ايشان بهشت و نعمت‏هاى آن را با عبادات خود در دنيا لمس و حس كرده‏اند. پيامبر گرامى اسلام، صلى اللّه عليه و آله، درباره اين گروه مى‏فرمايد: عبادت‏هاى اينان عاشقانه است و ذاتا اطاعت و نماز را محبوب، و گناه را منفور مى‏دانند. اينان، وقتى همه مردم دنيا از گناه لذت مى‏برند، نه فقط از گناه لذت نمى‏برند، از آن به شدت نفرت دارند.

خلاصه، اين دسته مى‏توانند لايه‏هاى زيرين حقيقت را مشاهده كنند؛ براى مثال، وقتى به پيامبر مى‏نگرند، وى را پيامبر مى‏بينند. نگاه‏

آنان مانند نگاه ابو لهب نيست كه از پيغمبر بيگانه باشد. او پيامبر را پيامبر نمى‏ديد. در نتيجه، به آخرين فرستاده خدا اشاره مى‏كرد و به مردم مى‏گفت: اين يتيم برادر من است، پس ضرورتى ندارد سخن او را بپذيريم. وى افراد را تحريك مى‏كرد پيامبر، صلى اللّه عليه و آله، را كتك بزنند يا به قتل برسانند. علت اين مساله فقط مى‏تواند كورى باطن او باشد؛ چراكه بصير پيامبر را پيامبر، خدا را خدا، بت را ناتوان، شيطان را دشمن و زيان‏بار، و فرهنگ‏هاى غلط را باطل مى‏يابد و در نهايت، قيامت را در همين دنيا جستجو مى‏كند.

بصير در اين دنيا زندگى مى‏كند اما در آخرت به سر مى‏برد، كليه حقايق را لمس مى‏كند و مكشوف مى‏يابد، و به حريم‏هايى راه پيدا مى‏كند كه ديگران از ورود به آن حريم‏ها بازداشته شده‏اند. حضرت امير مؤمنان على، عليه السلام، در كلامى تكان‏دهنده مى‏فرمايند:

«لو كشف الغطاء ما از ددت يقينا».

اگر همه پرده‏ها را كنار بزنند، چيزى بر يقين من اضافه نخواهد شد (چون براى من، پرده‏اى براى كنار رفتن باقى نمانده است).

در ادبيات عرب، هرچه بعد از حرف «لو» قرار مى‏گيرد ممتنع است.

بنابراين، وقتى حضرت على، عليه السلام، مى‏فرمايند اگر همه پرده‏ها را كنار بزنند، يعنى پرده‏اى نيست كه كنار بزنند؛ زيرا ايشان به تمام حريم‏هاى غيب و شهود پروردگار مهربان عالم راه پيدا كرده‏اند و هرچه مى‏گويند براساس مشاهده و لمس است. پس حق ايشان است كه امام كل عالم باشند و حق كل عالم است كه به ايشان اقتدا كنند