محمدتقی فاضل میبدی

خلق همه سر به سر نهال خدایند
هیچ نه برکن تو زین نهال و نه بشکن

هر از چند گاهی شنیده می شود که در دیار مسلمانی کسی را به جرم تغییر عقیده،با عنوان ارتداد، به اعدام محکوم می کنند. و در جهان، بویژه طرفداران حقوق بشر، و در پی آن پاره ای کشورها درمقام ممانعت از این حکم مواضع تندی اتخاذ می نمایند. لازم دانسته شد تا با نگاهی دوباره به مبانی این فتوی ،ببینیم که آیا می توان کسی را به صرف تغییر عقیده به تیغ اعدام سپرد و اصل عدالت ،آزادی و حفظ حیات انسانی که اسلام بر آن پای فشرده است، نادیده انگاشت؟

به عنوان مقدمه:

تمدنی که انسان امروز وارث آن است از سرچشمه‌های اساطیر اولیه و گرایش‌های ماورایی صبح‌دم تاریخ و اعتقادات گونه‌گون روییده است و به قول «پلوتارک» مورخ یونانی: هیچ تمدنی خالی از خاستگاه دینی و اعتقادی، از بستر تاریخ، برنخاسته است. اگر دغدغه‌های دینی و احساسات آیینی و مذهبی در سلوک آدمیان نمی‌بود، آداب و رسومی و تمدن و علومی نمی‌رست. و این کلام به این باز می‌گردد که دین و آیین ماورایی یک پدیده فطری و همزاد با آدمیان است و انسان نخستین به نیروی راز آلودی که نگاه دارنده زمین، آسمان و سراسر زندگی است، عمیقاً احساس وابستگی می‌کرد و انسان‌های اولیه عموماً به نیروهای فراطبیعی باور داشتند. بسیاری از باورهای فرهنگی از این نوع گرایش‌ها سرچشمه گرفته است، زیرا اگر تمام پرسش‌های آدمی از زوایای علوم پاسخی بیابد، ولی این سؤال: آغاز و انجام جهان چیست؟ و خاستگاه و جایگاه انسان کدام است؟ ‌همواره از نگاه علوم بی‌پاسخ است و یا پاسخ روشن و یکدستی ندارد.

بنابراین انسان برای اینکه آغاز و انجام خود و جهان را بداند و در برابر پرسشهای اولیه خود پاسخی بیابد، فطرتاً آیین ماورایی را برای خود برمی‌گزیند و جواب این سئوال را در آن سوی طبیعت و از ادیان مورد پذیرش خود می‌جوید. «دکارت هیچ‌گاه در عرصه «امر ممتد» تماماً مکانیکی نمی‌اندیشید و با وجود آنکه می‌خواست همه چیز را بر تصورات واضح و متمایز بنا کند،‌پای هیولایی مبهم و خرد ناپسند به نام انزوا را در علم باز می‌کند.» (سروش، مبادی مابعد الطبیعی علوم نوین/ مقدمه/ ۱۵)

۲- از پدیده‌های غیر قابل انکار، حضور ادیان مختلف و ملل و نحل گوناگون در تاریخ آیین آدمیان است و از سپیده‌دم تاریخ تاکنون چه تعدادی دین به وجود آمده است،‌ برای مورخان ادیان روشن نیست و هیچ دینی نتوانسته است ادیان دیگر را نسخ کرده و خود را دین غالب و برتر قرار دهد.

میتولوژی «علم الاساطیر» نشان می‌دهد که افسانه‌هایی که بشر راجع به خلقت عالم و آدم داشته و یا از خدا و خدایان حکایت می‌کرده است، در میان فرق و اقوام یکسان نبوده و هر قومی با زبان خود و نوع نگاه خود به ناز و نیاز نشسته و هیچ‌گاه به دنبال این نبوده تا نوع گرایش خود را به دیگری تحمیل کند ؛ البته هر دینداری ممکن است دین خود را حق بداند و ادیان دیگر را باطل اما اگر به دنبال تحمیل عقاید بر‌می‌آمدند، فرجام آن جنگ‌های خونینی بوده که در میان ادیان و مذاهب رخ می‌نموده است.

به تعبیر قرآن کریم: لکل جعلنامنکم شرعه ومنهاجا؛ ما برای هرکدام ازشما آیین و طریقه ای روشن قراردادیم.(مایده/۴۷) و در آیه دیگر: «لا یزالون مختلفین» این نوع اختلافات برافکندنی نیست. عارفان،‌ که بر این نکته خوب تفطن یافته بودند، مرزهای ادیان را مانند دیواره هایی می‌دانند که وجودش مجازی ولی ضروری است و چون برگیری حقیقت واحدی بیش نخواهد بود.

همچو آن یک نور خورشید سما
صد بود نسبت به صحن خانه‌ها

لیک یک باشد همه انوارشان
چون که برگیری تو دیوار از میان

ده چراغ در حاضر آری در مکان
هر یکی باشد به صورت غیر آن

فرق نتوان کرد نور هر یکی
چون بنورش روی آری بیشکی

اطلب المعنی من الفرقان قل
لا نفرق بین آحاد الرسل (مولوی)

بنابراین، از نگاه عارفان، جنگ و جدال‌های مذهبی، حاصل نظرهای کوتاهی‌است که به ادیان ومذاهب دا رندولی هر کس دراین جهان قصه شوق خود را به زبانی می‌سراید:

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکی است
حرم و دیر یکی است سبحه و پیمانه یکی است

این همه جنگ و جدال باعث کوته نظری است
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکی است

هر کس قصه شوقش به زبانی گوید
چون نکو می‌نگرم حاصل افسانه یکی است
(عماد خراسانی)

به تعبیرمولوی:

هندیان را اصطلاح هند مدح
سندیان را اصطلاح سند مدح

مهم این است که در هر سری، سرّی از خدا باشد و در برابر او به تضرع و تحیر بنشیند:

گر مرشد ما پیر مغان شد چه تفاوت
در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست
(حافظ)

پس ادعای اینکه همه ادیان باطلند جز یک دین، سخن نکوهیده‌ای است و در تاریخ نیز، چنین ادعایی جایی برای خود باز نکرده است.

پس مگو کاین جمله دین‌ها باطلند
باطلان بر بوی حق دام دلند

گویا مولوی این معنا را از قرآن کریم بر گرفته باشد:

ان الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری و الصابئین من آمن بالله و الیوم الآخر و عمل صالحاً فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم و لا هم یحزنون (کسانی که ایمان آوردند و کسانی که به آیین یهود، صائبیان و نصارا گرویدند، هر گاه به خدا و روز رساخیز ایمان آوردند و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد خداوند مسلم است و هیچ گونه ترس و اندوهی برای آنان نیست.) (بقره/ ۶۱)

به هر روی حقیقت دین معشوقی است که با هزار جلوه خودنمایی می‌کند و هر کسی با دیده خود، آن جلوه را به تماشا می‌نشیند.
باعشق و ناز و دلبری در جلوه حور و پری هردم به شکل دیگری یارم ببازار آمده (مولوی)

با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
(فروغی بسطامی)

بیان شیوا و شیرین عارفان اشاره به آیه زیبای قرآن دارد:

لکل امّة جعلنا منسکاً هم ناسکوه فلا ینازعنک فی الامر … (برای هر امتی مناسکی قرار دادیم که آن‌ها بدان عمل می‌کنند، پس نباید در این امر با تو به ستیزه برخیزند.) (سوره حج/ ۶۷)

بنابراین اختلاف ادیان و مذاهب و گوناگونی امم یک امر طبیعی و غیر قابل انکار است. آیه ذیل علت اختلاف امم را چنین تبیین می‌کند:
«… لکل جعلنا منکم شرعه و منهاجا و لو شاء‌الله لجعلکم امة واحدة و لکن لیبلوکم فی ما اتیکم …» (برای هر یک از شما امت‌ها شریعت و راه روشنی قرار دادیم و اگر خدا می‌خواست شما را یک امت قرار می‌داد، ولی خواست تا شما را در آنچه داه است، بیازماید.) (مائده/ ۴۸)

یکی از کارهای مهم پیامبر (ص) در مدینه به رسمیت شناختن ادیان الهی پیشین بود و در منشورنامه مدینه چنین آمد:
یهود بنی عوف نیز امتی هستند با مؤمنان، یهودیان به خود و مسلمانان به دین خود می‌باشند. (ابن هشام/ ۲/ ۱۲۶)

برخی با استناد به آیه شریفه: «و من یتبع غیر الإسلام دیناً فلن یقبل منه» (کسی که دینی غیر از اسلام بپذیرد، از او پذیرفته نمی‌شود.) (آل عمران/ ۸۵) می‌خواهند تمام ادیان الهی را، به جز اسلام باطل بدانند. مفسران، غالباً و از جمله علامه طباطبایی «اسلام» در آیه را تسلیم در برابر حق دانسته‌اند.

۳- یکی از نکات مشترک ادیان، بالأخص ادیان ابراهیمی، عزت و کرامت ذاتی انسان است؛ زیرا انسان در ادیان توحیدی،‌در بر دارنده روح خداوند است: «و نفخت فیه من روحی» (و خداوند تاج کرامت را بر سر بنی‌آدم نهاده است.) (حجر/ ۲۹) «لقد کرمنا بنی آدم» (ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم.)

تاج کرمناست بر فرق سرت
طوق اعطیناک آویز برت (مولوی)

انبیای بزرگ تاریخ در برابر چه کسانی ایستادند؟‌به قول دکتر شریعتی کدام پیامبر با فیلسوف و متفکر و اندیشمند جنگیده و درگیر شده است؟ ‌و به بیان نائینی: درگیری موسی با فرعون آیا بدان دلیل بود که فرعون خدا را قبول نداشت و یا به این دلیل بود که فرعون مردم را می‌ترسانید و عزت و آزادی و کرامت آدمیان را زیر پا می‌گذاشت و مردم را تحقیر می‌کرد. «فاستخف قومه فاطاعوه» (فرعون مردم را تحقیر می‌کرد، تا مردم از او اطاعت کنند.) بنابراین انسان دارای هر عقیده‌ای که باشد، دارای کرامت ذاتی است. اصل ۲۳ قانون اساسی تصریح می‌دارد که:

«تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد.» جالب اینکه این اصل در میان ۵۳ نفر تنها یک رأی مخالف داشت.

حضرت علی (ع) در فرازی از نامه خود به مالک اشتر می‌گوید: … افراد ملت یا هم دین تو هستند و یا هم نوع تو. (اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق) (نامه ۵۳) به گونه‌ای با آنان مراوده نما که مسلمان از غیر مسلمان تمایز نیابد.

در ماده نخست اعلامیه حقوق بشر آمده است:

«تمام افراد بشر آزاد به دنیا می‌آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان هستند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.»

۴- بر اساس کرامت و عزتی که در ذات انسان نهفته است، برای حفظ این کرامت حقوقی متصور است که از آن به عنوان حقوق طبیعی یاد می‌شود.

