الغاء بردگى
اسلام به موازات عمل تربيتى، و كوشش در تحول فكرى جامعه، از طرف ديگر دائره استرقاق را تنگ تر ميساخت و سرچشمههاى آن را يكى پس از ديگرى خشك ميكرد، چنان كه در مورد سرقت، مجازات ديگرى جز بردگى درباره سارق مقرر فرمود، و بدهكاران غيرمتمكن را به حال خود گذاشت كه هر وقت توانستند، بدهى خود را ادا نمايند و هيچ گونه مزاحمت و تضييق را حتى به صورت مطالبه دين درباره آنان جائز نشمرد:
وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ: «3»
در صورتى كه مديون تنگدست باشد بايد به او مهلت دهند تا متمكن از اداى دين خود شود.
و هم چنين جنگهائى را كه به منظور جهان گشائى و استعمار و استيلا صورت ميگرفت، و منجر به بردگى ملل مغلوب ميشد به كلى ممنوع ساخت، و جنگ مشروع را منحصر به دفاع از حوزه اسلام و ايجاد امنيت براى مسلمانان و يا به منظور رفع مانع از پيشرفت نهضت اصلاحى و بسط معارف اسلامى، و اصول حق و عدالت نمود، آن هم به شرط آن كه به فرماندهى امام عادل و با رعايت كامل مسئله عدل و انصاف صورت گيرد.
و با اين حدود دستور داد: مادامى كه دشمنان دين به هجوم پرداخته و يا از مقاومت دست برنداشتهاند، مسلمانان به جنگ ادامه داده، و تلفات سنگينى به دشمن وارد نمايند تا ديگر قدرت مقاومت و مقابله پيدا نكنند، و در اين مرحله نبايد از افراد دشمن اسير بگيرند.
ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ «4»
هيچ پيامبرى را نسزد و نشايد كه پيش از جنگ و پيروزى بر دشمنان اسيران جنگى بگيرد، تا زمانى كه دشمن را به طور كامل در زمين از قدرت و توان بيندازد.
زمانى كه دشمن شكست خورد و از پاى درآمد بقية السيف طبعاً به اسارت خواهند افتاد، در اين صورت امام عادل مخير است چنانچه مقتضى بداند به آنان منت نهاده رهاشان سازد، و اگر صلاح بداند در مقابل مالى كه به عنوان فداء و به عبارت ديگر به رسم غرامت جنگ از آنان دريافت ميكند آزادشان بنمايد، و يا با اسيران جنگى كه از مسلمانان در دست دشمنان افتادهاند مبادله كند.
فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها: «5»
پس زمانى كه در ميدان جنگ با كافران روبرو شديد گردن هايشان را به شدت بزنيد تا آن گاه كه بسيارى از آنان را با سختى و غلظت از پاى درآوريد، در اين هنگام از دشمن اسير بگيريد و آنان را براى اين كه فكر فرار به مغزشان خطور نكند محكم ببنديد، پس از اسير گرفتن يا بر آنان منت نهاده آزادشان كنيد، يا از آنان در برابر آزادشدشان فديه و عوض بگيريد تا جائى كه جنگ بارهاى سنگيناش را زمين نهد.
چنان كه ملاحظه ميكنيد در دستور اساسى قرآن استرقاق وجود ندارد، و در صدر اسلام تنها به حكم ضرورت و به اقتضاى شرايط و احوال، گاهى به آن متوسل ميشدند، چه روزگارى كه استرقاق اسيران جنگ از حقوق مسلمه فاتحين به شمار ميرفت، و مسلمانان مدام در مبارزه و پيكار با دشمنان مختلف به سر ميبردند و عدهاى از آنان قهرا به چنگ دشمن افتاده و به بردگى كشانده ميشدند، چارهاى جز اين نبود كه به عمل متقابل پرداخته و اسيران را استرقاق نمايند.
و معامله متقابله، خاصه در حالت جنگى يكى از قوانين بين المللى بوده و از اصول عدالت به شمار ميرود.
فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ: «6»
پس بر هر كه بر شما تعدى كرد، شما هم مانند آن بر او تعدى كنيد.
