بهار

 

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه‌تر کن

زآه شرربار این قفس را

برشکن و زیر و زبر کن

بلبل پربسته! ز کنج قفس درآ

نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصهٔ این خاک توده را

پر شرر کن

ظلم ظالم، جور صیاد

آشیانم داده بر باد

ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!

شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است، گل به بار است

ابر چشمم ژاله‌بار است

این قفس چون دلم تنگ و تار است

شعله فکن در قفس، ای آه آتشین!

دست طبیعت! گل عمر مرا مچین

جانب عاشق، نگه ای تازه گل! از این

بیشتر کن

مرغ بیدل! شرح هجران مختصر، مختصر، مختصر کن

عمر حقیقت به سر شد

عهد و وفا پی‌سپر شد

نالهٔ عاشق، ناز معشوق

هر دو دروغ و بی‌اثر شد

راستی و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از میانه شد

از پی دزدی وطن و دین بهانه شد

دیده تر شد

ظلم مالک، جور ارباب

زارع از غم گشته بی‌تاب

ساغر اغنیا پر می ناب

جام ما پر ز خون جگر شد

ای دل تنگ! ناله سر کن

از قویدستان حذر کن

از مساوات صرفنظر کن

ساقی گلچهره! بده آب آتشین

پردهٔ دلکش بزن، ای یار دلنشین!

ناله برآر از قفس، ای بلبل حزین!

کز غم تو، سینهٔ من پرشرر شد

کز غم تو سینهٔ من پرشرر، پرشرر، پرشرر شد

** دیدگاه استاد محمود امجد در مورد بهره گیری از اجنه و شیاطین

..انسان خداگونه است! ... خداوند مطیع کسی است که او را اطاعت کند و همنشین کسی که یاد او باشد. انا مطیع من اطاعنی و جلیس من ذکرنی! خداوند اراده کرده تا انسانِ مطیع خود را مِثل یا مَثَل خود قرار دهد. 

انسانی که همنشین خدا شد رنگ و بوی خدا می گیرد و از خدا استفاده می کند! یکی از راههای همنشینی با خدا نماز شب است که رسول اکرم فرمود نماز شب رهبانیت امت من است. یعنی اگر از همه چیز گریزانی و می خواهی بروی در کوهها زندگی کنی، نماز شب بخوان! با خدا جلسه درست کنی! جلسه ویژه! عبدی اطعنی حتی اجعلک مِثلی او مَثَلی! در بهشت همه اینگونه هستند اما در این دنیا عدة کمی. ولی خدا مثل یا مثل خدا است! ... "ولی خدا" می تواند همه کاری انجام دهد.

اما توجه داشته باشیم که "ولی شیطان" هم داریم! ولی شیطان هم خیلی کارها می تواند انجام دهد. شیطان بسیار عجیب و پیچیده عمل می کند و اولیایی دارد که از قدرت جن استفاده می کنند و کارهای عجیب و غریبی انجام می دهند.

انسان یا باید شیطانی باشد یا خدایی! این بینابین خدا و شیطان هم جای خوبی نیست! بهتر است کاملا خدایی باشیم!

شیطان از رفقای جن استفاده می کند و اعمال قدرت می کند. این اعمال قدرت در مسائل مادی هم هست. شیطان بر مؤمنین تسلط ندارد اما بر دوستان خود وحی می کند. مسئله طلسم و جادو و اینها نیز واقعیت دارد. باید به خدا پناه برد. البته بیشتر مشکلات از زبان و رفتار خود ما ناشی می شود ولی قدرت های شیطانی نیز قابل انکار نیست!

در همه گرفتاریها باید بسوی خدا رفت. تنها راه نجات ، پناه بردن به خدا است. قرائت آیه الکرسی، معوذتین، توسلات و ... در رفع گرفتاریها مؤثر است.

گاهی افرادی با جسارت به مقدسات به قدرتها و مقاماتی! دست پیدا می کنند اما همیشه این طور نیست. گاهی انسانهای مدعی وجود دارند و باید از آنها پرهیز کرد. این ادعاها گاهی از روی نفهمی است! مدعی خودش هم نمی فهمد که دارد ادعا می کند. بسیاری از ادعاها نشانه نقص است. گاهی در اثر عبادات یک احوالاتی در اشخاصی پیدا میشود که حتی ممکن است منشاء گمراهی دیگران بشود! انسان ناقص قابل اتکا نیست! گاهی اشتباهاتی از انسانهای ناقص سر می زند که موجب گمراهی و به اشتباه افتادن دیگران می شود.

دستور نماز وحشت(شب اول قبر)

نماز وحشت (شب اول قبر)

بنام خدا

دستور نماز وحشت(شب اول قبر) آن است:

 

 كه در ركعت اول بعد از حمد، آية الكرسى بخواند; و احتياط آن است كه تا هم فيهاخالدون خوانده شود; و در ركعت دوم بعد از حمد، ده مرتبه سوره اناانزلنا بخواند و بعد از سلام نماز بگويد: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَابْعَثْ ثَوابِها اِلى قَبْرِفُلان. و به جاى كلمه فلان اسم ميت را بگويد.

 

زمان اقامه نماز وحشت:

نماز وحشت را در هرموقع از شب اول قبر مى شود خواند; ولى بهتر است در اول شب بعد از نماز عشا خوانده شود.

 

موفق باشيد

يا علي

علی ع

شعر ی زیبا منسوب به علی ع
فَکَم ِلِله مِن لُطـفٍ خَفـــــّىٍ
یَدُّقُّ خِفاهُ عَن فَهمِ الَّذكـــــــــىِ

...وكَم یُسرٍ أَتى ِمن بَعدِ عُسرٍ
فَفَّرَّجَ كُربَةَ القلبِ الشّجـــىِ

وكَم أَمرٍ تُساءُ به صَباحـــــــاً
فتَاتیكَ المَسَرَّةُ فى العَشّىِ

إذا ضاقَت بك الأَحوالُ یومـــاً
فَثِق بالواحدِ الفردِ العلـــــىِ

تَوَسَّل بالنَبی فکُلُّ خَطبٍ
یَهونُ اذا تُوُسِّلَ بالنبیِّ

ولا تَجزَع إذا ما نابَ خَطـــبٌ
فَكَم لِله مِن لُطفٍ خفــــــــىٍ

شیخ حسین انصاریان

پيروى از طاغوت و محبّت بيجا به دنيا

 

نوشته: آیت الله استاد حسین انصاریان

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

عيسى بن مريم با يارانش بر شهرى گذشتند كه مردم آن كوچه‏ها و خانه‏ها مرده بودند. فرمود: اينان به سخط الهى دچار شده‏اند، اگر به مرگ طبيعى مرده بودند دفن مى‏شدند. ياران گفتند: علاقه‏منديم داستان آنان را بدانيم. پروردگار به عيسى فرمود: با مردگان صحبت كن، عيسى فرياد زد: اى اهل قريه! يكى از كسانى كه مرده بود لبيك گفت. عيسى پرسيد داستان شما چيست؟ گفت: در خوشى زيستيم و به بدبختى دچار هاويه شديم. عيسى پرسيد هاويه چيست؟ آن مرد گفت: درياهايى از آتش كه در آن كوه‏هايى از عذاب قرار دارد!

فرمود: چرا گرفتار آنجا شديد؟ گفت: به خاطر دو گناه، بندگى طاغوت و عشق به دنيا. فرمود: محبّت به دنيا تا كجا؟ گفت: همانند كودكى كه به مادر عشق ورزد.

تا دنيا به ما رو مى‏كرد خوشحال مى‏شديم، تا از ما برمى‏گشت محزون مى‏گشتيم.

فرمود: پيروى شما از طاغوت چگونه بود؟ عرضه داشت: از تمام برنامه‏ها و دستورهايش شنوايى داشتيم.

فرمود: تو چگونه به من جواب دادى؟ گفت: بقيه اهل شهر دهانشان به وسيله دهانه‏بند و لجام آتشين بسته است و ملائكه غلاظ و شداد مواظب آنانند. من گرچه در بين آنان بودم ولى در عمل با آن‏ها نبودم؛ امّا وقتى عذاب آمد مرا هم گرفت و فعلًا با مويى معلّقم و مى‏ترسم كه در آتش قرار بگيرم! عيسى فرمود: خوابيدن در مزبله‏ها و خوردن نان جو، در صورتى كه دين انسان براى انسان سالم بماند، براى‏ انسان آسان است‏ «1». البته آيات و رواياتى كه كيفر گناهان را بيان مى‏كند بيش از اين است، شما مى‏توانيد مفصّل آن را در كتاب‏هاى‏ «بحار الأنوار»، «عقاب الأعمال»، «الكافى»، «محجّة البيضاء» ببينيد.

آرى، وقتى انسان از طريق قرآن و روايات رسيده از منابع وحى، از كيفر و عذاب گناهان آگاه مى‏شود، به خوف شديدى دچار شده و اين خوف بهترين عامل بازدارنده انسان از گناه و وسيله‏اى براى تدارك خطاهاى گذشته است و اين همان خوفى است كه در قرآن و روايات به آن اشاره شده كه براى هر انسانى لازم و ضرورى است:

[وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‏] «2».

