امام شافعی

امام شافعی که اشعارش زینت بخش حرم امیر مومنان علی علیه السلام می باشد در مدح مولا می گوید: " و مات الشافعی و لیس یدری علی ربه ام ربه الله

ماده ی غذایی ضد خستگی

بــلــغــــور جـــو، ماســـــت، اســـــــــفـنـاج، لـــوبیـــاهـــا، مغــــزها و دانــــــــه‌ ها، پنج ماده ی غذایی هستند که به‌ علت هضم آسان و غنی بودن از مواد مغذی، به بدن کمک اساسی نموده و برای افراد

مفید می‌‌ باشند.

 

 

 

اگر همیشه بعد از خوردن، احساس بی‌ حالی و خستگی می‌‌ کنید، ناشی از خوردن غذاهای نادرست است. ترفند آن این است که غذاهایی را انتخاب کنید که انرژی را تدریجا آزاد می‌ کنند و به آرامی‌ و در طولانی ‌مدت آن‌ را افزایش می ‌دهند و از مصرف غذاهای دارای قند بالا که قند آن ها به ‌سرعت آزاد می ‌شود، بپرهیزید.

شما می ‌‌توانید با هر لقمه ی غذایی که می‌‌ خورید به جنگ خستگی بروید. این پنج ماده ی غذایی نیز به‌ علت هضم آسان و غنی بودن از مواد مغذی و تبدیل غذا به انرژی، به بدن کمک اساسی نموده و برای افراد مفید می‌‌ باشند.

 

بــلــغــــور جـــو

 

بلغور جو تقریبا بر هر غله ‌ای در صبحانه برتری دارد و جزء بیشترین تولیدات غلات سبوس دار صبحانه است و نیز به ‌عنوان ماده غذایی عالی در جهت حمایت از سلامت سیستم گوارش نگریسته می‌‌ شود. به دلایل فوق بسیاری از متخصصین داخلی و تغذیه نه تنها به بیماران دیابتی اجازه خوردن بلغور جو را می ‌‌دهند، بلکه در واقع آنان را تشویق نیز می ‌‌نمایند، به ‌خصوص این که به حفظ سطح قند خون طبیعی کمک می‌‌ نماید.

چگونگی عمل

فیبر در سلامت دستگاه گوارش مفید است.

علاوه بر فیبر بالا، جودوسر حاوی سه نوع ماده ی غذایی مهم منیزیم، پروتئین و فسفر است و بر سطح انرژی تاثیر می ‌‌گذارد و یک غذای ایده‌آل در مبارزه با خستگی و نیز یک منبع خوب ویتامین ‌B1 است که در تولید انرژی بسیار مهم می‌‌ باشد.

علائم کمبود جزئی ویتامین B1 عبارتند از فقدان انرژی و از دست دادن اشتها. افزون بر این، ویتامین B1 به حفظ انرژی تجزیه شده و تبدیل آن به انرژی غذایی در هنگام خوردن غذا کمک می‌‌ کند.

چه موقع بخوریم؟

شما می ‌توانید برای کسب انرژی فوری، به‌ هنگام صبح همراه صبحانه، بلغور جو میل کنید، زیرا سبب حفظ انرژی می‌‌ گردد.

ارزش افزوده

 برای طولانی ‌تر شدن زمان انرژی، روی غذای حاوی بلغور، دانه کتان یا مغزهای مملو از پروتئین(فندق، پسته و گردو) بپاشید.

 

ماســـــت

 

از ماست نیز می ‌‌توان به ‌شکل دسر و به‌ عنوان ماده غذایی سالم استفاده کرد. در حقیقت به‌ خاطر نقشی که پروتئین و پروبیوتیک ‌ها(باکتری‌ های مفید) در سلامتی روده ایفا می ‌‌نمایند، این ماده غذایی واقعاً برای سلامتی مفید می ‌‌باشد.

چگونگی عمل

به دلیل نرم بودن ماست، بدن این پردازش را نسبت به غذای سفت و جامد خیلی سریع انجام می ‌‌دهد و آن ‌را به‌ صورت منبع عظیم و سریع انرژی درمی ‌‌آورد، اما ضمن این که بدن به انرژی سریع دست می‌‌ یابد، به خاطر نسبت پروتئین به کربوهیدرات، این زمان می ‌‌تواند طولانی ‌تر نیز بشود. پروتئین نسبت به کربوهیدرات مدت طولانی‌ تری در معده می ‌‌ماند که تبدیل به منبع انرژی پایدار می ‌‌گردد.

همچنین ماست دارای پروبیوتیک‌ ها یا باکتری ‌های مفید می‌‌ باشد. پروبیوتیک‌ ها مثل فیبر کمک موثری به هضم غذا می ‌‌نمایند.

چه موقع بخوریم؟

مسلما، هر زمانی می ‌توان این ماده غذایی را خورد. علاوه بر فواید بهداشتی، ماست یکی از بهترین مواد چند منظوره است، به این معنا که به علت تولید انرژی فوری می ‌‌توانید قبل از تمرینات بدنی به‌ عنوان خوراک سرپایی و یا عصرانه عالی آن را مصرف کنید. از طرف دیگر می ‌‌توانید در زمان صبحانه مخلفات سالمی‌ چون جودوسر، دانه کتان آسیاب شده، مغزها(گردو، فندق و پسته) و انواع میوه ‌ها را به آن اضافه کنید.

ارزش افزوده

حداقل سه مرتبه درهفته به خاطر کمک به هضم خوب با صبحانه خود ماست بخورید. در صورتی که ماست کم‌ چرب یا معمولی انتخاب و مخلفات سالم به آن اضافه کنید، از امتیازات ویژه‌ ای برخوردار خواهید شد. از عسل یا کشمش برای شیرین کردن این ماده غذایی سبک کمک بگیرید.

 

اســـــــــفـنـاج

 

اسفناج مملو از مواد مغذی می ‌باشد که برای مبارزه با خستگی ضروری هستند و به حداکثر کارایی بدن کمک می‌‌ کنند. اسفناج علاوه بر آهن، سرشار از منیزیم و پتاسیم بوده و یک منبع عالی از ویتامین ‌های گروه B است.

چگونگی عمل

آهن نقش مستقیم و مهمی‌ در مبارزه با خستگی ایفاء می ‌‌نماید و به عنوان تقویت‌ کننده انرژی شناخته شده است.

منیزیم برای تولید انرژی، هضم درست، تنظیم تونیسیته(انقباض عضلانی) و عصبی ضروری است. جای تعجب نیست که کمبود منیزیم می ‌‌تواند سبب کارکرد پایین مغز و بدن گردد.

پتاسیم نیز مثل منیزیم به عملکرد درست عضلات و اعصاب کمک می ‌‌کند. یکی از علل کمبود پتاسیم فشارهای زیاد جسمانی است، ولی در زمان کاهش آب بدن به‌ علت بیماری یا به ‌هر دلیل دیگری نیز ظاهر می ‌‌شود. علائم نارسایی پتاسیم شامل ضعف عضلات، گیجی و خستگی می ‌باشد.

چه موقع بخوریم؟

با توجه به مقدار و مجموعه ای از مواد مغذی فشرده در سبزیجات برگ دار، بهتر است روزانه در وعده غذایی خود اسفناج مصرف کنید و اگر عملی باشد، در صورت امکان هر چقدر که می ‌‌توانید آن‌ را در رژیم خود بگنجانید.

سعی کنید صبحانه، اسفناج بخارپز با تخم مرغ، ناهار، ساندویچ پُر شده با اسفناج و شام، اسفناج همراه با یک لایه لازانیا بخورید.

احتیاجی نیست در هر وعده غذا کنار بشقاب اسفناج بگذارید. می‌‌ توانید به غذاهایی از جمله سوپ‌ ها، غذاهای بخارپز، خوراک ‌ها، سُس‌ ها و سرخ کردنی ‌ها و غذاهای نرم، مقدار کمی‌ از این سبزی اضافه کنید.

ارزش افزوده

پوره اسفناج را به ‌خوبی و به‌ آرامی‌ بپزید. در صورتی که عاقلانه‌ تر و با تدبیرترعمل کنید، در زمان اندکی همه افراد خانواده سالم‌ تر خواهند بود.

 

مغــــزها و دانــــــــه‌ ها

 

مغزها و دانه‌ ها، مواد غذایی مغذی حاوی پروتئین با کیفیت بالا و چربی‌ های امگا3 سالم می ‌باشند و بسته به نوع انتخاب، می ‌‌توانید مقادیر مناسب منیزیم، منگنز، فسفر، آهن، ویتامین‌ های B2 ، B1 و B6 که همگی تولید انرژی می‌‌ کنند، دریافت نمایید.

چگونگی عمل

تخم کدو تنبل یا کدو حلوایی، مغز بادام و فندق همگی منابع خوبی از منیزیم هستند که به مبارزه با خستگی کمک می ‌کند. تریپتوفان موجود در دانه‌ های کنجد، آفتابگردان، کدو تنبل، گردو و بادام، در مبارزه با خستگی ‌های عاطفی موثر می ‌‌باشد.

تمام مغزها و دانه ‌ها منابع عالی پروتئین با کیفیت بالا هستند که بدن ما آن ها را به انرژی از دست رفته تبدیل می ‌‌کند.

اما آن چه باعث مبارزه بر علیه خستگی در مغزها و دانه ‌ها می‌ شود، وجود منابع غنی از اسیدهای چرب امگا3 است. امگا3 به ‌عنوان چربی‌ های ضروری و مورد نیاز بدن شناخته شده است که نه تنها شاخص گلیسمی‌ غذاها را پایین ‌تر می ‌آورد، بلکه همچون یک منبع فوق ‌العاده انرژی نیز عمل می‌ نماید.

چه موقع بخوریم؟

مصرف مقدار متوسط، کلیدی است برای بهره‌ مندی از مزایای مغزها و دانه‌ ها. یک وعده ی آن برابر یک اونس(حدود یک کف دست پر) می ‌‌باشد. در طول روز همیشه بسته یک نفره تنقلات سالم و مفید بردارید و آن ها را در ماشین، کیف دستی، کیف پول و در جای امنی بگذارید.

ارزش افزوده

در حد امکان، مغزها و دانه‌ های خام را بخرید و بخورید.

 

لـــوبیـــاهـــا

 

به ‌حق، لوبیاها غذاهای معجزه ‌آسا نامیده شده ‌اند. علاوه بر مزایای سلامتی متعدد دیگری که لوبیاها فراهم می‌‌ کنند، آن ها در خط مقدم مبارزه با خستگی هستند. تمام انواع آن ها دارای چربی کم و فیبر بالایی می ‌باشند و تعادل خوبی بین کربوهیدرات‌ ها و پروتئین ‌ها برقرار می ‌‌کنند. لوبیاها مملو از گروهی از مواد معدنی شامل فسفر، پتاسیم، مس و آهن می‌‌ باشند که همگی برای تولید انرژی ضروری هستند. لوبیای سویا نیز منبع خوبی از تریپتوفان می ‌‌باشد.

 

چگونگی عمل

پروتئین و فیبر بالای موجود در لوبیاها و همکاری آن ها با یکدیگر، سبب حفظ تعادل قند خون و جلوگیری از افت انرژی می ‌شود. لوبیاها جایگزین بسیار خوبی به‌ جای گوشت قرمز(که یک منبع انرژی غنی از پروتئین و آهن می ‌‌باشد) هستند، ولی با کالری کمتر و تقریباً عاری از چربی. علاوه بر این لوبیاها کمتر از گوشت قرمز به سیستم گوارش فشار می ‌‌آورند و برای جذب، نیاز کمتری به انرژی دارند. به ‌عبارت دیگر شما بعد از خوردن یک استیک احساس خستگی بیشتری می ‌‌کنید تا بعد از خوردن یک پرس لوبیا!

منگنز و مس در لوبیاها، میتوکندری‌ های سلول ‌ها را که مسؤول تولید انرژی هستند، حمایت می ‌‌کنند، در حالی که منیزیم سبب ریلکس یا شل شدن عضلات می ‌‌گردد و جریان خون را آرام نگه می ‌‌دارد و خستگی جسمی‌ و روانی را متوقف می نماید. ویتامین B1 نیز در تولید انرژی مداخله می ‌‌کند و همراه پتاسیم، عملکرد صحیح عضله و عصب را تداوم می‌‌ بخشد. همچنین آهن نه تنها به تولید انرژی کمک می ‌نماید، بلکه سبب افزایش توزیع اکسیژن در تمام بدن و بهبود خستگی می ‌‌شود.

چه موقع بخوریم؟

لوبیاها را می‌‌ توان در هر غذایی استفاده نمود. سعی کنید در زمان‌ های مختلف روز مخلوطی از انواع آن ها را

چمران

 وصیت​نامه​اش را بخوانی او را عاشق پیشه​ای شمس گونه می​یابی. زندگی​نامه​اش را دنبال كنی، یك ژنرال جنگی است. 

او كسی نیست جز مصطفی چمران (۱۳۱۱-1360). بچه محله محله سرپولك باز آهنگرهای تهران، شاگرد اول دانشگاه تهران و بركلی آمریكا، موسس انجمن​های اسلامی دانشگاه​های خارج از ایران، چریك دوره دیده مصری، یار غار امام موسی​صدر، امین امام در دوران جنگ و مونس همسر خوش قلمش كه بیش از دیگران به عمق عشق و دلدادگیش پی برد.

چمران، مرد «امل» و میدان «عمل»

در جمع بورسیه​های رژیم پهلوی به آمریكا رفت و زمانی به ایران برگشت كه خیلی راه 20 سال پیش او را در پیش گرفته و جلای وطن را به بقا در ناامنی آن روزگار ترجیح می​دادند. او كه حضورش در كرسی استادیمی توانست نسلی نو در عرصه دانش كشور به یادگار بگذارد، پیش از آنكه فرصت یابد از مخزن علمش بیاموزاند، توان مبارزاتیش را در طیق اخلاص گذاشت تا در جنگ داخلی و خارجی به مدد آید. و در این عرصه​ها هیچ برایش مهم نبود جز «انسان» بودن و «انسان» ماندن.

كودكی او در همان محله بازار و پامنار گذشت كه تحصیلات ابتدایی​اش را در مدرسه انتصاریه، گذراند و بعد هم در بهترین مدارس تهران (دارالفنون و البرز) درس خواند و دیپلم گرفت. مصطفی از كوچكی تدریس می​كرد و قسمتی از خرج روزمره خود را از راه تدریس به دست می​آورد . او در ریاضیات و بخصوص درس هندسه، توانا و كم حریفی بود. مهدی كه از نزدیك روش و منش برادرش را رصد می​كرد می​دید كه مصطفی گاهی برای حل بعضی از مسائل مشكل، ساعت​ها و گاهی چند روز فكر می​كرد. كارنامه​های سراسر 20 او نیز حكایت از توفیقش در دوران تحصیل دارد.

او در 15 سالگی با آیت​الله سید محمود طالقانی آشنا شد و از او تفسیر قرآن و از شهید مطهری، منطق آموخت. محصل آن روزهای مسجد هدایت بعدها مفسری فصیح در جمل و بیروت شد. چمران در آن دوران به سه موضوع توجه زیادی داشت: مسائل مذهبی، موضوعات سیاسی و ورزش. شب​های جمعه با برادرش تا میدان ارگ با دوچرخه می​رفت و آنجا دوچرخه را به مهدی می​داد و خودش به به سخنرانی مرحوم راشد از بلندگو گوش می​داد. به این ترتیب بنیه مذهبی وی هم​پای بنیه علمی​اش رشد یافت تا اینكه در  سال ۳۲ در رشته الكترومكانیك دانشكده فنی دانشگاه تهران قبول و با رتبه شاگرد اول گروه فارغ التحصیل شد.

خارج نشینی از نگاه چمران​​​
چمران در طول عمر49 ساله خود با سفر به آمریكا، مصر و لبنان  تجارب علمی-سیاسی و نظامی گسترده​ای كسب كرد. او كه خود نوشته است «در امریكا زندگی خوشی داشتم و از همه ی آنها گذشتم و به جنوب لبنان رفتم تا در میان محرومان، زندگی كنم. می​خواستم اگر نمی​توانم به این مظلومان كمكی بكنم، لااقل در میانشان باشم؛ مثل آنها زندگی كنم و درد و غم آنان را در قلب خود بپذیریم».

او با بورس شاگرد اولی در دانشگاه تهران برای ادامه تحصیل به آمریكا رفت و همچنان در دوره‌های كارشناسی ارشد رشته الكتریسیته دردانشگاه تگزاس در آستین و دكتری رشته فیزیك پلاسما و الكترونیك در دانشگاه بركلی شاگرد اول بود. او سپس به لابراتوار "BLAD" در نیوجرسی كه بزرگترین تحقیقات روز انجام می​شد و بیش از 5 هزار دكتری و عده زیادی نوبل پرایز در آنجا تحقیق علمی می كردند، رفت تا در ساخت اولین "قمر مصنوعی" مشاركت كند.

 او در سال 41 پس از فارغ التحصیل شدن با خانواده خود به نیوجرسی منتقل شد. تدارك اعتراضات و بسیج دانشجویان در جلوی سازمان ملل در نیویورك جلوی كاخ سفید در واشنگتن و همچنین سفارت ایران در شیكاگو، نیویورك، سانفرانسیسكـو جهت اعتراض به وضعیت سیاسی ـ اجتماعی ایران بخشی از تلاش و فعالیت‌هایش در این سال‌ها است. او كه در ایران از اعضای از نهضت‏ملی بود، برای اولین بار انجمن​های اسلامی دانشجویان در خارج از كشور را بنا نهاد.

همین فعالیت​های سیاسی بود كه قطع بورسیه وی از سوی دولت پهلوی را به دنبال داشت. اما او كه به مدد نمرات ​A پیاپیش به استادیاری همان دانشگاه درآمده بود، حین تحصیل، تدریس هم می​كرد و از دانشگاه پول می​گرفت.

بعد از جنگ 1967 بین اعراب و اسرائیل و تهمت و افترا و سرشكستگی عرب و اسلام، طاقت مصطفی تمام شد و او كنج آزمایشگاه​های مجهز تحقیقاتی آمریكا را رها كرده و در سال 1346 به مصر رفت و با راه​اندازی اولین پایگاه آموزش جنگ‌های مسلحانه در زمان جمال عبدالناصر، سخت‌ترین دوره‌های چریكی و پارتیزانی را آموخت.

شمس و مولانا؛ صدر و مصطفی
چمران؛ سوغاتی امام موسی​صدر در سفر سال 1350 وی به تهران بود كه به بیروت برد. بازرگان شاگرد مقیم مصرش را به صدر معرفی كرد تا او را با خود به یادگار به لبنان ببرد و یاری​گرش در تشكیل مدرسه​ای در صور باشد. سابقه آموزش​های نظامی مصطفی در مصر به مددش آمده و او با همراهی صدر «حركةالمحرومین» و سپس جناح نظامی آن، یعنی سازمان امل را بنا می​نهد.

شاید كمتر كسی بداند كه چمران پنج سال قبل از شهادتش نیز وصیت​نامه​ای نوشته بود. او در دومین دوره جنگ داخلی لبنان در سال 55 از سوی امام موسی صدر مأموریت یافت تا برای سازماندهی مقاومت شیعیان، راهی شهرك نبعه شود. او پیش از این عزیمت در وصیت​نامه​ای كه در سال 61 پس از بمباران مدرسه ای كه در آن درس می​داد، كشف شد؛ وصیت​نامه​ای را خطاب به امام موسی صدر نوشت و در آن او را معبود و معشوق خود خوانده و سه ویژگی ممتاز خودش را «عشق»، «فقر» و «تنهایی» برمی​شمارد و وصیتش را درباره «عشق و حیات و وظیفه» می​نویسد: به خاطر عشق است كه فداكاری می​كنم. به خاطر عشق است كه خدا را حس می كنم، او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می كنم.... درود آتشین من به روح بلند تو باد كه از محدوده تنگ و باریك خودبینی و خودخواهی بیرون است و جولانگاهش عظمت آسمانها و اسماء مقدس خداست. عشق سوزان من فدای عشقت باد، كه بزرگترین و زیباترین مشخصه وجود توست، و ارزنده ترین چیزی است كه مرا جذب تو كرده است، و مقدس ترین خصیصه ای است كه در میزان الهی به حساب می آید ...

«عشق» در وصیت​نامه دوم چمران هم موج می​زند. وصیت​نامه​ای كه اینبار در ایران و در ماموریت وی به اهواز نوشته شد: به خاطر عشق است كه به دنیا با بی‌اعتنائی می‌نگرم و ابعاد دیگری را می‌یابم. به خاطر عشق است كه دنیا را زیبا می‌بینم و زیبائی را می‌پرستم. عشق هدف حیات و محرك زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیده‌ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته‌ام.... این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.

مالك اشتر امام
پس از آنكه علی شریعتی به ایران بازگشت، او نیز هوای وطن كرد و در سال 49 تا عراق هم آمد كه به او خبر رسید به دلیل سنگینی پرونده​اش به ایران بیاید، كشته خواهدشد. به همین دلیل به لبنان بازگشت. در پایگاه​های سازمان امل در لبنان و سوریه بیش از 400 رزمنده ایرانی زیر نظر چمران تربیت شدند. هماهنگی لازم با دولت سوریه شده بود كه این نیروها را با هواپیما به ایران بفرستند اما انقلاب پیش از ورود آنها به ایران پیروز شد و رزمندگان آموزش دیده در جبهه​های جنگ با عراق به كار آمدند.

پس از پیروزی انقلاب، چمران با شماری از جنگندگان «امل» به ایران آمد و به توصیه امام ماندگار شد تا به تربیت اولین گروه از پاسداران انقلاب بپردازد. در آبان 58، روزی امام خمینی(ره) او را فراخواند و در شورای عالی دفاع منصوبش كرد. دوستان شهیدش همچون حاج داوود كریمی كه نقطه ضعف (بخوانید نقطه قوت) مصطفی را «ولایت​پذیری» او می​دانستند، مطمئن بودند كه او در پاسخ امام می​گوید «چشم» و می​پذیرد. از همین روی بود كه چمران نوشت: سوگند به شیپور جنگ  و به  فداییان از جان گذشته؛ وقتی شیپور جنگ نواخته شود فرق بین مرد و نامرد، تشخیص داده می​شود.

اولین ماموریت جنگی امام به چمران، سروسامان دادن به اوضاع پاوه بود كه پاسداران زیادی در آن قتل عام شده بودند اما او ظرف 15 روز همه راه​ها و مواضع راهبردی كردستان را به تصرف نیروهای انقلاب درآورد. تاكتیك چمران برگزاری جلسه با بزرگان شهر و حضور در صف اول مبارزه بود تا حاكمیت دولت مركزی را استحكام بخشد. هرچند قتل عام مجروحان در بیمارستان از سوی محاصره كنندگان پاوه و برخورد هلی​كوپتر مجروحان به كوه «دیوانه كننده»ترین حادثه تلخ آن روزها در كلام چمران است اما  از آن پس او را«مالك​اشتر امام» لقب دادند. چرا كه پس از بازگشت به تهران، از سوی امام وزیر دفاع دولت شد. تا قبل از شهادتش فقط یكبار دیگر بع تهران بازگشت آن هم برای اینكه مرحوم احمد خمینی گفته بود امام دلش برای چمران تنگ شده.

