غذا و شرايط ظاهرى و باطنى آن‏

 

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد نهم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

 

باب غذا و غذاخوردن در آيين مقدس اسلام از مفصل‏ترين باب‏ها است.

تفصيل خوردن و آشاميدن و آثار اطعمه و اشربه را در كتاب «اولين دانشگاه و آخرين پيامبر» ملاحظه نماييد كه انواع غذاهاى حلال و حرام و آثار آن‏ها و شرايط ظاهرى و باطنى غذا را بيان كرده است.

در اين بخش نيازى به توضيح مفصّل اين مسئله نيست و تنها به ذكر قسمتى از اصول اين بخش قناعت مى‏شود.

اولين دستور مهمّى كه شريعت مقدسه درباره غذا دارد اين است كه خوراكى و آشاميدنى خود را از راه حلال تهيه كنيد؛ زيرا در حلال آثار الهى و نور ملكوتى هست كه آن آثار و آن نور در قلب و نفس و عمل اثر مثبت مى‏گذارد.

بنابر قواعد الهى غذاى حلال، محرك انسان به سوى عبادت و تحصيل نورانيت و غذاى حرام، محرك به سوى گناه و تاريكى و ظلمت است.

 [يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ‏] «1».

اى پيامبران! از خوردنى‏هاى پاكيزه بخوريد و كار شايسته انجام دهيد؛ مسلماً من به آنچه انجام مى‏دهيد، دانايم.

انسان وقتى از حلال نيرو گرفت، آن نيرو صرف طاعت و عبادت مى‏شود، آن عبادت و طاعت به فضل و رحمت الهى قبول مى‏گردد.

تجلى آن قبولى بهشت مى‏شود و بهشت هم جايگاه ابدى براى مطيع حق مى‏شود.

شما در زندگى انبيا و ائمه و اوليا دقت كنيد، آنان داراى كسب مشروع بودند و از طريق كسب مشروع داراى غذاى حلال و از طريق حلال داراى بهترين عبادت و طاعت و از طريق طاعت و عبادت داراى بهترين آثار در دنيا گشته و به نيكوترين مزد در آخرت رسيدند.

[وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ وَ آتَيْناهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيا وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ‏] «2».

و اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم و پيامبرى و كتاب را در نسلش قرار داديم و پاداشش را در دنيا به او داديم، و بى‏ترديد او در آخرت از زمره شايستگان است.

بيداران راه حق، به بندگان الهى و آنان كه شوق عبادت داشتند، سفارش مى‏كردند، چون سر سفره نشستيد، نيت شما اين باشد كه از غذا براى طاعت حق نيرو بگيريد كه اين نيت و آن خوردن بدون شك جزئى از عبادت است.

 

آداب غذا خوردن‏

اميرالمؤمنين عليه السلام به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود:

از لقمه بسيار داغ و سرد نخور و قبل از هر خوردن و آشاميدن بدين‏گونه دعا كن:

أللّهُمَّ انّى أسْألُكَ فى أكْلى وَشُرْبى السَّلامَةَ مِنْ وَعْكِهِ والْقُوَّةَ بِهِ عَلى‏ طاعَتِكَ وَذِكْرِكَ وَشُكْرِكَ فيما بَقَّيْتَهُ فى بَدَنى، وأنْ تُشَجِّعَنى بِقُوَّتِها عَلى‏ عِبادَتِكَ، وَأنْ تُلْهِمَنى حُسْنَ التَّحَرُّزِ مِنْ مَعْصِيَتِكَ، فَانَّكَ إنْ فَعَلْتَ ذلِكَ أمِنْتُ وَعْكَهُ وَغائِلَتَهُ‏ «3».

«پروردگارا! از تو مى‏خواهم در خوردن و آشاميدنم، سلامت از مرض قرار بده و بر طاعت و ذكر و شكرت از آن غذا مرا قوت و يارى ده و از قدرت غذا شجاعت در بندگى به من كرامت كن و راه پرهيز از گناه را به من بنمايان، چون بدين‏گونه در حقّم عنايت كنى از مرض و فساد و افتادن در مهلكه در امان خواهم ماند».

در اسلام سفارش شده كه غذا را پس از بدست آوردن از راه حلال فقط براى خود نخواهيد، با غذاى خود مهمان، مسكين، اسير، فقير، يتيم، بيوه‏زن و درمانده را نيز رعايت كنيد كه خداوند دست فراوان را بر سر سفره دوست دارد.

عَنِ الصّادَقِ عليه السلام قالَ: قالَ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله: الطَّعامُ اذا جَمَعَ أرْبَعَ خِصالٍ فَقَدْ تَمَّ.

اذا كانَ مِنْ حَلالٍ، وَكَثُرَتِ الْأيْدى، وَسُمِّىَ فى أوَّلهِ وَحُمِدَاللّهُ فى آخِرِهِ‏ «4»:

«امام صادق عليه السلام از قول پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند: وقتى چهار برنامه در طعام باشد آن طعام كامل است:

از حلال به دست آمده باشد، خورنده‏اش زياد باشد، در ابتدايش بسم اللّه و در پايانش حمد حضرت حق باشد».

در روايات سفارش زياد شده كه سفره غذا را روى زمين پهن كنيد؛ زيرا به تواضع نزديك‏تر است، هرگاه براى پيامبر صلى الله عليه و آله طعام مى‏آوردند، آن حضرت سفره را روى زمين مى‏چيد.

 

دوازده خصلت در سفره غذا

امام صادق عليه السلام از پدرانش، از حضرت مجتبى عليه السلام نقل مى‏كند:

در سفره غذا دوازده خصلت هست كه هر مسلمانى واجب است بداند، چهار خصلت آن فرض و چهار خصلتش سنت و چهار ديگر ادب است:

اما فرض آن: شناخت غذا كه از كيست و براى چيست و رضا به عنايت صاحب غذا كه حضرت حق است و بسم اللّه و شكر.

و آن چهار سنت عبارت است از: وضو قبل از طعام و نشستن بر جانب چپ و خوردن با سه انگشت و ليسيدن انگشتان.

و اما ادب: خوردن از آنچه پهلويت در سفره قرار دارد، كوچك گرفتن لقمه، جويدن حسابى و كم نظر كردن به صورت مردم‏ «5».

 

معرفت به غذا در قرآن‏

مسئله معرفت به غذا كه راهنماى بسيار مهمى به جانب خالق غذاست در روايات و اخبار زياد سفارش شده و اين سفارش متكى بر يكى از آيات كتاب الهى است، آنجا كه مى‏فرمايد:

[فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ‏] «6».

پس انسان بايد به خوراكش با تأمل بنگرد.

نظر يك ديدن و بررسى علمى است و با رؤيت فرق دارد، حالات زير در قلمرو نظر است.

بايد توجه داشت اين غذا از راهى بدست آيد حلال، نه حرام تا همه به يكديگر اعتماد داشته و در نتيجه امور اجتماعى، به ويژه بازرگانى به هرج و مرج نيفتد.

بايد نظر كند اين غذا كه از موادّ چربى و قندى و سفيده‏اى درست شده، چگونه بدل ما يتحلل مى‏شود و در معده و روده‏اش چه مى‏كند و چرا او را از فساد و تباهى و لاغرى نجات مى‏دهد و چه مى‏شود كه يك قسمت از آن ناخن و يكجا مو و جايى به مصرف گوشت و استخوان مى‏رسد، خون مى‏شود، رگ و پى و چشم و گوش و... مى‏شود، خلاصه اين كه مسلمان بايد با شرايطى به علم فيزيولوژى و معرفة الاعضا وقوف حاصل كند.

انسان بايد نگاه كند به غذايش، يعنى بايد هنگام غذا خوردن به خوراك خود چشم بدوزد تا به سوء هاضمه دچار نشود.

به غذاى خود بنگريد تا هسته‏اى و مويى و اجزايى غير قابل اكل در ميانش نباشد.

