عشق

ناصح برو شرمی بدار با پند عاشق را چه کار / یا بند بهر او بیار یا با جنونش واگذار

من واله جانانه ام  از  خویشتن بیگانه ام  /  عاقل نیم دیوانه ام دیوانه را کاری مدار

دیوانه را تدبیر چیست جز بند جز زنجیر چیست /  این وعظ این تذکیر چیست یکدم مرا با من گذار

دل از جهان بگسسته ام در زلف جانان بسته ام / از خویش هم وارسته ام با غیر یارم نیست کار 

من ترک مستی چون کنم سر سوی پستی چون کنم/در عشق سستی چون کنم عشقست عالم را مدار

از من مجو صبر و درنگ بگذار حرف عار وننگ/ نی صبر دارم نی درنگ نی ننگ میدانم نه عار

ای  واعظ  عاقل نما فیض از کجا پند  از  کجا  / بگذر تو  از  تقصیر ما جرم از مجانین در گذار