حجر بن عدی و يارانش
محال است از حق دست برداريم. در نتيجه، يك روز با همان زنجيرهايى كه به گردن و دست و پايشان بود، آنها
را از زندان بيرون آوردند و از دمشق به منطقه مرج عذراء بردند. در آنجا، از پيش شش قبر آماده كرده بودند. حجر
و پنج تن از همراهانش را آوردند و كنار اين قبرها قرار دادند و به آنها گفتند:يا دست از على برداريد يا با همين
زنجيرهايى كه به بدنتان است سرتان را از بدن جدا مىكنيم و بى غسل و كفن و بىنماز دفنتان مىكنيم!
اين آخرين سخن سربازان معاويه بود، ولى انسان عاقل از اين تهديدها هم وحشتى ندارد:
«يجاهدون فى سبيل اللّه و لا يخافون لومة لائم»حجر و يارانش با آرامش خيال به سربازان معاويه گفتند:
ما از على دست برنمىداريم. شما هم كارى را كه به آن مامور شدهايد انجام دهيد! آنگاه، سربازان معاويه
سر اين مردان بزرگ را از بدن جدا كردند و با لگد بدن آنان را در قبرهايشان انداختند و روى قبرها را پوشاندند
و رفتندبيدارى در انسان عاقل اينقدر قوى است كه شهادت را با خشنودى مىپذيرد، براى اينكه، از بركت
شهادت، حق يافته را نگاه مىدارد و آن را از دست نمىدهد لردبايرون شاعر معروف انگليسى مىگويد:
دنيا كومهاى علف خشك است و انسانها الاغهايى هستند كه هركس آنها را به طرفى مىكشان
erfan.ir