فرخنده میلاد حضرت امام زين العابدين عليه السلام‏

 

 

 

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد بک

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

 

وجود مقدس حضرت سجّاد عليه السلام بنا بر مشهور، روايات در روز پنجشنبه برابر با پنجم ماه با عظمت شعبان، در سال سى و هشتم هجرى، دو سال قبل از شهادت حضرت مولى الموالى اميرالمؤمنين عليه السلام در شهر مدينه، از پدرى با كرامت چون حضرت ابوعبدالله الحسين، سيّد الشهداء عليه السلام و مادرى با عظمت به نام سُلافه كه اميرالمؤمنين وى را مريم ناميد، متولّد شد.

گرچه در روايات نام‏هاى ديگرى نيز نقل شده است كه مى‏توان به:

شهربانو، غزاله، شاه زنان، شاه جهان، جهان بانو، خوله اشاره كرد.

از مجموع روايات‏ «1» استفاده مى‏شود كه همه اين نام‏ها، يك نفر است كه دخترى از نسل يكى از بزرگان ساسانيان ايران مى‏باشد.

به خاطر چنين پدر و مادرى و اين گونه اصل و ريشه‏اى كه پدرش از عرب‏ قريشى و مادرش از عجم فارس مى‏باشد او را «ابن الخيرتين» مى‏گفتند.

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:

للَّهِ مِنْ عِبادِهِ خِيَرَتانِ، فَخِيَرَتُهُ مِنَ الْعَرَبِ قُرَيْشٌ وَمِنَ الْعَجَمِ فارْسٌ. «2»

از بندگان خدا دو گروه برگزيده و نيكو هستند. بندگان نيكو و برگزيده عرب، قريش مى‏باشد و بندگان نيكو و برگزيده عجم فارس‏ها هستند.

امام سجاد عليه السلام همواره مى‏فرمود:

أَنَا ابْنُ الْخِيَرَتَيْنِ. «3»

من فرزند دو طايفه نيكو و برگزيده هستم.

زيرا جد او رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه قريشى و عرب است و مادر او دخترى از بزرگان ساسانيان است كه فارس و ايرانى مى‏باشد. «4» پيشواى مؤمنان و عارفان، قطب اهل تقوا، امام على عليه السلام به فرزند بزرگوارش در تعريف و تمجيد از همسرش فرمود:

وَهِىَ امُّ اْلأوْصِياءِ الذُّرِّيَّةِ الطَّيِّبَةِ. «5»

فرزندم! همسرت سلافه، مادر امامان معصوم بعد از تو و ريشه ذريّه پاك و پاكيزه است.

 

نام و القاب زين العابدين عليه السلام‏

نام نامى و اسم گرامى آن حضرت، على است و از بعضى روايات استفاده مى‏شود، در اولاد پسر، بزرگ‏ترين فرزند حضرت حسين عليه السلام است و دو فرزند پسر ديگر آن حضرت نيز على نام داشتند.

سبب اين كه امام حسين عليه السلام نام هر سه فرزند پسر خود را، على انتخاب كرد، عشق عجيبى بود كه به پدربزرگوارش اميرالمؤمنين داشت و هم درسى بود كه به امّت اسلام داد تا در انتخاب نام فرزندان، بهترين نام و با معناترين اسم را برگزينند، تا به هنگام صدا كردن فرزندان، چهره‏هاى پاك الهى در ذهن آنان و شنوندگان ديگر تداعى شود، تا از اين رهگذر جرقّه‏اى به قلوب بزند و از شعله آن، روح و جان به اوصاف اولياى الهى متّصف شود.

