چین
از لادن و میمون رسد هر لحظه بوی‌ جانفزا        و ز سوری‌ و نعمان وزد هر دم شمیم عنبرین
از سُنبل و نرگس، جهان باشد به مانند جنان        و ز سوسن و نسرین، زمین چون روضه‌ی‌ خُلدبرین
از فرط لاله، بوستان گشته به از باغ اِرَم            و ز فیض ژاله، گُلسِتان رشک نگارستان چین
از قُمری‌ و کبک و هزار آید نوای‌ ارغنون            و ز سیره و کوکو و سار، آواز چنگ راستین
از شارک و توکا رسد هر لحظه صوتی‌ دلرُبا        و ز بوالملیح و فاخته، هر دم نوایی‌ دلنشین
بر شاخ باشد زند خوان هر شام چون رامشگران        ورشان به سان موبدان، هر صُبح با صوت حزین
یکسو نوای‌ بُلبلان، یکسو گل و ریحان و بان        یکسو نسیم خوش وزان، یکسو روان ماه معین
شد موسم عیش و طرب، بگذشت هنگام کَرَب        جامِ می‌ گلگون طلب، از گلعِذاری‌ مه جبین
قدّش چو سرو بوستان، خدّش به رنگ ارغوان        بویش چو بوی‌ ضیمران، جسمش چو برگ یاسمین
چشمش چو چشم آهوان، ابروش مانند کمان        آب بقایش در دهان، مهرش هویدا از جبین
رویش چو روز وصل او، گیتی‌ فروز و دلگشا        مویش چو شام هجر من، آشفته و پرتاب و چین
با اینچنین زیبا صنم، باید به بُستان زد قدم        جان فارغ از هر رنج و غم، دل خالی‌ از هر مهر و کین
خاصه کنون کاندر جهان، گردیده مولودی‌ عیان        کز بهر ذات پاک آن شد امتزاج ماء و طین
از بهر تکریمش میان بربسته خیل انبیا            از بهر تعظیمش کمر خم کرده چرخ هفتمین
مهدی‌، امام مُنتظَر، نوباوه‌ی‌ خیرالبشر            خلق دو عالم سر به سر، بر خوان احسانش نگین
مهر از ضیائش ذرّه‌ای‌، بدر از عطایش بدره‌ای‌        دریا ز جودش قطره‌ای‌، گردون زِ کشتش خوشه‌چین
مرآت ذات کبریا، مشکوة انوار هدا            منظور بَعثِ انبیا، مقصود خلق عالمین
امرش قضا، حکمش قدر، حُبّش جنان، بغضش سَقَر    خاک رهش زیبد اگر بر طُرّه‌ ساید حورِ عین
دانند قرآن سر به سر بابی‌ ز مدحش مختصر        اصحاب علم و معرفت، ارباب ایمان و یقین
سُلطان دین، شاهِ زَمَن، مالک رقاب مرد و زن        دارد به امرِ ذُوالْمِنَن؛ روی‌ زمین، زیر نگین
ذاتش به امر دادگر، شد منبع فِیض بشر            خیل ملایک سر به سر، در بند الطافش رهین
حبّش سفینه‌ی‌ نوح آمد در مَثَل، لیکن اگر        مهرش نبودی‌ نوح را، می‌بود با طوفان قرین
گر نه وجود اقدسش، ظاهر شدی‌ اندر جهان        کامل نگشتی‌ دین حق، ز امروز تا روز پسین
ایزد به نامش زد رقم، منشور ختم الأوصیا        چونانکه جدّ امجدش گردید ختم المُرسلین
نوح و خلیل و بوالبشر، ادریس و داوود و پسر        از ابر فیضش مُستمِد، از کان علمش مُستعین
موسی‌ٰ به کف دارد عصا، دربانیش را منتظِِر        آماده بهر اقتدا، عیسی‌ به چرخ چارمین
ای‌ خسرو گردون فَرَم، لختی‌ نظر کن از کَرَم!        کفّار مُستولی‌ نگر، اسلامْ مُستضعف ببین!
