از زرتشت
... 2. قبل از جواب دادن فکر کن
3. هیچکس را تمسخر مکن
4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
5. خود برای خود، زن انتخاب کن
6. به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو
7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما
8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی
9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی
15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی
19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی
20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز
22. هرگز ترشرو و بدخو مباش
23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند
24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده
25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین
26. چالاک باش تا هوشیار باشی
27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی
28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد
30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند
کاشف الکرب
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین(ع)اکشف کربی بحق اخیک الحسین
...
133 بار(133=عباس)
منبع: کلمه873 هزار و یک کلمه
سطح کلسترول
هنگامى که کلسترول خون بالا باشد، میزان زیادى از ماده چربى زرد رنگ غلیظ در گردش خون شما وجود دارد. اگر زیادى آن بر دیواره شریانها رسوب کند مىتواند رگهاى شما را مسدود کند و احتمالا به حملهى قلبى، سکته و درد آنژینى) درد سینه (ختم شود.
البته باید بدانید که کلسترول، مادهى بدى نیست؛ بدن انسان به طور طبیعى آن را تولید مىکند و این ماده بعضى از کارهاى حیاتى را انجام مىدهد، از جمله: کمک به ساخت سلولهاى جدید، تولید هورمونها و پوشش اعصاب.
متأسفانه درباره این ماده، اشتباهات زیادى وجود دارد.
انواع کلسترول
کلسترول غذایى: نوعى از کلسترول است که در غذا وجود دارد) اکثرا منبع حیوانى (. براى مثال، یک تخممرغ، ۲۷۵ میلىگرم کلسترول دارد ولى یک سیب اصلا کلسترول ندارد. انجمن قلب آمریکا (AHA) میزان مصرف روزانه کلسترول در حدود ۳۰۰ میلىگرم را توصیه مىکند.
کلسترول سرمى: کلسترولى است که در خون جریان دارد و در آزمایشات پزشکى، این کلسترول را اندازه مىگیرند. زیر ۲۰۰ میلىگرم، میزان مطلوب است.
کلسترول HDL) لیپوپروتئین پر تراکم (: نوعى از کلسترول سرمى است که توانایى پاک سازى رگهاى خونى را دارد و نوع خوب کلسترول، محسوب مىشود؛ یعنى هر چه سطح کلسترول HDL در خون بالاتر باشد، بهتر است.
کلسترول LDL) لیپوپروتئین کم تراکم (: دوقلوى شیطانى HDL و مسدود کننده عروق است. یعنى هر چه سطح آن در خون پایینتر باشد بهتر است.
در اینجا چند راه براى پایین نگه داشتن سطح کلسترول وجود دارد:
مراقب وزنتان باشید.
هر چه قدر سنگینتر باشید، بدنتان کلسترول بیشترى تولید مىکند. یک مطالعه ۲۰ ساله در هلند نشان مىدهد که وزن بدن مهمترین و تنها عامل تعیین کننده کلسترول خون مىباشد. هر کیلو افزایش وزن بدن، سطح کلسترول را دو درجه بالا مىبرد. مطالعهى قبلى معروف فرامینگهام نشان داد که بین کلسترول خون و وزن بدن رابطهى کاملا قطعى و مشخصى وجود دارد.
دکتر پل لچانس» استاد تغذیه دانشگاه نیوجرسى «مىگوید: اگر وزن شما بالا باشد، تنها همین دلیل براى پایین آوردن وزنتان کافى است. بنابراین از رژیمى استفاده کنید که دو سوم محتواى آن شامل: میوه، سبزیجات، غلات و حبوبات باشد. تنها یک سوم کالرى باید از گوشت و فرآوردههاى شیرى که اغلب پر چرب و پر کالرى هستند تأمین شود.
مصرف چربى را قطع کنید.
سه عامل تغذیهاى اصلى بر کلسترول اثر دارند که به ترتیب اهمیت عبارتند از:
- چربى اشباع شده) روغن جامد (که کلسترول خون را بالا مىبرد.
- چربى اشباع نشده که کلسترول خون را پایین مىآورد.
- کلسترول تغذیهاى که کمتر از چربىهاى اشباع شده، باعث افزایش کلسترول خون مىشود.
از میان این سه گروه، چربى اشباع شده بیشترین تأثیر را بر افزایش کلسترول دارد.
اثر چربى اشباع شده سه برابر بدتر از کلسترول تغذیهاى است، بنابراین شما باید مصرف غذاهاى حاوى این ماده نظیر گوشت، کره، پنیر و روغن جامد را کاهش دهید و تا آنجا که ممکن است آنها را با غذاهاى مثل ماهى، پرندگان، محصولات کم چربى شیر و روغنهاى غیر اشباع نظیر ذرت و سویا عوض کنید.
روغن زیتون مصرف کنید.
روغن زیتون و غذاهایى نظیر میوههاى مغزدار) گردو و پسته (، آووکادو، روغن کانولا و روغن بادام زمینى سرشار از نوع دیگرى از روغن غیر اشباع شده مىباشند که در گذشته تصور مىشد هیچ اثرى روى سطح کلسترول ندارند، اما این روغنها در واقع ممکن است سطح کلسترول را کاهش دهند.
مطالعات انجام شده نشان مىدهد که رژیم تغذیهاى که حاوى این روغن اشباع شده باشد، حتى بیشتر از رژیم شدید کم چربى، کلسترول خون را پایین مىآورد. این نوع روغن اشباع نشده، LDL) کلسترول بد (را کاهش مىدهد، در حالى که در سطح HDL تغییرى ایجاد نمىکند.
بنابراین از رژیم تغذیهاى کم چربى استفاده کنید و همراه آن دو تا سه قاشق غذاخورى از روغن زیتون یا روغنهاى مشابه در هر روز استفاده کنید. فقط مطمئن شوید که این روغن اشباع نشده را جایگزین دیگر چربىها کردهاید و نه اینکه آن را به رژیمتان اضافه کرده باشید.
درباره ى تخم مرغ، زیاد سخت نگیرید.
اگر چه هر تخممرغ میزان زیادى کلسترول دارد، نباید فکر کنید که باید تخممرغ را به طور کامل از رژیم غذایى حذف کنید. در یک مطالعه روى پنجاه نفر، طى شش هفته، روزانه سه تخممرغ بزرگ استفاده شد که کمتر از یک سوم این افراد در طول این مدت، کلسترول بالاتر از حد معمول داشتند.
اگر مىخواهید بدون خطر از تخممرغ استفاده کنید، مصرفتان را به سم تخممرغ در هفته کاهش دهید. از آنجا که فقط زرده تخممرغ، کلسترول دارد شما مىتوانید سفیده تخممرغ را به راحتى بخورید.
از لوبیا بیشتر استفاده کنید.
لوبیا و دیگر هم خانوادههایش در عین مغذى بودن و ارزانى، حاوى نوعى فیبر محلول در آب به نام پکتین هستند که کلسترول را در بر مىگیرند و آن را قبل از مشکلساز شدن به خارج بدن هدایت مىکنند. مصرف روزانه یک فنجان لوبیاى پخته بسیار رضایت بخش است.
بیشتر، میوه بخورید.
میوهها، نیز به علت داشتن پکتین، منجر به کاهش کلسترول خون مىشوند. جیمز کاروا همچنین مىگوید: پکتین موجود در گریپ فروت در هشت هفته، کلسترول خون را به طور متوسط ۶ / ۷ درصد کاهش مىدهد و این ۱ درصد کاهش در کلسترول، ۲ درصد خطر حمله قلبى را کاهش مىدهد. براى رسیدن به این منظور باید روزانه ۵ / ۲ گریپ فروت بخورید.
جو بخورید.
به نظر مىرسد کلسترول خون به وسیلهى سبوس جو کاهش مىیابد. مطالعات متعددى که به وسیلهى دکتر اندرسون انجام شده نشان مىدهد که سبوس جو همانند لوبیا عمل مىکند. سبوس جوى دوسر داراى فیبر قابل حل بیشترى است ولى آرد جوى دوسر نیز کلسترول خون را پایین مىآورد.
سبوس ذرت مصرف کنید.
سبوس ذرت به اندازه سبوس جو و لوبیا در کاهش کلسترول مؤثر است. یک قاشق غذا خورى سبوس ذرت در هر وعده غذا) اضافه شده به سوپ یا آب گوجه (مىتواند بعد از دوازده هفته، سطح کلسترول را حدود ۲۰ درصد کاهش دهد.
از هویج کمک بگیرید.
دکتر پیتر هوگلند مىگوید: هویج، کلسترول را به وسیلهى نوعى پکتین پایین مىآورد. در حقیقت با خوردن دو هویج در روز مىتوان کلسترول را ۱۰ تا ۲۰ درصد کاهش داد.
کاهو، کلم سیاه و پیاز نیز همانند هویج حاوى نوعى پکتین هستند.
ورزش کنید.
ورزش کردن مىتواند با کاهش ساخت کلسترول مسدود کننده رگها مفید باشد. یکى از بهترین راهها براى افزایش سطح HDL، ورزش شدید است. ورزش، همچنین باعث افزایش توانایى تصفیه چربى از خون بدن مىشود. اگر چربى مدت زیادى در رگها نماند، فرصت زیادى براى رسوب روى دیوارههاى رگها ندارند. ما دریافتیم که دوندهها ۷۰ درصد سریعتر از مردم دیگر مىتوانند چربى را از خونشان پاک کنند.
رژیم غذایىتان را تغییر دهید.
تعجبآور است که بدانید، گوشت قرمز که یک منبع سمى چربى اشباع شده است مىتواند جزء رژیم سلامت قلب باشد. محققان بریتانیایى، افراد داراى کلسترول بالا را در یک رژیم کم چربى و پر فیبر حاوى ۱۸۵ گرم گوشت قرمز کم چربى قرار دادند. میزان چربى این رژیم، ۲۷ درصد کل کالرى بود که حدود ۴۰ درصد پایینتر از اغلب مردم در ایالات متحده است. سطح کلسترول این افراد، ۵ / ۱۸ درصد کاهش یافت.
شیر کم چربى مصرف کنید.
بنا به پیشنهاد بعضى استادان پزشکى، تمام افراد باید از مقدار شیر کم چربى استفاده کنند. در یک مطالعه، داوطلبان نیم لیتر شیر به رژیم روزانهشان اضافه کردند و در پایان هفته دوازده، به طور متوسط حدود ۸ درصد در کلسترول دیده شد.
سیر خام بخورید.
محققان از مدتها پیش مىدانستند که مصرف زیاد سیر خام، مىتواند چربىهاى مضر بدن را کاهش دهد. متأسفانه بوى بد سیر مىتواند دوستانتان را از شما دور کند. باید بدانید که اگر براى از بین بردن بوى بد آن، پخته شوند خاصیت ضد کلسترولى را نیز از دست مىدهند.
مکملهایى که با کلسترول مقابله مىکنند
آیا مکملهاى غذایى مىتوانند کلسترول را کاهش دهند؟ بعضى از محققان چنین نظرى دارند.
ویتامین ۳ B یا نیاسین: کنت کوپر مىگوید: ممکن است مقادیر زیاد نیاسین) که به نام نیکوتینیک نیز شناخته شده (میزان کلسترول و LDL را کاهش دهد. بهتر است با مقادیر کم، در حدود ۱۰۰ میلىگرم در روز شروع کنیم. سپس به تدریج طى چند هفته به ۲ - ۱ گرم در هر بار مصرف برسانیم. یعنى با سه بار مصرف در روز به ۶ - ۳ گرم مصرف روزانه برسیم. باید هوشیار باشید که افزایش ناگهانى نیاسین منجر به خونریزى، ناراحتىهاى روده و در بعضى موارد اختلال کارکرد کبد مىشود.
ویتامین C: ویتامین C میزان HDL را در افراد مسن مورد مطالعه بالا مىبرد مصرف روزانه یک گرم ویتامین C مىتواند تا هشت درصد، HDL را افزایش دهد.
بسیارى از میوههاى سرشار از پکتین مانند مرکبات، گوجه، سیب زمینى، توت فرنگى و اسفناج از نظر ویتامین C نیز غنى هستند.
ویتامین E: مصرف روزانه ۵۰۰ واحد از ویتامین E در نود روز، به طور قابل ملاحظهاى سطح HDL را افزایش مىدهد.
کلسیم: اگر از مکمل کلسیم براى استخوانها استفاده کنید، براى قلبتان نیز مفید است. مصرف روزانه، یک گرم کلسیم در طول هشت هفته، کلسترول را به میزان ۸ / ۴ کاهش داد. در یک مطالعه دیگر مصرف روزانه دو گرم در مدت دوازده ماه کلسترول را تا ۲۵ درصد کاهش داد.
مصرف قهوه را کم کنید.
مطالعات نشان مىدهد که بین مصرف قهوه و افزایش کلسترول ارتباط وجود دارد. به نظر اکثر محققین کافئین موجود در قهوه مقصر نیست.
سیگار نکشید.
در مطالعه روى پسرهاى نوجوانى که در هفته بیست سیگار مىکشند، افزایش واضحى در کلسترولشان مشاهده شد. یک مطالعهى دیگر نشان مىدهد که با ترک سیگار، افزایش سریع و قابل ملاحظهاى در غلظت HDL به وجود مىآید.
مقابله با کلسترول
مواد زیر ممکن است در مبارزه با کلسترول مفید باشند:
چاى: و یا به طور دقیقتر، تانن موجود در آن مىتواند در کنترل کلسترول مفید باشد. در یک مطالعه در افرادى کمه به طور عادى روى رژیم پرکلسترول، چاى مىخورند سطح کلسترول، نرمال است.
جو: ممکن است همان اثرات جوى دوسر را در کاهش کلسترول داشته باشد.
سبوس برنج: ثابت شده است که این فیبر همانند سبوس جوى دوسر به طور مؤثرى مىتواند کلسترول را کاهش دهد (تا ۲۵% درصد).
زغال فعال شده: این زغال که کاملا ریز و خرد شده است براى آزاد کردن گازها به کار مىرود ممکن است به ملکولهاى کلسترول متصل شده و آنها را به خارج بدن منتقل کند. بیمارانى که یک سوم از این ماده را سه بار در روز به مدت چهار هفته مصرف کنند، ۴% کاهش در سطح LDL دارند.
آرامش خود را حفظ کنید.
استراحت مىتواند کلسترول خود را کاهش دهد. بیماران قلبى که رژیم کم کلسترول دارند و به نوارهاى آرام بخش گوش مىدهند نسبت به دیگر بیماران، کاهش قابل ملاحظهترى در کلسترول خون دارند
معجزه جوششیرین برای پوست
جوششیرین از آن دسته موادی است که از روزگارهای گذشته کاربردهای فراوانی هم در آشپزی، هم بهعنوان یک ماده درمانی و حتی بهعنوان یک ماده تمیزکننده داشته و جالب است بدانید جوش شیرین میتواند یک زیباکننده پوست و مو نیز باشد. در واقع جوش شیرین این ماده همهکاره و طبیعی که از کربنات سدیم ساخته شده است و استفادههای فراوانی دارد، از پخت نان و کیک گرفته تا خوشبوکردن فضا، تمیزکردن خانه و حتی زیبایی!
فقط کافی است کمی جوششیرین در منزل داشته باشید تا بتوانید خیلی از محصولات زیبایی را به راحتی در منزل تهیه کنید.
یک حمام آرامبخش زیبا کننده
برای داشتن این حمام لطیف و آرامبخش، احتیاج به ۴ قاشق سوپخوری جوش شیرین، حدود ۶ قاشق غذاخوری عسل روان، ۲ لیوان شیر، ۱۶ قاشق سوپخوری نمک و ۳ قاشق غذاخوری روغن بچه دارید. در یک ظرف بزرگ جوش شیرین، عسل، شیر و نمک را مخلوط کنید و بهخوبی هم بزنید. مخلوط را در وان آب گرم بریزید و سپس روغن بچه را اضافه کنید. برای هم زدن مخلوط در آب وان از دستهایتان کمک بگیرید و بعد قدم در این حمام تسکیندهنده و آرامبخش بگذارید. این حمام برای نرم و صاف کردن پوست مفید است.
پاهایتان را زیبا کنید
اگر روی پاشنهپاهایتان پینه بسته یا خیلی زبر و خشن شده است و این وضعیت آزارتان میدهد، جوش شیرین را با آب مخلوط کنید و سپس با این مخلوط چسبی شکل زبریهای پاشنه را نرم و صاف کنید.
اگر هم پاهایتان خارش دارد ۴ قاشق غذاخوری جوششیرین را با یک لیتر آب گرم مخلوط کنید و سپس پاها را حدود ۱۰دقیقه در آن بگذارید، با این کار خارش پاها آرام میگیرد.
