فالحبل من الله كتابه و الحبل من الناس وصيّي
زيارت ، زنده ترين راه ارتباط
بعد از آن كه دانسته شد اصل اتصال و ارتباط با اهل بيت ( عليهم السلام ) ضرورتي انساني و الهي است و بدون آن انسان بي معنا و بي هويت بوده و هيچ گونه كمالي بر او مترتب نيست ، بايد به شيوه ها و راهكارهاي اين ارتباط انديشيد و نزديك ترين ، مؤثرترين و در عين حال زنده ترين راه ارتباطي را جستوجو كرد .
از آن جا كه دين مجموعه اي كامل و به هم پيوسته است ، طريق تماس و ارتباط وثيق را از ناحيه زيارت معرفي مي كند . زيارت با شرايط و آداب خاص ، به ويژه معارف زيارتنامه اي آن ، بهترين ، سودمندترين و در عين حال شاداب ترين راه ارتباط است و به گونه اي حس حضور در محضر امام ( عليه السلام ) را در انسان ايجاد مي كند كه گويا با
|
|
|
|
امام ( عليه السلام ) حضوراً گفتوگو مي كند و نياز وجودي خود را در هر زمينه اي از او مي طلبد .
خطاب هاي زيارتي گاهي به حدي صريح و شفاف ادا مي شود كه گويا هيچ حجاب و فاصله اي بين زاير و امام او نيست ؛ با هر سلامش ، جوابي و با سؤالش ، پاسخي را به همراه دارد . خواسته اش بي اجابت نيست و نيازش بدون جواب نمي ماند و اين ارتباط ملموس و زنده جز در سايه زيارتي با معرفت حاصل نمي شود . درباره عرفان و معرفت زيارت بحثي را در پيش خواهيم داشت .
زيارت و زيارتنامه كتاب وجود انسان را در محضر ولي خدا باز مي كند و به نقاط نقص و ضعف و به فقر و عجز زاير اشاره مي كند ، راه كمال و سعادت را مي نماياند و امام را به شفاعت مي طلبد و ده ها و صدها نكته حياتي و تربيتي را تذكر مي دهد . انسان را از غفلت و سهو درآورده ، به وادي تنبه و تذكر مي كشاند . خصلت هاي ممدوح و پسنديده اورا برجسته و احيا مي كند و خصلت هاي زشت و ناپسند او را با استغفار و طلب رحمت از خداوند برطرف كرده و با نظر مرحمت الهي جبران مي كند و بالأخره در كنار چشمه امامت كه عين الحيات است ، انسان را شستوشو مي دهد و پاك و پاكيزه از ميخانه طهور امامت خارج مي شود و اين همان اثر زيارت است .
اين نگرش كه زيارت ارتباطي وثيق و زنده است ، اقتضا مي كند كه انسان فاصله هاي زماني ومكاني را پشت سر گذاشته و خود را در عصر ولي خدا و در زمان حضور او ببيند و كاملا به محيط و فضاي حضور آن ولي درآيد و او را در تنهايي و غربتش حس و ادراك كند و در سختي ها و مشكلات مطيع و ياور او باشد . تنها با چنين تلقي از زيارت است كه حضور و نقش امام را در عرصه اجتماع با همه وجود مي يابد ، دعوت و نداي او را لبيك مي گويد ، امرش را اطاعت و نهيش را تبعيت مي كند و اجتماع را آن گونه كه او خواسته و اراده كرده مي سازد .
سرّ بيان خصايص و نيز رويكردها ، نقطه نظرها ، سيرت ها و سنت هاي آن مواليان كريم در زيارتنامه ها نيز همين است كه انسان خود را با خواسته ها و ارادات آنها تطبيق دهد و از مسير ترسيمي آنها فاصله نگيرد . تنها كسي از زيارت بهره كامل مي برد كه
|
|
|
|
حس حضور امام ( عليه السلام ) در صحنه زندگي را پيدا كند ، خود را مخاطب سخنان او بداند و او را نيز مخاطب بداند ، نه مغايب ؛ از اين رو زيارتنامه ها همه در قالب تخاطب و گفتوگوي طرفيني و متقابل ايراد شده است ؛ سلام ها ، تحيت ها و صلوات ها همه به صورت خطابي انشا شده و حتي بيان اوصاف و ويژگي ها نيز به صورت خطاب است ؛ چنان كه مثلا مي گوييم : « السلام عليك يا رسول الله » ، « صلي الله علي روحك الطيّب » ، « أنت الذي . . . » و اين گونه گفتمان هاي حضوري در القاي حس حضور كمال تأثير را دارد . نيز طرح نيازهاي دنيوي و اخروي همه به صورت حضوري و تخاطب است و اين نيز در جهت حضور بخشيدن نقش مؤثري دارد .
از نمونه هاي بارز احساس حضور در زيارتنامه ها ، زيارت بارگاه حسيني ( عليه السلام ) است كه در ادب آن چنين آمده است : « دست چپ را روي قبر مي گذاري و با دست راست اشاره مي كني و مي گويي : « السلام عليك يا ابن رسول الله إن لم أكن أدركت نصرتك بيدي فها أناذا وافد إليك بنصرتي قد أجابك قلبي و سمعي و بصري وبدني و رأيي و هواي علي التسليم لك و الخلف الباقي من بعدك الأدلاّء علي الله من ولدك ، فنصرتي لكم معدّة حتّي يحكم الله بأمره و هو خير الحاكمين » ؛ ( 1 ) درود بر تو اي فرزند پيامبر خدا ، اگر زمان شما را درك نكردم تا شما را با دستم نصرت كنم ، اما اكنون با همه وجودم ، قلبم ، گوش و چشمم ، بدن و رأيم و همه خواسته هايم تسليم امر شما هستم و در راه نصرت شما و جانشينان شما ، يعني راهنمايان به سوي خدا از فرزندان شما هستم . اكنون تمام نصرت و ياري من براي شما آماده است تا به هنگامي كه خداوند اراده و حكم كند و او بهترين حاكم است .
