وه بر سیر تحصیلی و علمی آیة الله شیخ عبدالكریم حق شناس در حوزه علمیه تهران و بهره مندی او از استادان و عالمان بزرگ این حوزه ، سیره تربیتی آن بزرگوار مورد اشاره قرار گرفت . در ادامه، این قسمت به جایگاه ایشان در سلسله پیروان مكتب تربیتی و عرفانی عارف بزرگ ملاحسینقلی همدانی ، هجرت به حوزه علمیه و آشنایی و ارتباط ایشان با امام خمینی  می پردازد . یاد آور می شود این سلسله مقالات ، یك هفته در میان منتشر می گردد و به دلیل انتشار حدیث چهاردهم به مناسبت ایام ولادت امام زمان (عج) ، انتشار این قسمت با تاخیر مواجه شد.

آیت الله حق شناس در سلسله عارفان مكتب تربیتی ملا حسینقلی

عارف بزرگ ملاحسینقلی همدانی كه آسیدعلی حائری، شاگردیِ او را كرده بود، شاگردان بسیاری داشت كه هر كدام خود عارفی كامل و استادی تمام بودند نظیر میرزا جواد ملكی تبریزی، آشیخ محمد بهاری. و معاصرانِ از اهل عرفان و معرفت نظیر آیت الله شیخ محمدتقی آملی، علامه طباطبائی، آیت الله بهجت و... كه جملگی با دو واسطه، شاگردی ملاحسینقلی را كرده‌اند. یعنی شاگردِ  مرحوم آیت الله آقا سید علی قاضی می‌باشند كه ایشان خود از محضر مرحوم آیت الله سید احمد حایری (كربلایی) بهره جسته است.  ‌آیت الله حق‌شناس امّا با آنكه از نظر سنّی، در رتبه متأخر از این بزرگان قرار داشت ، از این امتیاز برخوردار بود كه فقط با یك واسطه به ملاحسینقلی می‌رسید. آقا سیدعلی حائری (مفسّر)، كه نقش اصلی را در شكل‌گیری شخصیّت معنوی استاد حق‌شناس داشت، از دوستان و هم طبقه های  آیت الله سید احمد حایری بود كه گویا با هم در درس مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی شركت می كردند. آقا سید علی حایری به تعبیر استاد، «دائم المراقبة» بود و روحی بَس لطیف و حسّاس داشت و هماره یادآور می‌شد كه :«سالك در عین مراقبت و كشیك نفس (تعبیری كه گهگاه بَدَل از "مراقبه" بكار می‌برد) باز در پایان روز مشاهده می‌كند به دلیل انجام پاره‌ای مباحات، پرده‌ای نازك قلب او را در بر گرفته است و لذا نیازمند استغفار و انابت می باشد.»

آیت الله حق‌شناس با الهام از همین رهنمود استاد خود، استغفار و انابت حضرات معصومین(ع) و شخص پیامبر(ص) كه در آیه شریفه‌«لیغفرلك ما تقدم من ذنبك و ما تأخر»اشاره شده است را بر «گناه مرتبتی» تفسیر می‌نمود. چرا كه مقام عصمت، حضور تامّ و توجه دایم به احدیّت را اقتضاء دارد . و از سوی دیگر‌شأن نبوّت و امامت كه شأنی تبلیغی است، پاره‌ای از رفتارهای مباح و ارتباطات و توجّهات خلقی ( واحدیت ) را ضرورت می‌بخشد، همین انصراف از احدیّت به واحدیّت، نوعی حرمان و حجاب را بدنبال دارد كه پیامبر(ص) به آن این گونه اشارت می‌كند:

«قد ران علی قلبی»(بر قلب من زنگارهایی وارد شده است)

كه آن را با استغفار و انابت جبران می‌فرمود و لذا استغفار و توبه پیامبر(ص)‌و حضرات معصومین، توبه‌ای حقیقی و متناسب با مقام آنهاست چنانكه می‌فرمود:

«انی لاستغفرفی كلّ یوم سبعین مرة»  (من در هر روز هفتاد مرتبه استغفار می‌كنم).