آن حضرت به خاطر حالات و روحيّات و كمالات و اعمال و اخلاق و اوصاف و واقعيّت‏هايى كه داشتند ملقّب به القاب زير شدند، القابى كه معانى آن در تمام شؤون هستى آن حضرت تجلّى داشت:

سيّد العابدين، زين الصالحين، وارث علم النّبيّين، وصىّ الوصيّين، خازن وصايا المرسلين، امام المؤمنين، منار القانتين و الخاشعين، متهجّد، زاهد، عابد، عدل، سجّاد، بَكّاء، ذوالثَّفِنات‏ «7»، امام الامّة، أبوالأئمّة، حبيب، زكىّ، امين، زين العابدين.

 

لقب زين العابدين عليه السلام‏

 

در اين كه آن حضرت را زين‏العابدين مى‏گويند دو روايت جالب در بهترين كتب حديث آمده:

1- عمران بن سليم مى‏گويد: هرگاه زُهرى از علىّ بن الحسين مطلبى نقل مى‏كرد، مى‏گفت: مرا زين‏العابدين روايت كرد. يك بار سفيان بن عُيَيْنه به او گفت: از چه جهت او را زين‏العابدين مى‏گويى؟

پاسخ داد: از سعيد بن مسيّب شنيدم كه رسول خدا فرمود:

يُنادِى مُنادٍ: أَيْنَ زَيْنُ العابِدين؟

روز قيامت، فرياد كننده‏اى آواز برآرد: زينت عبادت كنندگان، كجاست؟

چنان مى‏بينم كه فرزندم علىّ بن الحسين با تمام وقار و سكون در ميان مردم محشر براى رسيدن به جايگاهش قدم بر مى‏دارد. «8»

2- سحرگاهى در حال عبادت و مناجات بود، مناجاتى عاشقانه و عبادتى خالصانه، ابليس به صورتى وحشتناك در برابرش مجسّم شد تا وى را از حال خوشى كه با محبوبش داشت باز دارد، آن حضرت كمترين توجّهى به آن شبح هولناك و چهره ترس‏آور نكرد، به قيام و قعود و به ذكر و مناجاتش ادامه داد كه ناگهان شنيد گوينده‏اى از طرف غيب، سه مرتبه فرياد زد.

أنْتَ زَيْنُ الْعابِدينَ حَقّاً.

تو، به حقيقت زينت عبادت كنندگان هستى! «9» سيّد محمد حسين شهريار، اديب بزرگ چه نيكو سروده:

دلم جواب بلى مى‏دهد صَلاى تو را


صلا بزن كه به جان مى‏خرم بلاى تو را

كِشم جفاى تو تا عمر باشدم هر چند


وفا نمى‏كند اين عمرها وفاى تو را

بجاست كز غم دل رنجه باشم و دلتنگ‏


مگر نه در دل من تنگ كرده جاى تو را

تو از دريچه دل مى‏روى و مى‏آيى‏


ولى نمى‏شنود كس صداى پاى تو را




 (شهريار)

 

عبادت زين العابدين عليه السلام‏

به هنگامى كه وضو مى‏گرفت، رنگ مباركش به زردى مى‏گراييد. زمانى اهل بيت بزرگوارش از او پرسيدند: چرا به وقت وضو اين چنين مى‏شوى؟ پاسخ داد:

مى‏دانيد آماده ايستادن در برابر چه آقايى هستم!

چون به نماز مى‏ايستاد لرزه بر اندامش مى‏افتاد!! در جواب كسى كه از حضرت پرسيد اين چه حال است؟ فرمود: به وقت مناجات و عبادت در پيشگاه محبوبم اين حالت به من دست مى‏دهد.

روزى در اطاقى كه در حال سجده بود آتش افتاد و بيم آن مى‏رفت كه شعله آتش تمام اطاق را بگيرد، ناگهان فرياد زدند: پسر پيامبر! آتش آتش!!