از همين بخش از زيارتنامه معناي انتظار و كيفيت آمادگي براي ظهور امام ( عليه السلام ) روشن مي شود ، جان و دل ، عقل و سر ، رأي و هوا ، همه را در راه دوست مهيا داشتن و بر اراده و خواست آنان خود را همسو كردن ، روح انتظار است كه جمله « والخلف الباقي من بعدك » به اين معنا هم اشاره دارد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . تهذيب الأحكام ، ج 6 ، ص 58 .
|
|
|
|
براي اعتصام به حبل الهي قرآن ، شيوه هاي مختلفي ، مانند تلاوت ، تدبر ، تفكر ،
تعقل ، حفظ ، انس و حشر با قرآن مطرح شده ، تا حس حضور قرآن در صحنه وجود انساني ايجاد شود و انسان قرآن را همانند طبيبي دوّار همواره به همراه داشته باشد ، تا اخلاق و روحيات و نيز منش و روش او قرآني شود و به جايي برسد كه با همه وجود بگويد : ( قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَــلَمِينَ ) . ( 1 ) و اين همان تحقق تمسك و اعتصام به حبل الهي و اتصال به حقيقتي است كه به پيوند با آن امر شده است : ( مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ ) . ( 2 )
همچنين در مورد حبل الهي اهل بيت ( عليهم السلام ) بايد آنها را نيز شناخت و به همان صورت با آنان مأنوس و محشور شد . اين حبل الهي كه از منظر ديگر به ( وَحَبْل مِّنَ النَّاسِ ) ( 3 ) لقب گرفته ، همان حقيقتي است كه به اعتصام و تمسك به آن نيز امر شده است ؛ از رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) سؤال شد كه مراد از « حبل من الناس » چيست ؟ فرمود : مراد از آن وصي من است : « فقالوا : يا رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) و من وصيك ؟ فقال : هو الذي أمركم الله بالاعتصام به فقال عزوجل : ( وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا ولا تَفَرقوا ) . ( 4 ) فقالوا : يا رسول الله بين لنا ما هذا الحبل ؟ فقال ( صلّي الله عليه وآله ) هو قول الله : ( الا بِحَبْل مِّنَ اللَّهِ وَحَبْل مِّنَ النَّاسِ ) ( 5 ) فالحبل من الله كتابه و الحبل من الناس وصيّي » . ( 6 )
در زيارت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) آمده است : « وأنت ممّن أمرني الله بصلته و حثّني علي برّه و دلّني علي فضله و هداني بحبّه » ؛ ( 7 ) شما كسي هستيد كه خداوند مرا امر فرموده تا با شما ارتباط و اتصال برقرار كنم و خداوند مرا به نيكي و رعايت ادب نسبت به شما دعوت كرده و بر فضل شما و محبت به شما راهنمايي و هدايت نموده است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . سوره انعام ، آيه 162 .
2 . سوره رعد ، آيه 25 .
3 . سوره آل عمران ، آيه 112 .
4 . همان ، آيه 103 .
5 . همان ، آيه 112 .
6 . بحارالأنوار ، ج 36 ، ص 112 .
7 . تهذيب الأحكام ، ج 6 ، ص 27 .
|
|
|
|
پروردگار عالم ، ذلت و مسكنت را از آن قومي مي داند كه از « حبل من الله » و « حبل من الناس » بگسلند . آنان به هر جا بروند و پناه بگيرند ، هرگز سايه عزت را نمي بينند : ( ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَاثُقِفُواْ إِلاَّ بِحَبْل مِّنَ اللَّهِ وَحَبْل مِّنَ النَّاسِ ) . ( 1 ) همين آيه مي تواند سند قرآني حديث ثقلين نيز محسوب شود .
بنابراين ، تا احساس حضور و درك واقعي محضر حاصل نشود ، دل و ديده سپردن و تبعيت را با افتخار پذيرفتن ، به راحتي به دست نمي آيد ؛ از اين رو انسان بايد تلاش و جديت كند تا خود را به زيارتگاه اولياي الهي برساند و از فيض زيارت آنان بهره مند شود ؛ و اگر سختي راه و دشواري روزگار اجازه نداد ، لااقل از دور زيارت و سلام به اهل بيت ( عليهم السلام ) را فراموش نكند .
امام صادق ( عليه السلام ) فرمود : « إذا بعدت بأحدكم الشقة و نأت به الدار فليعل علي منزله و ليصل ركعتين و ليؤم بالسلام إلي قبورنا فإنّ ذلك يصل إلينا و تسلّم علي الائمة ( عليهم السلام ) من بعيد كما تسلّم عليهم من قريب غير انك لا يصح ان تقول : « أتيتك زائراً » بل تقول في موضعه : « قصدت بقلبي زائراً اذ عجزت عن حضور مشهدك و وجهت اليك سلامي لعلمي بأنه يبلغك صلي الله عليك فاشفع لي عند ربك جل و عز » و تدعوا بما أحببت » ؛ ( 2 ) زماني كه دوري راه بر شما عارض شد ، به قسمت مرتفع و بالاي منزل برويد و دو ركعت نماز گزارده و با سلام به قبر ما اشاره كنيد ، حتماً سلام شما به ما مي رسد و همان گونه كه از راه نزديك به ائمه ( عليهم السلام ) سلام مي كنيد ، همان گونه از راه دور به آنها سلام كنيد ، اما نگوييد : به سوي شما آمدم براي زيارت ، بلكه در همان محلي كه هستيد بگوييد : من با قلبم و جانم قصد زيارت شما را كردم ؛ زيرا اكنون ناتوان از زيارت شما از نزديك هستم ، و سلامم را تقديم حضورتان مي كنم ؛ زيرا مطمئنم كه سلامم به شما خواهد رسيد . حال از شما مي خواهم كه در نزد خدا از من شفاعت كنيد و نيز در حق ما دعا كنيد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . سوره آل عمران ، آيه 112 .
2 . تهذيب الأحكام ، ج 6 ، ص 103 ؛ بحارالأنوار ، ج 98 ، ص 370 .
|
|
|
|
اركان زيارت
زيارت كه واقعيتي اصيل ، عيني و خارجي است ، نه پنداري ، ذهني و خيالي ، آثار و بركات فراوان وجودي دارد و از سه ركن و پايه اصيل مركب است .
يكم . زاير ، يعني شخصي كه ميل و گرايش به چيزي يا كسي دارد .
دوم . مزور ، يعني زيارت شونده ، شخص يا چيزي كه زاير ميل به سوي او دارد .
