برای تمام کسانی که در این روز از دنیا رفته اند نماز لیله الدفن


از بزرگی آموخته ام که هر شب جمعه – البته آن بزرگ می گفت هرشب!- برای تمام کسانی که در این روز از دنیا رفته اند نماز لیله الدفن - یا همان نماز شب اول قبر- را می خوانم و از خدا می خواهم هرکس را درسرتاسر جهان چه مسلمان و چه غیر مسلمان ازدنیا رفته است به برکت این نماز خالصانه و بدون نفع فردی وطلب و طمع بهشت !از هول و وحشت قبر بدور بدارد و به همه مردگان زمین که بنده خداهستند آرامش و سکینه ای عطا و عنایت فرماید.

پناهگاه بلایا و حِرز انسان در این دنیای پُر بلا چیست

پناهگاه بلایا و حِرز انسان در این دنیای پُر بلا چیست؟

پاسخ: آيه‏ى شريفه «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» دو عامل را سبب مصونيت از عذاب و بلايا مى‏داند: يكى اين كه انسان در منطقه و شهر يا كشورى كه در آن زندگى مى‏كند اولياى خدا را بيابد و درون دل آن‏ها جايى داشته باشد و در كنار آنان نقشى ايفا نمايد. سالكى كه يكى از اولياى خدا را مربى خود قرار مى‏دهد و او را در دل خود دارد، همان نقشى كه از اولياى خدا در دل دارد حرزى براى اوست و سالك در واقع در پناه او مى‏باشد. كسانى كه نقشى از اولياى الهى در نهاد خود ندارند بنيادى سست دارند. درست است اين آيه‏ى شريفه از شخص رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سخن مى‏گويد اما به تنقيح مناط و با توجه به ملاك، مى‏شود گفت تمامى اولياى خدا خواه در درون و دل انسان باشند يا در اجتماع، عامل حفظ بندگان از عذاب و بلايا هستند. دومين عامل مصونيت از بلايا، استغفار نمودن و نداشتن غفلت از خداوند است. البته اگر ولى الهى در ميان جامعه باشد و افراد جامعه از او غفلت داشته باشند ممكن است آنان به سبب غفلتى كه از خداوند و به تبع از ولىّ الهى دارند، به عذاب دچار شوند.

آیا «اقدام به خواستگاری»، ویژه ی پسران است

آیا «اقدام به خواستگاری»، ویژه ی پسران است؟

پاسخ: در خواستگارى نه تنها در عرضه‏ى خود ميان دختر و پسر تفاوتى نيست، بلكه در فرهنگ دينى ما در عقد ازدواج، اين دختر است كه طرف ايجاب است و مرد نقش قبول و پذيرش را دارد. اين سنت اجتماعى كه فقط پسرها به خواستگارى دخترها مى‏روند نه دينى است و نه علمى. چنين برداشت و واقعيّت تلخى از موقعيّت خواستگارى در زندگى دختر و زن، بسيار ناهنجار، زيان‏بار و خطرناك است كه تا امروز خسارت‏ها و عوارض منفى بسيارى، هم‏چون: تحقير، سرخوردگى، تسليم پيش آمد شدن و بارى به هر جهت بردن زن را به هم‏راه داشته است‏.بزرگ‏ترين مشكل و مهم‏ترين ناهنجارى در اين موضوع، يك جانبه بودن خواستگارى براى مرد است؛ زيرا زن در اين كار از هر اقدام، تلاش، آزادى عمل و انتخاب ابتدايى محروم است و با آن كه طلب و درخواست مرد بايد سبب امتياز و برترى زن گردد، ولى يك سويه بودن آن، علّت تحقير و انحطاط زن و ركود انتخاب وى گرديده است؛ به‏طورى كه گويى بخش تصميم‏گيرى زن به طور ابتدايى فلج است و تنها اين مرد است كه مى‏تواند در ابتدا هر گزينه‏اى را در اين زمينه دنبال كند. «خواستگارى تنها يك پيشنهاد و گفت‏وگوی ابتدايى نسبت به ازدواج است كه مى‏تواند در نهايت به چنين جزم و درخواستى از سوى دو طرف منجر شود؛ همان‏طور كه ممكن است هيچ تفاهم و توافقى به دست نيايد.» از اين‏رو، به‏طور اساسى، معناى درست خواستگارى اقدام يك جانبه‏ى مرد يا طلب و درخواست جدّى نسبت به ازدواج از جانب مرد يا زن را در بر ندارد. خواسته‏ى دل هر دختر و زنى آزادى، رهايى و شور و عشق است كه در گرو معناى صحيح خواستگارى است. به راستى چگونه مى‏شود دختر يا زنى خود را از آن شوق و عشق خدادادى محروم كند و به جاى اين كه خود به دنبال مطلوب خويش برود و از مرد شايسته و دل‏خواهش خواستگارى كند، در كنج خانه بماند و زانوى غم بغل گيرد و چشم به در دوزد كه كدام مرد در خانه‏اش را خواهد زد و آن‏گاه تحت هر شرايطى- دل‏خواه و غير دل‏خواه- به ازدواج با او تن دهد و يا عمر خود تباه سازد و محروم از همه‏ى مواهب الهى، پريشانىِ جان‏فرساىِ كنج‏خانه را به خود روا دارد. خواستگارى يك پيشنهاد ابتدايى براى ابراز يك خواسته است- نه طلب و درخواست ازدواج- و مى‏تواند از جانب زن يا از سوى مرد صورت‏ بگيرد؛ هر چند طالب و مطلوب بودن زن و مرد زمينه‏ى فاعلى و غرض نهايى در اقدام به امر خواستگارى باشد؛ پس چه زشت و بى‏اساس و مشكل‏ساز است كه در فرهنگ بيمار جامعه‏ى ما اين امر تنها بايد از طرف مرد انجام يابد! به راستى چه اشكالى دارد كه دختر يا زنى بتواند با اطمينان قلب و آرامش خاطر به پسر يا مردى پيشنهاد ازدواج دهد، بى‏آن كه بگوييم: درخواستى صورت گرفته يا موجب ضعف و تحقير او شده است؟ از این رو، ما همواره گفته ایم: «طلسم دختران را بايد شكست‏».