ناموس ایمان در خطر، از حیله‌ی‌ لامذهبان        خون مُسلمانان هدر، از حمله‌ی‌ اعدای‌ دین
ظاهر شود آن شه اگر، شمشیر حیدر بر کمر        دستار پیغمبر به سر، دست خدا در آستین
دیّاری‌ از این مُلحدان، باقی‌ نماند در جهان        ایمن شود روی‌ زمین از جور و ظُلم ظالمین
من گر چه از فرط گُنه شرمنده و زارم، ولی‌        شادم که خاکم کرده حق، با آب مهر تو عجین
خاصه کنون کز فیض حق، مدحت سُرودم آنچنان        کز خامه ریزد بر ورق، جای‌ مُرکّب انگبین
تا چنگل شاهین کند، صید کبوتر در هوا        تا گرگ باشد در زمین، بر گوسفندان خشمگین
بر روی‌ احبابت شود مفتوح ابواب ظفر            بر جان اعدایت رسد هر دم بلای‌ سهمگین
تا باد نوروزی‌ وزد هر ساله اندر بوستان            تا ز ابر آذاری‌ دمد، ریحان و گل اندر زمین
بر دشمنان دولتت هر فصل باشد چون خزان        بر دوستانت هر مهی‌ بادا چو ماه فروَدین!
عالم شود از مقدمش، خالی‌ ز جهل، از علم پُر        چون شهر قم از مقدمِ شیخ اجل، میر میهن
ابر عطا، فیض عمیم، بحر سخٰا، کنز نعیم            کانِ کَرَم «عبدالکریم»، پُشت و پناه مُسلمین
گنجینه‌ی‌ علم سَلَف، سرچشمه‌ی‌ فضل خلف        دادش خداوند از شرف بر کف زمام شرع و دین
در سایه‌اش گرد آمده، اعلام دین از هر بَلَد        بر ساحتش آورده رو طُلّاب از هر سرزمین
یا رب! به عُمر و عزتش افزای‌ و جاه و حرمتش        کاحیا کند از همّتش آیین خیرالمُرسلین
ای‌ حضرت صاحب زمان! ای‌ پادشاه انس و جان!        لطفی‌ نما بر شیعیان، تأیید کُن دین مُبین
توفیق تحصیلم عطا فرما و زُهد بی‌ریا            تا گردم از لُطف خُدا، از عالِمین عامِلین.
                ***
در مدح ولی‌ عصر(عج)
دوستان! آمد بهار عیش و فصل کامرانی‌            مژده آورده گل و خواهد ز بلبُل مژدگانی‌
باد، در گلشن فزون از حد نموده مُشک بیزی‌        ابر، در بُستان بُرون از حد نموده دُرفشانی‌
برقْ رخشان در فضا، چون نیزه‌ی‌ سالارِ توران        رعدْ، نالان چون شه ایران، ز تیر سیستانی‌
از وصول قطره‌ی‌ باران به روی‌ آب صافی‌            جلوه‌گر گشته طَبَقها، پُر ز دُرهای‌ یمانی‌
دشت و صحرا گشته یکسر فرش، از دیبای‌ اخضر        مر درختان راست در بر، جامه‌ای‌ پرنیانی‌
گوییا گیتی‌ چراغان است از گلهای‌ الوان            سوسن و نسرین و یاس و یاسمین و استکانی‌
هم منزّه طَرْف گلشن، از شَمیم اُقْحوانی‌            هم معطّر ساحَت بُستان، ز عطر ضیمرانی‌
ارغوان و رُزّ و گل، صحن چمن را کرده قصری‌        فرش او سبز و فضایش زرد و سقفش ارغوانی‌
و آن شقایق، عاشق است و التفات یار دیده        روی‌ از این رو، نیم دارد سرخ و نیمی‌ زعفرانی‌
لادن و میمون و شاهْ اِسْپَرغم و خیری‌ و شب‌بو        بُرده‌اند از طرز خوش، گوی‌ سبق از نقش مانی‌
ژاله بر لاله چو خال دلبران، در دلرُبایی‌            نرگس و سنبل چو چشم و زلفشان، در دلستانی‌