به طعام نگاه كنيد تا مهمان ناراحت نشود و به رغبت مشغول خوردن باشد.

بنگريد، شما چه مى‏خوريد و همسايه گرسنه‏تان چه خورده، آيا اينجا از كثرت نوع غذا نمى‏دانيد چه انتخاب كنيد و آنجا از قلت غذا در فكر است جواب عيال و كودكان خود را چه بدهد؟

به غذاى خود نظر كنيد ببينيد وضع طبخ كشورتان چگونه است، برداشت برنج و محصول گندم و احوال صادرات و واردات چگونه مى‏باشد؟

به غذاى خود نظر كنيد كه از چه تركيب شده، چه اعمالى انجام مى‏دهد كه بخورد شما مى‏رسد و با ساختمان بدنتان سازگار است، خلاصه از علم فيزيك و دانش شيمى و دانستنى‏هاى بيولوژى بى‏بهره نمانيد.

بايد توجه داشت آب و خاك و خورشيد چگونه در خدمت تهيه غذا دست كمك به يك‏ديگر داده‏اند.

چگونه و چرا فصلى به نام بهار بيدار مى‏شود و براى تهيه غذا بيشتر از ايام ديگر بهره مى‏رساند.

به غذايتان بنگريد كه گاه كمبود يك عنصر از آن «كلسيم» باعث تغيير شكل اندام مى‏شود، كار دختران را هنگام زايمان به جراحى مى‏كشاند و كمبود عناصر ديگر نيز هر كدام اثر مخصوصى بر بدن دارند.

آيا غذايى كه مى‏خوريد سبب طول عمر و شادابى است يا اثر سويى بر بدن دارد؟

 

تأثير غذا بر جوارح و جوانح‏

درباره موريانه نوشته‏اند كه:

چون كمبود نفرات در يكى از قسمت‏ها (سرباز، انباردار، نظافت‏چى) مشاهده‏ كند با دادن غذاى مخصوص همان عده به وجود مى‏آيند و امروز اين فرضيه مطرح است كه آيا بشر مى‏تواند با غذا به دلخواه خود فرزندانى هوشيارتر، شجاع‏تر به وجود آورد؟

اما در اسلام اين موضوع حل شده و سابقه چهارده قرنى دارد كه انسان مى‏تواند با انتخاب بعضى از غذاها اوصاف مخصوصى براى فرزندان خود در نظر بگيرد.

نوع غذا با طول قامت نسبت و اثر مخصوص دارد، در ممالك اسكانديناوى كه اندام‏ها بلندتر شده‏اند، اين مسئله را پذيرفته و هم چنين بر روى اشخاصى كه در يك محل مجاور يكديگر بوده‏اند (در مدرس از شهرهاى هندوستان) بر روى سيك‏ها و پاتان‏ها آزمايش به عمل آمده و سرانجام علّت غايى بلندتر بودن قد سيك‏ها را تغذيه مخصوص آن‏ها دانسته‏اند.

آدمى را غدد كوچكى است كه اثرات بزرگى دارند، يكى از آن‏ها تيروييد است كه اگر خوب كار نكند شخص كودن و خمود بوده، به گوشه‏نشينى و عزلت رغبت مى‏كند و به نظافت خود نمى‏پردازد و در نقاطى كه آب و غذايشان يُد ندارد اين ابتلا پيش مى‏آيد.

هر غده‏اى اثر مخصوصى داشته و اعمال چندى از بدن با آن‏هاست و چون مى‏توان بر هر كدام از غدد و اعصاب به نوعى به وسيله غذاى مخصوصى اثرى گذاشت، لذا غذا اثر غير قابل انكارى بر شخصيت و دگرگونى آن دارد.

خلق و خوى بى‏ارزش هيتلر را كارشناسان تغذيه و روان‏پزشكان از افراط در خوردن شيرينى‏جات دانسته و در كتاب‏هاى چندى كه درباره زندگى وى نوشته‏اند، مانند ظهور و سقوط رايش سوم و مذاكرات محرمانه هيتلر و... به علاقه بى‏حد و حصرش به شيرينى اشاره گرديده است.

مى‏دانيم رژيم قندى نامبرده ذخاير ويتامينى گروه ويتامين‏هاى «ب» را از بين‏ برده و در نتيجه با انهدام عناصر آرامبخش اعصاب كه قسمتى از آن ويتامين‏هاى گروه ب هستند، شايد علت هيجان و ستيزه‏خويى وى بوده باشد.

ايوان مخوف «ايوان چهارم» تزار روسيه كه در كودكى به بزرگوارى و انصاف معروف بود، پس از رسيدن به قدرت بتدريج به عدم تعادل روحى و خونخوارى دچار گرديد و علّتش را چنين دانسته‏اند كه در كودكى با از دست دادن پدر كه سرپرستش بود، تغذيه ساده و متناسبى داشت و پس از كسب قدرت با افراط در غذا بويژه شيرينى‏جات و مواد چرب آن چنان شد كه در چهل سالگى آثار پيرى در او ظاهر گشت و روز به روز بر بى‏رحمى و خونريزيش افزوده شد تا آن گاه كه پسر خود را به قتل رسانيد به بهانه اين كه چرا از همسر خود در برابر پدرش «ايوان» كه لباس او را جلف خوانده دفاع نموده است و بالاخره در پنجاه و يك سالگى وفات يافت و نظاير مشاهير فوق كه هر كدام به علت تغذيه نامناسب موجبات ناراحتى اجتماع و خود را فراهم كرده‏اند، فراوان بوده‏اند.

[فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ‏] «7».

پس انسان بايد به خوراكش با تأمل بنگرد.

به غذاى خود بنگريد كه اگر مى‏خواهيد بخنديد محرك آن در غذاست (با خوردن زعفران و...)، اگر طالب اشك ريزش هستيد (با خوردن عدس و...)،

مى‏خواهيد غمتان برطرف شود (انگور شيرين و...)، مايليد روح شجاعت داشته باشيد (خربزه شيرين و...).

به غذاى مخصوص كودكتان بنگريد كه اثر آن بر روحيه وى قطعى است، اگر مرتب غذاى حرام و نجس به او داده شود در اخلاق و صفاتش اثر بدى مى‏گذارد، لذا مى‏توان گفت تا حدى سعادت و شقاوت در انتخاب غذاست.

امروزه بعضى دردها را با غذا درمان مى‏كنند و در اروپا و آمريكا مراكزى به همين منظور وجود دارد و در قرآن است.

همسر حضرت ابراهيم به فرشتگان گفت: نازا هستم، اتفاقاً سخن از خوردن گوشت گوساله‏اى كه بريان شده بود به ميان آمد، باشد كه علم در دنياى آينده چگونگى اثر گوشت گوساله را بر نازايى كه علّت مخصوصى دارد معين نمايد.

به غذايتان بنگريد از لحاظ كميت و كيفيت، توجه نماييد معده شما به اندازه چند دهان پر شده شما، بايد فضا داشته باشد.

آيا حاضريد هر چه را بر يك سفره مى‏خوريد، از نان، سوپ، كباب، برنج، دسر، شيرينى و غيره همه را قبلًا برداشته در ظرفى بريزيد، چند دقيقه به آن‏ها نگاه كنيد، با ظرفيت معده‏تان بسنجيد و سپس مشغول خوردن شويد؟!

از لحاظ كيفيت نيز متوجه باشيد نسج معده خيلى ظريف و لطيف و زودرنج است، آيا با ادويه‏هاى زننده و انگل او را پر خواهيد نمود؟

غذا در وضع چهره و زيبايى كه خواسته همگانى مى‏باشد مؤثر است، قبلًا گفته شده در ميان همه خوبى‏ها و نيكى‏ها آدمى سعى مى‏كند دو تا را مقدم بر همه انتخاب كند: تندرستى و زيبايى و هر دو با غذا ارتباط دارند.