۱- ۴- حق حیات: نخستین حقی که در اسلام برای هر انسانی بر آن تأکید شده است، حق حیات است و هیچ کس حق ندارد حیات کسی را تهدید کند. به گونه‌ای که قتل یک انسان برابر قتل جمیع انسانها است. «من اجل ذلک کتبنا علی بنی اسرائیل انه من قتل نفساً بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعاً و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعاً» (و نیز کسی حق ندارد حیات خود را ساقط کند و دست به انتحار بزند) (مائده/ ۳۲) و لا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیماً (نساء/ ۲۹) و این حق، در جمیع مراتب انسانی، از مرحله جنینی گرفته تا دوران کهولت و پیری،‌محفوظ است. به مردان دستور می‌دهد به زن‌های مطلقه، اگر حامله باشند، باید انفاق کنید تا بچه‌های خود را با رشد و کمال وضع حمل نمایند. و ان کن اولات حمل فانفقوا علیهن حتی یضعن حملهن (طلاق/ ۶)

حضرت علی (ع) به مالک دستور می‌دهد: ایاک و الدماء و سفکها بغیر حلها … فلا تقوین سلطانک بسفک دم حرام … (بپرهیز از اینکه خونی را به ناحق بریزی … و حکومت خود را با ریختن خون افراد استوار مساز؛ زیراریختن خون حرام پایه‌های حکومت را سست و ویران می‌سازد.)

۲- ۴- حق آزادی. یعنی آزادی عقیده، اندیشه، بیان، رفتار و زیستن از حقوق مسلم آدمیان است که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و در ماده نخست اعلامیه حقوق بشر بر آن تأکید و تصریح گشته است و آزادی حقی نیست که حاکمان برای شهروندان وضع کنند. بلکه این حق از حقوق طبیعی و خدادادی است و حاکمان باید از این اصل الهی حمایت و صیانت کنند و نگذارند کسی به حریم آزادی تجاوز نماید.

حضرت علی (ع) می‌فرماید: «و لا تکن عبد غیرک قد جعلک الله حراً» و یا «ان الناس کلهم احرار» (همه آدمیان آزادگانند.)

ماده اول اعلامیه حقوق بشر می‌گوید: «تمام افراد بشر آزاد به دنیا می‌آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان می‌باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.»

ماده هجدهم: «هر کس حق دارد از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره‌مند شود. این حق متضمن آزادی در تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی در اظهار عقیده و ایمان و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است.»

ماده نوزدهم: «هر کسی حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد.»

مرحوم شهید مطهری آزادی را یک حق مسلم فطری دانسته و می‌گوید:

«آزادی یکی از لوازم حیات و تکامل است، یعنی یکی از نیازهای موجود زنده، آزادی است. یکی از مقاصد انبیاء به طور کلی و به طور قطع این است که آزادی اجتماعی را تأمین کنند و با انواع بندگی‌های اجتماعی و سلب آزادی‌هایی که در اجتماع هست، مبارزه کنند. (مطهری، آزادی معنوی، ص ۱۵)

در جای دیگر می‌گوید: «از دیدگاه اسلام، آزادی و دموکراسی بر اساس آن چیزی است که تکامل انسانی انسان ایجاب می‌کند، یعنی آزادی، حق انسان بما هو انسان است. حق ناشی از استعدادهای انسانی انسان است …» (مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص ۶۵)
دو مسأله در مورد آزادی مهم است؛ یکی اینکه هر کسی حق دارد، هر عقیده‌ای را برگزیند و به هر آیینی که خواست روی آورد و دیگر اینکه هیچ بیم و هراسی در ایمان ورزی و اعلام عقیده خود نداشته باشد و حکومت باید به گونه‌ای عمل کند که هر کسی در بیان عقاید خود آزاد باشد.

حضرت علی (ع) به مالک اشتر می‌گوید: «واشعر قلبک الرحمة للرعیة و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم اکلهم فانهم صنفان: اما اخ لک فی الدین و اما نظیر لک فی الخلق.» (قلب خویش را نسبت به رعیت مهربان کن و برای آنان با محبت و دلگرم باش و مانند درنده مباش که خوردن آنان را فرصت شماری، به تحقیق مردم دو دسته‌اند؛ یا برادر دینی تواند و یا در خلقت مانند تواند.» (نامه ۵۳)طبیعی است مرادازآزادی اظهارعقایدنه اینکه هرکسی هرسخن بی مبنایی رابه عنوان دین اظهارداردوخودرا،بدون مبنا و منطق متولی دین بداند.آزادی واقعیتی است که اگر در انسان تحقق نیابد به آنسانیت انسان آسیب بزرگی وارد شده است.امام علی(ع) می فرماید: من قصر عن احکام الحریه اعید الی الرق؛ هرکس ازویژگیهای آزادی، کم وکاستی داشته باشد،به بردگی بازمی گردد.(الحیات،ج۷ص۱۹۶) من قام بشرایط الحریه اهل للعتق؛ آن کس که شرایط آزادی در خود پدید آورد، شایسته آزادی است.(همان)دورازانصاف است که حریت و آزادی را تنها حریت از بردگی بدانیم و هیچ بهایی برای اندیشه و آیین آدمیان قایل نباشیم.

حفظ حقوق آدمیان بر اساس عقایدشان سخنی است که قرآن بر آن تأکید می‌ورزد. آیه شریفه «لا اکراه فی الدین» (اجباری در دین نیست)، گویای این واقعیت است که دین تحمیل کردنی نیست و لزوماً از آدمیان می‌خواهد که به عقاید دیگران احترام بگذارند و کسی را نشاید تا دیگری را به تغییر عقیده اجبار نماید؛ البته این معنا گویای این نیست که هیچ مجادله و بحثی در درستی یا نادرستی عقاید صورت نگیرد، ولی بحث و جدال بر سر عقاید باید به نحو احسن و انتخاب شایسته بر اساس عقل و منطق باشد.

قرآن کریم،‌خطاب به مسلمانان، این سنت را چنین پایه‌ریزی کرد: «ولا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن …» (با اهل کتاب جز با روش نیکو مجادله نکنید.) (عنکبوت/ ۴۶)

و در جای دیگر دعوت به راه حق را بر اساس حکمت و گفتار نیکو می‌داند (ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنة …). راغب اصفهانی حکمت را چنین معنا می‌کند: «… و الحکمه اصابه الحق بالعلم و العقل.» (حکمت راه را به عقل و علم پیوند می‌دهد.)

۳- ۴- به دنبال طرح حق حیات و حق آزادی، یعنی زندگی توأم با آزادی که اصل مسلم حقوق بشر و حق طبیعی است، باید دانست که آیا در اسلام در چه مواردی می‌توان کسی را از حق حیات محروم کرد؟ آوردیم که اصل اولیه قرآن کریم حفظ حیات است و هر نوع قتلی حرام تلقی گشته است، «ولا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق. من قتل نفساً بغیر نفس او فساد فی الارض فکأنما قتل الناس جمیعاً» و همچنین می‌فرماید: «لا تقتلوا انفسکم» که در این آیات صریحاً قتل انسان‌ها حرام گشته و کشتن یک انسان به منزله کشتن جامعه است. مواردی که بر اساس قرآن کریم حکم اعدام بر آن جاری می‌شود، دو مورد بیشتر نیست.

۱- یکی قتل عمد است، چنانچه کسی عمداً انسانی را به قتل برساند، اولیای دم می‌توانند یکی از سه راه را برگزینند؛ نخست قصاص، دوم گذشت از قصاص و گرفتن خون‌بها و سوم گذشت از هر دو.

جالب اینکه پس از تشریع حکم قصاص (کتب علیکم القصاص) خداوند می‌فرماید: «فمن عفی له من اخیه شی فاتباع بالمعروف و اداء الیه باحسان ذلک تخفیف من ربکم …» (پس از حکم قصاص یک دستور اخلاقی و عاطفی قرار دارد و آن اینکه قاتل را به عنوان «برادر» یاد می‌کند که اگر از او درگذری، این تخفیف خداوند است و این روش تربیتی قرآن بر روش تقاص مقدم است.)

۲- مورد دومی که خداوند حکم اعدام را تشریع کرده است، مجازات کسانی است که فساد و محاربه می‌کنند.

«انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فساداً ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا فی الارض» (کیفر آنان که با خدا و پیامبرش به جنگ برمی‌خیزند و اقدام به فساد در روی زمین می‌کنند، (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله می‌کنند) فقط این است که اعدام شوند، یا به دار آویخته گردند یا (چهار انگشت از) دست راست و پای چپ آنها بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند. (مائده/ ۳۳)درمورد اینکه محارب کیست؟وحکم اوچگونه است فقها بحثهای فراوانی کرده اند که دراینجا مجال ذکرآن نیست.به نحو اجمال بایدگفت :معترضانی که به اعمال حکومتها اعتراض دارند و آشکارا اعتراض خود را بیان می کنند نه تنها محارب نیستند بلکه این از حقوق برسمیت شناخته شده آنان است. بلکه محارب کسی است که سلاح برکشد و مردم را بترساند و امنیت عمومی راسلب نماید.

ارتداد

معنای این واژه، بر اساس تعریف راغب اصفهانی این است: «ارتداد و رده بازگشت به راهی است که شخص از آن آمده است؛ ولی رده تنها در مورد کفر به کار می‌رود و ارتداد در مورد کفر و غیر آن است.»

ابن فارس در مقاییس اللغه می‌آورد؛ «مرتد را از آن روی مرتد گویند، چون خود را به کفر خویش باز می‌گرداند.»

فقها، بالاجماع، اصطلاح مرتد را چنین بازگو کرده‌اند: «به کفر گراییدن مسلمانی که اسلام را از روی عقل، اراده و بلوغ پذیرفته باشد» و تعریف روشن‌تر آن این است: کسی که از اسلام به کفر بازگردد. آیاتی که در بر دارنده این اصطلاح است؛ از این قرار است:

۱- «… و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فاولئک حبطت اعمالهم فی الدنیا و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون.» (هر کسی از شما از دینش برگردد و در حال کفر بمیرد، اعمالش در دنیا و آخرت باطل گردیده است و اینان از اصحاب دوزخند.» (بقره/ ۲۱۷)

در این آیه هیچگونه مجازات و حدی در این دنیا برای اصحاب ارتداد تشریع نگشته و خداوند، فقط از حبط اعمال و عذاب اخروی آنان خبر می‌دهد، مضافاً آنطور که صدر آیه گویای آن است، عده‌ای در ماه‌های حرام، که جنگ حرام بود، کارزار می‌کردند تا برخی را از جبهه اسلام به جبهه کفر برانند و سنگر مسلمانان را تخلیه نمایند و این کار بیشتر با فتنه انجام می‌گرفت و پس از ارتداد و فتنه همواره جنگ بر اسلام تحمیل می‌گشت، (… والفتنه اکبر من القتل و لا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم ان استطاعوا و من یرتد منکم عن دینه …)

بنابراین ارتداد در اینجا یعنی جبهه اسلام را خالی گذاشتن و به سوی کفر گراییدن است که در اینجا اگر عقوبت دنیوی هم مقرر گردد،‌چندان غیر معقول به نظر نمی‌رسد، همچنان که در غالب کشورهای جهان اگر در هنگام رویارویی سربازان، یک جبهه به سود جبهه مقابل پایگاه خود را ترک کند، ‌مجازات سنگینی در پی خواهد داشت. به دلیل اینکه پس از ارتداد، تمام اسرار نظامی و غیر نظامی در اختیار دشمنان قرار می‌گیرد و تمام راه‌ها برای نصرت و پیروزی مسدود می‌شود، یکی از ترفندهای دشمنان اسلام صدر اسلام این بود که به یاران خود می‌گفتند: شما بامدادان تظاهر به اسلام کنید و شامگاهان از اسلام بازگردید؛ با این عمل شک و تردید را در دل مسلمانان پدید آورید.

