لاهدم للدین مثل البدع
پیامبر خدا(ص) میفرماید: «هر گاه بدعتها در میان امتم آشکار شوند بر عالم است که علم و دانش خود را آشکار سازد و هر کس چنین نکند، نفرین خدا بر او باد! نفرین خدا بر او باد!» (کافی، ج۱، ص۵۴).
امام علی(ع) میفرماید: «شیر درنده بهتر است از فرمانروای ستمگر» (بحار الانوار، ج۷۵، ص۳۵۹) و پیامبر خدا(ص) میفرماید: «سلطان دادگر فروتن، سایه خدا و نیزه او در زمین است» (کنز العمال، ج ۱۴۵۸۹).
پیامبر خدا(ص) : «هر کس به خاطر نیازی در برابر سلطان ستمگری خود را خفیف کند، همدم او در آتش است»(بحار الانوار، ج۷۶، ص۳۶۰) و فرمود: «هر کس به طمع چیزی، سلطان ستمگری را مدح کند و خود را در برابر او خوار و خفیف سازد، همنشین او در آتش خواهد بود» (امالی الصدوق، ص۳۴۷).
امام باقر(ع) از پیامبر خدا (ص) نقل میکند که فرمود: «به من ایمان نیاورده است آن کس که شب را با شکم سیر بخوابد و همسایهاش گرسنه باشد. اهل هر آبادی که شب را بگذرانند و در میان ایشان گرسنهای باشد، روز قیامت خداوند به آنان نظر نمیافکند» (کافی، ج۲، ص ۶۶۸).
امام علی(ع) هنگام بازگشت از جنگ صفین از قبیله شبامیین عبور کرد. یکی از سران آن قبیله پیاده به دنبال مرکب امام حرکت کرد. امام(ع) به او فرمود: بازگرد چرا که پیاده حرکت کردن شخصی مانند تو در رکاب مثل من، مایه فتنه و غرور برای والی و ذلت و خواری برای مومن است» (نهجالبلاغه، حکمت ۳۲۲).
امام علی(ع) در مسیر شام از شهر انبار عبور کرد. دهقانان آن شهر از مرکبهای خود پیاده شده در برابر آن حضرت دویدند. فرمود: این چه کاری است که میکنید؟ عرض کردند: رسمی است که با آن زمامداران خود را احترام مینهیم. حضرت فرمود: سوگند به خدا که زمامداران شما از این کار سودی نمیبرند و شما نیز در دنیا خود را به رنج میافکنید و در آخرت به سبب این رفتار شور بخت میشوید و چه زیانبار است رنج و مشقتی که در پی آن کیفر باشد و چه سودمند است آن آسودگی که ایمنی از آتش آورد!» (نهج البلاغه، حکمت ۳۷).
ابوذر غفاری میگوید: سلمان و بلال را دیدم که به سوی پیامبر میآیند. ناگاه سلمان روی پای رسول خدا(ص) افتاد و شروع به بوسیدن کرد. پیامبر(ص) او را از این کار بازداشت و فرمود: «ای سلمان! رفتاری را که عجمها با شهریاران خود میکنند با من نکن. من بندهای از بندگان خدا هستم و مانند بنده غذا میخورم و مانند بنده نشست و برخاست میکنم» (بحار الانوار، ح۷۶، ص۶۳).
نقل شده است که روزی پیامبر خدا(ص) به طرف بقیع رهسپار شد. اصحاب حضرت در پی او به راه افتادند. پیامبر(ص) ایستاد و به آنان دستور داد که جلو بروند و آنگاه خود در پی آنان حرکت کرد. چون علت را پرسیدند، فرمود: من صدای کفشهای شما را شنیدم و ترسیدم چیزی از تکبر در وجودم راه یابد» (کنز العمال، ح۸۸۷۸).