علاوه بر اینها شما میتوانید با جوششیرین خستگی پاها را نیز از بین ببرید، کافیاست ۳قاشق غذاخوری جوششیرین را در یک لگن آب گرم حل کنید و سپس پاهای خستهتان را درون آن بگذارید تا حسابی خستگی از پاهایتان بیرون رود.
خمیر دندان سفیدکننده بسازید
شما میتوانید با جوششیرین یک خمیردندان خانگی بسازید. اول باید ۳ قسمت جوششیرین را با یک قسمت نمک مخلوط کنید بعد به آن ۳ قاشق چایخوری گلیسیرین اضافه کنید و برای خوشبو شدن نیز ۱۰ تا ۲۰ قطره از یک اسانس مورد علاقهتان (نعنا، دارچین یا...) به آن بیفزایید. سپس به مقدار کافی آب به آن اضافه کنید تا کاملا حالت خمیری شکل پیدا کند. شما میتوانید این خمیر دندان را در بطری کوچک نگهداری کنید. از آنجا که جوش شیرین یک سفیدکننده دندان طبیعی است این خمیر دندان حسابی دندانها را سفید میکند و از پوسیدگی آنها نیز جلوگیری میکند، اگر هم فرصت ندارید میتوانید برای سفیدتر شدن دندانهایتان، مسواکتر خود را درون جوش شیرین فرو برید سپس با آن دندانهایتان را مسواک بزیند. همچنین میتوانید روی خمیردندان اندکی جوش شیرین بپاشید و سپس دندانها را مسواک بزنید. برای خوشبو کردن دهان نیز میتوانید یک قاشق چایخوری جوششیرین را در نصف لیوان جوششیرین حل کنید و در دهان غرغره کنید، راه دیگر نیز این است که آدامس را مرطوب کرده و در جوش شیرین فرو برید و سپس آن را بجوید.
برای نرم کردن آرنج
بعضی اوقات پوست آرنج یا زانو به دلایل مختلف زمخت و زبر میشود و این حالت بهخصوص برای خانمها بسیار آزاردهنده است اما یک راهحل آسان و کم خرج برای این حالت وجود دارد. شما باید اول مقداری جوششیرین را با مقدار خیلی کمی آب مخلوط کنید تا مخلوط حالت چسبی شکل پیدا کند، حالا این مخلوط چسبی را به زانو یا آرنج بمالید تا پوست زبر و خشن نرم شود.
برای درمان آکنه
برای درمان بیماریهای شایع پوستی مثل آکنه، مصرف موضعی جوششیرین میتواند موثر باشد. جوش شیرین سلولهای مرده پوست را از بین میبرد و اسیدمازاد در بدن را خنثی میکند و بهویژه برای درمان آکنه که اغلب بهعلت مسدود شدن منافذ پوستی بهوجود میآید مفید است.
کمی جوش شیرین مخلوط شده با آب را روی آکنه بمالید تا پوست مرده از بین برود و منافذ مسدود شده آن را باز کند. جوش شیرین با خنثی کردن اسید در بدن مانع عفونتهای باکتریایی در پیاز مو میشود و در نتیجه از بروز آکنه پیشگیری میکند.
ژل اصلاح برای آقایان
بعضی از آقایان به دلیل پوست حساسی که دارند معمولا هنگام اصلاح دچار التهاب و سوزشهای پوستی میشوند اما یک راهحل خوب برای این افراد این است، یک قاشق غذاخوری جوششیرین را در یک فنجان آب حل کنند و از این محلول برای التیام پوست بعد از اصلاح یا حتی قبل از اصلاح استفاده کنند. اگر هم بعد از اصلاح دچار سوزش میشوید، میتوانید یک پارچه مرطوب نخی را به کمی جوششیرین آغشته کنید و روی محل سوزش بگذارید.
معجزه جوششیرین برای موها
اگر در تمیزی موهایتان وسواس دارید: یک قاشق چایخوری جوش شیرین را به بطری شامپویتان اضافه کنید و طبق معمول موهایتان را شامپو کنید و سپس با آب، این ترکیب جوش شیرین و شامپو را بشویید. این کار تمام آلودگیها و مواد حالتدهندهای را که روی موهای شما وجود دارد بهخوبی پاک میکند و حالتپذیری موها را بهبود میبخشد.
اگر خیلی عجله دارید: اگر موهای خیلی چربی دارید و بهدلیلی فرصت شستوشوی آنها را ندارید و خیلی عجله دارید، میتوانید از جوش شیرین بهعنوان شامپوی خشک استفاده کنید به این طریق که مقداری از آن را روی موها بپاشید و سپس موها را شانه کنید و سپس با یک سشوار موها را پف دهید.
اگر عادت دارید مرتب به استخر بروید: کلر موجود در استخرها معمولا رنگ موها را کدر، مات و بدرنگ میکند. برای شستوشوی کلر از روی موها، نصف قاشق غذاخوری جوششیرین را در کمتر از نصف لیتر آب حل کنید و موهایتان را با آن آبکشی کنید.
برای تمیزی شانه و برسها: معمولا اسپریها یا روغنهای مو روی شانه و برسها مینشینند و به مرور آنها را آلوده میکنند، برای پاککردن این مواد از روی شانه و برسها در یک لگن آب گرم که به آن ۳ قاشق غذاخوری جوش شیرین و ۳ قاشق غذاخوری ماده ضدعفونیکننده اضافه شده خیس کنید.
شعر استاد حسنزاده آملی و سیّد اسماعیل حمیری در مدح علی علیه السلام
سیّد اسماعیل حمیری از شاعران مدحگوی ائمّه اطهار ـ علیهم السلام ـ است که در جلالت شأن او روایات گوناگونی از ائمّه طاهرین در دست است.
علاّمه مجلسی ـ رضوان اللّه تعالی علیه ـ در کتاب شریف بحار الانوار، 47/325 ـ 329 روایات گوناگونی را درباره او نقل فرمودهاند که روایت زیر به نقل از سهل بن ذبیان در مقام این شاعر، ما را در این مقام بسنده است:
روزی قبل از آن که کسی خدمت [حضرت] امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ برسد، رسیدم، حضرت به من فرمودند: سلام بر تو ای ابن ذبیان! اکنون رسول خدا خواست که تو این جا به نزد ما بیایی. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! برای چه؟
فرمودند: به جهت رؤیایی که شب پیش دیدم، و مرا بیتاب ساخته است.
عرض کردم: ان شاء اللّه خیر است.
ادامه را در ادامه مطلب ببینید
حضرت فرمودند: ای ابن ذبیان! گویی در رؤیا دیدم که برای من نردبانی با صد پله گذاشتهاند و من بالای آن رفتم.
عرض کردم: ای سرور من! شما را به طول عمر بشارت میدهم، چه بسا شما صد سال زندگی کنید، برای هر پله یک سال.
حضرت فرمودند: اگر خدا بخواهد میشود. سپس فرمودند: ای ابن ذبیان! هنگامی که به بالای نردبان رفتم، گویی دیدم که وارد سراپردهای سبزرنگ شدهام که بیرون آن از داخل دیده میشود. جدّ خود، رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ را دیدم که در آن نشستهاند و در طرف راست و چپ ایشان دو پسر خوشروی بودند که نور از چهره آنها میبارید؛ زنی را با خلقتی باشکوه دیدم و در پیش او مردی با ابهّت نشسته بود، و در این حال مردی پیش روی او ایستاده بود و این قصیده را میخواند: «لأمّ عمرو باللّوی مربع».
هنگامی که نبی [اکرم] ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ مرا دیدند، به من خوشآمد گفتند و فرمودند: به پدرت [حضرت] علی ـ علیه السلام ـ سلام کن! بر ایشان سلام کردم. سپس به من فرمودند: بر مادرت [حضرت] فاطمه زهرا ـ سلام اللّه علیها ـ سلام کن! بر ایشان سلام کردم. سپس به من فرمودند: بر پدرانت [حضرت امام] حسن و حسین سلام نما! بر ایشان سلام کردم. سپس به من فرمودند: بر شاعر و مدحگوی ما در سراپرده دنیا، سیّد اسماعیل حمیری، سلام کن! بر او سلام کردم و نشستم.
سپس نبی [اکرم] ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ به سیّد اسماعیل نگاه کردند و بدو فرمودند: به خواندن قصیدهای که در آن بودیم برگرد، سپس به خواندن ادامه داد و گفت:
لأمّ عمروٍ باللّوی مَربعُ طامسةٌ اعلامُه بَلقعُ
در لوی بُد یار ما را خانهای خانه رفت از بین و شد ویرانهای
نبی [اکرم] ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ گریستند، وقتی سخن شاعر به این جا رسید: «و وجهه کالشّمس إذ تطلع»، نبی [اکرم] ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ و فاطمه ـ سلام اللّه علیها ـ و هر که با آنها بود، گریستند. و وقتی شاعر به این جا رسید که:
قالوا لَه لَو شئتَ اَعلمتنا الی مَن الغایةُ و المفزعُ
کآمدندش در مکانی مشتهر عدهای را حبّ شاهی بُد به سر
نبی [اکرم] ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ دستهای خود را بلند کردند و فرمودند: خدایا! تو شاهد بر من و ایشانی که من ایشان را آگاهانیدم که «غایت» و «مفزع» [ = پناهگاه]، علی بن ابی طالب است و با دست بدو اشاره کردند در حالی که [حضرت] علی ـ علیه السلام ـ پیش روی نبی [اکرم] ـ صلوات اللّه علیه ـ بودند.
حضرت علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ فرمودند: هنگامی که سیّد اسماعیل حمیری از خواندن قصیده فارغ شد، نبی [اکرم] ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ رو به من کردند و فرمودند: ای علی بن موسی! این قصیده را حفظ کن! و به شیعیان ما بگو آن را حفظ کنند، و آنان را آگاه نما، هر که این قصیده را حفظ کند و زیاد بخواند بهشت را در نزد خداوند متعال برای او ضامنم.
حضرت رضا ـ علیه السلام ـ فرمودند: نبی اکرم ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ مکرّر برای من این قصیده را خواندند تا آن که آن را از حفظ شدم.
لِأُمِّ عَمْرٍو بِاللِّوَى مَرْبَعٌ / طَامِسَةٌ أَعْلَامُهُ بَلْقَعٌ
تَرُوحُ عَنْهُ الطَّیْرُ وَحْشِیَّةً / وَ الْأُسْدُ مِنْ خِیفَتِهِ تَفْزَعُ
بِرَسْمِ دَارٍ مَا بِهَا مُونِسٌ / إِلَّا صِلَالٌ فِی الثَّرَى وُقَّعٌ
رَقْشٌ یَخَافُ الْمَوْتُ نَفَثَاتِهَا / وَ السَّمُّ فِی أَنْیَابِهَا مُنْقَعٌ
لَمَّا وَقَفْنَ الْعِیسُ فِی رَسْمِهَا / وَ الْعَیْنُ مِنْ عِرْفَانِهِ تَدْمَعُ
ذَکَرْتُ مَنْ قَدْ کُنْتُ أَلْهُو بِهِ / فَبِتُّ وَ الْقَلْبُ شَجًا مُوجَعٌ
کَأَنَّ بِالنَّارِ لِمَا شَفَّنِی / مِنْ حُبٍّ أَرْوَى کَبِدِی تَلْذَعُ
عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ أَتَوْا أَحْمَداً / بِخُطَّةٍ لَیْسَ لَهَا مَوْضِعٌ
قَالُوا لَهُ لَوْ شِئْتَ أَعْلَمْتَنَا / إِلَى مَنِ الْغَایَةُ وَ الْمَفْزَعُ
إِذَا تُوُفِّیتَ وَ فَارَقْتَنَا / وَ فِیهِمْ فِی الْمُلْکِ مَنْ یَطْمَعُ
فَقَالَ لَوْ أَعْلَمْتُکُمْ مَفْزَعاً / کُنْتُمْ عَسَیْتُمْ فِیهِ أَنْ تَصْنَعُوا
صَنِیعَ أَهْلِ الْعِجْلِ إِذْ فَارَقُوا / هَارُونَ فَالتَّرْکُ لَهُ أَوْدَعُ
وَ فِی الَّذِی قَالَ بَیَانٌ لِمَنْ / کَانَ إِذَا یَعْقِلُ أَوْ یَسْمَعُ
ثُمَّ أَتَتْهُ بَعْدَ ذَا عَزْمَةٌ / مِنْ رَبِّهِ لَیْسَ لَهَا مَدْفَعٌ
أَبْلِغْ وَ إِلَّا لَمْ تَکُنْ مُبْلِغاً / وَ اللَّهُ مِنْهُمْ عَاصِمٌ یَمْنَعُ
فَعِنْدَهَا قَامَ النَّبِیُّ الَّذِی / کَانَ بِمَا یَأْمُرُهُ یَصْدَعُ
یَخْطُبُ مَأْمُوراً وَ فِی کَفِّهِ/ کَفُّ عَلِیٍّ ظَاهِراً تَلْمَعُ
رَافِعُهَا أَکْرِمْ بِکَفِّ الَّذِی / یَرْفَعُ وَ الْکَفِّ الَّذِی یُرْفَعُ
یَقُولُ وَ الْأَمْلَاکُ مِنْ حَوْلِهِ / وَ اللَّهُ فِیهِمْ شَاهِدٌ یَسْمَعُ
مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا لَهُ / مَوْلًى فَلَمْ یَرْضَوْا وَ لَمْ یَقْنَعُوا
فَاتَّهَمُوهُ وَ حَنَّتْ مِنْهُمْ / عَلَى خِلَافِ الصَّادِقِ الْأَضْلَعُ
وَ ضَلَّ قَوْمٌ غَاظَهُمْ فِعْلُهُ / کَأَنَّمَا آنَافُهُمْ تُجْدَعُ
حَتَّى إِذَا وَارَوْهُ فِی قَبْرِهِ / وَ انْصَرَفُوا عَنْ دَفْنِهِ ضَیَّعُوا
مَا قَالَ بِالْأَمْسِ وَ أَوْصَى بِهِ / وَ اشْتَرَوُا الضُّرَّ بِمَا یَنْفَعُ
وَ قَطَّعُوا أَرْحَامَهُ بَعْدَهُ / فَسَوْفَ یُجْزَوْنَ بِمَا قَطَّعُوا
وَ أَزْمَعُوا غَدْراً بِمَوْلَاهُمُ / تَبّاً لِمَا کَانَ بِهِ أَزْمَعُوا
لَا هُمْ عَلَیْهِ یَرِدُوا حَوْضَهُ/ غَداً وَ لَا هُوَ فِیهِمُ یَشْفَعُ
حَوْضٌ لَهُ مَا بَیْنَ صَنْعَا إِلَى / أَیْلَةَ وَ الْعَرْضُ بِهِ أَوْسَعُ
یُنْصَبُ فِیهِ عَلَمٌ لَلْهُدَى / وَ الْحَوْضُ مِنْ مَاءٍ لَهُ مُتْرَعٌ
یَفِیضُ مِنْ رَحْمَتِهِ کَوْثَرٌ / أَبْیَضُ کَالْفِضَّةِ أَوْ أَنْصَعُ
حَصَاهُ یَاقُوتٌ وَ مَرْجَانَةٌ / وَ لُؤْلُؤٌ لَمْ تَجْنِهِ إِصْبَعُ
بَطْحَاؤُهُ مِسْکٌ وَ حَافَاتُهُ / یَهْتَزُّ مِنْهَا مُونِقٌ مَرْبَعٌ
أَخْضَرُ مَا دُونَ الْوَرَى نَاضِرٌ / وَ فَاقِعٌ أَصْفَرُ أَوْ أَنْصَعُ
فِیهِ أَبَارِیقُ وَ قِدْحَانُهُ / یَذُبُّ عَنْهَا الرَّجُلُ الْأَصْلَعُ
یُذَبُّ عَنْهَا ابْنُ أَبِی طَالِبٍ / ذَبَّاً کَجَرْبَا إِبِلٍ شُرَّعٌ
وَ الْعِطْرُ وَ الرَّیْحَانُ أَنْوَاعُهُ / زَاکٍ وَ قَدْ هَبَّتْ بِهِ زَعْزَعُ
رِیحٍ مِنَ الْجَنَّةِ مَأْمُورَةٌ / ذَاهِبَةٌ لَیْسَ لَهَا مَرْجِعٌ
إِذَا دَنَوْا مِنْهُ لِکَیْ یَشْرَبُوا / قِیلَ لَهُمْ تَبّاً لَکُمْ فَارْجِعُوا
دُونَکُمْ فَالْتَمِسُوا مَنْهَلًا / یُرْوِیکُمْ أَوْ مَطْعَماً یُشْبِعُ
هَذَا لِمَنْ وَالَى بَنِی أَحْمَدَ / وَ لَمْ یَکُنْ غَیْرُهُمْ یَتْبَعُ
فَالْفَوْزُ لِلشَّارِبِ مِنْ حَوْضِهِ / وَ الْوَیْلُ وَ الذُّلُّ لِمَنْ یَمْنَعُ
وَ النَّاسُ یَوْمَ الْحَشْرِ رَایَاتُهُمْ / خَمْسٌ فَمِنْهَا هَالِکٌ أَرْبَعُ
فَرَایَةُ الْعِجْلِ وَ فِرْعَوْنُهَا / وَ سَامِرِیُّ الْأُمَّةِ الْمُشْنَعُ
وَ رَایَةٌ یَقْدُمُهَا أَدْلَمٌ / عَبْدٌ لَئِیمٌ لُکَعٌ أَکْوَعُ
وَ رَایَةٌ یَقْدُمُهَا حَبْتَرٌ / لِلزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ قَدْ أَبْدَعُوا