قرآن این ترفند را چنین بازگو می‌کند: «وقالت طائفة من اهل الکتاب آمنوا بالذی انزل علی الذین آمنوا وجه النهار و اکفروا آخره لعلهم یرجعون» (آل عمران/ ۷۲)

دقیقاً در پس توطئه ارتداد، ‌حرکات سیاسی در جهت تضعیف نظام اسلامی نبوی وجود داشته،‌ایمان آوردن بعضی در روز و شامگاهان به کفر بازگشتن یک فعل و انفعال علمی و فکری نبود. بلکه نشانگر این بوده است تا با این کار «ارتداد» اصل اسلام را نابود کند.

زید بن اسلم از پیامبر چنین نقل می‌کند: «قال رسول الله: من غیر دینه فاضربوا عنقه»؛ (هر کس دینش را تغییر داد، گردن او را بزنید.) این روایت درکتب اهل سنت چند بار تکرار شده و کسانی که بر اساس این روایت یک فتوای همه جایی و همگانی بدون توجه به زوایای تاریخی می‌دهند، قابل تأمل است. علت اینکه از قول پیامبر (ص) آورده‌اند: کافر مرتد از کافر حربی بدتر است، چون کافر مرتد اسرار نظامی مسلمین را در اختیار دارد، ولی کافر حربی ندارد.

در کتاب «الام» شافعی آمده است که پیامبر هنگام پیروزی بر مشرکان، همیشه آنان را نمی‌کشت، بلکه بر برخی منت می‌نهاد و از بعضی فدیه قبول می‌کرد و با برخی مفادات می‌کرد، اما در مورد افراد مرتد، یا اینکه آنان را می‌کشت و یا مسلمان می‌شدند. (الام، ۶/۱۵۶) این مسأله گویای این است که اسیر مشرک اسرار نظامی مسلمین را در اختیار نداشت، ولی مرتد دارای چنین امتیازی به سود دشمن بود.

۲- آیه دیگری که مربوط به ارتداد است، آیه ۵۳ سوره مائده می‌باشد: «یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه …» (ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از آیین خود بازگردد (به خدا زیانی نمی‌رساند) خداوند جمعیتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند…)

مرحوم علامه طباطبایی این آیه را به آیات قبل مربوط می‌داند که از تولیت و استیلای غیر مسلمانان بر مسلمانان نهی شده است. (یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء …) منظور از استیلای غیر مسلمانان بر مسلمانان، برگشت دادن جامعه اسلامی به جامعه غیر اسلامی است و افراد تازه مسلمان هر لحظه در این دام بودند، تا با ارتداد خود دولت تازه تأسیس یافته پیامبر را به سقوط بکشاند و این نگرانی برای پیامبر را دلداری و دلگرمی می‌دهد و می‌فرماید اگر این قوم تازه مسلمانان به ارتداد روی می‌آورند، خداوند قوم دیگری را که شایسته‌ترند، جایگزین می‌سازد. (فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه …) بنابراین مراد از ارتداد در اینجا،‌با دین بازی کردن و جبهه کفار علیه مسلمین تقویت کردن می‌باشد. پس از آیات یاد شده خداوند تأکید می‌کند: «یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزواً و لعبا من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و الکفار اولیاء و اتقوا الله ان کنتم صادقین.» (ای کسانی که ایمان آورده‌اید، افرادی از اهل کتاب که آیین شما را به باد استهزا و بازی می‌گیرند و مشرکان را ولی خود انتخاب نکنید و از خدا بپرهیزید اگر ایمان دارید.) (مائده/ ۵۷)

در اینجا، جای طرح این پرسش است: اگر کسی در مسائل علمی و کلامی و فلسفی به نکاتی دست یافت که باورهای پیشین او را دگرگون کرد و یقین خود را در نسبت به پاره‌ای از گزاره‌های دینی از دست داد،‌در اینجا آیا مشمول تعریف مرتد می‌شود، وانگهی اگر تعریف ارتداد بر چنین شخصی بار شود، حکم اعدام بر او جاری است؟ چون دگرگونی در عقیده و اندیشه به اختیار انسان نیست و در تعریف مرتد گفته‌اند: کسی با اختیار از اسلام به کفر بازگردد. و انسان نمی‌تواند در برابر چیزی که برای او مسلم است، تسلیم نگردد. بنابراین باید بین ارتداد فکری با ارتداد سیاسی تمایز قایل شد.

بگذریم از اینکه در تعریف ارتداد، برخی از فقها دو نکته را متذکر شده‌اند؛ یکی اظهار کفر و دیگری جهد و انکار ضروری دین. آیا با این تعریف و با توجه به شأن نزول آیات ارتداد، می‌توان هر کسی را که در مرحله تحقیق به مطلبی دست یافت که بر خلاف مشهور بود، او را به تیغ ارتداد سپرد؟ به عبارت دیگر آیا با صرف تغییر عقیده، بدون اشعار و اجهار کفر، چنین فردی مرتد تلقی می‌شود؟ با بررسی‌های تاریخی جریان ارتداد در عهد پیامبر (ص) و در روزگار خلیفه اول روشن می‌شود که یک جریان فتنه انگیزی و سیاسی بوده است. به قول ابن اعثم کوفی: گروهی بعد از مرگ پیامبر از دین بازگشتند تا دعوای نبوت کنند و بعضی بر آن شدند که باید مسلمین را از لحاظ مالی از پا درآورند و جلوی پرداخت زکات را گرفتند، تا جامعه مسلمین از لحاظ مالی و اقتصادی از پای درآید و گروهی دیگر پس از ارتداد زنی را به عنوان پیامبر انتخاب کردند… . (صرامی، احکام مرتد از دیدگاه اسلام، ص ۱۲۹)

بنابراین ارتداد در عهد پیامبر و خلیفه اول تنها تغییر عقیده نبوده است؛ بلکه تغییر عقیده همراه با فتنه و نفاق بوده است. کار ارتداد به جایی رسید که گروهی گرد مسیلمه کذاب را گرفتند و به نبوت او اقرار کردند. بعد از وفات پیامبر (ص) جامعه اسلامی با بحران «از دین برگشتگان روبرو شد و این جریان می‌رفت تا مسئله تفرقه و تشتت را در جامعه اسلامی زنده کند و اصحاب رده در پی آن بودند تا با طرح پیامبران دروغین و قیام در برابر خلیفه وقت و عدم پرداخت زکات به اهداف از بین بردن حکومت نایل شوند.

اما راجع به حکم اعدام که بر مرتد بار می‌شود، ما اگر ارتداد را یک عمل سیاسی و نفاق و فتنه‌انگیزی دانستیم، باید حکم آن را به عنوان تعزیر، در حوزه حکومت گذاشت. همچنان که محقق حلی (۶۷۶ – ۶۰۲ هـ) در شرایع الاسلام، ارتداد را از جمله جرایمی دانسته است که مجازات مقدر شرعی ندارد؛ یعنی از حوزه «حدود» خارج است و جزو «تعزیرات» می‌باشد. (شرایع/۴/ ۱۴۷)

شاید علت تعزیری بودن آن این است که ارتداد به تنهایی موضوع حکم نیست، بلکه ارتداد به اضافه فتنه و نفاق و آشکار کردن اسرار جامعه مسلمین به کفار و مشرکین است. در متون تاریخی از قتل چهار نفر در زمان پیامبر (ص) به عنوان مرتد یاد شده است که هیچ کدام از آنان تنها به خاطر ارتدادشان به مرگ محکوم نگشتند؛ مثلاً: عبدالله بن سعد بن ابی سرح ابتدا اسلام آورد و از کاتبان وحی بود، ولی در نوشتن وحی خیانت می‌کرد و کلمات را به دلخواه خود می‌نوشت و بعداً از اسلام به شرک بازگشت، پس از فتح مکه پیامبر (ص)دستورقتل اورا صادر کرد، اما با شفاعت عثمان از چنگال مرگ رهایی یافت و در زمان حکومت عثمان به صدارت رسد. کشته شد. عبدالله بن خطل که در مدینه از اصحاب پیامبر (ص) بود و از طرف پیامبر از پی جمع آوری زکات مأمور گشت و در انجام مأموریت، خدمتکار خود را کشت و مرتد گشت. در هنگام فتح مکه خود به قتل رسید و مقیس بن صحابه و ساره از کنیزان عبدالمطلب که اینها به جرم خیانت به مسلمین به مرگ محکوم گشتند. (احکام مرتد از دیدگاه اسلام،‌صرامی، ص ۱۲۶)

مرحوم بازرگان می گوید: بسیاری ازعلما و فقها، خاصه اکثریت اهل سنت، مرتدین و سب کنندگان را که با گفته یا عمل خود به خداوند، حضرت رسول( ص) یا به اسلام اهانت می کنند، محکوم به مرگ می دانند. درحقیقت گزارشهایی در مورد منازعه یا حمله به مخالفان یا معاندین اسلام در زمان حیات حضرت محمد(ص) و خلیفه اول رسیده است.در واقعیت آن عصر،ارتدادمنسوب به اشخاص بیش از مخالفت ساده دینی یاخروج ازاعتقاد یکتاپرستی بوده ودرموردمخالفتهای سیاسی،عقیدتی وقیام مسلحانه علیه امت تازه تولدیافته اسلام به کاربرده میشدیامربوط به خروج ازتعهدات و قراردادها بود که هدف آن سرکشی وشورش اعلام میشد.درغیراینصورت چگونه می توان اجازه، یا حتی دستور صدور مرگ و حکم اعدام یا هرگونه خشونت دیگر را بخاطر ایمان و اعتقاد دینی تصور کرد؟ قرآن دقیقا اعلام کرده است:در دین هیچ اکراه و اجباری وجود ندارد. (لااکراه فی الدین) خداوند بیش از صد بار این نکته را برای حبیب خود تکرار کرده است که رسالت تو شاهد بودن و دادن امید و بیم به انسانها برای آخرت آنها و پرتو افکندن بدون آنکه خود را مسئول، مراقب، مامور و گزارشگر عقاید و اعمال اشخاص بدانی. در مورد تنبیه یا تعیین سرنوشت کافران ومنافقان، خداوند است که تصمیم می گیرد و کیفر خواهد داد. از نظر قرآن، معتقد بودن یا نبودن انسانها از امور شخصی محسوب می شود و در رابطه مستقیم با خداوند خالق بوده و بستگی به تشخیص خود اشخاص دارد. (قل یاایها الناس قدجائکم الحق من ربکم فمن اهتدی فانما یهتدی لنفسه و من ضل فانما یضل علیها و ما انا علیکم بوکیل. یونس/۱۰۸)

در اینجا باز می‌گردیم به روایاتی که در عصر ائمه (ع) صادر گشته است. پاره‌ای از این روایات حکم مرتد را، به طور مطلق، اعدام می‌داند.