و آن بنفشه بین، پریشان کرده آن زلف مُعطّر        کرده دلها را پریشان همچو زلفیْن فلانی‌
زین سبب، بنگر سر خجلت به زیر افکنده، گوید:        من کجا و طُرّه‌ی‌ مشکین و پرچینِ فلانی‌؟
عشق بلبل، کرده گل را در حریم باغ بیتاب        آشکارا گوید از «شهناز» و «شور» و «مهربانی‌»
قمریَک «ماهور» خواند، هُدهُد «آواز عراقی‌»        کبکْ صوتِ «دشتی‌» و تیهو «بیات اصفهانی‌»
این جهانِ تازه را گر مُردگان بینند، گویند:        ای‌ خدای‌ ................................
کی‌ چنین خُرّم بهاران دیده چشم اهل ایران؟        کرده «نور کُهن» از نو، خیال نوجوانی‌
یا خداوند این بساط عیش را کرده فراهم        تا به صد عزّت نماید از ولیّش میهمانی‌
حضرت صاحب زمان، مشکوٰة انوار الهی‌            مالک کوْن و مکان، مرآتِ ذات لامکانی‌
مظهر قدرت، ولیّ‌ عصر، سُلطان دو عالم            قائم آل مُحمّد، مهدی‌ آخر زمانی‌
با بقاءِ ذات مسعودش، همه موجود باقی‌            بی‌لحاظ اقدسش یکدم، همه مخلوق فانی‌
خوشه‌چین خرمن فیضش، همه عرشیّ‌ و فرشی‌        ریزه‌خوار خوان احسانش، همه انسی‌ّ و جانی‌
از طفیل هستی‌‌اش هستی‌ِّ موجودات عالم        جوهریّ‌ و عقلی‌ و نامیّ‌ و حیوانی‌ّ و کانی‌
شاهدی‌ کو از ازل از عاشقان بر بست رخ را        بر سر مهر آمد و گردید مشهود و عیانی‌
از ضیائش ذرّه‌ای‌ برخاست، شد مهر سپهری‌        از عطایش بدره‌ای‌ گردید، بدر آسمانی‌
بهر تقبیل قدومش انبیا گشتند حاضر            بهر تعظیمش کمر خم کرد چرخ کهکشانی‌
گو: بیا، بشنو به گوش دل ندای‌ «اُنظُرونی‌»        ای‌ که گشتی‌ بی‌خود از خوفِ خطاب «لَنْ ترانی‌»
«عید خُم»، با حشمت و فرّ سُلیمانی‌ بیامد        که نهادم بر سر از میلاد شه تاج کیانی‌
جمعه می‌گوید: من آن یارم که دائم در کنارم        نیمه‌ی‌ شعبان مرا داد عزّت و جاهِ گرانی‌
قرنها باید که تا آید چنین عیدی‌ به عالم            عید امسال از شرف زد سکه‌ی‌ صاحبقرانی‌
عقل گوید: باش خامُش، چند گویی‌ مدح شاهی‌        که سُروده مدحتش حق، با زبان بی‌زبانی‌
ای‌ که بی‌ نور جمالت نیست عالم را فروغی‌!        تا به کی‌ در ظلِّ امر غیبت کُبری‌ٰ نهانی‌
پرده بردار از رُخ و ما مُردگان را جان ببخشا        ای‌ که قلب عالم امکانی‌ و جانِ جهانی‌!
تا به کی‌ این کافران نوشند خون اهل ایمان؟        چند این گُرگان کنند این گوسفندان را شبانی‌؟
تا به کی‌ این ناکسان باشند بر ما حکمرانان؟        تا کی‌ این دزدان کنند این بی‌کسان را پاسبانی‌؟
تا به کی‌ بر ما روا باشد جفای‌ انگلیسی‌؟            آن که در ظلم و ستم فرد است و او را نیست ثانی‌
آنکه از حرصش نصیب عالمی‌ شد تنگدستی‌        آن که بر‌ آیات حق رفت از خطایش آنچه دانی‌
خوار کُن شاها! تو او را در جهان، تا صبح محشر        آنکه می‌زد در بسیط ارض، کوس کامرانی‌
تا بدانند از خداوند جهان این دادخواهی‌            تا ببینند از شه اسلامیان این حکمرانی‌
