اميرمؤمنان على عليه السلام در وصيت خود به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود:

اگر توانى كارى كنى كه از كسى جز خداوند نعمتى به تو نرسد، چنين كن؛ زيرا تو به قسمت خويش خواهى رسيد و سهم خود را خواهى گرفت. و البته روزى اندكى كه از سوى پروردگار پاك رسد ارزشمندتر است از نعمت بسيارى كه از آفريدگان او به تو رسد؛ گرچه همه چيز از اوست.



پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:

هر كه حقّى از حقوق برادر مسلمان خود را پايمال سازد، خداوند بركت روزى را بر او حرام گرداند مگر آن كه توبه كند.

امام باقر عليه السلام فرمود: بنده گناه مى‏كند و به سبب آن روزى از او گرفته مى‏شود.


يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام سوال كرد كه :

حقّ برادر مسلمان نسبت به مسلمان ديگر چيست ؟ حضرت فرمودند: هفت حقّ واجب بر عهده او است كه هر يك از آنها به تنهايى ، واجب است و اگر يكى از اين حقوق را تضييع كند و نسبت به اداى آن اقدام نكند، از ولايت و اطاعت خدا خارج مى شود و بهره هايى كه خداوند براى او ذخيره كرده ، از بين مى رود. عرض كردم : فدايت بشوم ! اين حقوقى كه مى فرماييد، چيست ؟ حضرت فرمودند: من به تو علاقه مندم ، مى ترسم اين حقوق را بدانى و در اثر عمل نكردن ، آنها را ضايع كنى و بر اين حقوق تحفظ نداشته باشى ، گفتم : لا قوّةَ الا باللَّه .

منظور حضرت اين بوده است كه بهتر آن است كه اين حقوق را ندانى ؛ چون جرم انسان جاهل كمتر است و شايد عقابى نداشته باشد. راوى به اصرار خدمت امام عليه السلام عرض مى كند: شما آنها را بفرماييد، توكُّل به خدا، انشاء اللَّه سعى مى كنم انجام بدهم ؛ بعد امام عليه السلام اين حقوق را بيان مى فرمايند:


اولين و كمترين حقى كه مؤ من به برادر مؤ منش دارد، اين است كه آنچه را براى خود دوست دارد، براى او نيز دوست داشته باشد و هر چه را براى خود نمى پسندد، براى برادرش هم نپسندد.


حقّ دوم اين است كه به هنگام خشم عصبانيت از او پرهيز كند؛ يعنى او را بيشتر عصبانى نكند و خشنودى او را بخواهد و همواره كارى كند كه او عصبانى نشود. هميشه سعى كند او را خوشحال كند و خواهش او را اجابت كند.


حقّ سوم اين كه او را با هر چه كه مى تواند، با دست و پا، با زبان ، با مال و حتى با جان يارى كند.

حقّ چهارم اين كه چشم او باشد؛ يعنى اگر از او خطايى سرزد كه از آن غافل است ، او را متنبه كند. اين نكته اى است كه در كلام امام سجاد عليه السلام به عنوان حقّ چهارم ذكر فرمودند: و تادية النّصيحة اليه در نصيحت و ارشاد و هدايت او كوتاهى نكند. ديگر اين كه راهنما و آينه او باشد؛ يعنى عيوبش را به او بنماياند؛ نه اين كه زشتى هاى وى را به او نشان دهد تا او را آزار دهد؛ بلكه همان طور كه آيينه ، سياهى چهره يا خاك و غبار سر و صورت و ساير عيوب را به انسان نشان مى دهد، طورى عيوب برادر مؤ من خود را به او بگويد كه وى در مقام اصلاح و رفع عيوب خود باشد. ديگر آن كه لباس او باشد. لباس ، نگهبان و محافظ انسان است و در قرآن كه از تقوا تعبير به لباس شده است به معناى محافظ و نگهبان است .

حقّ پنجم ، اين كه او سير نباشد و برادرش گرسنه . او سسيراب نباشد و برادر مؤ منش تشنه كام و او داراى لباس و پوشش ‍ مناسب نباشد، در حالى كه برادر مؤ منش بدون لباس است . در روايتى آمده است : از ما نيست كسى كه خود سير باشد و برادرش گرسنه . خودش داراى لباس باشد و برادر مؤ منش برهنه .

حقّ ششم كه از نكته هاى ظريف حقوق برادر دينى است اين كه خود، صاحب عايله و همسر باشد و برادر مؤ منش ‍ قادر به تشكيل زندگى نباشد.

همان طور كه تلاش كرده براى خود، همسر اختيار كند، براى برادر مؤ منش هم همين تلاش را بنمايد.

ديگر اين كه مبادا مسلمانى خادم داشته باشد، حال آن كه برادر دينى اش خدمتكار ندارد. وقتى او خادم ندارد، يا بايد برايش خدمت گزارى بيابد يا اين كه خادم خود را بفرستد براى يارى دادن به او ماءمور كند.

حقّ هفتم اين است كه اگر در امرى اجبارا قسم ياد مى كند، قسم برادرش را بپذيرد و در مقابل اصرار او، سماجت انكار نداشته باشد. اگر او را دعوت مى كند، دعوتش را اجابت كند و درخواست او را بپذيرد. اگر مريض شد، او را عيادت كند و اگر از دنيا رفت ، در تشييع جنازه او شركت و همراهى كند. وقتى مى داند كه برادرش گرفتارى و احتياجى دارد، آنقدر صبر نكند كه او مجبور شود كمك بخواهد؛ قبل از اين كه او اظهار نياز و استمداد كند، به يارى او بشتابد. سپس ‍ حضرت فرمودند: اگر چنين كردى ، دوستى و ولايتت را به دوستى و ولايت او پيوند داده اى و اگر چنين نكردى ، اخوت معنا ندارد.