او در سال 59 نماینده پایتخت نشینان در نخستین مجلس شورای اسلامی پس از انقلاب بود اما بیشتر عمر نمایندگی را در ماموریت جنگی طی كرد. تشكیل «ستاد جنگهای نامنظم»، فتح سوسنگرد با همراهی آیت​الله خامنه​ای و طراحی تسخیر دهلاویه از برگترین دستاوردهای جنگی چمران50 ساله بود و دشت دهلاویه سنگر اخر برای او. 30خرداد 1360 یك ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله​اكبر به فرماندهی چمران، او در جلسه فوق العاده شورای عالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت الله اشراقی نماینده امام شركت و از عدم تحرك و سكون نیروها انتقاد كرد و پیشنهاد های نظامی خود را از جمله حمله به بستان را ارائه داد. این آخرین جلسه شورای عالی دفاع بود كه در آن شركت داشت. پس از شهادت ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه كه «عباس علمدار»چمران بود، او خود فرماندهی جنگ را بر عهده گرفت و به شب نرسیده با اصابت تركشی به پشت سرش به بیمارستان نرسیده، شهید شد.

همرزمانش می‌گفتند چمران همیشه توی محاصره است. منتها دشمن ما را محاصره نمی‌كرد دكتر نقشه‌ای می‌ریخت. می‌رفتیم وسط محاصره، محاصره را می‌شكستیم و می‌آمدیم بیرون. سیاوش گلستان هم‌رزم چمران گفت كه شهادت او ستاد «جنگ نامنظم» را متوقف كرد چون پر كردن جای او كاری ناممكن بود. مردی با مدارج بالای علمی و نظامی كه خاكسارانه با همه رزمندگان دیده بوسی می​كرد و ارتباطش با آنها «دلی» بود نه سلسله مراتبی.

چمران از نگاه غاده
مهریه «قرآن كریم و تعهد از داماد كه عروس را در راه تكامل و اهل بیت (ع) و اسلام هدایت كند». وقتی عاقد این مهریه را خواند تنها غاده و مصطفی بودند كه از آن سر در آوردند نه مهمانان دور سفره عقد! دامادی كه ۲۰ سال بزرگتر از عروس باشد، آن هم ایرانی و نه از نژاد لبنان، تازه یك​پایش هم در جنگ باشد و پول و پله ای هم نداشته باشد را كسی با مهر و محبت نگاه نمی​كرد، جز عروس!

این اولین عقد در «صور» بود كه عروس چنین مهریه​ای داشت. آن هم عروسی كه مسحور روح لطیف سردار جنگی​ای شده بود كه قبل از اولین دیدارش با آقا داماد او را مرد قسی​القلبی تصور می​كرد. امام​موسی​صدر كه غاده را از نوشته​هایش می​شناخت ماه​ها پیش از او دعوت كرده بود كه برای شیعیان لبنان در مجلس اعلا قلم بزند و دستمزدی بیش از تدریس در یك مدرسه دخترانه بگیرد كه غاده نپذیرفته بود. او را به مدرسه​ای در صور برای تدریس دعوت كردند كه با وجود پیغام​های مكرر صدر باز هم نرفت. چون از جنگ متنفر بود و علاقه​ای به همكاری با مردان جنگ نداشت. اما عاقبت یك تقویم كه از سوی سید غروی -یكی از نزدیكان صدر- به غاده هدیه شد، او را به صور كشاند. تقویمی با 12 تصویر كه یكی از آنها شمع كوچكی بود در یك سیاهی ظلمانی و این نوشته كه به قدر خودش نورافشانی می​كند در برابر این ظلمات.

به مدرسه كه رفت، مصطفی را برای اولین بار با آنچنان آرامشی در رفتار و گفتار دید كه فراموش كرد هم​صحبت مرد جنگ شده است. همان تقویم را در دستان مصطفی دید و گفت كه از تصویر شمعی كه در آن چاپ شده بسیار متاثر شده است اما نمی​دانست كه اكنون نقاش همان شمع در مقابلش زانو زده است. در آن روز رویایی غاده از ازخودگذشتگی شمع سوزان گفت و گریست و مصطفی از نوشته​های غاده كه منجر به پرواز روح آن دو با هم شده بود.

نخستین هدیه مصطفی به غاده كه در راه سفر آن دو به صور كه در آن تدریس می​كرد، تقدیم شد. آنها هنوز ازدواج نكرده بودند و غاده بی​صبرانه كاغذ كادو را پیش چشمان مصطفی باز كرد. یك روسری قرمز با گل‌های درشت! شگفت‌زده چهره متبسم او را نگریست و شنید: « بچه‌ها دوست دارند شما را با روسری ببینند». غاده را از آن پس كسی بی​حجاب ندید.

غاده در كتاب «چمران به روایت همسر شهید»، نوشته است: بیشتر روزهای كردستان را در میروان بودیم. آنجا هیچ چیز نبود. روی خاك می‌خوابیدم. خیلی وقت‌ها گرسنه می‌ماندم و غذا هم اگر بود هندوانه و پنیر و ... خیلی سختی كشیدم. یك روز بعدازظهر تنها بودم روی خاك نشسته بودم و اشك می‌ریختم. كه مصطفی سرزده آمد. دو زانو نشست و عذرخواهی كرد و گفت: من می‌دانم زندگی تو نباید این‌طور باشد. تو فكر نمی‌كردی به این روز بیفتی. اگر خواستی می‌توانی برگردی تهران ولی من نمی‌توانم این راه من است... گفتم: می‌دانی بدون شما نمی‌توانم برگردم... گفت: اگر خواستید بمانید به خاطر خدا بمانید نه به خاطر من.

مصطفی یك شب قبل از شهادتش به خانه آمد و آنگاه كه غاده او را در خواب می​بوسید از او رضایت خواست تا فردا به شهادت برسد. غاده از مراوده مصطفی و خدایش تعجب كرده بود اما نیك می​دانست كه مصطفی فردا خواهد رفت. وصیت مصطفی به غاده دو چیز بود. یكی اینكه در ایران بمانم و دوم ازدواج كنم. غاده با اشك پذیرفت و بعدها با اشك دست نوشته مصطفی را بارها خواند كه برایش نوشته بود: «خدایا من از تو یك چیز می‌خواهم. با همه اخلاصم كه محافظ غاده باش و در خلأ تنهایش نگذار. من می‌خواهم كه بعد از مرگ او را ببینم در پرواز. خدایا! می‌خواهم غاده بعد از من متوقف نشود و می‌خواهم به من فكر كند مثل گلی زیبا كه در راه زندگی و كمال پیدا كرد و او باید در این راه بالا و بالاتر برود. می‌خواهم غاده به من فكر كند مثل یك شمع مسكین و كوچك كه سوخت در تاریكی تا مرد و او از نورش بهره برد. برای مدتی بس كوتاه. می‌خواهم او به من فكر كند مثل یك نسیم كه از آسمان روح آمد و در گوشش كلمه عشق گفت و رفت به سوی كلمه بی‌نهایت.»

غاده دومین همسر مصطفی بود و علی​رغم آنكه او كتابی درباره همسرش نوشته است، تا كنون از همسر اول چمران (پروانه) در آمریكا و سه فرزند وی (دو دختر و یك پسر)، مطلبی منتشر نشده است. محمد نصرالله عضو هیئت رئیسه جنبش اَمل گفته بود كه آنها همراه چمران به لبنان آمده بودند اما چون تاب زندگی محرومانه وی را در این كشور جنگ زده نداشتند، چمران از همسرش جدا می​شود  تا آنها به آمریكا و زندگی راحت خود بازگردند. مهدی چمران در یك برنامه تلوزیونی از وضعیت آنها ابراز بی​اطلاعی كرد اما صادق​ طباطبایی گفت كه از آن​ها باخبر است. البته سازنده مستند چمران در آمریكا در نظر دارد كه با خانواده وی در این كشور گفت​وگو كند. مستندی كه فعلا به دلیل عدم صدور روادید متوقف شده است.

دلارام

هر  که  دلارام  دید  از  دلش  آرام  رفت               

چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت

یاد  تو می‌رفت  و ما عاشق و بی ‌دل بدیم               

پرده   برانداختی   کار   به   اتمام   رفت

ماه نتابد به روز چیست  که در خانه تافت               

سرو نروید  به بام  کیست که بر بام رفت

مشعله‌ای  برفروخت پرتو خورشید عشق               

خرمن  خاصان  بسوخت خانگه عام رفت

عارف  مجموع  را  در  پس  دیوار  صبر               

طاقت  صبرش  نبود  ننگ  شد و نام رفت

گر به همه عمر خویش با  تو برآرم دمی                

حاصل  عمر  آن  دمست  باقی  ایام  رفت

هر  که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت               

آخر عمر از  جهان  چون  برود خام رفت

ما  قدم  از  سر  کنیم   در  طلب  دوستان               

راه  به جایی  نبرد  هر  که  به  اقدام رفت

همت  سعدی به  عشق  میل  نکردی ولی               

می چو  فروشد  به کام عقل به ناکام رف

واقعیات شگفت‌انگیز در مورد قرآن

واقعیات شگفت‌انگیز در مورد قرآن

دکتر طریق السوادان آیاتی را در قرآن مجید پیدا کرده‌ است که قید می‌کند موضوعی برابر با موضوعی دیگر است، مثلاً مرد برابر است با زن.

گرچه این مسئله از نظر صرف‌و‌نحو دستوری بی‌اشکال است اما واقعیت اعجاب‌آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می‌شود 24 مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده...
می‌شود هم 24 مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بی‌اشکال است، یعنی 24=24.

با مطالعه بیشتر آیات مختلف، او کشف نموده‌است که این مسئله درمورد همه چیزهایی که در قرآن ذکر شده این با آن برابر است، صدق می‌کند. به کلماتی که دفعات به‌کار بستن آن در قرآن ذکر شده، نگاه کنید:

دنیا 115 / آخرت 115
ملائک 88 / شیطان 88
زندگی 145 / مرگ 145
سود 50 / زیان 50
ملت (مردم) 50 / پیامبران 50
ابلیس 11 / پناه جستن از شر ابلیس 11
مصیبت 75 / شکر 75
صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣
فریب خوردگان (گمراه شدگان) 17 / مردگان (مردم مرده) ١٧
مسلمین ۴١ / جهاد ۴١
طلا 8 / زندگی راحت ٨
جادو ۶٠ / فتنه ۶٠
زکات ٣٢ / برکت ٣٢
ذهن ۴٩ / نور ۴٩
زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵
آرزو ٨ / ترس ٨
آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ / تبلیغ کردن ١٨
سختی ١١۴ / صبر١١۴
محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴
مرد ٢۴ / زن ٢۴


همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم:
نماز 5، ماه ١٢، روز ٣۶۵
دریا ٣٢، زمین (خشکی) ١٣
دریا + خشکی = 45=13+32
دریا = %1111111/71= 100 × 45/3
خشکی= % 88888889/28 = 100 × 45/13
دریا + خشکی = % 00/100

دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب 111/71% و خشکی 889/28 % از کره زمین را فراگرفته است
.

حسین ع

کجا رفتی ای آبروی دو عالم ؟
نگین سلیمان به حلقه خاتم
پس از تو خدا را چه چاره کنم؟
ز زخم تن تو به ریگ بیابان ،
ز داغ دل خود به آتش سوزان
ز غم شکوِه با سنگ خاره کنم
تو با رفتنت با رخی گلگون
من و تا قیامت دلی پرخون
مران کاروان ، یک دم بمان دیگر مزن زنگ عزا را
که گم کرده ام در دشت غم آیینه خون خدا را

قيصر امين پور

سنایی »

به یقین واجب الوجود یکیست

هر چه در وهم و خاطر آید نیست

مالک الملک و پادشاه به حق

منشی‌ء نفس و فاعل مطلق

هر چه درکل کون کهنه و نوست

هست مفعول و فاعل همه اوست

بی قلم صورت بدیع نگاشت

بی ستون خیمه رفیع افراشت

مایه بخش عقول اولی اوست

فاطر صورت و هیولا اوست

نظم ترکیب آفرینش داد

چشم دل را کمال بینش داد

نقشبند وجود جز او نیست

مستحق سجود جز او نیست

زآنکه معبود انس و جان است او

مبدع جسم و عقل و جان است او

در رهش چرخ و انجم و ارکان

همه درمانده‌اند و سرگردان

همه پوینده‌اند در طلبش

همه جوینده‌اند روز و شبش

جنبش هر یک از سرشوق است

هر یکی را از این طلب ذوق است

حلقة حکم اوست شوق‌ همه

او منزه زشوق و ذوق همه

نامهای بزرگ طاهر او

هست اوصاف صنع ظاهر او

فارغ از شوق و ذوق ونیک‌وبدست

برتر از وهم و فکرت‌وخردست‌

کس نداند که چیست الا او

صفتش ‌لا اله االا هو

هر که خواهد که ذکر او گوید

در نگنجد زبان که «‌هو» گوید

به زبان ذکر او که داند گفت‌؟

جان بود آنکه «هو» تواند گفت

سخن است آنکه بر زبان آید

ذکر «‌هو» از میان جان آید

گرچه بی‌جا و بی مکان است او

ساکن دل شکستگانست او

نه به ذاتست ساکن هر دل

بلکه لطفش همی کند منزل

هر کجا دل شکسته‌ای بینی

بینوایی و خسته‌ای بینی ،

بی زبان ذکر او از او شنوی

شرح اسماء «‌هو» از او شنوی

ذکر او از زبان بسته طلب

معرفت از دل شکسته طلب

چند، بی او به‌کعبه درتک و پوی

در خرابات آی و او را جوی

چون تو در جستنش نمایی جد

در خرابات جست یا مسجد

بار خدايا

بار خدايا مرا روزي كن دوستي خويش و دوستي دوستان خويش و دوستي آن كه مرا به دوستي تو نزديك گرداند و دوستي خود را به من دوست تر گردان از آب سرد بر تشنه.

  رسول اكرم (ص)

طاهره

هو

اي به سر زلف تو سوداي من
وز غم هجران تو غوغاي من
لعل لبت شهد مصفاي من
عشق تو بگرفت سراپاي من
                          من شده تو، آمده بر جاي من
گرچه بسي رنج غمت برده‌ام
جام پياپي ز بلا خورده‌ام
سوخته‌جانم اگر افسرده‌ام
زنده‌دلم گر چه ز غم مرده‌ام
                          چون لب تو هست مسيحاي من
گنج منم، باني مخزن تويي
سيم منم حاجب معدن تويي
دانه منم صاحب خرمن تويي
هيكل من چيست اگر من تويي؟
                          گر تو مني، چيست هيولاي من؟*
من شدم از مهر تو چون ذره پست
وز قدح باده‌ي عشق تو مست
تا به سر زلف تو داديم دست
تا تو مني، من شده‌ام خودپرست
                          سجده‌گه من شده اعضاي من
دل اگر از توست، چرا خون كني؟
ور ز تو نَبوَد ز چه مجنون كني؟
دمبدم اين سوز دل افزون كني
تا خوديم را همه بيرون كني
                          جاي كني در دل شيداي من
آتش عشقت چو برافروخت دود
سوخت مرا مايه‌ي هر هست و بود
كفر و مسلمانيم از دل زدود
تا به خم ابروت آرم سجود
                          فرق نِه از كعبه كليساي من
كِلك ازل تا كه ورق زد رقم
گشت هم‌آغوش چو لوح و قلم
نامده خلقي به وجود از عدم
بر تن آدم چو دميدند دم
                          مهر تو بُد در دل شيداي من
دست قضا چون گل آدم سرشت
مهر تو در مزرعه‌ي سينه كِشت
عشق تو گرديد مرا سرنوشت
فارغم اكنون ز جحيم و بهشت
                          نيست به غير از تو تمناي من
باقي‌ام از ياد خود و فاني‌ام
جرعه‌كش باده‌ي رباني‌ام
سوخته‌ي وادي حيراني‌ام
سالك صحراي پريشاني‌ام
                          تا چه رسد بر دل رسواي من
بر درِ دل تا اَرِني‌گو* شدم
جلوه‌كنان بر سر آن كو شدم
هر طرفي گرم هياهو شدم
او همگي من شد و من او شدم
                          من دل و او گشت دلاراي من
كعبه‌ي من خاك سر كوي تو
مشعله‌افروز جهان روي تو
سلسله‌ي جان خم گيسوي تو
قبله‌ي دل طاق دو ابروي تو
                          زلف تو در دَير، چليپاي من
شيفته‌ي حضرت اعلي‌ستم*
عاشق ديدار دل‌آراستم
راهرو وادي سوداستم
از همه بگذشته تو را خواستم
                          پر شده از عشق تو اعضاي من
تا كي و كي پندنيوشي كنم؟
چند نهان بُلبُلَه‌‌نوشي كنم؟*
چند ز هجر تو خموشي كنم
پيش كسان زهدفروشي كنم
                          تا كه شود راغب كالاي من
خرقه و سجاده به دور افكنم
باده به ميناي بلور افكنم
شعشعه در وادي طور افكنم
بام و در از عشق به شور افكنم
                          بر در ميخانه بوَد جاي من
عشق، عَلَم كوفت به ويرانه‌ام
داد صلا بر در جانانه‌ام
باده‌ي حق ريخت به پيمانه‌ام
از خود و عالم همه بيگانه‌ام
                          حق طلبد همت والاي من
ساقي ميخانه‌ي بزم الست
ريخت به هر جام چو صهبا ز دست
ذره‌صفت شد همه ذرات پست
باده ز ما مست شد و گشت هست
                          از اثر نشئه‌ي صهباي من
عشق به هر لحظه ندا مي‌كند
بر همه موجود صدا مي‌كند
هر كه هواي ره ما مي‌كند
گر حذر از موج بلا مي‌كند
                          پا ننهد بر لب درياي من
هندي نوبت‌زن بام توأم*
طاير سرگشته به دام توأم
مرغ شباويز به دام توأم
محو ز خود، زنده به نام توأم
                          گشته ز من درد من و ماي م

آرتیمانی

الهی به مستان میخانه ات
به عقل آفرینان دیوانه ات

به مستان افتاده در پای خم
به رندان پیمانه پیمای خم

که خاکم گل از آب انگور کن
هوسهای من آتش طور کن

الهی به آنان که در تو گمند
نهان از دل و دیده مردمند

به خم خانه وحدتم راه ده
دل زنده و جان آگاه ده

می ده که چون ریزمش در سبو
برآرد سبو از دل آواز هو

می معنی افروز و صورت گداز
همه گشته معجون ناز ونیاز

پریشان دماغیم ساقی کجاست
شرابی زشب مانده باقی کجاست

می کو مرا وا رهاند زمن
زآئین کیفیت ما ومن

دماغم زمیخانه بوئی شنید
حذرکن که دیوانه هوئی شنید

مغنی نوای طرب ساز کن
دلم تنگ شد مطرب آواز کن

به میخانه آی و صفا را ببین
ببین خویش را و خدا را ببین

به رندان سرمست آزاده دل
که هرگز نرفتند جز راه دل

تو در حلقه می پرستان در آی
که چیزی نبینی به غیر از خدای

بزن هر چه هواهیم پا به سر
سر مست از پا ندارد خبر

الهی به جان خراباتیان
کز این محنت هستیم وارهان
رضی الدین آرتیمان

اشعار مورد علاقه استاد امجد

عقل گفتا بنوش که تشنه لبی -- عشق گفتا مگر تو بی ادبی

عقل گفتا جان به تاب و تب است -- عشق گفتا حسین تشنه لب است

گفت عباس علمدار که در عشق حسین قرعه فال به نام من دیوانه زدند

آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

به حقیقت حق به ولای علی -- سر و جان وتنم به فدای علی

گفت جبریل که مستان می ماتم او (حسین)-- ما من راه نشین باده مستانه زدند

دوست دارم ناله باشم بر سر راهت حسین

زن مگو خاک رهش نقش جبین -- زن مگو دست خدا در آستین

زن مگو مردآفرین روزگار--زن مگوبنت الجلال اخت الوقار (زینب)

چه کربلاست انسان به هوش می آید هنوز ناله زینب به گوش می آید

خوشا جانی که جانانش حسینه - خوشا دردی که درمانش حسینه

چرا بر لب نیارم نام او را - چه نامی خوشتر از نام حسینه

هر قدرتلاش کردم اندر ثقلین - از بهر علاج درد خلق کونین

دیدم که بود تمام درها مسدود - از هر طرفی به غیر درگاه حسین

بلغ العلی بکماله کشف الدجا بجماله

حسنت جمیع خصاله صلو علیه و آله

همه جا بروم به بهانه تو که مگر برسم در خانه تو

مولا

همه دنبال تو میگردم که تویی درمان همه دردم

یا ابا صالح مددی

من نا قابل به تو دل بستم مکشی دامان خود از دستم

یا ابا صالح مددی

ساقیا بده جامی زان شراب روحانی - تا دمی بیاسایم زین حجاب ظلمانی

یا علی مدد مولا (4)

خانه دل مارا از کرم عمارت کن پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی

هر کسی کسی دارد یار نو رسی دارد من هم تو را دارم مولای مظلومان

الله الله یا الله (2) - صل علی محمد و آل رسول الله

آیینه جمالت مطلب نمای جان است - بنمای تا که چشمم بیند در او خدا را

اسرار عاشقان را از غافلان مجویید - از آشنا بپرسید احوال آشنا را

آمده ام تا بکنم راز و نیاز - این من و این تو و این سوز و گداز

که گدای شه بخشنده منم - بنده شرمنده منم

هر کجا خواست مرا نفس کشید - عاقبت موی سرم گشت سپید

عمر من طی شد بیچاره شدم - رانده از هر در و هر خانه شدم

چون از خدا دوریم کرفتاریم

ابا صالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش

نجف رفتی کربلا رفتی کاظمین رفتی یاد ما هم باش

یا ابا صالح مددی مولا(2)

من ناقابل به تو دل بستم(2)

مکشی دامان خود از دستم(2)

دوای دردم دورت بگردم -برات بمیرم مولا تویی امیرم تو را اسیم برات بمیرم مولا

سیدی مولا سیدی مولا سیدی یابن الحسن(2)

الله الله یا الله صل علی محمد و آل رسول الله

صل علی محمد و آل پاک احمد

باب الحوائج فرزند جعفر-دردم دواکن الله اکبر

علیعلی علیعلیعلی علیعلی علیعلی

یا فاطمه من عقده دل وا نکردم- گشتم ولی قبر تورا پیدا نکردم

چشم انتظارم مهدی بیاید - تا تربتت را پیدا نماید

از جوانی به پیری رسیدم- عاقبت کربلا را ندیدم

ای خدای لطیف و قدیرم-کن نظر کربلا را ببینم

یاحسین یاحسین گفتن و مردن خوش است
جان خود را بدست او سپردن خوش است

قبر شش گوشه را بغل گرفتن خوش است
راز دل با گل فاطمه گفتن خوش است

لب شط فرات به یاد سقای عشق
تشنه لب بودن و از آن نخوردن خوش است

رفتید کربلا این شعر را بخوانید:

چه کربلاست انسان به هوش می آید-هنوز ناله زینب به گوش می آید

یا فاطمه من عقده دل وا نکردم -گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

چشم انتظارم مهدی بیاید-تا تربتت را پیدا نماید

ای ماه جبین هاشمی خال بیا-وی وارث حق احمد و آل بیا

ای مهر رخت بهار دلهای خزان- ای آمدن تو احسن الحال بیا

 یارب تهی مکن زمی عشق جام ما-از معرفت بریز شرابی به کام ما

از بندگی به معفت از معرفت به عشق -دل می نواز تا که شود پخته خام ما

همه هيچ و كارِ دنيا، همه هيچ! اي هيچ، به هر هيچ، برِ هيچ، مپيچ!