وَ رَایَةٌ یَقْدُمُهَا نَعْثَلٌ / لَا بَرَّدَ اللَّهُ لَهُ مَضْجَعٌ
أَرْبَعَةٌ فِی سَقَرَ أُودِعُوا / لَیْسَ لَهَا مِنْ قَعْرِهَا مَطْلَعٌ
وَ رَایَةٌ یَقْدُمُهَا حَیْدَرٌ / وَ وَجْهُهُ کَالشَّمْسِ إِذْ تَطْلُعُ
غَداً یُلَاقِی الْمُصْطَفَى حَیْدَرٌ / وَ رَایَةُ الْحَمْدِ لَهُ تُرْفَعُ
مَوْلًى لَهُ الْجَنَّةُ مَأْمُورَةٌ / وَ النَّارُ مِنْ إِجْلَالِهِ تَفْزَعُ
إِمَامُ صِدْقٍ وَ لَهُ شِیعَةٌ / یُرْوَوْا مِنَ الْحَوْضِ وَ لَمْ یُمْنَعُوا
بِذَاکَ جَاءَ الْوَحْیُ مِنْ رَبِّنَا / یَا شِیعَةَ الْحَقِّ فَلَا تَجْزَعُوا
الْحِمْیَرِیُّ مَادِحُکُمْ لَمْ یَزَلْ / وَ لَوْ یُقْطَعُ إِصْبَعٌ إِصْبَعٌ
وَ بَعْدَهَا صَلُّوا عَلَى الْمُصْطَفَى / وَ صِنْوِهِ حَیْدَرَةَ الْأَصْلَع(١)
:: ترجمهی منظوم علامه حسنزادهی آملی
در لوی بُد یار ما را خانهای / خانه رفت از بین و شد ویرانهای
زان فضای جانفزای دلربا / وحش اندر وحشت و مرغ هوا
یک نشانی زان دیار یار نیست / همدمش جز عقرب جرار نیست
نیست یاری تا کزو دل خوش بود / غیر مارانی که آدمکش بود
آرمیدم چون در آن جای شگفت / آسمان دیده باریدن گرفت
یاد آن جانانهام آمد به سر / آتش حسرت ز قلبم شعلهور
تا خیال یار دیرینم فتاد / آتشی در جان شیرینم فتاد
در شگفتم از گروهی در جهان / در حضور خاتم پیغمبران
کآمدندش در مکانی مشتهر / عدهای را حبّ شاهی بُد به سر
جمله گفتندش که ای خیرالأنام / بعد تو ما را که میباشد امام
مصطفی فرمود گر سازم عیان / کیست بعد از من امام انس و جان،
با رسول خویشتن کاری کنید / که به موسی کرد آن قوم پلید
ترک هارون وزیرش کردهاند / دست اندر دم گوساله زدند
«پوزهها زیر دمش اسپوختند / خرمن هستیّ خود را سوختند»
این سخن از آن رسول پاکزاد / حجّتی گویاست بر اهل رشاد
بعد از آن بر آن رسول پاکبین / آمده دستور ربّالعالمین
احمدا! برگو به مردم این پیام / تا مر آنان را شود حجّت تمام
ور نگویی نیستی بر ما رسول / آن همه سعی تو کی باشد قبول؟
ترس گر باشد تو را از آن و این / من تو را باشم نگهدار و معین
پس ز جا برخاست آن دم مصطفی / تا کند امر خدا را برملا
بود اندر دست او دست علی / «افتخار هر نبی و هر ولی»
وه چه نیکو دست، دست مصطفی / وه چه نیکو دست شاه اولیا
در میان جملهی افرشتگان / حقتعالی شاهد اندر آن میان
«گفت هر کس را منم مولا و دوست / إبن عمّ من علی مولای اوست»
اوست بعد از من امام انس و جان / نی فلان و نی فلان و نی فلان
مینشد خرسند کس از کار او / متّهم کردندش از گفتار او
لب گشودند از پی چون و چرا / چشم پوشیدند از خیرالوری
گمره آن قوم جهول بوالفضول / ناپسندش اوفتد قول رسول
در غضب هر یک ز خودبینیّشان / گوییا ببریده شد بینیّشان
قصد حیله کرده با مولایشان / ای دو صد لعنت بر آن شورایشان
تا که از تدفین او برگشتهاند / جملگی از دین او برگشتهاند
حرف دیروز پیمبر کز اله / آمده، کردند مر او را تباه
آنچه شد زان بیخرد نامردمان / سود دادند و گرفتندی زیان
قطع ارحامش نمودند از ستیز / حق جزایشان دهد در رستخیز
چون که فردا شد قیامت را قیام / آن همه لبتشنه و خشکیده کام
نی مر آنان را ز حوض او نصیب / نی شفاعتخواهشان باشد حبیب
وسعت آن حوض چون دریا بود / نی به قدر ایله تا صنعا بود
پرچمی در وی بود افراشته / آب اندر وی بود انباشته
نهر کوثر میشود جاری از آن / پرچم وی رهنمای مؤمنان
در سفیدی آمده بهتر ز سیم / سنگ ریزه اندر او درّ یتیم
خرّم است و رنگرنگ و مشکفام / بوی جنّت آید از وی در مشام
ظرفهای آن بسی جالب بود / ساقی آن پور بوطالب بود
سوی او آیند تا نوشند از آن / بشنوند نفرین و ردّ بیامان
کای گروه اوفتاده در ضلال / مر شما را نیست این آب زلال
این برای احمد و یاران اوست / وآنکه او را حبّ فرزندان اوست
رو بهدست آرید دیگر آبخور / نیست این حوض از برای گاو و خر
هر که از آن حوضشان نوشیده است / جامهی عزّت به خود پوشیده است
روز محشر پنج بیدق آشکار / زان همه یک بیدقاستی رستگار
بیدق گوساله و فرعون او / بیدقی از سامری زشتخو
بیدق ادلم سیاه نابهکار / بیدقی از نعثل دور از شعار
این چهار و پیرو آیینشان / بینشان اندر هلاکت بینشان
پنجمی را قائد او حیدر است / این نه از من از خدای اکبر است
«ای گروه شیعیان! شادی کنید / همچو سرو و سوسن آزادی کند»
«حمیری» باشد ثناگوی شما / گرچه بند از بند او گردد جدا
بر نبی و حیدر داماد او / رحمت حق باد تا میعاد او
از «حسن» داری خبر ای کردگار / کو محب احمد است و هشت و چار
نی به تقلید است بل دارد یقین / رستگاری نیست اندر غیر این
در ازل شد با علی پیوند او / گر جدا سازند بند از بند او(٢)
پینوشت:
١. بحارالأنوار، ج۴٧، صفحه ٣٣٠-٣٣٢ | ٢. دیوان اشعار استاد حسن حسنزاده آملی، صفحه ۴٨٠-
در مورد حجاب
استاد احمد قابل به درخواست جرس بحثی استدلالی درباره حکم رجم را آغاز کرد. بعد از نگارش هشت قسمت از این بحث مهم وی به حکم دادگاه غیرقانونی ویژه روحانیت برای گذرانیدن باقیمانده حبس (به جرم انتقاد از مقامات و تبلیغ علیه نظام استبدادی) راهی زندان وکیل آباد مشهد شد. بعد از مدت کوتاهی بیماری وی را به بیمارستان کشانید و مورد عمل جراحی قرار گرفت و اکنون با روحیه ای بسیار قوی با عوارض بیماری دست و پنجه نرم می کند و برای بهبود کامل به دعای همه علاقه مندان نیازمند است.
احمد قابل از شاگردان طراز اول مرحوم آیت الله العظمی منتظری و دارای اجازه اجتهاد از معظم له است. یکی از آثار استاد احمد قابل رساله ای در فقه استدلالی درباره استحباب پوشش سر و گردن بانوان است. این رساله به نقل از وبسایت این فقیه بصیر برای اطلاع خوانندگان منتشر می شود. از خداوند رحمان بهبودی و صحت عاجل این اسلام شناس نواندیش را مسئلت داریم.
***
بسم الله الرحمن الرحیم
1- اکثر فقهای اهل اسلام( از شیعه و سنی ) مبتنی بر روایات وارده از پیامبر خدا (ص) و ائمه ی هدی (ع) با مضمون « المرأة عورة » ، دچار اشتباه شده و تصور کرده اند که ؛ « تمامی بدن زن ( غیر از صورت ، دست ها و پا ها تا مچ ) عورت است » و آن را مصداق حقیقی « عورت » دانسته اند . آنان بر این تصور نادرست ، ادعای « اجماع » هم کرده اند . برای نمونه به این عبارت صاحب جواهر که از استادش نقل کرده است ( جواهر الکلام 8/164 ) توجه کنید :
لا شک ان المرأة کلها عورة لغة و عرفا. اما لغة ، فظاهر ، و اماعرفا ، فلان المتعارف التعبیر عنها بالعورة و اطلاق هذه اللفظة علیها شایع ذائع مع عدم صحةالسلب . علی انهقدثبت کونها عورة شرعا ، من الاخبار . مثل « ان النساء عی عورات » و غیره . و الاجماع ، فان الفقهاء قد اتفقت کلمتهم علی ان المرأة کلها عورة ، ثم یستثنون منها = تردیدی نیست که تمامی وجود زن ، عورت است .روشن است که واژه ی « عورت را برای مفهوم زن ، در لغت عرب بکار می برند » و نزد « عرف » نیز متعارف و معمول است که بجای واژه ی « زن » از واژه ی « عورت » بهره می گیرند و « عورت خواندن زن » امری رایج و شایع است ، تا جایی که نمی توان گفت « زن ، عورت نیست » . از نظر شریعت نیز ثابت شده است که « زن ، عورت است » . مفاد برخی روایات و اجماع فقهاء نیز بر این منعقد شده است که ؛ « تمام وجود زن ، عورت است » و سپس برخی موارد ( مثل دست ها و صورت ) را استثناء می کنند .
برای اثبات صحت این ادعا ( گرایش اکثریت فقهاء به عورت دانستن جمیع بدن زن ) ، می توان به کتاب های « نهایة الاحکام 1/365 ، علامه حلی » ( اما الحرة البالغة فجمیع بدنها عورة ... ) و « المعتبر /153 و 154 ، محقق حلی » ( اما المرأة الحرة ، فجسدها عورة ... ) و « الکافی /139 ، ابوالصلاح حلبی » و « الفقه علی المذاهب الاربعة 1/192در متن و حاشیه » و ... مراجعه کرد .
البته گروهی ازبزرگان فقه ، مثل« صاحب ریاض » و « صاحب جواهر » این دیدگاه را نقد کرده و می گویند :« از نظر وجوب پوشش ، در حکم عورت اند ، و گر نه ، لفظ عورت به معنی زن نیست و در اصطلاح شرع نیز چنین توافقی تحقق نیافته است » . مخالفت علمی این دو بزرگوار ( وسایر بزرگان موافق با ایشان ) به منزله ی رد واقعیت گرایش مشهور نسبت به « عورت دانستن جمیع بدن زن » نیست و نفی نمی کند که چنین دیدگاهی وجود داشته و دارد ، بلکه تردیدی نیست که این گرایش ، رویکرد « مشهور فقهای شیعه و سنی » بوده است .
تعبیر به « عورت بودن بدن زن » در لسان اکثر فقهاء ، مثل « شهید اول ، مقداد سیوری ، شیخ طوسی ، قاضی ابن براج ، شهید ثانی ، محقق کرکی ، و ... » تصریح شده است .
مرحوم « فاضل آبی » در « کشف الرموز 1/ 141 » آورده است :
و منشأ التردد ، النظر الی ان القدمین من العورة ام لا . فمن قال بالاول ، فسترهما واجب . و من قال بالثانی ، فغیر واجب ، بل مستحب = منشأ اختلاف این است که ؛ آیا پاها جزء عورت اند یا نه ؟ کسی که می گوید آری ، پوشاندن آن را واجب می شمارد و کسی که می گوید نه ، پوشاندن پاهارا واجب نمی داند ، بلکه مستحب می شمارد .
بنا بر این ، کسانی که « قدمین » را استثناء نمی کنند با آنان که استثناء می کنند ، در مصداق عورت اختلاف دارند . یعنی کسانی که « پاهای زنان تامچ » را مصداق عورت دانسته اند ، پوشش آن را واجب شمرده اند و کسانی که آن را مصداق عورت ندانسته اند ، پوشش آن را واجب نشمرده اند .
همانگونه که « فاضل آبی » به آن تصریح کرده است ، در کتب مفصل فقهی ، مواردی دیگر نیز وجود دارند که در مورد « عورت بودن یا نبودن آن » اختلاف نظر وجود دارد . این امر به منزله ی « عدم تحقق اجماع فقهاء » است و نشان می دهد که « عورت اصطلاحی باب ستر » اختلافی است و « ادعای اجماع » در این خصوص ، صحیح نیست .
2- عدم وجوب پوشاندن سر و گردن زنان برده ی مسلمان ( که مقتضای دلایل نقلی معتبر و گرایشی اجماعی است ) نشانگر این امر بسیار مهم است که ؛ « در مرأی و منظر بودن سر و گردن هر زن مسلمانی ، حرام نیست » .
به عبارت دیگر ؛ « نه زن بودن و نه مسلمان بودن زن » دلیل وجوب پوشش سر و گردن نیست . چرا که « زنان برده ی مسلمان » هم « زن » و هم « مسلمان » بودند و پوشش سر و گردن ( وحتی برخی اجزای دیگر بدن ، بنا بر اظهارات صریح برخی فقها ء ) بر آنان واجب نبود . حتی برخی معتقد به کراهت یا حرمت پوشش سر برای زنان برده ی مسلمان بوده اند .
البته احترام اجتماعی زن در گرو پوشش سر و گردن بود و زنان برده ( مسلمان و غیر مسلمان ) بخاطر اینکه از نظر اجتماعی چندان محترم شمرده نمی شدند و با دیده ی حقارت به آنان نگریسته می شد ، پوشش غالب آنان ، شامل سر و گردن نمی شد . همانگونه که در ایران قبل از اسلام ( عهد ساسانیان ) نیز زنان اشراف را در مجامع عمومی ، دور از چشم مردان ( حتی محارم غیر از شوهر ) نگهداری می کردند و با پوشش های سخت و دشوار او را می پوشاندند ، ولی زنان فقیر و مربوط به طبقات فرودست جامعه ، با سر و رو و گردن و ساق دست و پای باز در مجامع عمومی حاضر می شدند .
3- گرچه بسیاری از اختلافات یادشده بین فقها ، در بحث « ستر صلاتی » آمده است ، ولی باید توجه داشت که بزرگان فقها ، همچون محقق حلی در کتاب « المعتبر /153و154 » و علامه ی حلی در آخرین کتاب فقهی اش « نهایة الإحکام 1/366 » و بسیاری دیگر از آنان در کتابهای فقهی خود ، از دلائل مربوط به « ستر غیر صلاتی = پوشش در غیر نماز » در بحث ستر صلاتی و از دلائل مربوط به بحث « ستر صلاتی = پوشش در نماز » در ستر غیر صلاتی بهره گرفته اند و اکثریت کم نظیری از آنان هردو بحث را در « کتاب الصلاة » و در کنار هم و بدون تفکیک آورده اند که نشانگر « وحدت ملاک هردو بحث از نظر آنان است » . بنا بر این صحت رویکرد تعمیم مطالب و دلائل ارائه شده به هردو بحث ، از نظر مشهور فقهاء تضمین شده است ، هرچند گروه کمتری از فقهاء ، با « وحدت ملاک و تلازم این دو بحث » مخالفت کرده اند . برای اطمینان خاطر برخی مخاطبان ، توجه همگان را به بیان صریح شهید بزرگوار ، آیةالله مطهری در کتاب « مسأله حجاب/224 » جلب می کنم که آورده است :
چنانکه ملاحظه می شود ، فقهای اسلام در باب ستر صلاتی ، به آیه ی سوره ی نور تمسک می کنند که مربوط به نماز نیست ، زیرا آنچه در نماز لازم است پوشیده شود ، همانست که در مقابل نامحرم باید پوشیده شود . و شاید اگر بحثی باشد در این است که ؛ « آیا در نماز ، زاید بر آنچه در مقابل نامحرم باید پوشیده شود ، لازم است پوشیده شود یا نه ؟ » اما در اینکه ؛ « آنچه در نماز لازم نیست پوشیده شود ، در مفابل نامحرم هم لازم نیست پوشیده شود » بحثی نیست .
