کجا رفتی ای آبروی دو عالم ؟
نگین سلیمان به حلقه خاتم
پس از تو خدا را چه چاره کنم؟
ز زخم تن تو به ریگ بیابان ،
ز داغ دل خود به آتش سوزان
ز غم شکوِه با سنگ خاره کنم
تو با رفتنت با رخی گلگون
من و تا قیامت دلی پرخون
مران کاروان ، یک دم بمان دیگر مزن زنگ عزا را
که گم کرده ام در دشت غم آیینه خون خدا را

قيصر امين پور