رفتم به در خدای خود توبه کنم وز هر گنه و خطای خود توبه کنم

تحقیق گناه می نمودم دیدم باید ز ثوابهای خود توبه کنم

حلال جمیع مشکلات است حسین شوینده لوح سیئات است حسین

ای شیعه تو را چه غم ز طوفان بلا جایی که سفینه النجاه است حسین

ای یک دله صد دله دل یکدله کن

 به بازار امل با دست خالی من و لطف تو یا مولی الموالی

گرفتم من که بردندم سوی نار به جرم این که من هستم گنه کار

بود در قعر آتش این شعارم خدایا من حسین را دوست دارم

سگ اویم سگ اویم عوعو -- شهره ام در همه کویم عوعو (حسین)

چون از او گشتی همه چیز از تو گشت چون از او گشتی همه چیز از تو گشت

حال دنیا جستم از فرزانه ای گفت یا خواب است یا وهم است یا افسانه ای

گفتمش اینان چرا دل بسته اند؟گفت :یا خوابند یا مستند یا دیوانه اند

خدا دارم چه کم دارم چه کم دارم خدا دارم

عقل گفتا بنوش،تشنه لبی عشق گفتا مگر تو بی ادبی

عقل گفتا که جان به تاب و تب است عشق گفتا حسین تشنه لب است

به یکتایی قسم یکتاست عباس اگرچه زاده ام البنین است

ولیکن مادرش زهراست عباس

لمدح علی هریه بسسی خدا دس نری علی دسسی

گر مهر علی دیری هر کسی دنیا و قیامتی بسسی

ای خریدار این متاع آخرین است سنبل این است لاله این است سوسن این است

بوی عطرین لبانش برده هوشم ای خریدار هر چه گویی من خموشم

از دلهای ما نور هدایت را مگیر این توسل این تجمع این عنایت را مگیر

هستی ما بستگی دارد به نور اهل بیت هرچه می خواهی بگیر اما ولایت را نگیر

پابلو نرودا

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،

اگر کتابی نخوانی،

...اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . . .،

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ ..... شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .

امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری


ـــــــــــــــ
پابلو نرودا

یاد ایامی

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم



گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار

پای آن سرو روان اشک روانی داشتم


آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم




چون سرشک از شوق بودم خاکبوس در گهی
چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم




در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم


درد بی عشقي زجانم برده طاقت ورنه من

داشتم آرام تا آرام جانی داشتم


بلبل طبعم «رهی» باشد زتنهایی خموش

نغمه‌ها بودی مرا تا هم زبانی داشتم
رهی معیری


میرزا

اشک مهتاب

اشک مهتاب

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد... و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا

تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پر از مهتاب امشب
پلنگ کوه ها درخواب امشب
بههر شاخی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بی تابه امشب
دل من در تنم بی تابه امشب


سیاوش کسرائی

حوا

وقتی بهشت عزوجل اختراع شد
حوا که لب گشود عسل اختراع شد

در چشم های خسته ی مردی نگاه... کرد
لبخند کوچکی زد و قند اختراع شد

آهی کشید، آه دلش رفت و رفت و رفت
تا هاله ای به دور زحل اختراع شد

حوا بلوچ بود ولی در خلیج فارس
رقصید و در حجاز هبل اختراع شد

آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت
نزدیک ظهر بود، غزل اختراع شد

آدم که سعی کرد کمی منضبط شود
مفعول فاعلات فعل اختراع شد

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
این گونه بود، ها! که بغل اختراع شد

حامد عسگری

نعناع، آويشن، فلفل فرنگي شيرين، ريحان، دارچين، زنجبيل و ليمو ترش باعث تسهيل عمل دفع گازهاي روده ها و

باد گلو ، نفخ معده ، گاز روده


25 آذر 1389. نويسنده : admin

باد گلو، گاز روده ها و نفخ هر سه به گازهاي موجود در مجاري گوارش انسان مرتبط ميباشند.

منابع گازها:

1- منابع برونزاد: 90 درصد گاز روده ها و معده از منابع برونزاد سرچشمه ميگيرد. هنگامي كه شما چيزي ميخوريد و يا مياشاميد اندكي هوا نيز به همراه غذا وارد سيستم گوارشي شما ميگردد. افزايش ترشح بزاق نيز (به هر علت) باعث ايجاد گاز برونزاد ميگردد. بلعيدن هوا(aerophagia) در افراد مضطرب بيشتر ميباشد كه فرد بطور ناخودآگاه مقدار زيادي هوا را مي بلعد.

2- منابع درونزاد: 10 درصد گاز موجود در روده ها از منابع درونزاد منشا ميگيرند:

* محصول جانبي گوارش طبيعي: اسيد معده توسط ترشحات لوزالمعده خنثي ميگردد. نتيجه اين واكنش توليد گاز دي اكسيد كربن ميباشد.

* باكتريهاي موجود در روده بزرگ: برخي غذاهاي خاص كه بدن قادر به هضم آنها نيست در روده بزرگ توسط باكتريها تخمير شده و گاز توليد ميگردد.

* گازها از طريق فرآيند انتشار، بين روده ها و خون جابجا ميشوند.

بادگلو (belching):

بلعيدن هوا علت اصلي بادگلو ميباشد. اما برخي افراد نيز از سر عادت باد گلو ميزنند و به وجود گاز در معده ربطي ندارد. زخم معده و مشكلات كيسه صفرا نيز ميتواند باد گلو ايجاد كند. بيشتر هواي بلعيده شده توسط باد گلو خارج ميگردد. اما مقدار اندكي ازهوا به روده ها راه مي يابد كه در آنجا نيز يا از طريق مخاط روده ها جذب خون ميگردد و يا از طريق گاز روده از بدن خارج ميگردد. چنانچه فرد در حالت دراز كش هوا بلعيده باشد غالب هوا به روده ها راه مي يابد، اما اگر در وضعيت ايستاده و قائم باشد بيشتر هواي بلعيده شده از طريق باد گلو خارج ميگردد.

راهكارهاي كاهش باد گلو:

بلعيدن هوا اغلب در افراد مضطرب وجود دارد و اين افراد بطور ناخودآگاه اقدام به بلعيدن هوا ميكنند. افزايش ترشح بزاق نيز باعث بلعيدن هوا ميگردد:

1-كاهش دفعات بلعيدن غذا.

2-آرام و آهسته غذا خوردن و نوشيدن مايعات.

3-مايعات را جرعه جرعه بنوشيد و از سركشيدن يكباره آن خودداري كنيد.

4-اجتناب از پيپ، استعمال سيگار، جويدن آدامس و آب نبات، استفاده از ني براي نوشيدن مايعات، نوشيدن مايعات از بطري هاي دهان باريك، قرار دادن دست دندان مصنوعي لق در دهان (باعث افزايش ترشح بزاق ميگردد).

5-عدم مصرف غذاهاي حاوي گاز نظير نوشابه هاي گازدار، قرصهاي جوشان و خامه زده شده.

6-خودداري از بلعيدن عمدي هوا بمنظور باد گلو زدن.

7-لقمه هاي غذا را قبل از بلعيدن بطور كامل بجويد.

8-استرس و اضطراب خود را كنترل كنيد.

گاز روده ها (flatulence) :

به آزاد سازي تركيبي از گازهاي روده(flatus) كه توسط باكتريها و مخمرهاي مستقر در روده بزرگ (قولون) ايجاد ميگردند، اطلاق ميشود. غذاهايي كه در بدن غير قابل هضم ميباشند (به علت عدم وجود آنزيم هضم كننده) مانند پلي ساكاريدها (به ويژه اوليگوساكاريدها) (نشاسته و سلولز) و برخي قندها بدن تغيير از مجاري گوارشي عبور كرده و به عنوان غذا به مصرف باكتريهاي روده ميرسند. محصول جانبي اين فرايند تخميري تولد گاز روده ميباشد.

غذاهايي كه ايجاد گاز ميكنند:

حبوبات (لوبيا-عدس-لوبياي سويا-نخود فرنگي) -لبنيات (شير-بستني-پنير)- سبزيجات(بروكلي-گل كلم-خيار-مارچوبه-كرفس-كاهو)- سبزيجات ريشه اي (سيب زميني-شلغم-پياز-تربچه-سير-هويج-بادنجان)- ميوه ها (زردآلو-سيب-گلابي-آلو-موز-كشمش) -غلات (جو دوسر-ذرت-برنج-دانه هاي كامل (به علت وجود فيبر)- آرد گندم)- مغزها (بادام هندي)

نكته: در اختلال عدم تحمل لاكتوز (عدم وجود آنزيم لاكتاز براي تجزيه لاكتوز)، لاكتوز(قند اصلي شير) به روده باريك راه يافته و باكتريها از آن تغذيه ميكنند. اين امر گاز روده ها را افزايش ميدهد.

نكته:سوربيتول كه نوعي شيرين كننده است نيز ميتواند ايجاد گاز كند.

نكته: برنج خيلي سهل الهضم است و كمترين توليد گاز را بهمراه دارد. اما نشاسته گندم، سيب زميني، جو دو سر و ذرت گاز زيادي توليد ميكنند.

نكته:غلات كامل به علت دارا بودن فيبر بيشتر گاز بيشتري توليد ميكنند.

نكته: فيبرغذايي براي سلامتي بسيار مفيد هستند، اما بايستي مصرف آنها را به آهستگي افزايش داد. برخي از فيبرها گاز توليد كرده اما برخي گاز توليد نميكنند. (به مقاله فيبر رژيمي رجوع شود)

مطالبي در رابطه با گاز روده ها:

1-يك انسان بطور معمول روزانه 0.5 تا 1.5 ليتر گاز روده آزاد ميكند.12-20 بار در روز. نيتروژن، اكسيژن، دي اكسيد كربن، متان، هيدروژن، سولفيد هيدروژن گازهاي تشكيل دهنده روده ميباشند.

2-گاز روده ها عمدتا از نيتروژن و اكسيژن تشكيل يافته است كه توسط دهان بلعيده ميگردند.

3-دي اكسيد كربن توسط ميكروبهاي هوازي روده توليد ميگردند.

4-هيدروژن توسط برخي از ميكروبها و گاز متان نيز توسط باكتريهاي بي هوازي توليد ميگردند.

5-گازهاي متان و هيدروژن اشتعال زا ميباشند. تنها 40 درصد روده افراد داراي ميكروبهاي توليد كننده گاز متان ميباشد.

6-بوي نامطبوع گاز روده ها به علت وجود مقادير اندك تركيبات حاوي سولفور ميباشد. سولفيد هيدروژن (بوي تخم مرغ گنديده) و سولفيد كربونيل علت بوي بد گازهاي روده ها بوده كه نتيجه تجزيه پروتئين ها ميباشند.

7-علت ديگر بوي نامطبوع وجود اسيدهاي چرب با وزن مولكولي پايين نظير بوتيريك اسيد(بوي كره فاشد) ميباشد.

8-گاز روده ها مانند مدفوع بوسيله حركات دودي (انقباضات متوالي عضلات روده اي) به سمت مقعد رانده ميشوند.

9-برخي باكتريهاي روده گاز توليد شده توسط باكتريهاي ديگر را مورد مصرف قرار ميدهند.

10-ميزان توليد گاز در افراد متفاوت است و به تعداد و نوع باكتريهاي مستقر در روده، نوع رژيم غذايي و ميزان بلعيدن هوا توسط فرد بستگي دارد.

11-غذاهايي كه حاوي سولفور زياد ميباشند نظير گل كلم، تخم مرغ و گوشت بوي نامطبوع گاز روده را افزايش ميدهند.

نكته: وجود گاز زياد در سيستم گوارش باعث درد شكم، نفخ، باد گلو و گاز روده حجيم و آزار دهنده ميشود.

نفخ (bloating):

به احساس ورم و پري شكم و افزايش ميزان گاز در مجاري گوارش اطلاق ميگردد. علت نفخ معمولا وجود گاز زياد نيست، بلكه به خاطر كندي انقباضات عضلاني و حركات دودي مجاري گوارش ميباشد. مصرف غذاهاي چرب تخليه معده را به تاخير انداخته و ايجاد نفخ ميكنند. همچنين نفخ ميتواند به علت نشانگان روده تحريك پذير باشد (كه در آن انقباضات روده اي نامنظم ميگردد)- علت ديگر نفخ ميتواند تند تند غذا خوردن باشد. همچنين نفخ ميتواند نشانه برخي بيماريها مانند آپانديسيت و يا سنگ كيسه صفرا باشد. يبوست نيز ايجاد نفخ ميكند. نفخ بيشتر در زنان بروز ميكند. علت آن هم تغيير در سطح هورمونهاي بدن و افزايش احتباس آب و نمك در بافتهاي بدن، پيش از قاعدگي ميباشد.

علايم افزايش گاز روده ها:

1-افزايش آزاد سازي گاز روده.

2-آزاد سازي گاز بد بو.

3-آزاد سازي گاز پر سروصدا.

4-نفخ معده و شكم.

5-صداها و درد شكم.

علل نفخ متناوب و افزايش گاز روده ها:

1-افزايش توليد گاز:

* ميزان گاز توليد شده توسط باكتريهاي روده بزرگ در افراد مختلف متفاوت است.

* سوء هضم و سوءجذب غذا در روده كوچك باعث ميگردد تا غذاي هضم نشده بيشتري به قولون (روده بزرگ) وارد گردد. هرقدر ميزان غذاي هضم نشده در اختيار باكتريهاي روده برگ باشد گاز بيشتري نيز توليد خواهد شد. (مثل نارسايي لوزالمعده و يا اختلال عدم تحمل لاكتوز)

* رشد مفرط و انتشار باكتريهاي روده بزرگ به روده كوچك. با آنكه باكتريها منحصرا در روده بزرگ مستقرهستند، اما گاهي اوقات باكتريها به روده كوچك راه مي يابند. بنابراين غذا قبل از هضم و جذب توسط باكتريها مصرف گرديده و توليد گاز افزايش مي يابد.

2-انسداد فيزيكي: ميتواند در هر نقطه از مسير مجاري گوارش ايجاد شود.انسداد ممكن است دائم و يا موقت باشد، مثل تنگي باب المعده.

3-انسداد كاركردي: به علت عملكرد ضعيف عضلات معده و روده (كه محتويات معده و روده را به جلو ميراند) ايجاد ميگردد. هنگامي كه اين عضلات بدرستي عمل نمي كنند، محتويات روده اي تجمع يافته و باعث ورم و نفخ شكم ميگردد. چربي ها نيز ميتوانند باعث كندي حركات روده اي و تخليه معده گردد.

4-حساسيت مفرط روده اي: برخي افراد به افزايش اندك گاز روده ها نيز حساس بوده و احساس نفخ و ورم معده ميكنند.

5-مصرف برخي آنتي بيوتيكها و مسهل ها نيز ايجاد نفخ و گاز روده اي ميكنند.

نكته: گاز روده ها نشانه فعاليت طبيعي روده ها ميباشد. احتباس گاز روده نيز خطرناك نيست اما ميتواند باعث يبوست گردد.

نكته: تمام گاز موجود در مجاري گوارش از طريق مقعد خارج نمي گردند. برخي از طريق انتشار به خون راه يافته و از طريق ريه ها مجددا به هوا بازميگردند. برخي از گازها نيز در داخل مدفوع به دام افتاده و همراه با مدفوع دفع ميگردند.

نكته:هنگامي كه شما گاز روده را محبوس كرده و آن را خارج نميسازيد، در طي شب كه عضلات بدن شل ميشود گاز روده ها نيز بطور خودكار آزاد ميگردند.

تشخيص نفخ مزمن:

1-عكسبرداري اشعه x از شكم و روده كوچك.

2-اندازه گيري سرعت تخليه معده.

3-عكسبرداري فراصوت،سي تي اسكن و ام آرآي.

4-تستهاي سوء جذب و سوء هضم.

5-تست تنفسي هيدروژن و متان.

درمان نفخ و افزايش گاز روده ها:

1-چنانچه علت سوء هضم و نارسايي لوزالمعده باشد بايد مكمل آنزيمهاي لوزالمعده تجويز گردد.

2-چنانچه علت سوء هضم لاكتوز، فروكتوز و يا سوربيتول باشند، بايد غذاهاي حاوي اين قند ها از رژيم غذايي حذف گرديده و يا از مكمل آنزيمهاي گوارشي استفاده شود. آنزيمهاي alpha-galactosidase باعث هضم قندهاي كمپلكس گرديده و حجم گاز روده ها را كاهش ميدهند. مكمل هاي آنزيمهاي گوارشي موجود شامل لاكتاز، آميلاز، ليپاز، پروتئاز، سلولاز، پكتيناز، اينورتاز، گلوكوآميلاز، مالت دياستاز ميباشند.

3-چنانچه سوء هضم و سوء جذب به علت اختلال در عملكرد ديواره روده ها باشد، بايد با بيوپسي روده كوچك و كشف علت داروي مرتبط تجويز گردد.

4-چنانچه علت انسداد فيزيكي باشد، عمل جراحي بايد صورت گيرد.

5-چنانچه علت انسداد كاركردي باشد، بايستي ازداروهاي محرك فعاليت عضلات معده و روده كوچك نظير erythromycin وmetoclopramide مصرف كرد.

6-مصرف غذاهاي حاوي كربوهيدرات هاي هضم ناپذير بايد محدود و يا از رژيم غذايي حذف گردند.

7-غذا به آرامي و آهستگي صرف شود.

8-قدم زدن پس از صرف غذا حركات روده ها را تحريك ميكند.

9-مصرف داروي simethicone نيز ميتواند نفخ را كاهش دهد.

10-مصرف قرصهاي زغال فعال شده قبل از غذاهايي كه نفخ آور ميباشند گاز روده ها را كاهش ميدهند.

11-آنتي بيوتيك ريفاكسيمين rifaximin كه در درمان اسهال مرتبط با e-coli تجويز ميگردد نيز حجم گازهاي روده را كاهش ميدهد.

12-مصرف اندكي مايعات اسيدي همچون آب ليموترش و يا سركه همراه با غذا باعث تحريك ترشح اسيد هيدروكلريك و آنزيمهاي گوارشي ميگردد.

13-مصرف ماست، زيره سبز(cumin) ، زيره سياه(caraway) وزردچوبه(tumeric) گاز روده ها و نفخ را كاهش مي دهند.

14-تخمير، اوليگوساكاريدها را تجزيه كرده و توليد گاز آنها را كاهش ميدهد. به همين خاطر توفو tofu (پنير سويا) گاز خيلي كمتري نسبت به لوبياي پخته توليد ميكند.

15-براي كاهش خاصيت نفخ آوري لوبياي پخته، لوبيا را 24 ساعت درون آب بخيسانيد و سپس آب پز كنيد. اما اين كار مواد مغذي ديگر محلول در آب را نيز از لوبيا خارج ميسازد.

16-مصرف آنتي اسيد ها باد گلو را افزايش داده و نفخ را رفع ميكند.

17-نعناع، آويشن، فلفل فرنگي شيرين، ريحان، دارچين، زنجبيل و ليمو ترش باعث تسهيل عمل دفع گازهاي روده ها و باد گلو شده و ضد نفخ ميباشند.

18-جاي مصرف 3 وعده غذايي سنگين در روز از 6 وعده غذايي سبك استفاده كنيد.

اسلامی بودن و دینی بودن یک جامعه

هو

عبدالرحیم سلیمانی اردستانی

اسلامی بودن و دینی بودن یک جامعه و یک نظام را با چه معیار یا معیارهایی می توان سنجید؟ آیا توجه ویژه به اعتقادات معیار است؟ آیا توجه به رعایت احکام شرعی و فقهی معیار اسلامی بودن یک نظام است؟ آیا توجه به اخلاق و مکارم اخلاقی معیار اصلی دینی و اسلامی بودن است؟ بدون تردید همه این امور مهم و اساسی هستند و در نظام دینی جایگاه خاص خود را دارند. اما سوال مهم و اساسی این است که کدام یک از این امور اساسی تر و مهم تر هستند؟ نظام و جامعه ای که خود را دینی و اسلامی می شمارد به کدام یک از این امور باید بیشتر توجه کند؟

بسیاری از کسانی که خود را پرچمدار و مدافع دین می دانند، رعایت احکام فقهی و ظواهر شرعی را مهمترین معیار می شمارند و اگر به این امر تصریح نمی کنند عملشان به روشنی آن را نشان می دهد. اینان در مقابل بی اخلاقی های وحشتناک هیچ واکنشی از خود نشان نمی دهند. دروغ و فریب و حیله و بهتان و فحش و ناسزا و…در جامعه رواج می یابد و اینان هیچ خشم و غضبی از خود بروز نمی دهند. اما هنگامی که ظاهر یک حکم فرعی فقهی توسط جوانی رعایت نشود فریاد “وااِسلاما”یشان بلند می شود. اینان برای نابودی اخلاق یک جامعه خم به ابرو نمی آورند و برای عدم رعایت یک حکم فرعی فقهی کفن می پوشند.

اما سخن پیامبر خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) چیز دیگری را نشان می دهد. پیامبر خدا(ص) می فرماید: «اسلام همان اخلاق نیکو است»(کنزالعمال، ح۵۲۲۵) و می فرماید: «همانا من برانگیخته شده ام تا مکارم اخلاق را به کمال برسانم»(همان، ح۵۲۱۷) و می فرماید: «از مکارم اخلاق غفلت نکنید چرا که خدا مرا برای همین فرستاده است»(بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۲۰) و می فرماید: «اگر کسی همه عبادات را انجام دهد و بلکه دائما در حال نماز و روزه باشد و اخلاقش نیکو نباشد نجات نمی یابد و جایگاهش دوزخ است»(محجة البیضاء، ج۵، ص۹۰؛ کیمیای سعادت، ج۲، ص۴) و می فرماید: «بنده، هرچند در عبادت ضعیف باشد با اخلاق نیک خود در آخرت به درجات و منزلت های والا دست می یابد»(محجة البیضاء، ج۵، ص۹۳) و می فرماید: «در میان مومنان ایمان کسی کامل تر است که اخلاقش نیکو تر باشد»(بحار الانوار، ج۷۱، ص۳۸۹) و می فرماید: «بهترین چیزی که در روز قیامت در میزان گذاشته می شود اخلاق نیکو است»(محجة البیضاء، ج۵، ص۹۰) و می فرماید: «محبوب ترین شما نزد من و نزدیک ترینتان به من در روز قیامت، خوش اخلاق ترین و متواضع ترین شماست»(بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۹۴).

امام علی(ع) می فرماید: «سرلوحه کتاب مومن اخلاق نیکو است»(همان، ص۳۹۲) و می فرماید: «اخلاق نیک سرآمد همه نیکی هاست»(غررالحکم، ح۴۸۵۷).

از سخنان فوق، که مانند آنها در احادیث اسلامی بسیار زیاد است به روشنی بر می آید که اخلاق اساسی ترین و اصلی ترین معیار سنجش اسلامی بودن است. پیامبر اسلام(ص) در حدیثی به این امر تصریح می کند: «به زیادی نماز و روزه مردم نگاه نکنید، به زیادی حج و زکات مردم نگاه نکنید، به زیادی کار خیر و تهجد شبانه مردم نگاه نکنید، بلکه به سخن راست و اداء امانت نگاه کنید»(شیخ صدوق، الامالی، ص۳۷۹؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص۲۲۹). امام صادق(ع) می فرماید: «فریب نماز و روزه مردم را نخورید زیرا انسان گاه چنان به نماز و روزه خو می کند که اگر آنها را ترک کند وحشت می کند، بلکه آنان را به راست گویی و امانت داری بیازمایید»(کافی، ج۲، ص۱۰۴) و می فرماید: «خداوند تعالی هیچ پیامبری را نفرستاد مگر به جهت راستی در گفتار و باز گرداندن امانت چه صاحب آن نیکوکار باشد و چه بدکار»(همان).

اخلاق از چنان جایگاهی برخوردار است که امام علی(ع) درباره آن می فرماید: «اگر امیدی به بهشت نداشته باشیم و از آتش نهراسیم و به ثواب و عقاب توجهی نداشته باشیم باز هم شایسته است که در پی مکارم اخلاق باشیم چرا که مکارم اخلاق انسان را به طریق رستگاری رهنمون می شود»(مستدرک الوسائل، ج۲، ص۲۸۳).