و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛* پس بى‏ترديد جايگاهش بهشت است.

دورى از طاغوت به خاطر ترس از خدا

از «فضل بن ربيع» نقل است:

با هارون الرشيد به زيارت حج رفتم. هنگام شب كه من استراحت مى‏كردم صداى دق الباب شنيدم، پرسيدم كيست؟ پاسخ آمد: امير را اطاعت كن، من با شتاب بيرون آمدم و او به راستى هارون بود!

______________________________(1)- ثواب الأعمال: 254، عقاب حب الدنيا وعبادة الطاعوت؛ وسائل الشيعة: 16/ 255، باب تحريم مجاورة اهل المعاصى.

(2)- نازعات (79): 40.

گفتم: اى امير! اگر كسى را به دنبالم مى‏فرستادى نزد تو مى‏آمدم. گفت: هيجان مرا گرفته است كه فقط مردى خردمند مى‏تواند آن را فرو نشاند؛ مردى را به من بنماى كه بتوانم از او سؤالى كنم.

گفتم: «سفيان بن عيينه» همين‏جاست، گفت: مرا به نزد او راهنمايى كن- ما به طرف خانه او رفتيم من در زدم، پرسيد: كيست كه در مى‏كوبد؟ پاسخ دادم: از امير اطاعت كن او با شتاب بيرون آمد و گفت: اى امير! اگر تو كسى از پى من مى‏فرستادى، نزدت مى‏آمدم، او گفت: ما براى امر مهمّى نزد تو آمديم، آن‏گاه هارون زمانى با وى گفتگو كرد و سپس پرسيد: آيا تو به كسى بدهكارى؟ وى پاسخ داد: آرى، هارون گفت: عباسى بدهكارى‏هاى او را بپرداز.

از نزد او بيرون آمديم، هارون گفت: آشناى تو به هيچ كار من نيامد! مردى را به من بنماى كه از او سؤالى كنم، گفتم: «عبدالرزّاق بن حمام» اينجاست، گفت: ما را نزد وى ببر تا از او سؤالى كنيم. نزد وى رفتيم و من در زدم، پرسيد: كيست؟ گفتم:

از امير اطاعت كن، وى با شتاب بيرون آمد و گفت: اى امير! اگر مرا خبر كرده بودى خود نزدت مى‏آمدم هارون جواب داد: ما براى امر مهمّى نزد تو آمده‏ايم، ساعتى با وى به گفتگو نشست و سپس پرسيد: آيا تو به كسى بدهكارى؟ گفت: آرى، هارون گفت: عباسى بدهكارى‏هاى او را بپرداز.

سپس بيرون آمديم، هارون گفت: آشناى تو به هيچ‏كار من نيامد! مردى را به من بنماى كه از او سؤالى كنم، گفتم: «فضيل بن عياض» اينجاست، گفت: ما را نزد او راهنمايى كن.

نزد او رفتيم، در جايى بلند ايستاده بود و عبادت مى‏كرد و آياتى از كتاب خدا را به تكرار مى‏خواند، من در كوفتم، پرسيد: كيست؟ گفتم: از امير اطاعت كن. در پاسخ گفت: مرا با امير كارى نيست!! گفتم: اللّه اكبر آيا تو نبايد از او اطاعت كنى؟

جواب داد: آيا خبر ندارى كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: مؤمن نبايد خوار شود، فضيل‏ پايين آمد در گشود، سپس بالا رفت شمع را خاموش كرد و در گوشه‏اى نشست.

ما در جايى كه از تاريكى جايى را نمى‏ديديم به جستجوى او پرداختيم، دست رشيد بر دست فضيل رسيد فضيل گفت: چه نرم دستى است؛ امّا آيا فردا از عذاب الهى خلاصى مى‏يابد يا نه؟ راوى مى‏گويد: با خود گفتم امشب وى با او با زبانى پاك و قلبى صاف گفتگو خواهد كرد.

هارون گفت: ما براى امر مهمّى نزد تو آمده‏ايم، رحمت خداى بر تو باد، فضيل لب به سخن گشود و گفت: آنچه تو را به اينجا كشانيد خلاف ميل تو بود و همراهانت نيز براى آمدن با تو رغبتى نداشتند و اگر پرده ميان تو و آنان را برگيرند و تو از آنان بخواهى كه اندكى از گناهان تو را بپذيرند، آن‏ها گردن نخواهند نهاد و در واقع از اينان آن كس كه تو را بيش‏تر دوست دارد، بيش‏تر خواهد گريخت!!

اى هارون! همين كه عمر بن عبدالعزيز به خلافت رسيد، «سليم بن عبداللّه» و «محمّد بن كعب» و «رجاء بن حيات» را فرا خواند و به آنان گفت: من به زشتى‏هايى مبتلا شدم تدبير من چيست؟ او خلافت را بليّه و زشتى مى‏دانست بليّه و زشتى تو و يارانت آن را سعادت و نعمت مى‏دانيد. سليم بن عبداللّه به او گفت:

اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، چون روزه‏دار دست از دنيا بكش و با مرگ افطار كن.

محمّد بن كعب به او گفت: اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، پيران مؤمنان را پدر دان، مردان ميانه سال را برادر و كوچك‏ترها را فرزند، به والدين احترام بگذار، با برادران مهربان باش و به فرزندان نيكويى كن.

رجاء بن حيات به او گفت: اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، آنچه را كه براى خود دوست دارى براى مؤمنان دوست بدار و آنچه را بر خود نمى‏پسندى بر مؤمنان نيز مپسند و سپس هرگاه خواستى بمير.اكنون من نيز همين را به تو مى‏گويم و مى‏ترسم از روزى كه پاهايت خواهند لرزيد، چه بر سرت خواهد آمد؟ آيا در كنار تو اين مردم خواهند بود كه تو را يارى دهند؟

هارون چنان تحت تأثير قرار گرفت كه از شدت گريه از هوش رفت. من به فضيل گفتم: با امير نرم‏تر باش. پاسخ داد: من با او نرمى مى‏كنم؛ امّا تو و يارانت امير را هلاك مى‏كنيد.

چون هارون به هوش آمد، به فضيل گفت: باز بگو، فضيل گفت: اى امير! شنيده‏ام كه يكى از دست نشانده‏هاى «عمر بن عبدالعزيز» از بى‏خوابى شكايت كرد، عمر به او نوشت: اى برادر من! بى‏خوابى گناهكاران را در كام آتش دوزخ و طول ابديّت به ياد آر، تا در خواب و بيدارى راهنماى تو به سوى خدايت باشد.

امّا مواظب باش كه پاى تو از اين راه نلغزد؛ زيرا خدا به تو وعده بيش‏ترى نمى‏دهد و بر تو رحم نخواهد آورد. هنگامى كه حاكم نامه او را خواند، از سرزمين‏هاى بسيارى گذشت و نزد عمر آمد، عمر از او پرسيد چه چيز تو را نزد من آورد؟ پاسخ داد: تو با نامه خود به دل من نيرو بخشيدى، من ديگر تا به خدا نرسم ولايت تو را اداره نخواهم كرد، هارون سخت گريست و گفت: باز بگو، فضيل گفت:

اى امير! بدان كه عبّاس (عموى رسول خدا) نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: يا رسول اللّه! مرا منصب امارت ده پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اى عبّاس و اى عموى پيامبر! نفسى را كه تو زنده مى‏دارى بهتر از امارتى است كه آن را حتّى نمى‏توانى بخورى، در واقع امارت يعنى ندامت و پشيمانى در روز رستاخيز و اگر بتوانى امير نباشى امير مباش هارون دوباره سخت گريست و گفت: باز بگو خدا تو را رحمت كند.

فضيل گفت: اى امير! پروردگار در روز قيامت، درباره همه اين مردم از تو بازخواست خواهد كرد، اگر مى‏توانى روى خود را از آتش دوزخ حفظ كنى دريغ‏

مكن. هشيار باش كه هيچ وقت در دلت نسبت به رعايا فريب نباشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: آن كه بامداد با نيّت فريب نسبت به مردم برخيزد بوى خوش باغ بهشت به او نرسد. هارون گريان شد و سپس گفت: آيا تو به كسى بدهكارى؟ پاسخ داد:

آرى، دَيْن من نزد پروردگار است كه هنوز به حساب درنيامده است، واى بر من اگر او حساب كند، واى بر من اگر نتوانم پاسخ گويم. باز گفت: دَيْن خود را در عبادت مى‏دانم. باز گفت: راستى كه پروردگار چنين امرى به من نكرده است؛ بلكه، بل امر كرده كه وعده‏هاى او را باور كنم و از اراده او اطاعت. و پروردگار گفته است: من جن و انس را خلق نكرده‏ام مگر آن كه از من اطاعت كنند و من از آن‏ها قوّت و خوراك نمى‏خواهم. به راستى خداوند است كه روزى مى‏دهد و صاحب نيرو و قدرت است.

هارون به او گفت: اين هزار دينار را صرف عيال و اولاد كن و با خيالى آسوده به عبادت پروردگار مشغول باش. فضيل گفت: من راه رستگارى به تو نماياندم، تو اين‏ها را به من مى‏دهى؟!