حوزه‌ی‌ علمیّه‌ی‌ قم را، عَلَم فرما به عالم            تا کند فُلک نجات مُسلمین را بادبانی‌
بس کرم کن عمر و عزّت بر «کریمی‌» کز کرامت        کرده بر ایشان چو ابر رحمت حق، دُرفشانی‌
نیکخواهش را عطا فرما بقای‌ جاودانی‌            بهر بدخواهش رسان هر دم بلای‌ آسمانی‌
تا ز فرط گُل شود شاها! زمین چون طرْف گلشن        تا ز فیضِ فَروَدین گردد جهانی‌ چون جنانی‌
بگذرد بر دوستانت هر خزانی‌ چون بهاری‌        رو کند بر دشمنانت هر بهاری‌ چون خزانی‌
                ***
در توصیف بهاران و مدیح اباصالح امام زمان، و تخلّص به نام آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری‌ یزدی‌ (قدّس الله سِرّه)
مژده! فروردین ز نو بنمور گیتی‌ را مُسخّر        جیشش از مغرب‌زمین بگرفت تا مشرق سراسر
رایتَش افراشت پرچم، زین مُقَرنس چرخ اخضر        گشت از فرمان وی‌ در خدمتش گردون مقرّر
            بر جهان و هر چه اندر اوست، یکسر حکمران شد       
قدرتش بگرفت از خطِّ عرب تا مُلْک ایران        از فراز توده‌ی‌ آنْوِرسْ تا سر حدِّ غازان           
هند و قفقاز و حبش، بلغار و ترکستان و سودان        هم‌طراز دشت و کوهستان و، هم پهنای‌ عمّان   
                دولتش از فرّ و حشمت، تالی‌ ساسانیان شد
کرد،لشکر را ز ابر تیره اُردویی‌ منظّم            داد هر یک را ز صَرصَر بادیه‌پیمایی‌ ادهم
بر سران لشکر از خورشید نیّر داد پرچم            رعد را فرمان حاضر باش دادی‌ چون شه جم
            برق از بهر سلام عید نو آتشفشان شد       
چون سران لشکری‌ حاضر شدند از دور و نزدیک        هم امیران سپه آماده شد از تُرک و تاجیک       
داد از امر قضا بر رعد غُرّان حکم موزیک            زان سپس دادی‌ بر آن غژمان سپه فرمان شلّیک   
                توده‌ی‌ غبرا، ز شلّیک یلان بُمباردمان شد   
از شلیک لشکری‌ بر خاک تیره خون بریزد        قلبها سوراخ و اندر صفحه‌ی‌ هامون بریزد
هم به خاک تیره از گُردان دو صد میلیون بریزد        زَهْرَه‌ی‌ قیصر شکافد، قلب ناپلئون بریزد
            لیک زین بُمباردمان، عالم بهشت جاودان شد   
روزگار از نو، جوان گردید و عالم گشت بُرنا        چرخْ پیروز و، جهانْ بهروز و، خوش‌اقبالْ دنیا       
در طربْ خورشید و مه، در رقص و در عشرتْ ثریّا        بس که اسبابِ طرب گردید از هر سو مهیّا   
                پیرِ فرتوتِ کُهن از فرطِ عشرت نوجون شد
سر به سر دوشیزگان بوستان چون نوعروسان        داشته فرصت غنیمت در غیاب بوستان‌بان
کرده خلوت با جوانهای‌ سحابی‌ در گُلستان        رفته در یک پیرهن با یکدگر چون جان و جانان
            من گزارش را نمی‌دانم دگر آنجا چسان شد   
لیک دانم اینقَدَر، گل چون عروسان بارور گشت        نسترن آبستن آمد، سنبل تر پُرثمر گشت       