سوم . خصيصه اي نفساني به نام گرايش قلبي كه با تكريم و تعظيم و انس گرفتن با مزور همراه است . روشن است كه هر يك از اين اركان سه گانه مختل شود يا از واقعيت و عينيت تهي باشد ، زيارت تحقق نمي يابد و تنها پنداري از زيارت باقي مي ماند ؛ از اين رو در جايي كه مزور امري موهوم و پنداري باشد و زاير خود را با امري خرافي و به دور از واقعيت سرگرم كرده و بدان قصد و ميل پيدا كند ، قطعاً زيارت راستين تحقق نيافته ، آثار عيني و واقعي آن هم مترتب نخواهد شد ؛ گرچه نبايد تأثير زيارت خيالي را انكار كرد .
بديهي است هر چه اركان سه گانه فوق از بنيان و اساس محكم تري برخوردار باشد ، حقيقت زيارت وآثار آن نيز عيني تر و ظاهرتر خواهد بود . به عبارت ديگر ، اگر زاير از معرفت و ايمان و كمالات وجودي والاتري برخوردار باشد ، و همچنين اگر مزور شخصيتي رباني و مؤثر در نظام هستي باشد ، يا اگر تصميم و قصد با كمال معرفت و جديت و اراده جزمي همراه باشد ، قطعاً جلوه كامل تري از زيارت عرضه مي شود و حتماً تأثيرات چشمگير و گسترده اي خواهد داشت . و برعكس ، هر چه اين اركان سه گانه به ضعف و سستي گرايد و از توان و صلابت لازم برخوردار نباشد ، معنا و حقيقت زيارت وآثار آن نيز ضعيف و سست خواهد بود .
بنابراين ، زيارت واقعيتي اصيل است و هرگز يك پندار خيالي و تهي از واقعيت نيست و اساساً همين نگاه هستي شناسانه به معنا و حقيقت زيارت است كه راه درست فهم چيستي زيارت و ماهيت پيچيده آن را هموار مي كند ؛ زيرا گرچه معناي شرح الاسمي زيارت آسان و گفتن آن روان است ، اما معناي حقيقي آن با حقايق و معارفي
|
|
|
|
همراه است كه بايد به تدريج آنها را آموخت ؛ زيرا به صورت يك اصل و قاعده كلي ، هر حقيقتي كه ميزان تأثير كمي و كيفي آن گسترده و عميق باشد ، ضرورتاً از معنا و حقيقت بيشتري برخوردار است و زيارت از اين مقوله است .
پس از آن كه دانسته شد زيارت ارتباط زنده و مؤثري است كه از دو طرف زنده ايجاد مي شود ، اكنون مناسب است اين معنا را با منطق و عقل و زبان برهان تبيين كنيم ؛ از مهم ترين مباحث معرفتي دين اسلام بحث معرفت نفس و احكام آن است . بزرگان حكمت و كلام ، ادله فراواني را در خصوص تجرد نفس و نزاهت آن از شوب ماده و طبيعت بيان داشته و مبرهن ساخته اند . از احكام اولي موجود مجرد ، بقا ، ثبات و پايداري است . هرگز فنا و نيستي در حوزه نفس راه ندارد ، بلكه زوال و نابودي در دايره طبيعت و عالم ماده است .
تعبير رسا و حكيمانه قرآن درخصوص نفس اين است كه هر نفسي طعم مرگ را مي چشد : ( كُلُّ نَفْس ذَآلـِقَةُ الْمَوْتِ ) ؛ ( 1 ) هر جانداري چشنده طعم مرگ است . نه اين كه مرگ نفس را بچشد و چون مرگ انتقال از عالمي به عالم ديگر است و نفس با چشيدن مرگ به عالم برتر رفته ، حيات كامل تر و قدرت وجودي و كمالات برتري يافته و دايره شمول و احاطه او بيش تر و وسيع تر مي شود ، گرچه بدن و جسم مي ميرد و زايل مي گردد . از اين رهگذر انسان مرده به لحاظ جان و نفس زنده تر از انسان زنده است و شدت حيات او حجاب رؤيت حيات برتر اوست ؛ از اين رو انسان هايي كه از روح قوي تر برخوردارند قدرت مشاهده نفوس و ارواح را دارند . اين پندار و گمان انسان است كه زندگان واقعي را مرده مي پندارد . براساس همين منطق است كه علي ( عليه السلام ) دانشمندان و عالمان را باقي و ماندگار مي داند : « والعلماء باقون ما بقي الدهر » . ( 2 ) و هر چه نفس در عالم طبيعت از كمال و قدرت بيشتري برخوردار باشد ، اين توان مضاعف شده و در آن نشئه ظهور مي كند و اين معنا به صورت روشن در سخنان ارباب حكمت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . سوره آل عمران ، آيه 185 .
2 . نهج البلاغه ، حكمت 147 ، بند 6 .
|
|
|
|
و عرفان آمده است .
حكيم بزرگ ابوعلي سينا در جوابيه اي كه براي جناب شيخ عارف ابوسعيد ابوالخير مي نويسد ، در پاسخ سؤال از زيارت و تأثير آن ، از زاير ، مزور و زيارت ، تحليلي عميق و عالي ارائه مي كند . او مي نويسد : زاير كه با همه وجودش اعم از بدن و نفس به سمت مزور مي رود ، از نفس و جان مزور استمداد مي طلبد تا خيري را تحصيل يا زيان و اذيتي را دفع كند و همه وجودش در سلك استعداد و استمداد در مي آيد . از آن سوي نفس مزور نيز به جهت مشابهت و مجاورتي كه با عقول يافته ، منشأ تأثير و اثربخشي فراوان و كامل تري خواهد بود و چون زاير با جسم و جان به سمت مزور روي آورده ، هم بهره هاي جسماني مي برد و هم بهره هاي روحاني و نفساني .
