عدالت خداوند اقتضا مى‏كند كه همه بندگان، داراى نعمت باشند؛ امّا بعضى انسان‏ها بيش از حد خود مى‏خواهند. بنابراين حدّ و مرز انسانيّت را فراموش مى‏كنند و دچار زياده خواهى در انباشتن مال و منال مى‏شوند و حق مستمندان و ضعيفان را مى‏خورند. امّا خداى متعال به صالحان وعده داده است كه پاداششان را كامل خواهد بخشيد.

وَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصلِحتِ فَيُوَفّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللَّهُ لَايُحِبُّ الظلِمِينَ» «45»

و اما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، خدا پاداششان را به طور كامل مى‏دهد؛ و خدا ستمكاران را [كه به دين كافر شدند، يا از دين فقط به اسم آن قناعت كردند] دوست ندارد.

صالحان كسانى هستند كه در رعايت حقوق ضعيفان و درماندگان اهتمام جدى دارند و حق را به حق‏دار مى‏رسانند.

«لهيف» به ضعيفى گفته مى‏شود كه عزّت و نيرو ندارد و قدرت جلوگيرى از ستم و شكست را هم ندارد، پس ستمديده و مضطر است.

مراد از «ادراك اللّهيف» يعنى خواسته‏اى براى كمك و فريادرسى كه در آن نجات باشد.

زيد شحّام گفت: من از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود:

هر كه به فرياد برادر مؤمن ناتوان و دادخواه خود كه در كارش بى‏تاب شده برسد و گره از كار او بگشايد و بر انجام حاجتش كمك نمايد؛ براى او نزد خداوند هفتاد و دو رحمت است كه يكى از آنها را زود به او برساند كه با آن‏ كار زندگيش را بسازد و هفتاد و يك رحمت خود را براى هول و هراس‏هاى روز قيامت ذخيره كند. «46»

دادرسى و عدالت‏

در مكتب اهل بيت دادرسى بندگان ضعيف از نمونه‏هاى عدالت بر شمرده شده است كه امام على عليه السلام مى‏فرمايد:

أَحْسَنُ الْعَدْلِ نُصْرَةُ الْمَظْلُومِ. «47»

بهترين عدالت، يارى دادن ستمديده است.

داود نبى عليه السلام خطاب به پروردگار گفت: كدام بنده نزد تو محبوب‏تر است؟

خداى تعالى به داود وحى فرمود كه:

اى داود! هيچ بنده‏اى نيست كه ستمديده‏اى را يارى رساند يا در ستمى كه بر او رفته همدردى كند، مگر اين كه گام‏هاى او را در آن روزى كه گام‏ها مى‏لغزد، استوار نگه دارد. «48» صادق آل محمد عليه السلام، يارى رساندن حق به امداد رسانان را از برترين اعمال عبادى و روحانى مى‏دانند و مى‏فرمايد:

هيچ مؤمنى، مؤمن ستمديده‏اى را يارى نرساند، مگر آن كه اين كار او برتر از يك ماه روزه و اعتكاف در مسجد الحرام باشد و هيچ مؤمنى نيست كه بتواند برادر خود را يارى رساند و ياريش دهد، مگر اين كه خداوند در دنيا و آخرت او را يارى كند و هيچ مؤمنى نيست كه بتواند برادرش را يارى دهد اما تنها و بى‏ياورش گذارد، مگر اين كه خداوند در دنيا و آخرت او را تنها و بى‏ياور گذارد. «49» معصومان ما در سلوك‏هاى اخلاقى به ما آموختند كه بايد تا مى‏توانيد هواى ضعيفان را داشت و جانب آنها را رعايت نمود؛ حتى اميرمؤمنان عليه السلام دروصيت نامه خويش به فرزندانش اين سفارش را تأكيد مى‏كند كه دشمن ستمگر و يار ستمديده باشيد؛ زيرا حمايت و جانبدارى ضعيفان از سيره عملى و حقيقى اهل بيت بوده است.

حضرت على عليه السلام درباره بيعت خود به مردم چنين فرمود:

... ايُّهَا الناَّسُ، اعينُونى‏ عَلى‏ انْفُسِكُمْ، وَ ايْمُ اللَّهِ لَأَنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظالِمِهِ، وَ لَاقُودَنَّ الظَّالِمَ بِخَزامَتِهِ، حَتّى‏ اورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَ انْ كانَ كارِهاً. «50»

... اى مردم! مرادر راه سركوبى نفس سركش خود يارى كنيد، به خدا قسم داد ستمديده را از ستمكار مى‏گيرم و افسار ستمكار را مى‏كشم تا به آبشخور حق وارد سازم گرچه به آن ميل نداشته باشد.

حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:

مرا در ميان ضعيفان بجوييد؛ زيرا شما به واسطه مردمان ضعيف است كه روزى مى‏خوريد و يارى مى‏شويد. «51» پس بايد از حقوق درماندگان و ستمديدگان دفاع كرد و حق را به جاى آورد تا از ظلمت‏هاى قيامت در امان بمانيم و نورى براى روزى حشر اندوخته سازيم.

مولاى متقيان على عليه السلام در عهدنامه جامعى كه براى مالك اشتر فرستاده است؛ فرمود:

وَ لَيْسَ شَى‏ءٌ ادْعى‏ الى‏ تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ اقامَةٍ عَلى‏ ظُلْمٍ، فَانَّ اللَّهَ يَسْمَعُ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدينَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصادِ. «52»

چيزى در تغيير نعمت خدا و سرعت دادن به عقوبت او قوى‏تر از ستمكارى نيست كه خداوند شنواى دعاى ستمديدگان و در كمين ستمكاران است.

هر گاه معصومى از درگاه خداوند عذر مى‏خواهد واظهار تقصير مى‏كند به يقين در بندگان ضعيف؛ كوتاهى و غفلت مى‏بيند پس با دعا و مناجات عاشقانه در صدد توجه به آن است.

حضرت سجّاد عليه السلام در مناجات خويش با حق تعالى مى‏فرمايد:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتِي فَلَمْ أَنْصُرْهُ وَ مِنْ مَعْرُوفٍ أُسْدِيَ إِلَيَّ فَلَمْ أَشْكُرْهُ وَ مِنْ مُسِي‏ءٍ اعْتَذَرَ إِلَيَّ فَلَمْ أَعْذِرْهُ وَ مِنْ ذِي فَاقَةٍ سَأَلَنِي فَلَمْ أُوثِرْهُ. «53»

خدايا! از تو پوزش مى‏خواهم درباره ستمديده‏اى كه در حضور من به او ستم شد و من ياريش ندادم و از احسانى كه نسبت به من شده و سپاسش را به جا نياوردم و از بد كننده‏اى كه از من پوزش خواسته و من پوزش او را نپذيرفتم و از نيازمندى كه از من درخواست كرده و من او را به خود ترجيح ندادم.