اگر شك در بيرون آمدن منى داشته باشد، جنابت حاصل نمى‏شود.


از نظر پزشکي، به خانمها توصيه مي شود که پس از انزال درون رحم تا دقایقی برنخيزند. تا اسپرم بتواند از دهانه رحم خود را به تخمک برساند و آن را بارور نمايد، اين در حاليست که خوابيدن در حال جنابت، مکروه است.تکلیف چیست؟

پاسخ: در شرع برای کسی که انزال می شود مستحب است بی درنگ برنخیزد و مدتی را بر پهلوی راست دراز بکشد و سپس برای انجام طهارت اقدام کند. این مدت استراحت بر جنابت ، خود از مستحبات است و بودن بر جنابت ، در این زمان استراحت کراهتی ندارد. برای خانم ها ، توصیه گفته شده عمومیت ندارد و این توصیه برای برخی بانوان است که حرارت لازم برای مکش منی به درون رحم را ندارند و بیشتر سرد می باشند که کراهت یاد شده به عنوان راه درمان برداشته می شود.


۵۷

پرسش: كسى كه در خود احساس شهوت مى‏كند ولى تشخيص نمى‏دهد كه جنب شده است يا نه، آيا حكم جنب را دارد يا نه؟

پاسخ: احساس شهوت تنها سبب جنابت نمى‏شود، مگر اين كه يقين به خارج شدن منى كند و اگر شك در بيرون آمدن منى داشته باشد، جنابت حاصل نمى‏شود.

خداوند متعال وارث است

خداوند متعال وارث است» به چه معناست؟

پاسخ: «وَإِنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَنَحْنُ الْوَارِثُونَ» همه چيز به خداوند مى‏رسد و چيزى نيست كه در دست انسان بماند. اوست كه زنده مى‏كند و اوست كه مى‏ميراند و وارث هر چيز و هر كس اوست. كسى كه براى غير خدا تلاش مى‏كند جز بيهودگى بهره‏اى نمى‏برد. اين اولياى الهى هستند كه با هوش‏مندى نفس مى‏كشند و جز نفس كشيدن و به تعبير ديگر جز براى خدا نفس نمى‏كشند و از خود چيزى ندارند. آنان زندگى مى‏كنند چون خداوند مى‏خواهد زندگى كنند. خداوند متعال وارث هر چيزى است؛ وارث هر آن چيزى است كه انسان به دست مى‏آورد، خواه خوب باشد يا بد و همه را از انسان مى‏گيرد: «وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ». چون خداوند وارث است و همه چيز به او مى‏رسد توصيه به ايثار و انفاق دارد و او نيز همه چيز را بازپس مى‏گيرد؛ از اين رو مواظب آن‏هاست. او مانند كسى است كه منزل خود را اجاره مى‏دهد و مراقب است مستأجر آسيبى به آن نرساند. خداوند قصد بازپس‏گيرى تمامى چيزهايى را دارد كه به بندگان خود داده است؛ از اين رو عليم و خبير است و مواظب و آگاه است: «وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ». خداوند همه چيز را خواهد گرفت، از اين رو محترمانه مى‏فرمايد: «وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ»؛ همه چيز براى اوست و گرفتن آن‏چه را كه داده حتمى است

تا مى‏توانى با خداى خويش عهد و نذرى مبند


روزى موسى براى مناجات به كوه طور مى‏رفت، شيطان هم به دنبالش روان بود، يكى از اعوان آن رجيم درگاه، به او گفت: مگر به اغواى موسى هم اميد دارى؟

گفت: پدرش را از بهشت راندم، اميد است كه بتوانم وى را نيز گمراه كنم!!