۱- حسن بن سعید می‌گوید: دست نوشته‌ای را دیدم که مردی خطاب به امام رضا (ع) نوشته بود: آیا کسی که مسلمان متولد شده و سپس کافر گشته و از اسلام خارج شده توبه داده می‌شود یا بدون توبه کشته می‌شود؟ حضرت در پاسخ فرموده بود: کشته می‌شود. آیا با این سند که از دست نوشته مردی روایت شده می‌توان فتوای قتل کسی را صادر کرد که تغییر عقیده داده است؟ آیا چنین روایتی،که در صدور آن اعتماد چندانی نیست، با آیات عدم اکراه و اجبار در دین و عدالت و رحمت قرآنی در تضاد نیست؟ در اینجا تنها صحت سند روایت کافی نیست، بلکه باید مضمون و دلالت روایت با محتوای قرآن و عدل خداوندی در تعارض نباشد. جز این که بگوییم ارتداد در روایت، همان ارتداد توأم با رفتارهای سیاسی و براندازانه است.

۲- در موثقه عمار ساباطی از قول اما صادق (ع) آمده است: هر مسلمانی میان سایر مسلمین مرتد گردد و نبوت پیامبر اسلام را انکار نماید و وی را تکذیب کند، خونش بر هر کس که این موضوع را از او شنید،‌مباح است و بر امام است که وی را بدون توبه دادن بکشد.
این روایت هر چند از آن به عنوان موثقه یاد شده است، اما در بخش نخست آن دعوت به نوعی ترور یا هرج و مرج است؛ چه طور می‌شود در جامعه‌ای قانونمندو دارای دستگاه قضایی، از قول امام (ع) گفته شود: هر کس از کسی تکذیب پیامبر را شنید می‌تواند او را بکشد. اگر گفته شود در آخر روایت آمده است که امام وقت باید او را بدون توبه به قتل برساند؛ می‌توان گفت آنچه موضوع حکم در این روایت قرار گرفته است، جحد و یا تکذیب پیامبر است. و این کار با تغییر عقیده تفاوت دارد. به تعبیر دیگر جحد و یا انکار یک نوع مبارزه و در نهایت براندازی یک نظام دینی است. و این کار در غالب نظامهای دنیا مجازاتی سخت در پی دارد. بنابراین نمی‌توان با این روایت نیز، فتوای قتل کسی که تغییر عقیده داده است، را صادر کرد.

۳- در روایتی معتبر محمد بن مسلم از امام باقر نقل می‌کند: هر کس نبوت پیامبری را انکار نماید و او را تکذیب کند خونش مباح است، زیرا او مرتد است.

جمله «دمه مباح» باز دعوت به یک نوع ترور است واین که هر کس بتواند دست به سلاح برد و کسی را به عنوان انکار کننده پیامبری به قتل برساند، به نظر می‌رسد این روایت و امثال آن در مقام اجمال و اهمال است.درهرصورت، نمی‌توان با این روایات فرمان قتل کسی را،تنها بخاطرتغییرعقیده، صادر کرد و یا کسی را بدون حضور در محکمه قضایی کشت. اسلامی که در مورد خون به تعبیر فقهاء «دماء‌و فروج» یعنی خون و ناموس بیش از سایر موضوعات حساس است، چطور می‌توان بنام اسلام کسی را به جرم اینکه تغییر عقیده داده است به دست هر کسی کشت؟

مرحوم آیت الله خوانساری در جامع المدارک می‌گوید:‌ با اخبار آحاد یعنی اخباری که ظن آور است و استناد آن به امام معصوم (ع) چندان روشن نیست، نمی‌توان خون کسی را مباح دانست.

۴- فضیل بن یسار از امام صادق نقل می‌کند: مرد مسلمانی که از اسلام به مسیحیت گراییده بود نزد امیرالمؤمنین (ع) آوردند. پس حضرت او را توبه دادند و او توبه را برنتافت و قبول نکرد در این حالت علی (ع) موهایش را گرفت و فرمود: ای بندگان خدا او را لگدمال کنید. مردم چنان لگدمالش کردند که مرد.

اشکال مهمی که در این روایت به نظر می‌رسد این است که آیا کسی به صرف این که مسیحی شده و با ختیار عقیده خود را عوض کرده است، می‌توان چنین حکمی درباره او صادر کرد. البته روایتی از قول پیامبر خطاب به امام علی (ع) چنین آمده است: هر گاه دیدی که مردم از مسیر هدایت به گمراهی منحرف شده‌اند با آنان مبارزه کن؛ زیرا تو مبتلا به مردمی می‌شوی که اقدام به تأویل قرآن می‌کنند. دچار شبهات می شوند، شراب را حلال می‌دانند … . حضرت به پیامبر عرض کرد آیا جزء مرتدین هستند و یا از فتنه‌گران می‌باشند. پیامبر در جواب فرمودۀ آنان از فتنه‌گران هستند. روشن است که فتنه در یک جامعه بسی بالاتر از ارتداد است. زیرا ارتداد به تنهایی و یا تغییر عقیده در یک فرد جامعه را گرفتار تشویش و پریشانی نمی‌کند اما اگر این ارتداد به فتنه تبدیل شد، یک جرم به حساب می‌آید. همانطور که ارتداد اهل «رده» پس از مرگ پیامبر از راه عدم پرداخت زکات به عنوان یک جرم سیاسی تلقی گشت و خلیفه اول با آنان به مبارزه برخاست.

همانطور که اشاره شد بنا به نقل منابع تاریخی ارتداد پس از رحلت پیامبر اسلام (ص)، با ادعای نبوت پیوند داشت و به اصطلاح ارتداد همراه با «تنبّی» بود. یعنی دستگاهی در برابر قرآن و پیامبر بنا کرده بودند.

آیت الله منتظری می گوید: انتخاب دین و عقیده یا تغییر آن غیر از ارتداد است. کسی که درصدد رسیدن به دین و عقیده مطابق با واقع باشد، طبعا دین خاص یا عقیده خاصی را انتخاب می کند یا آنرا تغییر می دهد و در هر دو حال، خود را محق و طالب حق و حقیقت میداند؛ هرچندممکن است به نظر دیگری دین و عقیده او باطل باشد. اما شخص مرتددرصدد رسیدن به حق نیست؛بلکه او می داند حق چیست ­و کجاست ­و با این حال درصدد مبارزه و عناد با حق است و از این جهت در جوهر ارتداد ، عناد و جهد و لجاجت وجوددارد…. در ارتداد علاوه بر جحد و عناد مرتدان، نوعی محاربه با مسلمانان به چشم می خورد. (آیت الله منتظری،حکومت دینی و حقوق انسان، ص۱۳۰و۱۳۱)

تاریخمندی احکام

یک اصلی که در اجتهاد و در صدور احکام بر مبنای شرع باید لحاظ کرد، آن اصل شأن نزول آیات و تاریخمند بودن احکام است. یعنی باید دید زمان و شرایط پیرامون تا چه میزان در تشریع حکم دخالت داشته است. شارع مقدس هیچ گاه در عالم خلاء و دور از واقعیت‌های خارجی حکمی را تشریع نکرده است. همانطور که احکام امضایی اسلام به خاطر حفظ شرایط و تأمین مصالح زمان خود بوده است.

درباره حکم ارتداد نباید از انگیزه‌های ارتداد و شرایط آن و سایر مسائلی که در موضوع ارتداد دخالت داشته‌اند، غافل ‌بود. در یک نگاه تاریخی از عوامل عمده دیگر ارتداد، ‌تحریک یهودیان و تشکیل شبکه‌های جاسوسی بوده است. آیه‌ای که در این باره نازل شد، ‌چنین است:‌» و قالت طائفه من اهل الکتاب امنوا بالذی انزل علی الذین امنوا وجه النهار و اکفروا آخره لعلهم یرجعون.» (و جمعی از اهل کتاب (از یهود) گفتند:

(بروید در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ایمان بیاورید و در پایان روز، کافر شوید (و باز گردید). شاید آنها از آیین خود بازگردند. و این توطئه کافی است، تا آن را متزلزل سازید.) (آل عمران/ ۷۲)

بنابراین، با نگاه به جریان کلی قرآن که:
۱- غالب آیات انسان‌ها را به تعقل و تفکر و تدبر دعوت می‌کند،
۲- آزادی عقیده و نفی اکراه در انتخاب دین را ارج می‌نهد،
۳- کرامت ذاتی برای بنی‌آدم قائل است،
۴- کشتن انسان‌ها – جز در دو مورد- حرام دانسته است،
۵- و قانون عدالت بر کلی نظام شریعت و طبیعت حاکم است،

نمی‌توان هر کسی را به عنوان تغییر عقیده و یا انکار ضروری دین به اعدام تهدید و یا محکوم کرد و ارتداد در قرآن مجازات دنیوی ندارد و آنچه که در صدر اسلام به عنوان ارتداد اتفاق افتاده است، ‌صرفاً‌ سیاسی و همراه با نفاق و فتنه بوده است؛ لهذا حکم چنین مرتدی را باید به عنوان تعزیر با حفظ شرایط در اختیار حاکم گذاشت و بر اساس عرف زمان آن حکم را صادر کرد

امام صادق (ع) و گروهی از متصوفه

 

سفیان ثوری  که در مدینه می زیست بر امام صادق وارد شد.امام را دید جامه ای سپید و بسیار لطیف-مانند پرده نازکی که میان سفیده تخم مرغ و پوست آن است و آندو را از هم جدا می سازد-پوشیده است.به عنوان اعتراض گفت:«این جامه سزاوار تو نیست.تو نمی بایست خود را به زیورهای دنیا آلوده سازی.از تو انتظار می رود که زهد بورزی و تقوا داشته باشی و خود را از دنیا دور نگه داری.»

 

امام:«می خواهم سخنی به تو بگویم،خوب گوش کن که از برای دنیا و آخرت تو مفید است.اگر راستی اشتباه کرده ای و حقیقت نظر دین اسلام را درباره این موضوع نمی دانی،سخن من برای تو بسیار سودمند خواهد بود.اما اگر منظورت این است که در اسلام بدعتی بگذاری و حقایق را منحرف و وارونه سازی،مطلب دیگری است و این سخنان به تو سودی نخواهد داد.ممکن است تو وضع ساده و فقیرانه رسول خدا و صحابه آن حضرت را در آن زمان،پیش خود مجسم سازی و فکر کنی که یک نوع تکلیف و وظیفه ای برای همه مسلمین تا روز قیامت هست که عین آن وضع را نمونه قرار دهند و همیشه فقیرانه زندگی کنند.اما من به تو بگویم که رسول خدا در زمانی و محیطی بود که فقر و سختی و تنگدستی بر آن مستولی بود.عموم مردم از داشتن لوازم اولیه زندگی محروم بودند.وضع خاص زندگی رسول اکرم و صحابه آن حضرت مربوط به وضع عمومی آن روزگار بود.ولی اگر در عصری و روزگاری وسائل زندگی فراهم شد و شرایط بهره برداری از موهبتهای الهی موجود گشت،سزاوارترین مردم برای بهره بردن از آن نعمتها نیکان و صالحانند،نه فاسقان و بدکاران، مسلمانانند نه کافران.