آن‏گاه خاموش شد و ديگر سخنى نگفت. از نزد او بيرون آمديم، هارون به من گفت: از اين پس اگر تو كسى را به من مى‏نمايى، مردى همانند اين باشد.

حكايت كنند: زنى از زنان فضيل نزد وى رفت و گفت: مى‏بينى كه ما چه تنگدستيم، اگر اين پول را مى‏گرفتى مى‏توانستيم كار خود را سروسامان دهيم!

فضيل در پاسخ گفت: من و شما همانند مردمى هستيم كه شترى داشتند و از كار او نان به دست مى‏آوردند، هنگامى كه شتر پير شد او را كشتند و گوشتش را خوردند، اى عيال! از گرسنگى بمير اما فضيل را نكش.

همين كه اين خبر به هارون رسيد، گفت: نزد او برويم شايد پول‏ها را بپذيرد.

فضل بن ربيع مى‏گويد: ما رفتيم، همين كه فضيل ما را شناخت، بيرون آمد و به‏ روى خاك نشست. هارون نيز نزد او نشست و لب به سخن گشود؛ اما وى پاسخ نمى‏داد، ما در اين حالت بوديم كه كنيزكى زنگى بيرون آمد و فرياد زد: از ديشب شيخ را آزار مى‏دهيد، برخيزيد و برويد، ما برخاستيم و رفتيم.

«ابوالمحاسن» درباره ترس فُضِيل، از مقام خدا، حكايتى از «بُشْر حافى» بدين مضمون نقل كرده است:

من با فضيل در حج بوديم، تا نيمه شب با هم مى‏نشستيم، سپس او برخاست و تا بامداد به طواف مى‏پرداخت. گفتم: اى ابو على! آيا قصد خوابيدن ندارى؟

گفت: واى بر تو آيا كسى كه ذكر آتش دوزخ را مى‏شنود، روحش آرام است كه بخوابد؟! «1» در اين زمينه باز حكايتى بدين مضمون نقل شده است:

تيمور گوركانى يكى از خواصّ خود را نزد «شيخ زين الدين تايبادى» فرستاد و استدعاى ملاقات كرد. شيخ پاسخ داد: مرا با امير كارى نيست، تيمور به ناچار خود به زيارت شيخ رفت. در اين ملاقات شيخ زبان به نصيحت او گشود. تيمور گفت: اى شيخ! چرا پادشاه خود «مَلِك غياث الدين» را ارشاد نكردى؟ شيخ گفت: او را نصيحت كردم نشنيد، به ناچار خداى تعالى تو را بر وى گماشت و اگر تو نيز با بندگان خدا به عدل رفتار نكنى ديگرى بر تو مسلّط خواهد شد. تيمور پرسيد:

آن كيست كه بر من مسلّط شود، شيخ گفت: عزرائيل؟! «2» آرى، چنين خوفى كه محصول ايمان به قرآن و روايات است، بازدارنده انسان از گناه در آينده و علّت جبران معاصى در گذشته است و عارف هرگز از چنين خوفى جدا نيست.

______________________________(1)- تصوّف و ادبيات تصوّف: 270- 281.

(2)- مقدّمه حافظ انجوى: 60.

 

 منابع: کتاب عرفان اسلامی جلد یک

شیخ حسین

پيروى از طاغوت و محبّت بيجا به دنيا

 

نوشته: آیت الله استاد حسین انصاریان

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

عيسى بن مريم با يارانش بر شهرى گذشتند كه مردم آن كوچه‏ها و خانه‏ها مرده بودند. فرمود: اينان به سخط الهى دچار شده‏اند، اگر به مرگ طبيعى مرده بودند دفن مى‏شدند. ياران گفتند: علاقه‏منديم داستان آنان را بدانيم. پروردگار به عيسى فرمود: با مردگان صحبت كن، عيسى فرياد زد: اى اهل قريه! يكى از كسانى كه مرده بود لبيك گفت. عيسى پرسيد داستان شما چيست؟ گفت: در خوشى زيستيم و به بدبختى دچار هاويه شديم. عيسى پرسيد هاويه چيست؟ آن مرد گفت: درياهايى از آتش كه در آن كوه‏هايى از عذاب قرار دارد!

فرمود: چرا گرفتار آنجا شديد؟ گفت: به خاطر دو گناه، بندگى طاغوت و عشق به دنيا. فرمود: محبّت به دنيا تا كجا؟ گفت: همانند كودكى كه به مادر عشق ورزد.

تا دنيا به ما رو مى‏كرد خوشحال مى‏شديم، تا از ما برمى‏گشت محزون مى‏گشتيم.

فرمود: پيروى شما از طاغوت چگونه بود؟ عرضه داشت: از تمام برنامه‏ها و دستورهايش شنوايى داشتيم.

فرمود: تو چگونه به من جواب دادى؟ گفت: بقيه اهل شهر دهانشان به وسيله دهانه‏بند و لجام آتشين بسته است و ملائكه غلاظ و شداد مواظب آنانند. من گرچه در بين آنان بودم ولى در عمل با آن‏ها نبودم؛ امّا وقتى عذاب آمد مرا هم گرفت و فعلًا با مويى معلّقم و مى‏ترسم كه در آتش قرار بگيرم! عيسى فرمود: خوابيدن در مزبله‏ها و خوردن نان جو، در صورتى كه دين انسان براى انسان سالم بماند، براى‏ انسان آسان است‏ «1». البته آيات و رواياتى كه كيفر گناهان را بيان مى‏كند بيش از اين است، شما مى‏توانيد مفصّل آن را در كتاب‏هاى‏ «بحار الأنوار»، «عقاب الأعمال»، «الكافى»، «محجّة البيضاء» ببينيد.

آرى، وقتى انسان از طريق قرآن و روايات رسيده از منابع وحى، از كيفر و عذاب گناهان آگاه مى‏شود، به خوف شديدى دچار شده و اين خوف بهترين عامل بازدارنده انسان از گناه و وسيله‏اى براى تدارك خطاهاى گذشته است و اين همان خوفى است كه در قرآن و روايات به آن اشاره شده كه براى هر انسانى لازم و ضرورى است:

[وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‏] «2».

و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛* پس بى‏ترديد جايگاهش بهشت است.

دورى از طاغوت به خاطر ترس از خدا

از «فضل بن ربيع» نقل است:

با هارون الرشيد به زيارت حج رفتم. هنگام شب كه من استراحت مى‏كردم صداى دق الباب شنيدم، پرسيدم كيست؟ پاسخ آمد: امير را اطاعت كن، من با شتاب بيرون آمدم و او به راستى هارون بود!

______________________________
(1)- ثواب الأعمال: 254، عقاب حب الدنيا وعبادة الطاعوت؛ وسائل الشيعة: 16/ 255، باب تحريم مجاورة اهل المعاصى.

(2)- نازعات (79): 40.

گفتم: اى امير! اگر كسى را به دنبالم مى‏فرستادى نزد تو مى‏آمدم. گفت: هيجان مرا گرفته است كه فقط مردى خردمند مى‏تواند آن را فرو نشاند؛ مردى را به من بنماى كه بتوانم از او سؤالى كنم.

گفتم: «سفيان بن عيينه» همين‏جاست، گفت: مرا به نزد او راهنمايى كن- ما به طرف خانه او رفتيم من در زدم، پرسيد: كيست كه در مى‏كوبد؟ پاسخ دادم: از امير اطاعت كن او با شتاب بيرون آمد و گفت: اى امير! اگر تو كسى از پى من مى‏فرستادى، نزدت مى‏آمدم، او گفت: ما براى امر مهمّى نزد تو آمديم، آن‏گاه هارون زمانى با وى گفتگو كرد و سپس پرسيد: آيا تو به كسى بدهكارى؟ وى پاسخ داد: آرى، هارون گفت: عباسى بدهكارى‏هاى او را بپرداز.

از نزد او بيرون آمديم، هارون گفت: آشناى تو به هيچ كار من نيامد! مردى را به من بنماى كه از او سؤالى كنم، گفتم: «عبدالرزّاق بن حمام» اينجاست، گفت: ما را نزد وى ببر تا از او سؤالى كنيم. نزد وى رفتيم و من در زدم، پرسيد: كيست؟ گفتم:

از امير اطاعت كن، وى با شتاب بيرون آمد و گفت: اى امير! اگر مرا خبر كرده بودى خود نزدت مى‏آمدم هارون جواب داد: ما براى امر مهمّى نزد تو آمده‏ايم، ساعتى با وى به گفتگو نشست و سپس پرسيد: آيا تو به كسى بدهكارى؟ گفت: آرى، هارون گفت: عباسى بدهكارى‏هاى او را بپرداز.

سپس بيرون آمديم، هارون گفت: آشناى تو به هيچ‏كار من نيامد! مردى را به من بنماى كه از او سؤالى كنم، گفتم: «فضيل بن عياض» اينجاست، گفت: ما را نزد او راهنمايى كن.

