ابوبصير مى‏گويد از حضرت صادق (عليه السلام) در رابطه با كسى كه مى‏خواهد با بستگانش كه جزء مخالفان شما هستند قطع رابطه كند سئوال كردم چه وظيفه‏اى دارد؟ فرمود: اين كار سزاوار نيست.

جهم بن حميد گويد به حضرت صادق (عليه السلام) عرض كردم.

يَكُونُ لِىَ الْقَرابَهُ عَلى غَيْرِ امْرى الَهُمْ عَلَىَّ حَقٌّ؟ قالَ نَعَمْ حَقُّ الرَّحِمِ لايَقْطَعُهُ شَىْ‏ءٌ وَاذا كانُوا عَلى امْرِكَ كانَ لَهُمْ حَقّانِ.

حَقُّ الرَّحِمِ وَحَقُّ الْاسْلامِ.

براى من نزديكى هست كه بر غير دين من است. آيا بر من حقى دارند، فرمود: حق رحم را چيزى قطع نمى‏كند، اگر همدين تو بود دو حق داشت: حق رحم و حق اسلام.


صدوق به سند معتبر از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مى‏كند:

يونس در شكم ماهى در مناجات و انابه و ناله بود، صداى او را به روح قارون كه دچار خسف يعنى زمين‏گرفتگى شده بود، و به عذاب حق مبتلا بود رساندند، پرسيد صداى كيست فرشته موكل بر عذاب گفت صداى پيامبرى از بنى‏اسرائيل است، اجازه خواست با او چند كلمه صحبت كند، به او اجازه دادند، از حال هارون و موسى پرسيد، يونس پاسخ داد من در زمانى غير زمان آنها هستم ولى هر دوى آنان از دنيا رفته‏اند،

قارون گريه كرد، خداوند خطاب فرمود: به خاطر اين رقّتى كه نسبت به اقوامش نشان داد، در عذابش تخفيف بدهيد!!