خواست حق
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
درون حضرت ابراهيم عليه السلام از عواطف پدرى نسبت به اسماعيل موج مىزد. او را همواره به ياد مىآورد و جانش براى ديدار او طوفان شوق و مهر داشت. از تقدير الهى سر نمىپيچيد، اما از احساسات انسانى هم تهى نبود.
رضاى حضرت محبوب را بر خشنودى خود مقدم مىدانست ولكن دلش در گرو عطوفت فرزندش نيز بود، به خصوص كه او را به فرمان خدا در بيابانى خشك و سوزان، بىآب و نان با مادرى بى پناه رها كرده بود و نمىدانست در اين امر الهى چه مصلحتى است و آينده چگونه مىشود؟
گاهى حوادث روزگار بسيار سنگين و خرد كننده است اما مردان بزرگ و خداپرست مىدانند كه تا گندم نرسد آن را آرد نمىكنند، اين است كه حوادث و وقايع آنها را پخته مىكند، از خامى بيرون مىآورد و احساس سنگينى پيشامدها براى ايشان پر از لذت و خوشى است.
ابراهيم كه گاهگاه به ديدار فرزند مىشتافت و نان و آبى براى او مىبرد، با دلى قوى اميد تغيير وضع و دستور جديد خداوند را داشت.
شبى در خواب ديد كه از جانب پروردگار مأموريت يافته كه فرزندش اسماعيل را ذبح كند! ابراهيم يقين داشت كه رؤياى انبيا، خواب پريشان و وساوس و پندارهاى موهوم نيست و معتقد بود كه حقيقتى است كه در خواب به او الهام شده و براى انجام آن بايد بدون كم و كاست بپا خيزد و اقدام كند: قربان كردن فرزند! سر بريدن همان اسماعيل كه خداوند به او عنايت كرده است!
بايد انديشيد كه اين كار چه اندازه دشوار و سخت است، كدام پدر مىتواند خود را راضى و حاضر كند كه سر فرزندش را به دست خود ببرد؟ كدام دلى است كه از اين انديشه فرو نريزد؟ و كدام دستى است كه توانايى چنين كارى داشته باشد و نلغزد و از كار نيفتد؟!
انجام اين گونه فرامين جز آثار ايمان و نمودهاى عقيده و اعتقاد به حقّ و حقيقت نمىتواند باشد. اين محنت كوهها را در هم فرو مىريزد و جانها را زير و زبر مىكند اما ابراهيم بزرگ هيچ گونه تزلزل و سستى به خود راه نمىدهد. او خدا را بزرگتر از هر چيز و مقدم بر كل هستى مىداند و رضاى او را بر رضا و ميل خود ترجيح مىدهد.
اسماعيل اندك اندك جوانى برومند و با نشاط و قوّت شده بود، بازوان ستبر و شانههاى پهن و پيشانى بلندش جان پدر پير را قوّت و نيرو مىبخشيد، اما چه كند، مأمور شده او را قربان كند.
پدر فرمان الهى را به پسر گفت تا او را هم از سرنوشت عجيب و شگفتانگيزش كه از تولد گام به گام همراه او بود آگاه سازد. اسماعيل چون سخن پدر را شنيد بدون تأمل اظهار رضايت كرد و خود را تسليم نمود. اين چه تربيت و ايمان محكمى بود كه به اين صورت و با آن رضامندى و چهره گشوده، از مرگ به خاطر اطاعت فرمان خدا استقبال مىشد؟ خدا خود داناتر است.
پدر پير پسر جوان را در آغوش كشيد و بوسههاى گرم و پرسوزى نثارش كرد، سپس دست و پاى او را بست و با دلى سرشار از ايمان و لبريز از رضا، كارد را بر كشيد و بر گلوى اسماعيل نزديك كرد در حالى كه تمام ملكوت نگران كار او بودند.