ایشان همین مطلب را در صفحه ی بعد ، از مرحوم آیةالله محمد جواد مغنیه ، در کتاب « الفقه علی المذاهب الخمسة » نیز نقل می کند .
مرحوم شیخ یوسف بحرانی ، در کتاب مفصل فقهی خود « الحدائق الناضرة » نیز به « وحدت ملاک و تلازم ستر صلاتی و غیر صلاتی » تصریح کرده و آن را برآمده از « ظاهر روایات و بیانات فقهای شیعه » دانسته است . ( 7/13 = ان الظاهر من الأخبار و کلام الأصحاب ، ان وجوب الستر عن الناظر المحترم و کذا فی الصلاة ، امران متلازمان و ذلک ، فإن وجوب الستر فی الموضعین ، دائر مدار ثبوت کونه عورة ) .
بنا بر این ، اختلافات فقهاء در بحث « کمّیت پوشش برای نماز » ، به بحث « کمّیت پوشش از نگاه » نیز سرایت می کند .
4- « علامه ی حلی » که از بزرگان فقه شیعه است و به لحاظ زمانی ، از بسیاری فقهای شیعه نزدیکتر به عصر حضور « ابن جنید اسکافی » ( استاد شیخ مفید ) بوده و یکی از کتاب های فقهی او را در اختیار داشته است ، عبارتی را از وی در مورد « پوشش » گزارش کرده ( الذی یجب ستره من البدن ، العورتان و هما القبل و الدبر من الرجل و المرأة = مقداری از بدن که واجب است پوشانده شود ، دو عورت است که عبارت اند از پیش و پس ، از مرد و زن ) و برداشت خود را در تفسیر آن چنین آورده است ؛ و هذا یدل علی مساواة المرأة للرجل عنده ، فی ان الواجب ستر قبلها و دبرها لاغیر = این سخن ابن جنید ، بر مساوی بودن مرد و زن ، نزد وی دلالت می کند که ؛ « آنچه بر زن واجب است ، پوشاندن پیش و پس خویش است و پوشاندن غیر آن دو ، واجب نیست » . ( مختلف الشیعة / 83 ) .
این سخن را بعد از نقل کلام شیخ طوسی ( یجب علیها ستر رأسها و بدنها من قرنها الی قدمها ... = واجب است که زن ، از سر تا پایش را بپوشاند ) آورده است . عبارت « لاغیر » ، صریح در عدم وجوب پوشش بقیه ی بدن زن ( غیر از وجوب پوشش دو عورت ) است . گمان می کنم فهم علامه ی حلی از بیان ابن جنید ، که کتاب وی ( المختصر الاحمدی فی فقه المحمدی ) را در اختیار داشته است ، از فهم متفاوت عالمانی که در این زمانها زندگی می کنند و دسترسی به کتابهای مفقود شده ی وی ندارند ، اطمینان بیشتری را بر انگیزد .
به عبارت دیگر ، اگر پژوهشگری ترجیح دهد که به برداشت علامه ی حلی و دیگر بزرگان فقه شیعه از بیان ابن جنید ، اعتماد کند و مبتنی بر گزارش آنان ، به پی گیری مسأله ی پوشش در احکام شریعت محمدی (ص) بپردازد ، مسیری ناصواب را نپیموده است . علاوه بر اینکه همین برداشت از سخن ابن جنید را فقیهانی چون ؛ شهید اول ( ذکری/ 139 ) صاحب مفتاح الکرامة ( 2 / 168 ) علامه ی مجلسی ( بحار الانوار 83/ 180 ) محقق طباطبائی ( ریاض المسائل2/ 378 ) محقق نراقی ( مستندالشیعة 4 /242 ) و دیگرانی از متقدمین و متأخرین ، به او نسبت داده اند و بعید است که بتوان برداشت تمامی این فقها از سخن ابن جنید را غیر واقعی و باطل دانست ( خصوصا کسانی که کتاب او را دیده اند ) .
5- قاضی ابن برّاج ، متوفی 481 هجری قمری ، در کتاب « شرح جمل العلم و العمل /73 » آورده است ؛
ولا خلاف ایضا فی انّ الحرّة یجب علیها ستر رأسها فی الصّلاة ، فانّ ذلک لا یجب علی الأمة . و ان کان قد اختلف قوم من الفقهاء فی الحرة اذا غطّت رأسها و بقی شعرها ، هل تجب ستره ام لا ؟ فقد اتفقوا علی وجوب سترها لرأسها = اختلافی نیست در اینکه زن غیر برده ، واجب است در نماز ، سر را بپوشاند . این پوشش سر برای زن برده واجب نیست . اگرچه گروهی از فقهاء در مورد زن مسلمان غیر برده ای که سرش را پوشانده ولی موهای او بدون پوشش مانده ، اختلاف کرده اند که آیا پوشاندن باقیمانده ی موها واجب است یا نه ؟ هرچند در مورد وجوب پوشش سر ، اتفاق نظر دارند .
الف ) مرحوم ابن برّاج ، اقرار می کند که ؛ « گروهی از فقهاء ، در مورد مویی که طولانی تر از محدوده ی سر و گردن بوده ، قائل به عدم وجوب پوشش بوده اند » .
ب ) او می گوید ، در مورد وجوب پوشش سر ، اجمالا اتفاق نظر وجود دارد . ولی ظاهرا در کمیت و کیفیت آن اختلاف شده است. این بیان نیز به عنوان مؤیدی برای « اجماعی نبودن مساله ی پوشش مو » است . چرا که نقل خلاف ، آنهم از جمعی از فقهای شیعه ، آدمی را نسبت به عدم تحقق اجماع در مورد « وجوب پوشش مطلق موی سر زنان غیر برده » ، مطمئن می سازد .
6- مرحوم علامه ی نجفی معروف به « صاحب جواهر» در خصوص این مساله ، آورده است ( جواهر الکلام 8/ 169 ) ؛
و احتمال خروج ما طال من الشعر عن الرأس ... ستره مع کونه احوط ، اقوی = احتمال خروج موی طولانی از حکم وجوب پوشش سر داده شده است ... ولی پوشاندن آن ، با اینکه به احتیاط نزدیکتر است ، دلایلش نیز قوی تر است .
« صاحب جواهر » نیز به عنوان تاییدی بر « عدم قطعیت دلالت ادله ، بر وجوب پوشش مطلق موی سر زنان غیر برده ی مسلمان » ، نسبت به « مویی که از محدوده ی سر وگردن زن بلندتر باشد » از عبارت « الاحوط و الاقوی » بهره می گیرد . گرچه بیان « الاقوی » پس از الاحوط ، بیانگر ترجیح « حکم به وجوب پوشش » از سوی قائل است ولی کاملا روشن می سازد که « ادله ی نقلیه ی معتبره » برای حکم قطعی به « وجوب پوشش مطلق موی سر زنان مسلمان غیر برده » در متون اولیه ی شریعت ، وجود ندارد .
7- مرحوم محمد باقر سبزواری ، متوفی1090 هجری قمری، در کتاب « کفایةالاحکام/16» آورده است ؛
و الاقوی ان جسد المرأة الحرة کله عورة سوی الوجه و الکفین و القدمین . و فی اثبات وجوب ستر العنق للمرأة اشکال . و لم یذکر فی اکثر العبارات وجوب ستر الشعر ، و اوجبه الشهید ، و فیه تامل = نظریه ی قوی تر این است که ؛ تمام بدن زن مسلمان غیر برده ، عورت است ، غیر از صورت ، دست ها تامچ و پاها تامچ . در مورد اثبات حکم « وجوب پوشش گردن برای زن » اشکال وجود دارد و در اکثر بیانات و عبارات فقهاء ، از « وجوب پوشش مو » یادی نشده است ، هرچند « شهید اول » آن را واجب دانسته است ، و در مورد موافقت با دیدگاه وی باید درنگ کرد .
الف ) ایشان اثبات « وجوب پوشش گردن » را مواجه با اشکال دانسته و فتوی دادن به آن را ، در نهایت ، مشکل می داند .
ب ) در مورد « وجوب پوشش مو » نیز تامل کرده و می گوید ، در بیانات اکثر علماء شیعه ، از آن یادی نشده است . گرچه شهید اول ( متوفی786 ) قائل به وجوب آن شده است .
8- سید محمد عاملی ، صاحب « مدارک الاحکام » در همین کتاب ( 3/ 188 ) آورده است ؛
و اعلم انه لیس فی العبارة _ کغیرها من عبارات اکثر الاصحاب _ تعرض لوجوب ستر الشعر ، بل ربما ظهر منها انه غیر واجب ، ... واستقرب الشهید فی« الذکری » الوجوب ، لما رواه ابن بابویه عن الفضیل عن ابی جعفر (ع) ... و هی مع تسلیم السند ، لاتدل علی الوجوب . نعم یمکن الاستدلال بها علی عدم وجوب ستر العنق ، و فی روایةزرارة المتقدمة ، اشعار به ایضا = بدان که در این عبارت [ ] همچون بیانات سایر فقهای شیعه ، به مسأله ی « وجوب پوشش مو » پرداخته نشده است ، بلکه از این عبارت آشکار می شود که « پوشش مو ، واجب نیست » ... و شهید اول « وجوب پوشش مو » را نزدیکتر به واقع دانسته است و مستند او گزارش « ابن بابویه از فضیل » است که از امام باقر (ع) نقل کرده است ؛ ... و این روایت ، در صورت پذیرفتن اعتبار سند آن ، دلالتی بر « وجوب پوشش مو » ندارد . آری ، می توان به این روایت بر « عدم وجوب پوشش گردن » استدلال کرد و در روایت « زرارة » ( که پیش از این [ در متن مدارک الأحکام ] گذشت ) نیز به « عدم وجوب پوشش گردن » اشاره ای وجود داشت .
الف ) ایشان معترف است که در اکثر عبارات فقهای شیعه ، بحثی از وجوب پوشاندن مو نشده است .
ب ) کلام اکثر فقها را ظاهر در « عدم وجوب پوشش مو » می داند (ربما ظهر منها انه غیر واجب )و معتقد است که از « اطلاق امر به نماز » فهمیده می شود که در خصوص نماز ، پوشاندن مو واجب نیست ، و سایر روایات نیزدر مورد تقیید به ستر مو ، ساکت اند .
پ ) استدلال به روایت فضیل از امام باقر (ع) را نیز برای وجوب پوشش مو کافی نمی داند . بلکه امکان منطقی استدلال به این روایت برای عدم وجوب پوشش « گردن » را روا می داند (یمکن الاستدلال بها علی عدم وجوب ستر العنق ) .
ت ) او می گوید که : روایت زرارة بن اعین نیز « عدم وجوب پوشش گردن» را می رساند .
ث )گرچه در متن کلام او ، به مساله ی « اطلاق امر به صلاة » و « عدم تقیید آن در روایات » استناد شده است ، ولی « اثبات شیء ، نفی ماعدا نمی کند » و اثبات عدم وجوب در نماز ، به منزله ی وجوب آن در غیر نماز نیست .
ج ) اینکه به عبارات اکثر اصحاب استناد می کند ، می تواند قرینه ای با شد بر اینکه در هیچ بحثی از مباحث فقهی ( چه در باب نظر و چه در باب لباس مصلی ) از اکثر علمای پیش از ایشان ، سخن صریحی در مورد « وجوب پوشش مو » وارد نشده است و گرنه (حتی با ذکر تفکیک مباحث ) به سابقه ی آن اشاره می کرد . پس نتیجه ای که می گیرد نیز مربوط به « اصل وجوب یا عدم وجوب پوشش مو است » .
9- مرحوم محمد باقر مجلسی ، در بحث « وجوب ستر عورت » و پس از نقل کلام برخی علماء مثل ابی الصلاح حلبی و ابن جنید در مورد اصل ستر عورت ، می نویسد ( بحار الانوار 83/180 ) ؛
ثم انه لیس فی کلام الاکثر تعرض لوجوب ستر الشعر . و استقرب الشهید فی الذکری الوجوب و هو احوط =سپس بدان که در بیانات اکثر فقهای شیعه ، سخنی در مورد « وجوب پوشش مو » وجود ندارد . شهید اول ، وجوب پوشاندن مو را نزدیک به واقع دانسته ، و این رویکرد او با احتیاط ، سازگار تر است .
الف ) علامه مجلسی ، در جایی که سخن از اصل وجوب ستر عورت است و بیان مصادیق آنچه در نماز یا غیر نماز باید پوشانده شود ( التی یجب سترها فی الصلاة و غیرها . بحار الأنوار 83/177 ) ، می گوید : در عبارات اکثر فقهای شیعه ، مطلبی دال بر « وجوب پوشش مو » دیده نمی شود .
ب ) خود او نیز پ س از توجه به تمامی ادله و سخنان فقهاء ، فتوای قطعی به « وجوب پوشش مو » نمی دهد ، بلکه مبتنی بر روش کلی « اخباریان » احتیاط می کند .
پ ) با توجه به اینکه اخباریان شیعه ، عمدتا به روایات مراجعه می کنند و آنها را مبنای حکم شرعی می شمارند و در این راه ، معمولا به روایات غیر معتبر ه نیز اعتماد می کنند ، باید پرسید ؛ چه اتفاقی افتاده است که یکی از آشنا ترین فقهای اخباری شیعه که جامعترین مجموعه ی حدیث شیعه ( بحار الانوار 110 جلدی ) را ایجاد کرده و از هر کس دیگری به اخبار شیعه آشنا تر است ، آخر الامر به احتیاط روی می آورد و مستندی برای « فتوا » و « حکم صریح در خصوص پوشش مو » پیدا نمی کند ؟
10- مرحوم ملا احمد نراقی در کتاب « مستند الشیعة 4/246 » می نویسد ؛
و منه یظهر الحال فی الشعر ، و انه لایجب ستره ، کما صرح به بعضهم . بل العنق ، کما عن بعضهم . بل الاذنین ، مع احتیاط فی الاخیر ، بل الثانی . و المراد بالشعر الذی لایجب ستره ، ما انسدل من الرأس و وقع علی الوجه و نحوه . و اما الواقع علی الرأس ، فوجوب ستره مجمع علیه . و فی الاخبار دلالة علیه = از این بررسی ، حکم « مو » آشکار می گردد و اینکه « پوشاندن مو ، واجب نیست » همانگونه که برخی فقهای شیعه به آن تصریح کرده اند . بلکه حکم « عدم وجوب پوشش گردن » نیز آشکار شد ، همانگونه که از برخی فقهاء نقل شده است ، بلکه حکم « عدم وجوب پوشش گوش ها » نیز آشکار شد ، البته با « احتیاط در پوشش گوش ها » بلکه « احتیاط در پوشش گردن » .
الف ) ایشان با قاطعیت تمام ، به « عدم وجوب پوشش مویی که از محدوده ی سر ، به محدوده ی صورت و کتف تجاوز می کند » فتوا داده است ، و این فتوا را به بعضی از فقهاء نیز نسبت می دهد . (یظهر الحال فی الشعر ، و انه لایجب ستره ، کما صرح به بعضهم ) .
ب ) وی ، عدم وجوب پوشش گردن و گوشها را هم مطرح کرده است . هرچند در هر دو مورد احتیاط می کند . البته قول به عدم وجوب پوشش گردن را نیز به برخی فقهای شیعه نسبت می دهد . (لایجب ستره ... بل العنق ، کما عن بعضهم ) .
پ ) هیچ سخن صریحی در اختصاصی بودن این فتاوی ، نسبت به ستر صلاتی ، در کلام ایشان وجود ندارد . به عبارت دیگر ، اطلاق کلام او شامل هر دو بحث می شود .
11- عمده ترین دلیل قرآنی در بحث « پوشش بدن » و چند و چون آن در مرد و زن ، آیات « 30 و 31 سوره ی نور » اند . اکنون به این آیات توجه می کنیم ؛
قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ، ذلک ازکی لهم ، ان الله خبیر بما یصنعون . و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن ، و لایبدین زینتهن الاّ ما ظهر منها ، و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن و لایبدین زینتهن الاّ لبعولتهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخوانهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ماملکت ایمانهن او التابعین غیر اولی الإربة من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء ، و لایضربن بأرجلهن لیعلم مایخفین من زینتهن ، و توبوا الی الله جمیعا أیها المؤمنون لعلکم تفلحون . ( نور 30 و 31 )
در این دو آیه ، احکامی در مورد پوشش بدن ، بیان گردیده است . عمده ی این موارد ، عبارتند از ؛
1 ) « چشم ندوختن به نامحرم» ،برای زن و مرد . ( یغضوا من ابصارهم - یغضضن من ابصارهن ).