اما سخن این است که اگر در جامعه ای اخلاق مرده است و بر جنازه اش خروار ها خاک ریخته شده آیا ظواهر شریعت رعایت می شود؟! اگر از این روایات دست برداریم و مانند برخی از مدعیان اصل و اساس دین را همین ظواهر احکام فقهی بدانیم باید بپرسیم آیا جامعه ای که حتی همین ظواهر در آ« رعایت نمی شود به چه معنایی می تواند اسلامی خوانده شود؟ در رساله های عملیه آمده است که کفن و دفن میت باید با اجازه ولی میت اجرا شود و نماز میت باید با اجازه او خوانده شود و …ورود به خانه مردم و نگاه به زن نامحرم حرام است. آیا می توان بدون حکم قاضی به حریم خصوصی افراد وارد شد؟ آیا در صورت داشتن حکم باز نباید ضوابط شرعی را رعایت کرد؟ آیا می توان کسی را بدون محاکمه و اثبات جرم مجازات کرد؟ و…

جامعه و نظامی که در آن نه تنها اخلاق رعایت نمی شود بلکه حتی ظواهر رساله های عملیه و دستورات فقهی زیر پا گذاشته می شود به چه معنایی می تواند اسلامی باشد؟

بگذریم؛ از اخلاق و شریعت می گذریم. اما آیا از انسانیت هم می توانیم بگذریم؟ امام حسین(ع) در آن لحظات آخر عمر، آنگاه که از اسب به زمین افتاده بود به سختی بلند شده می بیند که لشکر به سوی خیام حرم حمله می برد. آن حضرت در آن حالت سخن جانگداز و تاریخی خود را بیان می کند: «یا شیعة آل ابی سفیان! ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم» ای شیعیان آل ابو سفیان! اگر دین ندارید و از آخرت نمی ترسید، در دنیای خود آزاده باشید.

روزه خوانان و مداحان اشک مردم را با این در می آورند که لشکر یزید انسانیت را زیر پا گذاشتند آنان به کودکان خردسال هم رحم نکردند. آنان به فرزندان عزادار حسین رحم نکردند. آنان به جای تسلیت گفتن به فرزندان حسین به آنان کتک زدند و به جای همدردی به آنان توهین کردند. رسم انسانیت همدردی با صاحب عزا و تسلیت گفتن به اوست و نه کتک زدن و توهین کردن به او.

آیا جامعه ای که در آن این اعمال عادی شده است از اسلامیت که هیچ، از انسانیت بویی برده است؟ و در این فضاست که جا دارد از کسانی که مدعی دینداری هستند و خود را مدافع و پرچمدار دین می شمارند پرسیده شود که آیا خلخال از پای زن کتابیه ای بیرون آورده نشده است؟! امام علی(ع) فرمود یک مسلمان اگر این را بشنود که از پای زن کتابیه ای در نظامی که خود را اسلامی می خواند خلخال بیرون آورده شده و او چاره و پناهی نداشته، اگر از غصه بمیرد جا دارد. اما سخن این است که اگر خود نظامی که خود را اسلامی می خواند اعمالی به مراتب بدتر از آن انجام دهد چه باید گفت و چه باید کرد؟ آیا قالب تهی کردن کافی است؟

پوكي استخوان

ممكن است دچار پوكي استخوان باشيد، بدون آن كه از بيماري خود اطلاع

 

داشته باشيد. به همين سبب است كه پوكي استخوان ”بيماري خاموش“ و يا ”بيماري بي‏سر و

صدا“ ناميده مي‏شود. در مراحل اوليه‏ي بروز

پوكي استخوان،

 

علائم آن به ندرت ظاهر مي‏شود، كه اين ظاهر نشدن علائم تشخيص بيماري را دشوار

 

مي‏كند.

 

پوكي استخوان در مراحل بعدي موجب بروز مسائل زير

مي‏گردد:

- شكستگي خود به خود يا با كمترين ضربه بر استخوانها مخصوصاً

 

در نواحي ران و لگن، كمر و ستون مهره‏ها كه غالباً اين اولين علامت است.

 

- كمر

 

درد شديد در نقطه‏اي خاص كه نشانه شكستگي ست.

 

- قوز پشت كه موجب انحناي پشت يا

 

قوز درآوردن مي‏‎شود.

 

- كوتاه شدن قد.

 

بعضي از محققان عقيده دارند افتادن

 

دندانها در سالهاي بالا نيز ناشي از همين پوكي استخوان است

 

از نمونه‏هاي

 

شكستگيهاي خود به خودي اين است كه شايد روزي كه فرد خم مي‏شود تا ساك خريد

 

روزانه‏اش را بردارد و به خريد برود، دردي شديد در پهلويش احساس مي‏كند و بعداً

متوجه مي‏شود كه دنده‏اي شكسته دارد. وقتي بيماري خيلي شديد باشد،

فشارهاي خفيفي مثل خم شدن به جلو، بلند كردن جاروبرقي، عطسه يا سرفه كردن

 

مي‏تواند باعث شكستگي مهره شود. شكستگيهاي ناحيه لگن، معمولاً در اثر افتادن و سقوط

 

كردن فرد رخ مي‏دهند. اين شكستگي‏ها در بين شكستگيهاي ديگر از همه بدتر

 

است، زيرا مي‏تواند حتي خطر مرگ در پي داشته باشد. نيمي از

 

افرادي كه هم زنده مي‏مانند معمولاً تا آخر عمر عليل بوده، چنانچه نمي‏توانند بدون

 

مراقبت دايمي آشنايي يا پرستاري زندگي كنند و براي همه‏ي عمر به عصا يا چهار

پايه‏هاي مخصوص

راه رفتن افراد معلول (واكر) نياز

 

دارند.

 

كوتاه شدن قد، روند طبيعي افزايش سن است، ولي چنانچه كاهش قد قابل توجه

 

بيش از 5/2 سانتي‏متر باشد(نسبت به 20 سالگي)، ممكن است همين، اولين علامت پوكي

 

استخوان باشد.

 

به هر ترتيب چنانچه بيش از يكي از علائم بالا در شما هست حتماً به

 

پزشك مراجعه كنيد. به خاطر داشته باشيد كه ممكن است هيچ علامتي مشاهده نشود ولي به

 

پوكي استخوان دچار شده باشيد. پس بهترين راه، پيشگيري از بروز پوكي استخوان

 

 

 

عوامل مستعد كننده پوكي استخوان كدامند؟

 

عوامل مستعد كننده‏اي كه قابل كنترل نيستند:

 

- جنسيت: زنان بسيار بيشتر از مردان به پوكي استخوان و

 

شكستگي ناشي از آن دچار مي‏شوند.( در واقع 4 برابر آقايان). زيرا زنان از ابتدا

 

تراكم استخوان كمتري دارند و بيشتر هم عمر مي‏كنند.

 

- سن: با افزايش سن احتمال بروز پوكي استخوان بيشتر

 

مي‏شود.

 

- شروع يائسگي: استروژن هورمون

 

زنانه‏اي است كه از كاهش توده‏ي استخوان جلوگيري مي‏كند. توليد استروژن در تخمدانها

 

بعد از يائسگي متوقف مي‏شود، در نتيجه، از دست رفتن توده‏ي استخوان تسريع مي‏شود.

زناني كه يائسگي زود رس

دارند (قبل از 45 سالگي)، مانند

 

بانواني كه تخمدانهاي آنها را با جراحي برداشته‏اند بيشتر در معرض ابتلا به پوكي

 

استخوان‏اند.  

 

- سابقه‏ي خانوادگي:

 

وراثت بر مقدار استخوانهاي شما و سرعت از دست دادن آنها تأثير دارد، اگر مادر شما

 

شكستگي لگن يا مهره، ساعد و... داشته باشد، احتمال ابتلاي شما به شكستگي 2 برابر

 

افراد ديگر است.

 

- كوچك : بانواني كه داراي استخوانهاي كوچك بوده، كوتاه قد و يا

 

لاغراند، به خاطر وجود توده‏ي استخواني كمتر، مستعد بروز پوكي

 

استخوان‏اند.

 

- نژاد: بانوان اروپايي

 

شمالي يا افراد ساكن آسياي جنوب شرقي، بيشتر در معرض ابتلا به پوكي

 

استخوان‏اند.

 

- بعضي از بيماريها:

 

بيماريهايي نظير بيماري تيروئيد، پاراتيروئيد، غدد جنسي، و غدد فوق كليوي مي‏توانند

 

به پوكي استخوان منجر شوند.

 

عوامل خطري كه مي‏توانيد آنها را كنترل

كنيد:

- وزن: وزن كم بانوان

 

بسيار لاغر باعث كم شدن قدرت استخوان هم مي‏شود (زناني كه داراي اضافه وزن‏اند،

 

معمولاً در معرض خطر نيستند ولي احتمال ابتلا به ناراحتي‏هاي ديگر در آنها زيادتر

 

است.)

 

- ورزش نكردن: فعاليت نداشتن، كاهش

 

توده‏هاي استخوان را تسريع مي‏كند. ورزش مناسب به افزايش مقدار استخوان و سلامت

 

بيشتر شما كمك مي‏كند.

 

- غذايي : كلسيم استخوانها را قدرتمند مي‏كند. اگر به قدر كافي كلسيم

 

مصرف نمي‏كنيد بدن شما سلولهاي استخواني را تخريب مي‏كند تا كلسيم مورد نياز خود را

 

از آنها به دست آورد.

 

- سيگار كشيدن:

 

زناني كه سيگار مي‏كشند بيشتر از آنها كه سيگار نمي‏كشند به پوكي استخوان (و ساير

 

بيماريها) دچار مي‏شوند.

 

عوامل خطر ديگر:

اين عوامل عبارتند

 

از:

 

بعضي داروهاي تجويزي نظير كورتن كه در درمان آرتوروز و آسم استفاده شود ( از

 

دكتر خود در اين مورد سئوال كنيد). 

 

- برنامه‏ي غذايي پر پروتئين

 

- كمبود

 

ويتامين دي

 

آيا مي‏توان پوكي استخوان را تشخيص داد؟

معاينه جسماني:

 

معاينه وسابقه‏ي پزشكي كمك مي‏كند تا مشخص شود آيا در معرض پوكي

 

استخوان هستيد يا نه؟ پزشكتان مي‏تواند به شما كمك كند تا برنامه‏ي پيشگيري براي

 

خود تعيين كنيد

 

پرتوهاي X و عكسهاي راديولوژي:

 

معمولاً براي تشخيص پوكي

 

استخوان از راديولوژي استفاده نمي‏شود، ولي گاهي اوقات، وقتي به دلايل ديگري عكس

 

راديولوژي گرفته مي‏شود، پوكي استخوان را كه نسبتاً زياد باشد هم در فرد مشخص

 

مي‏كنند.

 

آزمايشهاي سنجش تراكم استخوان

انجام اين آزمايشها

 

فعلاً براي تشخيص و پي‏گيري درمان پوكي استخوان، دقيقترين روش است. اطلاعات لازم را

 

از پزشكتان بپرسيد. اين آزمايش؛ معمولاً، 3 تا 5 سال يك بار تكرار مي‏شوند تا روند

پوكي استخوان و احتمالاً درمان آن مشخص شود.

همراه اين آزمايش

 

براي بار اول، معمولاً يك سري آزمايشهاي عمومي هم از فرد گرفته مي‏شود تا از سلامتش

 

اطمينان يابند. به هر حال به ياد داشته داشته باشيد كه تشخيص پوكي استخوان خيلي

ساده نيست و در بيشتر موارد وقتي تشخيص داده مي‏شود

كه فرد

 

دچار شكستگي شده است. بنابراين بهترين راه، پيشگيري از بيماري پوكي استخوان

 

است.

 

براي جلوگيري از پوكي استخوان چه بايد كرد؟

1)دريافت

 

كلسيم و ويتامين دي كافي (به قسمت تغذيه مراجعه شود).

 

2)ترك سيگار

 

3)داشتن

 

فعاليت فيزيكي مداوم و متعادل (مثلاً حداقل 30 دقيقه پياده‏روي روزانه) براي توضيح

 

بيشتر به قسمت ورزش مراجعه كنيد.

 

4)خانمهاي يائسه‏اي كه داراي عوامل مستعد

 

كننده‏ي پوكي استخوان هستند و افراد مبتلا به بيماريهاي تيروئيد بايد با پزشك خود

 

در اين باره مشورت كنند

 

 

پوکی استخوان یا استئوپوروز حالتی است که در آن استخوان شکننده شده و احتمال شکستگی با ضربات کوچک افزایش می یابد . پوکی استخوان از گرفتاری های شایع ، در جوامع بشری است ، که بعد از سن 35 سالگی روند آن در انسان آغاز می شود. حدود نیمی از زنان مسن تر از 45 سال و 90درصد زنان مسن تر از 75 سال به بیماری پوکی استخوان مبتلا می شوند. مردان مسن نیز به پوکی استخوان دچار می شوند که البته میزان ابتلای آنان کم تر از زنان است. به طور تقریبی از هر 3 زن یک نفر و ازهر دوازده مرد یکی به پوکی استخوان دچارمی شوند . این امر در سال ، منجربه ده ها هزار شکستگی ناتوان کننده ، در مبتلایان می شود که متاسفانه تعداد اندکی از مبتلایان به پوکی استخوان مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرند .

 

این شکستگی ها به طور عمده دراین نواحی رخ می دهد : گردن ، استخوان ران ، مهره های ستون فقرات و استخوان های مچ دست ، حتی گاهی شکستگی های خود به خود مهره ها ، گردن و استخوان ران هم دیده می شود.

 

می توان بافت استخوانی را به زبان ساده به صورت زیر تقسیم کرد: استخوان انسان همانند یک ساختمان است که دارای اسکلت بندی ، دیوار چینی و ملات بین آجرهاست. اسکلت این استخوان ها از رشته های قوی و محکمی به نام رشته های کلاژن تشکیل شده که مابین رشته ها را املاح کلسیم پرمی کند. همچنین از آنجا که استخوان ، بافتی زنده است ، محتوی مقدار زیادی سلول های جوان و بالغ استخوانی است که وظیفه ساختن بافت استخوان ها را به عهده دارند.

 

پوکی استخوان عارضه ای است که با بالا رفتن سن به وجود می آید ، در نتیجه از استحکام بافت و املاح استخوانی کم شده و از مقاومت آن کاسته می شود. استخوان انسان در دوران کودکی از خاصیت ارتجاعی برخوردار است و تحمل فشار زیاد را دارد و به تدریج سفت و محکم می شود ، این مسئله در سن 20 سالگی به اوج خود می رسد ، بین سن 20 تا 35 سالگی استحکام استخوان ها به همان قوت باقی می ماند. به همین دلیل ضربات شدید ، مثل تصادفات می تواند منجر به شکستگی استخوان شود. اما از این سن به بعد ، به تدریج و با سرعتی کم ، از تراکم استخوان ها کم شده و با بالارفتن سن ، پوک می شوند. در زنان، بعد از سن یائسگی به علت توقف ترشح هورمون های زنانه و نقش مهم این هورمون ها در استحکام استخوان ها ، شیوع پوکی استخوان زیادتر می شود.

 

 

چه کسانی در معرض پوکی استخوان قرار دارند؟

 

به طور تقریبی و با احتمال زیاد همه ما در معرض پدیده ناخوشایند پوکی استخوان قرار داریم.

 

·افراد مسن در معرض ابتلای بیشتری قرار دارند.

 

·عارضه پوکی استخوان در نزد خانم ها بعد از سن یائسگی بسیار شایع و زنان ، بیش از مردان به پوکی استخوان مبتلا می شوند ، به ویژه اگر یائسگی زودرس در خانم ها ایجاد شده باشد.

 

·تحرک بدنی و ورزش ، باعث استحکام استخوان ها در هر سنی می شود. عدم تحرک و استراحت زیاد باعث تحلیل و پوکی سریع استخوان ها می شود و شکستگی استخوانی را بیشتر می کند.

 

·گاه پوکی استخوان در برخی ازخانواده ها بیشتر دیده می شود. همچنین در بعضی از نژادها مثل بعضی از نژادهای آسیایی این پوکی بیشتر است.

 

·تغذیه ، نقش مهمی در پوکی استخوان به عهده دارد. افرادی که کلسیم کافی در رژیم غذایی آنها وجود ندارد و یا ویتامینDکافی دریافت نمی کنند، در معرض ابتلا بیشتری هستند.

 

· همچنین نتایج حاصل از مصرف سیگار و قهوه زیاد هم ، در پوکی استخوان ثبت شده است.

 

کسانی که خود سیگار می کشند، یاهمنشین سیگاری هاهستند، در معرض پوکی استخوان زودرس قراردارند و زنانی که سیگارمی کشند، دچار پوکی استخوان شدیدتری هستند.

 

· استفاده طولانی از کورتن ها و یا داروهای ادرارآور، می تواند باعث پوکی استخوان شود. البته قابل ذکر است که مصرف یک یا چند آمپول کورتن در سال چنین اختلالی را ایجاد نمی کند.

 

· افرادی که از بعضی اختلالات هورمونی مشخص رنج می برند ، مثل پرکاری تیروئید وپارا تیروئید، کم کاری غددجنسی و بیماری کوشینگ در معرض ابتلای بالاتری به پوکی استخوان هستند.

 

 

آیا پوکی استخوان علامتی دارد؟

 

متاسفانه باید گفت پوکی استخوان قبل از بروز عوارض آن علامتی ندارد.علائم هنگامی ایجاد می شود که شکستگی اتفاق افتاده باشد. درد ناگهانی و شدید درستون فقرات ، می تواند از علائم شکستگی های ستون فقرات باشد. ممکن است شکستگی مهره ، بدون درد اتفاق افتد و به صورت خمیدگی ستون فقرات و کاهش قد بیماردیده شود. اگر چه عکس برداری با اشعه ایکس به تشخیص شکستگی کمک می کند ، ولی برای تشخیص زودرس آن روش مناسبی نیست . پس بهتر است کلیه افرادی که درمعرض خطرپوکی استخوان قرار دارند، قبل از شروع عوارض، مورد ارزیابی قرار گیرند و در صورت مبتلا بودن ، اقدامات پیش گیرانه صورت گیرد.

 

بهترین روش برای تشخیص پوکی استخوان، سنجش تراکم استخوان یا دانسیتومتری است. خوشبختانه امروزه برای سنجش تراکم استخوان دستگاه های جدیدی ساخته شده که می تواند با دقت نسبتاً زیادی ، تراکم استخوانی و نسبت آن ، با استخوان سالم و سن مناسب را اندازه گیری کنند. آزمایش سنجش تراکم استخوانی بدون درد است و تنها چند دقیقه طول می کشد، همچنین احتیاج به آمادگی قبلی ندارد و در طی آن دارویی مصرف نمی شود. این سنجش، پزشک را قادرمی سازد تا شدت پوکی استخوان را اندازه گیری کرده ودرنتیجه استحکام استخوان را بسنجد.

 

بنابراین بهترین روش پیشگیری ازپوکی استخوان وعوارض آن، رعایت رژیم غذایی مناسب، فعالیت ورزشی مناسب و دوری ازعوامل کمک کننده در افزایش پوکی استخوان ، مانند استعمال دخانیات (به ویژه تمام موارد ذکر شده تا قبل از سن 35 سالگی) و ارزیابی های لازم برای تعیین میزان تراکم استخوانی است.

 

 

جلوگیری از پدیده پوکی استخوان

 

می توان با روش های بسیار ساده ای خطر پوکی استخوان را کاهش داد:

 

· با اطلاع از وضعیت استخوان ها به ویژه در خانم ها دردوران نزدیک به یائسگی، به وسیله مشورت با پزشک، به کار بردن روش تشخیص مناسب و در صورت نیاز تجویز دارو های ویژه می توان از پیشرفت بیماری و عوارض حاصل از آن پیش گیری کرد.

 

·تغذیه مناسب ، از روشهای موثر برای پیش گیری پوکی استخوان است. غذای انسان باید محتوی پروتئین ، املاح کافی و ویتامین های لازم باشد، تا روند پوکی استخوان کندتر شود.

 

 

 

 

 

بهترین منبع کلسیم و پروتئین، شیر، پنیر، ماست و غذاهای دریایی به ویژه ماهی است.

 

کلسیم یکی از اجزای سازنده استخوان است وغذای روزانه هر فرد بالغ ، باید حداقل حاوی 1000 تا1200 میلی گرم کلسیم باشد. البته این مقدار در زنان باردار ، شیرده، یائسه ، افراد مسن و بچه ها بیشتر بوده و بین 1500تا2000 میلی گرم است . همان طور که گفته شد، فرآورده های لبنی مانند شیر، ماست، کشک، قره قوروت، پنیر از منابع مهم و بسیار خوب کلسیم اند . سایر منابع حاوی کلسیم عبارتند از: سبزیجات برگ سبز ، کلم پیچ، شلغم، هویج، پرتقال ، انگور، توت فرنگی، خرمالو، زیتون، جعفری، اسفناج، کرفس، کشمش، بادام، پسته، گردو، حبوبات و غذاهای دریایی مانند ماهی به ویژه ماهی تن، کیلکا و ساردین.

 

 

 

در زیر به مقادیر تقریبی کلسیم در بعضی از مواد ذکرشده اشاره می شود:

 

 

 

 

نوع ماده غذایی مقدار ماده غذایی مقدار کلسیم به میلی گرم شیر کم چرب یک لیوان 290 ماست کم چرب یک لیوان 415 پنیر 30 گرم 150 کشک 100 گرم 430 پسته 100 گرم 140 ماهی کنسرو شده با روغن 100 گرم 354 ماهی کنسرو شده بدون روغن 100 گرم 437 اسفناج 100 گرم 93 پرتقال یک عدد 56 لوبیای خشک خام 100 گرم 144 انجیر خشک 5 عدد 126

 

 

 

پوکی استخوان یکی از مهمترین عوارض کاهش مصرف کلسیم است و در صورت همراهی با عواملی مانند:کمبود ویتامینC، کمبود ویتامین D، درمان با استروئیدها (کورتون)، بی حرکتی و... برشدت آن افزوده می شود. پس بیاییم با رعایت نکات زیر حافظ سلامتی استخوان ها وجلو گیری از پوکی استخوان خود ، در سن میانسالی و پیری باشیم.

 

1. هم اکنون که مقدار نیاز روزانه کلسیم خود را می دانید، سعی کنید به میزان لازم از مواد حاوی کلسیم در روز استفاده کنید، تا دچار کمبود میزان کلسیم نشوید. این ذخیره سازی به ویژه در دهه دوم و سوم بسیار پر اهمیت است. در صورتی که نمی توانید مقدارلازم کلسیم را از فرآورده های غذایی طبیعی تهیه کنید ، برای جلوگیری از این بیماری نا خوشایند، سفارش می شود، به مصرف ترکیبات مکمل غذایی موجود در بازار بپردازید.

 

2. ویتامین D برای سلامتی استخوان ها وجذب کلسیم لازم وضروری است. بنابراین زمانی را در بیرون از منزل بگذرانید، تا آفتاب بتواند پوست را برای ساختن ویتامین Dتحریک کند.

 

3. به طور منظم ورزش کنید. استخوان های اطفال با ورزش کردن ، محکم می شوند و رشد طبیعی خواهند داشت. البته افراد بالغ نیز باید تحرک کافی داشته باشند. استراحت و عدم تحرک باعث تحلیل بافت استخوانی می شود. بهترین، مفید ترین و کم خرج ترین ورزش برای انسان های بالغ و به ویژه افراد مسن پیاده روی است. توجه داشته باشید که ورزش های تحمل وزن مثل پیاده روی نقش مهمی در رسوب کلسیم در استخوان ها دارند. ورزش هایی که فشار و تحمل استخوانی ندارند، کمتر از ورزش های تحمل وزن در این مسئله اثر مثبت دارند.