آن عقیمی‌ را که در دِیْ‌ بخت رفت، اقبال برگشت        این زمان طِفلش یکی‌ دوشیزه و، آن دیگر پسر گشت
                موسم عیشش بیامد، سوگواریّش کران شد
چند روزی‌ رفت تا ز ایّام فصل نوبهاری‌            وقت زاییدن بیامَدْشان و، روزِ طفلداری‌
دست قُدرت قابله گردید،هر یک را به یاری‌        زاد آن یک طفلکی‌ مهپاره وین سیمین عذاری‌   
            پاک یزدان هر چه را تقدیر فرمود آنچنان شد   
دختر رَزْ، اندک اندک شد مهی‌ رُخساره گُلگون        غیرت لیلی‌ شد و هر کس ورا گردید مجنون       
غمزه زد، تا رفته رفته میْ‌فروشش گشت مفتون        خواستگاری‌ کرد و بُردش از سرای‌ مام بیرون   
                از نِتاجش باده‌‌ی‌ گلرنگْ روح‌افزای‌ جان شد
سیب سیم‌اندامْ، فتّان گشت و شد دلدار عیّار        گشت پنهان پشت شاخ، از برگْ محکم بست رخسار
تا که «به»، روزی‌ ورا دید و ز جان گشتش خریدار        بس که رو بر آستانش سود آن رنجور افگار
            چهره‌اش زرد و رُخش پر گرد و حالش ناتوان شد
جامه‌ی‌ گلنارگون پوشیده بر اندام نار است        گوییا چون من گرفتار بُتی‌ بی‌اعتبار است
جامه‌اش از رنگ خونِ دل چنین گلناروار است        یا که چون فرهادِ خونینْ‌دل، قتیلِ راه یار است
            پیرهن از خون اندامش بسی‌ گُلنارسان شد       
جانفزا بزمی‌ طرب‌انگیز و خوش‌آراست، بُلبل        تا که آید در حباله‌ی‌ عقد او گل، بی‌تأمُل       
«تار» صَلْصَل زد، «نوا» طوطی‌ و گرم «رقصْ» سُنبل    بس که روح‌افزا، طرب‌انگیز، شد بزم طرب، گل
            برخلاف شیوه، معشوقگان تصنیف‌ خوان شد
نی‌‌ اساس شادی‌‌ اندر توده‌ی‌ غبرا مهیّاست        یا که اندر بوستانهای‌ زمینی‌ عیش برپاست
خود در این نوروز، اندر هشت جنّت شور و غوغاست    قُدسیان را نیز، در لاهوت، جشنی‌ شادی‌افزاست
            چون که این نوروز، با میلاد «مهدی‌» توأمان شد
مصدرِ هر هشت گردون، مبدأ هر هفت اختر        خالق هر شش جهت، نور دل هر پنج مصدر
والی‌‌ هر چار عنصر، حُکمران هر سه دختر        پادشاه هر دو عالم، حُجّتِ یکتای‌ اکبر
            آنکه جودش شهره‌ی‌ نُه آسمان، بل لامکان شد
مُصطفی‌سیرت، علی‌فر، فاطمه عصمت، حسن‌خو        هم حُسین قدرت، علی‌ زهد و مُحمّد عِلم مَهْرو
شاهِ جعفر فیضُ و کاظِم حلم و، هشتم قبله‌گیسو        هم تقی‌ تقوا، نقی‌‌ بخشایش و هم عسکری‌ مو
            مهدی‌‌ قائم که در وی‌ جمع، اوصاف شهان شد   
پادشاه عسکری‌ طلعت، نقی‌ حشمت، تقی‌‌فر        بوالحسن فرمان و موسی‌ قُدرت و تقدیرْ جعفر       
علم باقر، زهد سجّاد و حُسینی‌ تاج وافسر        مُجتبی‌ حلم و رضیّه عفّت و صولت چو حیدر   
                مصطفی‌ٰ اوصاف و مجلای‌ خداوند جهان شد
جلوه‌ی‌ ذاتش به قدرتْ تالی‌ِ فیض مُقدّس        فیض بیحدّش به بخشش، ثانی‌ مجلای‌‌ اقدس
نورش از «کُنْ» کرد بر پا هشت گردون مقرنس        نطق من، هر جا چو شمشیر است و در وصف شه اخرس
