راه تحصيل شرح صدر
» مَّآ أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ «
هر بلايى بر سر شما مىآيد ، از دست خود شما است ، پس از خدا ، عالم ، طبيعت و مردم نبايد گلهمند باشيد .
هر چه خوبى به تو مىرسد ، از جانب خدا است ، پس راههاى ورود رنجها و بلاها و مشكلات را به روى خود ببند و راه رسيدن خوبىها را از جانب خدا به روى خود باز بگذار .
اين آيه را كسى به خودش القا كند ، آدم با حوصلهاى مىشود. به تعبير امام صادق عليه السلام ؛ اين سر درد گرفتن ، زمين خوردن ، پا يا پيشانى شكستن ، خونى كه از بينى مىآيد ، هيچ كدام از اينها جز از طريق ارتكاب گناه به تو نرسيده است . درب گناهان را ببند و درب خوبىها را باز كن ، بعد ببينيد كه چگونه حوصله و شرح صدر شما بالا مىرود . هم حوصله خدا را داريد ، هم حوصله خلق خدا را و هم خود را تبرئه نمىكنيد :
» وَ مَآ أُبَرِّئُ نَفْسِى إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّى «
وقتى كه فرزند شما با شوق به طرف شما مىآيد ، نگو : برو ! حوصله ندارم ، چون آدم بىحوصله ، حوصله خدا ، ديندارى ، نماز و روزه و خانوادهاش را نيز ندارد ، و مانند ستمگرى است كه هم به خودش ستم مىكند ، هم به دين و هم به اطرافيان . بيمارى بىحوصلگى ، بيمارى خيلى سنگينى است .
شرح صدر ديگر در قرآن ، در سوره مباركه انشراح است كه خدا به پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله مىفرمايد :
حبيب من ! با هجوم آن حوادث سنگين مكه :
» أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ «
آيا من به تو حوصله ندادم ؟ هم حوصله تبليغ را داشتى ، هم حوصله دين دارى ، هم حوصله دينشناسى و شناساندن دين و هم حوصله تحمل رنجها و مشكلاتى كه در مكه داشتى ، اما به خاطر همين شرح صدر ، دايم با نشاط وظيفه خود را عمل كردى .
» اللهم اشرح بالقرآن صدرى «
در اين بالقرآن ، »باء« استعانت است ، يعنى خدايا ! زمينهاى فراهم بيايد كه به وسيله قرآن ، شرح صدر پيدا كنم و گنجايش دريا وار داشته باشم . اگر در كاسهاى آب ، قطرهاى خون بيافتد ، نجس مىشود ، ولى صدها ليتر خون را در دريا بريزند ، يك موج بزند ، همه خونها را مىبرد و درون خود حل مىكند . دريا كه با اين چيزها نجس نمىشود . دارندگان شرح صدر ، در مقابل هيچ مشكلى از كوره در نرفته ، خسته نمىشوند ، بلكه با خدا زندگى مىكنند . اين يك خواسته اميرالمؤمنين على عليه السلام در كنار قرآن بود .
سخن بسيار با ارزشى از اميرالمؤمنين على عليه السلام براى شما بگويم . وقتى كسى متصل به قرآن باشد ، چه بهره عظيمى از قرآن نصيبش مىشود . حضرت چند درخواست در كنار قرآن از پروردگار عالم دارند . كسى كه دوم شخص عالم است در كنار قرآن ، در خانه خدا به گدايى رفته است كه خدا به او يارى بدهد تا بتواند از اين خزانه پروردگار ، ثروت جمع كند .
چون شخص بايد اين لياقت را پيدا كند كه درب اين خزانه را باز كند و گوهرهاى اين خزانه را به خزانه وجودش منتقل كند ، تا اهل قرآن شود .
خواسته اول حضرت اين است :
» اللهم اشرح بالقرآن صدرى «
اين شرح صدر را از دو جاى قرآن بايد توضيح دهم : يكى از آيات آن مربوط به موسى بن عمران عليه السلام
است . موسايى كه پروردگار عالم عصا را به او داد و يا فرمود : دست خود را به زير گريبان خود كن و درآور ؛
» وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَآءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ ءَايَةً أُخْرَى «
نور سفيدى از دست تو بيرون مىزند كه بينندگان را خيره مىكند .
موسايى كه هارون را شريك نبوتش قرار داده و خدا او را به سخن گفتن مستقيم با خودش انتخاب كرده است . به او مىگويد : برو و فرعون را تبليغ و هدايت كن ، اما او با آن همه سرمايه به خدا بگويد :
» قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى × وَ يَسِّرْ لِى أَمْرِى × وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِى × يَفْقَهُواْ قَوْلِى «
خدايا ! به من حوصله گستردهاى بده تا من از كار مثبت خسته و ناراحت نشوم و عقبنشينى نكنم . خدايا ! درست است كه من »كليم الله« هستم ، عصا دارم ، هارون شريك و وزير نبوت من است و صاحب يد بيضا هستم ، ولى اگر آن حوصله و شرح صدر را به من ندهى ، همه اينها معطل و بى فايده مىماند . اين شرح صدر است .
» وَ نَوِّر بِالْقُرآنِ بَصَرى و أَطْلِقْ بِالْقُرآنِ لِسانى «
خدايا ! زبان مرا به قرآن گويا كن . من هر چه حرف مىزنم ، قرآنى و حق باشد . نه افراط در سخن داشته باشم و نه تفريط . نه آبروى كسى را ببرم و نه بىخودى به كسى آبرو بدهم . زبانم را به قرآن گويا كن .
خدايا ! چشم دلم را با قرآن روشنايى ده كه من حقبين باشم . چه مقامى است اين مقام حق بينى ! من گوشهاى از اين مقام را از قرآن بگويم .
» الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَمًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَطِلاً سُبْحَنَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ «
در اواخر سوره آل عمران است . اينها صفات حوصلهداران است ؛ حوصله آنان خيلى زياد است . طبق فرموده قرآن ، ساعتى از شب را بيدار مىشوند و در آن خلوت شب وارد دنياى انديشه مىشوند . همه خواب هستند و او در عالم و صاحب عالم فكر مىكند . گويى كه در كنار تك تك موجودات قرار مىگيرد و حقيقت موجودات را مىبيند و فرياد مىزند . اين طرز نگاه را چشم حقبين مىگويند .
نوشتهاند كه سوسك سياهى از جلوى ارسطو رد شد . گفت : ما نفهميديم كه خدا اين سوسك سياه را براى چه در اين نظام خلقت گذاشته است و چه فايدهاى دارد ؟ چند وقتى گذشت و او دچار چشم درد سختى شد . داروهايى كه خودش مىساخت ، ثمرى نداد . شاگردانش نيز نتوانستند معالجه كنند . تا عطارى قديمى را از آتن آوردند و او با روغنى كه به چشم ارسطو ماليد ، او را معالجه كرد و وقتى خوب شد ، ارسطو گفت : اى عطار ! تركيب اين دارو از چه بود ؟ به او گفت : تركيباتى كه مقدارى روغن بدن سوسكهاى سياه در آن است .
چشم حقبين ، حضرت على عليه السلام به خدا مىگويد : با اين قرآن به من چشم حقبين بده ، يعنى اگر من قرآن را خوب بفهمم ، چشم حقبين پيدا مىكنم . چقدر اين حضرات با قرآن انس داشتند .