خود را به حضرت موسى رساند، موسى وى را با كلاهى هزار رنگ ديد، از رنگ‏هاى كلاهش سؤال كرد، پاسخ داد: به اين رنگ‏ها دل مردم را برده و آنان را مى‏فريبم، اى موسى! براى تو هزار و پنج كلمه نصيحت دارم، گوش كن تا برايت بگويم كه تو را در اين مواعظ منفعت هست.

حضرت فرمودند: مرا به موعظه تونيازى نيست، جبرئيل نازل شد و عرضه داشت: پنج كلمه او را بشنو و از بقيه صرف‏نظر كن كه در بقيه گفتارش اغوا دارد، موسى ايستاد و فرمود بگو.

شيطان گفت: پنج عمل است كه خود من در آن پنج عمل متصدى فريب و اغواى مردمم و به اعوان و انصارم وانمى‏گذارم كه از عهده آن برنيايند.

 

1- به وقت غضب خود را به اولاد آدم مى‏رسانم كه هيچ زمانى به اندازه وقت غضب تسلّط بر آنان ندارم، ممكن است به دو دقيقه غضب آنان را به قتل و يا گناهان ديگر بيندازم، پس در حال غضب خود را حفظ كن مبادا كه به هلاكت افتى.

2- در خود عجب و خود پسندى راه مده؛ زيرا عجب و تكبر مرا به اين تيره‏بختى نشاند، در حدى كه رانده درگاه حق شدم و مورد لعن او و بندگانش قرار گرفتم.

 3- با زن اجنبيه خلوت مكن كه من تمام قدرتم را براى به عصيان كشيدن تو به كار مى‏گيرم و كمتر كسى مى‏تواند در خلوت خود را حفظ كند.

4- تا مى‏توانى با خداى خويش عهد و نذرى مبند كه من تا جايى كه قدرت دارم نمى‏گذارم كسى به عهدش پاى بند باشد و مخالفت نذر علاوه بر اين كه عصيان كرده مورد غضب خدا هم هست.

5- چون قصد دادن صدقه كردى عجله كن ورنه تو را از فضيلت آن محروم خواهم كرد

و اذا غَضَبْتُ لَعَنْتُ وَ لَعْنَتِى تَبْلُغُ السابعَ مِنَ الورى

امام رضا  عليه‏السلام مى‏فرمايد:

 

« أوحى الله  عز و جل الى نبىّ من الانبياء اذا أَطَعْتَ رَضِيْتُ وَ اِذا رَضِيْتُ بارَكْتُ »

 

خداوند مهربان به يكى از پيغمبرانش وحى كرد: زمانى كه ملت و مردم و خانواده‏ها از من اطاعت كنند، به خشنودى من مى‏رسند و وقتى من از مردم راضى شوم، هم به دنيا و هم به آخرت مردم بركت مى‏دهم.

 

« وَ لَيْسَ لِبَرْكتى نهايةٌ »

 

بركت من تمام شدنى نيست.


« و اذا عُصِيتُ غَضَبْتُ »

 

اما اگر مردم و جامعه در گناه بيافتند و بى‏مهابا گناه كنند، خشمگين مى‏شوم.

به دعاى عرفه حضرت سيدالشهداء  عليه‏السلام سرى بزنيد. در بخشى از دعا مى‏فرمايد: خدايا ! مرگ حسين بن على  عليهماالسلام را در حالى كه بر او غضبناكى، نرسان.

 

« و اذا غَضَبْتُ لَعَنْتُ وَ لَعْنَتِى تَبْلُغُ السابعَ مِنَ الورى »

 

اگر خشمگين شوم، لعن مى‏كنم. آثار اين لعنت من تا هفت نسل، مردم را خواهد گرفت.