2 ) قرار ندادن زینت های طبیعی و غیر طبیعی زنان در معرض دید بیگانگان و نامحرمان . ( و لایبدین زینتهن الا ... ) .
3 ) جواز آشکار کردن زینت هایی که معمولا و طبیعتا آشکار اند ، مثل دست و صورت و زینت های عرفی و معمول در آنها که زنان در جوامع مختلف بشری عموما خود را با آن می آرایند . ( و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها ) .
4 ) جواز آشکار کردن زینتها ی مخفی ، نزد برخی خویشاوندان ( محارم ) زن ، مثل ؛ شوهر ، پدر شوهر و پدر بزرگ های وی ، پسر و نسل ذکور پسری و دختری ، پسر شوهر ( که از همسر دیگری متولد شده است ) ، برادر ، پسر برادر و نسل ذکور وی ، پسر خواهر و نسل ذکور وی ، زنان غریبه ، مرد برده ای که در مالکیت او است و مرد یا پسر غریبه ای که درک شهوانی ندارد . ( و لایبدین زینتهن الا لبعولتهن او آباء بعولتهن او ... ) .
5 ) قرار دادن روسری ها ، به گونه ای که گریبان را بپوشاند . ( و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن ) .
6 ) پایکوبی نکردن ، به قصد مطلع کردن نامحرمان از زینت های مخفی خویش . ( و لایضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن ) .
البته در چند و چون دلالت برخی از این موارد بر وجوب ، حرمت ، استحباب و یا کراهت ، اختلاف نظر هایی بین فقهای شریعت پدید آمده است ، همچنان که در مصداق یابی برای برخی عناوین یاد شده ، دیدگاه های گوناگونی ابراز شده است .
یاد آوری این نکته نیز لازم است که در مورد خویشاوندان زن ( محارم ) ، مواردی چون ؛ « پدر و پدر بزرگ ها ، دامادها ، عمو ها و عمو بزرگ ها ، دایی ها و دایی بزرگ ها » نیز به موارد مذکور در آیه ( در مورد جایز بودن آشکار کردن زینت های مخفی ، نزد آنان ) افزوده می شوند . این مطلب از سایر آیات و روایات ، اثبات می شود و اختلاف معتنابهی در آن وجود ندارد .
الف ) این دو آیه ( مورد استناد فقهاء ) در میان مجموعه ای مرتبط به هم ، از آیات سوره ی « نور » قرار دارد که توجه به تمامی آنها ، مراد و مقصود اصلی را روشن می کند . از آیه ی 27 که در مورد « لزوم استیذان و سلام گفتن » به هنگام ورود به محل سکونت دیگران است ، مطلب شروع شده است و به آیه ی 33 که در مورد « عفت ورزیدن کسانی که امکان ازدواج ندارند و پرهیز از وادار کردن کنیزکان به زنا » است، ختم می شود. در این میان از قراردادن روسری زنان ( خمار ) به گونه ای که گریبان ( جیب ) را بپوشاند و پرهیز از اظهار زینت های مخفی برای افراد بالغ ، عاقل و نامحرم نیز یاد شده است .
حتی می توان گفت که تمامی آیات آغازین سوره ( که در مورد ؛ زنا ، لعان ، اتهامات ناموسی ، تشییع فاحشه و سنخیت خبیث با خبیث و طیب با طیب است - 1 تا 21 ) مربوط به مسائل ناموسی و جنسی و رابطه ی مثبت و منفی آدمیان در این زمینه ، به لحاظ اخلاقی و فقهی است .
البته در آیات انتهایی سوره ( 58 تا 60 ) ، مجددا به بحث استیذان بر می گردد و گویی اساس این سوره را به مباحث جنسی و ناموسی اختصاص می دهد .
ب ) در آیات آغازین تا 21 ، که در مورد « زنا ، تشییع فاحشه ، رمی محصنات و افک » است ، از شدید ترین جملات در پایان آیات یاد شده استفاده شده است . ( جملاتی همچون ؛ « و لاتأخذکم بهما رأفة ... و لیشهد عذابهما طائفة من المؤمنین /2 » یا « و حرّم ذلک علی المؤمنین /3 » یا « اولئک هم الفاسقون /4 » یا «...ما اکتسب من الإثم ... له عذاب عظیم /11» یا « هذا إفک مبین /12 » یا « اولئک عندالله هم الکاذبون /13» یا « لمسّّکم فی ما أفضتم فیه عذاب عظیم /14 » یا « و هو عندالله عظیم /15 » یا « لهم عذاب ألیم فی الدنیا و الآخرة /19» یا « لعنوا فی الدنیا و الآخرة و لهم عذاب عظیم /23 » ) .
درهمین حال « درخصوص اجازه گرفتن ( استیذان ) ، چشم ندوختن ( غض بصر ) ، حفظ عورت و آشکار نکردن زینت های مخفی ( عدم ابداء زینت ) » ( آیات 27 تا 33 )یکباره زبان تهدید ، توعید ( به عذاب ) و الزام به ترک ، را رها کرده و با زبان توصیه ی اخلاقی ، همچون ؛ « این برای مومنان بهتراست ( ذلکم خیر لکم / 27 ) یا پاکیزه تر است( ازکی لهم/30 ) و یا عفت ورزیدن برای زنان سالخورده بهتر است ( ان یستعففن خیر لهن /60 ) » به میدان آمده است .
بنا بر این ، اگر کسی مدعی شود که این آیات ( به خودی خود ) دلالتی بر وجوب ندارند ، نه تنها سخنی به گزاف نگفته است ، بلکه سخن او ، منطبق با ظواهر عبارات قرآن نیز هست .
پ ) مرحوم نراقی در کتاب « مستند الشیعة 16/42 و 43 » درمورد « جواز نظر به عورت غیر مسلمان » می نویسد ؛
... خلافا للحلی [ ابن ادریس ] و المختلف ، لإطلاق قوله تعالی : « قل للمؤمنین یغضوا من أبصارهم » و یجاب عنه ؛ بانه مجمل . و مع التسلیم ، علی الوجوب غیر دالّ ... = ... برخلاف ابن ادریس حلی و علامه ی حلی در کتاب « مختلف الشیعة » که با استناد به آیه ی 30 سوره ی نور [به « عدم جواز نگاه به عورت غیر مسلمان » قائل شده اند ] . در پاسخ دیدگاه این دو فقیه ، گفته می شود ؛ « مفهوم آیه مجمل و مبهم است » و در صورت پذیرش « عدم ابهام و اجمال در مفهوم آیه » ، این آیه دلالتی بر وجوب « چشم پوشی ( غض بصر ) و نگاه نکردن » ندارد . ا
یشان ، رسما تصریح می کند که ؛ « آیه دلالت بر وجوب ندارد » ( علی الوجوب غیر دالّ ) .
ت ) بنا بر این برداشت ، تمامی اوامر و نواهی موجود در آیات فوق ( خصوصا آیات 30 و 31 ) با توجه به تعلیل موجود در آن ها ( ذلک ازکی لهم ) ، حمل بر عدم الزام می شوند . یعنی اوامر آن استحبابی و نواهی آن تنزیهی ( کراهتی ) شمرده می شوند .
ث ) آن دسته از فقیهانی که در مورد آیات سوره ی نور و دلالت آن بر موضوع پوشش بدن ، اظهار نظر کرده اند ، اکثر قریب به اتفاقشان ، بر استفاده ی « الزام» تأکید کرده و اوامر موجود در این دو آیه را وجوبی و نواهی را تحریمی شمرده اند . البته در این آیات ، حکم صریحی در مورد « پوشش سر و گردن » وجود ندارد و تنها با استناد به « دلالت تضمنی یا التزامی » می گویند : « حکم به پوشاندن گریبان با خمار ، حکم به لزوم گرفتن خمار بر سر نیز هست » . ممکن است این رویکرد ، ناشی از تفسیر آیات با برخی روایات باشد که دلالت آنها نیز « بر وجوب پوشش سر و گردن » اطمینان بخش نیست .
در این آیات ، عمدتا به موارد خاصی برای پوشاندن ، صریحا اشاره شده است؛
یکم ؛ پوشاندن عورت ، برای زن و مرد (یحفظوا فروجهم _ یحفظن فروجهن _ لم یظهروا علی عورات النساء ) .
دوم ؛ پوشاندن گریبان برای زن ( و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن ) چرا که گریبان ( یقه ) لیاس های مرسوم آن زمان ، وسیع و گشاد بوده و در هنگامه ی داد و ستد و فعالیت های بیرون از منزل یا پذیرایی از مهمانان ، سایر اعضای بدن زنان از درون گریبان آنان دیده می شد . حتی بخاطر رایج نبودن لباس های زیرین ، امکان تحریک به فساد از این طریق ، بیش از جهات دیگر بود . بنا بر این با استفاده از پوشش های رایج آن زمان ( خمار = تکه پارچه ای که روی سر می انداختند و آن را به پشت گوشها برده و می بستند و گردن و گریبان و گوش را در منظر دید دیگران قرار می دادند ) قرآن کریم در آیه ی 31 سوره ی نور ، تنها به « پوشاندن گریبان » با استفاده از امکانات رایج ، توصیه کرده است و هیچ توصیه ی دیگری را نمی توان با قاطعیت ، به این کلام خدای سبحان نسبت داد .
سوم ؛ پوشاندن زینت های مخفی بدن برای زن ( و لایبدین زینتهن الا لبعولتهن... _ و لایضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن ) .
چهارم ؛ رسما مواردی که پوشاندن آن معمول نبوده است را از شمول « توصیه به پوشش » خارج ساخته و آن را استثنا کرده است . یعنی عدم پوشاندن مواردی که پوشاندنش رایج نبوده ، مجاز شمرده شده است . ( و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها ) .
مرحوم مقدس اردبیلی در خصوص مواردی که پوشاندن آن معمول نبوده چنین نظر می دهد ؛
و ایضا ان نظر الی العادة و الظاهر ، خصوصا الفقیرات ، فالعادة ظهور الرقبة بل الصدر و العضدین و الساقین و غیر ذلک . و بالجملة ، الحکم محل الإشکال . = اگر به عادت و رسم ظاهری زمان نزول آیه نگریسته شود ، خصوصا زن های فقیر ، معمولا گردن و بالای سینه و ساق دست ها و ساق پاها و برخی موارد دیگر نیز پوشانده نمی شد و اجمالا حکم مسأله مورد اشکال است . (زبدة البیان 2/687) .
بنا بر این ، هیچ سخن صریحی در مورد « لزوم پوشش سر و گردن » در آیات سوره ی نور ، وجود ندارد ، بلکه مجاز بودن عدم پوشش قسمت هایی از بدن که در عرف زمان نزول وحی پوشاندن آن رایج نبوده نیز مورد تأیید قرار گرفته است . تحقیقات تاریخی نیز ، عدم رواج پوشش سر و گردن ( در همه ی حالات و همه ی مکان های عمومی ) را تأیید می کند .
11- در مورد آیه ی « احزاب/59 » و عدم دلالت آن بر وجوب پوشش سر وگردن ، نظر مخاطبان را به دیدگاه مرحوم آیةالله محقق داماد ، که توسط آیةالله جوادی آملی در « کتاب الصلاة 2 /51 و 52 » گزارش شده است ، جلب می کنم ؛
ان العثور علی سر النزول ، مع انضمام الصدر الی الساقة ، یعطی خلاف مااستدل ، و یشرف الفقیه علی الاطمینان ، بان الحکم من الآداب الراجحة بلا لزوم . ... و من المعلوم ان هذا اللسان ، لا ینطق باللزوم اصلا ... فالکریمة قاصرة عن افادة الوجوب= پی بردن به راز نزول این آیه و در هم آمیختن ابتدا و انتهای آن ، نتیجه ای بر خلاف استدلال بر وجوب پوشش می دهد و فقیه را اطمینان می بخشد به اینکه حکم موجود در این آیه ، از نوع بیان آداب ترجیحی غیر الزامی است ... و آشکار است که این عبارت و زبان بکار رفته در آن ، اصلا گویای لزوم و وجوب نیست ... پس آیه ی کریمه ، نسبت به افاده ی وجوب ، نا رسا است .
دقت در عباراتی چون « بلا لزوم = غیر الزامی » و « قاصرة عن افادة الوجوب = نا رسا نسبت به افاده ی وجوب » و « لاینطق باللزوم اصلا = اصلا گویای لزوم نیست » هیچ تردیدی باقی نمی گذارد که « از نظر مرحوم محقق داماد ، آیه ی 59 سوره ی احزاب ، هیچ دلالتی بر وجوب پوشش اجزای بدن زن ندارد ». علاوه بر اینکه مرحوم آیةالله شیخ محمد مهدی شمس الدین ، نیز همین برداشت را تایید کرده است . ( مسائل حرجه فی فقه المرأة 1/195 - هذا مضافا الی ان لسان الآیة لیس الالزام و الوجوب ، بل لعلها فی الندب و التنزیه اظهر = زبان این آیه ، الزام و وجوب نیست ، بلکه شاید در استحباب و کراهت ، ظهور بیشتری دارد ) .
اگر این برداشتها را به تعلیل موجود در خود آیه ی کریمه ( ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین = این روش نزدیک ترین راه است که شناخته شده و مورد آزار قرار نگیرند ) ضمیمه کنیم ، به حقیقتی می رسیم که « مرحوم طبرسی » در تفسیر « مجمع البیان » و در شأن نزول آیه ، به آن اشاره می کند ، چیزی که مورد استناد مرحوم محقق داماد نیز قرار گرفته است .
حال اگر برداشتهای متفاوت تفسیری مفسران و فقیهان را مجاز بدانیم ، به چیزی جز اختلاف در تفسیر این آیه از سوی مفسران و فقیهان نمی رسیم . بنا بر این نمی توان با قاطعیت از این آیه به عنوان دلیل بر « وجوب پوشش سر و گردن زن » بهره برد .
12- من هیچگاه مدعی « اجماع برعدم وجوب پوشش سر و گردن » نشده ام . بلکه منتهای کوشش من در باره ی وجود یا عدم وجود اجماع در این مساله ، اثبات « عدم تحقق اجماع بر لزوم پوشش سر و گردن » بوده است . گزارش هایی که تا کنون در مورد اختلاف نظرهای فقهاء در خصوص سر و گردن ارائه شد ، برخی از مستندات برای اثبات « اختلاف نظر » بود تا معلوم شود که با وجود نظریات مخالف ، نباید به ادعای اجماع مشهور فقهاء ، اعتماد کرد .
اگر به بیانات مشهور فقهای شیعه و « ادعاهای آنان در مورد تحقق اجماع » مراجعه شود ، می توان فهمید که چرا بر « عدم تحقق اجماع » و اختلافی بودن « پوشش سر و گردن » اصرار می ورزم .
وقتی ادعا می شود که مساله ای اجماعی است و هیچ مخالفی وجود ندارد ، راه تحقیق در مبانی مساله و بررسی ادله ، تقریبا بسته می شود . حتی برخی از فقهای بزرگ ، مثل مرحوم محقق نراقی ( مستندالشیعة 4 /242 و 243 ) ، وصاحب قوانین ، مرحوم میرزا ابوالقاسم قمی ( غنائم الایام 2/ 255 و 256 ) تصریح کرده اند که « دلیل عمده و اصلی ، در این مساله ، اجماع است » . ادعای اجماع ، در اکثر کتابهایی که تاکنون ( در این نوشته ) از آنها یاد کرده ام و در برخی کتب فقهی دیگر تکرار شده است ، که البته بیشتر آنها مربوط به اصل « وجوب سترعورت و یاستر بدن » است .
گرچه در صورت اثبات تحقق اجماع در این مسأله ، باز هم ارزشی مستقل برای اجماع پدید نمی آمد چرا که « اجماع مورد ادعا ، مدرکی است » و روشن است که « اجماع مدرکی ، حجیت ندارد » .
13- به گمان من ، مقتضای « جمع دلالی » و ضرورت اعمال آن در این مسأله ، نتیجه ای جز پذیرفتن حکم « استحباب پوشش سر و گردن » را در پی نخواهد داشت . این ادعای بدون دلیل فردی نا آگاه به فقه شیعه نیست ، بلکه بزرگانی از فقه و اصول و فضل و تقوا و تقدس ، به این امر توجه کرده اند .