            لیک پای‌ عقل در وصف وی‌ اندر گِل نهان شد
دست تقدیرش به نیرو، جلوه‌ی‌ عقل مُجرّد        آینه‌ی‌ انوار داور، مظهر اوصافِ احمد
حکم و فرمانش محکَّم، امر و گفتارش مُسدّد        در خصایلْ ثانی‌ اِثْنیْنِ‌ ابوالقاسمْ مُحمّد(ص)
            آنکه از «یزدان خدا» بر جُمله پیدا و نهان شد
روزگارش گر چه از پیشینیان بودی‌ مُؤخّر        لیک از آدم بُدی‌ فرمانشْ تا عیسی‌ مقرّر
از فراز توده‌ی‌ غبراءِ تا گردون اخضر            وز طرازِ قبّه‌ی‌ ناسوت، تا لاهوت، یکسر
            بنده‌ی‌ فرمانبرش گردید و عبدِ آستان شد
پادشاها! کار اسلام است و اسلامی‌ پریشان        در چنین عیدی‌ که باید هر کسی‌ باشد غزلخوان
بنگرم از هر طرف، هر بیدلی‌ سر در گریبان        خسروا! از جای‌ برخیز و مدد کن اهل ایمان
            خاصه این آیت که پشت و ملجأ اسلامیان شد
راستی‌! این آیت اَلله گر در این سامان نبودی‌        کشتی‌ اسلام را، از مِهر پُشتیبان نبودی‌
دشمنان را گر که تیغ حِشمتش بر جان نبودی‌        اسمی‌ از اسلامیان و رسمی‌ از ایمان نبودی‌
            حَبّذا از یزد، کزوی‌، طالعْ این خورشید جان شد
جای‌ دارد گر نهد رو آسمان بر آستانش            لشکر فتح و ظفر، گردد هماره جانفشانش
نیّرِ اعظم به خدمت آید و هم اخترانش            عبد درگه، بنده‌ی‌ فرمان شود نُه آسمانش
            چون که بر کشتیّ‌ اسلامی‌ یگانه پُشتبان شد
حوزه‌ی‌ اسلام کز ظلم ستمکاران زبون بود        پیکرش بی‌روح و روح اقدسش از تن بُرون بود
روحش افسرده زِ ظلمِ‌اندیشان دون بود            قلب پیغمبر، دلِ حیدر ز مظلومیش خون بود
            از عطایش باز سوی‌ پیکرش روح روان شد
ابر فیضش بر سر اسلامیان گوهرفشان است        بادِ عدلش از فراز شرق تا مغرب وزان است
دادِ‌ علمش شهره‌ی‌ دستان، شهود داستان است        حُجّت کُبری‌ٰ ز بعد حضرت صاحب‌زمان است
            آنکه از جودش، زمین ساکن، گرایان آسمان شد
تا ولایت بر ولی‌‌ّ عصر(عج) می‌باشد مُقرّر            تا نبوّت را مُحمّد(ص)، تا خلاقت راست حیدر
تا که شعر «هندی‌» است از شهید، چون قند مُکرّر        پوستْ زندان، رگْ سنان و مُژّهْ پیکان، مویْ نشتر
            باد، آن کس را که خصم جاهِ تو از انس و جان شد
                ***
ناله‌ی‌ هزار
ز سبزه‌زار چمن، بوی‌ نو بهار آید            ز ابر، چشمه‌‌ای‌ از چشم اشکبار آید
هزار از غم دلدار ناله‌ها سر داد                ز غنچه آه دل زار صد هزار آید
                ***
پیام بلبل
بوسه زد باد بهاری‌، به لب سبزه به ناز            گفت در گوش شقایق، گل نسرین، صد راز
بُلبُل از شاخه‌ی‌ گل داد به عُشّاق، پیام            که در آیید به میخانه‌ی‌‌ عُشّاق نواز
                ***
بهار‌ آمد و سجّاده، رهن باده کنیم            به رغم شیخ ریا این عمل اعاده کنیم