 

«تو چه چیز را در من عیب شمردی؟!به خدا قسم من در عین اینکه می بینی که از نعمتها و موهبتهای الهی استفاده می کنم،از زمانی که به حد رشد و بلوغ رسیده ام،شب و روزی بر من نمی گذرد مگر آنکه مراقب هستم که اگر حقی در مالم پیدا شود فورا آن را به موردش برسانم.»

 

سفیان نتوانست جواب منطق امام را بدهد،سرافکنده و شکست خورده بیرون رفت و به یاران و هم مسلکان خود پیوست و ماجرا را گفت.آنها تصمیم گرفتند که دسته جمعی بیایند و با امام مباحثه کنند.

 

جمعی به اتفاق آمدند و گفتند:«رفیق ما نتوانست خوب دلائل خودش را ذکر کند،اکنون ما آمده ایم با دلائل روشن خود تو را محکوم سازیم.»

 

امام:«دلیلهای شما چیست؟بیان کنید.»

 

جمعیت:«دلیلهای ما از قرآن است.»

 

امام:«چه دلیلی بهتر از قرآن؟بیان کنید،آماده شنیدنم.»

 

جمعیت:«ما دو آیه از قرآن را دلیل بر مدعای خودمان و درستی مسلکی که اتخاذ کرده ایم می آوریم و همین ما را کافی است.خداوند در قرآن کریم یک جا گروهی از صحابه را این طور ستایش می کند:«در عین اینکه خودشان در تنگدستی و زحمتند،دیگران را بر خویش مقدم می دارند.کسانی که از صفت بخل محفوظ بمانند،آنهایند رستگاران.» ([1]) در جای دیگر قرآن می گوید:«در عین اینکه به غذا احتیاج و علاقه دارند،آن را به فقیر و یتیم و اسیر می خورانند.» ([2])

 

همینکه سخنشان به اینجا رسید،یک نفر که در حاشیه مجلس نشسته بود و به سخنان آنها گوش می داد گفت:«آنچه من تاکنون فهمیده ام این است که شما خودتان هم به سخنان خود عقیده ندارید،شما این حرفها را وسیله قرار داده اید تا مردم را به مال خودشان بی علاقه کنید تا به شما بدهند و شما عوض آنها بهره مند شوید،لهذا عملا دیده نشده که شما از غذاهای خوب احتراز و پرهیز داشته باشید.»

 

امام:«عجالتا این حرفها را رها کنید،اینها فایده ندارد.»بعد رو به جمعیت کرد و فرمود:«اول بگویید آیا شما که به قرآن استدلال می کنید،محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ قرآن را تمییز می دهید یا نه؟!هر کس از این امت که گمراه شد از همین راه گمراه شد که بدون اینکه اطلاع صحیحی از قرآن داشته باشد به آن تمسک کرد.»

 

جمعیت:«البته فی الجمله اطلاعاتی در این زمینه داریم ولی کاملا نه.»

 

امام:«بدبختی شما هم از همین است.احادیث پیغمبر هم مثل آیات قرآن است،اطلاع و شناسایی کامل لازم دارد.»

 

«اما آیاتی که از قرآن خواندید:این آیات بر حرمت استفاده از نعمتهای الهی دلالت ندارد.این آیات مربوط به گذشت و بخشش و ایثار است.قومی را ستایش می کند که در وقت معینی دیگران را بر خودشان مقدم داشتند و مالی را که بر خودشان حلال بود به دیگران دادند،و اگر هم نمی دادند گناهی و خلافی مرتکب نشده بودند.خداوند به آنان امر نکرده بود که باید چنین کنند،و البته در آن وقت نهی هم نکرده بود که نکنند،آنان به حکم عاطفه و احسان،خود را در تنگدستی و مضیقه گذاشتند و به دیگران دادند.خداوند به آنان پاداش خواهد داد.پس این آیات با مدعای شما تطبیق نمی کند،زیرا شما مردم را منع می کنید و ملامت می نمایید بر اینکه مال خودشان و نعمتهایی که خداوند به آنها ارزانی داشته استفاده کنند.

 

«آنها آن روز آن طور بذل و بخشش کردند،ولی بعد در این زمینه دستور کامل و جامعی از طرف خداوند رسید،حدود این کار را معین کرد.و البته این دستور که بعد رسید ناسخ عمل آنهاست،ما باید تابع این دستور باشیم نه تابع آن عمل.

 

«خداوند برای اصلاح حال مؤمنین و به واسطه رحمت خاص خویش،نهی کرد که شخص،خود و عائله خود را در مضیقه بگذارد و آنچه در کف دارد به دیگران بخشد،زیرا در میان عائله شخص،ضعیفان و خردسالان و پیران فرتوت پیدا می شوند که طاقت تحمل ندارند.اگر بنا شود که من گرده نانی که در اختیار دارم انفاق کنم،عائله من که عهده دار آنها هستم تلف خواهند شد.لهذا رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:«کسی که چند دانه خرما یا چند قرص نان یا چند دینار دارد و قصد انفاق آنها را دارد،در درجه اول بر پدر و مادر خود باید انفاق کند،و در درجه دوم خودش و زن و فرزندش،و در درجه سوم خویشاوندان و برادران مؤمنش،و در درجه چهارم خیرات و مبرات.»این چهارمی بعد از همه آنهاست.رسول خدا وقتی که شنید مردی از انصار مرده و کودکان صغیری از او باقی مانده و او دارایی مختصر خود را در راه خدا داده است فرمود:«اگر قبلا به من اطلاع داده بودید،نمی گذاشتم او را در قبرستان مسلمین دفن کنند.او کودکانی باقی می گذارد که دستشان پیش مردم دراز باشد!!»«پدرم امام باقر برای من نقل کرد که رسول خدا فرموده است:«همیشه در انفاقات خود از عائله خود شروع کنید،به ترتیب نزدیکی،که هر که نزدیکتر است مقدمتر است.»

 

«علاوه بر همه اینها،در نص قرآن مجید از روش و مسلک شما نهی می کند،آنجا که می فرماید:

 

«متقین کسانی هستند که در مقام انفاق و بخشش نه تندروی می کنند و نه کندروی،راه اعتدال و میانه را پیش می گیرند.»[3]

 

«در آیات زیادی از قرآن نهی می کند از اسراف و تند روی در بذل و بخشش،همان طور که از بخل و خست نهی می کند. قرآن برای این کار حد وسط و میانه روی را تعیین کرده است،نه اینکه انسان هر چه دارد به دیگران بخشد و خودش تهیدست بماند،آنگاه دست به دعا بردارد که خدایا به من روزی بده.خداوند اینچنین دعایی را هرگز مستجاب نمی کند،زیرا پیغمبر اکرم فرمود:«خداوند دعای چند دسته را مستجاب نمی کند:

 

الف.کسی که از خداوند بدی برای پدر و مادر خود بخواهد.

 

ب.کسی که مالش را به قرض داده،از طرف،شاهد و گواه و سندی نگرفته باشد و او مال را خورده است.حالا این شخص دست به دعا برداشته از خداوند چاره می خواهد.البته دعای این آدم مستجاب نمی شود،زیرا او به دست خودش راه چاره را از بین برده و مال خویش را بدون سند و گواه به او داده است.

 

ج.کسی که از خداوند دفع شر زنش را بخواهد،زیرا چاره این کار در دست خود شخص است،او می تواند اگر واقعا از دست این زن ناراحت است عقد ازدواج را با طلاق فسخ کند.

 

د.آدمی که در خانه خود نشسته و دست روی دست گذاشته و از خداوند روزی می خواهد.خداوند در جواب این بنده طمعکار جاهل می گوید:

 

«بنده من!مگر نه این است که من راه حرکت و جنبش را برای تو باز کرده ام؟!مگر نه این است که من اعضا و جوارح صحیح به تو داده ام؟!به تو دست و پا و چشم و گوش و عقل داده ام که ببینی و بشنوی و فکر کنی و حرکت نمایی و ست بلند کنی.در خلقت همه اینها هدف و مقصودی در کار بوده.شکر این نعمتها به این است که تو اینها را به کار واداری. بنابراین من بین تو و خودم حجت را تمام کرده ام که در راه طلب گام برداری و دستور مرا راجع به سعی و جنبش اطاعت کنی و بار دوش دیگران نباشی.البته اگر با مشیت کلی من سازگار بود به تو روزی وافر خواهم داد،و اگر هم به علل و مصالحی زندگی تو توسعه پیدا نکرد،البته تو سعی خود را کرده وظیفه خویش را انجام داده ای و معذور خواهی بود.»

 

ه.کسی که خداوند به او مال و ثروت فراوان داده و او با بذل و بخششهای زیاد آنها را از بین برده است و بعد دست به دعا برداشته که خدایا به من روزی بده.خداوند در جواب او می گوید:

 

«مگر من به تو روزی فراوان ندادم؟چرا میانه روی نکردی؟!

 

«مگر من دستور نداده بودم که در بخشش باید میانه روی کرد؟!

 

«مگر من از بذل و بخششهای بی حساب نهی نکرده بودم؟»

 

و.کسی که درباره قطع رحم دعا کند و از خداوند چیزی بخواهد که مستلزم قطع رحم است(یا کسی که قطع رحم کرده بخواهد درباره موضوعی دعا کند).

 

«خداوند در قرآن کریم مخصوصا به پیغمبر خویش طرز و روش بخشش را آموخت،زیرا داستانی واقع شد که مبلغی طلا پیش پیغمبر بود و او می خواست آنها را به مصرف فقرا برساند و میل نداشت حتی یک شب آن پول در خانه اش بماند،لهذا در یک روز تمام طلاها را به این و آن داد.بامداد دیگر سائلی پیدا شد و با اصرار از پیغمبر کمک می خواست،پیغمبر هم چیزی در دست نداشت که به سائل بدهد،از این رو خیلی ناراحت و غمناک شد.اینجا بود که آیه قرآن نازل شد و دستور کار را داد،آیه آمد که:«نه دستهای خود را به گردن خود ببند و نه تمام گشاده داشته باش که بعد تهیدست بمانی و مورد ملامت فقرا واقع شوی.» [4]

 

«اینهاست احادیثی که از پیغمبر رسیده.آیات قرآن هم مضمون این احادیث را تایید می کند،و البته کسانی که اهل قرآن و مؤمن به قرآنند به مضمون آیات قرآن ایمان دارند.

 

«به ابو بکر هنگام مرگ گفته شد راجع به مالت وصیتی بکن،گفت یک پنجم مالم انفاق شود و باقی متعلق به ورثه باشد.و یک پنجم کم نیست.ابو بکر به یک پنجم مال خویش وصیت کرد و حال آنکه مریض حق دارد در مرض موت تا یک سوم هم وصیت کند،و اگر می دانست بهتر این است از تمام حق خود استفاده کند،به یک سوم وصیت می کرد.

 

«سلمان و ابو ذر را که شما به فضل و تقوا و زهد می شناسید،سیره و روش آنها هم همین طور بود که گفتم.

