جامعه‌ای که در آن فقر و تحقیر باشد، حکومتش اسلامی نیست

 
محمدرضا حکیمی که خود از نویسندگان جریان ساز آستانه انقلاب اسلامی به شمار می رود، هرچند در این کتاب نیز به بر شمردن ویژگی های حکومت اسلامی از منظر احادیث امامان شیعه پرداخته، اما روشن است که این کتاب با دیدی انتقادی و با نظر به رخدادهای پس از انقلاب نگاشته شده است.
 


گزیده‌هایی دیگر از اثر تازه استاد محمّدرضا حکیمی در ادامه می آید:

 


-    اگر حکومت، دینی باشد، یک فایدة مهم دارد، یک خطر بزرگ. فایده مهمّ چنین حکومت‌هایی این است که می‌توان دین را، و معارف و تعالیم دین را، و احکام دین را در اینگونه حکومت‌ها تعلیم داد، و ترویج کرد، و ظاهر شعائر دینی را برپا نگاه داشت و نسل‌ها را به دین توجّه داد، و با دین و تعالیم رشدآموز دین تربیت کرد، و مردمان دیگر کشورها و حکومت‌ها را، از دین و سیاست دینی و مدیریت دینی آگاه ساخت.

 


امّا خطر بسیار بزرگ کدام است؟ خطر بزرگ این است که هنگامی که حکومتی دینی شد، یعنی ادّعا شد که حکومت دینی است، و نام حکومت دینی و اسلامی بر آن گذاشته شد، هم جامعه داخل و هم جامعه‌های خارج، انتظار دارند یک مدیریت کاملاً سالم، و یک حاکمیّت والای انسانی ارائه شود، حاکمیّتی که ـ بنا بر طبیعت دین اسلام ـ بیش از اینکه اعمال قدرت کند، به تربیت بپردازد، و «فرهنگ‌سازی» در هر زمینه را «اصل» بداند.

 


حاکمیّت دینی ـ در واقع ـ یک نوع سرپرستی است، به معنای پشتیبانی و نزدیکی به مردم، و حفظ منافع و مصالح دنیوی و اخروی مردم، نه تنها وادار کردن مردم... یا اقتدارگرایی...

 

و روشن است که چنین حکومتی باید افرادی صالح و زاهد داشته باشد، و در همه زمینه‌ها به (کلام الله) ـ با وسواس و دقّت ـ عمل کند، در سیاست، در مدیریت، در اقتصاد و معیشت، در حقوق و قضاوت، و بقیه زمینه‌های زندگی اجتماعی. خطر از اینجا بروز می‌کند که صالحانی بهم نرسند، و دنیادوستانی کارها را به دست گیرند، و نفوذیانی فعّال شوند، و به تخدیر اذهان روی آورند، و به سخنرانی‌های غرا، و توجیه کارهای نادرست خود بپردازند، و به تعبیر احادیث: «مالَ اللهِ دُوَلاً، و عِبادَ الله خَوَلاً» نمودار گردد، یعنی: اموال عمومی را (به نام‌های مختلف) چپاول کنند، و بندگان خدا را، بصورت بردگانی مطیع درآورند... (صص 17 و 18).

 

   
-    امام علیّ بن ابیطالب«ع»، کمتر از پنج سال (4 سال و 9 ماه و چند روز) خلافت کرد؛ و در این مدّت کوتاه، با وجود سه جنگ تحمیلی سخت و پر مشکل، و گرفتاری‌هایی بسیار که دشمنان مختلف و نفوذی‌های خطرناک معاویه می‌آفریدند، جامعه کوفه را به «جامعه منهای فقر» رسانید. او خود می‌فرمود: «ما هِیَ إلَّا الکوفه، أقبِضُها و أبسُطُها... فقط کوفه در اختیار من است که می‌توانم در آن کار کنم...». پس ملاک اسلامی بودن یک جامعه ـ بنا بر آیات و روایات و سیره عملی امام علی«ع» ـ رسیدن به «منهای فقر» است. و جز چنین جامعه‌ای را، «اسلامی» خواندن، تجوّز است؛ و اگر به ارزشهای ابدی اسلامی زیان برساند، جایز نیست. پیامبر اکرم«ص» که می‌فرماید: «فقر، دیوار به دیوار کفر است... کادَ الفَقرُ أن یکونَ کفراً»، چگونه راضی می‌شود که در جامعه مطلوب اسلامی، فقیر وجود داشته باشد!! تا چه رسد که فقر و نیازمندی از سویی بیداد کند، و فاصله‌های معیشتی جهنّمی از سویی دیگر؟!! (صص 45 و 46).
-   

 

 

 

 

-    بنا بر این آیات صریح، و احادیث معتبر، هر جامعه‌ای به منهای فقر، منهای تحقیر، و منهای ظلم و منهای استعلا نرسد، حکومت آن، اسلامی نیست. در دین، و بیان احکام و حقایق دین، هیچگونه ملاحظه‌ای نباید داشت و هیچگونه مجامله‌ای نباید کرد، تا ارزش‌های دین خدا تباه نگردد، و معیارهای الهی فراموش نشود، و نسل‌ها و عصرها، سرخورده نشوند، و بی‌پناه نمانند!! (ص 54).
-    کمترین تعریف، برای «جامعه اسلامی»، و «حیات طیّبه قرآنی» این است: «جامعه اسلامی، جامعه‌ای است که در آن، مقتضیات رشد انسان‌ها موجود باشد، و موانع رشد انسان‌ها مفقود». از این کمتر، تعریفی برای «جامعه اسلامی» واقعی نمی‌توان تصوّر کرد، و قابل قبول نیست. و آیا فقر، عامل رشد است یا مانع رشد؟ عامل بقای بر ایمان است ـ در اکثریّت فقیران ـ یا عامل سقوط در مغاک‌های سست اعتقادی، و به تعبیر احادیث: «کفر»؟! (صص 65 و 66).