آمار دقيقى نشان داده كه 75 درصد مردم امريكا كه سنشان از پنجاه تجاوز مى‏كند به هفت يا هشت بيمارى مبتلا مى‏شوند كه سرچشمه آن بى‏نظمى و بى‏ترتيبى در نوع غذاست، يعنى معده‏شان همانگونه كه نبى گرامى صلى الله عليه و آله فرموده:

ألْمِعْدَةُ بَيْتُ كُلِّ داءٍ «8».

معده خانه همه دردهاست.

به غذا بنگريد كه اثر تغذيه در ازدياد جمعيت دنيا و در نتيجه برخوردها و جنگ‏ها، يك اثر غير قابل انكارى است.

اثر سوء تغذيه در مرگ و نابودى همه به ويژه كودكان قطعى است، كمبود غذا به طور انفرادى ناتوانى و مرگ و به طور دسته جمعى قحطى و مرگ را به دنبال دارد.

به عقيده بعضى پزشكان، حماقت و سفاهت علل تغذيه‏اى دارد و هم اكنون علم پزشكى به بيست و دو مورد ناهماهنگى‏هاى مغزى پى برده كه ريشه و عامل اصلى‏اش در تبديل و استحاله غير عادى مواد غذايى نهفته است.

شايد يك روز دانشمندى بتواند از كودكان عادى مردانى بزرگ بسازد، همان طور كه زنبورهاى عسل از يك تخم، به كمك غذاهاى مخصوص كه خود مى‏شناسند ملكه كندو را پرورش مى‏دهند.

انسان بايد به غذايش بنگرد؛ زيرا لازم است بداند، چه بايد براى تهيه غذا به منزل آورد و چگونه بايد پخت، چگونه بايد خورد، با كه بايد خورد، در چه بايد خورد، چه وضع بايد خورد، با چه عضوى بايد خورد، چه مقدار بايد خورد و چه و چه...؟

انسان بايد به غذايش آن چنان به واقعيت نظر كند و آن را مورد بررسى قرار دهد كه مطمئن باشد، غذاى را كه برگزيده است هم به درد جسمش مى‏خورد و هم بكار جانش مى‏آيد و هم براى اجتماعش نافع است‏ «9».

 

خوراك اندازه‏

پس از توجه به شرايط غذا، اينك لازم است به مسئله اندازه خورى كه در تعابير شرع و طب و حكمت به عنوان كم خورى آمده است توجه كنيد.

قرآن مجيد در زمينه خوردن و آشاميدن آيه مهمّى دارد كه اميرالمؤمنين عليه السلام درباره آن آيه مى‏فرمايد: همه طب در آن جمع است.

مراعات دستورى كه در آن آيه است، در صدر اوّل اسلام به وسيله مردم، باعث شد كه بسيارى از امراض معالجه و از هجوم بسيارى از امراض پيشگيرى شود.

وضع سلامت مردم آن چنان شد كه وقتى يكى از بزرگان به عشق پيامبر صلى الله عليه و آله طبيبى به مدينه فرستاد تا مردم را معالجه كند، از اين كه خيلى كم به او مراجعه مى‏شد، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله شكايت برد، حضرت بر اساس آن آيه فرمودند، من به مردم گفته‏ام تا گرسنه نشده‏اند دست به غذا نبرند و تا سير نشده‏اند دست از غذا بكشند، اين است كه در ميان مردم مريض كم است، عرضه داشت: شما تمام طب را در همين دستور خلاصه كرده‏ايد و آن آيه اين است:

[كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا] «10».

و بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد.

مى‏توان گفت هر چه درباره غذا و تغذيه هست در چهار چوب اين دو كلمه قرار دارند.

مرحوم ملا احمد نراقى رضوان اللّه عليه در «معراج السعّادة» در اين زمينه جمله بسيار جالبى دارد:

حدّ اكل و شرب آن است كه طعام و شراب حامل اين كس باشد نه اين كس حامل آن. اگر انسان حامل بلكه حمّال خوردنى‏ها و آشاميدنى‏هايش باشد اسراف‏ كرده است‏ «1.

خداوند بزرگ فرموده:

بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد، اگر با بى‏اعتنايى به دستور آسمانى، اسراف كرديم، با توجه به اين كه نسبت به مقررات وضع شده از طرف صانع و خالق انسان‏ها و دستگاه گوارش انسان‏ها بى‏اعتنايى شده، نسبت به بزرگ‏ترين دستورهاى غذايى ممكنه بى‏اعتنايى گرديده و همه رنج‏ها و دردها به سراغمان خواهند آمد كه تازه دانش روز توانسته است مكانيسم و اين كه چگونه اين عدم اعتنا درِ خانه رنج‏ها و دردها را بر روى انسان خواهد گشود كشف نمايد.

مگر نيست كه همه پزشكان و دانشمندان مى‏گويند: عمر ما همان عمر شرايين ماست و اگر رگ‏هاى بدن بتوانند به همه قسمت‏هاى بدن خوب خون برسانند و خوب از عهده تغذيه اعضا برآيند، آدمى عمرى بسيار دراز خواهد داشت كه قسمت اعظم آن را دوران جوانى تشكيل مى‏دهد.

آنچه رگ‏ها را خراب مى‏كند در درجه اول بالا بودن كلسترل پلاسماست كه سابقاً زيادى كلسترل را در انحصار اختلال متابوليسم چربى‏ها و در نتيجه رسوبشان در ديواره شرايين مى‏دانستند.

كسانى هستند همين كه سنشان به حدود پنجاه رسيد، احساس اختلالاتى در بدن مى‏نمايند، سرگيجه، اختلال بينايى، سنگينى و خواب رفتگى اعضا.

اين‏ها از هوش و حافظه‏شان گله مى‏نمايند و گاه نيز به علت دردسر يا به عنوان نا رسايى كبد مراجعه مى‏كنند و پزشك آن‏ها را براى آزمايش كلسترل فرستاده و در صورت صحت تشخيص و بالا بودن كلسترل دستورهاى لازم براى مراقبت عروق خونى بيمار مى‏دهد.

در تمام اعضاى بدن ما به غير از استخوان‏ها و دندان‏ها كلسترل وجود دارد و در غدد فوق كليه و ماده سفيد مغز از همه جا بيشتر و در خون تقريباً در هر ليتر 8/ 1 گرم مى‏باشد.

وجود كلسترل در اعضا يك عمل دفاعى و ضدّ سمى است و آزمايش‏ها نشان داده است نسجى كه كلسترلش كم است دفاع آن در برابر سم مار كبرى 20- 30 مرتبه كمتر مى‏باشد.

كلسترل وسيله حمل و نقل اسيدهاى چربى است، كلسترل در حفظ تعادل آب بدن رل مهمّى دارد و...

كلسترل به مقدار زياد در تخم طيور به ويژه اردك، مغز دل و قلوه وجود دارد، اينك با مختصر آشنايى نسبت به كلسترل به سه مطلب زير در اين باره توجه فرماييد.

1- اسيدهاى موجود در غذاها كه تمام اسيدهاى آلى مى‏باشند اهمشان از اين قرارند: اسيد استيك، اسيد لاكتيك، اسيد ستريك، اسيد اكزاليك، اسيد تارتاريك.

2- اسيد استيك كم و بيش در تمام خوراكى‏ها يافت مى‏شود.

3- كبد آدمى از اسيد استيك كلسترل مى‏سازد.

با آن كه با توجه به همين سه قسمت هر چه را بايد بدانيد، دانستيد و به اثر نامطلوب پرخورى در اعضا به ويژه در عروق توجه نموديد، باز گفته شود، كلسترل در مواردى كه زياد نباشد مهم نبوده و باشد كه در قشر پوست جمع مى‏شود كه به شكل كيسه‏هاى نرم «كيست سباسه» و يا برجستگى‏هاى كوچك زرد گزانتوم در روى پوست ظاهر مى‏گردد.

