اما شرح صدر را از چه راهى بايد به دست آورد ؟ از فهم قرآن . وقتى كسى اين آيه را مى‏خواند :

  » مَّآ أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ «

  هر بلايى بر سر شما مى‏آيد ، از دست خود شما است ، پس از خدا ، عالم ، طبيعت و مردم نبايد گله‏مند باشيد .

 هر چه خوبى به تو مى‏رسد ، از جانب خدا است ، پس راه‏هاى ورود رنج‏ها و بلاها و مشكلات را به روى خود ببند و راه رسيدن خوبى‏ها را از جانب خدا به روى خود باز بگذار .

 اين آيه را كسى به خودش القا كند ، آدم با حوصله‏اى مى‏شود. به تعبير امام صادق عليه السلام ؛ اين سر درد گرفتن ، زمين خوردن ، پا يا پيشانى شكستن ، خونى كه از بينى مى‏آيد ، هيچ كدام از اين‏ها جز از طريق ارتكاب گناه به تو نرسيده است . درب گناهان را ببند و درب خوبى‏ها را باز كن ، بعد ببينيد كه چگونه حوصله و شرح صدر شما بالا مى‏رود . هم حوصله خدا را داريد ، هم حوصله خلق خدا را و هم خود را تبرئه نمى‏كنيد :

  » وَ مَآ أُبَرِّئُ نَفْسِى إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّى «

  وقتى كه فرزند شما با شوق به طرف شما مى‏آيد ، نگو : برو ! حوصله ندارم ، چون آدم بى‏حوصله ، حوصله خدا ، دين‏دارى ، نماز و روزه و خانواده‏اش را نيز ندارد ، و مانند ستمگرى است كه هم به خودش ستم مى‏كند ، هم به دين و هم به اطرافيان . بيمارى بى‏حوصلگى ، بيمارى خيلى سنگينى است .

 شرح صدر ديگر در قرآن ، در سوره مباركه انشراح است كه خدا به پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد :

 حبيب من ! با هجوم آن حوادث سنگين مكه :

  » أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ «

  آيا من به تو حوصله ندادم ؟ هم حوصله تبليغ را داشتى ، هم حوصله دين دارى ، هم حوصله دين‏شناسى و شناساندن دين و هم حوصله تحمل رنج‏ها و مشكلاتى كه در مكه داشتى ، اما به خاطر همين شرح صدر ، دايم با نشاط وظيفه خود را عمل كردى .

  » اللهم اشرح بالقرآن صدرى «

 در اين بالقرآن ، »باء« استعانت است ، يعنى خدايا ! زمينه‏اى فراهم بيايد كه به وسيله قرآن ، شرح صدر پيدا كنم و گنجايش دريا وار داشته باشم . اگر در كاسه‏اى آب ، قطره‏اى خون بيافتد ، نجس مى‏شود ، ولى صدها ليتر خون را در دريا بريزند ، يك موج بزند ، همه خون‏ها را مى‏برد و درون خود حل مى‏كند . دريا كه با اين چيزها نجس نمى‏شود . دارندگان شرح صدر ، در مقابل هيچ مشكلى از كوره در نرفته ، خسته نمى‏شوند ، بلكه با خدا زندگى مى‏كنند . اين يك خواسته اميرالمؤمنين على عليه السلام در كنار قرآن بود .

 

سخن بسيار با ارزشى از اميرالمؤمنين على عليه السلام براى شما بگويم . وقتى كسى متصل به قرآن باشد ، چه بهره عظيمى از قرآن نصيبش مى‏شود . حضرت چند درخواست در كنار قرآن از پروردگار عالم دارند . كسى كه دوم شخص عالم است در كنار قرآن ، در خانه خدا به گدايى رفته است كه خدا به او يارى بدهد تا بتواند از اين خزانه پروردگار ، ثروت جمع كند .

 چون شخص بايد اين لياقت را پيدا كند كه درب اين خزانه را باز كند و گوهرهاى اين خزانه را به خزانه وجودش منتقل كند ، تا اهل قرآن شود .