رفع مانع و ایجاد مقتضی

استاد حق‌شناس در بیان سلوك، هماره یادآور می‌شد كه صفای درون و پالایش از گناهان، موانع شناخت و یادگیری را از میان می‌بَرد و بر توان فراگیری طالب علم، به گونه‌ای شگرف می‌افزاید.

ایشان با یادآوری این كه پیدایش و تحقّق هر پدیده‌ای ، بستگی به دو عامل دارد:‌نخست ایجاد مقتضی و دیگری رفع مانع؛ به یك نكته بس مهم كه از كلیدهای رازگشای سلوك معنوی است توجه می‌دادند و آن اینكه: ‌امور معنوی و پدیده‌های فرامادیّ نیز همچون سایر پدیده‌ها به این دو عامل نیازمند است. با این تفاوت كه در سایر پدیده‌ها، عاملِ «ایجاد مقتضی» بر عامل «رفع مانع» تقدّم رتبی و زمانی دارد. مثلاً «پنبه» در سوختن خود نخست نیازمند ارتباط و تماس با آتش است و در مرحله پسین، اگر سوختن تحقّق نپذیرفت، كشف می‌كنیم كه «پنبه» به ماده‌ای آغشته است كه مانع سوختن آن می‌باشد، پس باید در جهت رفع مانع و پالایش آن از ماده نسوز كوشید. در پدیده‌های فرامادی امّا، پیش و بیش از هر عامل دیگری باید به «رفع مانع» توجه و اهتمام ورزید و سپس به ایجاد مقتضی!

استاد، به نقل از آیت الله شاه‌آبادی در بیان اینكه چرا حضرت موسی(ع) با آنكه پیامبر بود موظف به شاگردی حضرت خضر(ع) شد، با اشاره به تفاوتهای "مقام ولایت" و" مقام نبوت" می‌فرمود:

« "ولایت" و وصول به مقام قرب الهی ، باطن و درون مایه اصلی  "نبوت" است و لذا نبوت از مظاهر و تجلیات اسم شریف "الظاهر" و ولایت از مظاهر اسم شریف "الباطن" می باشد و جبرائیل نیز حقیقت وحی را از باطن " رسول الله " دریافت می كرد و بر ظاهر او وحی می نمود و آیه شریفه " لا تعجل بالقران من قبل ان یقضی الیك وحیه "(طه/114) به همین نكته اشارت دارد و همان گونه كه بر اساس برخی روایات ، پیامبر(ص) در ظاهر، از جبرائیل درخواست موعظه می كرد. و منظور از" لیلة القدر" نیز نفس نفیس پیامبر(ص) است كه چون به مقام" فنا" رسیده وتمام صفات خلقی در آن خاموش گردیده ، تعبیر به لیلة( شب) شده است و به همین دلیل شب  "مبارك " و "قدر" نامیده می شود وحقیقت قرآن بر قلب او نازل شده و مظهر تجلیات الهی قرار می گیرد."

استاد، آن گاه نسبت موسی(ع) وخضر(ع) را اینگونه توضیح می داد:

« موسی(ع) نیز به اقتضای آن كه پیامبر و  اهل شریعت بود، بر ایجاد مقتضی و شرایط ایجابی سلوك (عبادات و...) اهتمام بیشتری داشت. امّا جناب خضر(ع) كه اهل باطن و برخوردار از مقام  ولایت بود، رفع مانع را مقدّم می‌داشت و همین ، او را در رتبه استادی موسی(ع) در سلوك معنوی قرار داد.

اولیای الهی در مراتب قُرب، متفاوت هستند، برخی در مرتبه «درك حضور» و برخی دیگر در مرتبه «درك محضر» قرار دارند. آنان كه «درك محضر» می‌كنند در مرتبه علم الیقین‌اند و خود را در محضر پروردگار می‌بینند و از این رو ادبِ محضر را پاس می‌دارند و امّا آنان كه درك حضور می‌كنند، به «عین الیقین» رسیده‌اند و حقّ را حاضر می‌بینند و متناسب با این مشاهده خود عمل می‌كنند.