اما بهره جسماني اين است كه همان طور كه اگر مزاج و جهاز جسماني انسان در حال اعتدال و تساوي باشد ، تأثير ارادات نفساني در آن راحت تر و آسان تر است ، نفوس مجرد و عاري از ماده در اين مزاج هاي مستعد و مستمد بيشتر و بهتر تأثير گذاشته و موجب رفع يا حتي دفع آفات و مضرات مي شوند و در خصوص حالتي كه زاير با شوق و رغبت و با ميل و اراده به زيارت مزاري مي رود ، آمادگي و توجه او بهتر و بيشتر بوده و جهت گيري نفس دقيق تر و عميق تر است . در اين حالت نفس با داشتن قوت و شرافت افزون ، به ويژه در مواضع و مكان هايي كه بارگاه و زيارتگاه مزار است ، ذهن و حواس انسان از كدورت و تيرگي هاي روزمره پاك و صاف شده و شواغل و خواطر هم وجود ندارد ، با ذهني صاف و آماده و خاطري جمع و آرام ، استعداد و آمادگي بيشتري پيدا مي كند تا از مزور بهره برتري بگيرد ؛ مثلا در زيارت بيت الله تعالي انسان به لحاظ موقعيت ويژه اي كه براي او حاصل شده ، نزديك است كه به ساحت ربوبي و حضرت الهي راه بيابد و به جهتي روي آورد كه حضور حضرت الهي فراهم آيد . در اين جاست كه انسان از عذاب هاي دنيوي رهايي مي يابد و در واقع اين نفس است كه با درمان جسم و شفاي تن راحت مي شود ؛ زيرا بدن نه احساس درد دارد و نه احساس لذت .
|
|
|
|
اما بهره هاي نفساني كه از رهگذر زيارت نصيب انسان مي گردد ، بسيار ارزشمندتر است ؛ مانند اعراض و بي توجهي به متاع دنيا ، حتي طيبات و حلال دنيا و همچنين دور ساختن شواغل و موانعي كه او را از مسير كمال باز مي دارد و در نتيجه فكر به ساحت قدس جبروت منصرف شده و در پرتو نور و اشراق رباني در جان و سويداي وجود ، تمامي اندوه ها و نگراني ها و خوف ها و حزن ها برطرف شده و اين نيز خلاصي جان و آزادي دل است كه اميد است خدا ما و شما ( خطاب به ابوسعيد ابوالخير ) را به اين امر هدايت كرده و نفس را از شوائب اين عالم فاني و زايل رها سازد . ( 1 )
از اين رو در امر زيارت بايد دو مسأله خاص مورد توجه و دقت قرار گيرد :
اول ، انسان پس از مرگ از حياتي برتر و كامل تر برخوردار است و ارتباط و تعلق او به عالم بالا و انس و حشر او با جواهر قدسي موجب گسترش وجود و ميدان احاطه و شمول وي مي شود و طبعاً آثار وجودي او قوي تر و گسترده تر است . و تفسير زيارت به ارتباطي زنده ميان دو حقيقت زنده بدين معناست كه نفس زاير با نفس و جان مزور ارتباط برقرار مي كند ، و هرگز زيارت ارتباط زاير با بدن مدفون مزور نيست ، بلكه بدن تنها به لحاظ تعلق و وابستگي شديد وجودي بين جان و تن مزور است كه علامت گويا و نشانه اي رسا از مزور را به همراه دارد .
دوم ، ارتباط و توجه خاص مزور به بدن موجب مي شود كه بدن و جسد اويك نوع مركزيت و محوريتي پيدا كند و همين مايه توجه و زيارت قبر و بدن مي شود . گرچه روح و جان انساني زمان و مكان ندارد و انسان در هر شرايطي و در هر مكان و زماني با درود فرستادن و اهداي سلام و صلوات و . . . مي تواند مزور را شادمان كند ، يا خود از او اثر وجودي بپذيرد ، اما به لحاظ توجه و عنايت خاصي كه آن نفس ، به هر جهت ، به شيء دارد موجب مي شود در آن فرصت زماني ومكاني موقعيت ويژه ايجاد شود . از باب تمثيل ، خداوند متعال فراتر از همه چيز است و هيچ چيزي او را محدود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . رسائل ابن سينا ، ص 338 .
|
|
|
|
نمي سازد ؛ چنان كه امام صادق ( عليه السلام ) فرمود : « ان الله تبارك و تعالي لايوصف بزمان و لا مكان و لا حركة و لا انتقال و لاسكون ، بل هو خالق الزمان و المكان و الحركة و السكون ، تعالي الله عمّا يقولون علوّاً كبيراً » ( 1 ) و انسان در هر زمان و مكان و در هر شرايط و موقعيتي مي تواند به سمت خداوند روي آورد : ( فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ) ؛ ( 2 ) پس به هر سو رو كنيد آن جا روي ( به سوي ) خداست ؛ اما خداوند متعال به لحاظ ظرفيت ، شأنيت و به هر دليلي به مكاني مانند كعبه ، يا به زماني مانند ليلة القدر و . . . يا حتي به اشخاصي مانند دل شكستگان : « و سئل رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) : أين الله ؟ فقال : عند المنكسرة قلوبهم » ( 3 ) و . . . توجه ويژه دارد . لذا از دو جهت انسان مي تواند به آن مكان يا زمان يا اشخاص يا . . . دل ببندد و تعلق وجودي پيدا كند :
جهت اول اين كه ، آن مكان يا زمان ، مورد توجه و عنايت محبوب و حقيقت مورد علاقه است و انسان با توجه به آن ، قطعاً مولا و محبوبش را تعظيم و تكريم كرده و ارادت و عشق خود را ، كه نوعي سپاس و شكر است ، اظهار داشته و از اين راه تعلق و پيوند خود را نسبت به اومي نماياند و متعهد به پايداري دو تا مي شود ؛ مانند اين كه با عبادت در مسجد يا ليلة القدر به امر الهي توجه كرده كه احيا و تعظيم شعاير الهي در واقع تعظيم و تكريم خداوند كريم و عظيم است .
جهت دوم اين كه ، با حضور در اين گونه مكان ها و زمان ها ، به مراتب فرصت تقرب فراهم تر است . بديهي است كه انسان مؤمن و عاقل اين فرصت ها را از دست نمي دهد و با توجه به موقعيت هاي ويژه ، با تلاش اندك به اجر بيشتري دست يافته ، از خير كثير و مباركي بهره مي برد .
در خصوص ابدان و قبور پاك صالحان و معصومان گرامي نيز همين گونه است ؛ يعني گرچه مي شود در هر شرايط و در هر مكان و زماني براي آنها هداياي معنوي و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . التوحيد ، ص 184 .