گاه كلسترل در كيسه صفرا جمع شده ايجاد سنگ كيسه صفرا مى‏نمايد، ولى عواقب و عوارض خطرناك كلسترل همان رسوبش در روى جدار داخلى رگ‏هاى خونى است كه از ابتدا تصلب و سختى جدار آن‏ها را پيش آورده سپس سبب تنگ شدن مجارى گرديده، بعد جريان خون كند شده و بالاخره تغذيه بعضى بافت‏ها به قدر كافى انجام نخواهد يافت كه در اين حالت احتمال پيش‏آمد سكته‏هاى دماغى يا سكته‏هاى قلبى فراوان است.

در سال 1964 برابر با 1343 شمسى در جهان پزشكى كشفى به عمل آمد كه به واسطه اهميت زيادش، به كاشف آن جايزه نوبل داده شد، به موجب اين بررسى معلوم گرديد: كبد آدمى از اسيد استيك كلسترل مى‏سازد و آن را مستقيماً وارد خون مى‏كند.

چون اسيد استيك كم و بيش در تمام خوراكى‏ها يافت مى‏شود، مگر جز اين مى‏توان گفت؛ چون كلسترل تركيبى است از اسيد استيك و اين كلسترل است كه جدار رگ‏ها را آزرده مى‏سازد، لذا پرخورى است كه بيمارى تصلب شرايين و حمله قلبى و خلاصه مرگ را زودرس مى‏نمايد، بر اساس اين كشف، انسان هر چه كمتر غذا بخورد طبعاً ميزان كلسترل خونش نيز كاهش مى‏يابد و عمر بيشترى خواهد كرد و چنانچه حضرت على عليه السلام فرموده:

چون گياهان بيابانى كه كمتر تغذيه مى‏شوند محكم و ريشه‏دار و پابرجاتر است‏ «2.

آرى، به فرموده وجود مقدس حضرت صادق عليه السلام در ابتداى روايت باب اكل:  [قِلَّةُ الْأكْلِ مَحْمُودٌ فى كُلِّ قَوْمٍ لِأنَّ فيهِ مَصْلَحَةَ الْباطِنِ وَالظّاهِرِ]

كم خورى در هر ملّتى امر پسنديده و محمود است؛ زيرا مصلحت باطن و ظاهر آدمى در كم‏خورى است.

 

آثار كم‏خورى

كم‏خورى يا اندازه خورى مورث سلامت و معالج بسيارى از امراض است و همين عمل سبب طول عمر است و براى آنان كه عشق به بندگى حق و كار خير دارند عاملى بس گران و برنامه‏اى بسيار پسنديده است.

آثار معنوى اندازه خورى آن قدر زياد است كه بايد درباره آن جزوه‏اى مستقل نوشت، در يك كلمه مى‏توان گفت: اندازه‏خورى در صورتى كه از راه حلال باشد، زمينه‏ساز تجلى نور حق و بسيارى از صفات مثبت در وجود انسان است و سعدى به همين معنا در «گلستان» اشاره كرده است:

اندرون از طعام خالى دار


تا در آن نور معرفت بينى‏




 

عَنْ أبى جَعْفَرٍ عليه السلام قالَ: اذا شَبِعَ الْبَطْنُ طَغى‏ «22».

امام باقر عليه السلام فرمود: شكم وقتى پر شد طغيان مى‏كند، كنايه از اين كه پرخور، پرخواب، پرمرض، پرشهوت و پرگناه است.

وعنه عليه السلام: ما مِنْ شَى‏ءٍ أبْغَضُ الىَ اللّهِ مِنْ بَطْنٍ مَمْلُوءٍ «23».

و نيز آن حضرت فرمود: چيزى مبغوض‏تر از شكم پر نزد خداوند نيست.

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:

خداوند نزد ملائكه به آدم كم‏خور مباهات مى‏كند و مى‏فرمايد: به بنده‏ام بنگريد طعام و نوشيدنى در اختيارش گذاشتم و او به خاطر من ترك كرد، اى ملائكه من! شاهد باشيد، لقمه‏اى را ترك نمى‏كند مگر اين كه به خاطر آن درجه‏اى در بهشت به او مرحمت مى‏كنم‏ «24».

و نيز آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود:

قلب را با زيادى طعام و آشاميدنى نميرانيد كه قلب هم چون زمين زراعتى است، وقتى آب آن زياد باشد از بين مى‏رود «25».

اسامة بن زيد از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند:

نزديك‏ترين انسان در روز قيامت به حضرت حق، آن كسى است كه گرسنگى و تشنگى و حزنش در دنيا طولانى باشد، اينان آگاهان و پرهيزكارانى مى‏باشند كه در بين مردم شناخته نيستند و اگر غايب شوند از آنان پى‏جويى نمى‏شود، قطعات زمين آنان را مى‏شناسد و ملائكه آسمان آنان را در محاصره دارند، مردم دلخوش به نعمت مادى دنيايند و اينان دلخوش به طاعت حق، فرش مردم فرش نرم و پر گوشت ولى فرش آنان پهنه زمين و راه است.

مردم زحمات انبيا و اخلاقشان را ضايع مى‏كنند و اينان در مقام حفظ واقعيت نبوت و اخلاق انبيا در كردار و افعال و اخلاق خود هستند.

زمين بر مرگ آنان مى‏گريد و خداوند بر هر شهرى كه اينان در آن نيستند غضب دارد.

صدايى و خواسته‏اى چون صداى سگان بر جيفه دنيا نسبت به دنيا و شؤونش ندارند، غذايشان روييدنى زمين، لباسشان كهنه و سر و رويشان غبارآلود است.

چون مردم به آنان نظر افكنند، تصور مى‏كنند اينان را مرضى است كه دوا ندارد، در حق آنان مى‏گويند، بيچارها وضعشان از نظر فكرى در هم و عقل از سرشان پريده، در حاليكه نه از نظر فكرى درهمند و نه عقلشان از دست رفته، بلكه بر اثر تابش نور الهى به قلبشان از محبت‏هاى غلط نسبت به دنيا خالى شده و به اين خاطر وضع ديگرى پيدا كرده‏اند، آن وقت مردم كوتاه فكر، تصور مى‏كنند اينان بى‏عقلند، بلكه عاقل اينان و آلودگان به دنيا بى‏عقلند.

شرف دنيا و آخرت از آنان است، اى اسامه! هرگاه يكى از آنان را در شهرى يافتى، بدان كه براى اهل آن شهر پناه‏گاه از عذاب آسمانى‏اند، با بودن اينان خداوند اهل آن شهر را عذاب نمى‏كند.

زمين از آنان خوشحال است و خداوند از ايشان راضى، اينان را به عنوان برادر خود انتخاب كن، باشد كه به وسيله آنان نجات يابى.

اى اسامه! اگر بتوانى به هنگام رسيدن مرگ شكمت گرسنه و كبدت تشنه باشد، اينطور باش كه به اين خاطر به شرف منازل رسى و همنشين با انبيا شوى و با رفتن روحت به عالم بعد، ملائكه خوشحال گردند و حضرت حق بر تو درود فرستد «26»!

 [قالَ داودُ عليه السلام: تَرْكُ لُقْمَةٍ مَعَ الضَّرُورَةِ الَيْها أحَبُّ الَىَّ مِنْ قِيامِ عِشْرينَ لَيْلَةً] «27» داود عليه السلام فرمود:

ترك يك لقمه با نيازى كه به آن دارم، نزد من از عبادت بيست شب محبوب‏تر است.

 [قالَ النَّبِىُّ صلى الله عليه و آله: وَيْلٌ لِلنّاسِ مِنَ الْقَبْقَبَيْنِ. فَقيلَ: وَما هُما يا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ: الْبَطْنُ وَالْفَرْجُ‏]

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:

واى بر مردم از قبقبين، عرضه داشتند: آن دو چيست فرمود: شكم و عضو شهوت.