ابراهيم كارد را به گلوى اسماعيل كشيد، بار دوم و سوم نيز تكرار كرد اما اثرى از بريدگى و جارى شدن خون نديد و تغيير حالتى هم در قربانى مشاهده ننمود.» «1» گويى به زبان حال بر سر كارد تيز فرياد زد: چرا نمىبُرى؟ و كارد هم به زبان حال به او پاسخ داد:
الْخَليلُ يَأْمُرْنى، وَ الْجَليلُ يَنْهانى.
ابراهيم تو مىخواهى من سر فرزندت را جدا كنم، ولى صاحب هستى مرا از بريدن نهى مىكند!
آرى:
«وَ مَضَتْ عَلى إرادَتِكَ الأْشْياءُ فَهِىَ بِمَشيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرِةٌ، وَ بإرادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ»
[ «4» أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِي الْمُلِمَّاتِ لَا يَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ وَ لَا يَنْكَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا كَشَفْتَ «5» وَ قَدْ نَزَلَ بِي يَا رَبِّ مَا قَدْ تَكَأَّدَنِي ثِقْلُهُ وَ أَلَمَّ بِي مَا قَدْ بَهَظَنِي حَمْلُهُ]
تنها تو را در دشوارىها مىخوانند، و در بلاهاى سخت و دشوار، تنها تو پناهگاهى. بلاهاى سخت و دشوار از انسان دور نمىشود، مگر آنچه را كه تو دور كنى، و از گرههاى رنج آور، چيزى گشوده نمىشود، مگر آنچه را تو بگشايى. پروردگارا! بلايى بر من نازل شده، كه سنگينىاش مرا به زحمت و رنج انداخته، و سختى و مشكلى به دردم آورده، كه تحمّلش مرا در فشار قرار داده.
پناهندگى به خداوند در حل مشكلات و دفع بلاها
حضرت سجّاد عليه السلام در هنگام ترس و گرفتارىها با حال تضرّع به پناهندگى خداوند اصرار مىورزد؛ زيرا در وقت هجوم انواع بلاها و حوادث و گناهان تنها پناهگاه انسان خداست نه غير او.
اى فراز از دعاى امام عليه السلام آموزشى به بندگان خداست كه در وقت فشار گرفتارى و غمها به غير از خدا توجه نكنند، چون اين حالتهاى روحى و جسمى كه در اثر بسته شدن درِ رحمت و نعمتِ خداوند و روى آوردن انواع بلاها و سختىها براى انسان است به خاطر اين است كه خداوند مىخواهد، بندگانش به سوى او روى آورند و با او گفتگو كنند و به وجود حق عشق بورزند. و خداى متعال اين حالت بنده را دوست دارد.
چه كسى مىتواند حضرت يوسف عليه السلام را از صحنه گناه نجات دهد و او را در پناه خود نگه دارد. آن صحنههايى كه اگر براى هر يك از ما اتفاق بيفتد به يقين آلوده به گناه مىشويم. چگونه اگر برهان ربّ نبود يوسف در منجلاب شهوت غرق مىشد و همه پرده عصمت و هيبت او دريده مىشد. پس يك قدرت برتر و نقطه اميدى بايد دست او را بگيرد. در آن هنگام كه همه راهها را به سوى لغزش و خيانت مشاهده كرد و درهاى نجات را بسته ديد در پاسخ به همسر عزيز مصر به يك جمله كوتاه بسنده كرد:
قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ» «2»
يوسف گفت: پناه به خدا، او پروردگار من است، جايگاهم را نيكو داشت.
مَعَاذَ اللَّهِ يعنى تنها پناهگاه خداست. در چنين شرايطى سخت و بحرانى براى رهايى از چنگال وسوسههاى شيطانى، تنها راه فرار را پناه بردن به خدا مىداند، خدايى كه خلوت و جلوت براى او يكسان است. يوسف با ياد حق اول به يگانگى خداوند در عقيده و پناهجويى خدا را در عمل؛ اعتراف مىكند و همچنين حقشناسى خود را نسبت به عزيز مصر هم كه ربّ و آقاى اوست نشان مىدهد كه او مرا تربيت كرده و گرامى داشته است چگونه به او خيانت كنم؟! اين ارزشهاى اخلاقى انبيا و صالحان و عمل مؤمنان سبب مىشود كه جامعه از جرم و جنايت مصون بماند.