-    یکی از مهمترین تعهّدها و تکلیف‌های حکومت‌های اسلامی و صالح، دور کردن نزدیکان و نور چشمان است، از حوزه‌های مستقل و تصدّی مسئولیت، تا از موقعیّت خود، سوء استفاده نکنند، و دست در اموال جامعه نبرند... (ص 92).

-    «لقد لمظکم ابن ابی طالب، هذه الجرأه علی السّلطان، فبطیئاً ما تُفطِمون... این شجاعت و جسارت در برابر قدرت را، علیّ بن ابیطالب به شما تزریق کرد، و بسختی می‌توان آن را از شما گرفت». این سخنی بود که هنگامی که زن شجاع شیعی، سوده همدانی، با معاویه بن ابی‌سفیان تندی و پرخاش کرد، معاویه آن را بر زبان آورد. «لمظ» در زبان عربی، به معنای نرم کردن غذا و خیساندن آن در دهان برای پرنده است، و در اینجا به این معنی است که علی«ع» شما را اینگونه پرورش داد، و مانند پرنده‌ای که می‌پرورند پروراند؛ و کیان و شخصیت شما را اینگونه ساخت، که در برابر قدرت، شجاع باشید، و شخصیّت خود را نبازید! ... و این است معیار، در حکومت اسلامی، که شخصیّت انسان را، در برابر قدرت‌ها، فرا می‌آورَد، و تشجیع می‌کند، و موجودیّت فعّال می‌دهد... (صص 144 تا 146).

 


-    بطور کلّی، این تعلیم بسیار سازنده اجتماعی (ستایش نکردن از حکّام و سران جامعه و شعار ندادن برای آنان)، در جامعه دینی باید مورد توجه و عمل باشد؛ مفاسد بی توجّهی به آن امری محسوس است (ص 159).
-    الامام علی«ع»: ... فَاسمعُوا لَهُ و أطیعُوا أمرَهُ، فیما طابَقَ الحقّ... (ای مردم مصر!) به هرچه مالک اشتر (حاکم شما) می‌گوید، اگر مطابق معیارهای حق است گوش دهید، و اطاعت کنید (نه در غیر این صورت!!) (ص 163).

 


-    حضرت علی«ع» به نقل از رسول خدا«ص» فرمودند: «بر کسی که بعد از دستگیری اعتراف کند، حد جاری نمی‌شود. هر کس را دستگیر کنید، یا به زندان اندازید، یا تهدید کنید، اقرارش ارزش قضایی ندارد!!» (ص 249).

 

-    درباره «امنیت انتظامی»، یادآور می‌شویم که در جریان گرفت و گیرهایی که برای نیروی انتظامی با مردم پیش می‌آید، در حکومتی ـ چنانچه صالح و اسلامی باشد ـ باید به مردم صدمه‌ای نخورد، و زیانی نرسد، و هتک حرمتی پیش نیاید؛ و مردم جامعه اسلامی ـ از مسلمان و غیر مسلمان ـ همه گونه مصونیّت داشته، و از هر گونه بی ادبی و توهین محفوظ باشند، تا چه رسد به ضرب و شتم. مأموران حاکمیت اسلامی باید تربیت شوند، و انسان و مؤدّب باشند، و رفتاری انسانی و اخلاقی داشته باشند (اگر براستی، اسلام و عمل به اسلام در کار است، و حرف و لق لقه زبان، و خطبه و سخنرانی و شعار نیست)، و مأموران خاطی باید به سخت‌ترین شکل کیفر داده شوند، چنانکه علی«ع»، در مورد جناب قنبر ـ که سه تازیانه به کسی زیادتر زده بود ـ عمل کرد، همچنین در مورد «ابن هَرمه» ناظر بازار اهواز، که به مردم خیانت کرده بود. در حاکمیّت صالحان، حرمت مردم باید محفوظ باشد (و شخصیّت آنان در هم شکسته نشود، تا در جامعه، به عضوهایی فاقد جوهر بدل نشوند)، تا چه رسد به جان اشخاص. همچنین عمر مردم، و وقت اشخاص، که در اهمیت با هیچ چیز قابل قیاس نیست، نباید بیهوده، در کشاکش جریان‌های اداری و زندان‌های اتّهامی و جز آن تلف شود. در غیر این صورت، هیچ حکومتی صالح نخواهد بود. و جامعه از حکومت صالحان برخوردار نیست (صص 252 و 253).