 

خطرات پرخورى‏

لقمان به فرزندش فرمود:

وقتى معده پر شد سه آفت متوجهت خواهد شد.

1- از تفكّر باز مى‏مانى.

2- زبان حكمت لال مى‏شود.

3- اعضايت از عبادت باز مى‏مانند.

بزرگان فرموده‏اند:

گرسنگى از گوهرهاى خزاين الهى است، عنايت نمى‏كند مگر به كسى كه دوستش دارد!

و نيز فرموده‏اند:

هشياران عالم چيزى را براى دين و دنياى انسان، سودمندتر از گرسنگى‏ نيافته‏اند «28».

در گفتار عرفاى الهى آمده:

پرخور را سه خطر در پيش است:

1- از عبادت كسل مى‏شود.

2- در كسب از آفات حرام سالم نمى‏ماند.

3- و در هنگام مصيبت نسبت به حق انصاف نمى‏دهد.

علت هلاك مردم، حرص بر دنياست و سبب حرص، شكم و شهوت است و سبب شهوت غريزى بدون شك شكم مى‏باشد، كم‏خورى مايه نابودى حرص و شهوت شكم و غريزه جنسى است؛ زيرا حرص و شهوت بطن و فرج از ابواب جهنّم است.

هر كس به اندازه لازمش قناعت ورزد، در ساير شهوت‏ها هم اهل قناعت مى‏گردد، در اين صورت به آزادى مى‏رسد و از مردم بى‏نياز مى‏گردد و از رنج و تعب راحت مى‏شود و براى عبادت آماده مى‏گردد و براى بدست آوردن نعيم آخرت تاجر مى‏شود و مصداق آيه كريمه:

[رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ‏] «29».

مردانى كه تجارت و داد و ستد آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زكات باز نمى‏دارد.

مى‏شود.

آرى، مردان راه حق با توجه به كم‏خورى و قناعت در امور مادّى، عاشقانه در راه سلوك قرار مى‏گيرند و از اين طريق به لقاى محبوب و وصال معشوق و مقام قرب حضرت دوست مى‏رسند.

عارف معارف الهيه، خاكى خراسانى گويد:

بود گنج دو عالم در سه گوهر


كز آن‏ها مى‏شود كامت ميسر

يكى در جوع دائم دومين جود


سيم در ذكر حق آن اصل مقصود

تو را چون گشت دايم ذكرش اى دل‏


يقين كل مقاصد گشت حاصل‏

چو جوع دائمت گردد مسلم‏


ببايد آن دوئت بى‏شك فراهم‏

چو نيكو بنگرى در كلّ اوصاف‏


سبب در جملگى جوع است بى‏لاف‏

بدون جوع گر صد سال گردى‏


محال است اين كه صاحب حال گردى‏

متاب از جوع روگر مرد راهى‏


بجو از جوع هر فيضى كه خواهى‏

ز اكل سير اگر ناقص كنى لام‏


شود اكسير و حاصل گرددت كام

موسى  عليه‏السلام  به فرعون گفت: من از خدا مى‏خواهم تا مشكل تو را حل كند

اين نكته در قرآن آمده است كه؛ فرعون چند بار سخت گرفتار شد. هر چه فكر كرد، ديد كليدى براى حل مشكلش پيدا نمى‏شود، حضرت موسى  عليه‏السلام را خواست، گفت: خداى تو دعاى تو را مستجاب مى‏كند، تو واسطه شو كه خدا اين مشكل ما را حل كند.

مأموريت موسى  عليه‏السلام چه بود؟ اين بود كه به فرعون بگويد: ناجوانمرد، پست فطرت، ظالم، قاتل، متكبر، مفسد، آيا طلبكار هستى؟ نه، او اين وظيفه را نداشت، از اينرو به فرعون گفت: من از خدا مى‏خواهم تا مشكل تو را حل كند

ميرهاشم كرمانى

گفتارى از ميرهاشم كرمانى‏

ابو عبداللَّه مير هاشم كرمانى در مثنوى مظهر الآثار مى‏گويد:

چند شوى صورت اين لوح خاك‏

 

صورت خود ساز از اين لوح پاك‏

     

تا به كى از پستى اين نفس شوخ‏

 

محو گل و آب شوى چون كلوخ‏

ترك هوا گير و زپستى درآى‏

 

يك قدم از پايه هستى برآى‏

تكيه بر اين عالم فانى مكن‏

 

باش سبك روح و گرانى مكن‏

تا بتوان جام فنا نوش كن‏

 

رو همه ذرات فراموش كن‏

چيست فنا شيوه جان باختن‏

 

شمع صفت سوختن و ساختن‏

مرد بلا عافيت انديش نيست‏

 

در طلب عاقبت خويش نيست‏

هر كه در اين سلسله فانى نشد

 

كاشف اسرار نهانى نشد

مشرب توحيد فنا در فناست‏

 

نفى فنا عين ظهور بقاست‏

چيست فنا از همه يكسو شدن‏

 

يك جهت و يكدل و يك رو شدن‏

هر الف اشهد ان لا اله‏

 

هست به توحيد احد يك گواه‏

شين كه در او شهد سعادت بود

 

در خور انگشت شهادت بود

ها كه بود دايره ماه و مهر

 

هست هم از روزن قصر سپهر

دال كه راكع شده بهر سجود

 

خم شده گويا به سلام شهود

نون كه بود خورده تدريس كن‏

 

كشف بر او ختم سواد كهن‏

     

لاكه به نفى عرض ما سواست‏

 

حجت اثبات وجود خداست‏

لام كه سر زد زمحيط جلال‏

 

آمده قلاب دل اهل حال‏

ها كه بود خاتمه لا اله‏

 

خط زده بر دايره ما سواه‏

باقى حق باقى مطلق بود

 

مست مى‏جام هوالحق بود

گر نبود ذكر تو جز فكر دوست‏

 

لازم فكر تو بود ذكر دوست‏

ذاكر و مذكور زهم دور نيست‏

 

كيست كه مستغرق مذكور نيست‏

وادى عزلت كه حريم صفاست‏

 

مقصد مردان بساط خداست‏

     

(ميرهاشم كرمانى)

گر چشم برای خدا کارکند

اگر چشم برای خدا کارکند می شود(عین اللّه) و اگر گوش برای خدا کار کند می شود(اذن اللّه) و اگر دست برای خدا کار کند می شود(ید اللّه) تا می رسد به قلب انسان که جای خداست.

رجبعلی خیاط

بنا كردن ساختمان بر شن و ماسه و يا آب است


امام صادق (ع) درباره كسانى كه از پرداخت حقوق مالى چون خمس و زكات دريغ مى ورزند مى فرمايد:


كسى كه حقى از حقوق خداوند عزوجل را نپردازد، دو برابر آن را در راه باطل خرج خواهد كرد.

از رسول خدا روايت شده:


عبادت با لقمه حرام مانند بنا كردن ساختمان بر شن و ماسه و يا آب است

توبه از حمد بى جا


شخصى سرى سقطى را در مسجد الحرام ديد، او را شناخت. به او گفت:  چند سال اينجا هستى؟ در بغداد داخل يك كاروانسرا مغازه داشتى؟ گفت: من ده سال است كه مغازه را فروخته‏ام، اينجا آمده‏ام و مقيم مكه شده‏ام. يك درآمد مختصرى دارم، بقيه اوقات را با خدا مشغول معامله هستم.

گفت: چرا اين كار را كرده‏اى؟ گفت: كاروانسراچى صبح زود به درب خانه‏ام آمد و گفت: كاروان‏سرا آتش گرفته است، تمام مغازه‏داران دويديم و به بازار بغداد و كاروانسرا رفتيم، بيشتر مغازه‏ها سوخته بود، اما مغازه من از آن مغازه‏هايى بود كه آتش نگرفته بود، آتش هم مهار شده بود. من با خوشحالى گفتم: «الحمد لله».