وسائل آزادى بردگان
اسلام آزاد ساختن بندگان زيردست را كه به رايگان و در راه خدا صورت بگيرد، يكى از عبادات و وسيله تقرب به درگاه خدا معرفى كرده، و پاداش بيشترى درباره آن نويد داد، و هم چنين مردم را تشويق نمود بردگان را در برابر مال و يا عملى به توافق طرفين كه در اصطلاح فقه آن را «مكاتبه» مينامند آزاد كنند:
فَكاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّهِ الَّذِي آتاكُمْ: «7»
هر كدام از بردگان كه قدرت كسب و تحصيل مال دارند و ميتوانند به استقلال زندگى كنند، با آنان قرار داد ببنديد با پرداخت مال و يا انجام عمل نيك آزادى خود را بازستانند و از مال خدا كه در اختيار شما قرار داده به آنان كمك كنيد.
اسلامى سهمى از بيت المال را جهت آزاد كردن آنان تخصيص داد، و نيز مقرر نمود در صورتى كه برده از جنس زن بوده و از مالك خود فرزندى بياورد پس از فوت مالك از سهم الارث فرزند خويش به طور طبيعى آزاد گردد، و اگر كسى عمداً يكى از عضاء بدن برده خود را ناقص كند از رقيت او خارج شود.
و هم چنين اگر كسى به طور خطا و بدون قصد، فرد مسلمان و يا يكى از هم پيمانان مسلمين را به قتل ميرسانيد، ميبايست علاوه بر پرداخت خون بها به ورثه مقتول، بردهاى را در راه خدا آزاد كند، و در مقابل نَفس محترمهاى كه از بين برده است نفس ديگرى را بدين وسيله احيا نمايد، يا اگر به عمد و بدون عذر روزه ماه رمضان را شكسته و يا كلمه ظهار «طلاق دوران جاهليت» به زبان آورد و يا خُلف نذر كند و يا برخلاف عهد و سوگند خود مرتكب كارى شود قبول توبه او در درجه اول و يا در رديف كفارات ديگر مشروط به آزاد كردن برده ميباشد.
خلاصه اسلام به صورتهاى گوناگون و با دورانديشى در آزاد ساختن بردگان سعى بليغ نموده و آن را يكى از مشكلات اجتماعى و در رديف فقر و گرسنگى شمرده است، كه ميبايست به دست خود اجتماع، تحت تعاليم و تربيت دينى حل گردد، و كسانى را كه در اين راه قدمى برندارند سخت نكوهش كرده است:
فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (11) وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ (12) فَكُّ رَقَبَةٍ (13) أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ (14) يَتِيماً ذا مَقْرَبَةٍ (15) أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ: «8»
پس چرا شتابان و با شدت به آن گردنه سخت وارد نشد، و تو چه ميدانى آن گردنه سخت چيست؟ آزاد كردن برده، يا طعام دادن در روز گرسنگى و قحطى، به يتيمى خويشاوند، يا مستمندى از كار افتاده خاك نشين.
تذكر اين نكته در پايان اين مقال لازم است كه مقصود از اين مقاله و مقالههاى مشابه آن، همانا دفاع از آئين مقدس اسلام و قوانين نورانى قرآن ميباشد، و از عمل مسلمان نماها در هر عصر و تحت هر عنوان كه بوده و ميباشند و غالبا در جهت مخالف دين گام برداشتهاند، و به قول يكى از بزرگان عمل آنان حجاب و مانع از جلوه گرى خورشيد تابناك اسلام شده است بيزارى ميجوئيم.
بنابراين فجايعى كه سلاطين بنى اميه و بنى العباس و آل عثمان و امثال آنان ظاهراً به نام دين و در واقع به قصد جهان گشائى و استبداد و استثمار مرتكب شده و لكههاى سياه و ننگينى در تاريخ اسلام به وجود آوردهاند، مطلقا مربوط به آئين پاك اسلام و دستور قرآن نبوده، و مسئوليت جنايات آنان بر عهده خود آنان و طرفدارانشان ميباشد، چنان كه انجيل و حضرت مسيح (ع) نيز هيچ گاه مسئول رفتار مدعيان مسيحيت نخواهد بود، كه فجايع اعمال آنان از صدر اسلام تا به امروز روى بشريت را سياه كرده است.