خداوند در آيات ديگر براى تحكيم پايههاى توحيد و شكستن بتهاى شرك و كفر دستورهاى اساسى صادر مىفرمايد:
قُلْ إِنَّمَآ أَدْعُواْ رَبّى وَ لَآأُشْرِكُ بِهِأَحَدًا* قُلْ إِنّى لَآأَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لَا رَشَدًا* قُلْ إِنّى لَن يُجِيرَنِى مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِمُلْتَحَدًا» «3»
بگو: من فقط پروردگارم را مىپرستم، و هيچ كس را شريك او قرار نمىدهم.* بگو: من اختيار زيان و هدايتى را براى شما ندارم.* بگو: [اگر از او نافرمانى كنم] هرگز كسى در برابر [عذاب] خدا مرا پناه نمىدهد، و هرگز پناهگاهى غير او نمىيابم.
ملتحد از ماده لحد به معنى پناهگاه مطمئن است كه در اصل همان گودالى است كه براى مرده آماده مىسازند كه در يك طرف آن حفرهاى براى دفن مرده است تا خاك به روى او ريخته نشود و از آسيب جانوران نيز محفوظ بماند.
اين آيات از يك سو اعتراف به عبوديت كامل در پيشگاه خداست و از سوى ديگر هر گونه غلو را در مورد پيامبر صلى الله عليه و آله نفى مىكند. و از سوى ديگر شخص پيامبر نيز با آن عظمت شأن پناه مستقلى در برابر عذاب خدا نمىتواند باشد. ولى مىتواند از خدا تقاضاى حلّ مشكلات براى مردم كند يا درخواست هدايت براى افراد شايسته بنمايد.
در روايات اهل بيت عصمت آمده است:
انسانى كه در امورش خود را در پناه خدا بداند يا نيت خود را نيك سازد، خواستههايش هم زيبا و نيكو مىشود و همچنين از آسيبها و خطرات آسمانى و زمينى حفظ مىماند.
امام على عليه السلام مىفرمايد:
اعْتَصِمْ فى احْوالِكَ كُلِّها بِاللَّهِ، فَإِنَّكَ تَعْتَصِمُ مِنهُ سُبْحانَهُ بِمانِعِ عَزيزٍ. «4»
در همه حالاتت به خدا پناه جوى كه در اين صورت با سنگرى نيرومند خود را حفظ مىكنى.
حضرت در يك فراز از مناجات خويش كه درياى معرفت و اقرار به درگاه الهى است عرضه مىدارد:
خدايا! براى من پيكرى آفريدى و در آن ابزارها در اندامهايى نهادى كه من با آنها تو را فرمان مىبرم و نافرمانى مىكنم، تو را به خشم مىآورم و خشنودت مىسازم و در نفس من انگيزه به سوى شهوات قرار دادى و مرا در سرايى آكنده از آفات جاى دادى و آن گاه به من فرمودى: باز ايست، پس من به كمك تو از گناه باز مىايستم و به تو توسّل مىجويم و به تو پناه مىبرم و به يارى تو خود را حفظ مىكنم و براى انجام آنچه خشنودت مىسازد، از تو توفيق مىطلبم. «5» «نوف بكالى مىگويد: اميرالمؤمنين عليه السلام را ديدم كه به سرعت مىرود؛ عرض كردم: كجا مىروى سرورم؟
فرمود: رهايم كن، اى نوف! كه اميد و آرزوهايم مرا به سمت معشوق مىبرد؟
گفتم: مولاى من آرزويتان چيست؟
فرمود: آن كه اميد و آرزويم به اوست خود مىداند و نيازى نيست براى غير او بازگويم، در ادب بنده همين بس كه در خوشىها و نيازهايش كسى جز خداوندگار خود را شريك نگرداند. گفتم: اى اميرالمؤمنين! من از چشم اندازى به طمعهاى دنيوى بر خود بيمناكم.