مرحوم مقدس اردبیلی در این خصوص می نویسد ( مجمع الفائدة و البرهان 2/105 ) ؛
و لولا خوف الاجماع المدعی ، لامکن القول باستثناء غیرها من الرأس و مایظهر غالبا، فتامل....و الجمع بین الادلة ایضا بالحمل علی الاستحباب طریق واضح ، فتامل =اگر ترسی از اجماع ادعایی نبود ، امکان منطقی استثنای غیر صورت و دست ها ، یعنی سر و چیزهای دیگری که در اغلب اوقات آشکار بوده اند نیز وجود داشته و دارد . پس در این نکته درنگ کن...و « جمع بین دلایل » به گونه ای که « حمل بر استحباب » شوند ، روشی روشن و پذیرفته شده است ، پس درنگ کن . ...
وبالجملة ، لایخفی تایید هذه الاخبار للاستثناء المتقدم . لان ظاهرها عدم وجوب ستر الرأس ، فکیف القدم ؟ ... = خلاصه سخن آنست که ؛ این روایات ، استثنای پیش گفته ( در خصوص صورت و دست ها تا مچ ) را تأیید می کند ، چرا که ظاهر آن ها « عدم وجوب پوشش سر » است ، تا چه رسد به « پا ها » ؟ ...
فکر می کنم کلام این فقیه اصولی شیعه در « جمع بین ادلة » و « حمل بر استحباب » و اینکه این روش « طریقی واضح » و شناخته شده و روشمند است ، به حد کافی صراحت در مطلوب داشته باشد . همچنین عبارت « عدم وجوب ستر الرأس » به حد کافی ، روشنی و صراحت دارد .
14- مرحوم حاج آقارضا همدانی ، نیز در مورد روایت موثقه ی ابن بکیر از امام صادق (ع) که می گوید : « زن مسلمان آزاده می تواند بدون داشتن پوشش سر ، نماز بخواند » آورده است ( مصباح الفقیه 10/385 ) ؛
و لولا اعراض المشهور عن ظاهر هذه الروایة ، لامکن الجمع بینها و بین اکثر الاخبار المتقدمة بالحمل علی الاستحباب = اگر رویگردانی مشهور فقهاء نبود ، امکان منطقی برای جمع دلالی بین این روایات و اکثر روایات پیش گفته وجود داشت که « حمل بر استحباب » شوند .
بنابر این « الحمل علی الإستحباب = حمل بر استحباب » امری ابداعی و اختراعی نیست ، بلکه مبنایی است که بزرگانی ازفقه شیعه با چند قرن فاصله از زمان ما ، این مطلب را در خصوص « پوشش سر » نیز بکار برده و به ارث گذاشته و رفته اند . توجه به مبانی پذیرفته شده و میراث سلف صالح و گزینش علمی در مسائل اختلافی ، امری جدید و خروج از روش و مبنای فقهی رایج نیست .
مرحوم آیة الله خوئی « اعراض تمامی علماء از عمل به روایت معتبره » را مانع ارزش و اعتبار آن نمی داند ، خصوصا اگر دلیلی غیر از ضعف راوی داشته باشد ( کتاب الطهارة 3/359 و کتاب الصوم 2/ 103 و 104 )، تا چه رسد به مواردی که فقط « مشهور علماء » از آن اعراض کرده باشند ( یعنی برخی علماء به آن عمل کرده باشند یا آن را معتبر ارزیابی کرده باشند ) . بنا بر این ، امکان منطقی و علمی « حمل بر استحباب » همچنان وجود دارد .
15- در مورد امکان سوء استفاده از اینگونه بحثها ، من هم با همه ی کسانی که این دغدغه را دارند ، موافقم . ولی از همه ی آنان باید پرسید که چه باید کرد ؟ آیاضرورت طرح نظریاتی که مبتنی بر روشهای پذیرفته شده ی علمی و کاملا روشمند ، حاصل می شوند ، و ضرورت تضارب آراء که تنها راه بقای شریعت محمدی (ص) و بخصوص فقه آن است ، کمتر از ضرورت حفظ عرف متشرعه است ؟ آیا کمبودهای آشکار نظری در حوزه های کلامی ، اخلاقی و فقهی ، در برابر نیازهای بی وقفه ی نسل حاضر ( حتی مجامع علمی و حقوقی بیرون از اسلام ) ناشی از احتیاط های بی حد و حصری نیست که همیشه به تصور دفاع از شریعت تحقق یافته است ؟ مگر شخص بنیانگذار جمهوری اسلامی (ره) در مورد برخی فتاوی خود مورد سرزنش برخی دوستان و شاگردانش قرار نگرفت ( غرض من مقایسه خودم با ایشان نیست ) و مگر در مقابل آنان بیان نکرد که : « خداکند انسان احکام خدا را بخاطر ... انکار نکند » ؟ مگر در جای دیگر نگفت که ؛ « برخی احتیاط ها ، مخالف احتیاط است » ؟
رعایت عرف در همه ی جوامع ، امری عقلا لازم است ، و بحمدالله وضعیت خانواده ی من نیز اقتضای تمهید چنین نظریه ای را نداشته و ندارد ، ولی در برابر نتایج بررسی های علمی چه باید کرد ؟
قضیه ی پوشش سر و گردن به گونه ای « خط قرمز » تبدیل شده و حریمی برایش فراهم کرده اند که گویی وظیفه ای جز تکرار مکررات و تأیید برداشت های رایج ، برای محققان و فقیهان عصر حاضر ، وجود ندارد . تعیین حریم در این مسأله تا آنجا پیش رفته که بدون دلیل عقلی و نقلی ، از آن با عنوان ساختگی « پرچم اسلام » یاد گردیده و تمامی همت بزرگان فقه ما مصروف حفظ آن شده و می شود و حساسیت فوق العاده ای در مورد آن نشان داده شده است ، ولی در مقابل ، نسبت به فتاوی و اظهار نظرهایی صریح در مورد « عدم وجوب پوشش حجم عورت زن و مرد » ( که بسیار تحریک کننده تر به فساد از « عدم پوشش سر و گردن » است ) حساسیت نشان نداده و نمی دهند .
چگونه می توان پذیرفت که « حجم عورت زن و مرد » که بسیار تحریک کننده تر از « مو و سر و گردن » آن ها است ، پوشاندنش واجب نباشد و برخی فقهاء بزرگ آن را « مقتضای سیره ی مسلمین » بدانند ( مرحوم عبدالاعلی سبزواری ، مهذب الأحکام 5/ 244 ) و حتی در برخی کتابها ی فارسی احکام ( که ناشر آن از سوی مراکز رسمی حکومتی و حوزوی حمایت می شود ) صریحا بیان شود و از سوی دیگران امکان سوء استفاد از آن مورد توجه قرار نگیرد ، ولی اظهار نظر در مورد مو یا گردن زنان ، اینهمه با حساسیت مواجه شود .
مرحوم آیة الله مطهری در خصوص پوشش حجم ، می نویسد ( یادداشت ها 3/ 168 ) ؛
چادر – نه رو بند و چاقچور – هرچند موضوعیتی ندارد ولی از دو جهت خوب است . یکی اینکه لباسی است سرتاسری و حجم بدن زن را می پوشاند ، قسمتهای برجسته و صاف و نازک را نمایان نمی کند ( پوشاندن حجم واجب نیست ولی مسلما ابعد از فتنه است ) جهت دوم اینکه در حال حاضر ، رمز دور باش است .
ایشان تصریح می کند که ؛ « پوشاندن حجم واجب نیست » و روشن است که این سخن ایشان مربوط به « ستر غیر صلاتی = پوشش در غیر نماز » است . البته سخن ایشان در « استحباب » پوشش حجم است . مقتضای رویکرد اکثر قریب به اتفاق فقهاء در مورد عدم وجوب پوشش حجم بدن برای زن و مرد ، این است که ؛ اگر زنی بایک جوراب شلواری استریج که کاملا تنگ باشد و حجم عورت را نمایش دهد ولی از نظر بافت به گونه ای باشد که رنگ آنرا نمایش ندهد و بلوزی از همین جنس و همین نوع که تمامی اجزای بدن و پستی و بلندی آن را به نمایش در آورد ( و البته با مقنعه ای که حتی به یک تار موی وی اجازه ی تعدی نداده باشد ) می تواند در خیابان ها ، تلویزیون ، سینما و تأتر ، به راحتی حاضر شود و این اتفاق کاملا شرعی باشد ، ولی در مورد مو و سر و گردن اینهمه دقت می شود که مبادا مورد سوء استفاده قرار گیرد ؟ ( ان هذا لشیء عجاب ) .
مدعای من این نیست که ؛ « باید بدون دلیل عقلی یا نقلی ، پوشاندن حجم بدن و عورت را واجب شرعی شمرد » بلکه مدعی هستم که ؛ « اگر ملاک لزوم عقلی یا وجوب نقلی پوشش عضوی از اعضای بدن " غلبه ی تحریک کننده بودن به فساد بر غیر آن است " در غلبه ی امکان تحریک به فساد ، در مورد عدم پوشش حجم عورت و بدن ، نسبت به عدم پوشش سر و گردن ، نمی توان تردید کرد » . بنا بر این ، چگونه می توان « امکان بیشتر تهییج و تحریک به فساد را مجاز شمرد و امکان به مراتب کمتر را ممنوع دانست ؟!! » .
این رویکرد مشهور را در کلمات بزرگان فقهای معاصر نیز می توان دید . فقهائی همچون مرحوم آیة الله بروجردی ( تقریر البحث 1/75 ، تقریرات آیة الله اشتهاردی از بحث های مرحوم بروجردی = الظاهر عدم الدلیل علی وجوب ستر حجم العورة فی الرجل و المرأة ) و مرحوم آیة الله خمینی ( تحریر الوسیلة 1/143 ) نیز در این رویکرد با دیگران همراه اند .
در هر حال ، این مطالب و سوالاتی ازقبیل « چه تفاوتی در تحریک کنندگی بین زنان مسلمان برده و غیر برده وجود دارد که پوشاندن سر و گردن بر آنان لازم نیست و بر آزادگان لازم است ؟ ( باتوجه به اینکه برخی بردگان زمان ائمه ی هدی (ع) اهل ایران و اروپا بودند و ازنظر تنوع رنگ مو و زیبایی ، از بسیاری زنان عرب در مکه و مدینه و یمن زیباتر و جذاب تر بودند ) باید پاسخی مناسب را در پی داشته باشند تا همچون گذشته ، بتوان از عقلانیت شریعت محمدی در جهان امروز دفاع کرد .
باتوجه به اینکه اساس زیبایی در محدوده ی سر و گردن به زیبایی « چشم ، ابرو ، بینی ، دهان ، لب ، دندان و چانه و ترکیب آنها » بر می گردد ، و اسلام پوشاندن آنها را واجب نکرده است ، چه خصوصیت جذابی در مو و گردن زن بوده که لزوم پوشش آن ، اینگونه مورد تاکید مسلمانان قرار گرفته است؟
این پرسشها و مسائلی از این نوع ، برای هر متتبعی در فقه و شریعت باید به توضیحی علمی و قانع کننده منجر شود ، و الا صرف همراهی تقلیدی برای محققان جایز نیست.
البته برخی انتقادات ، از قبیل اینکه ؛ « اگر در این مسأله اختلافی وجود داشت ، رضاشاه با استفاده از آخوندهای درباری برای تأیید " کشف حجاب " از آن باخبر می شد و بهره می گرفت و چون چنین نشده است ، معلوم می شود که اختلافی وجود نداشته است » !!
پس از یادآوری اختلاف نظرها ( از مدارک و اسناد قابل رجوع مخاطبان گرامی ) و گزارش دیدگاه ها ، چندان قابل اعتنا و علمی نیست . همچنان که یکی از سایت های اینتزنتی وابسته به اقتدارگرایان در ایران ، نوشته بود که ؛ « این نظریه برای دفاع از کشف حجاب رضاخانی بوده است » !!
مقتضای رویکرد نگارنده آن است که « پوشش بیشتر و کامل تر ، مستحب است » . از کجای این نظریه بر می آید که ؛ « فرد نادان و ستمگری به خود اجازه دهد که پوشش مورد علاقه ی زنی را بدون رضایت او و به اجبار از سرش برگیرد ، تا چه رسد به نیمی از جمعیت یک ملت علاقمند به شریعت » ؟!!
نتیجه ی بحث
به گمان من ، مجموعه ی مطالب ارائه شده ، برای داوری اجمالی در مورد ؛ « قابل اعتنا بودن یا نبودن ادعای دانش آموزی چون احمد قابل » سرمایه ی لازم را فراهم می کند ، گرچه « سرمایه ی کافی برای همراهی و اشتراک نظر » را فراهم نکرده باشد . بهتر است این بخش از بحث را برای محققان و منتقدان باز بگذارم تا آنان خود به « نتیجه گیری » پرداخته و « نمره ی مورد نظر خویش » را در برابر این ادعا ، قرار دهند و اگر دیدگاه نگارنده را در این مورد خاص « قابل اعتنا » دانستند ، بر او منت گذارده و دیدگاه های تکمیلی یا انتقادات علمی خود را به وی « هدیه » کنند
بن یعقوب
یكى از توقیعات با اهمیت، توقیعى است كه توسط محمدبن عثمان در پاسخ به مكتوب اسحاق بن یعقوب از ناحیه امام زمان (عج) صادر شده است.
این توقیع مشتمل بر مطالب مهم و نكات قابل توجهى است و بیشتر مسائل مختلف اجتماعى در آن مطرح شده است. لذا از اهمیت خاصى برخوردار مىباشد به ویژه این توقیع، متضمن تعیین وظیفه مردم در زمان غیبت كبرى، و بیان علت غیبت و معرفى و مشخص نمودن هویت بعضى از افراد است.
این توقیع شریف هم به صورت تقطیع شده در ابواب مختلف كتب روایى مندرج شده و هم به صورت كامل در بعضى كتب معتبر حدیثى نقل شده است. ما سعى خواهیم كرد منابع آنها را تا حد توان مشخص كنیم.
لازم به یادآورى است كه بعضى از قسمتهاى این توقیع، نیاز به مباحث اجتهادى و فقهى دارد و مىبایست براى فهمیدن آن قسمتها، به صاحبان فن و كتب فقهى استدلالى مراجعه كنیم تا بتوانیم حكم شرعى و معناى صحیح آن را به دست آوریم.
به خاطر اهمیت این توقیع شریف، متن عربى همراه با ترجمه آن را نقل مىكنیم تا زمینه مطالعه دقیق را فراهم سازد.
حدثنا محمدبن محمدبن عصام الكلنى رضى الله عنه قال: حدثنا محمدبن یعقوب الكلینى، عن اصحاق بن یعقوب قال: «سألتُ محمدبن عثمان العمرى رضى الله عنه ان یوصل لى كتاباً قد سالت فیه عن مسائل اشكلت على فورد (ت فى) التوقیع بخط مولانا صاحب الزمان علیه السلام: «اما ما سألت عنه ارشدك الله و ثبتك من امر المنكرین لى من اهل بیتنا و بنى عمنا، فاعلم انه لیس بین الله عزوجل و بین احد قرابة، و من انكرنى فلیس منى و سبیله سبیل ابن نوح علیه السلام .
امّا سبیل عمى جعفر و ولده فسبیل اخوة یوسف علیه السلام . (1)
اما الفقاع فشربه حرام، ولاباس بالشلماب. (2)
و اما اموالكم فلا نقبلها الا لتطهروا، فمن شاء فلیصل و من شاء فلیقطع فما آتانى الله خیر مما آتاكم.
و اما ظهور الفرج فاِنّه الى الله تعالى ذكره، و كذب الوقاتون.(3)
و اما قول من زعم ان الحسین علیه السلام لم یقتل فكفر و تكذیب و ضلال . (4)
و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانهم حجتى علیكم و انا حجةالله علیهم .(5)
و اما محمدبن عثمان العمرى - رضى الله عنه و عن ابیه من قبل - فانه ثقتى و كتابه كتابى.(6)
و اما محمد بن على بن مهزیار الاهو ازى فسیصلح الله له قلبه و یزیل عنه شكه.
و اما ما وصلتنا به فلا قبول عندنا الا لما طاب و طهر، و ثمن المغنیة حرام. (7)
و اما محمدبن شاذان بن نعیم فهو رجل من شیعتنا اهل البیت .
و اما ابو الخطاب محمدبن ابى زینب الاجدع فملعون و اصحابه ملعونون فلا تجالس اهل مقالتهم فانى منهم برى و آبائى علیهم السلام منهم براء . (8)
و اما المتلبسون باموالنا فمن استحل منها شیئا فاكله فانما یؤكل النیران . (9)
و اما الخمس فقد ابیح لشیعتنا و جعلوا منه فى حل الى وقت ظهور امرنا لتطیب ولادتهم ولا تخبث .(10) و اما ندامة قوم قد شكوا فى دین الله عزوجل على ما وصلونا به فقد أقلنا من استقال، ولا حاجة فی صلة الشاكین.
