نيمه شب مسيح صورتش روى خاك بود، داشت گريه مى‏كرد، مناجات مى‏كرد، مادرش ـ مريم ـ پايين

تپه بود، ديد صداى مادر نمى‏آيد. عيسى  عليه‏السلام از تپه سرازير شد، سراغ مادر آمد، در تاريكى

نصف شب ديد مادر مرده است. شما مى‏دانيد كه قرآن مجيد به مريم در عبادت، طهارت باطن، عفت

نفس، سلامت فكر، سلامت خانواده، بالاترين نمره را داده است. مريم يك شخصيتى بود در همين دنيا

، در سيزده چهارده سالگى گوشش به صداى فرشتگان مقرب پروردگار وصل شد، اين سند قرآن است:

« وَإِذْ قَالَتِ الْـمَلَئِكَة يَـمَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَـكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَـكِ عَلَى نِسَآءِ الْعَــلَمِينَ »

 باز در آيه ديگر دارد:

 « إِذْ قَالَتِ الْـمَلَئِكَة يَـمَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِى الدُّنْيَا وَالْأَخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ

 

« يَـمَرْيَمُ اقْنُتِى لِرَبِّكِ وَاسْجُدِى وَارْكَعِى مَعَ الرَّ كِعِينَ »

 

آرى، ديد مادر از دنيا رفته، قبر كند، مادر را دفن كرد، صورت را روى قبر مادر گذاشت، اين قدر گريه كرد

كه خوابش برد. خواب انبيا با ما خيلى فرق مى‏كند. شما اگر خواب ديدى كه گفتند: بچه‏ات را با خودت

ببر به مكه، منى، و قربانى كن، اجراى اين كار بر شما صد در صد حرام است. و اگر او را ببرى و قربانى

كنى، مؤمنى را كشتى و اهل جهنم هستى.


عيسى مادر را در خواب ديد، خداوند مى‏گويد: من هشت بهشت دارم، والاترين بهشت پروردگار فردوس

است. فردوس هم جاى انبيا و ائمه و اولياى خاص الهى است، مريم وارد عالم آخرت شد، يك دفعه در

فردوس اعلى برده‏اند، مسيح به مادرش گفت: بالاتر از اين مقام نبوده كه به تو بدهند؟ گفت: نه، گفت:

آرامى؟ گفت: نه، در فردوس اعلاى الهى آرام نيستى؟ گفت: نه، گفت: كم دارى؟ گفت: بله.

عيسى  عليه‏السلام گفت: چه مى‏خواهى؟ گفت: خدا دوباره مرا به دنيا برگرداند كه شبها برايش صورت

روى خاك بگذارم و روز گرم، روزه بگيرم.

عبادت و بندگى مى‏خواهم، روان مريم مالك بندگى او شده است. اين ملكيت با مرگ از بين نمى‏رود.

حال مريم، حال عبادت است. آن حال كه با مردن از دست نمى‏رود. حال ظاهربينان هم با مردن از بين

نمى‏رود. آن كه معشوقش دنيا و ماديات است، وقتى هم كه مرد باز در حسرت مال و دنياپرستى است

كه چرا نمى‏تواند با خود ببرد؟!