 

«سلمان وقتی که نصیب سالانه خویش را از بیت المال می گرفت،به اندازه یک سال مخارج خود-که او را به سال دیگر برساند-ذخیره می کرد.به او گفتند:«تو با اینهمه زهد و تقوا در فکر ذخیره سال هستی؟شاید همین امروز یا فردا بمیری و به آخر سال نرسی؟»او در جواب گفت:«شاید هم نمردم،چرا شما فقط فرض مردن را صحیح می دانید.یک فرض دیگر هم وجود دارد و آن اینکه زنده بمانم،و اگر زنده بمانم خرج دارم و حوائجی دارم.ای نادانها!شما از این نکته غافلید که نفس انسان اگر به مقدار کافی وسیله زندگی نداشته باشد در اطاعت حق کندی و کوتاهی می کند و نشاط و نیروی خود را در راه حق از دست می دهد،و همین قدر که به قدر کافی وسیله فراهم شد آرام می گیرد.»

 

«و اما ابو ذر،وی چند شتر و چند گوسفند داشت که از شیر آنها استفاده می کرد و احیانا اگر میلی در خود به خوردن گوشت می دید یا مهمانی برایش می رسید یا دیگران را محتاج می دید،از گوشت آنها استفاده می کرد و اگر می خواست به دیگران بدهد،برای خودش نیز برابر دیگران سهمی منظور می کرد.

 

«چه کسی از اینها زاهدتر بود؟پیغمبر درباره آنان چیزها گفت که همه می دانید.هیچ گاه این اشخاص تمام دارایی خود را به نام زهد و تقوا از دست ندادند و از این راهی که شما امروز پیشنهاد می کنید که مردم از هر چه دارند صرف نظر کنند و خود و عائله خود را در سختی بگذارند نرفتند.

 

«من به شما رسما این حدیث را که پدرم از پدر و اجدادش از رسول خدا نقل کرده اند اخطار می کنم،رسول خدا فرمود:

 

«عجیب ترین چیزها حالی است که مؤمن پیدا می کند،که اگر بدنش با مقراض قطعه قطعه بشود برایش خیر و سعادت خواهد بود،و اگر هم ملک شرق و غرب به او داده شود باز برایش خیر و سعادت است.»

 

«خیر مؤمن در گرو این نیست که حتما فقیر و تهیدست باشد،خیر مؤمن ناشی از روح ایمان و عقیده اوست،زیرا در هر حالی از فقر و تهیدستی یا ثروت و بی نیازی واقع شود،می داند در این حال وظیفه ای دارد و آن وظیفه را به خوبی انجام می دهد.این است که عجیب ترین چیزها حالتی است که مؤمن به خود می گیرد،که همه پیشامدها و سختی و سستی ها برایش خیر و سعادت می شود.

 

«نمی دانم همین مقدار که امروز برای شما گفتم کافی است یا بر آن بیفزایم؟

 

«هیچ می دانید که در صدر اسلام،آن هنگام که عده مسلمانان کم بود،قانون جهاد این بود که یک نفر مسلمان در برابر ده نفر کافر ایستادگی کند،و اگر ایستادگی نمی کرد گناه و جرم و تخلف محسوب می شد،ولی بعد که امکانات بیشتری پیدا شد،خداوند به لطف و رحمت خود تخفیف بزرگی داد و این قانون را به این نحو تغییر داد که هر فرد مسلمان موظف است که فقط در برابر دو کافر ایستادگی کند نه بیشتر.

 

«از شما مطلبی راجع به قانون قضا و محاکم قضائی اسلامی سؤال می کنم:فرض کنید یکی از شما در محکمه هست و موضوع نفقه زن او در بین است،و قاضی حکم می کند که نفقه زنت را باید بدهی.در اینجا چه می کند؟آیا عذر می آورد که بنده زاهد هستم و از متاع دنیا اعراض کرده ام؟!آیا این عذر موجه است؟!آیا به عقیده شما حکم قاضی به اینکه باید خرج زنت را بدهی،مطابق حق و عدالت است یا آنکه ظلم و جور است؟اگر بگویید این حکم ظلم و ناحق است،یک دروغ واضح گفته اید و به همه اهل اسلام با این تهمت ناروا جور و ستم کرده اید،و اگر بگویید حکم قاضی صحیح است،پس عذر شما باطل است و قبول دارید که طریقه و روش شما باطل است.

 

«مطلب دیگر:مواردی هست که مسلمان در آن موارد یک سلسله انفاقهای واجب یا غیر واجب انجام می دهد،مثلا زکات یا کفاره می دهد.حالا اگر فرض کنیم معنای زهد اعراض از زندگی و ما یحتاجهای زندگی است،و فرض کنیم همه مردم مطابق دلخواه شما«زاهد»شدند و از زندگی و ما یحتاج آن روگرداندند،پس تکلیف کفارات و صدقات واجبه چه می شود؟ تکلیف زکاتهای واجب-که به طلا و نقره و گوسفند و شتر و گاو و خرما و کشمش و غیره تعلق گیرد-چه می شود؟مگر نه این است که این صدقات فرض شده که تهیدستان زندگی بهتری پیدا کنند و از مواهب زندگی بهره مند شوند!این خود می رساند که هدف دین و مقصود از این مقررات رسیدن به مواهب زندگی و بهره مند شدن از آن است.و اگر مقصود و هدف دین فقیر بودن بود و حد اعلای تربیت دینی این بود که بشر از متاع این جهان اعراض کند و در فقر و مسکنت و بیچارگی زندگی کند،پس فقرا به آن هدف عالی رسیده اند و نمی بایست به آنان چیزی داد تا از حال خوش و سعادتمندانه خود خارج نشوند و آنان نیز چون غرق در سعادتند نباید بپذیرند.

 

«اساسا اگر حقیقت این است که شما می گویید،شایسته نیست که کسی مالی را در کف نگاه دارد،باید هر چه به دستش می رسد همه را ببخشد،و دیگر محلی برای زکات باقی نمی ماند.

 

«پس معلوم شد که شما بسیار طریقه زشت و خطرناکی را پیش گرفته اید و به سوی بد مسلکی مردم را دعوت می کنید. راهی که می روید و مردم دیگر را هم به آن می خوانید،ناشی از جهالت به قرآن و اطلاع نداشتن از قرآن و از سنت پیغمبر و از احادیث پیغمبر است.اینها احادیثی نیست که قابل تشکیک باشد،احادیثی است که قرآن به صحت آنها گواهی می دهد. ولی شما احادیث معتبر پیغمبر را اگر با روش شما درست در نیاید رد می کنید،و این خود نادانی دیگری است.شما در معانی آیات قرآن و نکته های لطیف و شگفت انگیزی که از آن استفاده می شود تدبر نمی کنید.فرق بین ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه را نمی دانید،امر و نهی را تشخیص نمی دهید.

 

«جواب مرا راجع به قصه سلیمان بن داود بدهید که،از خداوند ملکی را مسالت کرد که برای کسی بالاتر از آن میسر نباشد[5].خداوند هم چنان ملکی به او داد.البته سلیمان جز حق نمی خواست.نه خداوند در قرآن و نه هیچ فرد مؤمنی این را بر سلیمان عیب نگرفت که چرا چنین ملکی را در دنیا خواسته.همچنین است داود پیغمبر که قبل از سلیمان بود.و همچنین است داستان یوسف که به پادشاه رسما می گوید:«خزانه داری را به من بده که من،هم امینم و هم دانای کار.» [6]بعد کارش به جایی رسید که امور کشور داری مصر تا حدود یمن به او سپرده شد،و از اطراف و اکناف-در اثر قحطی که پیش آمد-می آمدند و آذوقه می خریدند و برمی گشتند.و البته نه یوسف میل به عمل ناحق کرد و نه خداوند در قرآن این کار را بر یوسف عیب گرفت.همچنین است قصه ذو القرنین که بنده ای بود که خدا را دوست می داشت و خدا نیز او را دوست می داشت.اسباب جهان در اختیارش قرار گرفت و مالک مشرق و مغرب جهان شد.

 

«ای گروه!از این راه ناصواب دست بردارید و خود را به آداب واقعی اسلام متادب کنید.از آنچه خدا امر و نهی کرده تجاوز نکنید و از پیش خود دستور نتراشید.در مسائلی که نمی دانید مداخله نکنید.علم آن مسائل را از اهلش بخواهید.در صدد باشید که ناسخ را از منسوخ و محکم را از متشابه و حلال را از حرام بازشناسید.این برای شما بهتر و آسانتر و از نادانی دورتر است.جهالت را رها کنید که طرفدار جهالت زیاد است،به خلاف دانش که طرفداران کمی دارد.خداوند فرمود بالاتر از هر صاحب دانشی دانشمندی است.» [7]

 

- در حدود اوایل قرن دوم هجری،دسته ای در میان مسلمین به وجود آمدند که خود را زاهد و صوفی می نامیدند.این دسته روش خاصی در زندگی داشتند و دیگران را هم به همان روش دعوت می کردند و چنین وانمود می کردند که راه دین هم همین است.مدعی بودند که از نعمتهای دنیا باید دوری جست،آدم مؤمن نباید جامه خوب بپوشد،یا غذای مطبوع بخورد،یا در مسکن عالی بنشیند.اینها دیگران را که می دیدند احیانا این مواهب را مورد استفاده قرار می دهند، سخت تحقیر و ملامت می کردند و آنان را اهل دنیا و دور از خدا می خواندند.ایراد سفیان بر امام صادق روی همین طرز تفکر بود.

 

این روش و مسلک در جهان سابقه داشت.در یونان و در هند،بلکه در همه جای دنیا این مسلک کم و بیش وجود داشته،در میان مسلمین هم پیدا شد و به آن رنگ دینی دادند.این روش و این مسلک در نسلهای بعد ادامه یافت و نفوذ عجیبی پیدا کرد،و می توان گفت مکتب مخصوصی در میان مسلمین به وجود آمد که اثر مستقیمش محترم نشمردن اصول زندگی و لا قیدی در کارها بود و ثمره اش انحطاط و تاخر کشورهای اسلامی شد.

 

نفوذ این مکتب و این فلسفه،تنها در میان طبقاتی که رسما به نام صوفی نامیده شده اند نبوده،شیوع این طرز تفکر مخصوص-به نام زهد و تقوا و ترک دنیا-در میان سایر طبقات و گروههای مذهبی اسلامی که احیانا خود را ضد صوفی قلمداد کرده و می کنند کمتر از صوفیه نبوده است.و هم می توان گفت تمام کسانی که صوفی نامیده شده اند دارای این طرز تفکر نبوده اند.شک نیست که این طرز تفکر را باید یک نوع بیماری اجتماعی تلقی کرد،یک بیماری خطرناک که موجب فلج روحی اجتماع می گردد.و باید با این

 

بیماری مبارزه کرد و این طرز تفکر را از بین برد.متاسفانه مبارزه هایی که به این نام شده و می شود،هیچ یک مبارزه با این بیماری یعنی با این طرز تفکر نیست،مبارزه با اسماء و الفاظ و افراد و اشخاص است و احیانا مبارزه برای ربودن مناصب دنیوی،و بسا هست که مبارزه کنندگان با تصوف،خودشان به آن بیماری بیشتر مبتلا هستند و عامل شیوع آن بیماری می باشند.یا آنکه به علت جهل و قصور درک مبارزه کنندگان،یک سلسله افکار عالی و لطیف که شاهکار انسانیت است و دست کمتر کسی به آنها می رسد مورد حمله قرار می گیرد.مبارزه با تصوف باید به صورت مبارزه با آن بیماری و آن طرز تفکر باشد که در حدیث متن،در ضمن بیان امام صادق علیه السلام آمده.باید با آن مبارزه شود،در هر جا که باشد و از طرف هر جمعیت که ابراز شود،به هر نام که خوانده شود.