نزد او رفتيم، در جايى بلند ايستاده بود و عبادت مى‏كرد و آياتى از كتاب خدا را به تكرار مى‏خواند، من در كوفتم، پرسيد: كيست؟ گفتم: از امير اطاعت كن. در پاسخ گفت: مرا با امير كارى نيست!! گفتم: اللّه اكبر آيا تو نبايد از او اطاعت كنى؟

جواب داد: آيا خبر ندارى كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: مؤمن نبايد خوار شود، فضيل‏ پايين آمد در گشود، سپس بالا رفت شمع را خاموش كرد و در گوشه‏اى نشست.

ما در جايى كه از تاريكى جايى را نمى‏ديديم به جستجوى او پرداختيم، دست رشيد بر دست فضيل رسيد فضيل گفت: چه نرم دستى است؛ امّا آيا فردا از عذاب الهى خلاصى مى‏يابد يا نه؟ راوى مى‏گويد: با خود گفتم امشب وى با او با زبانى پاك و قلبى صاف گفتگو خواهد كرد.

هارون گفت: ما براى امر مهمّى نزد تو آمده‏ايم، رحمت خداى بر تو باد، فضيل لب به سخن گشود و گفت: آنچه تو را به اينجا كشانيد خلاف ميل تو بود و همراهانت نيز براى آمدن با تو رغبتى نداشتند و اگر پرده ميان تو و آنان را برگيرند و تو از آنان بخواهى كه اندكى از گناهان تو را بپذيرند، آن‏ها گردن نخواهند نهاد و در واقع از اينان آن كس كه تو را بيش‏تر دوست دارد، بيش‏تر خواهد گريخت!!

اى هارون! همين كه عمر بن عبدالعزيز به خلافت رسيد، «سليم بن عبداللّه» و «محمّد بن كعب» و «رجاء بن حيات» را فرا خواند و به آنان گفت: من به زشتى‏هايى مبتلا شدم تدبير من چيست؟ او خلافت را بليّه و زشتى مى‏دانست بليّه و زشتى تو و يارانت آن را سعادت و نعمت مى‏دانيد. سليم بن عبداللّه به او گفت:

اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، چون روزه‏دار دست از دنيا بكش و با مرگ افطار كن.

محمّد بن كعب به او گفت: اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، پيران مؤمنان را پدر دان، مردان ميانه سال را برادر و كوچك‏ترها را فرزند، به والدين احترام بگذار، با برادران مهربان باش و به فرزندان نيكويى كن.

رجاء بن حيات به او گفت: اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، آنچه را كه براى خود دوست دارى براى مؤمنان دوست بدار و آنچه را بر خود نمى‏پسندى بر مؤمنان نيز مپسند و سپس هرگاه خواستى بمير.اكنون من نيز همين را به تو مى‏گويم و مى‏ترسم از روزى كه پاهايت خواهند لرزيد، چه بر سرت خواهد آمد؟ آيا در كنار تو اين مردم خواهند بود كه تو را يارى دهند؟

هارون چنان تحت تأثير قرار گرفت كه از شدت گريه از هوش رفت. من به فضيل گفتم: با امير نرم‏تر باش. پاسخ داد: من با او نرمى مى‏كنم؛ امّا تو و يارانت امير را هلاك مى‏كنيد.

چون هارون به هوش آمد، به فضيل گفت: باز بگو، فضيل گفت: اى امير! شنيده‏ام كه يكى از دست نشانده‏هاى «عمر بن عبدالعزيز» از بى‏خوابى شكايت كرد، عمر به او نوشت: اى برادر من! بى‏خوابى گناهكاران را در كام آتش دوزخ و طول ابديّت به ياد آر، تا در خواب و بيدارى راهنماى تو به سوى خدايت باشد.

امّا مواظب باش كه پاى تو از اين راه نلغزد؛ زيرا خدا به تو وعده بيش‏ترى نمى‏دهد و بر تو رحم نخواهد آورد. هنگامى كه حاكم نامه او را خواند، از سرزمين‏هاى بسيارى گذشت و نزد عمر آمد، عمر از او پرسيد چه چيز تو را نزد من آورد؟ پاسخ داد: تو با نامه خود به دل من نيرو بخشيدى، من ديگر تا به خدا نرسم ولايت تو را اداره نخواهم كرد، هارون سخت گريست و گفت: باز بگو، فضيل گفت:

اى امير! بدان كه عبّاس (عموى رسول خدا) نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: يا رسول اللّه! مرا منصب امارت ده پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اى عبّاس و اى عموى پيامبر! نفسى را كه تو زنده مى‏دارى بهتر از امارتى است كه آن را حتّى نمى‏توانى بخورى، در واقع امارت يعنى ندامت و پشيمانى در روز رستاخيز و اگر بتوانى امير نباشى امير مباش هارون دوباره سخت گريست و گفت: باز بگو خدا تو را رحمت كند.

فضيل گفت: اى امير! پروردگار در روز قيامت، درباره همه اين مردم از تو بازخواست خواهد كرد، اگر مى‏توانى روى خود را از آتش دوزخ حفظ كنى دريغ‏

مكن. هشيار باش كه هيچ وقت در دلت نسبت به رعايا فريب نباشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: آن كه بامداد با نيّت فريب نسبت به مردم برخيزد بوى خوش باغ بهشت به او نرسد. هارون گريان شد و سپس گفت: آيا تو به كسى بدهكارى؟ پاسخ داد:

آرى، دَيْن من نزد پروردگار است كه هنوز به حساب درنيامده است، واى بر من اگر او حساب كند، واى بر من اگر نتوانم پاسخ گويم. باز گفت: دَيْن خود را در عبادت مى‏دانم. باز گفت: راستى كه پروردگار چنين امرى به من نكرده است؛ بلكه، بل امر كرده كه وعده‏هاى او را باور كنم و از اراده او اطاعت. و پروردگار گفته است: من جن و انس را خلق نكرده‏ام مگر آن كه از من اطاعت كنند و من از آن‏ها قوّت و خوراك نمى‏خواهم. به راستى خداوند است كه روزى مى‏دهد و صاحب نيرو و قدرت است.

هارون به او گفت: اين هزار دينار را صرف عيال و اولاد كن و با خيالى آسوده به عبادت پروردگار مشغول باش. فضيل گفت: من راه رستگارى به تو نماياندم، تو اين‏ها را به من مى‏دهى؟!

آن‏گاه خاموش شد و ديگر سخنى نگفت. از نزد او بيرون آمديم، هارون به من گفت: از اين پس اگر تو كسى را به من مى‏نمايى، مردى همانند اين باشد.

حكايت كنند: زنى از زنان فضيل نزد وى رفت و گفت: مى‏بينى كه ما چه تنگدستيم، اگر اين پول را مى‏گرفتى مى‏توانستيم كار خود را سروسامان دهيم!

فضيل در پاسخ گفت: من و شما همانند مردمى هستيم كه شترى داشتند و از كار او نان به دست مى‏آوردند، هنگامى كه شتر پير شد او را كشتند و گوشتش را خوردند، اى عيال! از گرسنگى بمير اما فضيل را نكش.

همين كه اين خبر به هارون رسيد، گفت: نزد او برويم شايد پول‏ها را بپذيرد.

فضل بن ربيع مى‏گويد: ما رفتيم، همين كه فضيل ما را شناخت، بيرون آمد و به‏ روى خاك نشست. هارون نيز نزد او نشست و لب به سخن گشود؛ اما وى پاسخ نمى‏داد، ما در اين حالت بوديم كه كنيزكى زنگى بيرون آمد و فرياد زد: از ديشب شيخ را آزار مى‏دهيد، برخيزيد و برويد، ما برخاستيم و رفتيم.

«ابوالمحاسن» درباره ترس فُضِيل، از مقام خدا، حكايتى از «بُشْر حافى» بدين مضمون نقل كرده است:

من با فضيل در حج بوديم، تا نيمه شب با هم مى‏نشستيم، سپس او برخاست و تا بامداد به طواف مى‏پرداخت. گفتم: اى ابو على! آيا قصد خوابيدن ندارى؟

گفت: واى بر تو آيا كسى كه ذكر آتش دوزخ را مى‏شنود، روحش آرام است كه بخوابد؟! «1» در اين زمينه باز حكايتى بدين مضمون نقل شده است:

تيمور گوركانى يكى از خواصّ خود را نزد «شيخ زين الدين تايبادى» فرستاد و استدعاى ملاقات كرد. شيخ پاسخ داد: مرا با امير كارى نيست، تيمور به ناچار خود به زيارت شيخ رفت. در اين ملاقات شيخ زبان به نصيحت او گشود. تيمور گفت: اى شيخ! چرا پادشاه خود «مَلِك غياث الدين» را ارشاد نكردى؟ شيخ گفت: او را نصيحت كردم نشنيد، به ناچار خداى تعالى تو را بر وى گماشت و اگر تو نيز با بندگان خدا به عدل رفتار نكنى ديگرى بر تو مسلّط خواهد شد. تيمور پرسيد:

آن كيست كه بر من مسلّط شود، شيخ گفت: عزرائيل؟! «2» آرى، چنين خوفى كه محصول ايمان به قرآن و روايات است، بازدارنده انسان از گناه در آينده و علّت جبران معاصى در گذشته است و عارف هرگز از چنين خوفى جدا نيست.