موسی(ع) در مرتبه "درك محضر" و خضر در مرتبه "درك حضور" بود. و اینكه موسی(ع) هر بار نقض پیمان می‌كرد و بر خضر(ع) اعتراض می‌نمود، ناشی از فراموشی و خلف وعده نبود، بلكه به دلیل ادب محضر بود . او  بر حفظ ظواهر شریعت مأمور بود و از این رو نقض شریعت را حتّا از خضر نمی‌پذیرفت. امّا خضر(ع) در مرتبه "درك حضور" و مأمور به رعایت "باطن" بود . پس هر دو به وظیفه خود عمل نمودند.»

 آری استاد حق‌شناس در سلوك معنوی، بر رفع موانع بسیار تأكید داشت و مهمترین موانع را نیز«حقوق مردم» (حق الناس) می‌دانست و بارها در بحث توبه این روایت را یادآور می‌شد:«من تاب و لم یرض خصمائه لیس بتائب» ( آنكس كه توبه كند و حقّ دارانِ خود را راضی ننماید، تائب نیست). ایشان می‌فرمود: «آلودگی‌ها همچون عایق ، مانع درك حقیقت می‌شوند تا جائی كه در قوای ادراكی انسان اختلال ایجاد می‌كند و حقّ و باطل و خوب و بد، به كلّی برای او جابجا و دگرگون می‌شود و لذا وارد شده است: «انّ الله یحول بین المرء و قلبه أن لایری الحقّ باطلاً و الباطل حقّاً» (خداوند  میان انسان و قلب او واسطه قرار می‌دهد تا حق را باطل و باطل را حق نبیند [و حقیقت را آنگونه كه هست دریابد].)

و از سوی دیگر رفع موانع و پاكی درون از گناهان و ادای حقوق مردم را از مُعدّات و عوامل زمینه‌سازِ دركِ درست حقایق می‌دانست.

دانش و معرفت، پدیده‌ای فرامادّی است. آموزش،‌ مطالعه، پژوهش و ... همگی از قبیل معدّات و مقتضیات می‌باشند . یعنی امكان درك حقیقت را فراهم می سازند ، امّا تأثیر قطعی آنها در گرویِ پالایش از موانع فهم و شناخت است . ظلم و تضییع حقوق مردم ، آلودگی‌های اخلاقی و ناپالود‌گی جانِ آدمی از مهمترین این موانع‌اند كه با رفع آنها تلاش علمی نیز بركت می‌یابد یعنی سرعت در وصول، عمق و اثر چند چندان پیدا می‌كند.

به یاد دارم در سالهای نخست طلبگی با فرزند یكی از علمای محترم آن روز هم بحث بودم و متأثر از آموزه‌های استاد ، او را به سحرخیزی تشویق می‌كردم. گویا به دلیل كم تجربگی ، اندكی در برنامه تحصیلی و مطالعاتی‌اش اختلال ایجاد شده بود و همین موجب نهی پدرش گردید، استاد نه آن دوست مرا هرگز دیده بود و نه من هرگز با ایشان در این مورد سخن گفته بودم، امّا روزی همراه استاد برای اطلاع از تازه‌های نشر و خرید كتاب به كوچه حاج نایب رفته بودیم ، در مسیر بازگشت در راهروی مسجد جامع- بازار تهران-  با پدر هم مباحثه‌ام كه عالمِ محترمی بود مواجه شدیم، استاد حق‌شناس پس از سلام و احوالپرسیِ مختصر بدون هیچ مقدمه‌ای به ایشان گفت:

«سحرخیزی و نماز شب هرگز مانع تحصیل نیست؛ بلكه بر توفیقات طلبه می‌افزاید و به درس و بحث و مطالعات او بركت می‌دهد و حضرت فرمود "مِطرَده" و موجب نشاط است (1).» و بدین‌سان به پرسشِ ناگفته او پاسخ داد.

آیت الله حق‌شناس خود نمونه گویای این توفیق و بركت بود. و هماره علم و عمل را مكمّل بل لازم و ملزوم یكدیگر می‌دانست واین حدیث شریف را قرائت می نمود:«العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء»(دانش نوری است كه خداوند بر قلب شایستگانِ هدایت می تاباند.)