 

4. ازمصرف مواد افزایش دهنده پوکی استخوان مانند سیگار ، قهوه فراوان و ... خودداری کنید.

 

5. جایگزینی هورمون های زنانه ، در خانم های یائسه زیر نظر پزشک می تواند مانع پوکی استخوان زودرس شود.

 

 

درمان پوکی استخوان

 

اگر پس از سنجش تراکم استخوان، معلوم شد که مبتلا به پوکی استخوان هستید، با نظر پزشک خود می توانید تحت درمان های زیر قراربگیرید: درمان های متفاوتی هم اکنون برای پوکی استخوان وجود دارد که هر کدام با توجه به شرایط بیمار برای وی انجام می گیرد. از جمله تجویز ترکیبات حاوی کلسیم و ویتامینD، تجویز ترکیبات فلوراید و دارو های کاهنده سرعت پوکی استخوان مانندEtidronale &Alendronale و... که تمام موارد ذکر شده بسیار پر خرج و گران هستند و تنها موارد اول یعنی کلسیم و ویتامینD قابل دسترس تر، کم هزینه تر و برای عموم قابل استفاده تراست.

 

در نهایت در نظر داشته باشید که تغذیه مناسب سرشار از کلسیم و پروتئین، فعالیت و دوری ازعدم تحرک و انجام ورزش های مناسب از زمان کودکی و نوجوانی، بهترین و کم خرج ترین توشه و روش پیشگیری برای جلوگیری از پوکی استخوان است.

 

 

توصیه طلایی

 

مصرف روزانه نیم لیتر شیر 50 درصد نیاز افراد بالغ به پروتئین و 100 درصد نیاز افراد به کلسیم را برآورده می کند.

درد و التهاب ناشی از بیماری آرتریت با مصرف مخلوطی از آواکادو و روغن سویا مشخصاً کاهش می یابد. طی مطالعه ای در کشور فرانسه انجام شد، به بیمارانی که درد شدیدی در زانو و باسن داشتند، 300 یا 600 میلی گرم مخلوط عصاره آواکادو و روغن سویا داده شد. پس از 6 هفته درد زانو در این افراد به گونه بهتر شد که بیش از نیمی از آن ها دیگر نیاز به درمان دارویی نداشتند.

مخلوط غیر صابونی آووکادو و سویا در درمان التهاب مفاصل توصیه می‌ شود. در چهار آزمایش بالینی مرتبط، مخلوط غیر صابونی آووکادو و سویا(عصاره حاصل از روغن سویا و آووکادو) در درمان درد و خشکی زانو و در نتیجه کاهش مصرف انواع دارو موثر شناخته شده است. این محصول در بسیاری از نقاط دنیا به‌ صورت مکمل مصرف می ‌شود. دوز عادی آن 300 میلی ‌گرم بوده و دو ماه برای تاثیر ضدالتهابی آن، زمان لازم می‌ باشد

 


بهار

 

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه‌تر کن

زآه شرربار این قفس را

برشکن و زیر و زبر کن

بلبل پربسته! ز کنج قفس درآ

نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصهٔ این خاک توده را

پر شرر کن

ظلم ظالم، جور صیاد

آشیانم داده بر باد

ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!

شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است، گل به بار است

ابر چشمم ژاله‌بار است

این قفس چون دلم تنگ و تار است

شعله فکن در قفس، ای آه آتشین!

دست طبیعت! گل عمر مرا مچین

جانب عاشق، نگه ای تازه گل! از این

بیشتر کن

مرغ بیدل! شرح هجران مختصر، مختصر، مختصر کن

عمر حقیقت به سر شد

عهد و وفا پی‌سپر شد

نالهٔ عاشق، ناز معشوق

هر دو دروغ و بی‌اثر شد

راستی و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از میانه شد

از پی دزدی وطن و دین بهانه شد

دیده تر شد

ظلم مالک، جور ارباب

زارع از غم گشته بی‌تاب

ساغر اغنیا پر می ناب

جام ما پر ز خون جگر شد

ای دل تنگ! ناله سر کن

از قویدستان حذر کن

از مساوات صرفنظر کن

ساقی گلچهره! بده آب آتشین

پردهٔ دلکش بزن، ای یار دلنشین!

ناله برآر از قفس، ای بلبل حزین!

کز غم تو، سینهٔ من پرشرر شد

کز غم تو سینهٔ من پرشرر، پرشرر، پرشرر شد

** دیدگاه استاد محمود امجد در مورد بهره گیری از اجنه و شیاطین

..انسان خداگونه است! ... خداوند مطیع کسی است که او را اطاعت کند و همنشین کسی که یاد او باشد. انا مطیع من اطاعنی و جلیس من ذکرنی! خداوند اراده کرده تا انسانِ مطیع خود را مِثل یا مَثَل خود قرار دهد. 

انسانی که همنشین خدا شد رنگ و بوی خدا می گیرد و از خدا استفاده می کند! یکی از راههای همنشینی با خدا نماز شب است که رسول اکرم فرمود نماز شب رهبانیت امت من است. یعنی اگر از همه چیز گریزانی و می خواهی بروی در کوهها زندگی کنی، نماز شب بخوان! با خدا جلسه درست کنی! جلسه ویژه! عبدی اطعنی حتی اجعلک مِثلی او مَثَلی! در بهشت همه اینگونه هستند اما در این دنیا عدة کمی. ولی خدا مثل یا مثل خدا است! ... "ولی خدا" می تواند همه کاری انجام دهد.

اما توجه داشته باشیم که "ولی شیطان" هم داریم! ولی شیطان هم خیلی کارها می تواند انجام دهد. شیطان بسیار عجیب و پیچیده عمل می کند و اولیایی دارد که از قدرت جن استفاده می کنند و کارهای عجیب و غریبی انجام می دهند.

انسان یا باید شیطانی باشد یا خدایی! این بینابین خدا و شیطان هم جای خوبی نیست! بهتر است کاملا خدایی باشیم!

شیطان از رفقای جن استفاده می کند و اعمال قدرت می کند. این اعمال قدرت در مسائل مادی هم هست. شیطان بر مؤمنین تسلط ندارد اما بر دوستان خود وحی می کند. مسئله طلسم و جادو و اینها نیز واقعیت دارد. باید به خدا پناه برد. البته بیشتر مشکلات از زبان و رفتار خود ما ناشی می شود ولی قدرت های شیطانی نیز قابل انکار نیست!

در همه گرفتاریها باید بسوی خدا رفت. تنها راه نجات ، پناه بردن به خدا است. قرائت آیه الکرسی، معوذتین، توسلات و ... در رفع گرفتاریها مؤثر است.

گاهی افرادی با جسارت به مقدسات به قدرتها و مقاماتی! دست پیدا می کنند اما همیشه این طور نیست. گاهی انسانهای مدعی وجود دارند و باید از آنها پرهیز کرد. این ادعاها گاهی از روی نفهمی است! مدعی خودش هم نمی فهمد که دارد ادعا می کند. بسیاری از ادعاها نشانه نقص است. گاهی در اثر عبادات یک احوالاتی در اشخاصی پیدا میشود که حتی ممکن است منشاء گمراهی دیگران بشود! انسان ناقص قابل اتکا نیست! گاهی اشتباهاتی از انسانهای ناقص سر می زند که موجب گمراهی و به اشتباه افتادن دیگران می شود.

دستور نماز وحشت(شب اول قبر)

نماز وحشت (شب اول قبر)

بنام خدا

دستور نماز وحشت(شب اول قبر) آن است:

 

 كه در ركعت اول بعد از حمد، آية الكرسى بخواند; و احتياط آن است كه تا هم فيهاخالدون خوانده شود; و در ركعت دوم بعد از حمد، ده مرتبه سوره اناانزلنا بخواند و بعد از سلام نماز بگويد: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَابْعَثْ ثَوابِها اِلى قَبْرِفُلان. و به جاى كلمه فلان اسم ميت را بگويد.

 

زمان اقامه نماز وحشت:

نماز وحشت را در هرموقع از شب اول قبر مى شود خواند; ولى بهتر است در اول شب بعد از نماز عشا خوانده شود.

 

موفق باشيد

يا علي

علی ع

شعر ی زیبا منسوب به علی ع
فَکَم ِلِله مِن لُطـفٍ خَفـــــّىٍ
یَدُّقُّ خِفاهُ عَن فَهمِ الَّذكـــــــــىِ

...وكَم یُسرٍ أَتى ِمن بَعدِ عُسرٍ
فَفَّرَّجَ كُربَةَ القلبِ الشّجـــىِ

وكَم أَمرٍ تُساءُ به صَباحـــــــاً
فتَاتیكَ المَسَرَّةُ فى العَشّىِ

إذا ضاقَت بك الأَحوالُ یومـــاً
فَثِق بالواحدِ الفردِ العلـــــىِ

تَوَسَّل بالنَبی فکُلُّ خَطبٍ
یَهونُ اذا تُوُسِّلَ بالنبیِّ

ولا تَجزَع إذا ما نابَ خَطـــبٌ
فَكَم لِله مِن لُطفٍ خفــــــــىٍ

شیخ حسین انصاریان

پيروى از طاغوت و محبّت بيجا به دنيا

 

نوشته: آیت الله استاد حسین انصاریان

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

عيسى بن مريم با يارانش بر شهرى گذشتند كه مردم آن كوچه‏ها و خانه‏ها مرده بودند. فرمود: اينان به سخط الهى دچار شده‏اند، اگر به مرگ طبيعى مرده بودند دفن مى‏شدند. ياران گفتند: علاقه‏منديم داستان آنان را بدانيم. پروردگار به عيسى فرمود: با مردگان صحبت كن، عيسى فرياد زد: اى اهل قريه! يكى از كسانى كه مرده بود لبيك گفت. عيسى پرسيد داستان شما چيست؟ گفت: در خوشى زيستيم و به بدبختى دچار هاويه شديم. عيسى پرسيد هاويه چيست؟ آن مرد گفت: درياهايى از آتش كه در آن كوه‏هايى از عذاب قرار دارد!

فرمود: چرا گرفتار آنجا شديد؟ گفت: به خاطر دو گناه، بندگى طاغوت و عشق به دنيا. فرمود: محبّت به دنيا تا كجا؟ گفت: همانند كودكى كه به مادر عشق ورزد.

تا دنيا به ما رو مى‏كرد خوشحال مى‏شديم، تا از ما برمى‏گشت محزون مى‏گشتيم.

فرمود: پيروى شما از طاغوت چگونه بود؟ عرضه داشت: از تمام برنامه‏ها و دستورهايش شنوايى داشتيم.

فرمود: تو چگونه به من جواب دادى؟ گفت: بقيه اهل شهر دهانشان به وسيله دهانه‏بند و لجام آتشين بسته است و ملائكه غلاظ و شداد مواظب آنانند. من گرچه در بين آنان بودم ولى در عمل با آن‏ها نبودم؛ امّا وقتى عذاب آمد مرا هم گرفت و فعلًا با مويى معلّقم و مى‏ترسم كه در آتش قرار بگيرم! عيسى فرمود: خوابيدن در مزبله‏ها و خوردن نان جو، در صورتى كه دين انسان براى انسان سالم بماند، براى‏ انسان آسان است‏ «1». البته آيات و رواياتى كه كيفر گناهان را بيان مى‏كند بيش از اين است، شما مى‏توانيد مفصّل آن را در كتاب‏هاى‏ «بحار الأنوار»، «عقاب الأعمال»، «الكافى»، «محجّة البيضاء» ببينيد.

آرى، وقتى انسان از طريق قرآن و روايات رسيده از منابع وحى، از كيفر و عذاب گناهان آگاه مى‏شود، به خوف شديدى دچار شده و اين خوف بهترين عامل بازدارنده انسان از گناه و وسيله‏اى براى تدارك خطاهاى گذشته است و اين همان خوفى است كه در قرآن و روايات به آن اشاره شده كه براى هر انسانى لازم و ضرورى است:

[وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‏] «2».

و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛* پس بى‏ترديد جايگاهش بهشت است.

دورى از طاغوت به خاطر ترس از خدا

از «فضل بن ربيع» نقل است:

با هارون الرشيد به زيارت حج رفتم. هنگام شب كه من استراحت مى‏كردم صداى دق الباب شنيدم، پرسيدم كيست؟ پاسخ آمد: امير را اطاعت كن، من با شتاب بيرون آمدم و او به راستى هارون بود!

______________________________(1)- ثواب الأعمال: 254، عقاب حب الدنيا وعبادة الطاعوت؛ وسائل الشيعة: 16/ 255، باب تحريم مجاورة اهل المعاصى.

(2)- نازعات (79): 40.

گفتم: اى امير! اگر كسى را به دنبالم مى‏فرستادى نزد تو مى‏آمدم. گفت: هيجان مرا گرفته است كه فقط مردى خردمند مى‏تواند آن را فرو نشاند؛ مردى را به من بنماى كه بتوانم از او سؤالى كنم.

گفتم: «سفيان بن عيينه» همين‏جاست، گفت: مرا به نزد او راهنمايى كن- ما به طرف خانه او رفتيم من در زدم، پرسيد: كيست كه در مى‏كوبد؟ پاسخ دادم: از امير اطاعت كن او با شتاب بيرون آمد و گفت: اى امير! اگر تو كسى از پى من مى‏فرستادى، نزدت مى‏آمدم، او گفت: ما براى امر مهمّى نزد تو آمديم، آن‏گاه هارون زمانى با وى گفتگو كرد و سپس پرسيد: آيا تو به كسى بدهكارى؟ وى پاسخ داد: آرى، هارون گفت: عباسى بدهكارى‏هاى او را بپرداز.

از نزد او بيرون آمديم، هارون گفت: آشناى تو به هيچ كار من نيامد! مردى را به من بنماى كه از او سؤالى كنم، گفتم: «عبدالرزّاق بن حمام» اينجاست، گفت: ما را نزد وى ببر تا از او سؤالى كنيم. نزد وى رفتيم و من در زدم، پرسيد: كيست؟ گفتم:

از امير اطاعت كن، وى با شتاب بيرون آمد و گفت: اى امير! اگر مرا خبر كرده بودى خود نزدت مى‏آمدم هارون جواب داد: ما براى امر مهمّى نزد تو آمده‏ايم، ساعتى با وى به گفتگو نشست و سپس پرسيد: آيا تو به كسى بدهكارى؟ گفت: آرى، هارون گفت: عباسى بدهكارى‏هاى او را بپرداز.

سپس بيرون آمديم، هارون گفت: آشناى تو به هيچ‏كار من نيامد! مردى را به من بنماى كه از او سؤالى كنم، گفتم: «فضيل بن عياض» اينجاست، گفت: ما را نزد او راهنمايى كن.

نزد او رفتيم، در جايى بلند ايستاده بود و عبادت مى‏كرد و آياتى از كتاب خدا را به تكرار مى‏خواند، من در كوفتم، پرسيد: كيست؟ گفتم: از امير اطاعت كن. در پاسخ گفت: مرا با امير كارى نيست!! گفتم: اللّه اكبر آيا تو نبايد از او اطاعت كنى؟

جواب داد: آيا خبر ندارى كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: مؤمن نبايد خوار شود، فضيل‏ پايين آمد در گشود، سپس بالا رفت شمع را خاموش كرد و در گوشه‏اى نشست.

ما در جايى كه از تاريكى جايى را نمى‏ديديم به جستجوى او پرداختيم، دست رشيد بر دست فضيل رسيد فضيل گفت: چه نرم دستى است؛ امّا آيا فردا از عذاب الهى خلاصى مى‏يابد يا نه؟ راوى مى‏گويد: با خود گفتم امشب وى با او با زبانى پاك و قلبى صاف گفتگو خواهد كرد.

هارون گفت: ما براى امر مهمّى نزد تو آمده‏ايم، رحمت خداى بر تو باد، فضيل لب به سخن گشود و گفت: آنچه تو را به اينجا كشانيد خلاف ميل تو بود و همراهانت نيز براى آمدن با تو رغبتى نداشتند و اگر پرده ميان تو و آنان را برگيرند و تو از آنان بخواهى كه اندكى از گناهان تو را بپذيرند، آن‏ها گردن نخواهند نهاد و در واقع از اينان آن كس كه تو را بيش‏تر دوست دارد، بيش‏تر خواهد گريخت!!

اى هارون! همين كه عمر بن عبدالعزيز به خلافت رسيد، «سليم بن عبداللّه» و «محمّد بن كعب» و «رجاء بن حيات» را فرا خواند و به آنان گفت: من به زشتى‏هايى مبتلا شدم تدبير من چيست؟ او خلافت را بليّه و زشتى مى‏دانست بليّه و زشتى تو و يارانت آن را سعادت و نعمت مى‏دانيد. سليم بن عبداللّه به او گفت:

اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، چون روزه‏دار دست از دنيا بكش و با مرگ افطار كن.

محمّد بن كعب به او گفت: اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، پيران مؤمنان را پدر دان، مردان ميانه سال را برادر و كوچك‏ترها را فرزند، به والدين احترام بگذار، با برادران مهربان باش و به فرزندان نيكويى كن.

رجاء بن حيات به او گفت: اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، آنچه را كه براى خود دوست دارى براى مؤمنان دوست بدار و آنچه را بر خود نمى‏پسندى بر مؤمنان نيز مپسند و سپس هرگاه خواستى بمير.اكنون من نيز همين را به تو مى‏گويم و مى‏ترسم از روزى كه پاهايت خواهند لرزيد، چه بر سرت خواهد آمد؟ آيا در كنار تو اين مردم خواهند بود كه تو را يارى دهند؟

هارون چنان تحت تأثير قرار گرفت كه از شدت گريه از هوش رفت. من به فضيل گفتم: با امير نرم‏تر باش. پاسخ داد: من با او نرمى مى‏كنم؛ امّا تو و يارانت امير را هلاك مى‏كنيد.

چون هارون به هوش آمد، به فضيل گفت: باز بگو، فضيل گفت: اى امير! شنيده‏ام كه يكى از دست نشانده‏هاى «عمر بن عبدالعزيز» از بى‏خوابى شكايت كرد، عمر به او نوشت: اى برادر من! بى‏خوابى گناهكاران را در كام آتش دوزخ و طول ابديّت به ياد آر، تا در خواب و بيدارى راهنماى تو به سوى خدايت باشد.

امّا مواظب باش كه پاى تو از اين راه نلغزد؛ زيرا خدا به تو وعده بيش‏ترى نمى‏دهد و بر تو رحم نخواهد آورد. هنگامى كه حاكم نامه او را خواند، از سرزمين‏هاى بسيارى گذشت و نزد عمر آمد، عمر از او پرسيد چه چيز تو را نزد من آورد؟ پاسخ داد: تو با نامه خود به دل من نيرو بخشيدى، من ديگر تا به خدا نرسم ولايت تو را اداره نخواهم كرد، هارون سخت گريست و گفت: باز بگو، فضيل گفت:

اى امير! بدان كه عبّاس (عموى رسول خدا) نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: يا رسول اللّه! مرا منصب امارت ده پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اى عبّاس و اى عموى پيامبر! نفسى را كه تو زنده مى‏دارى بهتر از امارتى است كه آن را حتّى نمى‏توانى بخورى، در واقع امارت يعنى ندامت و پشيمانى در روز رستاخيز و اگر بتوانى امير نباشى امير مباش هارون دوباره سخت گريست و گفت: باز بگو خدا تو را رحمت كند.

فضيل گفت: اى امير! پروردگار در روز قيامت، درباره همه اين مردم از تو بازخواست خواهد كرد، اگر مى‏توانى روى خود را از آتش دوزخ حفظ كنى دريغ‏

مكن. هشيار باش كه هيچ وقت در دلت نسبت به رعايا فريب نباشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: آن كه بامداد با نيّت فريب نسبت به مردم برخيزد بوى خوش باغ بهشت به او نرسد. هارون گريان شد و سپس گفت: آيا تو به كسى بدهكارى؟ پاسخ داد:

آرى، دَيْن من نزد پروردگار است كه هنوز به حساب درنيامده است، واى بر من اگر او حساب كند، واى بر من اگر نتوانم پاسخ گويم. باز گفت: دَيْن خود را در عبادت مى‏دانم. باز گفت: راستى كه پروردگار چنين امرى به من نكرده است؛ بلكه، بل امر كرده كه وعده‏هاى او را باور كنم و از اراده او اطاعت. و پروردگار گفته است: من جن و انس را خلق نكرده‏ام مگر آن كه از من اطاعت كنند و من از آن‏ها قوّت و خوراك نمى‏خواهم. به راستى خداوند است كه روزى مى‏دهد و صاحب نيرو و قدرت است.

هارون به او گفت: اين هزار دينار را صرف عيال و اولاد كن و با خيالى آسوده به عبادت پروردگار مشغول باش. فضيل گفت: من راه رستگارى به تو نماياندم، تو اين‏ها را به من مى‏دهى؟!

آن‏گاه خاموش شد و ديگر سخنى نگفت. از نزد او بيرون آمديم، هارون به من گفت: از اين پس اگر تو كسى را به من مى‏نمايى، مردى همانند اين باشد.

حكايت كنند: زنى از زنان فضيل نزد وى رفت و گفت: مى‏بينى كه ما چه تنگدستيم، اگر اين پول را مى‏گرفتى مى‏توانستيم كار خود را سروسامان دهيم!

فضيل در پاسخ گفت: من و شما همانند مردمى هستيم كه شترى داشتند و از كار او نان به دست مى‏آوردند، هنگامى كه شتر پير شد او را كشتند و گوشتش را خوردند، اى عيال! از گرسنگى بمير اما فضيل را نكش.

همين كه اين خبر به هارون رسيد، گفت: نزد او برويم شايد پول‏ها را بپذيرد.

فضل بن ربيع مى‏گويد: ما رفتيم، همين كه فضيل ما را شناخت، بيرون آمد و به‏ روى خاك نشست. هارون نيز نزد او نشست و لب به سخن گشود؛ اما وى پاسخ نمى‏داد، ما در اين حالت بوديم كه كنيزكى زنگى بيرون آمد و فرياد زد: از ديشب شيخ را آزار مى‏دهيد، برخيزيد و برويد، ما برخاستيم و رفتيم.

«ابوالمحاسن» درباره ترس فُضِيل، از مقام خدا، حكايتى از «بُشْر حافى» بدين مضمون نقل كرده است:

من با فضيل در حج بوديم، تا نيمه شب با هم مى‏نشستيم، سپس او برخاست و تا بامداد به طواف مى‏پرداخت. گفتم: اى ابو على! آيا قصد خوابيدن ندارى؟

گفت: واى بر تو آيا كسى كه ذكر آتش دوزخ را مى‏شنود، روحش آرام است كه بخوابد؟! «1» در اين زمينه باز حكايتى بدين مضمون نقل شده است:

تيمور گوركانى يكى از خواصّ خود را نزد «شيخ زين الدين تايبادى» فرستاد و استدعاى ملاقات كرد. شيخ پاسخ داد: مرا با امير كارى نيست، تيمور به ناچار خود به زيارت شيخ رفت. در اين ملاقات شيخ زبان به نصيحت او گشود. تيمور گفت: اى شيخ! چرا پادشاه خود «مَلِك غياث الدين» را ارشاد نكردى؟ شيخ گفت: او را نصيحت كردم نشنيد، به ناچار خداى تعالى تو را بر وى گماشت و اگر تو نيز با بندگان خدا به عدل رفتار نكنى ديگرى بر تو مسلّط خواهد شد. تيمور پرسيد:

آن كيست كه بر من مسلّط شود، شيخ گفت: عزرائيل؟! «2» آرى، چنين خوفى كه محصول ايمان به قرآن و روايات است، بازدارنده انسان از گناه در آينده و علّت جبران معاصى در گذشته است و عارف هرگز از چنين خوفى جدا نيست.

