شبى مجنون به خلوتگاه ناز

 

با خداى خويشتن مى‏كرد ناز

كاى خدا نامم تو مجنون كردى‏

 

بهر يك ليلى دلم خون كردى‏

اى خدا من كم نيم از بت پرست‏

 

روى امّيدم به درگاه تو هست‏

اى خدا من كم نيم از ذرّه‏اى‏

 

عاشقم بر روى آهو برّه‏اى‏

اى خدا آخر طبيب من كجاست؟

 

مُردم از حسرت نصيب من كجاست؟

پس خطاب آمد كاى شوريده حال‏

 

هر چه مى‏خواهى در اين درگاه بنال‏

كار ليلى نيست اين كار من است‏

 

روى خوبان عكس رخسار من است‏