شعری از فیض
عشق
ناصح برو شرمی بدار با پند عاشق را چه کار / یا بند بهر او بیار یا با جنونش واگذار
من واله جانانه ام از خویشتن بیگانه ام / عاقل نیم دیوانه ام دیوانه را کاری مدار
دیوانه را تدبیر چیست جز بند جز زنجیر چیست / این وعظ این تذکیر چیست یکدم مرا با من گذار
دل از جهان بگسسته ام در زلف جانان بسته ام / از خویش هم وارسته ام با غیر یارم نیست کار
من ترک مستی چون کنم سر سوی پستی چون کنم/در عشق سستی چون کنم عشقست عالم را مدار
از من مجو صبر و درنگ بگذار حرف عار وننگ/ نی صبر دارم نی درنگ نی ننگ میدانم نه عار
ای واعظ عاقل نما فیض از کجا پند از کجا / بگذر تو از تقصیر ما جرم از مجانین در گذار
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 9:54 توسط کامران
|