______________________________
(1)- تصوّف و ادبيات تصوّف: 270- 281.

(2)- مقدّمه حافظ انجوى: 60.

 

 منابع: کتاب عرفان اسلامی جلد یک

عرفان اسلامی

هو

پيروى از طاغوت و محبّت بيجا به دنيا

 

نوشته: آیت الله استاد حسین انصاریان

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

عيسى بن مريم با يارانش بر شهرى گذشتند كه مردم آن كوچه‏ها و خانه‏ها مرده بودند. فرمود: اينان به سخط الهى دچار شده‏اند، اگر به مرگ طبيعى مرده بودند دفن مى‏شدند. ياران گفتند: علاقه‏منديم داستان آنان را بدانيم. پروردگار به عيسى فرمود: با مردگان صحبت كن، عيسى فرياد زد: اى اهل قريه! يكى از كسانى كه مرده بود لبيك گفت. عيسى پرسيد داستان شما چيست؟ گفت: در خوشى زيستيم و به بدبختى دچار هاويه شديم. عيسى پرسيد هاويه چيست؟ آن مرد گفت: درياهايى از آتش كه در آن كوه‏هايى از عذاب قرار دارد!

فرمود: چرا گرفتار آنجا شديد؟ گفت: به خاطر دو گناه، بندگى طاغوت و عشق به دنيا. فرمود: محبّت به دنيا تا كجا؟ گفت: همانند كودكى كه به مادر عشق ورزد.

تا دنيا به ما رو مى‏كرد خوشحال مى‏شديم، تا از ما برمى‏گشت محزون مى‏گشتيم.

فرمود: پيروى شما از طاغوت چگونه بود؟ عرضه داشت: از تمام برنامه‏ها و دستورهايش شنوايى داشتيم.

فرمود: تو چگونه به من جواب دادى؟ گفت: بقيه اهل شهر دهانشان به وسيله دهانه‏بند و لجام آتشين بسته است و ملائكه غلاظ و شداد مواظب آنانند. من گرچه در بين آنان بودم ولى در عمل با آن‏ها نبودم؛ امّا وقتى عذاب آمد مرا هم گرفت و فعلًا با مويى معلّقم و مى‏ترسم كه در آتش قرار بگيرم! عيسى فرمود: خوابيدن در مزبله‏ها و خوردن نان جو، در صورتى كه دين انسان براى انسان سالم بماند، براى‏ انسان آسان است‏ «1». البته آيات و رواياتى كه كيفر گناهان را بيان مى‏كند بيش از اين است، شما مى‏توانيد مفصّل آن را در كتاب‏هاى‏ «بحار الأنوار»، «عقاب الأعمال»، «الكافى»، «محجّة البيضاء» ببينيد.

آرى، وقتى انسان از طريق قرآن و روايات رسيده از منابع وحى، از كيفر و عذاب گناهان آگاه مى‏شود، به خوف شديدى دچار شده و اين خوف بهترين عامل بازدارنده انسان از گناه و وسيله‏اى براى تدارك خطاهاى گذشته است و اين همان خوفى است كه در قرآن و روايات به آن اشاره شده كه براى هر انسانى لازم و ضرورى است:

[وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‏] «2».

و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛* پس بى‏ترديد جايگاهش بهشت است.

دورى از طاغوت به خاطر ترس از خدا

از «فضل بن ربيع» نقل است:

با هارون الرشيد به زيارت حج رفتم. هنگام شب كه من استراحت مى‏كردم صداى دق الباب شنيدم، پرسيدم كيست؟ پاسخ آمد: امير را اطاعت كن، من با شتاب بيرون آمدم و او به راستى هارون بود!

______________________________
(1)- ثواب الأعمال: 254، عقاب حب الدنيا وعبادة الطاعوت؛ وسائل الشيعة: 16/ 255، باب تحريم مجاورة اهل المعاصى.

(2)- نازعات (79): 40.

گفتم: اى امير! اگر كسى را به دنبالم مى‏فرستادى نزد تو مى‏آمدم. گفت: هيجان مرا گرفته است كه فقط مردى خردمند مى‏تواند آن را فرو نشاند؛ مردى را به من بنماى كه بتوانم از او سؤالى كنم.

گفتم: «سفيان بن عيينه» همين‏جاست، گفت: مرا به نزد او راهنمايى كن- ما به طرف خانه او رفتيم من در زدم، پرسيد: كيست كه در مى‏كوبد؟ پاسخ دادم: از امير اطاعت كن او با شتاب بيرون آمد و گفت: اى امير! اگر تو كسى از پى من مى‏فرستادى، نزدت مى‏آمدم، او گفت: ما براى امر مهمّى نزد تو آمديم، آن‏گاه هارون زمانى با وى گفتگو كرد و سپس پرسيد: آيا تو به كسى بدهكارى؟ وى پاسخ داد: آرى، هارون گفت: عباسى بدهكارى‏هاى او را بپرداز.

از نزد او بيرون آمديم، هارون گفت: آشناى تو به هيچ كار من نيامد! مردى را به من بنماى كه از او سؤالى كنم، گفتم: «عبدالرزّاق بن حمام» اينجاست، گفت: ما را نزد وى ببر تا از او سؤالى كنيم. نزد وى رفتيم و من در زدم، پرسيد: كيست؟ گفتم:

از امير اطاعت كن، وى با شتاب بيرون آمد و گفت: اى امير! اگر مرا خبر كرده بودى خود نزدت مى‏آمدم هارون جواب داد: ما براى امر مهمّى نزد تو آمده‏ايم، ساعتى با وى به گفتگو نشست و سپس پرسيد: آيا تو به كسى بدهكارى؟ گفت: آرى، هارون گفت: عباسى بدهكارى‏هاى او را بپرداز.

سپس بيرون آمديم، هارون گفت: آشناى تو به هيچ‏كار من نيامد! مردى را به من بنماى كه از او سؤالى كنم، گفتم: «فضيل بن عياض» اينجاست، گفت: ما را نزد او راهنمايى كن.

نزد او رفتيم، در جايى بلند ايستاده بود و عبادت مى‏كرد و آياتى از كتاب خدا را به تكرار مى‏خواند، من در كوفتم، پرسيد: كيست؟ گفتم: از امير اطاعت كن. در پاسخ گفت: مرا با امير كارى نيست!! گفتم: اللّه اكبر آيا تو نبايد از او اطاعت كنى؟

جواب داد: آيا خبر ندارى كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: مؤمن نبايد خوار شود، فضيل‏ پايين آمد در گشود، سپس بالا رفت شمع را خاموش كرد و در گوشه‏اى نشست.

ما در جايى كه از تاريكى جايى را نمى‏ديديم به جستجوى او پرداختيم، دست رشيد بر دست فضيل رسيد فضيل گفت: چه نرم دستى است؛ امّا آيا فردا از عذاب الهى خلاصى مى‏يابد يا نه؟ راوى مى‏گويد: با خود گفتم امشب وى با او با زبانى پاك و قلبى صاف گفتگو خواهد كرد.

هارون گفت: ما براى امر مهمّى نزد تو آمده‏ايم، رحمت خداى بر تو باد، فضيل لب به سخن گشود و گفت: آنچه تو را به اينجا كشانيد خلاف ميل تو بود و همراهانت نيز براى آمدن با تو رغبتى نداشتند و اگر پرده ميان تو و آنان را برگيرند و تو از آنان بخواهى كه اندكى از گناهان تو را بپذيرند، آن‏ها گردن نخواهند نهاد و در واقع از اينان آن كس كه تو را بيش‏تر دوست دارد، بيش‏تر خواهد گريخت!!

اى هارون! همين كه عمر بن عبدالعزيز به خلافت رسيد، «سليم بن عبداللّه» و «محمّد بن كعب» و «رجاء بن حيات» را فرا خواند و به آنان گفت: من به زشتى‏هايى مبتلا شدم تدبير من چيست؟ او خلافت را بليّه و زشتى مى‏دانست بليّه و زشتى تو و يارانت آن را سعادت و نعمت مى‏دانيد. سليم بن عبداللّه به او گفت:

اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، چون روزه‏دار دست از دنيا بكش و با مرگ افطار كن.

محمّد بن كعب به او گفت: اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، پيران مؤمنان را پدر دان، مردان ميانه سال را برادر و كوچك‏ترها را فرزند، به والدين احترام بگذار، با برادران مهربان باش و به فرزندان نيكويى كن.

رجاء بن حيات به او گفت: اگر مى‏خواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، آنچه را كه براى خود دوست دارى براى مؤمنان دوست بدار و آنچه را بر خود نمى‏پسندى بر مؤمنان نيز مپسند و سپس هرگاه خواستى بمير.اكنون من نيز همين را به تو مى‏گويم و مى‏ترسم از روزى كه پاهايت خواهند لرزيد، چه بر سرت خواهد آمد؟ آيا در كنار تو اين مردم خواهند بود كه تو را يارى دهند؟

هارون چنان تحت تأثير قرار گرفت كه از شدت گريه از هوش رفت. من به فضيل گفتم: با امير نرم‏تر باش. پاسخ داد: من با او نرمى مى‏كنم؛ امّا تو و يارانت امير را هلاك مى‏كنيد.