 

تساوى گنهكار با رضايت دهندگان به آن گناه

كسى ممكن است بگويد: خدايا ! پدران گناهكار بودند و مورد لعنت تو قرار گرفتند، به فرزندانشان چه ربطى دارد؟

جوابش را زيارت وارث مى‏دهد:


« لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً ظَلَمَتْكَ وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِه »

 

اين هفت نسل همان هفت نسلى هستند كه مى‏گويند: خوش به حال پدران ما، در اين دنيا لذت بردند. لعنت من، راضيان به گناه ديگران را نيز مى‏گيرد.

http://www.erfan.ir/60575.html

هجرت

منابع مقاله:

کتاب   : تفسير حكيم جلد نهم

نوشته  : حضرت استاد حسین انصاریان

مسلمان موظف است، يا در محلى اقامت كند كه بتواند معالم دين را بياموزد، و شعائر دين را اقامه كند و به احكام

دين عمل نمايد، و يا اگر در سرزمينى است كه نه علم به معارف دين و نه راهى براى عمل كردن به احكام دين

وجود دارد، بايد و الزاماً از آنجا هجرت نمايد


از رسول خدا روايت شده: برترين هجرت اين است كه از آنچه پروردگارت خوش ندارد دور شوى

و نيز آن جناب فرمود:

من فر بدينه من ارض الى ارض و ان كان شبراً من الارض استوجب الجن و كان رفيق ابراهيم و محمد:

هر كس براى حفظ دين خود از سرزمينى به سرزمين ديگر گرچه به اندازه يك وجب زمين باشد بگريزد،

سزاوار بهشت است و در آنجا همدم ابراهيم و محمد (ص) خواهد بود


مهاجران سه گروهاند: گروهى بخاطر دنيا هجرت ميكنند، تا تجارت در پيش گيرند، يا طلب معيشتى كنند،

هر چند اين كار در شرع مباح است ولى عاقبتش ناپيداست، كه به كجا رسد و سر به چه امرى باز نهد،

و حاصل آن چه شود؟ كه مصطفى (ص) فرمود:حبّ الدنيا رأس كل خطيئ.

گروهى زاهداناند كه هجرت ايشان محض آخرت است، و روش اينان بر اساس معنويت ميباشد، در منازل

طاعات سفر كنند. و مراحل عبادات به قدم همت بپيمايند، گاه حج كنند، گاه به جهاد روند، گاه به سوى

زيارت گام بردارند، گاه به نماز آيند و گاهى روزه دارند، و گاه مستغرق ذكر شوند،


گروه ديگر عارفاناند كه هجرت ايشان براى مولاست، وهجرتشان در نهادشان‏ باشد، در پردههاى نفس

هجرت كنند تا به قلب رسند، آنگاه در منازل قلب هجرت كنند تا به جان رسند، و آنگاه در پردههاى جان

هجرت كنند تا به وصال جانان رسند


بنده مزه ايمان را نچشد تا بداند...

امير المؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد:

لا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإيمانِ حَتّى‏ يَعْلَمَ انَّ ما اصابَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِئَهُ، وَ انَّ ما اخْطَاهُ لَمْ‏يَكُنَ لِيُصيبَهُ، وَ انَّ الضّارَّ النّافِعَ هُوَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ.

بنده مزه ايمان را نچشد تا بداند كه آنچه بايد به او برسد مى‏رسد و آنچه نبايد به او برسد نمى‏رسد و اين كه تنها زيان بخش و سودبخش فقط حضرت حق است

وَ مَا اصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ ايْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ

اصْبَغَ بن نُباته مى‏گويد: شنيدم امير المؤمنين عليه السلام فرمود:

مطلبى را با شما در ميان بگذارم كه لازم است هر مسلمانى آن را حفظ كند، سپس به سوى ما روى آورد و گفت: خداوند مؤمنى را در اين دنيا عقوبت نكند، جز اين كه از عقوبتش در قيامت بگذرد؛ زيرا خداوند حليم‏تر و بزرگوارتر و جوادتر و كريم‏تر از آن است كه مؤمن را پس از عقوبت در دنيا، در قيامت هم عقوبت نمايد و آنچه را در دنيا از عيوب مؤمن بپوشاند و از وى عفو نمايد، بزرگوارتر و جوادتر و كريم‏تر از آن است كه درقيامت از وى پرده درى كند و او را به عقوبت دچار سازد، سپس فرمود:

وَ مَا اصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ ايْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ

و هر آسيبى به شما رسد به سبب اعمالى است كه مرتكب شده‏ايد، و از بسيارى [از همان اعمال هم‏] درمى‏گذرد.

وَ حَثى‏ بِيَدِهِ ثَلاثَ مَرّاتٍ.

اصبغ مى‏گويد: امير المؤمنين مسئله عفو حق از بسيارى از گناهان را سه بار با دست مباركش اشاره فرمود و شمرد.