 

به هر حال،بیان امام در این داستان جامعترین بیانی است در رد این طرز تفکر،که متاسفانه شیوع عظیمی پیدا کرده،و خوشبختانه این بیان جامع،در کتب حدیث محفوظ و مضبوط مانده است.

 

پی نوشت ها:

 

 ----------------------------------------

 

[1] و الذین تبوءو الدار و الایمان من قبلهم یحبون من هاجر الیهم و لا یجدون فی صدورهم حاجة مما اوتوا و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة و من یوق شح نفسه فاؤلئک هم المفلحون (سوره حشر،آیه 9).

 

[2] و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا (سوره دهر،آیه 8).

 

[3] الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما (سوره فرقان،آیه 67).

 

[4] و لا تجعل یدک مغلولة الی عنقک و لا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا (سوره اسراء،آیه 29)..

 

[5] وهب لی ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی (سوره ص،آیه 35).

 

[6] قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم (سوره یوسف،آیه 55).

 

[7] تحف العقول،صفحه 348-354،و کافی،جلد 5،باب المعیشة،صفحه 65-71

بخل در کلام شیخ حسین

بخل‏


حالتى كه مانع از خرج كردن مال و مقام و آبرو در راه خداست و نمى‏گذارد انسان به درد دردمندان، و مشكل مشكل‏داران، و ناتوانى ناتوانان و خلأ آبرومندان برسد بخل است.

بخل حالتى شيطانى، اخلاقى و ابليسى و از اوصاف ناپاكان و اشرار و حسودان است.

قرآن مجيد به شدت به بخل و بخيل حمله مى‏كند، و آلودگان به بخل را در قيامت مستحق عذاب شديد و عقاب سخت مى‏داند.

«وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ...».

آنانكه از آنچه كه خداوند از فضلش به آنان عنايت كرده بخل مى‏ورزند گمان نكنند كه اين بخل ورزى به سود آنان است، بلكه اين صفت براى آنان زيان دارد، آنچه را كه از پرداخت آن در راه خدا بخل ورزيده‏اند در قيامت به صورت طوق آتشين گردنگيرشان مى‏گردد!

«... وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ* يَوْمَ يُحْمى‏ عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ» .

و آنان كه طلا و نقره را ذخيره مى‏كنند، و در راه خدا انفاق نمى‏نمايند، به عذاب دردناك بشارتشان بده.

روزى كه طلا و نقره‏ى آنان در آتش دوزخ گداخته شود و پيشانى و پشت و پهلوى آنان را به آن اجناس گداخته داغ كنند، به آنان گفته شود: اين است آنچه كه براى خود ذخيره كرديد!

رسول حق صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:

اقَلُّ النّاسِ راحَةً الْبَخِيلُ‏ .

در ميان مردم آنكه راحتى او از همه كمتر است بخيل است.

امام على عليه السلام فرمودند:

الْبُخْلُ جامِعٌ لِمَساوِى‏ءِ الْعُيوبِ، وَهُوَ زِمامٌ يُقادُ بِهِ الى‏ كُلِّ سُوءٍ .

بخل جمع كننده‏ى تمام عيوب زشت است و آن مهارى است كه كشاننده‏ى به جانب تمام بديهاست.

امام هفتم عليه السلام فرمودند:

الْبَخِيلُ مَنْ بَخِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ‏ .

بخيل كسى است كه از انجام آنچه كه خدا بر او واجب نموده بخل ورزد.

جانبازی که 64 روز در جنگل زندگی کرد به تهران می آید

ماجرای جانبازی که در جنگل زندگی می کند

جانبازی که 64 روز در جنگل زندگی کرد به تهران می آید

به گزارش وبلاگ جانبازان شیمیایی ایرانشهید همت : شهدا را به خاک نه به یاد بسپاریم- جانباز رفیعی نژاد که به دلیل مشکلات مالی و نداشتن درصد جانبازی درخواست کمک و مساعدت از سپاه، استانداری و بنیاد شهید گرگان کرده بود نتوانست از تسهیلاتhttp://chemical-victims.blogfa.com/post-816.aspx استفاده کند و در روز جانباز آواره جنگل شد.

بر اساس این گزارش به گفته جانباز در ماه مبارک رمضان این جانباز همراه با خانواده در منطقه جنگلی ناهار خوران در جنگل چادری بنا کرده بود تا اینکه فشار زندگی باعث شد به قصد تهران عزیمت کند و چند روزی است در جلوی درب بنیاد شهید چادر زده است.

 tsyxowdl5cav1v7fuq9o.jpg

جانباز شیمیایی رفیعی نژاد که سال ۸۸ قصد خودکشی داشت با چند مشاوره از این اقدام صرف نظر کرد. این جانباز بدون درصد که سالهاست به دنبال اثبات جانبازی خود است قرار بود سال گذشته اثباب و اثاثیه اش را به علت نپرداختن کرایه خانه حراج کنند که با کمک وبلاگ نویسان ارزشی کرایه خانه عقب افتاده این جانباز پرداخت شد ولی باز هم این جانباز آواره کوه و جنگل شد.

 این جانباز که بیش از 980 پیامک به وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران برای کمک ارسال کرده است اعلام کرده:

 110k79grgadsxi7sa86t.jpg

نامم محمد و فامیلی ام رفیعی نژاد است. صاحب دو فرزند هستم دخترم اول دبیرستان و پسرم دوم راهنمایی است. سال 64 در عملیات والفجر 8 در منطقه فاو شیمیایی شدم. ولی چون سرپایی درمان شدیم هیچ مدرکی در دست ندارم. هر چند که سپاه من را مصدوم شیمیایی تشخیص داد ولی بنیاد شهید گلستان مرا جانباز محسوب نکرد.

 به خدا دیگر بریدم از این زندگی...

 lo1pxlb13i75keu14ny.jpg

شیمیایی هستم بیماری واگیرداری ندارم یا وسط میدان مین که نیستم مدیران و مسئولان بنیاد شهید و استاندار جرات نزدیک شدن به من را ندارند.

 چرا صدایم به جایی نمی رسد. چرا نامه هایم به رئیس جمهور داده نمی شود. یعنی یک وبلاگ بیشتر از رئیس بنیاد شهید می فهمد و به من کمک می کند.

 به خدا تقصیر من نیست که زندگی ادامه دارد. خانواده من حق زندگی کردن دارند. امروز رفتم بنیاد شهید استان کلستان به من گفتندباید سالها قبل فکرش را می کردی تهران درصد نمی دهد. اصلا درصد دادن تمام شده دنبالش نرو...

 سپاه درصد شیمیایی من را تائید کرده ولی بنیاد تائید نمی کند و من را پاس می دهند. ولی هیچ کدام مکتوب نمی نویسندتا پیگیری کنم. من مدارک جنگ و اسناد شیمیایی شدنم را دارم. تو را به خدایی صدای من را به گوش مسئولان برسانید.

 وی همچنین در چند پیام و نامه به وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران گفته است: چند سالی است که به سپاه و بنیاد شهید نامه می نویسم. از کارافتاده ام و خانه نشین شده ام. تمام دارایی ام را هزینه درمان جانبازی ام کرده ام. هم اکنون در طبقه چهارم یک آپارتمان در گرگان زندگی می کنم. چند ماهی است که کرایه خانه ام عقب افتاده و هر چه به استانداری و فرمانداری گلستان مراجعه کرده فایده ای نداشت. 

 من حاضرم پاکستانی باشم فلسطینی باشم و لبنانی باشم فقط به من کمک کنید. نمی خواهم خانواده ام آواره شوند.

من جانباز شیمیایی هستم ولی افرادی که در جنگ نبودندو پشت میز نشستند مرا جانباز قبول ندارند.

eapqsggmakf9xgezzh8.jpg

 این جانباز که قصد دارد در جلوی بنیاد شهید چادر بزند می گوید: اگر مجبور نبودم مزاحم نمی شدم. دو هفته دیگه سال تحصیلی شروع می شود. شصت و چهار روزه که که در چادر زندگی می کنیم. شرایط بدی دارم. صدایم بجایی نمی رسد. منتظر محبت (!) شما هستیم."

http://chemical-victims.blogfa.com/post-816.aspx

حضرت هادی (ع)

نقش نگین انگشتر حضرت هادی (ع) این بود : {{ الله ربی و هو عصمتی من خلقه }} خداوند پروردگار من و نگهدار من است از گزندهای مخلوق خود ؛

و انگشتری دیگری داشت که نقش آن این بود : {{ حفظ العهود من اخلاق المعبود }} حفظ عهد و پیمان از اخلاق خداوند است. انوارالبهیه صفحه

عصاره سیر و لیمو ترش علاج رسوب رگها

عصاره سیر و لیمو ترش

سلامت و پزشکی | عصاره سیر و لیمو ترش اگر دچار رسوب گرفتگی در رگهای بدن شده ، نیازی به عمل قلب باز وجود ندارد . زیرا فقط کافی است ، روزی نصف استکان از این شربت غلیظ و طبیعی میل نمایید تا به کلی برطرف گردد .
 

موارد مصرف :

اگر دچار رسوب گرفتگی در رگهای بدن شده اید ، نیازی به عمل قلب باز وجود ندارد . زیرا گرفتگی رگها پس از این ، شما را آزار نخواهد داد . فقط کافی است ، روزی نصف استکان ( معادل 30CC )از این شربت غلیظ و طبیعی میل نمایید ؛ تا به کلی برطرف گردد .

طرز تهیه :

تعداد 30 حبه سیر را پوست گرفته همراه با 5 عدد لیموترش ( شیرازی ) با پوست که قبلا هسته های آن را گرفته اید ، در هم زن ( میکسر ) بریزید . پس از آن که همه ی محتویات له شده در میکسر را با یک لیتر آب مخلوط نموده و بجوشانید ( نکته ی مهم : فقط و فقط ، یک بار جوش بخورد ) . پس از سرد شدن ، آن را از صافی رد نموده و محتویات را داخل یک شیشه بریزید و در یخچال نگهداری کنید .

روش مصرف :

همانطور که قبلانیز گفته شد ، روزانه نصف استکان، معادل 30CC ، به اختیار خودتان، قبل یا بعد از غذاهای اصلی، میل نمایید . پس از سپری شدن سه ( 3 ) هفته از مصرف مداوم این عصاره ی طبیعی ، احساس جوانی و شادابی در تمام وجودو بدنتان قابل لمس است . تمامی گرفتگی های رگ های بدن و سایر عوارض آنها به عنوان مثال دید کم و سنگینی گوش به حالت عادی خود باز خواهد گشت .