2 . سوره بقره ، آيه 115 .
3 . بحارالأنوار ، ج 70 ، ص 157 ، ح 3 .
|
|
|
|
الهي تحفه داد ، اما بدن و جسم آنان كه محل نشو و نماي جان شريف آنان و بسيار مورد علاقه و تعلق جان آنها بوده و هست و چيزي براي روح ، عزيزتر از بدن نيست ، از اين رو توجه به آن فرصت مناسبي است كه انسان مي تواند به آن روح بزرگ و عالي نزديك شود . با اين تحليل عقلي ، رفتن به سوي قبور و مزار اهميت خاص خود را مي يابد .
امام خميني ( رحمه الله ) كه روحش در ملكوت اعلي با عليين قرين باد ، همين مضمون را در تعليقات خود بر شرح فصوص الحكم قيصري در ذيل فص عزيري از استاد عارف كامل خود ، آيت الله شاه آبادي ( رحمه الله ) نقل مي كنند : استاد عارف كامل ما كه سايه اش مستدام باد ، فرمود : ممكن است گفته شود كه علاقه روح به بدن بعد از مرگ باقي است ؛ زيرا بدن محل قرار و جايگاه رشد و پرورش اوبوده است .
من مي گويم آنچه را كه استادم فرمودند ، محقق بزرگ ميرداماد در رساله فارسي
كه منسوب به ايشان است ، راجع به سِرّ زيارت اموات تذكر داده اند و آنچه من از آن نوشته به خاطر دارم اين است كه فرمود : براي نفس دو نوع علاقه به بدن وجود دارد : علاقه صوري و علاقه مادي . البته مرگ موجب قطع علاقه صوري مي شود ، اما علاقه مادي همچنان پايدار است و از همين جهت زيارت قبور تشريع و جايز شمرده شده است . ( 1 )
بنابراين ، بدن مزور از آن جهت كه مورد تعلق و توجه روح و جان است و تنها علامت مادي و شاخص بعد از حيات انسان همانا بدن و قبر اوست ، لذا توجه به آن ضرورت دارد .
اما در خصوص نحوه تعلق ممكن است اقوالي وجود داشته باشد ؛ برخي معتقدند كه ارواح قوي ، گرچه هنگام مرگ از بدن مفارقت مي كنند ، اما چون به بدن علاقه و تعلق دارند ، همواره بدن را تدبير و آن را از آفت زدگي و پوسيدگي و نظاير آن محفوظ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . تعليقات علي شرح فصوص الحكم و مصباح الانس ، ص 174 و 175 .
|
|
|
|
مي دارند ؛ همان گونه كه در حال حيات اين تدبير و حفاظت روح از بدن موجب
صيانت و سلامت بدن است . بديهي است كه ارواح ضعيف بر اثر اشتغال به مصائب خود ، به بدن توجهي نداشته و در اندك زماني بدن پوسيده و از بين مي رود و سِرّ ماندگاري ابدان صالحان و عالمان كه در تاريخ شواهد و نمونه هاي فراواني دارد ، در همين نكته است . اما عده اي از بزرگان حكمت و كلام در خصوص چگونگي تدبير روح نسبت به بدن بعد از مفارقت ، بياني دارند كه لازم است در محل خود مورد بحث قرار گيرد و از حوصله اين نوشتار بيرون است .
اهداف زيارت
زيارت كلاس تربيت است ، زيارت مي خواهد آلودگي هاي وجود ما را بشويد . زيارت مي خواهد ما را از حضيض ذلت به اوج عزت برساند . زيارت واقعي آن است كه وقتي آمدم كنار قبر امام علي بن موسي الرضا ( عليه السلام ) و برگشتم احساس كنم نورانيت و روحانيت تازه اي پيدا كرده ام ، احساس كنم از بار گناه سبك شده ام ، احساس كنم آن نورانيتي كه از قبر امام علي بن موسي الرضا ( عليه السلام ) پيدا كرده ام تا يك ماه دو ماه ، يك سال دو سال در وجود من هست ، البته اين بستگي دارد كه عمق زيارت من چقدر باشد .
هدف زيارت تربيت است ، تمام اين برنامه ها و تعاليم ديني ، آمدن يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر ، آموزه هاي قرآن و نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و از آن جمله زيارت براي تربيت انسان است ، اگر اين برنامه ها انسان را تربيت نكند خالي از محتوا مي شود ، مصداق « ربّ تال القرآن و القرآن يلعنه » ( 1 ) كساني كه قرآن را مي خوانند و آيه آيه قرآن آنها را لعن مي كند . به حج خانه خدا رفته است از زيارت خانه خدا برگشته است ، اما تمام تعريفي كه از حج مي كند اين است كه در آن جا ميوه هاي گوناگون چه رقم بود ، وسائل سوغات چگونه بود ، وسائلي كه بار حجاج را سنگين تر مي كند ، پس تو به
زيارت خانه خدا نرفتي ، به زيارت آن ميوه ها و وسائل صنعتي و ابزارها رفته اي ؟ ! چرا
1 . بحارالأنوار ، ج 92 ، ص 184 .
|
|
|
|
تعريف نمي كني در اولين لحظه اي كه چشمت به خانه خدا افتاد چه حالي به تو دست داد ؟ در اولين طواف كعبه چه حالي داشتي ؟ در آن بيابان عرفات در زير آن خيمه ها وقتي دعاي عرفه امام حسين ( عليه السلام ) را مي خواندي چه حالي داشتي ؟ شب مشعر چه حالي داشتي ؟
در روايت آمده است كسي كه از زيارت خانه خدا برمي گردد مانند انساني است كه تازه از مادر متولد شده است ( 1 ) آيا در بازگشت از حج احساس مي كني تولد دومي پيدا كرده اي ؟ آدم تازه اي شده اي ؟ اگر احساس مي كني ، حج تو حج است والا حج نيست .
حج آن است كه انسان را تربيت كند ، تا انسان به حج نرود نمي داند حج چيست ؟ هر نويسنده توانا و هر گوينده توانا محال است بتواند بيان كند كه در آن جا چه احساسي براي انسان پيدا مي شود ، كنار خانه خدا ، عرفات ، مشعر و مني ، مگر اين كه لمس كند ، ببيند و احساس كند .
