ايستاده ام تا دينارآخر آن را از او بگيرم
مردى خدمت حضرت صادق (عليه السلام)
از شخصى شكايت كرد، زمانى نگذشت كه شكايتشده از راه رسيد، امام ششم فرمود:
شكايت فلانى از تو براى چيست؟ عرضه داشت به من بدهكار است و من ايستاده ام
تا دينارآخر آن را از او بگيرم، حضرت صورت نِشستن خود را عوض كرد و به خشم
آمد و فرمود: تصور كردى تا دينار آخر را از او بگيرى بد نمىشود، گفتار حق
را در قرآن مجيد نخواندهاى؟
يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ.
مىترسند بدى حساب را.
خيال كردى سوء حساب به معناى ظلم و جور از جانب حق به عبد است!
نه به خدا قسم.
ما خافُوا الَّا الْاسْتِقْصاءَ.
نمىترسند مگر تا آخرين ذره عمل را به حساب كشيدن.
بدان اى مرد:
فَمَنِ اسْتَقْصى فَقَدْ اساءَ.
آنكه در حساب اينگونه سختگيرى كند كار بدى انجام داده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 11:5 توسط کامران
|