حضرت فرمود: چرا به پناهگاه خائفان و غار عارفان پناه نمىبرى؟ عرض كردم:
مرا به آن راهنمايى كن.
حضرت فرمود: خداوند علىّ عظيم است. اميدت را به حسن تفضل او پيوند بزن و اندوه و غم خود را متوجه او گردان و دلت را از هر گونه مصيبتى روى گردان ساز، اگر عرصه را بر تو تنگ كرد من گشايش آن را ضمانت مىكنم و با تمام وجود به خداوند سبحان رو كن؛ زيرا او مىفرمايد:
به عزّت و جلالم سوگند! اميد هر كسى كه به غير من اميد بندد به نااميدى تبديل سازم و جامه خوارى در ميان مردم بر قامت او مىپوشانم و او را از نزديك خودم دور مىسازم و پيوندم را با او قطع مىكنم ...» «6» پس با اين اوصاف كه مولاى مؤمنان چنين درد دل مىكند يعنى انسان بايد سخت مراقب اعمال خود باشد تا پناه خود را از دست ندهد وگرنه گرفتار گرداب دامهايى مىشود كه تا پايان عمرش ذلّت و رسوايى مىبيند. چقدر فتنههايى براى آدم پيش مىآيد كه اگر لطف خدا نباشد در همان دم اوّل خود را مىبازد.
«على بن ابىطالب عليه السلام به مردى كه مىگفت: بار خدايا! از فتنه به تو پناه مىبرم، فرمود: مىبينم كه از مال و فرزندت به خدا پناه مىبرى.
خداى متعال مىفرمايد: «همانا دارايىهايتان و فرزندانتان مايه آزمايش هستند.»
بلكه بگو: خدايا! از گمراهىهاى فتنهها به تو پناه مىبرم.» «7» بيشترين مشكلات انسان از اينجاست كه ظاهر خود را زيبا جلوه مىدهد. ولى قلب و درون خود را كه جايگاه پروردگار و محل امن و آرامش است؛ را زشت مىسازد. مولا على عليه السلام در حكمتهاى حكيمانه خود نكته اساسى را مىفرمايد:
اللَّهُمَّ إِنّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ تَحْسُنَ فى لامِعَةِ الْعُيُونِ عَلانِيَتى، وَ تَقْبَحُ فِيما أُبْطِنُ لَكَ سَريرَتى. «8»
خداوندا! به تو پناه مىبرم از اين كه ظاهرم در ديده مردم نيكو جلوه كند و درونم در آنچه از تو پنهان مىكنم زشت نمايد.
[ «6» وَ بِقُدْرَتِكَ أَوْرَدْتَهُ عَلَيَّ وَ بِسُلْطَانِكَ وَجَّهْتَهُ إِلَيَّ «7» فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ وَ لَا مُيَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ]
و تو آن را به قدرتت بر من وارد كردهاى، و به اقتدارت به سوى من فرستادهاى؛ دور كنندهاى براى آن وجود ندارد، و چيزى را كه تو بستهاى گشايندهاى برايش نمىباشد، و چيزى را كه تو بگشايى، كسى قدرت بستنش را ندارد، و آنچه را كه تو دشوار كردهاى، آسان كنندهاى برايش نيست، و كسى را كه تو بى يار و ياور گذاشتهاى ياورى براى او وجود ندارد.
يا رب نظر تو برنگردد
سلطنت خدا يعنى قدرت مالكانه خدا كه اخص از قدرت مطلق است همه امورى كه اسباب و ابزار آن زير نظر خداوند است همسو با اراده و عنايت الهى است. هرگز دخالت غير او در امرش راه ندارد؛ زيرا شركت مستقيم موجودى ضعيف و محدود به نام انسان حكمتها و مصلحتها را بر هم مىزند. پس گاهى كه انواع بلاها و خطرها و ضررها به انسان هجوم مىآورد تنها وسيلهاى كه مىتواند بلاگردان و نگهبان انسان باشد، نظر خداوند است.