بعد كه به خانه آمدم، گفتم: مگر پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نگفته است كه شما در دردى كه مردم گرفتارش مى‏شوند، بايد همدرد بشوى؟ تو همدرد كه نشدى هيچ، براى سلامت مغازه خودت گفتى «الحمد لله». مگر آنها مسلمان نبودند؟ اين «الحمد لله» بوى غير خدا مى‏داد.

من به خاطر اين «الحمد لله» بى جا و بى‏مورد كه در قيامت مرا گير نياندازد، تمام داراييم را فروخته‏ام، ده سال است كه در حال توبه‏ ام كه چرا يك «الحمد لله» بى جا گفته‏ام

گوشه اى از دستورات اميرمؤمنان در رابطه با شيوه حكومت


تفسير حكيم جلد هشتم

نوشته  : حضرت آیت الله حسین انصاریان


در ميان كارگزاران حكومت اميرمؤمنان كه با داشتن شرايط لازم انتخاب مى شدند كم نبودند كه در هنگان شغل ادارى دچار تخلف شدند، ولى اميرمؤمنان بدون ملاحظه در مقابل آنان ايستاد و از حكومت عزلشان كرد، و در صورت دسترسى به آنان از مجازاتشان كوتاهى نكرد.

بهترين و ممتازترينشان عبدالله بن عباس بود كه حضرت به وى به خاطر دارا بودن شرايط اعتماد كامل داشت، و او را به اين جهت به استاندارى بصره منصوب كرد، وى هنگامى كه به بيت المال خيانت كرده و ثروت كلانى را به مكه منتقل كرد، به شدت اميرمؤمنان را متأثر ساخت، و حضرت را منقلب كرده تا جائى كه در ميان مردم كوفه به منبر رفت و همراه با گريه و ناله و اشك ريختن گفت:

«هذا ابن عم رسول الله فى عمله و قدره يفعل مثل هذا فكيف يؤمن من كان دونه:»

اين هم پسرعموى پيامبر در عمل و قدر و قيمتش كه به اين صورت خيانت ورزيد، من به ديگران كه مادون او هستند چگونه اعتماد كنم.

هنگامى كه سوده دختر عمار همدانى از ظلم و خيانت يكى از كارگزاران حكومت به اميرمؤمنان شكايت كرد حضرت پس از ثبوت جرم به گريه نشست و دست به سوى خدا برداشت و گفت:

«اللهم انت الشاهد على وعليهم و انى لم آمرهم بظلم خلقك ثم اخرج قطعة جلد فكتب فيها ...

فاذا قرأت كتابى هذا فاحتفظ بما فى يدك من عملنا حتى يقدم عليك من يقبضه منك:»

خدا بر من و آنان شاهدى، من اجازه ندادم به كسى از بندگانت ستم كنند، سپس در قطعه پوستى نوشت به نام خدا، هنگامى كه نامه ام به تو رسيد امورت را منظم كن و مواظب اموال باش يا كسى از سويم بيايد و مسئوليت را به عهده بگيرد

عارفى عاشق در مسير حج‏

شقيق بلخى ميگويد: سال صد و چهل نه به حج ميرفتم در قادسيه منزل كردم، تماشاى جمعيت مينمودم، جوانى ديدم خوش رو، گندمگون، لاغر، پشمينه پوش، تنها و جداى از مردم نشسته، گفتم: از صوفيان است و ميخواهد هزينهاش بر عهده مردم باشد، بروم او را سرزنش كنم چون نزديك شدم اين آيه را خطاب به من خواند:

اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ:

از بسيارى از گمانها بپرهيزيد زيرا برخى از گمانها گناه است.

پيش خود گفتم: قصه عجيبى بود، از نيت من باخبر شد اين انسان جز بنده صالح خدا نيست، بروم از او حلاليت بخواهم.

چون به واقصه رسيدم ديدم به نماز ايستاده و بدنش لرزان و اشكش جارى است، گفتم او همان است بروم از او رضايت بخواهم، صبر كردم تا نشست به سوى او رفتم فرياد زد شقيق اين آيه را بخوان:

وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى‏:

و مسلما من آمرزنده كسى هستم كه توبه كرد و مؤمن شد، و كار شايسته انجام داد، سپس در راه مستقيم پايدارى و استقامت ورزيد.

اين بار نيز رفت، گفتم: اين از ابدال است كه دوباره از ضمير من خبر داد، چون بمنزله زباله رسيدم پياده شدم ديدم سر چاهى ايستاده ميخواهد آب بكشد، مشك از دستش درون چاه افتاد، سر به جانب حق برداشت و گفت: چون تشنه ميشوم آبم توئى، هنگامى كه گرسنه ميشوم غذايم توئى، من جز اين مشك چيزى ندارم، به خدا سوگند ديدم آب چاه بالا آمد و او مشك را گرفت و پر كرد و وضو گرفت و چهار ركعت نماز گذارد و به سوى تپه شنى رفت، شنها را برمى دارد در مشك ميريزد و حركت ميدهد و مينوشد، جلو رفتم سلام كردم عرضه داشتم: از احسان و فضلى كه خدا به شما داده به من هم عنايت كنيد فرمود: اى شقيق نعمتهاى ظاهر و باطن خدا هميشه با ما هست، گمانت را به حق خوب كن، سپس سر مشك را به دهانم گذاشت به خدا سوگند چيزى‏ خوشمزهتر از آن نخورده بودم، تا چند روز سيراب و سير بودم، ديگر او را نديدم تا شبى در مكه از بعضى از كسانى كه نزديك او بودند پرسيدم كيست؟ گفتند: موسى بن جعفر (ع) .

 

 

پایگاه عرفان

اهميت اتصال خالصانه با ثقلين


عرفا مى‏گويند: شما اگر با خدا، پيغمبر، على، امام حسين و هر كدام از ائمه  عليهم‏السلام آشنا بشويد ـ نه عمل شما، عمل كه در ترازوى حضرت حق، در صورتى كه خلوص همراهش باشد، خيلى فوق‏العاده است ـ مى‏گويند: اگر همان رابطه شما را در ترازو بگذارند، دنيا و آخرت را در كفه ديگر بگذارند، رابطه شما سنگين‏تر مى‏شود.

پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمود: اگر هر كدام از شما يك «لا اله الا الله» با اخلاص بگويد، در ترازوى عمل شما وزنش از آسمانها و كره زمين سنگين‏تر است.

كسى پرسيد: اخلاص چيست؟ فرمود: «لا اله الا الله»ى بگويى كه تو را از حرام دور كند

منحط تر از جاهلیت



محمد سروش محلاتی


طرح موضوع:

بعثت سرآغاز یک تحول و دگرگونی است، این تحول ابتداء در «جان» پیامبر رخ می دهد و نفس او را به عالم غیب پیوند می زند و سپس در جامعه اتفاق می افتد. جامعه پیش از بعثت که با ظلم، شرک و فساد، آلوده است، به سمت و سوی توحید، و عدالت و صلاح، روی می آورد و با گسترش ایمان، این تحول عمیق تر و وسیع تر می شود، در منابع اسلامی از جامعه مبدء که بعثت در آن رخ می دهد، به جامعه «جاهلی» تعبیر می شود و از آن دوره، به جاهلیت یاد می شود، به نظر برخی از محققان «جاهلیت» از واژه های ابتکاری قرآن برای آن مقطع زمانی است.(التحریروالتنویر، ج۳، ص۲۵۹)