اهل خانه آتش را خاموش كردند و آن عاشق پاكباخته هنوز در سجود بود، چون از عبادت فارغ شد، عرضه داشتند: چه علّتى شما را از توجّه به حريقى كه به اطاق افتاد بازداشت؟ فرمود: آتش آخرت!! «10» روايتى بس مهم در باب كيفيّت عبادت عابدان به مضمون زير از حضرت على عليه السلام نقل شده:

إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً، فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبيدِ؛ و آخَرينَ عَبَدُوهُ رَغْبَةً، فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجّارِ؛ و إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً، فَتِلْكَ عِبادَةُ الْأحْرارِ. «11»

گروهى خداوند را از ترس عذاب بندگى مى‏كنند، اين عبادت غلامان و بردگان بزدل است. جمعى حضرت دوست را از شوق رسيدن به بهشت عبادت مى‏كنند، اين كار تاجران است. و عدّه‏اى وجود مقدّس او را محض‏ شكر و اين كه آن جناب لايق عبادت است، پرستش مى‏نمايند و اين عبادت آزادگان است.

عبادت آن جناب عبادت آزاد از ترس و شوق بود، او با تمام هستى و وجودش خداوند را محض خداونديش مى‏خواست، در هيچ عبادتى از حضرت معبود توقّع اجر و مزد نداشت و به خاطر ترس از عذاب به هيچ عبادتى قيام نكرد!!

اگر نافله روز به خاطر كار زياد از دستش مى‏رفت، به وقت شب به قضاى آن برمى‏خواست و به فرزندانش مى‏فرمود:

اين برنامه بر شما واجب نيست، ولى من دوست دارم هر يك از شما كه به برنامه شايسته‏اى عادت كرد آن را از دست ندهد، اگر در زمان معيّنش نتوانست بجاى آورد، به وقت ديگر آن را قضا كند! «12» كشف الغمّه مى‏نويسد:

امام سجاد عليه السلام در هر بيست و چهار ساعت، هزار ركعت نماز به جاى مى‏آورد و چون صبح مى‏شد از هيبت حق غش مى‏كرد و آن چنان از خود بى‏خود مى‏شد كه وقتى باد مى‏وزيد او را همچون خوشه گندم به راست و چپ حركت مى‏داد!! «13» در «پرواز در ملكوت» آمده است:

«آنان كه مجذوب جمال جميل و عاشق و دلباخته حُسن ازلند و از جام محبّت سرمست و از پيمانه الَسْت بى‏خودند، از هر دو جهان رسته و چشم از اقاليم وجود بسته و به عزّ قدس جمال اللَّه پيوسته‏اند، براى آنها دوام حضور است و لحظه‏اى از فكر و ذكر و مشاهدت و مراقبت مهجور نيستند.

آنان كه اصحاب معارف و ارباب فضايل و فواضلند و شريف النفس و كريم الطّينه‏اند، چيزى را به مناجات حق اختيار نكنند و از خلوت و مناجات حق فقط و فقط خود او را طالبند و عزّ و شرف و فضيلت و معرفت را همه در تذكّر و مناجات با حق دانند.

اينان اگر توجّه به عالم كنند و نظر به كونَيْن اندازند، نظر آنها عارفانه باشد و در عالم، حقّ جو و حق طلبند و تمام موجودات را جلوه حقّ و جمال جميل دانند.

از محضر، حاضر را طلبند و احترام محضر را براى حاضر كنند و عبوديّت را مودّت و معاشرت با كامل مطلق دانند و اشتياق آنان براى عبادت از اين باب است!!

ولى ما بيچارگان گرفتار آمال و امانى و بسته زنجيرهاى هوا و هوس و فرورفتگان در سِجْنِ مسجور ظلمانى طبيعت كه نه بويى از محبّت و عشق به شامّه روحمان رسيده، نه لذّتى از عرفان و فضيلت را ذائقه قلبمان چشيده، نه اصحاب عرفان و عيانيم و نه ارباب ايمان و اطمينان، عبادات الهيّه را تكليف و كلفت دانيم و مناجات با قاضى الحاجات را سربار و تكلّف شماريم، جز دنيا كه مَعْلَف حيوانات است ميل به چيزى نداريم و جز به دار طبيعت كه مُعتَكَف ظالمان است تعلّقى براى ما نيست، چشم بصيرت قلبمان از جمال جميل، كور و ذائقه روح از ذوق عرفان، مهجور است»!! «14» امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد:

پدرم حضرت سجّاد، نعمتى از نعم الهى را ياد نكرد مگر اين كه سجده آورد.