چون هارون به هوش آمد، به فضيل گفت: باز بگو، فضيل گفت: اى امير! شنيده‏ام كه يكى از دست نشانده‏هاى «عمر بن عبدالعزيز» از بى‏خوابى شكايت كرد، عمر به او نوشت: اى برادر من! بى‏خوابى گناهكاران را در كام آتش دوزخ و طول ابديّت به ياد آر، تا در خواب و بيدارى راهنماى تو به سوى خدايت باشد.

امّا مواظب باش كه پاى تو از اين راه نلغزد؛ زيرا خدا به تو وعده بيش‏ترى نمى‏دهد و بر تو رحم نخواهد آورد. هنگامى كه حاكم نامه او را خواند، از سرزمين‏هاى بسيارى گذشت و نزد عمر آمد، عمر از او پرسيد چه چيز تو را نزد من آورد؟ پاسخ داد: تو با نامه خود به دل من نيرو بخشيدى، من ديگر تا به خدا نرسم ولايت تو را اداره نخواهم كرد، هارون سخت گريست و گفت: باز بگو، فضيل گفت:

اى امير! بدان كه عبّاس (عموى رسول خدا) نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: يا رسول اللّه! مرا منصب امارت ده پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اى عبّاس و اى عموى پيامبر! نفسى را كه تو زنده مى‏دارى بهتر از امارتى است كه آن را حتّى نمى‏توانى بخورى، در واقع امارت يعنى ندامت و پشيمانى در روز رستاخيز و اگر بتوانى امير نباشى امير مباش هارون دوباره سخت گريست و گفت: باز بگو خدا تو را رحمت كند.

فضيل گفت: اى امير! پروردگار در روز قيامت، درباره همه اين مردم از تو بازخواست خواهد كرد، اگر مى‏توانى روى خود را از آتش دوزخ حفظ كنى دريغ‏

مكن. هشيار باش كه هيچ وقت در دلت نسبت به رعايا فريب نباشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: آن كه بامداد با نيّت فريب نسبت به مردم برخيزد بوى خوش باغ بهشت به او نرسد. هارون گريان شد و سپس گفت: آيا تو به كسى بدهكارى؟ پاسخ داد:

آرى، دَيْن من نزد پروردگار است كه هنوز به حساب درنيامده است، واى بر من اگر او حساب كند، واى بر من اگر نتوانم پاسخ گويم. باز گفت: دَيْن خود را در عبادت مى‏دانم. باز گفت: راستى كه پروردگار چنين امرى به من نكرده است؛ بلكه، بل امر كرده كه وعده‏هاى او را باور كنم و از اراده او اطاعت. و پروردگار گفته است: من جن و انس را خلق نكرده‏ام مگر آن كه از من اطاعت كنند و من از آن‏ها قوّت و خوراك نمى‏خواهم. به راستى خداوند است كه روزى مى‏دهد و صاحب نيرو و قدرت است.

هارون به او گفت: اين هزار دينار را صرف عيال و اولاد كن و با خيالى آسوده به عبادت پروردگار مشغول باش. فضيل گفت: من راه رستگارى به تو نماياندم، تو اين‏ها را به من مى‏دهى؟!

آن‏گاه خاموش شد و ديگر سخنى نگفت. از نزد او بيرون آمديم، هارون به من گفت: از اين پس اگر تو كسى را به من مى‏نمايى، مردى همانند اين باشد.

حكايت كنند: زنى از زنان فضيل نزد وى رفت و گفت: مى‏بينى كه ما چه تنگدستيم، اگر اين پول را مى‏گرفتى مى‏توانستيم كار خود را سروسامان دهيم!

فضيل در پاسخ گفت: من و شما همانند مردمى هستيم كه شترى داشتند و از كار او نان به دست مى‏آوردند، هنگامى كه شتر پير شد او را كشتند و گوشتش را خوردند، اى عيال! از گرسنگى بمير اما فضيل را نكش.

همين كه اين خبر به هارون رسيد، گفت: نزد او برويم شايد پول‏ها را بپذيرد.

فضل بن ربيع مى‏گويد: ما رفتيم، همين كه فضيل ما را شناخت، بيرون آمد و به‏ روى خاك نشست. هارون نيز نزد او نشست و لب به سخن گشود؛ اما وى پاسخ نمى‏داد، ما در اين حالت بوديم كه كنيزكى زنگى بيرون آمد و فرياد زد: از ديشب شيخ را آزار مى‏دهيد، برخيزيد و برويد، ما برخاستيم و رفتيم.

«ابوالمحاسن» درباره ترس فُضِيل، از مقام خدا، حكايتى از «بُشْر حافى» بدين مضمون نقل كرده است:

من با فضيل در حج بوديم، تا نيمه شب با هم مى‏نشستيم، سپس او برخاست و تا بامداد به طواف مى‏پرداخت. گفتم: اى ابو على! آيا قصد خوابيدن ندارى؟

گفت: واى بر تو آيا كسى كه ذكر آتش دوزخ را مى‏شنود، روحش آرام است كه بخوابد؟! «1» در اين زمينه باز حكايتى بدين مضمون نقل شده است:

تيمور گوركانى يكى از خواصّ خود را نزد «شيخ زين الدين تايبادى» فرستاد و استدعاى ملاقات كرد. شيخ پاسخ داد: مرا با امير كارى نيست، تيمور به ناچار خود به زيارت شيخ رفت. در اين ملاقات شيخ زبان به نصيحت او گشود. تيمور گفت: اى شيخ! چرا پادشاه خود «مَلِك غياث الدين» را ارشاد نكردى؟ شيخ گفت: او را نصيحت كردم نشنيد، به ناچار خداى تعالى تو را بر وى گماشت و اگر تو نيز با بندگان خدا به عدل رفتار نكنى ديگرى بر تو مسلّط خواهد شد. تيمور پرسيد:

آن كيست كه بر من مسلّط شود، شيخ گفت: عزرائيل؟! «2» آرى، چنين خوفى كه محصول ايمان به قرآن و روايات است، بازدارنده انسان از گناه در آينده و علّت جبران معاصى در گذشته است و عارف هرگز از چنين خوفى جدا نيست.

______________________________
(1)- تصوّف و ادبيات تصوّف: 270- 281.

(2)- مقدّمه حافظ انجوى: 60.

 

 منابع: کتاب عرفان اسلامی جلد یک

پسیل گلابی

هو

پسیل گلابی ((Pear Psylla


Cacopsylla pyricola

(Hom.: Psyllidae)

در اکثر نقاط کشور وجود دارد. خسارت آن در نواحی گرم و خشک بیشتر از نقاط سرد و مرطوب است. پسیل گلابی در دوره پورگی و حشره کامل مقدار زیادی شیره گیاهی مکیده و پس از جذب مواد مورد نیاز بقیه را با تغییراتی به صورت مایع چسبناک دفع می‌کند. از این رو این آفت به شدت به این مایع چسبناک آلوده می‌شوند. در اثر بسته شدن روزنه‌های برگ عمل تهویه و تنفس در برگها متوقف می‌گردد. در اثر اختلالات تغذیه و تنفس، رشد و تشکیل جوانه‌های برگ و گل سال بعد در روی شاخه‌ها متوقف می‌ماند. جوانه‌های گل و میوه در روی درخت تشکیل نمی‌گردد و میوه‌های همان سال ریز و بدشکل می‌شوند. در سالهای اخیر پسیل گلابی را ناقل بیماری میکوپلاسموز Pear decline یا زوال گلابی نیز می‌شناسند. این بیماری باعث خشکیدن سریع درختان گلابی می‌شود.



زیست‌شناسی

زمستان را به صورت حشره کامل در زیر برگهای ریخته شده اطراف تنه درخت، زیر پوست‌های تنه و بیشتر در سطح زیرین سرشاخه‌ها می‌گذراند. اولین تخمریزی در اوایل اسفندماه و معمولاً در نزدیکی جوانه‌ها صورت می‌گیرد. در این موقع جوانه‌های درختان تازه شروع به رشد می‌کنند. حشرات ماده تخمهای خود را به طور ردیفی و اغلب به صورت رشته‌ای قرار می‌دهند. تخمریزی زمستانه تا پایان ریزش گلبرگها ادامه دارد. در بهار و تابستان بیشتر تخمها بر روی برگ‌ها به حالت مجتمع در نزدیکی رگبرگهای اصلی گذاشته می‌شوند. پوره‌ها پس از خروج از تخم متوجه سرشاخه‌ها می‌شوند و در روی جوانه‌های برگ متمرکز می‌گردند. در اثر تراکم پوره‌ها روی برگهای جوان، برگها کوچک می‌مانند و پیچیده می‌شوند. ترشح عسلک در نسل اول کم است ولی در نسلهای بعدی به خصوص در ماههای گرم ترشح عسلک شدیدتر می‌شود. دوران پورگی بسته به شرایط آب و هوایی از 30 تا 37 روز تغییر می‌کند. تعداد نسل معمولاً 4 تا 6 بوده ولی در اکثر نقاط کشور 5 نسل دارد.