آیت الله امجد: درس آقای بهجت یک کلمه بیش تر نبود و آن اینکه به علمتان عمل کنید

درس آقای بهجت یک کلمه بیش تر نبود و آن اینکه به علمتان عمل کنید

  • در سلام به امام زمان (ع) داریم: السلام علیک ایهاالمهذب الخائف.آقای بهجت رحمة الله می فرمودند: مگر نه این است که خائن ها می ترسند؟پس حضرت مهدی عجل الله که مهذب هستند از چه می ترسند؟و بعد می فرمودند ایشان از ما می ترسند.از تِز های ما می ترسند
  • * اگر كسي ميل داشته باشد كه مطرح بشود ، يا خود نمايي كند ، آنوقت خداوند متعال مي فرمايد من به او نظري ندارم . اين كمر آدم را مي شكند
  • *شهوت فقط جنسي نيست! دستبوسي هم شهوت است! رياست هم شهوت است! دلش مي خواهد رساله بنويسد، شهوت نوشتن دارد! شهوت حرف زدن دارد!
  • *

    وقتی آیه مبارکه و أمر اهلک بالصّلوة نازل شدحضرت رسول اکرم(ص) تا شش ماه تا چهل روز ، تا شش ماه و بیشتر هم نقل شده هنگام نماز تشریف می آوردند جلوی درب خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)و قبل از عمل به مضمون آیه شریفه ی ابتدا آیه مبارکه ی تطهیر خطاب به آنها قرائت می فرمودند :"انما یرید الله  لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم  تطهیرا ".من معتقدم هر کس حاجت دارد  همین آیه شریفه را بخواند حاجت بگیرد

  • اوایل طلبگی مان ،یکی ازرفقا به عارضه ای دچارشد که به حالت خفگی افتاد .ناگهان به مرحله ای رسید که دیگر همه قطع امید کردند.گفتم اگر او خوب نشود من مسلمان نیستم .سرم را زیر کرسی بردم وآخر سوره حشر را خواندم .به لطف الهی معجزه آسا ازمرگ نجات یافت .آخر سوره مبارکه حشر برای هر دردی خوب است
  • « علیّ مع الحقّ والحقّ مع علیّ»شاید بزرگترین فضیلت حضرت امیر (علیه السلام)همین باشد .از این جمله نورانی وکلیدی می شود همه امور را سنجید وحقانیت یا بطلانشان را به دست آورد.... در زمینه عقائد ، مثلا :سقیفه باطل است چون علی (علیه السلام )آنجا نبود. در زمینه اخلاق ،مثلا :مجلس گناه ،باطل است .چون علی (علیه السلام )آنجا نیست .ودر سایر زمینه ها..
  • اگر هزاربارکعبه راخراب کنیم ،مثل یک دل شکستن نیست
  • *
  • این شعر تقریباً بین سالهای 27 و 28 توسط علامه طباطبایی سروده شده و ایشان آن را طی نامه ای به برادر عارف خود مرحوم آیت الله حاج سیدحسن الهی ارسال داشته تا در مجالس عزای عصرهای شنبه که در  منزل حاج سیداحمد قاضی طباطبایی برادر مکرم آیت الله سیدعلی قاضی طباطبایی منعقد می شده خوانده شود ، این تضمین یکی از اشعار حافظ می باشد

    گفت آن شاه شهیدان که بلا شد سویم

    با همین قافله ام  راه فنا می پویم

    دست همت زسراب دوجهان می شویم

    شور یعقوب کنان یوسف خود می جویم

    که کمان شد زغمش قامت چون شمشادم

    *******************

     گفت هرچند عطش کنده بن و بنیادم

    زیرشمشیرم در دام بلا  افتادم

     هدف تیرم و چون فاخته پر بگشادم

    فاش می گویم و از گفته خود دلشادم

    بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

    *******************

    من به میدان بلا روز ازل بودم طاق

     کشته یارم و با هستی  او بسته  وثاق

    من دل رفته کجا و کجا دشت عراق

    طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

    که در این دامگه حادثه چون افتادم

    *******************

    تا در این بزم بتابید مه طلعت یار

    می کنم خون دل و یار کند تیر نثار

     پرده بدریده و سرگرم به دیدار نگار

    نیست در لوح دلم جز الف قامت یار

    چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

    *******************

    تشنه وصل ویم آتش دل کارم ساخت

    شربت مرگ همی خواهم و جانم بگداخت

    از چه از کوی توام  دست قضا دور انداخت

    کوکب بخت مرا هیچ منجم  نشناخت

    یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم

    *******************

    لوحه ی سینه من گر شکند سمّ ستور

    و سرم سیر کند شهر به شهر  از ره دور

    باک نبود که مرا  نیست بجز  عشق حضور

    سایه طوبی و غلمان و قصور و قد حور

    به هوای سر کوی تو  برفت از یادم

  • دوست

    سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
    هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
    گر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغ
    دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
    گر برود جان ما در طلب وصل دوست
    حیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
    دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
    گونه زردش دلیل ناله زارش گواست
    مایه پرهیزگار قوت صبرست و عقل
    عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
    دلشده پای بند گردن جان در کمند
    زهره گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
    مالک ملک وجود حاکم رد و قبول
    هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
    تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام
    کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
    گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
    حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
    هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
    عهد فرامش کند مدعی بی‌وفاست
    سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
    گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست

    sms سال نو

    مومن

    *روزگارت بر مراد

    روزهایت شاد شاد

    آسمانت بی غبار

    سهم چشمانت بهار
    قلبت از هر غصه دور
    بزم عشقت پر سرور
    بخت و تقدیرت قشنگ
    عمر شیرینت بلند
    سرنوشتت تابناک
    جسم و روحت پاک پاک