به راستی چرا از میان همه ی خصلت هایی که می توان چنین جامعه ای را با آن توصیف کرد مانند جامعه مشرک، جامعه ظالم، جامعه فاسد، جامعه فقیر و …، «جهل» معیار و مبنای توصیف قرار گرفته و «جاهلیت»، عَلَم برای آن شده است؟ در پاسخ، باید ابتدا «جاهلیت» را تعریف کرده و معنا و مفهوم آن را تبیین کرد تا روشن شود که «جاهلیت» در مفهوم قرآنی آن، فراتر از «بی سوادی» بوده و به معنی «بی خردی» است و همین «بی خردی» است که جامعه را به کفر، ظلم ، فقر و فساد، مبتلا می کند. از این رو جاهلیت از یک سو جنبه ی بنیادی نسبت به اوصاف دیگر دارد و از سوی دیگر مفهوم جامعیست که به نوعی همه آن ها را در بر می گیرد. در پایان به این پرسش نیز باید پرداخت که آیا «جاهلیت»، صرفاً یک دوره از تاریخ «گذشته» است که مانند ادوار دیگر تاریخی به پایان رسیده، و یا «جاهلیت» نمادی از یک فرهنگ خاص است که در هر دوره ای می تواند به شکل فعال و زنده وجود داشته و در قالب های جدید، ظهور و بروز پیدا کند؟

تحقیق و بررسی

۱ـ در قرآن کریم، چهار بار در سوره های مدنی، از چهار ویژگی جامعه ی جاهلی نام برده شده و به خصلت های جاهلیت تصریح شده است: تعصب جاهلیت، تبرّج جاهلیت، ظن جاهلیت، و حکم جاهلیت.

و اینک توضیح و تفصیل هریک از این «معرّف» ها:

الف) «حمیّت جاهلیت» که در آیه ۲۶ سوره فتح مطرح شده است: «اذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیّة حمیّة الجاهلیة». حمیّت به «تعصب» تفسیر شده و نشان می دهد که عرب جاهلی، در اثر بیماری تعصّب، در برابر افکار و عقاید دیگران، با لجاج و عناد روبرو شده و حاضر نبوده که آزادانه سخنان آنان را «بشنود» و آزادانه درباره ی آن ها «فکر» کند و آزادانه آن ها را «بپذیرد». نقطه ی مقابل تعصّب، «انصاف» است که در روایت معروف جنود عقل و جهل، مطرح شده است . معیار «انصاف» آن است که آنچه را آدمی برای خود می پسندد برای دیگران هم بپسندد و آنچه را که برای دیگران نمی پسندد، برای خود نیز نپسندد. علامت دیگر تعصّب که در بیان امام سجاد علیه السلام آمده این است که انسان افراد بد از طایفه و باند خود را بر خوبان از گروه های دیگر ترجیح داده و صرفاً به دلیل آنکه «از ماست» به حمایت از او بر می خیزد:

«العصبیة التی یأثم علیها صاحبها أن یری الرجل شرار قومه خیراً من خیار قوم آخرین».(الکافی، ج۲، ص۳۰۸)

این در حالی که اگر همین فرد ناشایسته، به جریان دیگری تعلق داشت، به نقد و اعتراض او اقدام می کرد!
ب) «ظنّ جاهلیت» که در آیه ۱۵۴ آل عمران مطرح شده است: «یظنون بالله غیر الحق ظنّ الجاهلیة» . این آیه ناظر به عده ای از مسلمانان است که پس از قبول اسلام هم، در فضای فکری جاهلیت تنفّس می کنند و «گمان های جاهلیت» هم چنان در اعماق جانشان وجود دارد. این گروه وقتی در جنگ همراه رسول خدا بودند و وعده نصرت الهی را می شنیدند نمی توانستند بفهمند که «پیروزی» در جنگ، تابع قواعد خاصی است و اگر آن ها از اصول صحیح در نبرد استفاده نکنند نمی توانند به موفقیت دست یابند، لذا در صحنه ی «سیاست» و مقابله با دشمن، با «پندارهای جاهلانه» وارد می شدند و وقتی به اهداف خود دست نمی یافتند، در حقانیت خدا و پیغمبر تردید پیدا می کردند:

«و طایفة قد اهّمتهم انفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیة یقولون هل لنا من الامر شی… یقولون لوکان لنا من الامر شیء ما قتلنا هاهنا».

بسیاری از مفسران قرآن به تبیین این «پندارهای جاهلی» پرداخته اند، ولی بیان علامه طباطبائی در این باره از عمق و لطافت بیشتری برخوردار است، خلاصه بیان ایشان آن است که:

«خداوند پیروزی در میدان نبرد را تابع سنت ها و قانون هایی قرار داده است و هرکس این سنت ها را بیشتر و بهتر بکار گیرد، از موفقیت بیشتر برخوردار خواهد بود، چه مؤمن باشد، و چه کافر، و چه محمد باشد و چه ابوسفیان. دعوت انبیاء الهی هم، استثنائی از «آن سنت ها» نیست، از این رو هرگاه که «اسباب عادی» برای پیروزی آنان فراهم باشد، پیروز می شوند مثل برخی از جنگ های پیامبر و هرگاه که در اثر نفاق، یا تخلّف از دستور پیامبر، و یا سستی، شرایط پیروزی را از دست دهند، مشرکان بر آن ها غلبه می یابند.» (المیزان، ج۴، ص۴۸)

بر این اساس، «ظن جاهلیت» همان «پندارهای» مغرورانه در برابر دشمنان است که انسان های سبک مغز به گمان آنکه ما بر حقیم و دشمنان ما بر کفرند، دائم شعار پیروزی سر می دهند، نه حاضرند «واقعیت ها» را ببینند و نه «سنت های الهی» را می پذیرند و به کار می گیرند، آنان عقل و شعور به کارگیری شیوه های موفقیت های آمیز در صحنه ی سیاست را ندارند.

ج) «حکم جاهلیت» که در آیه ۵۰ سوره مائده مطرح شده است :

«أفحکم الجاهلیة یبغون و من احسن من الله حکماً لقوم یوقنون»

این آیه درباره یهودیان است که از اهل «کتاب» اند و خود را اهل فضل و دانش می دانند، پس چرا به دنبال «حکم جاهلیت» اند؟ و چرا حکم جاهلی را بر حکم الهی ترجیح می دهند؟ در سبب نزول آیه گفته شده که یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر در اختلافی که داشتند به حکمیّت و داوری رسول خدا رضایت دارند ولی سپس از حکم عادلانه آن حضرت ناخشنود بودند و دوست داشتند که پیامبر بر اساس معیارهای جاهلیت حکم نماید! ولی آنان درخواست کدام حکم جاهلی را داشتند؟

«نقطه اشتراک» یهودیان و مشرکان جاهلیت آن بود که آنان از مجازات «اعیان و اشراف» صرف نظر می کردند و کیفرها را بر انسان های ضعیف و ناتوان که از پشتوانه ثروت و قدرت بهره ای نداشتند، اختصاص می دادند، آن ها انتظار داشتند که پیامبر هم به اقتضای جاهلیت حکم کند و در حق صاحبان قدرت، ارفاق نماید. (الجامع لأحکام القرآن، ج۶، ص۲۱۴٫ التبیان، ج۲، ص۵۴۹)

البته «حکم جاهلیت» – در برابر حکم خداوند سبحان – قلمرو گسترده ای دارد و هر حکم باطل و ناصواب را شامل می شود و در حقیقت این آیه همگان را از کنار گذاشتن قوانین الهی و جایگزین کردن قوانین بشری بر حذر می دارد، ولی در عین حال روشن ترین مصداق حکم جاهلی که در این آیه مورد درخواست قرار گرفته بود چشم پوشی از مجازات کردن اشراف و اغنیاء بود، در جاهلیت، نه این که مجازات برای فساد وجود نداشته باشد، و نه این که مفسدان مجازات نمی شدند، بلکه مجازات برای غیر بود، و هر کس که با رؤسای قبیله «نسبت» برقرار می کرد، دستش برای غارت گری باز بود و از شمول قانون، «استثنا» می شد:

«اذا وجب الحکم علی ضعفائهم الزموهم ایاه و اذا وجب علی اقویائهم واشرافهم لم یؤاخذوهم به» (مجمع البیان، ج۳،ص۳۱۶)

د) «تبرّج جاهلیت» که در آیه ۳۳ سوره احزاب آمده است و از همسران پیامبر خواسته شده است که به شیوه ی جاهلیت، « تبرّج» نداشته باشند:

«و قرن فی بیوتکنّ و لاتبرّجن تبرج الجاهلیّة الاولی»

«تبرّج» به معنای خودنمایی و خودآرایی است، ولی زنان به طور کلی از آن منع نشده اند، بلکه از نوع خاصی از تبرّج نهی شده اند، یعنی تبرّجی که در جاهلیّت سابقه داشته است. مفسران توضیح داده اند که در جاهلیّت، زنان در ملأ عام و در مجامع عمومی، زیبائی ها و آرایش های خود را آشکار می کردند و در اثر همین رفتار های غیر اخلاقی و مفسده انگیز بود که برای خود «دوستانی» انتخاب می کردند و علاوه بر همسران خود، با آنان نیز رابطه ی معاشقه برقرار می نمودند. ( همان،ج ۸،ص ۵۵۸)

البته این منع و نهی اختصاص به همسران پیامبر ندارد و آیه ۶۰ ازسوره نور که نشان می دهد زنان حتی در سنین کهنسالی حق ندارند بوسیله زیور و آرایش «تبرّج» داشته باشند، گواه عام بودن این تکلیف است. در این آیه ، هر چند زنان سالخورده برداشتن حجاب کامل ، استثنا شده اند، ولی اجازه تبرّج پیدا نکردند:

«والقواعد من النساء اللاتی لایرجون نکاحاً فلیس علیهن جناح ان یضعن ثیابهن غیر متبرّجات بزینة».

۲ـ تأمل در ویژگی های چهارگانه ای که در قرآن برای جاهلیت ارائه شده است، نشان می دهد که جاهلیت را در قلمرویک مقطع زمانی و یک دوره تاریخی که به «گذشته» تعلق دارد، نباید محصور کرد. بلکه یک دوره به دلیل وجود این نابسامانی ها، جاهلیت نام گرفته، و با استمرار آن ها، جاهلیت استمرار می یابد. چه اینکه در سوره احزاب به آن دوره ی خاص با تعبیر جاهلیت «اولی» ـجاهلیت نخستین ـ اشاره شده است تا اِشعار به آن باشد که بازهم جاهلیت «قابل تکرار» است وبه بیان امام صادق ( ع ) قرآن می گوید: جاهلیتِ «اخری» هم فرا می رسد: «ستکون جاهلیة اخری»

از سوی دیگر جاهلیت یک مفهوم بسیط نیست که یا با همه اوصاف آن بوجود آید و یا به طور کلی از بین برود، بلکه جاهلیت را به صورت یک «امر نسبی» باید تلقی کرد که گاه پس از بعثت هم در میان گرویدگان به پیامبر علائمی از آن دیده می شود. پس نباید پنداشت که «فرهنگ جاهلیت» به طور کلی رخت بر بسته و برای انسان امروز که از نعمت پیامبر برخوردار شده است، چنین مشکل قطعا منتفی است. بلکه در هر عصر، و برای هر نسل این امکان وجود دارد که با مقیاس قرار دادن علائم جاهلیت، درباره حضور این فرهنگ، داوری کند. و به هر حال، جاهلیت با «جهل» شناخته می شود و هر کجا و به هر میزان که «نادانی» حاکمیت داشته باشد، جامعه، جامعه جاهلی است. مثلاً امیر المؤمنین، جاهلیت را اینگونه معرفی می کند: در جاهلیت «دانایان» فرصت و مجال سخن گفتن و اظهار نظر کردن ندارند و نادانان در صدر قرار گرفته و مورد اکرام و احترام اند:

«بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرم» (نهج البلاغه، خطبه ۲ )

لجام به معنی دهان بند است که بر دهان حیوان زده می شود، در اینجا امام (ع) نفرموده است که در جامعه ی جاهلی ، «عالم» و دانا، «وجود ندارد»، بلکه در جاهلیت هم ممکن است علم و عالم وجود داشته باشد، ولی “امکان گفتن “برای عالم وجود ندارد در چنین وضعی، هرچند جلوی فهمیدن را نمی توان گرفت، ولی جلوی «انتقال فهم» باید گرفته شود، و برای «صدر» نشینی جاهلان، چاره ای جز حبس نشینی عالمان وجود ندارد.

تعبیر دیگر امیر المؤمنین از جامعه جاهلی آن است که در جاهلیت«خرد ها»، «مدفون» اند و پیامبران می خواهند عقل های مدفون را از زیر خروارها خاک بیرون آورده و آزاد کنند:

«لیثیروا لهم دفائن العقول».(نهج البلاغه، خطبه ۱)

بر این اساس، نه «جاهلیت»، گرفتاریِ «دیروز» بشریت بوده است، و نه «بعثت»، ضرورت و نیاز دیروز انسان ها . ما هر روز در بند جاهلیتیم و هر روز به بعثت و پیام پیامبر اعظم (ص) برای رهائی از جاهلیت نیاز داریم.

۳ـ جاهلیت سمبل یک «جامعه منحط» است، ولی نباید آن را «منحط ترین جامعه» دانست، زیرا در جاهلیت هم اعراب جاهلی به یک سلسله از اصول مدنی و اخلاقی پای بند بودند و به هر کاری دست نمی زدند. در نهج البلاغه نمونه ها یی از این پای بندی مطرح شده است، یکی از این اصول، محترم شمردن قرارداد ها و التزام به پیمان ها و میثاق ها بود. آنان هرچند «مشرک» بودند و دست به بسیاری از جنایات می زدند، ولی به قرار های خود احترام می گذاردند، و به فریب و نیرنگ روی نمی آوردند تا در فضای روابط اجتماعی و سیاسی، بی اعتمادی و نا امنی به وجود نیاید. آنان با همه جهل و نادانی خود، فهمیده بودند که «غدر» و فریبکاری، پیوند های اجتماعی را سست می کند و جامعه را متلاشی می سازد:

«… تعظیم الوفاء بالعهود و قد لزم ذلک المشرکون فیها بینهم دون المسلمون لما استوبلوا من عواقب الغدر.» (نهج البلاغه، نامه۵۴)

امیر المومنین این جملات را به استاندار خود می نویسد و نتیجه می گیرد که پس مبادا در عهد و پیمانت خیانت کنی: فلا تغدرن بذمّتک. جالب است که حضرت به مالک متذکر می شود به این سنت حسنه که در جاهلیت نیز اعتبار داشته، احترام بگذارد!

نمونه دیگر این گونه مسائل اخلاقی در جاهلیت که مولا اصحاب خود را به رعایت آن فرا می خواند، حرمت نهادن به زنان و صبوری و بردباری در برابر رفتار های نا شایسته آنان در حکومت است. حضرت به سپاهیان خود قبل از نبرد صفین توصیه کرد: متعرض زنان نشوید حتی اگر به ناموس شما اهانت کنند و فرمانروایان شما را دشنام گویند، و سپس اضافه کردند که در جاهلیت هم ناراحت کردن زنان، عار و ننگ داشت و نه تنها شخص آزار دهنده را «بد نام» می کرد، بلکه فرزندان او را هم در آینده سرزنش می کردند:

«و ان کان الرجل لیتناول الأمراة فی الجاهلیه بالفهر او الهراره فیعیر بها وعقبه من بعده.» (نهج البلاغه، نامه۱۴)

پس منحط تر از جاهلیت، جامعه ای است که در درگیری های سیاسی و نظامی، به زنان تعرض می شود، و با مکر و فریب، تعهدات دولتمردان، زیر پا گذاشته شود.