وقتى كه مىگوييم توجه خدا به بنده يك عامل سعادت است يعنى چه؟
توجّه از ماده وجه به معناى ذات، صورت، چهره، سمت، هدف و ... است.
گاهى خداوند قادر يك نگاه ويژهاى به بنده مىكند كه به سوى او رو مىكند و مىخواهد به او يك عنايت داشته باشد؛ حال اين توجه حق به جهت دادن يك نعمت و امتيازى يا برگرداندن بلا و عذابى يا آزمايش و ادب است. در مقابل گاهى بنده مضطر هم يك توجه خاصى به خدا دارد كه از درون خالصانه به وجه اللّه نظر دارد.
«وجه اللّه» يعنى خداوندى كه صاحب جاه با قدرت و ملك است و نفوذ او فراگير است. ذات حق در همه لحظهها و مكانها حضور حسى دارد.
خداوند مىفرمايد:
وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَ سِعٌ عَلِيمٌ» «9»
مالكيّتِ مشرق و مغرب فقط ويژه خداست؛ پس به هر كجا رو كنيد آن جا روى خداست. يقيناً خدا بسيار عطا كننده و داناست.
مقصود حق از مشرق و مغرب دو جهت جغرافيايى نيست بلكه اين تعبير، كنايه از تمام جهات و همه دنياست.
حق تعالى مىخواهد به ما بفهماند كه قبله عالم در همه جا خداست. به هر سو كه رو آوريد و بنگريد خداى بىنياز و دانا را مىيابيد چنين نيست كه اگر شما از رفتن به مساجد و پايگاههاى عبادى دورى كنيد راه بندگى خدا بسته شود. خداوند موجودى ازلى و ابدى و نامحدود است به هر سو كه او را بخوانى در حضور توست.
اگر وجودت را تسليم خدا كنى و نيكوكار هم باشى، مىبينى كه خداوند حاجت و فرمان تو را هم بدون پرسشى مىپذيرد و مىفرمايد:
بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبّهِ وَ لَاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَاهُمْ يَحْزَنُونَ» «10»
آرى، كسانى كه همه وجود خود را تسليم خدا كنند در حالى كه نيكوكارند، براى آنان نزد پروردگارشان پاداشى شايسته و مناسب است، نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مىشوند.
اگر تسليم به روى حق با تمام وجه باشد؛ آنگاه انسان آن روى خوش خداوند را مىبيند كه با بندهاش چه مىكند؟ روشنترين دليل براى تسليم در برابر چيزى آن است كه انسان با تمام صورت متوجه آن شود. مؤمنانى كه با عمل نيّت خود؛ وجود خويش را تسليم فرمان پروردگار مىكنند، خداى منان هم با همه وجه خود به بندهاش روى مىآورد.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
مَنْ أَصْلَحَ فيما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ فِيما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ جَوَّانِيَّهُ أَصْلَحَ اللَّهُ بَرَّانِيَّهُ وَ مَنْ أَرادَ وَجْهَ اللَّهِ أَنَالَهُ اللَّهُ وَجْهَهُ وَ وُجُوهَ النَّاسِ. «11»
هر كه ميان خود و خدا را اصلاح كند، خداوند ميان او و مردم را اصلاح گرداند و هر كه درونش را درست كند، خداوند بيرونش را درست گرداند و هر كه رضايت خدا را بطلبد، خداوند رضايت خودش و مردم را نصيب او گرداند.
رضايت خداوند به اين است كه به سوى او رو كنى و از او طلب حاجت يا دفع بلا و گرفتارى كنى تا در وقت نيازمندى وجه اللّه را ببينى. وگرنه تلخىهايى پيش آيد كه دو چندان بايد خرج كنى تا حق آن را ادا كنى و لكه ننگ ريا و نفاق را پاك سازى.
امام على عليه السلام مىفرمايد:
كُلُّ حَسَنَةٍ لايُرادُ بِها وَجْهُ اللَّهِ تَعالى، فَعَليْها قُبْحُ الرِّياءِ وَ ثَمَرَتُها قُبْحُ الْجَزاءِ. «12»
هر كار نيكى كه براى رضاى خداى بزرگ انجام نگيرد، زشتى ريا بر آن است و ميوهاش زشتى كيفر باشد.
