عقل گفتا بنوش که تشنه لبی -- عشق گفتا مگر تو بی ادبی

عقل گفتا جان به تاب و تب است -- عشق گفتا حسین تشنه لب است

گفت عباس علمدار که در عشق حسین قرعه فال به نام من دیوانه زدند

آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

به حقیقت حق به ولای علی -- سر و جان وتنم به فدای علی

گفت جبریل که مستان می ماتم او (حسین)-- ما من راه نشین باده مستانه زدند

دوست دارم ناله باشم بر سر راهت حسین

زن مگو خاک رهش نقش جبین -- زن مگو دست خدا در آستین

زن مگو مردآفرین روزگار--زن مگوبنت الجلال اخت الوقار (زینب)

چه کربلاست انسان به هوش می آید هنوز ناله زینب به گوش می آید

خوشا جانی که جانانش حسینه - خوشا دردی که درمانش حسینه

چرا بر لب نیارم نام او را - چه نامی خوشتر از نام حسینه

هر قدرتلاش کردم اندر ثقلین - از بهر علاج درد خلق کونین

دیدم که بود تمام درها مسدود - از هر طرفی به غیر درگاه حسین

بلغ العلی بکماله کشف الدجا بجماله

حسنت جمیع خصاله صلو علیه و آله

همه جا بروم به بهانه تو که مگر برسم در خانه تو

مولا

همه دنبال تو میگردم که تویی درمان همه دردم

یا ابا صالح مددی

من نا قابل به تو دل بستم مکشی دامان خود از دستم

یا ابا صالح مددی

ساقیا بده جامی زان شراب روحانی - تا دمی بیاسایم زین حجاب ظلمانی

یا علی مدد مولا (4)

خانه دل مارا از کرم عمارت کن پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی

هر کسی کسی دارد یار نو رسی دارد من هم تو را دارم مولای مظلومان

الله الله یا الله (2) - صل علی محمد و آل رسول الله

آیینه جمالت مطلب نمای جان است - بنمای تا که چشمم بیند در او خدا را

اسرار عاشقان را از غافلان مجویید - از آشنا بپرسید احوال آشنا را

آمده ام تا بکنم راز و نیاز - این من و این تو و این سوز و گداز

که گدای شه بخشنده منم - بنده شرمنده منم

هر کجا خواست مرا نفس کشید - عاقبت موی سرم گشت سپید

عمر من طی شد بیچاره شدم - رانده از هر در و هر خانه شدم

چون از خدا دوریم کرفتاریم

ابا صالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش

نجف رفتی کربلا رفتی کاظمین رفتی یاد ما هم باش

یا ابا صالح مددی مولا(2)

من ناقابل به تو دل بستم(2)

مکشی دامان خود از دستم(2)

دوای دردم دورت بگردم -برات بمیرم مولا تویی امیرم تو را اسیم برات بمیرم مولا

سیدی مولا سیدی مولا سیدی یابن الحسن(2)

الله الله یا الله صل علی محمد و آل رسول الله

صل علی محمد و آل پاک احمد

باب الحوائج فرزند جعفر-دردم دواکن الله اکبر

علیعلی علیعلیعلی علیعلی علیعلی

یا فاطمه من عقده دل وا نکردم- گشتم ولی قبر تورا پیدا نکردم

چشم انتظارم مهدی بیاید - تا تربتت را پیدا نماید

از جوانی به پیری رسیدم- عاقبت کربلا را ندیدم

ای خدای لطیف و قدیرم-کن نظر کربلا را ببینم

یاحسین یاحسین گفتن و مردن خوش است
جان خود را بدست او سپردن خوش است

قبر شش گوشه را بغل گرفتن خوش است
راز دل با گل فاطمه گفتن خوش است

لب شط فرات به یاد سقای عشق
تشنه لب بودن و از آن نخوردن خوش است

رفتید کربلا این شعر را بخوانید:

چه کربلاست انسان به هوش می آید-هنوز ناله زینب به گوش می آید

یا فاطمه من عقده دل وا نکردم -گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

چشم انتظارم مهدی بیاید-تا تربتت را پیدا نماید

ای ماه جبین هاشمی خال بیا-وی وارث حق احمد و آل بیا

ای مهر رخت بهار دلهای خزان- ای آمدن تو احسن الحال بیا

 یارب تهی مکن زمی عشق جام ما-از معرفت بریز شرابی به کام ما

از بندگی به معفت از معرفت به عشق -دل می نواز تا که شود پخته خام ما

همه هيچ و كارِ دنيا، همه هيچ! اي هيچ، به هر هيچ، برِ هيچ، مپيچ!

رفتم به در خدای خود توبه کنم وز هر گنه و خطای خود توبه کنم

تحقیق گناه می نمودم دیدم باید ز ثوابهای خود توبه کنم

حلال جمیع مشکلات است حسین شوینده لوح سیئات است حسین

ای شیعه تو را چه غم ز طوفان بلا جایی که سفینه النجاه است حسین

ای یک دله صد دله دل یکدله کن

 به بازار امل با دست خالی من و لطف تو یا مولی الموالی

گرفتم من که بردندم سوی نار به جرم این که من هستم گنه کار

بود در قعر آتش این شعارم خدایا من حسین را دوست دارم

سگ اویم سگ اویم عوعو -- شهره ام در همه کویم عوعو (حسین)

چون از او گشتی همه چیز از تو گشت چون از او گشتی همه چیز از تو گشت

حال دنیا جستم از فرزانه ای گفت یا خواب است یا وهم است یا افسانه ای

گفتمش اینان چرا دل بسته اند؟گفت :یا خوابند یا مستند یا دیوانه اند

خدا دارم چه کم دارم چه کم دارم خدا دارم

عقل گفتا بنوش،تشنه لبی عشق گفتا مگر تو بی ادبی

عقل گفتا که جان به تاب و تب است عشق گفتا حسین تشنه لب است

به یکتایی قسم یکتاست عباس اگرچه زاده ام البنین است

ولیکن مادرش زهراست عباس

لمدح علی هریه بسسی خدا دس نری علی دسسی

گر مهر علی دیری هر کسی دنیا و قیامتی بسسی

ای خریدار این متاع آخرین است سنبل این است لاله این است سوسن این است

بوی عطرین لبانش برده هوشم ای خریدار هر چه گویی من خموشم

از دلهای ما نور هدایت را مگیر این توسل این تجمع این عنایت را مگیر

هستی ما بستگی دارد به نور اهل بیت هرچه می خواهی بگیر اما ولایت را نگیر