کنترل:

1- پسیل گلابی طالب آب و هوای گرم و خشک است و در نواحی که رطوبت نسبی پایین و درجه حرارت نسبتاً زیاد باشد تراکم و خسارتش شدت بیشتری دارد. از این رو در باغهایی که در زیر درختان اقدام به کشت یونجه یا پوشش سبز دیگری نمایند، نظر به اینکه محیط را تا حدودی مرطوب می‌سازد، جمعیت آفت و تخمریزی حشره کاهش پیدا می‌کند.

2ـ رعایت اصول باغبانی: فواصل درختان نبایستی کمتر از 8 متر انتخاب شود، هرس شاخه‌های اضافی و کاستن از انبوهی بیش از حد شاخ و برگ که موجب تهویه بیشتر می‌شود در کاهش انبوهی آفت بسیار مهم است.

3ـ دشمنان طبیعی

شکارچی‌هایی نظیر Exochomus quadripustulatus، A.nemorum Adalia bipunctata، Anthocoris nemoralis، Chrysopa carnea و زنبور پارازیتوئید Trechnites sp. از خانواده Encyrtdae.



کنترل شیمیایی:

همزمان با تورم جوانه ها تا ریختن سه چهارم گلبرگها یا بلافاصله پس از ریختن گلبرگها. در صورت زیاد بودن ترشحات قبل از سمپاشی، درخت با آب شستشو شود.

1. فوزالن EC35% و 1.5 در هزار

2. گوزاتیون EC20% و 2 درهزار

3. دیازینون EC60% و 1 در هزار

4. اندوسولفان EC35% و 2 درهزار

آیت الله امجد

  • آقا خدا هست قیامت هم هست ما هم باید بدی نکنیم تمام شد.قیامت قیامت است تا نرویم ببینیم معلوم نمی شود چه خبر است .

 

  • فهم روایت مشکل است کار متخصص است برای مردم آمده قرآن و عترت ، نه قرآن و روایت . روایت کار متخصص و مجتهد است روایات مثل دریاست در دریا همه چیز پیدا می شود قرآن آسانی است ولی روایت مشکل است.

 

  • اگر عمیق مطالعه بشود می فهمیم که همه روایات عقلی است روی هر روایتی دست بگذاری عقلی است عقل را که گذاشتیم کنار ، دیگر هیچ چیز نداریم عقل مهم است ، عقل پایه است.

 

  • اگر روایت عقلی نبود بزنیدش به دیوار . تعبد از معصوم عقلی است از غیرمعصوم غیرعقلی است.

 

  • اگر اخباری می خواهید علامه طباطبائی ، فیض اخباری است . المیزان تفسیر قرآن به روایت است نه تطبیق . برهان و عرفان تطبیق است.

 

  • قوام همه چیز به نیّت است.

 

  • گناه: اثم ، عصیان ، ذنب و.... هست که هر کدام به اعتباراتی با بقیه فرق می کند.

 

  • از جناب میرفندرسکی است : خواهشی اندر جهان هرخواهشی را در پی است /خواهشی باید که بعد از آن نیاید خواهشی

 

  • یک علمی اینست که شما می روید دانشگاه و حوزه یاد می گیرید یک علمی هم هست که مافوق آن علم است و آن علم اخلاص است.

 

  • انسان کامل کیست؟ امام زمان است . کسی دیگر هم جز امام زمان انسان کامل است؟ آقای بهجت ؛ آقای بهجت می تواند دست مرا بگیرد و ببرد به عرش ، امّا آنوقت پیامبر(ص) نمی تواند؟

 

  • اگر کسی یکی از پیامبران را قبول نداشته باشد مسلمان نیست.

 

  • امروز قول داده بودم ؛  حالم هیچ خوب نبود ، گفتم بی بی امروز قول دادم ، اینطور نمی توانم . وارد قم که شدم حالم خیلی بهتر شد یکوقت حالم خوب نبود رفتم مشهد ، به محض ورود حالم خوب شد به آقای میلانی گفتم از هوای مشهد است فرمودند: هوا نیست از برکت حضرت رضا(ع) است.

 

  • از تمام دنیا دو کلمه ، بسم الله: ارتباط با خدا و سلام : ارتباط با جامعه .

 

  • علم در مقابل جهل نیست عقل است که در مقابل جهل است.

 

  • این احساسات مردم خوب هستند اگر این احساسات مردم نباشد بساط دین برچیده می شود.

 

  • دنیا لوستر باشد برق نباشد چه فایده ای دارد ؟ ولایت می خواهد و ما بلّغت رسالاته ....

 

  • مدّاح اهل بیت خداست این مدّاحان بزرگوارند.

 

  • کار را باید برای رضای خدا انجام داد نیّت باید خالص باشد کارهای ما خیلی وقت ها قربة  الی الله نیست  قربة الّا الله است.

 

  • شاگرد آقای قاضی باید له شده باشد ، هیچی ازش نمانده باشد شاگردان آقای قاضی کامل بودند خودپرست نبودند خداپرست بودند .

 

  • آقا گول نخورید که من پیش آقای بهجت نشستم پیش آقای بهاءالدینی نشستم پس چه؟ کثیف ترین آدم ها سالها پیش پیغمبر اسلام نشستند !  چقدر استفاده کردی ؟ چقدر جلو رفتی؟ چقدر از الفاظ گذشتی و به معانی رسیدی؟

 

  • مرکز این سور هفت گانه (حوامیم) مبدأ و معاد است.

 

  • از لقمان حکیم است : این دنیا اندکی است ، از آن اندک ، اندکی عمر توست و از این اندک ، اندکی باقی مانده است.

 

  • شیطان هدفش اینست که هدف را از دست انسان بگیرد که به خدا اعتنا نکند.

 

  • بنده ای که کوچکترین حرف را نمی توانم نگه دارم چیزی نمی دهند ظرفیت نداریم . ظرفیت داشته باشیم و دهان را ببندیم می دهند.

 

  • بی نام تو خوردن این آب حرام است حسین ، این دیگر در فقه نیست در عرفان است.

 

  • امام زمان اگر دقت و تمرکز کنی پیشت نشسته چطور؟ اینطور که اگر چشم برزخیت باز شود تمثّل حضرت را  می بینی به تمثّل می بینی که حضرت همه جا هست تو خودت را پاک کن توی بیابان نگرد توی خودت بگرد ، جعفرکذّاب خودتی ، خودت را پاک کن آنوقت امام زمان(عج) کنار توست.

 

  • زن عفّتش ضامن و حافظ جامعه است.

 

  • باید نقد بشود نقد ایراد گرفتن نیست نقد مثل آئینه است.

 

  • متاسفانه در قسمت عقل اسلامی کم کار می شود.

 

  • خیلی داستانها از ائمه و اولیاء هست که بایک کلمه هدایت کردند کسی را . خوب است اینها را جمع آوری کنید . مثلاً کسی آمد خدمت رسول خدا ، فرمود: لاتغضب: عصبانی نشو . ما یک سفر زمینی رفتیم عمره امّا با یک عصبانیت همه اش را از بین بردیم. اگر عصبانی شدید وضو بگیرید ، دو رکعت نماز بخوانید بعد هرکاری خواستید بکنید.

 

  • بالاخره آقا ما نباید بدخواه کسی باشیم و الّا حسینی نیستیم و همه را هم باید ببخشیم خصوصاً امروزه که گناه و تهمت فراوان است.

 

  • این از کلمات قصار علامه طباطبائی است که هیچ منکری را با معروف و هیچ معروفی را با منکر نمی شود پیدا و محقق کرد.

 

  • آقایی می گفت پیامی برای علامه طباطبائی داشتم ساعت 2 شب ، از طرفی هم بلیط داشتم باید می رفتم ، رفتم در منزل علامه ، ایشان آرام در را باز کردند و فرقی انداختند آرام گفتند : بگو . گفتم چرا آرام ؟ فرمودند: مشهدی علی (خادمشون) خواب است بیدار نشود.

 

  • بعد از توحید گفتند سفارش به پدرومادر ، پدرومادر مجرای وجود ما هستند.

 

  • البته اینطور نیست که اگر آخوندی با دست چپ آب خورد بی دین شویم باید عاقل شویم ولی از قدیم گفتند آخوند مکروه انجام دهد مردم حرام انجام می دهند.

 

  • جوان می آید اینجا نماز بخواند گردنش را کج می کند من اگر بتوانم یک پس گردنی به او می زنم بله واقعاً خشوع قلبی پیدا کند گردنش را هم کج کند اشکالی ندارد او فکر می کند خشوع کج کردن گردن است نه گردنت را صاف بگیر.

 

  • هرطور آدم باشد خدا هم همانطور است (باآدم) باور کنید.

 

  • سعی کنیم همه انقلاب را صادر نکنیم برای خودمان هم بگذاریم .

 

  • تشخیص وظیفه امروز از همه چیز مشکل تر است.

 

  • از معجزات اسلام این است که انسان در این جهان می تواند معصوم شود.

 

  •  آقای بهجت گفته بودند وقتی می روید حرم مواظب گوشه و کنار باشید افرادی هستند که از درون شما و نیّات شما مطلعند.