______________________________(1)- تصوّف و ادبيات تصوّف: 270- 281.

(2)- مقدّمه حافظ انجوى: 60.

 

 منابع: کتاب عرفان اسلامی جلد یک

شیخ حسین

پيروى از طاغوت و محبّت بيجا به دنيا

 

نوشته: آیت الله استاد حسین انصاریان

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

عيسى بن مريم با يارانش بر شهرى گذشتند كه مردم آن كوچه‏ها و خانه‏ها مرده بودند. فرمود: اينان به سخط الهى دچار شده‏اند، اگر به مرگ طبيعى مرده بودند دفن مى‏شدند. ياران گفتند: علاقه‏منديم داستان آنان را بدانيم. پروردگار به عيسى فرمود: با مردگان صحبت كن، عيسى فرياد زد: اى اهل قريه! يكى از كسانى كه مرده بود لبيك گفت. عيسى پرسيد داستان شما چيست؟ گفت: در خوشى زيستيم و به بدبختى دچار هاويه شديم. عيسى پرسيد هاويه چيست؟ آن مرد گفت: درياهايى از آتش كه در آن كوه‏هايى از عذاب قرار دارد!

فرمود: چرا گرفتار آنجا شديد؟ گفت: به خاطر دو گناه، بندگى طاغوت و عشق به دنيا. فرمود: محبّت به دنيا تا كجا؟ گفت: همانند كودكى كه به مادر عشق ورزد.

تا دنيا به ما رو مى‏كرد خوشحال مى‏شديم، تا از ما برمى‏گشت محزون مى‏گشتيم.

فرمود: پيروى شما از طاغوت چگونه بود؟ عرضه داشت: از تمام برنامه‏ها و دستورهايش شنوايى داشتيم.

فرمود: تو چگونه به من جواب دادى؟ گفت: بقيه اهل شهر دهانشان به وسيله دهانه‏بند و لجام آتشين بسته است و ملائكه غلاظ و شداد مواظب آنانند. من گرچه در بين آنان بودم ولى در عمل با آن‏ها نبودم؛ امّا وقتى عذاب آمد مرا هم گرفت و فعلًا با مويى معلّقم و مى‏ترسم كه در آتش قرار بگيرم! عيسى فرمود: خوابيدن در مزبله‏ها و خوردن نان جو، در صورتى كه دين انسان براى انسان سالم بماند، براى‏ انسان آسان است‏ «1». البته آيات و رواياتى كه كيفر گناهان را بيان مى‏كند بيش از اين است، شما مى‏توانيد مفصّل آن را در كتاب‏هاى‏ «بحار الأنوار»، «عقاب الأعمال»، «الكافى»، «محجّة البيضاء» ببينيد.

آرى، وقتى انسان از طريق قرآن و روايات رسيده از منابع وحى، از كيفر و عذاب گناهان آگاه مى‏شود، به خوف شديدى دچار شده و اين خوف بهترين عامل بازدارنده انسان از گناه و وسيله‏اى براى تدارك خطاهاى گذشته است و اين همان خوفى است كه در قرآن و روايات به آن اشاره شده كه براى هر انسانى لازم و ضرورى است:

[وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‏] «2».

و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛* پس بى‏ترديد جايگاهش بهشت است.

دورى از طاغوت به خاطر ترس از خدا

از «فضل بن ربيع» نقل است:

با هارون الرشيد به زيارت حج رفتم. هنگام شب كه من استراحت مى‏كردم صداى دق الباب شنيدم، پرسيدم كيست؟ پاسخ آمد: امير را اطاعت كن، من با شتاب بيرون آمدم و او به راستى هارون بود!

______________________________
(1)- ثواب الأعمال: 254، عقاب حب الدنيا وعبادة الطاعوت؛ وسائل الشيعة: 16/ 255، باب تحريم مجاورة اهل المعاصى.

(2)- نازعات (79): 40.

گفتم: اى امير! اگر كسى را به دنبالم مى‏فرستادى نزد تو مى‏آمدم. گفت: هيجان مرا گرفته است كه فقط مردى خردمند مى‏تواند آن را فرو نشاند؛ مردى را به من بنماى كه بتوانم از او سؤالى كنم.

گفتم: «سفيان بن عيينه» همين‏جاست، گفت: مرا به نزد او راهنمايى كن- ما به طرف خانه او رفتيم من در زدم، پرسيد: كيست كه در مى‏كوبد؟ پاسخ دادم: از امير اطاعت كن او با شتاب بيرون آمد و گفت: اى امير! اگر تو كسى از پى من مى‏فرستادى، نزدت مى‏آمدم، او گفت: ما براى امر مهمّى نزد تو آمديم، آن‏گاه هارون زمانى با وى گفتگو كرد و سپس پرسيد: آيا تو به كسى بدهكارى؟ وى پاسخ داد: آرى، هارون گفت: عباسى بدهكارى‏هاى او را بپرداز.

از نزد او بيرون آمديم، هارون گفت: آشناى تو به هيچ كار من نيامد! مردى را به من بنماى كه از او سؤالى كنم، گفتم: «عبدالرزّاق بن حمام» اينجاست، گفت: ما را نزد وى ببر تا از او سؤالى كنيم. نزد وى رفتيم و من در زدم، پرسيد: كيست؟ گفتم:

از امير اطاعت كن، وى با شتاب بيرون آمد و گفت: اى امير! اگر مرا خبر كرده بودى خود نزدت مى‏آمدم هارون جواب داد: ما براى امر مهمّى نزد تو آمده‏ايم، ساعتى با وى به گفتگو نشست و سپس پرسيد: آيا تو به كسى بدهكارى؟ گفت: آرى، هارون گفت: عباسى بدهكارى‏هاى او را بپرداز.

سپس بيرون آمديم، هارون گفت: آشناى تو به هيچ‏كار من نيامد! مردى را به من بنماى كه از او سؤالى كنم، گفتم: «فضيل بن عياض» اينجاست، گفت: ما را نزد او راهنمايى كن.

نزد او رفتيم، در جايى بلند ايستاده بود و عبادت مى‏كرد و آياتى از كتاب خدا را به تكرار مى‏خواند، من در كوفتم، پرسيد: كيست؟ گفتم: از امير اطاعت كن. در پاسخ گفت: مرا با امير كارى نيست!! گفتم: اللّه اكبر آيا تو نبايد از او اطاعت كنى؟

جواب داد: آيا خبر ندارى كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: مؤمن نبايد خوار شود، فضيل‏ پايين آمد در گشود، سپس بالا رفت شمع را خاموش كرد و در گوشه‏اى نشست.

ما در جايى كه از تاريكى جايى را نمى‏ديديم به جستجوى او پرداختيم، دست رشيد بر دست فضيل رسيد فضيل گفت: چه نرم دستى است؛ امّا آيا فردا از عذاب الهى خلاصى مى‏يابد يا نه؟ راوى مى‏گويد: با خود گفتم امشب وى با او با زبانى پاك و قلبى صاف گفتگو خواهد كرد.

هارون گفت: ما براى امر مهمّى نزد تو آمده‏ايم، رحمت خداى بر تو باد، فضيل لب به سخن گشود و گفت: آنچه تو را به اينجا كشانيد خلاف ميل تو بود و همراهانت نيز براى آمدن با تو رغبتى نداشتند و اگر پرده ميان تو و آنان را برگيرند و تو از آنان بخواهى كه اندكى از گناهان تو را بپذيرند، آن‏ها گردن نخواهند نهاد و در واقع از اينان آن كس كه تو را بيش‏تر دوست دارد، بيش‏تر خواهد گريخت!!

اى هارون! همين كه عمر بن عبدالعزيز به خلافت رسيد، «سليم بن عبداللّه» و «محمّد بن كعب» و «رجاء بن حيات» را فرا خواند و به آنان گفت: من به زشتى‏هايى مبتلا شدم تدبير من چيست؟ او خلافت را بليّه و زشتى مى‏دانست بليّه و زشتى تو و يارانت آن را سعادت و نعمت مى‏دانيد. سليم بن عبداللّه به او گفت:

اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، چون روزه‏دار دست از دنيا بكش و با مرگ افطار كن.

محمّد بن كعب به او گفت: اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، پيران مؤمنان را پدر دان، مردان ميانه سال را برادر و كوچك‏ترها را فرزند، به والدين احترام بگذار، با برادران مهربان باش و به فرزندان نيكويى كن.

رجاء بن حيات به او گفت: اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، آنچه را كه براى خود دوست دارى براى مؤمنان دوست بدار و آنچه را بر خود نمى‏پسندى بر مؤمنان نيز مپسند و سپس هرگاه خواستى بمير.اكنون من نيز همين را به تو مى‏گويم و مى‏ترسم از روزى كه پاهايت خواهند لرزيد، چه بر سرت خواهد آمد؟ آيا در كنار تو اين مردم خواهند بود كه تو را يارى دهند؟

هارون چنان تحت تأثير قرار گرفت كه از شدت گريه از هوش رفت. من به فضيل گفتم: با امير نرم‏تر باش. پاسخ داد: من با او نرمى مى‏كنم؛ امّا تو و يارانت امير را هلاك مى‏كنيد.

چون هارون به هوش آمد، به فضيل گفت: باز بگو، فضيل گفت: اى امير! شنيده‏ام كه يكى از دست نشانده‏هاى «عمر بن عبدالعزيز» از بى‏خوابى شكايت كرد، عمر به او نوشت: اى برادر من! بى‏خوابى گناهكاران را در كام آتش دوزخ و طول ابديّت به ياد آر، تا در خواب و بيدارى راهنماى تو به سوى خدايت باشد.

امّا مواظب باش كه پاى تو از اين راه نلغزد؛ زيرا خدا به تو وعده بيش‏ترى نمى‏دهد و بر تو رحم نخواهد آورد. هنگامى كه حاكم نامه او را خواند، از سرزمين‏هاى بسيارى گذشت و نزد عمر آمد، عمر از او پرسيد چه چيز تو را نزد من آورد؟ پاسخ داد: تو با نامه خود به دل من نيرو بخشيدى، من ديگر تا به خدا نرسم ولايت تو را اداره نخواهم كرد، هارون سخت گريست و گفت: باز بگو، فضيل گفت:

اى امير! بدان كه عبّاس (عموى رسول خدا) نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: يا رسول اللّه! مرا منصب امارت ده پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اى عبّاس و اى عموى پيامبر! نفسى را كه تو زنده مى‏دارى بهتر از امارتى است كه آن را حتّى نمى‏توانى بخورى، در واقع امارت يعنى ندامت و پشيمانى در روز رستاخيز و اگر بتوانى امير نباشى امير مباش هارون دوباره سخت گريست و گفت: باز بگو خدا تو را رحمت كند.

فضيل گفت: اى امير! پروردگار در روز قيامت، درباره همه اين مردم از تو بازخواست خواهد كرد، اگر مى‏توانى روى خود را از آتش دوزخ حفظ كنى دريغ‏

مكن. هشيار باش كه هيچ وقت در دلت نسبت به رعايا فريب نباشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: آن كه بامداد با نيّت فريب نسبت به مردم برخيزد بوى خوش باغ بهشت به او نرسد. هارون گريان شد و سپس گفت: آيا تو به كسى بدهكارى؟ پاسخ داد:

آرى، دَيْن من نزد پروردگار است كه هنوز به حساب درنيامده است، واى بر من اگر او حساب كند، واى بر من اگر نتوانم پاسخ گويم. باز گفت: دَيْن خود را در عبادت مى‏دانم. باز گفت: راستى كه پروردگار چنين امرى به من نكرده است؛ بلكه، بل امر كرده كه وعده‏هاى او را باور كنم و از اراده او اطاعت. و پروردگار گفته است: من جن و انس را خلق نكرده‏ام مگر آن كه از من اطاعت كنند و من از آن‏ها قوّت و خوراك نمى‏خواهم. به راستى خداوند است كه روزى مى‏دهد و صاحب نيرو و قدرت است.

هارون به او گفت: اين هزار دينار را صرف عيال و اولاد كن و با خيالى آسوده به عبادت پروردگار مشغول باش. فضيل گفت: من راه رستگارى به تو نماياندم، تو اين‏ها را به من مى‏دهى؟!

آن‏گاه خاموش شد و ديگر سخنى نگفت. از نزد او بيرون آمديم، هارون به من گفت: از اين پس اگر تو كسى را به من مى‏نمايى، مردى همانند اين باشد.

حكايت كنند: زنى از زنان فضيل نزد وى رفت و گفت: مى‏بينى كه ما چه تنگدستيم، اگر اين پول را مى‏گرفتى مى‏توانستيم كار خود را سروسامان دهيم!

فضيل در پاسخ گفت: من و شما همانند مردمى هستيم كه شترى داشتند و از كار او نان به دست مى‏آوردند، هنگامى كه شتر پير شد او را كشتند و گوشتش را خوردند، اى عيال! از گرسنگى بمير اما فضيل را نكش.

همين كه اين خبر به هارون رسيد، گفت: نزد او برويم شايد پول‏ها را بپذيرد.

فضل بن ربيع مى‏گويد: ما رفتيم، همين كه فضيل ما را شناخت، بيرون آمد و به‏ روى خاك نشست. هارون نيز نزد او نشست و لب به سخن گشود؛ اما وى پاسخ نمى‏داد، ما در اين حالت بوديم كه كنيزكى زنگى بيرون آمد و فرياد زد: از ديشب شيخ را آزار مى‏دهيد، برخيزيد و برويد، ما برخاستيم و رفتيم.

«ابوالمحاسن» درباره ترس فُضِيل، از مقام خدا، حكايتى از «بُشْر حافى» بدين مضمون نقل كرده است:

من با فضيل در حج بوديم، تا نيمه شب با هم مى‏نشستيم، سپس او برخاست و تا بامداد به طواف مى‏پرداخت. گفتم: اى ابو على! آيا قصد خوابيدن ندارى؟

گفت: واى بر تو آيا كسى كه ذكر آتش دوزخ را مى‏شنود، روحش آرام است كه بخوابد؟! «1» در اين زمينه باز حكايتى بدين مضمون نقل شده است:

تيمور گوركانى يكى از خواصّ خود را نزد «شيخ زين الدين تايبادى» فرستاد و استدعاى ملاقات كرد. شيخ پاسخ داد: مرا با امير كارى نيست، تيمور به ناچار خود به زيارت شيخ رفت. در اين ملاقات شيخ زبان به نصيحت او گشود. تيمور گفت: اى شيخ! چرا پادشاه خود «مَلِك غياث الدين» را ارشاد نكردى؟ شيخ گفت: او را نصيحت كردم نشنيد، به ناچار خداى تعالى تو را بر وى گماشت و اگر تو نيز با بندگان خدا به عدل رفتار نكنى ديگرى بر تو مسلّط خواهد شد. تيمور پرسيد:

آن كيست كه بر من مسلّط شود، شيخ گفت: عزرائيل؟! «2» آرى، چنين خوفى كه محصول ايمان به قرآن و روايات است، بازدارنده انسان از گناه در آينده و علّت جبران معاصى در گذشته است و عارف هرگز از چنين خوفى جدا نيست.

______________________________
(1)- تصوّف و ادبيات تصوّف: 270- 281.

(2)- مقدّمه حافظ انجوى: 60.

 

 منابع: کتاب عرفان اسلامی جلد یک

عرفان اسلامی

هو

پيروى از طاغوت و محبّت بيجا به دنيا

 

نوشته: آیت الله استاد حسین انصاریان

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

عيسى بن مريم با يارانش بر شهرى گذشتند كه مردم آن كوچه‏ها و خانه‏ها مرده بودند. فرمود: اينان به سخط الهى دچار شده‏اند، اگر به مرگ طبيعى مرده بودند دفن مى‏شدند. ياران گفتند: علاقه‏منديم داستان آنان را بدانيم. پروردگار به عيسى فرمود: با مردگان صحبت كن، عيسى فرياد زد: اى اهل قريه! يكى از كسانى كه مرده بود لبيك گفت. عيسى پرسيد داستان شما چيست؟ گفت: در خوشى زيستيم و به بدبختى دچار هاويه شديم. عيسى پرسيد هاويه چيست؟ آن مرد گفت: درياهايى از آتش كه در آن كوه‏هايى از عذاب قرار دارد!

فرمود: چرا گرفتار آنجا شديد؟ گفت: به خاطر دو گناه، بندگى طاغوت و عشق به دنيا. فرمود: محبّت به دنيا تا كجا؟ گفت: همانند كودكى كه به مادر عشق ورزد.

تا دنيا به ما رو مى‏كرد خوشحال مى‏شديم، تا از ما برمى‏گشت محزون مى‏گشتيم.

فرمود: پيروى شما از طاغوت چگونه بود؟ عرضه داشت: از تمام برنامه‏ها و دستورهايش شنوايى داشتيم.

فرمود: تو چگونه به من جواب دادى؟ گفت: بقيه اهل شهر دهانشان به وسيله دهانه‏بند و لجام آتشين بسته است و ملائكه غلاظ و شداد مواظب آنانند. من گرچه در بين آنان بودم ولى در عمل با آن‏ها نبودم؛ امّا وقتى عذاب آمد مرا هم گرفت و فعلًا با مويى معلّقم و مى‏ترسم كه در آتش قرار بگيرم! عيسى فرمود: خوابيدن در مزبله‏ها و خوردن نان جو، در صورتى كه دين انسان براى انسان سالم بماند، براى‏ انسان آسان است‏ «1». البته آيات و رواياتى كه كيفر گناهان را بيان مى‏كند بيش از اين است، شما مى‏توانيد مفصّل آن را در كتاب‏هاى‏ «بحار الأنوار»، «عقاب الأعمال»، «الكافى»، «محجّة البيضاء» ببينيد.

آرى، وقتى انسان از طريق قرآن و روايات رسيده از منابع وحى، از كيفر و عذاب گناهان آگاه مى‏شود، به خوف شديدى دچار شده و اين خوف بهترين عامل بازدارنده انسان از گناه و وسيله‏اى براى تدارك خطاهاى گذشته است و اين همان خوفى است كه در قرآن و روايات به آن اشاره شده كه براى هر انسانى لازم و ضرورى است:

[وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‏] «2».

و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛* پس بى‏ترديد جايگاهش بهشت است.

دورى از طاغوت به خاطر ترس از خدا

از «فضل بن ربيع» نقل است:

با هارون الرشيد به زيارت حج رفتم. هنگام شب كه من استراحت مى‏كردم صداى دق الباب شنيدم، پرسيدم كيست؟ پاسخ آمد: امير را اطاعت كن، من با شتاب بيرون آمدم و او به راستى هارون بود!

______________________________
(1)- ثواب الأعمال: 254، عقاب حب الدنيا وعبادة الطاعوت؛ وسائل الشيعة: 16/ 255، باب تحريم مجاورة اهل المعاصى.

(2)- نازعات (79): 40.

گفتم: اى امير! اگر كسى را به دنبالم مى‏فرستادى نزد تو مى‏آمدم. گفت: هيجان مرا گرفته است كه فقط مردى خردمند مى‏تواند آن را فرو نشاند؛ مردى را به من بنماى كه بتوانم از او سؤالى كنم.

گفتم: «سفيان بن عيينه» همين‏جاست، گفت: مرا به نزد او راهنمايى كن- ما به طرف خانه او رفتيم من در زدم، پرسيد: كيست كه در مى‏كوبد؟ پاسخ دادم: از امير اطاعت كن او با شتاب بيرون آمد و گفت: اى امير! اگر تو كسى از پى من مى‏فرستادى، نزدت مى‏آمدم، او گفت: ما براى امر مهمّى نزد تو آمديم، آن‏گاه هارون زمانى با وى گفتگو كرد و سپس پرسيد: آيا تو به كسى بدهكارى؟ وى پاسخ داد: آرى، هارون گفت: عباسى بدهكارى‏هاى او را بپرداز.

از نزد او بيرون آمديم، هارون گفت: آشناى تو به هيچ كار من نيامد! مردى را به من بنماى كه از او سؤالى كنم، گفتم: «عبدالرزّاق بن حمام» اينجاست، گفت: ما را نزد وى ببر تا از او سؤالى كنيم. نزد وى رفتيم و من در زدم، پرسيد: كيست؟ گفتم:

از امير اطاعت كن، وى با شتاب بيرون آمد و گفت: اى امير! اگر مرا خبر كرده بودى خود نزدت مى‏آمدم هارون جواب داد: ما براى امر مهمّى نزد تو آمده‏ايم، ساعتى با وى به گفتگو نشست و سپس پرسيد: آيا تو به كسى بدهكارى؟ گفت: آرى، هارون گفت: عباسى بدهكارى‏هاى او را بپرداز.

سپس بيرون آمديم، هارون گفت: آشناى تو به هيچ‏كار من نيامد! مردى را به من بنماى كه از او سؤالى كنم، گفتم: «فضيل بن عياض» اينجاست، گفت: ما را نزد او راهنمايى كن.

نزد او رفتيم، در جايى بلند ايستاده بود و عبادت مى‏كرد و آياتى از كتاب خدا را به تكرار مى‏خواند، من در كوفتم، پرسيد: كيست؟ گفتم: از امير اطاعت كن. در پاسخ گفت: مرا با امير كارى نيست!! گفتم: اللّه اكبر آيا تو نبايد از او اطاعت كنى؟

جواب داد: آيا خبر ندارى كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: مؤمن نبايد خوار شود، فضيل‏ پايين آمد در گشود، سپس بالا رفت شمع را خاموش كرد و در گوشه‏اى نشست.

ما در جايى كه از تاريكى جايى را نمى‏ديديم به جستجوى او پرداختيم، دست رشيد بر دست فضيل رسيد فضيل گفت: چه نرم دستى است؛ امّا آيا فردا از عذاب الهى خلاصى مى‏يابد يا نه؟ راوى مى‏گويد: با خود گفتم امشب وى با او با زبانى پاك و قلبى صاف گفتگو خواهد كرد.

هارون گفت: ما براى امر مهمّى نزد تو آمده‏ايم، رحمت خداى بر تو باد، فضيل لب به سخن گشود و گفت: آنچه تو را به اينجا كشانيد خلاف ميل تو بود و همراهانت نيز براى آمدن با تو رغبتى نداشتند و اگر پرده ميان تو و آنان را برگيرند و تو از آنان بخواهى كه اندكى از گناهان تو را بپذيرند، آن‏ها گردن نخواهند نهاد و در واقع از اينان آن كس كه تو را بيش‏تر دوست دارد، بيش‏تر خواهد گريخت!!

اى هارون! همين كه عمر بن عبدالعزيز به خلافت رسيد، «سليم بن عبداللّه» و «محمّد بن كعب» و «رجاء بن حيات» را فرا خواند و به آنان گفت: من به زشتى‏هايى مبتلا شدم تدبير من چيست؟ او خلافت را بليّه و زشتى مى‏دانست بليّه و زشتى تو و يارانت آن را سعادت و نعمت مى‏دانيد. سليم بن عبداللّه به او گفت:

اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، چون روزه‏دار دست از دنيا بكش و با مرگ افطار كن.

محمّد بن كعب به او گفت: اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، پيران مؤمنان را پدر دان، مردان ميانه سال را برادر و كوچك‏ترها را فرزند، به والدين احترام بگذار، با برادران مهربان باش و به فرزندان نيكويى كن.