چهار برنامه و يك هدف
اسلام چهار منبع براي برنامه تربيتي و دستورالعمل زندگي ديني دارد كه تمام آنها يك هدف را دنبال مي كنند :
1 . قرآن ، 2 . نهج البلاغه و روايات معصومين ( عليهم السلام ) ، 3 . ادعيه ، دعاهايي مانند صحيفه سجاديه ، 4 . مجموعه زيارات ، مانند زيارت هاي عاشورا ، امين الله ، جامعه كبيره . اين چهار برنامه به سوي يك هدف حركت مي كنند ، اما از چهار بعد .
قرآن از سوي خداوند نازل شده است ، دعاها قرآن صاعد است و به سوي خدا مي رود ، نهج البلاغه همان محتواي قرآن است ، در لباس خطبه ها ، نامه ها و كلمات قصار . زيارتنامه ها هم همان محتواي قرآن و نهج البلاغه و صحيفه سجاديه است ، اما در غالب زيارت .
هر چهار راه ، به سوي يك هدف يعني تربيت انسان و تهذيب نفوس و قرب الي الله حركت مي كند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . وسائل الشيعة ، ج 8 ، ص 5 .
|
|
|
|
براي اين كه مطلب روشن شود به تناسب موضوع مقاله چند نمونه از زيارت ها را ذكر مي كنم ، ببينيد زيارت ها به ما چه مسايلي آموزش مي دهند و تلقين مي كند .
از جمله مسايلي كه زيارتنامه ها به ما تلقين مي كند ، ارزش هاي وجودي امام ( عليه السلام ) است . مي گوييم : اي امام اگر به زيارت شما مي آييم به خاطر اين ارزش ها و مقاماتي است كه در وجود شما است . مثلا هنگامي كه به زيارت امام حسين ( عليه السلام ) مي رويم و مطابق بعضي از روايات هر قدمي كه برمي داريم ثواب حج و عمره دارد ، يعني اگر مي خواهي ارزش پيدا كني ، بيا و اين چنين باش . در زيارت امام حسين ( عليه السلام ) مي گويم : « أشهد أنّك قد أقمت الصلوه و آتيت الزكوه وأمرت بالمعروف و نهيت عن المنكر » .
تو داراي چهار ارزش وجودي بالا بودي :
1 . اقامه نماز كردي ، نه تنها نماز خواندي ، نماز را بپا كردي ، نماز را زنده كردي .
2 . زكات دادي ، در معناي وسيع كلمه كه « لكل شيء زكوة » ( 1 ) همه چيز زكات دارد ، تو از تمام هستيت زكات دادي .
3 . امر به معروف كردي ، دعوت به سوي نيكي ها .
4 . نهي از منكر كردي .
اينها ارزش وجودي امام حسين ( عليه السلام ) است كه به خاطر آن به زيارتش مي رويم ، ما به زيارت امامي مي رويم كه اين ارزش ها را دارد ، آيا من به سوي او نروم ؟ من اقامه نماز و ايتاء زكات و امر به معروف و نهي از منكر نكنم ؟ اگر نكنم پس دروغ مي گويم ، اين زيارت نيست ، اگر اينها ارزش وجودي اوست ، پس چگونه اين ارزش ها در من نباشد ؟
نمونه ديگر زيارت امين الله كه از زيارت هاي بسيار مهم معصومين ( عليهم السلام ) است ، از كجا شروع مي شود ؟ اولين جمله اي كه مي گوييم : « السلام عليك يا امين الله في ارضه » ؛ سلام بر تو اي امين خدا در سرتاسر كره زمين ، اگر امين الله بودن خوب است ، پس چرا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . بحارالأنوار ، ج 2 ، ص 25 .
|
|
|
|
تو امانت دار نيستي ؟ اگر راستي زيارت مي كني معنايش اين است كه مهم ترين ارزش وجودي يك انسان كه اولين صفت امام معصوم قرار داده ايم مسأله امانت است ، همين يك درس تربيت است كه من هم به سوي امانت عهدم حركت كنم .
« أشهد أنك جاهدت في الله حقّ جهاده » ؛ شهادت مي دهم تو حق جهاد را انجام دادي ، يعني نه تنها جهاد كردي ، بلكه آخرين درجه جهاد را انجام دادي ، جهاد با نفس ، جهاد با دشمن ، جهاد در طريق علم ، جهاد با جان ، با مال ، همه انواع جهاد در اين كلمه جمع است ، يعني ارزش مقام امام از اين جاست ، اما اگر من قدمي به سوي جهاد برندارم ، نه جهاد با نفس ، نه با دشمن ، نه جهاد از طريق علم ، نه جهاد از طريق عمل ، آيا من زاير هستم ؟ اگر قدمي برندارم ، اين زيارت ، دروغ است ، قلابي است .
« وأتبعت سنن نبيّك » ؛ افتخار تو اي امام معصوم اين است كه تابع سنت هاي رسول الله بودي ، تو تابع بودي . اما اگر من كه زاير تو هستم تابع هيچ يك از سنت ها نباشم ، آيا اين قابل قبول است ؟
اين است كه مي گويند : زيارت ها بايد انسان را تربيت كند و مي كند ، زيارت كار قرآن و نهج البلاغه و دعا را مي كند و همه اينها بار تربيتي دارد .
سه هدف در زيارت
زيارت سه هدف عمده دارد :
هدف اول : تعليم معارف ديني و الهي : يعني خدا را معرفي كردن ، زيارتنامه ها درباره خدا و اوصاف او چه مي گويد ، همچنين معرفت رسول الله و معرفت مقام ولايت ، در همين زيارت جامعه كبيره كه پنج سلام در آغاز آن هست ، در هر كدام از اين سلام ها مقداري از مقامات امامان معصوم بيان شده است ، در اين پنج سلام حدود شصت صفت براي امام ذكر مي شود يعني مقام ولايت را با شصت صفت بيان مي كند . بنابراين زيارت معرفي مقام ولايت است ، البته گاهي ما در هنگام خواندن زيارت توجهي به محتواي آن نداريم كه در اين صورت قطعاً آن اثر تعليم معرفت الهي و
|
|
|
|
معرفت پيامبر و مقام ولايت در آن نيست .