 

*** گزیده سخنرانی استاد محمود امجد در جمع طلاب قم

20 معجزه عسل و دارچین

20 معجزه عسل و دارچین

گروه صنایع غذایی زرین شهد ارس
تولید کننده عسل 100 ٪ طبیعی

بیست معجزه عسل و دارچین


گذشتگان آن را مظهر پاکی و خلوص و نشانه قدرت می دانستند و در یونان و روم باستان مظهر برکت، عشق و زیبایی بود و مالیات خود را براساس آن می پرداختند. زنبور برای تهیه عسل، شهد گل های مختلف را جمع آوری می کند. جالب است بدانید برای تولید هر کیلوگرم عسل، زنبور باید 2 میلیون بار روی گل ها بنشیند و شهد آن ها را جمع آوری کند. بنابراین تهیه عسل کار بسیار دشواری است و هر زنبور عسل در طول عمر 6 تا 8 هفته ای خود تنها یک قاشق مرباخوری از آن را تهیه می کند.
در کندوی زنبور نوعی عسل هم برای تغذیه ملکه تهیه می شود که \" اکسیر طول عمر\" نامیده می شود. از آن جا که عسل از شهد گل های مختلف تهیه می شود رنگ آن بستگی به گیاهی دارد که زنبور از آن تغذیه کرده است گذشته از آن شرایط آب و هوایی و جغرافیایی نیز در رنگ و بوی عسل تاثیر دارد. عسل با وجود شیرین بودن اگر به مقدار معینی مصرف شود، برای هر نوع بیماری از جمله دیابت موثر است.
فایده دارویی عسل و دارچین :
١ . درمان بیماری قلبی : مخلوطی از عسل و پودر دارچین را تهیه کنید و به جای مربا روی نان قرار دهید و به طور منظم در وعده صبحانه صرف کنید. این روش در کاهش کلسترول، جلوگیری از بروز حمله قلبی، تنفس راحت و تقویت ضربان قلب موثر است. بیماران مبتلا به حمله قلبی نیز با مصرف روزانه این مخلوط از حمله قلبی بعدی درامان خواهند بود. بررسی روی سالمندان در آمریکا و کانادا نشان داده است، با بالا رفتن سن شاهرگ های حیاتی و سیاهرگ ها خاصیت انعطاف پذیری خود را از دست می دهد. عسل و دارچین به شاهرگ ها و سیاهرگ ها قدرتی تازه می بخشد.
٢ . از بین بردن اثر خارش نیش های حشرات : مخلوطی از یک سهم عسل، ٢ سهم آب ولرم و یک قاشق چای خوری پودر دارچین را روی قسمتی از بدن که احساس خارش می کنید، قرار دهید خارش و درد در عرض یک یا ٢ دقیقه فروکش خواهد کرد.
٣ . درمان التهاب مفصل(آرتریت): روزانه، یک وعده صبح و یک وعده شب، مخلوطی از یک فنجان آب گرم، ٢ قاشق چای خوری عسل و یک قاشق چای خوری پودر دارچین مصرف شود. این مخلوط معجزه گر در صورت مصرف به طور منظم آرتریت های مزمن را نیز درمان می کند. بررسی های اخیر روی ٢٠٠ بیماری که قبل از صرف صبحانه از این مخلوط استفاده کردند نشان داد، ٧٣ نفر از آنان در عرض یک هفته کاملا از درد رهایی پیدا کردند و پس از یک ماه بیشتر افرادی که قادر به راه رفتن یا حرکت نبودند، بدون احساس هیچ دردی توانایی راه رفتن و تحرک خود را به دست آوردند.
٤ . جلوگیری از ریزش مو: قبل از دوش گرفتن مخلوطی از مقداری روغن زیتون داغ، یک قاشق چای خوری عسل و یک قاشق پودر دارچین را به مدت ٥ تا ١٥ دقیقه روی سر قرار دهید و سپس آن را بشویید.
٥ . از بین بردن عفونت مثانه: ٢ قاشق غذاخوری عسل به همراه یک قاشق چای خوری پودر دارچین را با مقداری آب ولرم حل کنید و آن را بنوشید. این روش باعث می شود که میکروب های مثانه از بین برود.
٦ . درمان درد دندان: مخلوطی از یک قاشق چای خوری پودر دارچین و ٥ قاشق چای خوری عسل تهیه کنید و روی دندان خراب بمالید. این عمل را ٣ بار در روز تکرار کنید تا درد تسکین یابد.
٧ . کاهش کلسترول: ٢ قاشق غذاخوری عسل را با ٣ قاشق چای خوری پودر دارچین در یک لیوان چای حل کنید و بنوشید. این کار میزان کلسترول خون را طی ٢ ساعت به ١٠ درصد کاهش می دهد.
٨ . درمان سرماخوردگی: به مدت ٣ روز از مخلوط یک قاشق غذاخوری عسل با یک چهارم قاشق چای خوری پودر دارچین استفاده کنید. این روش برای درمان سرفه مزمن و سرماخوردگی و سینوزیت به کار می رود.
٩ . درمان ناباروری: برای برطرف کردن این مشکل، به مردان توصیه می شود ٢ قاشق غذاخوری عسل را قبل از خواب میل کنند. در کشورهای چین، ژاپن و خاوردور که با مشکل ناباروری مواجه اند، در طول روز مخلوطی از مقداری پودر دارچین و یک دوم قاشق چای خوری عسل را به طور مرتب روی لثه و داخل دهان خود قرار می دهند تا مخلوط حاصل از طریق بزاق وارد بدن شود. زوجی که مدت ١٤ سال بچه دار نمی شدند با شروع مصرف عسل و دارچین پس از مدت کوتاهی صاحب دوقلو شدند.
١٠ . درد معده: مصرف عسل و پودر دارچین علاوه بر درمان درد و نفخ معده، زخم معده را نیز درمان می کند.
١١ . تقویت سیستم ایمنی: استفاده روزانه از عسل و پودر دارچین سیستم ایمنی بدن را تقویت کرده و بدن را از حمله باکتری و ویروس محافظت می کند. دانشمندان دریافتند که عسل دارای مقدار زیادی ویتامین و آهن است. مصرف مداوم عسل گلبول های سفید خون را تقویت می کند تا بتواند با باکتری ها و بیماری های ویروسی مقابله کند.
١٢ . برطرف کردن سوء هاضمه: قبل از هر وعده غذا، پودر دارچین را روی ٢ قاشق غذاخوری عسل بریزید و میل کنید تا از ترشح اضافی اسید معده رهایی پیدا کنید زیرا این مخلوط غذاهای سنگین را به راحتی هضم می کند.
١٣ . جلوگیری از آنفلوآنزا: دانشمندی در اسپانیا ثابت کرده که مخلوط عسل و دارچین دارای مواد مفید طبیعی است که از میکروب های آنفلوآنزا و سرماخوردگی جلوگیری به عمل می آورد
١٤ . افزایش طول عمر: مصرف دائم و مرتب عسل و پودر دارچین مانع پیری زودرس می شود. مخلوطی از ٤ قاشق چای خوری عسل، یک قاشق چای خوری پودر دارچین و ٣ فنجان آب گرم را با هم بجوشانید. سپس مخلوط به دست آمده را ٣ الی ٤ بار در روز به مقدار یک چهارم فنجان میل کنید. این مخلوط علاوه بر طراوت بخشیدن و نرم نگه داشتن پوست از پیری زودرس نیز جلوگیری می کند.
١٥ .برطرف کردن جوش صورت: قبل از خواب مخلوط ٣ قاشق غذاخوری عسل و ١ قاشق چای خوری دارچین را روی جوش ها قرار دهید و روز بعد با آب ولرم بشویید. تکرار روزانه این کار به مدت ٢ هفته، جوش ها را از بین می برد.
١٦ . درمان عفونت های پوستی: قرار دادن مخلوطی به مقدار مساوی از عسل و پودر دارچین روی قسمت های مختلف پوست، عفونت های پوستی و اگزما را نیز درمان می کند.
١٧ . درمان سرطان: تحقیقات جدید انجام گرفته در ژاپن و استرالیا نشان داده، سرطان های پیشرفته معده و استخوان به طور موفقیت آمیزی درمان شده است. بیماران مبتلا به این سرطان ها ٣ بار در روز و به مدت ٣ ماه یک قاشق غذاخوری عسل و یک قاشق چای خوری دارچین را مخلوط و مصرف می کنند.
١٨ . از بین بردن خستگی مفرط: مصرف نصف قاشق غذاخوری عسل و مقداری پودر دارچین در یک لیوان آب اول صبح و بعد از ظهر که بدن با افت نشاط روبه رو است طی یک هفته نیروی حیاتی بدن را افزایش می دهد.
١٩ . از بین بردن بوی بد دهان: شما می توانید پس از بیدار شدن از خواب با محلولی از یک قاشق چای خوری عسل، مقداری پودر دارچین و آب گرم غرغره کنید تا در طول روز مشکل بوی بد دهان را نداشته باشید.
٢٠ . مشکل شنوایی: مصرف روزانه مقدار مساوی از عسل و پودر دارچین در صبح و شب مشکل شنوایی را برطرف می کند