رجاء بن حيات به او گفت: اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، آنچه را كه براى خود دوست دارى براى مؤمنان دوست بدار و آنچه را بر خود نمى‏پسندى بر مؤمنان نيز مپسند و سپس هرگاه خواستى بمير.اكنون من نيز همين را به تو مى‏گويم و مى‏ترسم از روزى كه پاهايت خواهند لرزيد، چه بر سرت خواهد آمد؟ آيا در كنار تو اين مردم خواهند بود كه تو را يارى دهند؟

هارون چنان تحت تأثير قرار گرفت كه از شدت گريه از هوش رفت. من به فضيل گفتم: با امير نرم‏تر باش. پاسخ داد: من با او نرمى مى‏كنم؛ امّا تو و يارانت امير را هلاك مى‏كنيد.

چون هارون به هوش آمد، به فضيل گفت: باز بگو، فضيل گفت: اى امير! شنيده‏ام كه يكى از دست نشانده‏هاى «عمر بن عبدالعزيز» از بى‏خوابى شكايت كرد، عمر به او نوشت: اى برادر من! بى‏خوابى گناهكاران را در كام آتش دوزخ و طول ابديّت به ياد آر، تا در خواب و بيدارى راهنماى تو به سوى خدايت باشد.

امّا مواظب باش كه پاى تو از اين راه نلغزد؛ زيرا خدا به تو وعده بيش‏ترى نمى‏دهد و بر تو رحم نخواهد آورد. هنگامى كه حاكم نامه او را خواند، از سرزمين‏هاى بسيارى گذشت و نزد عمر آمد، عمر از او پرسيد چه چيز تو را نزد من آورد؟ پاسخ داد: تو با نامه خود به دل من نيرو بخشيدى، من ديگر تا به خدا نرسم ولايت تو را اداره نخواهم كرد، هارون سخت گريست و گفت: باز بگو، فضيل گفت:

اى امير! بدان كه عبّاس (عموى رسول خدا) نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: يا رسول اللّه! مرا منصب امارت ده پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اى عبّاس و اى عموى پيامبر! نفسى را كه تو زنده مى‏دارى بهتر از امارتى است كه آن را حتّى نمى‏توانى بخورى، در واقع امارت يعنى ندامت و پشيمانى در روز رستاخيز و اگر بتوانى امير نباشى امير مباش هارون دوباره سخت گريست و گفت: باز بگو خدا تو را رحمت كند.

فضيل گفت: اى امير! پروردگار در روز قيامت، درباره همه اين مردم از تو بازخواست خواهد كرد، اگر مى‏توانى روى خود را از آتش دوزخ حفظ كنى دريغ‏

مكن. هشيار باش كه هيچ وقت در دلت نسبت به رعايا فريب نباشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: آن كه بامداد با نيّت فريب نسبت به مردم برخيزد بوى خوش باغ بهشت به او نرسد. هارون گريان شد و سپس گفت: آيا تو به كسى بدهكارى؟ پاسخ داد:

آرى، دَيْن من نزد پروردگار است كه هنوز به حساب درنيامده است، واى بر من اگر او حساب كند، واى بر من اگر نتوانم پاسخ گويم. باز گفت: دَيْن خود را در عبادت مى‏دانم. باز گفت: راستى كه پروردگار چنين امرى به من نكرده است؛ بلكه، بل امر كرده كه وعده‏هاى او را باور كنم و از اراده او اطاعت. و پروردگار گفته است: من جن و انس را خلق نكرده‏ام مگر آن كه از من اطاعت كنند و من از آن‏ها قوّت و خوراك نمى‏خواهم. به راستى خداوند است كه روزى مى‏دهد و صاحب نيرو و قدرت است.

هارون به او گفت: اين هزار دينار را صرف عيال و اولاد كن و با خيالى آسوده به عبادت پروردگار مشغول باش. فضيل گفت: من راه رستگارى به تو نماياندم، تو اين‏ها را به من مى‏دهى؟!

آن‏گاه خاموش شد و ديگر سخنى نگفت. از نزد او بيرون آمديم، هارون به من گفت: از اين پس اگر تو كسى را به من مى‏نمايى، مردى همانند اين باشد.

حكايت كنند: زنى از زنان فضيل نزد وى رفت و گفت: مى‏بينى كه ما چه تنگدستيم، اگر اين پول را مى‏گرفتى مى‏توانستيم كار خود را سروسامان دهيم!

فضيل در پاسخ گفت: من و شما همانند مردمى هستيم كه شترى داشتند و از كار او نان به دست مى‏آوردند، هنگامى كه شتر پير شد او را كشتند و گوشتش را خوردند، اى عيال! از گرسنگى بمير اما فضيل را نكش.

همين كه اين خبر به هارون رسيد، گفت: نزد او برويم شايد پول‏ها را بپذيرد.

فضل بن ربيع مى‏گويد: ما رفتيم، همين كه فضيل ما را شناخت، بيرون آمد و به‏ روى خاك نشست. هارون نيز نزد او نشست و لب به سخن گشود؛ اما وى پاسخ نمى‏داد، ما در اين حالت بوديم كه كنيزكى زنگى بيرون آمد و فرياد زد: از ديشب شيخ را آزار مى‏دهيد، برخيزيد و برويد، ما برخاستيم و رفتيم.

«ابوالمحاسن» درباره ترس فُضِيل، از مقام خدا، حكايتى از «بُشْر حافى» بدين مضمون نقل كرده است:

من با فضيل در حج بوديم، تا نيمه شب با هم مى‏نشستيم، سپس او برخاست و تا بامداد به طواف مى‏پرداخت. گفتم: اى ابو على! آيا قصد خوابيدن ندارى؟

گفت: واى بر تو آيا كسى كه ذكر آتش دوزخ را مى‏شنود، روحش آرام است كه بخوابد؟! «1» در اين زمينه باز حكايتى بدين مضمون نقل شده است:

تيمور گوركانى يكى از خواصّ خود را نزد «شيخ زين الدين تايبادى» فرستاد و استدعاى ملاقات كرد. شيخ پاسخ داد: مرا با امير كارى نيست، تيمور به ناچار خود به زيارت شيخ رفت. در اين ملاقات شيخ زبان به نصيحت او گشود. تيمور گفت: اى شيخ! چرا پادشاه خود «مَلِك غياث الدين» را ارشاد نكردى؟ شيخ گفت: او را نصيحت كردم نشنيد، به ناچار خداى تعالى تو را بر وى گماشت و اگر تو نيز با بندگان خدا به عدل رفتار نكنى ديگرى بر تو مسلّط خواهد شد. تيمور پرسيد:

آن كيست كه بر من مسلّط شود، شيخ گفت: عزرائيل؟! «2» آرى، چنين خوفى كه محصول ايمان به قرآن و روايات است، بازدارنده انسان از گناه در آينده و علّت جبران معاصى در گذشته است و عارف هرگز از چنين خوفى جدا نيست.

______________________________
(1)- تصوّف و ادبيات تصوّف: 270- 281.

(2)- مقدّمه حافظ انجوى: 60.

 

 منابع: کتاب عرفان اسلامی جلد یک

پسیل گلابی

هو

پسیل گلابی ((Pear Psylla


Cacopsylla pyricola

(Hom.: Psyllidae)

در اکثر نقاط کشور وجود دارد. خسارت آن در نواحی گرم و خشک بیشتر از نقاط سرد و مرطوب است. پسیل گلابی در دوره پورگی و حشره کامل مقدار زیادی شیره گیاهی مکیده و پس از جذب مواد مورد نیاز بقیه را با تغییراتی به صورت مایع چسبناک دفع می‌کند. از این رو این آفت به شدت به این مایع چسبناک آلوده می‌شوند. در اثر بسته شدن روزنه‌های برگ عمل تهویه و تنفس در برگها متوقف می‌گردد. در اثر اختلالات تغذیه و تنفس، رشد و تشکیل جوانه‌های برگ و گل سال بعد در روی شاخه‌ها متوقف می‌ماند. جوانه‌های گل و میوه در روی درخت تشکیل نمی‌گردد و میوه‌های همان سال ریز و بدشکل می‌شوند. در سالهای اخیر پسیل گلابی را ناقل بیماری میکوپلاسموز Pear decline یا زوال گلابی نیز می‌شناسند. این بیماری باعث خشکیدن سریع درختان گلابی می‌شود.



زیست‌شناسی

زمستان را به صورت حشره کامل در زیر برگهای ریخته شده اطراف تنه درخت، زیر پوست‌های تنه و بیشتر در سطح زیرین سرشاخه‌ها می‌گذراند. اولین تخمریزی در اوایل اسفندماه و معمولاً در نزدیکی جوانه‌ها صورت می‌گیرد. در این موقع جوانه‌های درختان تازه شروع به رشد می‌کنند. حشرات ماده تخمهای خود را به طور ردیفی و اغلب به صورت رشته‌ای قرار می‌دهند. تخمریزی زمستانه تا پایان ریزش گلبرگها ادامه دارد. در بهار و تابستان بیشتر تخمها بر روی برگ‌ها به حالت مجتمع در نزدیکی رگبرگهای اصلی گذاشته می‌شوند. پوره‌ها پس از خروج از تخم متوجه سرشاخه‌ها می‌شوند و در روی جوانه‌های برگ متمرکز می‌گردند. در اثر تراکم پوره‌ها روی برگهای جوان، برگها کوچک می‌مانند و پیچیده می‌شوند. ترشح عسلک در نسل اول کم است ولی در نسلهای بعدی به خصوص در ماههای گرم ترشح عسلک شدیدتر می‌شود. دوران پورگی بسته به شرایط آب و هوایی از 30 تا 37 روز تغییر می‌کند. تعداد نسل معمولاً 4 تا 6 بوده ولی در اکثر نقاط کشور 5 نسل دارد.



کنترل:

1- پسیل گلابی طالب آب و هوای گرم و خشک است و در نواحی که رطوبت نسبی پایین و درجه حرارت نسبتاً زیاد باشد تراکم و خسارتش شدت بیشتری دارد. از این رو در باغهایی که در زیر درختان اقدام به کشت یونجه یا پوشش سبز دیگری نمایند، نظر به اینکه محیط را تا حدودی مرطوب می‌سازد، جمعیت آفت و تخمریزی حشره کاهش پیدا می‌کند.

2ـ رعایت اصول باغبانی: فواصل درختان نبایستی کمتر از 8 متر انتخاب شود، هرس شاخه‌های اضافی و کاستن از انبوهی بیش از حد شاخ و برگ که موجب تهویه بیشتر می‌شود در کاهش انبوهی آفت بسیار مهم است.

3ـ دشمنان طبیعی

شکارچی‌هایی نظیر Exochomus quadripustulatus، A.nemorum Adalia bipunctata، Anthocoris nemoralis، Chrysopa carnea و زنبور پارازیتوئید Trechnites sp. از خانواده Encyrtdae.



کنترل شیمیایی:

همزمان با تورم جوانه ها تا ریختن سه چهارم گلبرگها یا بلافاصله پس از ریختن گلبرگها. در صورت زیاد بودن ترشحات قبل از سمپاشی، درخت با آب شستشو شود.

1. فوزالن EC35% و 1.5 در هزار

2. گوزاتیون EC20% و 2 درهزار

3. دیازینون EC60% و 1 در هزار

4. اندوسولفان EC35% و 2 درهزار

آیت الله امجد

  • آقا خدا هست قیامت هم هست ما هم باید بدی نکنیم تمام شد.قیامت قیامت است تا نرویم ببینیم معلوم نمی شود چه خبر است .

 

  • فهم روایت مشکل است کار متخصص است برای مردم آمده قرآن و عترت ، نه قرآن و روایت . روایت کار متخصص و مجتهد است روایات مثل دریاست در دریا همه چیز پیدا می شود قرآن آسانی است ولی روایت مشکل است.

 

  • اگر عمیق مطالعه بشود می فهمیم که همه روایات عقلی است روی هر روایتی دست بگذاری عقلی است عقل را که گذاشتیم کنار ، دیگر هیچ چیز نداریم عقل مهم است ، عقل پایه است.

 

  • اگر روایت عقلی نبود بزنیدش به دیوار . تعبد از معصوم عقلی است از غیرمعصوم غیرعقلی است.

 

  • اگر اخباری می خواهید علامه طباطبائی ، فیض اخباری است . المیزان تفسیر قرآن به روایت است نه تطبیق . برهان و عرفان تطبیق است.

 

  • قوام همه چیز به نیّت است.

 

  • گناه: اثم ، عصیان ، ذنب و.... هست که هر کدام به اعتباراتی با بقیه فرق می کند.

 

  • از جناب میرفندرسکی است : خواهشی اندر جهان هرخواهشی را در پی است /خواهشی باید که بعد از آن نیاید خواهشی

 

  • یک علمی اینست که شما می روید دانشگاه و حوزه یاد می گیرید یک علمی هم هست که مافوق آن علم است و آن علم اخلاص است.

 

  • انسان کامل کیست؟ امام زمان است . کسی دیگر هم جز امام زمان انسان کامل است؟ آقای بهجت ؛ آقای بهجت می تواند دست مرا بگیرد و ببرد به عرش ، امّا آنوقت پیامبر(ص) نمی تواند؟

 

  • اگر کسی یکی از پیامبران را قبول نداشته باشد مسلمان نیست.

 

  • امروز قول داده بودم ؛  حالم هیچ خوب نبود ، گفتم بی بی امروز قول دادم ، اینطور نمی توانم . وارد قم که شدم حالم خیلی بهتر شد یکوقت حالم خوب نبود رفتم مشهد ، به محض ورود حالم خوب شد به آقای میلانی گفتم از هوای مشهد است فرمودند: هوا نیست از برکت حضرت رضا(ع) است.

 

  • از تمام دنیا دو کلمه ، بسم الله: ارتباط با خدا و سلام : ارتباط با جامعه .

 

  • علم در مقابل جهل نیست عقل است که در مقابل جهل است.

 

  • این احساسات مردم خوب هستند اگر این احساسات مردم نباشد بساط دین برچیده می شود.

 

  • دنیا لوستر باشد برق نباشد چه فایده ای دارد ؟ ولایت می خواهد و ما بلّغت رسالاته ....

 

  • مدّاح اهل بیت خداست این مدّاحان بزرگوارند.

 

  • کار را باید برای رضای خدا انجام داد نیّت باید خالص باشد کارهای ما خیلی وقت ها قربة  الی الله نیست  قربة الّا الله است.

 

  • شاگرد آقای قاضی باید له شده باشد ، هیچی ازش نمانده باشد شاگردان آقای قاضی کامل بودند خودپرست نبودند خداپرست بودند .

 

  • آقا گول نخورید که من پیش آقای بهجت نشستم پیش آقای بهاءالدینی نشستم پس چه؟ کثیف ترین آدم ها سالها پیش پیغمبر اسلام نشستند !  چقدر استفاده کردی ؟ چقدر جلو رفتی؟ چقدر از الفاظ گذشتی و به معانی رسیدی؟

 

  • مرکز این سور هفت گانه (حوامیم) مبدأ و معاد است.

 

  • از لقمان حکیم است : این دنیا اندکی است ، از آن اندک ، اندکی عمر توست و از این اندک ، اندکی باقی مانده است.

 

  • شیطان هدفش اینست که هدف را از دست انسان بگیرد که به خدا اعتنا نکند.

 

  • بنده ای که کوچکترین حرف را نمی توانم نگه دارم چیزی نمی دهند ظرفیت نداریم . ظرفیت داشته باشیم و دهان را ببندیم می دهند.

 

  • بی نام تو خوردن این آب حرام است حسین ، این دیگر در فقه نیست در عرفان است.

 

  • امام زمان اگر دقت و تمرکز کنی پیشت نشسته چطور؟ اینطور که اگر چشم برزخیت باز شود تمثّل حضرت را  می بینی به تمثّل می بینی که حضرت همه جا هست تو خودت را پاک کن توی بیابان نگرد توی خودت بگرد ، جعفرکذّاب خودتی ، خودت را پاک کن آنوقت امام زمان(عج) کنار توست.

 

  • زن عفّتش ضامن و حافظ جامعه است.

 

  • باید نقد بشود نقد ایراد گرفتن نیست نقد مثل آئینه است.

 

  • متاسفانه در قسمت عقل اسلامی کم کار می شود.

 

  • خیلی داستانها از ائمه و اولیاء هست که بایک کلمه هدایت کردند کسی را . خوب است اینها را جمع آوری کنید . مثلاً کسی آمد خدمت رسول خدا ، فرمود: لاتغضب: عصبانی نشو . ما یک سفر زمینی رفتیم عمره امّا با یک عصبانیت همه اش را از بین بردیم. اگر عصبانی شدید وضو بگیرید ، دو رکعت نماز بخوانید بعد هرکاری خواستید بکنید.

 

  • بالاخره آقا ما نباید بدخواه کسی باشیم و الّا حسینی نیستیم و همه را هم باید ببخشیم خصوصاً امروزه که گناه و تهمت فراوان است.

 

  • این از کلمات قصار علامه طباطبائی است که هیچ منکری را با معروف و هیچ معروفی را با منکر نمی شود پیدا و محقق کرد.

 

  • آقایی می گفت پیامی برای علامه طباطبائی داشتم ساعت 2 شب ، از طرفی هم بلیط داشتم باید می رفتم ، رفتم در منزل علامه ، ایشان آرام در را باز کردند و فرقی انداختند آرام گفتند : بگو . گفتم چرا آرام ؟ فرمودند: مشهدی علی (خادمشون) خواب است بیدار نشود.

 

  • بعد از توحید گفتند سفارش به پدرومادر ، پدرومادر مجرای وجود ما هستند.

 

  • البته اینطور نیست که اگر آخوندی با دست چپ آب خورد بی دین شویم باید عاقل شویم ولی از قدیم گفتند آخوند مکروه انجام دهد مردم حرام انجام می دهند.

 

  • جوان می آید اینجا نماز بخواند گردنش را کج می کند من اگر بتوانم یک پس گردنی به او می زنم بله واقعاً خشوع قلبی پیدا کند گردنش را هم کج کند اشکالی ندارد او فکر می کند خشوع کج کردن گردن است نه گردنت را صاف بگیر.

 

  • هرطور آدم باشد خدا هم همانطور است (باآدم) باور کنید.

 

  • سعی کنیم همه انقلاب را صادر نکنیم برای خودمان هم بگذاریم .

 

  • تشخیص وظیفه امروز از همه چیز مشکل تر است.

 

  • از معجزات اسلام این است که انسان در این جهان می تواند معصوم شود.

 

  •  آقای بهجت گفته بودند وقتی می روید حرم مواظب گوشه و کنار باشید افرادی هستند که از درون شما و نیّات شما مطلعند.

 

*** گزیده سخنرانی استاد محمود امجد در جمع طلاب قم

20 معجزه عسل و دارچین

20 معجزه عسل و دارچین

گروه صنایع غذایی زرین شهد ارس
تولید کننده عسل 100 ٪ طبیعی

بیست معجزه عسل و دارچین


گذشتگان آن را مظهر پاکی و خلوص و نشانه قدرت می دانستند و در یونان و روم باستان مظهر برکت، عشق و زیبایی بود و مالیات خود را براساس آن می پرداختند. زنبور برای تهیه عسل، شهد گل های مختلف را جمع آوری می کند. جالب است بدانید برای تولید هر کیلوگرم عسل، زنبور باید 2 میلیون بار روی گل ها بنشیند و شهد آن ها را جمع آوری کند. بنابراین تهیه عسل کار بسیار دشواری است و هر زنبور عسل در طول عمر 6 تا 8 هفته ای خود تنها یک قاشق مرباخوری از آن را تهیه می کند.
در کندوی زنبور نوعی عسل هم برای تغذیه ملکه تهیه می شود که \" اکسیر طول عمر\" نامیده می شود. از آن جا که عسل از شهد گل های مختلف تهیه می شود رنگ آن بستگی به گیاهی دارد که زنبور از آن تغذیه کرده است گذشته از آن شرایط آب و هوایی و جغرافیایی نیز در رنگ و بوی عسل تاثیر دارد. عسل با وجود شیرین بودن اگر به مقدار معینی مصرف شود، برای هر نوع بیماری از جمله دیابت موثر است.
فایده دارویی عسل و دارچین :
١ . درمان بیماری قلبی : مخلوطی از عسل و پودر دارچین را تهیه کنید و به جای مربا روی نان قرار دهید و به طور منظم در وعده صبحانه صرف کنید. این روش در کاهش کلسترول، جلوگیری از بروز حمله قلبی، تنفس راحت و تقویت ضربان قلب موثر است. بیماران مبتلا به حمله قلبی نیز با مصرف روزانه این مخلوط از حمله قلبی بعدی درامان خواهند بود. بررسی روی سالمندان در آمریکا و کانادا نشان داده است، با بالا رفتن سن شاهرگ های حیاتی و سیاهرگ ها خاصیت انعطاف پذیری خود را از دست می دهد. عسل و دارچین به شاهرگ ها و سیاهرگ ها قدرتی تازه می بخشد.
٢ . از بین بردن اثر خارش نیش های حشرات : مخلوطی از یک سهم عسل، ٢ سهم آب ولرم و یک قاشق چای خوری پودر دارچین را روی قسمتی از بدن که احساس خارش می کنید، قرار دهید خارش و درد در عرض یک یا ٢ دقیقه فروکش خواهد کرد.
٣ . درمان التهاب مفصل(آرتریت): روزانه، یک وعده صبح و یک وعده شب، مخلوطی از یک فنجان آب گرم، ٢ قاشق چای خوری عسل و یک قاشق چای خوری پودر دارچین مصرف شود. این مخلوط معجزه گر در صورت مصرف به طور منظم آرتریت های مزمن را نیز درمان می کند. بررسی های اخیر روی ٢٠٠ بیماری که قبل از صرف صبحانه از این مخلوط استفاده کردند نشان داد، ٧٣ نفر از آنان در عرض یک هفته کاملا از درد رهایی پیدا کردند و پس از یک ماه بیشتر افرادی که قادر به راه رفتن یا حرکت نبودند، بدون احساس هیچ دردی توانایی راه رفتن و تحرک خود را به دست آوردند.
٤ . جلوگیری از ریزش مو: قبل از دوش گرفتن مخلوطی از مقداری روغن زیتون داغ، یک قاشق چای خوری عسل و یک قاشق پودر دارچین را به مدت ٥ تا ١٥ دقیقه روی سر قرار دهید و سپس آن را بشویید.
٥ . از بین بردن عفونت مثانه: ٢ قاشق غذاخوری عسل به همراه یک قاشق چای خوری پودر دارچین را با مقداری آب ولرم حل کنید و آن را بنوشید. این روش باعث می شود که میکروب های مثانه از بین برود.
٦ . درمان درد دندان: مخلوطی از یک قاشق چای خوری پودر دارچین و ٥ قاشق چای خوری عسل تهیه کنید و روی دندان خراب بمالید. این عمل را ٣ بار در روز تکرار کنید تا درد تسکین یابد.
٧ . کاهش کلسترول: ٢ قاشق غذاخوری عسل را با ٣ قاشق چای خوری پودر دارچین در یک لیوان چای حل کنید و بنوشید. این کار میزان کلسترول خون را طی ٢ ساعت به ١٠ درصد کاهش می دهد.
٨ . درمان سرماخوردگی: به مدت ٣ روز از مخلوط یک قاشق غذاخوری عسل با یک چهارم قاشق چای خوری پودر دارچین استفاده کنید. این روش برای درمان سرفه مزمن و سرماخوردگی و سینوزیت به کار می رود.
٩ . درمان ناباروری: برای برطرف کردن این مشکل، به مردان توصیه می شود ٢ قاشق غذاخوری عسل را قبل از خواب میل کنند. در کشورهای چین، ژاپن و خاوردور که با مشکل ناباروری مواجه اند، در طول روز مخلوطی از مقداری پودر دارچین و یک دوم قاشق چای خوری عسل را به طور مرتب روی لثه و داخل دهان خود قرار می دهند تا مخلوط حاصل از طریق بزاق وارد بدن شود. زوجی که مدت ١٤ سال بچه دار نمی شدند با شروع مصرف عسل و دارچین پس از مدت کوتاهی صاحب دوقلو شدند.
١٠ . درد معده: مصرف عسل و پودر دارچین علاوه بر درمان درد و نفخ معده، زخم معده را نیز درمان می کند.
١١ . تقویت سیستم ایمنی: استفاده روزانه از عسل و پودر دارچین سیستم ایمنی بدن را تقویت کرده و بدن را از حمله باکتری و ویروس محافظت می کند. دانشمندان دریافتند که عسل دارای مقدار زیادی ویتامین و آهن است. مصرف مداوم عسل گلبول های سفید خون را تقویت می کند تا بتواند با باکتری ها و بیماری های ویروسی مقابله کند.
١٢ . برطرف کردن سوء هاضمه: قبل از هر وعده غذا، پودر دارچین را روی ٢ قاشق غذاخوری عسل بریزید و میل کنید تا از ترشح اضافی اسید معده رهایی پیدا کنید زیرا این مخلوط غذاهای سنگین را به راحتی هضم می کند.
١٣ . جلوگیری از آنفلوآنزا: دانشمندی در اسپانیا ثابت کرده که مخلوط عسل و دارچین دارای مواد مفید طبیعی است که از میکروب های آنفلوآنزا و سرماخوردگی جلوگیری به عمل می آورد
١٤ . افزایش طول عمر: مصرف دائم و مرتب عسل و پودر دارچین مانع پیری زودرس می شود. مخلوطی از ٤ قاشق چای خوری عسل، یک قاشق چای خوری پودر دارچین و ٣ فنجان آب گرم را با هم بجوشانید. سپس مخلوط به دست آمده را ٣ الی ٤ بار در روز به مقدار یک چهارم فنجان میل کنید. این مخلوط علاوه بر طراوت بخشیدن و نرم نگه داشتن پوست از پیری زودرس نیز جلوگیری می کند.
١٥ .برطرف کردن جوش صورت: قبل از خواب مخلوط ٣ قاشق غذاخوری عسل و ١ قاشق چای خوری دارچین را روی جوش ها قرار دهید و روز بعد با آب ولرم بشویید. تکرار روزانه این کار به مدت ٢ هفته، جوش ها را از بین می برد.
١٦ . درمان عفونت های پوستی: قرار دادن مخلوطی به مقدار مساوی از عسل و پودر دارچین روی قسمت های مختلف پوست، عفونت های پوستی و اگزما را نیز درمان می کند.
١٧ . درمان سرطان: تحقیقات جدید انجام گرفته در ژاپن و استرالیا نشان داده، سرطان های پیشرفته معده و استخوان به طور موفقیت آمیزی درمان شده است. بیماران مبتلا به این سرطان ها ٣ بار در روز و به مدت ٣ ماه یک قاشق غذاخوری عسل و یک قاشق چای خوری دارچین را مخلوط و مصرف می کنند.
١٨ . از بین بردن خستگی مفرط: مصرف نصف قاشق غذاخوری عسل و مقداری پودر دارچین در یک لیوان آب اول صبح و بعد از ظهر که بدن با افت نشاط روبه رو است طی یک هفته نیروی حیاتی بدن را افزایش می دهد.
١٩ . از بین بردن بوی بد دهان: شما می توانید پس از بیدار شدن از خواب با محلولی از یک قاشق چای خوری عسل، مقداری پودر دارچین و آب گرم غرغره کنید تا در طول روز مشکل بوی بد دهان را نداشته باشید.
٢٠ . مشکل شنوایی: مصرف روزانه مقدار مساوی از عسل و پودر دارچین در صبح و شب مشکل شنوایی را برطرف می کند