هدف دوم : بيان ارزش ها : زيارت ها بيان مي كند كه چه چيزهايي از نظر اسلام داراي ارزش است . به عنوان نمونه به اين جملات از زيارت جامعه كبيره توجه كنيد : « السلام علي الدعاة إلي الله » ؛ سلام بر شما اي دعوت كنندگان به سوي خدا ، معلوم مي شود دعوت الي الله يك ارزش مهم اسلامي است . « والأ دلاء علي مرضاة الله » ؛ سلام بر شما اي كساني كه جامعه انسانيت را به سوي خشنودي خدا رهنمون شديد . « والمستقرّين في أمر الله » ؛ سلام بر شما اي كساني كه در امر الهي استقرار داريد ، شما در انجام اوامر الهي باوفا بوديد ، نه اين كه انسان يك روز به سوي خدا حركت كند و يك روز غرق در گناه شود . « والتأمين في محبّة الله » شما در محبت خدا كامل بوديد ، يعني كامل بودن در محبت خدا يك ارزش والا است و ما به خاطر اين ارزش امام معصوم را زيارت مي كنيم . « والمخلصين في توحيد الله » ؛ توحيد شما خالص از هر گونه شرك است ، يعني توحيد خالص داشتن يك ارزش است . « والمظهرين لأمر الله و نهيه » ؛ شما اوامر و نواحي الهي را اظهار كرديد . « و عباده المكرمين » ؛ شما بنده خدا بوديد ، افتخار شما در بندگي خدا بود . « الذين لايسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون » يك گام از اوامر خدا جلو نمي افتاديد ، يك گام عقب نمي افتاديد ، تسليم خدا بوديد . ارزش هاي الهي اسلامي و عقايد شيعه اينها است ، وقتي من امام را با اين ارزش ها مي ستايم ، مي دانم چه چيزهايي ارزش دارند و چه چيزهايي ارزش ندارند .
هدف سوم : تلقينات : سومين هدفي كه زيارت ها دارد يك سلسله تلقين ها است ، روايات به ما تلقين مي كند كه اين چنين باشيد ، روحيات شما افكار شما ، خواسته ها و حاجات شما بايد اين گونه باشد . البته بايد اين تلقين ها را در وجودمان پياده كنيم . در زيارت امام رضا ( عليه السلام ) مي خوانيم : « يا مولاي أتيتك زائراً وافداً ، عائذاً ممّا جنيت علي نفسي و احتطبت علي ظهري » ؛ مولاي من ، من به عنوان زاير به محضر تو ، مهمانم آمده ام ، پناه آورده ام از آن جناياتي كه بر ضد خودم كرده ام . گناه من جنايت بر خودم است گناهاني
|
|
|
|
كه انجام داده ام ، بار هيزمي بود بر دوشم به سوي جهنم ، چقدر اين تعبير آموزنده است ؟ اين تعبير چه چيزي را تلقين مي كند ؟ اولا آمده ام و مهمانم ، ثانياً كارم چيست ؟ آمده ام پناه ببرم به شما از گناه ، كدام گناه ؟ گناهي كه اولين ضربه را به من مي زند .
وقتي انسان در اين چند جمله دقت مي كند ، مي بيند اين زيارت چه پيام عميقي دارد ، چه تلقيني به زاير مي كند ، اين است كه گفتيم يك سوم زيارتنامه ها بحث هاي تلقيني است كه زاير را تربيت مي كند .
نتيجه
هر يك از ائمه معصومين ( عليهم السلام ) مثل يك دريا هستند . درياي آب شيرين و زلال ، آب حيات ، افرادي كه به سراغ اين دريا مي روند ، هر كدام پيمانه اي دارند و به اندازه پيمانه خود مي توانند برداشت كنند ، بعضي همراه با يك استكان مي روند و آب برمي دارند ، دريا بخيل نيست ، پيمانه وجودي ما كوچك است ، برخي يك كف آب برمي دارد ، اما بعضي استخر وجودخود را به اين دريا متصل مي كنند ، نگوييد با وجود زيارت هر يك از ائمه معصومين پس چرا ما اين چنين هستيم ؟ او كامل است ، من كه مي روم بايد استعداد دريافت داشته باشم ، قرآن مي گويد : ( أَنزَلَ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةُم بِقَدَرِهَا ) . ( 1 ) آب باران كه نازل مي شود محدوديتي در آن نيست ، اما اين زمين ها هستند كه هر كدام به اندازه گنجايش خود از آب باران استفاده مي كنند ، هر دره و هر وادي به اندازه گنجايش خود بهره مي گيرد .
بنابراين هنگامي كه به كنار قبر هر يك از ائمه معصومين ( عليهم السلام ) مي رويم بايد با اين سه نيت باشيم : 1 . كامل كردن معارف الهي . 2 . آشنايي با ارزش هاي اسلامي ، چه چيزي ارزش است و چه چيزي ضد ارزش ، در زيارتنامه ها صفات دشمنان هم گفته مي شود ، در زيارت عاشورا بيشتر ضد ارزش ها بيان شده است ، يعني صفات دشمنان . 3 . تلقين ها ؛ اگر واقعاً بفهميم در اين زيارات چه مي گوييم ، يك جلسه زيارت ، ما را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . سوره رعد ، آيه 17 .
|
|
|
|
عوض مي كند ، تا چه رسد به اين كه مثلا ده روز در كنار مزار يكي از ائمه معصومين ( عليهم السلام ) بمانيم ، اگر اين مدت بگذرد ، برگرديم و ببينيم همان آدم سابق هستيم ، نه نورانيتي ، نه روحانيتي ، نه صفايي ، نه معنويتي ، نه سبك شدن از بار گناهان ، نه تربيتي ، مثل كسي كه تشنه به كنار چشمه آب برود و تشنه برگردد ، بايد خودش را نفرين كند ، چشمه آب حيات چيزي كم ندارد .
خلاصه
1 . زيارت حضور زاير در پيشگاه معشوق ، اتصال قلبي با مبدأ فيض ، كسب نور از سرچشمه انوار الهي است . زيارت آرامش است ، آرامشي پريشاني زدا ، اضطراب شوي . زيارت سعادت و خوشبختي است ، پاكان مي آيند تا صفا افزون كنند و آلودگان مي آيند تا زنگار از دل بشويند ، گنه كاران مي آيند تا توبه كنند و توبه كنندگان مي آيند تا عهد خويش تقويت كنند .