 خواسته اول حضرت اين است :

  » اللهم اشرح بالقرآن صدرى «

  اين شرح صدر را از دو جاى قرآن بايد توضيح دهم : يكى از آيات آن مربوط به موسى بن عمران عليه السلام

است . موسايى كه پروردگار عالم عصا را به او داد و يا فرمود : دست خود را به زير گريبان خود كن و درآور ؛

 » وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَآءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ ءَايَةً أُخْرَى «

  نور سفيدى از دست تو بيرون مى‏زند كه بينندگان را خيره مى‏كند .

 موسايى كه هارون را شريك نبوتش قرار داده و خدا او را به سخن گفتن مستقيم با خودش انتخاب كرده است . به او مى‏گويد : برو و فرعون را تبليغ و هدايت كن ، اما او با آن همه سرمايه به خدا بگويد :

  » قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى × وَ يَسِّرْ لِى أَمْرِى × وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِى × يَفْقَهُواْ قَوْلِى «

  خدايا ! به من حوصله گسترده‏اى بده تا من از كار مثبت خسته و ناراحت نشوم و عقب‏نشينى نكنم . خدايا ! درست است كه من »كليم الله« هستم ، عصا دارم ، هارون شريك و وزير نبوت من است و صاحب يد بيضا هستم ، ولى اگر آن حوصله و شرح صدر را به من ندهى ، همه اين‏ها معطل و بى فايده مى‏ماند . اين شرح صدر است .

 

  » وَ نَوِّر بِالْقُرآنِ بَصَرى و أَطْلِقْ بِالْقُرآنِ لِسانى «

  خدايا ! زبان مرا به قرآن گويا كن . من هر چه حرف مى‏زنم ، قرآنى و حق باشد . نه افراط در سخن داشته باشم و نه تفريط . نه آبروى كسى را ببرم و نه بى‏خودى به كسى آبرو بدهم . زبانم را به قرآن گويا كن .

 خدايا ! چشم دلم را با قرآن روشنايى ده كه من حق‏بين باشم . چه مقامى است اين مقام حق بينى ! من گوشه‏اى از اين مقام را از قرآن بگويم .

  » الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَمًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَطِلاً سُبْحَنَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ «

 در اواخر سوره آل عمران است . اين‏ها صفات حوصله‏داران است ؛ حوصله آنان خيلى زياد است . طبق فرموده قرآن ، ساعتى از شب را بيدار مى‏شوند و در آن خلوت شب وارد دنياى انديشه مى‏شوند . همه خواب هستند و او در عالم و صاحب عالم فكر مى‏كند . گويى كه در كنار تك تك موجودات قرار مى‏گيرد و حقيقت موجودات را مى‏بيند و فرياد مى‏زند . اين طرز نگاه را چشم حق‏بين مى‏گويند .

 نوشته‏اند كه سوسك سياهى از جلوى ارسطو  رد شد . گفت : ما نفهميديم كه خدا اين سوسك سياه را براى چه در اين نظام خلقت گذاشته است و چه فايده‏اى دارد ؟ چند وقتى گذشت و او دچار چشم درد سختى شد . داروهايى كه خودش مى‏ساخت ، ثمرى نداد . شاگردانش نيز نتوانستند معالجه كنند . تا عطارى قديمى را از آتن آوردند و او با روغنى كه به چشم ارسطو ماليد ، او را معالجه كرد و وقتى خوب شد ، ارسطو گفت : اى عطار ! تركيب اين دارو از چه بود ؟ به او گفت : تركيباتى كه مقدارى روغن بدن سوسك‏هاى سياه در آن است .

 چشم حق‏بين ، حضرت على عليه السلام به خدا مى‏گويد : با اين قرآن به من چشم حق‏بين بده ، يعنى اگر من قرآن را خوب بفهمم ، چشم حق‏بين پيدا مى‏كنم . چقدر اين حضرات با قرآن انس داشتند .