درد استخوان

سلام بر شما

بطور کل علل اصلی بیماری های مهم استخوان و مفاصل ( آرتروز ، آرتریت روماتوئید ، روماتیسم و پوکی استخوان و...) عبارتند از :
وزن زیاد
جذب چربی های اشباع شده و مصنوعی
کمبود آب
بهره ی کم از آفتاب
مصرف خوراکی های با طبع سرد
ناآرامیهای روانی
استفاده از داروهای شیمیایی خصوصا تسکین دهنده ها

با توجه به این علل اصلی در می یابیم انجام رژیم " آب و عسل " و کلا رفتن به سمت خوراکی های طبیعی مهمترین عامل مبارزه با بیماری های فوق و زمینه ساز از بین بردن ریشه یی و همیشگی انهاست و در کل رعایت این موارد به بهبود کامل و سریعتر این قبیل بیماری ها کمک شایانی مینماید :
1- متعادل کردن وزن و انجام نرمش و ورزشهای روزانه
2- حذف مواد خوراکی که افزودنی های شیمیایی مضر دارند ( خصوصا فرآورده های لبنی )
3- تمایل بیشتر به خوراکیهایی با طبع گرم و پرهیز از خوراکیهایی با طبع سرد خصوصا برای خانم ها
4- استفاده از چربی های غیر اشباع شده و طبیعی خصوصا روغن زیتون
5- استفاده مستمر و زیاد از آب و عسل
6- حفظ آرامش روانی با خواندن قرآن و ادعیه

موفق باشید

آیت الله امجد حضرت زهرا س


فدک بهانه بود حضرت زهرا(س) برای بدبختی ما گریه می کردند.بیدادگری شیوه مرضیه نمی شد این شهر اگر دادرس دادگری داشت

کلید عالم بدست حضرت زهراست همه مشکلات بدست حضرت زهرا حل می شوند تجربه شده هرکس 530 مرتبه بگوید «الهم صل علي فاطمه و ابيها و بعلها و بني ها  بعدد ما احاط به علمك» حاجت می گیرد یک یا زهرا بگوید حاجت می گیرد بی برو برگرد هم ندارد ولی باید با توجه باشد ببین آقا  ما شماره تلفن را به شما دادیم بالاخره آنقدر می گیریم تا بگیرد این ارتباطات اینجوریه دل ما باید متصل شود دل ما متصل شود حاجت گرفتیم ما هم حاجت فراوان داریم بزرگترین حاجت ما هم معرفت می باشد بهترین حاجت ما فرج آقا امام زمان می باشد برای جامعه مون و برای خودمون معرفت می باشد که خدا عنایت کند ما به این خاندان معرفت پیدا کنیم تمام این درس ها و بحث ها  اگر نتیجه اش شناخت و معرفت انسان باشد ارزش دارد نه اینکه انسان را در حد یک موجود بشناسند انسان را بشناسد بعنوان حی خداخواه ، انسان یعنی حیوان خداخواه البته حیوان هم تعبیر خوبی نیست بقیه هم در هر مرحله علمی هم باشند و هرکجا بروند انسان نیستند و فردا که قرار باشد از این عالم برویم همه پشیمان خواهند بود مگر کسانی که رویشان به خداست و با خدا ارتباط دارند.

اگر ای حبیبه کبریا    نظری  به جانب ما کنی

به یکی نظر به ره وفا  همه دردها تو دوا کنی

به ولای تو دل من حریص به چه حاجتی به که ازدقی

 من بی نوا به تو ملتمس که حوائجم تو روا کنی

تو صدف ز بحر ولایتی تو  شجر ز اصل  ولایتی

که شود ز راه عنایتی دلم از مهم تو رها کنی

همه دردمند توایم و بس همه مستمند توایم و بس

به امید اینکه به ما مدد تو ز راه جود و سخا کنی

همه دوستان به تو متُجی همه شیعیان به تو مقتدی

تو به روی شیعه و متقی درمرحمت همه واکنی

تو سبب به خلقت سرمدی تو یگانه دختر احمدی

تو که جسم و جان محمدی تو شفاعت ما به وفا کنی

به تو فاطمه شده ازآن نظر که نجات ما زتو شد سبب

همه شیعه را ز عزابرفت تو رهابه روز جزا کنی

گر اوات حق زتو شد عیان ز طفیل تو شده خلق کان

اثر قدر زتو در جهان تو که امر و نهی قضا کنی

نرسد کسی به جلال تو بلغ العلا بکمال تو

دل آنکه بسته به آن تو ،  تو  رهابها زبلا کنی

فاطمه زهرا ام ابیهاست مادر عالم می باشد حالا شاید من بگویم  من که آلوده ام چطور فاطمه مادر من می باشد؟چطور به او بگویم مادر؟اگر آدم آلوده باشد به مادرش نمی گوید مادر؟ مادر یعنی ام و ام هم یعنی پناه و فاطمه پناهگاه عالم می باشد ، امام باقر(ع) می فرمایند ما امامان در گرفتاریها به مادرمون فاطمه زهرا(س) متوسل می شویم. پیغمبر خدا ، عقل کل ، صادر نخستین ، نیر اعظم  و خاتم انبیاء ضعف و ناتوانی در وجودش پیدا گردیده آمده و به فاطمه زهرا(س) پناه آورده است پیغمبر پناه آورده است به فاطمه زهرا(س) ، متاسفانه مقام حضرت زهرا را نمی دانیم .

چطور اجازه داده اند ما اسم حضرت زهرا (س) را بر زبان جاری کنیم ؟! به خودخود خدا اگر تمام عالم را جواهر بدهیم تا اسم حضرت زهرا (س)بر زبان جاری کنیم ،چیزی نداده ایم و کم است .

  از حضرت فاطمه زهرا (س) بخواهیم شیعه و پیرو شویم.

تمام  وجود پیامبر اکرم (ص) فاطمه زهرا (س)است به دلیل : روحی التی بین جنبی ... فاطمه ،روح من در کالبد من است ... دستش را می بوسد.قام  الیها ... به احترامش برمی خیزد  و به استقبالش می رود .... بهجة قلبی،ثمرة فوادی ،بضعة منی و..  فاطمه سرور و شادی قلبم ، میوه دلم ، پاره وجودم و...است.

وقتی آیه مبارکه و أمر اهلک بالصّلوة نازل شدحضرت رسول اکرم(ص) تا شش ماه تا چهل روز ، تا شش ماه و بیشتر هم نقل شده هنگام نماز تشریف می آوردند جلوی درب خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)و قبل از عمل به مضمون آیه شریفه ی ابتدا آیه مبارکه ی تطهیر خطاب به آنها قرائت می فرمودند :"انما یرید الله  لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم  تطهیرا ".

من معتقدم هر کس حاجت دارد  همین آیه شریفه را بخواند حاجت بگیرد .

حضرت زهرا(س) وليّة الله است ، يعني هرجا خدا هست ايشان هم هست( از نظر معنويت و حقيقت نه از جهت عنصري)بنده معتقدم هر كس كه ارتباط معنوي با حضرت زهرا(س) دارد يك ارتباط تكويني هم با ايشان دارد.

ائمه اطهار (علیهم السلام )،پناه عالم اند وخودشان برای حاجت گرفتن به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)پناه می بردند.

هر کس به سادات خدمتی کند،فردا می بیند که حضرت زهرا (سلام الله علیها )چگونه جبران می کند .

 ما از بچّگی از بزرگانمان شنیدیم حضرت زهرا (س) نوحه خوانی را دوست دارد .

ليلة‌القدر حقيقي حضرت زهرا (س) است و افسوس كه ما اسمي از او مي‌شناسيم.

زهرا كه نشد كسي ز قدرش آگـــاه/غيبي است كه نيست سوي او كس را راه/ يك دختر و گنجهاي اسرار علـوم لا حــــــــول و لا قــــــــوه الا بالله .یا مثلا : اي فاطمه اي منشأ خير و بركات /مهر تو بود قبولي صوم و صلوه /فرمود نبي ، خدا گناهش بخشيد /آنكس كه براي تو فرستد صلوات

آقايان‌ اختلاف‌ از گوساله‌ پرستي‌ بدتر است‌. يك‌ كاري‌ كنيم‌ اين‌ اختلاف‌ها از بين‌ برود.نكند به‌ خاطر جشن‌ عيد الزهرا يك‌ كارهايي‌ بكنيم‌ كه‌ باعث‌ كشتن‌ شعييان‌ بشود. كجا حضرت‌زهرا (سلام‌ الله‌ عليها) راضي‌ است‌ كه‌ هر حركتي‌ بكنيم‌ و آنرا به‌ اسم‌ حضرت‌ زهرا (سلام‌ الله‌عليها) بگذاريم‌. بله‌ ما حب‌ و بغض‌ داريم‌. خداوند در قرآن‌ مي‌فرمايد: «يكفر بالطاغوت‌ و يؤمن‌بالله‌» ؛ «لااله‌ الا الله‌» همة‌ اينها يعني‌ تبري‌ و تولي‌. اما اختلاف‌ از گوساله‌ پرستي‌ بدتر است‌. به‌ اين‌دليل‌ كه‌ وقتي‌ حضرت‌ موسي‌ (علي‌ نبينا و آله‌ و عليهم‌ السلام‌) وقتي‌ از كوه‌ طور برگشت‌، ريش‌هارون‌ را گرفت‌ و گفت‌ چرا گذاشتي‌ مردم‌ گوساله‌پرست‌ بشوند. هارون‌ گفت‌: «يابن‌ ام‌ لا تأخذبلحيتي‌ و لا براسي‌ اني‌ خشيت‌ ان‌ تقول‌ فرقت‌ بين‌ بني‌اسرائيل‌» . هارون‌ عواطف‌ موسي‌ راتحريك‌ كرد و گفت‌ اي‌ برادرم‌ ريش‌ و موي‌ سرم‌ را مگير، من‌ ترسيدم‌ كه‌ بگويي‌ در بين‌ مردم‌ چرا اختلاف‌ انداختي‌. آنوقت‌ ما براي‌ رياست‌هاي‌ دنيا، براي‌ جيفة‌ دنيا بعداز شهادت‌ و قرباني‌ شدن‌اين‌ همه‌ دكتر و مهندس‌ و آيت‌ الله‌، بخاطر دنيا يقة‌ هم‌ را پاره‌ مي‌كنيم‌ و به‌ هم‌ تهمت‌ مي‌زنيم‌ كه‌ به‌غير از هواي‌ نفس‌ دليل‌ ديگري‌ ندارد.

شخصی روشن دل که مشتاق علم بود ، کسی را نمی یافت که برایش کتاب بخواند تا استفاده کند(این جریا ن مربوط به خیلی سالهای قبل است که امکاناتی مثل ضبط صوت و...مقدور همگان نبود) یک ختم قرآن برای حضرت زهرا(س)گرفت  ، به محض اتمام ختم، با بنده مواجه شد و به آرزویش رسید وقرار شد برای او کتاب بخوانم تا استفاده کند .

تسبیحات حضرت زهرا (س)به اندازه هزار نماز ارزش دارد چرا ؟چون منصوب به حضرت زهرا (س) است .

علت غائی(1) بر کون و مکان دانی کیست؟    سبب خلقت پیدا و نهان دانی کیست؟

 جان پنهان شده درجسم جهان دانی کیست؟   نقطه دایره رفعت و شان، دانی کیست؟

          فاطمه مظهر اجلال خدا جلّ و جلال             فاطمه عصمت کل کنز خفیّ ازلی      

        فاطمه عالمه از حق به خفی و به جلی     فاطمه روح نبی همسر و همتای ولی  

    فاطمه عالیه‌ای کش نبد از زوج علی        فرد و بی مثل بُد آن گونه که حیّ متعال

      کاف و نون، کافش کاف کرم فاطمه بود       نون آن حرف نخست از نعم فاطمه بود

   نفخه روح در آدم ز دم فاطمه بود            گل آدم ز تراب قدم فاطمه بود

     ورنه آدم شدنش تا به ابد بود محال        طایر وهم که از منظر عنقا گذرد  

             به یکی پر زدن از گنبد خضرا گذرد            کی به کاخ شرف زهره زهرا گذرد       

      بلکه جبریل اگر خواست بدانجا گذرد         همچو پروانه ازو پاک بسوزد پر و بال

  ....

       بر در خانه‌ات ای خاک درت عرش عُلا            آه کافروخت عدو آتشی آن سان به ملا

       که نهانی شررش رفت سوی کرببلا                 سوخت خرگاه شه تشنه دل اهل ولا

 ساخت سرگشته صحرا ز شه دین، اطفال

 المنة لله   كه   در ميكده  باز  است  زان  رو  كه   مرا    بر   در   او   روي  نياز  است

 خمها همه درجوش وخروشند زمستي وان مي كه درآن جاست حقيقت نه مجاز است

 از  وي  همه مستي وغروراست  وتكبر وز  ما همه  بيچارگي   و   عجز   و  نياز  است

 رازي   كه  بر  غير نگفتيم  و نگوييم   با   دوست   بگوييم   كه    او   محرم  راز   است

 شرح شكن زلف خم  اندر خم  هم  جانان كوته  نتوان   كردكه  اين  قصه   دراز   است

 بار   دل   مجنون     و     خم   طره   ليلي  رخساره    محمود و  كف پاي   اياز   است

 بر  دوخته ام  ديده چو  بازاز همه  عالم تا ديده  من    بر رخ     زيباي  تو     باز   است

 در    كعبه  كوي  تو    هر آن كس  كه بيايد  از  قبله  ابروي تو  در   عين    نماز   است

 اي  مجلسيان  سوز دل حافظ   مسكين  از  شمع  بپرسيد كه  در سوز  و  گداز  است

 حضرت زهرا(س) از مسخره كردن كسي خوشش نمي‌آيد.

عظمت مقام حضرت قابل درك نيست. كسي كه غضب و رضاي او٬ غضب و رضاي خدا است. حضرت داراي القاب فراواني است كه در زيارتنامه حضرت 148 لقب ذكر شده است كه يكي از آنها "فاطمه" است. فاطمه چندين معني دارد. فاطمه٬ فاطمه است چون انسان را از شر و بدي نگهداري مي كند. يعني فاطميون دنبال بدي نيستند و آزارشان به كسي نمي رسد. ...

 مباش  در پي آزار  و هر چه   خواهي كن /كه در طريقت ما غير از اين گناهي نيست

 دوستان حضرت زهراء(س) اين دو كلام را خوب رعايت مي كنند: مرنج و مرنجان!

اين دو كلمه مكتب فاطمه و اهل بيت است٬ يعني اصلا بدي نكنيم! ...

 حضرت فرمودند: دشمنانِ دشمنان ما و دوستانِ دوستان ما همه اهل بهشتند. اما شرط آن شستشو است و شستشو هم مراتبي دارد! ...

 همه بر غربت حسين(ع) گريه مي‌كنند و حسين(ع) بر غربت مادر.

در شب قدر ،بیشتر وقت خود را اختصاص دهید به فکر و دعا و توبه . با توجه به حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)که حقیقت لیلة القدر وجود مبارک حضرت فاطمه (سلام الله علیها )است علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه)سفارش می کردند که در شب قدر ،به یاد حضرت زهرا (سلام الله علیها )بیافتیم.

پیامبر اکرم (ص) فرمود: علی(ع) دو رکن دارد یک رکن اش من هستم و رکن دیگرش فاطمه زهرا(س) می باشد. یعنی امیرمومنان بال و پرش رسول خدا و فاطمه می باشند مرتضی مشکل گشای ماسواست / فاطمه مشگل گشای مرتضاست .

سوره قدر در وصف حضرت فاطمه زهرا (س) مي باشد.

هر جا اسم حضرت زهرا و امام حسين (ع) است دار الشفاء است.

حضرت زهرا (س) به كنيزشان فرمودند دو تا جريده كاغذي كه از پدرم گرفتم و گم شده آنها را پيدا كن كه من آنها را از حسينم بيشتر دوست دارم (در مقام بيان ارزش علم) كه بر روي يكي نوشته شده بود من كان يؤمن بالله و اليوم الاخر فليقل خيرا او ليسكت. و بر روي ديگري نوشته شده بود هر كس كه به خدا و آخرت ايمان دارد همسايه اش را آزار ندهد.

فردای قیامت وقتی حضرت زهرا (سلام الله علیها)باشکوه و اسکورت هرچه تمامتر به عرصه محشر واردمی شوند خطاب می آید: غضّوا ابصارکم (ای اهل محشر!همگی چشمتان را پایین اندازید) زیرا حضرت،جمال خداست ،جلال خداست ،ظهورخداست ،دیگرکسی نمی تواندحضرت را تماشا کند.

یکی از ذاکرین اهل بیت (ع) در مجلسی در دزفول گفت: که این غذا برایم بد است و نخورد.فردا دو فرسخ راه برگشت وگفت:آیا یک لقمه از آن غذا هست به من بدهید؟گفتند جریان چیست ؟گفت دیشب حضرت زهرا(سلام الله علیها) را درخواب دیدم فرمودند:خجالت نکشیدی ازاین غذای مانخوردی ؟!

اگر حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)امضاءکند،امضاءخداوند قطعی و فوری است.قال رسول الله (ص):"ان الله لیغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها"...همانا خداوند ،قطعاًخشمگین می شود به خاطر خشم فاطمه و خشنود می شود به خاطر خوشنودی فاطمه .(بحار الانوار،ج43،ص19) این بالاترین منقبت و مدح حضرت زهرا(سلام الله علیها)است که خداوند به دنبال رضا و غضب ایشان است .

همه انبیا (ع) برسرسفره حضرت زهرا(سلام الله علیها)هستند.

 قالت فاطمة الزهرا (سلام الله علیها):من اصعد الی الله خالص  عبادته  اهبط الله  عز وجل الیه افضل مصلحته .هر کس به سوی خداوند عبادت خالص خود را بالا بفرستد  ،خداوند عزوجل  به سوی او  بهترین مصلحتش را پایین می فرستد (بحار الانوار ،ج 67،ص249)

علامه طباطبایی به اين بيت از اشعار استادش، آيت الله اصفهاني ( که در مدح حضرت فاطمه زهرا عليها السلام است) خيلي علاقمند بود:

مفتقرا! متاب رو،از در او به هيچ سو

زان که مس وجود را فضّه او طلا کند!

و يک بار هنگام خواندن خطبه حضرت صديقه طاهره عليهاالسلام به عبارت ليس غيره که رسيد، بسيار مبهوت شد؛ بعد رو به ما کرده و فرمود:

 « شما که اين همه کتاب فلسفي و عرفاني خوانده ايد، آيا ديده ايد کسي بتواند چنين بگويد؟! »

 ونيز سفارش مي کرد که شب هاي قدر، به ياد حضرت فاطمه زهرا عليها السلام باشيم.

در گشودن رمز و راز اين سفارش، کافي است به روايتي از حضرت امام صادق عليه السلام اشاره شود که فرمودند :

« فمن عرف فاطمه حقّ معرفتها، فقد ادرک ليله القدر:

پس هر کس فاطمه عليها السلام را آن چنان که بايد، بشناسد، حتماً شب قدر را درک کرده است. »

مرحوم علامه همچنين مقيد بودند که هر سال، ايام شهادت آن بانوي بزرگوار ده روز در خانه شان اقامه عزا کنند و همه بستگان را دعوت نمايند.

 باطن تهران ، خیلی زیباست ، خیلی شیرین است . خیلی کارهای خوب و خیررسانی و کمک به نیازمندان و عزاداریهای باشکوه و بااخلاص در تهران انجام می شود که نظیر ندارد.

اگر به خاطر خوبان تهران نبود تهران در نجاست فرو می رفت به خاطر گناهان و به خصوص ظلم در حق دیگران و بی اعتنایی به حق الناس که به وفور وجود دارد تا حالا دوسه بار قرار بوده تهران زیرو رو شود  ولی حضرت زهرا(سلام الله علیها) اجازه ندادند به خاطر حسین حسین هایی که در تهران می شود. 

*** حضرت فاطمه زهرا در بیان و کلام استاد محمود امج