حضرت علی بارها پشت سر عُمر نماز خوانده. و به او مشورت مشفقانه داده.

در جنگ با ایران که خلیفه دوم شکست خورد. خطبه ۱۴۲ نهج اللاغه را ملاحظه بفرمایید؛ عمر گفت «که ما شکست خوردیم مشورت بده علی‌جان چیکار کنیم؟ تو در همه جنگ‌ها در جلو بودی. عثمان گفته که من خودم بروم خط مقدم و از نزدیک جبهه را بررسی کنم و فرمانده کل قوا را ببینند و روحیه بگیریند و از همان نزدیک ببینم مشکل کجاست.» امیرالمومنین فرمودند که «عثمان نفهمیده، تو برای چی بروی؟ تو خلیفه‌ایی،  فرمانده کل قوایی. حکومت مرکزی  دست توست. تو بروی بلایی سرت بیاید کشور هرج‌ومرج می‌شود. مَکاناً قَیم بِاالامْر و مَکاناً نظام مِن الخَرَجْ. داستان تو مثل نخی است که این رشته‌ها دور تو پیچیده، مثل طنابی است که این مهره دور تو است تو اگر بروی بلایی سر تو بیاید…».، علی که نمی‌خواهد با حقه‌بازی بر حکومت تکیه بزند