    *خودت گفتي وعده در بهار است / بهار آمد دلم در انتظار است
    بهار هر کسي عيد است و نوروز / بهار عاشقان ديدار يار است

    *ای آخرین توسل سبز دعای ما

    آیا نمیرسد به حضورت دعای ما؟

    شنبه،دوباره شنبه، دوباره سه نقطه چین…

    بی تو چه زود میگذرد هفته های ما

    (غریبه آشنا)

    *دو قدم مانده به خندیدن برگ، یک قدم مانده به ذوق گل سرخ،چشم در چشم بهاری دیگر،می خورد یک ورق دیگری از دفتر عمر... سال نو مبارک

    *دلت شاد و لبت خندان بماند،برایت عمر جاویدان بماند، خدا را می دهم سوگند به عشق،هر آن خواهی برایت آن بماند،به پایت ثروتی افزون بریزد، که چشم دشمنت حیران بماند، تمام روز سال ات عید باشد.دلت از غصه ها آزاد بماند. عیدتان مبارک

    *...چه دعایی کنمت بهتر از این
    خنده ات از ته دل،گریه ات از سر شوق،روزگارت همه شاد
    سفره ات رنگارنگ و تنی سالم و شاد که بخندی همه عمر
    باشد ارزانی دستت خورشید ز نگاهت بدرخشد امید
    دل تو لانه مهر مهر ورزد به همانندی خورشید سپه

    *...چه دعایی کنمت بهتر از این
    که به کامت همه ایام بهار،بخت همواره تورا همدم و یار
    و وجودت همه بوستان محبت که به هر دوست گلی هدیه کنی
    چه دعایی کنمت به ز دعاهای دگر
    که تو عاشق باشی و عاشق مانی و عشق دهی

    مهر دل ما مدام تقدیم شما     عمری که شود به کام تقدیم شما / پیدا نشد آن هدیه که در شان شماست   یک باغ گل سلام تقدیم شما.

    عطر نرگس،  رقص باد،   نغمه شوق پرستوهای شاد،/ خلوت گرم کبوترهای مست،  نرم نرمک می رسد اینک بهار / خوش به حال روزگار / سال نو مبارک

    آن روز جهاد معنوی بود و فضا غرق صفا / این شد همه­ی حاصل و اندیشه ما / امروز جهاد اقتصادی شده است پیشه ما / صد وای به احوال من و خون شهدا /

    سرسبزترين بهار تقديم توباد ،
    آواز خوش هزار تقديم توباد
    گويند که لحظه ايست روييدن عشق ،
    آن لحظه هزار بار تقديم تو باد


    آیت الله محمد صادقی تهرانی بدرود حیات گفت .

    آن مرحوم که متولد ۱۳۰۵ در تهران بود، تحصیلات حوزوی خود را از ۱۳ سالگی نزد اساتیدی همچون آیت‌ الله میرزا محمّد علی شاه آبادی ، آیت ‌الله بروجردی ، علامه طباطبایی ، آیت ‌الله میرزا مهدی آشتیانی و میرزا احمد آشتیانی آغاز و تکمیل کرده بود.آیت الله محمد صادقی تهرانی در گفت و گو پیرامون حملات و هتاکی های حامیان حکومت نسبت به مراجع مردمی گفته بود "... نباید چنین بکنند. با این حمله ها و هجوم ها خیلی خطا می کنند. با یهود و نصارا و بهایی ها هم نباید چنین کرد ، مسلمانان وهابی هم احترام دارند. مراجع اختلاف داشته باشند با هم به دعوا نمی رسند و این رفتارها اشتباه است."

    این مرجع  همچنین پیرامون ولایت فقیه و مبانی مشروعیت فردی گفته بود "هرگز نمی تواند فرد مبنای مشروعیت باشد . ولایت مطلق از آن خداست و ولایت شرعی با پیامبر و ائمه است ، علما ولایت کلی ندارند . علما هم خطا می کنند."