و اما علة ما وقع من الغیبة فان الله عزوجل یقول: «یا ایها الذین آمنوا لاتسئلوا عن اشیاء ان تبدلكم تسؤكم» (11) انه لم یكن لاحد من آبائى علیهم السلام الا و قد وضعت فى عنقه بیعة لطاغیة زمانه، و انى اخرج حین اخرج، ولا بیعة لاحد من الطواغیت فى عنقى. (12)
و اما وجه الانتفاع بى فى غیبتى فكالانتفاع بالشمس اذا غیبتها عن الابصار السحاب و انى لامان لاهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السماء، فأغلقوا باب السؤال عما لا یعنیكم، ولا تتكلفوا علم ما قد كفیتم، و اكثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فان ذلك فرجكم والسلام علیك یا اسحاقبن یعقوب و على من اتبع الهدى.»(13)
اسحاقبن یعقوب مىگوید: «از محمد بن عثمان - رضى الله عنه - خواهش كردم نامه مرا كه مشتمل بر پارهاى از مسائل مشكلى كه برایم پیش آمده بود، به ناحیه مقدسه تقدیم دارد. (او هم پذیرفت) و جواب آن به خط مولایم امام زمان(عج) بدین قرار صادر شد:
«خداوند تو را هدایت كند و بر اعتقاد حق ثابت و پایدار بدارد. این كه سؤال كردهاى بعضى از افراد خاندان ما و عمو زادگان ما منكر وجود من هستند. بدان كه بین خداوند و هیچ كس قرابت و خویشى نیست و هر كس منكر وجود من باشد از من نیست؛ و راهى كه او مىرود راه پسر نوح است. و راهى كه عمویم جعفر (كذاب) و اولاد او نسبت به من پیش گرفتهاند، راه برادران یوسف است .
اما فقاع (آبجو) نوشیدنش حرام است، ولى نوشیدن شلماب(14) مانعى ندارد.
اما اموالى كه شما (به عنوان هدیه) به ما مىرسانید، ما آن را براى پاك شدن شما از گناهان قبول مىكنیم، بنابراین، هر كس مىخواهد به ما برساند، و هر كس نمىخواهد قطع كند؛ آنچه خدا به ما داده است، از آنچه شما مىدهید بهتر است .
و اما وقت ظهور من وابسته به اراده خداوند متعال است. كسانى كه وقت آن را تعیین مىكنند، دروغگو هستند.
و اما حوادثى كه براى شما پدید مىآید (و حكم آن را نمىدانید) پس رجوع كنید به راویان حدیث ما؛ (15) زیرا آنها حجت من بر شما هستند، و من هم حجت خدا بر آنها هستم.
و اما محمدبن عثمان عمرى كه خداوند از وى و از پدرش خشنود باشد، مورد وثوق من و نوشته او نوشته من است .
و اما محمدبن على بن مهزیار اهوازى، به زودى خداوند دل او را اصلاح مىكند و شك و تردیدش را از وى بر طرف مىسازد.
و اما مالى را كه براى ما فرستادهاى، پذیرفته نمىشود، مگر این كه از حرام پاك و پاكیزه گردد و پول زن آواز خوان هم ، حرام است .
و اما محمدبن شاذان بن نعیم ،(16) او مردى از دوستان ما اهل بیت است.
و اما ابوالخطاب محمدبن ابى زینب اجدع (17)، او و پیروانش ملعون هستند، تو با آنها كه عقیده اینان را دارند، رفت و آمد نكن؛ زیرا من از آنها بیزارم، و پدران من هم از آنها بیزار بودند. و اما كسانى كه اموال ما را نزد خود نگاه مىدارند، اگر چیزى از آن را براى خود حلال بدانند و بخورند، مثل این است كه آتش خوردهاند.
و اما خمس (18) براى شیعیان ما مباح و براى آنها تا ظهور ما حلال گشته است، تا به واسطه آن ولادتشان پاك باشد، و پلید و آلوده نگردند.
و اما مردمى كه از فرستادن آن اموال به نزد ما پشیمان شدهاند، در دین خدا شك و تردید نمودند، اگر اموالى كه به ما دادهاند، بخواهند به آنها پس مىدهیم، ما نیاز به بخشش كسانى كه درباره وجود ما تردید دارند، نداریم.
و اما علت غیبتى كه به وقوع پیوسته است، خداوند مىگوید: «اى كسانى كه ایمان آوردهاید سؤال نكنید از چیزهایى كه اگر براى شما آشكار گردد، شما را آزرده كند.» هر یك از پدران من در زمان خود بیعت سلطان طاغوت زمان خود را به گردن گرفتند، ولى من زمانى قیام مىكنم كه بیعت هیچ یك از طاغوتها را به گردن ندارم.
و اما چگونگى انتفاعى كه مردم در غیبت من از من مىبرند، همچون انتفاع از خورشید است هنگامى كه در پشت ابرها پنهان شود. من امان مردم روى زمین هستم، همان طور كه ستارگان امان اهل آسمانها مىباشند. بنابراین، سؤالهایى كه برای شما سودى ندارد، پرسش نكنید و خود را به خاطر چیزى كه نیازى به آن ندارید، به مشقت نیندازید. براى تعجیل در فرج و ظهور من زیاد دعا كنید كه رهایى شما از قید و بندها در دعا است . سلام بر تو اى اسحاق بن یعقوب و سلام بر كسانى كه راه هدایت را پیش گرفتهاند.»(19)
پینوشتها:
1- از اول تا اینجا در بحارالانوار، ج 50، حدیث، 1، ص .227/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 469.
2- این قطعه در بحارالانوار، ج 66، روایت 2، ص 482 و بحار، ج 79، ص 166، ح 2 آمده است.
3- همان، ج 52، ص 111/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 470.
4- همان، ج 44، ص 271، حدیث 3/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 470.
5- همان، ج 2، ص 90، روایت 13/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 470.
6- بحارالانوار، ج 51، ص 90، حدیث 13 / احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 470.
7- وسائل الشیعه، ج 17، باب 16، ص 123، روایت 2215.
8- بحارالانوار، ج 47، ص 334،روایت 2/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 470.
9- همان، ج 96، ص 184، روایت 1/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 471.
10- بحارالانوار، ج 96، ص 184، روایت 1/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 471.
11- سوره مائده، آیه 102.
12- احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 471.
13- این توقیع شریف از «كمال الدین» نقل شده است، لیكن این توقیع با سندهاى مختلف در منابع دیگر نیز ذكر شده است: «الف» كمال الدین، ج 2، ص 483، حدیث .4 (ب) الغیبه، ص 290، حدیث .247 (ج) احتجاج الطبرسى، ج 2، ص .469 (د) بحارالانوار، ج 53، ص 180، حدیث 10.
14- شلماب: نوعى نوشیدنى است كه از «شیلم» یعنى دانهاى شبیه جو، درست مىشود و در انسان یك نوع بیهوشى و خواب آلودگى ایجاد مىكند. (كمال الدین، ج 2، ص 484، به نقل از استاد شعرانى).
15- والمراد برواة الحدیث، الفقهاء الذین یفقهون الحدیث و یعلمون خاصه و عامه و محكمه و متشابهه، و یعرفون صحیحه من سقیمه، و حسنه من مختلفه، والذین لهم قوة التفكیك بین الصریح منه و الدخیل و تمییز الاصیل من المزیف المتقول. لا الذین یقرؤون الكتب المعروفة و یحفظون ظاهراً من الفاظه ولا یفهمون معناه و لیس لهم منة الاستنباط و ان زعموا انهم حملة الحدیث. (كمال الدین، ج 2، ص 484، على اكبر الغفارى).
16- از اصحاب امام حسن عسكرى(ع) بوده و بعد از وفات ایشان از وكلاى حضرت مهدى(عج) از منطقه نیشابور به شمار مىرفت. (ر.ك كمال الدین، ج 2، ص .442 ح 16) به او شاذانى و نیشابورى نیز مىگویند.
17- كشى و ابن الغضائرى او را ا
یكى از توقیعات با اهمیت، توقیعى است كه توسط محمدبن عثمان در پاسخ به مكتوب اسحاق بن یعقوب از ناحیه امام زمان (عج) صادر شده است.
این توقیع مشتمل بر مطالب مهم و نكات قابل توجهى است و بیشتر مسائل مختلف اجتماعى در آن مطرح شده است. لذا از اهمیت خاصى برخوردار مىباشد به ویژه این توقیع، متضمن تعیین وظیفه مردم در زمان غیبت كبرى، و بیان علت غیبت و معرفى و مشخص نمودن هویت بعضى از افراد است.
این توقیع شریف هم به صورت تقطیع شده در ابواب مختلف كتب روایى مندرج شده و هم به صورت كامل در بعضى كتب معتبر حدیثى نقل شده است. ما سعى خواهیم كرد منابع آنها را تا حد توان مشخص كنیم.
لازم به یادآورى است كه بعضى از قسمتهاى این توقیع، نیاز به مباحث اجتهادى و فقهى دارد و مىبایست براى فهمیدن آن قسمتها، به صاحبان فن و كتب فقهى استدلالى مراجعه كنیم تا بتوانیم حكم شرعى و معناى صحیح آن را به دست آوریم.
به خاطر اهمیت این توقیع شریف، متن عربى همراه با ترجمه آن را نقل مىكنیم تا زمینه مطالعه دقیق را فراهم سازد.
حدثنا محمدبن محمدبن عصام الكلنى رضى الله عنه قال: حدثنا محمدبن یعقوب الكلینى، عن اصحاق بن یعقوب قال: «سألتُ محمدبن عثمان العمرى رضى الله عنه ان یوصل لى كتاباً قد سالت فیه عن مسائل اشكلت على فورد (ت فى) التوقیع بخط مولانا صاحب الزمان علیه السلام: «اما ما سألت عنه ارشدك الله و ثبتك من امر المنكرین لى من اهل بیتنا و بنى عمنا، فاعلم انه لیس بین الله عزوجل و بین احد قرابة، و من انكرنى فلیس منى و سبیله سبیل ابن نوح علیه السلام .
امّا سبیل عمى جعفر و ولده فسبیل اخوة یوسف علیه السلام . (1)
اما الفقاع فشربه حرام، ولاباس بالشلماب. (2)
و اما اموالكم فلا نقبلها الا لتطهروا، فمن شاء فلیصل و من شاء فلیقطع فما آتانى الله خیر مما آتاكم.
و اما ظهور الفرج فاِنّه الى الله تعالى ذكره، و كذب الوقاتون.(3)
و اما قول من زعم ان الحسین علیه السلام لم یقتل فكفر و تكذیب و ضلال . (4)
و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانهم حجتى علیكم و انا حجةالله علیهم .(5)
و اما محمدبن عثمان العمرى - رضى الله عنه و عن ابیه من قبل - فانه ثقتى و كتابه كتابى.(6)
و اما محمد بن على بن مهزیار الاهو ازى فسیصلح الله له قلبه و یزیل عنه شكه.
و اما ما وصلتنا به فلا قبول عندنا الا لما طاب و طهر، و ثمن المغنیة حرام. (7)
و اما محمدبن شاذان بن نعیم فهو رجل من شیعتنا اهل البیت .
و اما ابو الخطاب محمدبن ابى زینب الاجدع فملعون و اصحابه ملعونون فلا تجالس اهل مقالتهم فانى منهم برى و آبائى علیهم السلام منهم براء . (8)
و اما المتلبسون باموالنا فمن استحل منها شیئا فاكله فانما یؤكل النیران . (9)
و اما الخمس فقد ابیح لشیعتنا و جعلوا منه فى حل الى وقت ظهور امرنا لتطیب ولادتهم ولا تخبث .(10) و اما ندامة قوم قد شكوا فى دین الله عزوجل على ما وصلونا به فقد أقلنا من استقال، ولا حاجة فی صلة الشاكین.
و اما علة ما وقع من الغیبة فان الله عزوجل یقول: «یا ایها الذین آمنوا لاتسئلوا عن اشیاء ان تبدلكم تسؤكم» (11) انه لم یكن لاحد من آبائى علیهم السلام الا و قد وضعت فى عنقه بیعة لطاغیة زمانه، و انى اخرج حین اخرج، ولا بیعة لاحد من الطواغیت فى عنقى. (12)
و اما وجه الانتفاع بى فى غیبتى فكالانتفاع بالشمس اذا غیبتها عن الابصار السحاب و انى لامان لاهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السماء، فأغلقوا باب السؤال عما لا یعنیكم، ولا تتكلفوا علم ما قد كفیتم، و اكثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فان ذلك فرجكم والسلام علیك یا اسحاقبن یعقوب و على من اتبع الهدى.»(13)
اسحاقبن یعقوب مىگوید: «از محمد بن عثمان - رضى الله عنه - خواهش كردم نامه مرا كه مشتمل بر پارهاى از مسائل مشكلى كه برایم پیش آمده بود، به ناحیه مقدسه تقدیم دارد. (او هم پذیرفت) و جواب آن به خط مولایم امام زمان(عج) بدین قرار صادر شد:
«خداوند تو را هدایت كند و بر اعتقاد حق ثابت و پایدار بدارد. این كه سؤال كردهاى بعضى از افراد خاندان ما و عمو زادگان ما منكر وجود من هستند. بدان كه بین خداوند و هیچ كس قرابت و خویشى نیست و هر كس منكر وجود من باشد از من نیست؛ و راهى كه او مىرود راه پسر نوح است. و راهى كه عمویم جعفر (كذاب) و اولاد او نسبت به من پیش گرفتهاند، راه برادران یوسف است .
اما فقاع (آبجو) نوشیدنش حرام است، ولى نوشیدن شلماب(14) مانعى ندارد.
اما اموالى كه شما (به عنوان هدیه) به ما مىرسانید، ما آن را براى پاك شدن شما از گناهان قبول مىكنیم، بنابراین، هر كس مىخواهد به ما برساند، و هر كس نمىخواهد قطع كند؛ آنچه خدا به ما داده است، از آنچه شما مىدهید بهتر است .
و اما وقت ظهور من وابسته به اراده خداوند متعال است. كسانى كه وقت آن را تعیین مىكنند، دروغگو هستند.
و اما حوادثى كه براى شما پدید مىآید (و حكم آن را نمىدانید) پس رجوع كنید به راویان حدیث ما؛ (15) زیرا آنها حجت من بر شما هستند، و من هم حجت خدا بر آنها هستم.
و اما محمدبن عثمان عمرى كه خداوند از وى و از پدرش خشنود باشد، مورد وثوق من و نوشته او نوشته من است .
و اما محمدبن على بن مهزیار اهوازى، به زودى خداوند دل او را اصلاح مىكند و شك و تردیدش را از وى بر طرف مىسازد.
و اما مالى را كه براى ما فرستادهاى، پذیرفته نمىشود، مگر این كه از حرام پاك و پاكیزه گردد و پول زن آواز خوان هم ، حرام است .
و اما محمدبن شاذان بن نعیم ،(16) او مردى از دوستان ما اهل بیت است.
و اما ابوالخطاب محمدبن ابى زینب اجدع (17)، او و پیروانش ملعون هستند، تو با آنها كه عقیده اینان را دارند، رفت و آمد نكن؛ زیرا من از آنها بیزارم، و پدران من هم از آنها بیزار بودند. و اما كسانى كه اموال ما را نزد خود نگاه مىدارند، اگر چیزى از آن را براى خود حلال بدانند و بخورند، مثل این است كه آتش خوردهاند.
و اما خمس (18) براى شیعیان ما مباح و براى آنها تا ظهور ما حلال گشته است، تا به واسطه آن ولادتشان پاك باشد، و پلید و آلوده نگردند.
و اما مردمى كه از فرستادن آن اموال به نزد ما پشیمان شدهاند، در دین خدا شك و تردید نمودند، اگر اموالى كه به ما دادهاند، بخواهند به آنها پس مىدهیم، ما نیاز به بخشش كسانى كه درباره وجود ما تردید دارند، نداریم.
و اما علت غیبتى كه به وقوع پیوسته است، خداوند مىگوید: «اى كسانى كه ایمان آوردهاید سؤال نكنید از چیزهایى كه اگر براى شما آشكار گردد، شما را آزرده كند.» هر یك از پدران من در زمان خود بیعت سلطان طاغوت زمان خود را به گردن گرفتند، ولى من زمانى قیام مىكنم كه بیعت هیچ یك از طاغوتها را به گردن ندارم.