آيه‏اى از قرآن كه در آن مسئله سجده بود قرائت نكرد مگر همراهش به سجده آمد. رنجى از او برطرف نگشت مگر اين كه به خاطر آن سجده كرد و از نماز واجبى فارغ نشد جز اين كه آن را به سجده پيوند داد و موفّق به اصلاح اختلاف بين دو نفر نگشت مگر اين كه به خاطر توفيقش به آن كار بر خدا سجده كرد. در جميع مواضع سجودش اثر سجود آشكار بود، به همين خاطر پدرم را سجّاد ناميدند! «15» حالات عالى و عرفانى حضرت سجّاد عليه السلام را در غزل زيباى سيف فرغانى ببينيد:

دل زغمت زنده شد، اى غم تو جان دل‏


نام تو آرام جان، درد تو درمان دل‏

من به تو اولى كه تو، آنِ منى آنِ من‏


دل به تو لايق كه تو، آنِ دلى آنِ دل‏

عشق ستمكار تو، رفته به پيكار جان‏


شوق جگر خوار تو، آمده مهمان دل‏

تركنم از آب چشم، روى چونان خشك را


چون جگرى بيش نيست، سوخته بر خوان دل‏




 (سيف فرغانى)

در حالات الهى آن حضرت آمده:

بسترش، خوشحاليش از برنامه‏هاى حق بود و فرشش، نشاطش در عبادت و دوستش، تصديق نسبت به حقايق و خلوصش، خودداريش از غير رضاى ربّ، تكيه‏گاهش، سجّاده و پوششش قبرش بود!

لحافش، اصرارش در بندگى و مناجات و خواب و چرتش، قيام و خضوع و خشوع نسبت به پروردگار و حرفه‏اش، سوختن در عشق ربّ!

تجارتش، زيارتِ خانه حقّ و حرم پيامبر و بازارش شوق به خدمت و بوى خوشش، مهر و محبّت و حرفه‏اش، طاعت و لباسش، عزّت و سلاحش، صلاح و مركبش، زمين و عادتش، ظهور نيروهاى ملكوتى درونى و سرمايه‏اش، گرسنگى و آرزويش، سفر به آخرت و خشنوديش، در لقا و وصال حضرت محبوب بود. «16»

مناجات زين العابدين عليه السلام‏

وجود مقدّس حضرت سجّاد عليه السلام، در تمام لحظات عمرش در مناجات و دعا بود، مسئله غرق بودنش در دعا و مناجات آن قدر عجيب است كه در هر كجا و در هر زمان نام مقدّسش برده شود؛ گريه و زارى، اصرار و الحاح، دعا و مناجات به ذهن شنونده تداعى مى‏كند.

مناجات خمس عشر، دعاى عرفانى ابوحمزه ثُمالى در سحر ماه مبارك رمضان، قطعاتى از زيارت امين اللَّه و پنجاه و چهار دعاى «صحيفه سجاديه» دور نمايى از حالات درونى آن حضرت و نورانيّت قلب و جان آن جناب است.

البتّه شرح مناجات خمس عشر و دعاى ابوحمزه و ساير مناجات‏هاى حضرت كه در «مصباح» و «زاد المعاد» و «بلد الأمين» و «مفاتيح الجنان» و ديگر كتب ادعيه آمده، توفيق خاصّى از ناحيه حضرت معبود لازم دارد تا بتوان از عهده آن برآمد.

در اين جا به چند بخش از مناجات‏هاى آن جناب اشاره مى‏شود، باشد كه ما منغمران در چاه طبيعت و گرفتاران ذلّت و شيطنت، در اين مسير الهى قرار بگيريم