زيارت به معناي عدول از چيزي است . دروغ را از آن جهت ، زور گفته اند كه از راه حق منحرف مي گردد . زيارت ، در عرف آن است كه انسان با انگيزه بزرگداشت كسي و انس گرفتن با او به وي روي آورد . زيارت در اصطلاح ديني تمايلي است كه افزون بر ميل و حركت حسي ، قلب هم گرايش جدي پيدا كرده و به مزور هم با اكرام و تعظيم قلبي و انس روحي همراه باشد . و اين معنا در مرتبه برين و كامل خود همانا اقبال قلبي ، روحي ، فكري ، اخلاقي و عملي به مزور را با خود دارد .
2 . قرآن كريم از سه طريق هدايتگري مي كند و راه پيوند و قرب به اولياي الهي را توصيه مي نمايد . اول : بيان جايگاه والاي آنان در نظام تكويني و عالم تشريع و نيز برشماري اوصاف و كمالات شايسته و خصايص زنده كامل و مؤثر آنها در نظام بشري . دوم : پرهيز از دوري از آنها كه موجب انحطاط بوده و حرمان از كمالات انساني و الهي است . سوم : آياتي مستقل و روشن در جهت همراهي ، مصاحبت و بلكه مسئوليت در مقابل اهل بيت ( عليهم السلام ) كه با عادات مختلف اين معنا را تذكر مي دهد .
|
|
|
|
نمونه اي از اين آيات ، كه با فعل امر همراهي با سفراي الهي و اوصياي معصوم را
توصيه مي كند ، آيه ( يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّـدِقِينَ ) است .
3 . پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : هر كس قبر مرا زيارت كند ، شفاعت من بر او واجب مي شود . كسي كه من يا يكي از فرزندانم را زيارت كند ، روز قيامت به ديدار او خواهم رفت و از وحشت هاي آن نجاتش خواهم داد .
4 . علماي شيعه و سني با استناد به توصيه ها و تأكيدات فراواني كه درباره زيارت شده است ، فتوا به استحباب زيارت داده اند .
5 . معرفت مزور و آگاهي از منزلت او مورد سفارش و تأكيد بسياري از روايات است . سرّ اين كه توصيه كرده اند زيارت با معرفت باشد ، آن است كه آنچه مايه كمال زيارت مي گردد ، معرفت و شناخت مقام مزور است ، نه اعمالي بي روح و همراه با غفلت ، كه به سياحت شباهت بيشتري دارد تا زيارت و ثواب هاي اخروي و آثار دنيوي كه در روايات آمده ، بر زيارت واقعي مترتب است .
6 . زيارت به عنوان شاخصي براي كسب فيض و دور نيفتادن از وادي رحمت ضروري است . اهميت اين ارتباط به حدي است كه خداوند تعبيرهاي گوناگون و مؤكدي به كار گرفته است . به اين بيان كه بعد از امر به اصل اتصال ( مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ ) با تعبير تمسك كه اخذ با قدرت است از آن ياد مي كند : ( فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ ) ؛ پس به آنچه به سوي تو وحي شده است ، محكم چنگ بزن . و از اين حد هم فراتر رفته ، واژه اعتصام را كه در چنگ زدن و رها نكردن است به كار برده است : ( وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا ) .
7 . زيارت كه واقعيتي اصيل و خارجي است ، نه ذهني و خيالي ، آثار و بركات فراوان وجودي دارد و از سه ركن مركب است ، اول : زاير به معني شخصي كه ميل به چيزي يا كسي دارد . دوم : مزور يعني شخص يا چيزي كه ميل به سوي اوست . سوم : خصيصه اي نفساني به نام گرايش قلبي كه با تكريم و تعظيم و انس گرفتن با مزور همراه است .
|
|
|
|
8 . هدف زيارت تربيت است ، تمام برنامه هاي ديني ، آمدن يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر ، قرآن ، نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و زيارت براي تربيت انسان است . سه هدف در زيارت است : اول : تعليم معارف ديني و الهي . دوم : بيان ارزش ها ، به عنوان نمونه در زيارت جامعه كبيره است : « السلام علي الدعاة إلي الله » سلام بر شما اي دعوت كنندگان به سوي خدا ، معلوم مي شود دعوت الي الله يك ارزش است . سوم : تلقينات : روايات به ما تلقين مي كنند كه اين چنين باشيد ، روحيات و افكار شما ، خواسته ها و حاجات شما بايد اين گونه باشد . چهار فايده زيارت : 1 . اخلاق ما را پاكيزه مي كند ، 2 . آلودگي هايي كه بر نفس ما نشسته پاك مي نمايد ، 3 . ما را تزكيه مي كند ، 4 . كفاره گناهان ماست .
در نتيجه هر يك از ائمه معصومين ( عليهم السلام ) مثل يك دريا هستند ، افرادي كه به سراغ اين دريا مي روند ، هر كدام به اندازه پيمانه خود مي توانند برداشت كنند . دريا بخيل نيست ، پيمانه وجودي ما كوچك است ، نگوييد با وجود زيارت ائمه اطهار ( عليهم السلام ) پس چرا ما اين چنين هستيم ؟ او كامل است من بايد استعداد داشته باشم . اگر واقعاً بفهميم در اين زيارات چه مي گوييم ، يك جلسه زيارت ما را عوض مي كند .
|
|
|
|
فهرست منابع
1 . ادب فناي مقربان ، آيت الله عبدالله جوادي آملي .
2 . امثال و حكم ، محمّد غروي .
3 . بحار الأنوار ، علامه محمد باقر مجلسي .
4 . تحف العقول ، حسن بن علي بن الحسين بن شعبه الحراني .
5 . فلسفه زيارت و آيين آن ، مرتضي واعظ جوادي .
6 . الكافي ، محمد بن يعقوب كليني .
7 . المراقبات ، جواد بن شفيع ملكي تبريزي .
8 . معراج السعاده ، ملاّ احمد نراقي .
9 . نهج البلاغه ، گردآوري محمد بن حسين بن موسي ( سيد رضي ) .
10 . وسائل الشيعه ،