و اما چگونگى انتفاعى كه مردم در غیبت من از من مىبرند، همچون انتفاع از خورشید است هنگامى كه در پشت ابرها پنهان شود. من امان مردم روى زمین هستم، همان طور كه ستارگان امان اهل آسمانها مىباشند. بنابراین، سؤالهایى كه برای شما سودى ندارد، پرسش نكنید و خود را به خاطر چیزى كه نیازى به آن ندارید، به مشقت نیندازید. براى تعجیل در فرج و ظهور من زیاد دعا كنید كه رهایى شما از قید و بندها در دعا است . سلام بر تو اى اسحاق بن یعقوب و سلام بر كسانى كه راه هدایت را پیش گرفتهاند.»(19)
پینوشتها:
1- از اول تا اینجا در بحارالانوار، ج 50، حدیث، 1، ص .227/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 469.
2- این قطعه در بحارالانوار، ج 66، روایت 2، ص 482 و بحار، ج 79، ص 166، ح 2 آمده است.
3- همان، ج 52، ص 111/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 470.
4- همان، ج 44، ص 271، حدیث 3/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 470.
5- همان، ج 2، ص 90، روایت 13/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 470.
6- بحارالانوار، ج 51، ص 90، حدیث 13 / احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 470.
7- وسائل الشیعه، ج 17، باب 16، ص 123، روایت 2215.
8- بحارالانوار، ج 47، ص 334،روایت 2/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 470.
9- همان، ج 96، ص 184، روایت 1/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 471.
10- بحارالانوار، ج 96، ص 184، روایت 1/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 471.
11- سوره مائده، آیه 102.
12- احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 471.
13- این توقیع شریف از «كمال الدین» نقل شده است، لیكن این توقیع با سندهاى مختلف در منابع دیگر نیز ذكر شده است: «الف» كمال الدین، ج 2، ص 483، حدیث .4 (ب) الغیبه، ص 290، حدیث .247 (ج) احتجاج الطبرسى، ج 2، ص .469 (د) بحارالانوار، ج 53، ص 180، حدیث 10.
14- شلماب: نوعى نوشیدنى است كه از «شیلم» یعنى دانهاى شبیه جو، درست مىشود و در انسان یك نوع بیهوشى و خواب آلودگى ایجاد مىكند. (كمال الدین، ج 2، ص 484، به نقل از استاد شعرانى).
15- والمراد برواة الحدیث، الفقهاء الذین یفقهون الحدیث و یعلمون خاصه و عامه و محكمه و متشابهه، و یعرفون صحیحه من سقیمه، و حسنه من مختلفه، والذین لهم قوة التفكیك بین الصریح منه و الدخیل و تمییز الاصیل من المزیف المتقول. لا الذین یقرؤون الكتب المعروفة و یحفظون ظاهراً من الفاظه ولا یفهمون معناه و لیس لهم منة الاستنباط و ان زعموا انهم حملة الحدیث. (كمال الدین، ج 2، ص 484، على اكبر الغفارى).
16- از اصحاب امام حسن عسكرى(ع) بوده و بعد از وفات ایشان از وكلاى حضرت مهدى(عج) از منطقه نیشابور به شمار مىرفت. (ر.ك كمال الدین، ج 2، ص .442 ح 16) به او شاذانى و نیشابورى نیز مىگویند.
17- كشى و ابن الغضائرى او را اجذع ثبت كردهاند. او یكى از اصحاب امام صادق(ع) بود و بعد از مدتى منحرف شد و براى خود مذهبى تأسیس نمود و امام صادق(ع) او را چند بار لعنت نموده است. (معجم رجال الحدیث، ج 14، ص 244).
18- مقصود از خمس، غنایم جنگى است كه از جمله اماء سبیات بوده و در بازار به فروش مىرفته، خرید اینها تجویز شده با آنكه خمس آن داده نشده است. این مطلب را فقهاء مفصلاً در باب خمس آوردهاند و قرائن و شواهد بسیارى بر آن ارائه دادهاند كه شامل خمس ارباح مكاسب نمىشود. (حضرت آیة الله معرفت).
19- این توقیع با استفاده از كتاب «مهدى موعود» ترجمه شده است جذع ثبت كردهاند. او یكى از اصحاب امام صادق(ع) بود و بعد از مدتى منحرف شد و براى خود مذهبى تأسیس نمود و امام صادق(ع) او را چند بار لعنت نموده است. (معجم رجال الحدیث، ج 14، ص 244).
18- مقصود از خمس، غنایم جنگى است كه از جمله اماء سبیات بوده و در بازار به فروش مىرفته، خرید اینها تجویز شده با آنكه خمس آن داده نشده است. این مطلب را فقهاء مفصلاً در باب خمس آوردهاند و قرائن و شواهد بسیارى بر آن ارائه دادهاند كه شامل خمس ارباح مكاسب نمىشود. (حضرت آیة الله معرفت).
19- این توقیع با استفاده از كتاب «مهدى موعود» ترجمه شده است
امام مهدی علیه السلام در توقیع شریف به اسحاق بن یعقوب:
و اما خمس که من آن را تا زمان ظهور امرمان ، بر شیعیانمان مباح کردم ، و آن را بر ایشان حلال کردم ، تا ولادت آنان پاکیزه باشد و ناپاک به دنیا نیایند .
... الغیبة - الطوسی ص 290 . کمال الدین ص 483
أما الخمس فقد أبيح لشيعتنا وجعلوا منه في حل الى وقت ظهور أمرنا لتطيب ولادتهم ولا تخبث (غيبة الطوسي ص:19 من رسالة الامام المهدي(ع) الى محمد بن عثمان العمري
وَ فِي كِتَابِ إِكْمَالِ الدِّينِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْكُلَيْنِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيِّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَعْقُوبَ فِيمَا وَرَدَ عَلَيْهِ مِنَ التَّوْقِيعَاتِ بِخَطِّ صَاحِبِ الزَّمَانِ ع أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ مِنْ أَمْرِ الْمُنْكِرِينَ لِي إِلَى أَنْ قَالَ وَ أَمَّا الْمُتَلَبِّسُونَ بِأَمْوَالِنَا فَمَنِ اسْتَحَلَّ مِنْهَا شَيْئاً فَأَكَلَهُ فَإِنَّمَا يَأْكُلُ النِّيرَانَ وَ أَمَّا الْخُمُسُ فَقَدْ أُبِيحَ لِشِيعَتِنَا وَ جُعِلُوا مِنْهُ فِي حِلٍّ إِلَى أَنْ يَظْهَرَ أَمْرُنَا لِتَطِيبَ وِلَادَتُهُمْ وَ لَا تَخْبُثَ ) كمال الدين وتمام النعمه ص 458..) الخرائج للراوندي ج 3 ص 1113
عن جابرقال: أقبل رجل إلى ابى جعفر " ع " واناحاضر، فقال رحمك الله اقبض هذه الخمسمائة درهم فضعها في موضعها فإنها زكاة مالي، فقال له أبوجعفر عليه السلاام: بل خذها أنت فضعها في جيرانك والايتام والمساكين، وفي اخوانك من المسلمين، إنما يكون هذاإذا قام قائمنا فإنه يقسم بالسوية ويعدل في خلق الرحمان، البر منهم والفاجر، فمن اطاعه فقد اطاع الله، ومن عصاه فقد عصى الله).الشرائع للشيخ الصدوق
اسخ ومنسوخ
احکام شرعی موجود در قرآن کریم و سنت پیامبر(ص) و ائمه(ع) از دو قسم فوق خارج نیستند. به بیان دقیق تر اکثر اوامر و نواهی و احکام وضعی در کتاب و سنت از قسم دوم هستند یعنی اگرچه لسان دلیل مطلق و غیر مقید است، اما در عالم ثبوت و واقع مشروط و مقید به بقای مصلحت و موقت به زمان وجود آن مصلحت هستند. قرآنی بودن یک حکم شرعی به معنای این نیست که از احکام دائمی ملازم با مصلحت مستمر است، بلکه بسیاری از احکام شرعی که با وجوه و اعتبارات مختلف مصلحتشان تغییر می کند نیز مستند قرآنی دارند. درواقع بحث ناسخ و منسوخ که از مهمترین مباحث علوم قرآنی، کلام و اصول فقه است به همین معنا است. نسخ یعنی رفع حکم ثابت شرعی به واسطة به سرآمدن زمان وامد آن.
شرط اصل نسخ این است که منسوخ از احکام شرعی قسم دوم باشد یعنی احکامی که ملازم مصلحت یا مفسدة دائمی نیستند و تغییر مصلحت یا مفسدة آن ها در شرایط مختلف زمانی مکانی و وجوه و اعتبارات گوناگون ممکن باشد. بنابراین نسخ در قسم اول از احکام شرعی راه ندارد، اما قسم دوم هم نسخ در آن ممکن است و علاوه بر آن نسخ در این قسم واقع شده است. واضح است که مراد از نسخ در قرآن، نسخ حکم بدون نسخ تلاوت است. یعنی درعین پذیرش اینکه ایة منسوخ از جانب خداوند بر پیامبر نازل شده است و الی الابد جزء قرآن خواهدبود و در تلاوت و اعجاز و بلاغت و دیگر مباحث قرآنی می توان به آن استنادکرد، اما حکم آن توسط آیة دیگر قرآنی نسخ شده است، یعنی اینکه آیة منسوخ دال بر حکم موقت و مشروط بوده اگرچه به لسان غیرموقت و مطلق ادا شده بوده است و با نزول آیة دوم درمی یابیم که امد یا زمان حکم به سررسیده و مصلحت آن منتفی است و تکلیف در عمل به آیة دوم(یعنی آیة ناسخ) است. به فرمودة امام علی(ع) کسی که ناسخ و منسوخ را ازهم تمیز نمی دهد، هلاک می شود و باعث هلاکت دیگران می گردد. به هرحال علم ناسخ و منسوخ از ضروریات علم تفسیر است. ازجمله مهمترین موارد نسخ در قرآن کریم نسخ آیة نجوی (آیه۱۲ سوره مجادله) با آیه سیزدهم همان سوره، نسخ عدد جنگجویان (آیه۶۵سوره انفال) به آیه بعدی همین سوره، حکم عده زن بیوه (آیه۲۴۰سوره بقره) به آیه۲۳۴همین سوره، حکم جزای فحشا در آیات ۱۵و ۱۶ سوره نساء، حکم ارث بردن به ایمان در آیه۷۲سوره انفال به آیه۶ سوره احزاب و تغییر قبله از بیت المقدس به مسجدالحرام در آیات ۱۴۲تا۱۵۰ سوره بقره قابل ذکر است. مراجعه به کتب علوم قرآنی ومطالعة آیات ناسخ و منسوخ تردیدی باقی نمی گذارد که حکم شرعی مستند به قرآن کریم با سنت متواتر هم امکان نسخ دارد هم در موارد مشخص این نسخ واقع شده است. حکم شرعی که با خبر واحد ثابت شده است نیز مشمول امکان و وقوع نسخ می باشد. (صفحات ۱۴۲-۱۴۱
خطبه منا . انتقاد تند امام حسین (ع)
انتقاد تند امام حسین (ع) از سکوت علما در برابر ظلم ....(خطبه منا) ..........................
حق مستضعفان و طبقات محروم جامعه را تضييع کرده ايد. شما نسبت به حق ضعفا و محرومين کوتاه آمده ايد. اين حقوق را ناديده گرفته ايد و سکوت کرده ايد اما هر چيز که فکر مي کرديد حق خودتان است مطالبه کرديد. شما هر جا حق ضعفا و مستضعفين بود کوتاه آمديد و گفتيد ان شاءالله خدا در آخرت جبران مي کند! اما هر جا منافع خودتان بود آن را به شدت مطالبه کرديد و محکم ايستاديد. شما نه مالي در راه خدا بذل کرديد و نه جانتان را در راه ارزشها و عدالت به خطر انداختيد و نه حاضر شديد با قوم و خويش ها و دوستانتان به خاطر خدا و اجراي عدالت و اسلام درگير بشويد. با همه ي اين کوتاهي ها از خدا بهشت را هم مي خواهيد؟ پس از همه ي اين عافيت طلبي ها و دنيا پرستي ها منتظريد که در بهشت همسايه ي پيامبران او باشيد! در حالي که من مي ترسم خداوند در همين روزها از شما انتقام بگيرد. خداوند از شما انتقام خواهد گرفت. مقام شما از کرامات خداست. دستاورد خودتان نيست. شما مردان الهي و مجاهدان و عدالت خواهان را اکرام و احترام نمي کنيد و تکليف شناسان را قدر نمي دهيد. حال آنکه به نام خدا در ميان مردم محترميد. مي بينيد که پيمانهاي خدا در اين جامعه نقض مي شود و آرام نشسته ايد و فرياد نمي زنيد اما همين که به يکي از ميثاقهاي پدرانتان بي حرمتي شود داد و بيداد به راه مي اندازيد. ميثاق خدا و پيامبر خدا زيرپا گذاشته شده، شما آراميد، سکوت کرده و آن را توجيه مي کنيد. حال ميثاق پيامبر در اين جامعه تحقير شده است؛ لالها، زمينگيران، کوران، فقرا وبيچاره ها در سرزمينهاي اسلامي بر روي زمين رها شده اند و بي پناهند و کسي به اينها رحم نمي کند. شما به اين وظيفه ي ديني و الهي تان عمل نمي کنيد و کسي مثل من هم که مي خواهد عمل کند، کمکش نمي کنيد. ميثاق خدا اين است که بيچاره ها و زمينگيرها نبايد در شهرها گرسنه بمانند و کسي به دادشان نرسد. اين ميثاق خداست و شما خيانت کرده ايد. شما مدام به دنبال ماستمالي و مسامحه؛ يعني سازش با حاکميت هستيد تا خودتان امنيت داشته باشيد، ولي امنيت و حقوق مردم برايتان مهم نيست. فقط امنيت و منافع خودتان برايتان مهم است.همه ي اينها محرّمات الهي بود که مي بايست ترک مي کرديد و نکرديد.
شما مي بايست اين ستمگران و فاسدان را نهي از منکر مي کرديد و نکرديد، و مصيبتتان از همه بالاتر است. چون عالم به دين و اصحاب پيامبر بوديد و چشم مردم به شما بود و شما را نماينده ي اسلام مي دانستند. مجراي حکومت و مديريت و رهبري جامعه بايد به دست علماي الهي باشد که امين بر حلال و حرام خداوند هستند، اما شما کاري کرديد که اين مقام را از آنها گرفتند و موفق شدند حکومت را منحرف کنند، زيرا شما زير پرچم حق متحد نشديد و پراکنده و متفرق شديد و در سنت الهي اختلاف کرديد با اين که همه چيز روشن بود. اگر حاضر بوديد زير بار شکنجه و توهين، مخالفت کنيد و در راه خدا رنج ببريد، حکومت در دست صالحان بود، اما شما در برابر بي عدالتي و ستمگران، تمکين و امور الهي و حکومت را به اينان تسليم کرديد، حال آنکه آنان به شبهات عمل مي کنند و طبق شهوات خود حکومت مي کنند و دين را از حکومت تفکيک کردند. فرار شما از مرگ، اينان را بر جامعه مسلط کرد، شما به زندگي دنيايي چسبيده ايد و حاضر نيستيد از آن جدا شويد.اما بدانيد که هر کس در راه خدا کشته نشود، عاقبت مي ميرد.آيا گمان مي کنيد اگر شهيد نشويد تا ابد زنده مي مانيد؟ اما اگر شهيد نشويد، مدتي بعد با ذلت مي ميريد. شما از دنيا دست بر نمي داريد، اما دنيا از شما دست برمي دارد. پس اي علماي الهي، تا دير نشده جانتان را در خطر بياندازيد و از حيثيتتان در راه دين و ارزشها مايه بگذاريد و فداکاري کنيد. شما اين ضعفا و مستضعفين و فقرا و محرومين را دست بسته تحويل دستگاه ظالم داده ايد. گروههايي از مردم برده ي اينان شده اند و مثل برده هاي مقهور و شکست خورده، زير دست و پاي آنان له مي شوند. عده اي نان شبشان را نميتوانند تهيه کنند. در هر شهري عده اي را گماشته اند که افکار عمومي را بسازند و به مردم دروغ بگويند. مردم نمي توانند دستي را که به سمتشان ميآيد تا به آنها زور بگويد، عقب بزنند و از خود دفاع کنند. شما همه ي اين صحنه ها را مي ديديد و کاري نمي کرديد. اينان عده اي ستمگر و صاحبان قدرت اند که عليه ضعفا و محرومين بسيار خشن عمل مي کنند و به روش غير اسلامي حکومت مي کنند و متاسفانه بي چون و چرا هم اطاعت مي شوند. در حالي که نه خدا را مي شناسند و نه آخرت را قبول دارند. تعجب ميکنم از شما که اين زمين زير پاي ظالمان صاف و پهن است، عده اي باج بگير حکم مي رانند، و کارگزاران حکومت هم بويي از عاطفه و انسانيت و مهرباني نبرده اند و شما هم باز ساکتيد! )) منبع : کتاب تحف العقول