اين بنده عصيانگر چه بايد بكند تا پلهاى بازگشت به سوى پناه خداوند را خراب نكند و حلقه وصل و پيوند فطرت با اصل خويش را نشكند مولاى حق پويان اميرمؤمنان على عليه السلام در اميدى را بر روى ما باز مىكند و مىفرمايد:
وَ كُنْ لِلَّهِ مُطيعاً وَ بِذِكْرِهِ آنِساً وَ تَمَثَّلْ فى حالِ تَوَلّيكَ عَنْهُ إِقْبالَهُ عَلَيْكَ، يَدْعوُكَ الى عَفْوِهِ وَ يَتَغَمَّدُكَ بِفَضْلِهِ، وَ أَنْتَ مُتَوَلٍّ عَنْهُ إِلى غَيْرِهِ!. «13»
خدا را بنده باش و به ياد او انس بگير و در حال روى گرداندن از خدا روى آوردن او را به سوى خود مجسّم كن كه تو را به عفوش دعوت مىكند و به فضلش مىپوشاند و تو از او روى مىگردانى و به غير او روى مىآورى!.
از احاديث قدسى كه در زبور حضرت داود عليه السلام آمده است، خداوند فرموده است:
اى فرزند آدم! حاجت از من مىطلبى ولى من برآورده نمىكنم چرا كه به منافع تو آگاهم سپس تو نسبت به خواستهات اصرار مىكنى، در نتيجه آنچه كه مىخواهى به تو مىدهم. آنگاه از همان دادههايم بر گناه كردن كمك مىجويى. پس اراده مىكنم كه آبروى تو را بريزم و تو دست به دعا بلند مىكنى و من آبروى تو را حفظ مىكنم. چقدر من با تو به خوبى برخورد مىكنم و تو چقدر با بدى و زشتى با من معامله مىكنى. نزديك است نسبت به تو به گونهاى خشمگين شوم كه بعد از آن هيچگاه راضى نگردم. «14» اين صحنه رويارويى بنده با خداست كه حق روى خوش نشان مىدهد ولى بنده نادان با بىشرمى براى خلاف خود به خدايش رشوه مىدهد.
اين است كه مولاى ما امير متقيان در مناجات شعبانيه به درگاه ربوبى التماس مىكند كه:
الَهِى أَنَا عَبْدُكَ الضَّعيفُ المُذْنِبُ وَ مَمْلُوكُكَ الْمُنيبُ (الْمَعيبُ)، فَلاتَجْعَلْنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِكَ. «15»
خدايا! من بنده ناتوان گنهكار توام و مملوك توبه كننده به پيشگاهت، مرا از كسانى كه رويت را از آنان برگرداندى قرار مده و نه از كسانى كه غفلتشان از بخششت محرومشان نموده است.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- داستانهاى آسمانى: 185.
(2)- يوسف (12): 23.
(3)- جن (72): 20- 22.
(4)- غرر الحكم: 198، حديث 3920.
(5)- بحار الأنوار: 91/ 107، باب 32، حديث 14؛ البلد الأمين: 317.
(6)- بحار الأنوار: 91/ 94، باب 32، حديث 12؛ مستدرك الوسائل: 11/ 221، باب 12، حديث 12800.
(7)- أعلام الدّين: 210؛ بحار الأنوار: 90/ 325، باب 18، حديث 7.
(8)- نهج البلاغه: حكمت 276.
(9)- بقره (2): 115.
(10)- بقره (2): 112.
(11)- كنز العمال: 15/ 798، حديث 43166.
(12)- غرر الحكم: 93، حديث 1628.
(13)- نهج البلاغه: خطبه 214.
(14)- بحار الأنوار: 70/ 365، باب 137، حديث 98؛ عدة الدّاعى: 211.
(15)- بحار الأنوار: 91/ 99، باب 32، حديث 13؛ إقبال الأعمال: 687.