نکته مهم :

بعد از مصرف یک دوره ی سه هفته ای ، شما باید هشت ( 8 ) روز استراحت کرده و سپس دومین دوره ی مصرف سه هفته ای را اجرا کنید . به این ترتیب یک موفقیت موثر ایجاد می شود . این دوره ی درمان ، ارزان ، موثر و بی ضرر را می بایست هر ساله تکرار کرد .

بوی سیر :

با خوردن این مایع ، هیچ کس بوی نامطلوب سیر را حس نخواهد کرد ( امتحان کنید ) .

خواص شربت :

نیروهای شفا بخش سیر و لیموترش ، کاملا خود را پس از مصرف این مایع ، نشان می دهند . افرادی که مبتلا به کلسترول بد(LDL) بوده و رگ های آنها رسوب گرفتگی دارد و یا این که مشکل چربی خون دارند ، می توانند ؛ شبها بدون پریشانی خاطر خواب راحت و آسوده ای داشته باشند . به فعالیت های بدنی ، ورزش پرداخته ، زیرا انسداد رگهای آنها ، ازبین رفته است . همچنین مصرف این عصاره برای کسانی که سایش دندان ( دندان کروچه ) داشته و یا جرم دندان دارند ، مفید است .

در آخر توصیه می کنیم برای اینکه سیر را پوست بکنید ، سیر را در کاسه ای آب ریخته و پس از آن پوست سیر را به راحتی از آن جدا کنید .

این مطلب از سایت دانشکده ی پزشکی ، دانشگاه ارلانگن به نشانی : ( http://www.uni-erlangen.org ) برداشت و ترجمه گردیده است . لازم به توضیح است که دانشگاه ارلانگن در شمال شرق کشور آلمان واقع است .(University of Erlangen

توبه‏اى عجيب‏

توبه‏اى عجيب‏

شیخ حسین انصاریان

در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، در شهر مدينه مردى بود با چهره‏اى آراسته و ظاهرى پاك و پاكيزه، آنچنان كه گويى در ميان اهل ايمان انسانى نخبه و برجسته است.

او در بعضى از شبها به دور از چشم مردمان به دزدى مى‏رفت و به خانه‏هاى اهل مدينه دستبرد مى‏زد.

شبى براى دزدى از ديوار خانه‏اى بالا رفت، ديد اثاث زيادى در ميان خانه قرار دارد و جز يك زن جوان كسى در آن خانه نيست!

پيش خود گفت: مرا امشب دو خوشحالى است، يكى بردن اين همه اثاث قيمتى، يكى هم درآويختن با اين زن!

در اين حال و هوا بود كه ناگهان برقى غيبى به دل او زد، آن برق راه فكرش را روشن ساخت، بدين گونه در انديشه فرو رفت، مگر من بعد از اين همه گناه و معصيت و خلاف و خطا به كام مرگ دچار نمى‏شوم، مگر بعد از مرگ خداوند مرا مؤاخذه نمى‏كند، آيا در آن روز مرا از حكومت و عذاب و عقاب حق راه گريزى هست؟

آن روز پس از اتمام حجّت بايد دچار خشم خدا شوم و در آتش جهنم براى ابد بسوزم. پس از انديشه و تأمل به سختى پشيمان شد و با دست خالى به خانه‏ى خود برگشت.

چون آفتاب صبح دميد، با همان قيافه‏ى ظاهر الصلاحى و چهره‏ى غلط انداز و لباس نيكان و صالحان به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمد و در حضور آن حضرت نشست، ناگهان مشاهده كرد صاحب خانه‏ى شب گذشته، يعنى آن زن جوان به محضر پيامبر شرفياب شد و عرضه داشت: زنى بدون شوهر هستم، ثروت زيادى در اختيار من است، قصد داشتم شوهر نكنم، شب گذشته به نظرم آمد دزدى به خانه‏ام آمده، اگرچه چيزى نبرده ولى مرا در وحشت و ترس انداخته، جرأت اينكه به تنهايى در آن خانه زندگى كنم برايم نمانده، اگر صلاح مى‏دانيد شوهرى براى من انتخاب كنيد.

حضرت به آن دزد اشاره كردند، آنگاه به زن فرمودند كه اگر ميل دارى تو را هم اكنون به عقد او درآورم، عرضه داشت: از جانب من مانعى نيست. حضرت آن زن را براى آن شخص عقد بست، با هم به خانه رفتند، داستان خود را براى زن گفت كه آن دزد من بودم كه اگر دست به دزدى زده بودم و با تو چند لحظه بسر مى‏بردم، هم مرتكب گناه مالى شده بودم و هم آلوده به معصيت شهوانى و بدون شك بيش از يك شب به وصال تو نمى‏رسيدم آن هم از طريق حرام، ولى چون به ياد خدا و قيامت افتادم و نسبت به گناه صبر كردم و دست به جانب محرمات الهيه نبردم، خداوند چنين مقدر فرمود كه امشب از درب منزل وارد گردم و تا آخر عمر با تو زندگى خوشى داشته باشم‏ .

شیخ حسین

توبه‏ى شقيق بلخى‏

 

شقيق فرزند يكى از ثروتمندان منطقه‏ى بلخ بود. زمانى براى تجارت به بلاد روم رفت، شهرهاى روم را در برنامه‏ى سياحت و گشت و گذار گذاشت. در يكى از شهرها براى تماشاى مراسم بت‏پرستان وارد بتخانه‏اى شد، خادم بتخانه را ديد موى سر و صورت را تراشيده، لباس ارغوانى به تن كرده و مشغول خدمت است، به او گفت: تو را خداى حىّ و آگاهى است، به عبادت او برخيز و اين بت‏هاى بيجان را واگذار كه نفع و زيانى ندارند. خادم به شقيق گفت: اگر انسان را خداى حىّ و آگاهى است، قدرت دارد تو را در شهر و ديار خودت روزى دهد، چرا تصميم گرفته‏اى همه‏ى عمر خود را براى به دست آوردن پول خرج كنى و اوقات گرانبها را در اين شهر و آن شهر نابود سازى؟

شقيق از نهيب خادم بتخانه بيدار شد و دست از فرهنگ مادّيگرى و دنياپرستى شست، به عرصه‏گاه توبه و انابه درآمد و از عرفاى بزرگ روزگار شد.

مى‏گويد: از هفتصد دانشمند پنج مسأله پرسيدم همه به طور مساوى پاسخ گفتند. پرسيدم عاقل كيست؟ جواب دادند: كسى كه عاشق دنيا نيست، گفتم:

زيرك كيست؟ گفتند: كسى كه مغرور به دنيا نشود، پرسيدم: ثروتمند كيست؟

گفتند: كسى كه به داده‏ى حق رضايت دهد، سؤال كردم: تهيدست كيست؟

گفتند: آن كسى كه زياده طلب است، پرسيدم: بخيل كيست؟ گفتند: كسى كه حق خدا را در مالش از محتاجان منع مى‏نمايد.

منابع تحلیل تکنیکال

واجامعترینش هم کتاب تحلیل تکنیکال اثر جان مورفی انتشارات چالش هست شما این کتاب رو دوبار کامل مطالعه بفرمایید وقتی رو مباحث اون مسلط شدین میتونین برید سراغ کتاب الگوهای شمعی ژاپنی اثر استیو نیسون که اون رو هم انتشارات چالش چاپ کرده بعد از تسلط رو این کتاب میتونید دو منبع زیر رو هم مطالعه بفرمایید تحلیل موجهای الیوت در بازار سرمایه اثر رابرت پریچر و کتاب الگوهای هارمونیک اثر آقای علی محمدی با خوندن منابع که عرض کردم انشالله میتونید دیگه شروع به تحلیل شرکتها با استفاده از نرم افزار بکنید که نرم افزار هم دو تا فعلا قابل استفاده هست متا استاک و آمی بروکر راجع به نحوه دیتا گرفتن و وارد کردن به نرم افزار هم بحثش یه مقدار طولانی هست

طیب

بحث رواج عرفان های کاذب و انحرافی امروزه یکی از بحثهای پر سر و صدای جامعه ماست.

انتشار گسترده کتب مربوط به عرفان های کاذب آسیایی وغالبا سرخپوستی در بازار کتاب ایران حتی سر و صدای بعضی از مراجع دور از ایران راهم درآورده است.حقیقت تلخی که باید در جامعه ای که علی و حسین و سجاد -علیهم السلام - دارد بر آن خون گریست!

همین است.! وقتی جامعه علمی، دینی ما دراین زمینه از سرچشمه حقیقت آبی زلال دراختیار تشنگان این وادی قرارنمی دهد و تریبون های رسمی دین بعضا در اختیار کسانی قرار گرفته که کمتر اطلاعی از عرفان ناب شیعی دارند، بعضی از اقشار جامعه برای رفع تشنگی خود در کنار چه گندآبهای آلوده ای که به هلاکت نمی رسند و پیداست گناه آنها برعهده کیست.

چند شب پیش شبکه یک سیما در اقدامی پسندیده با دعوت از فاضل گرامی و صدیق ارجمند، جناب آقای مهندس مهدی طیب که دراین زمینه علاوه بر سلوک عملی و بهره بری بیش از بیست سال در محضر بزرگ قدر ناشناخته ای همچون عارف واصل حضرت آقای حاج میرزا اسماعیل دولابی با تالیف کتبی همچون سرّحق و شراب طهور در زمینه عرفان نظری هم تلاشی ارزنده داشته است در برنامه "این شبها "دعوت بعمل آورد تا دراین زمینه که انصافا جای کار دارد مباحثی به اطلاع تشنگان وادی معرفت رسانده شود.

آقای طیب در این برنامه که با استقبال زیاد بینندگان روبرو شد- که بیانگراین است اگر به مردم از سرچشمه زلال حقیقت جرعه ای نوشانده شود تا چه حد مشتاق نوشیدن آنند- علاوه برمطالب مفیدی که ارائه کرد ذکر" یا طهر یا طاهر یا طهور یا طیهور یا طیهار که یکی از بزرگان به او تعلیم داده بود را بعنوان هدیه شب قدر با مردم در میان گذاشت.

این ذکر را بزرگانی ازعلمای معاصر نظیر شخصیت ارزنده و کم نظیر درعرصه عرفان عملی و نظری ،علامه حسن زاده آملی به نقل ازاساتید خود در کتابهای هزار و یک نکته،( نکته 792 صفحه 629 ) و جمع پراکنده ( صفحه 110) خود در اعمال مستحب شب یبیست وسوم ماه مبارک رمضان آورده وتوصیه فرموده اگر کسی در سجده این ذکر را به تعداد 225 باربخواند ملائک الهی براو نازل شده و قلب و جان او را شستشو می دهند.

ایشان در مقدمه کتاب هزار و یک نکته دراهمیت نکات کتاب اینگونه می نویسد:

هزار ویک نکته هزار و یک اصل فصل است که نه هذل و مطایبه را به حریم آن راه است ونه مزاح وافسانه را در حرم آن بار. و در ذیل ذکر مذکور نوشته اند" مجرب جدا ( به صورت جدی تجربه شده است) باید به معنی نزول ملائکه توجه داشت."

پس از پخش این برنامه در کنار استقبال مردم از اینگونه سخنان، موجی ازاعتراض هم به راه افتاد.

بزرگی در شهر مقدس قم بدون آنکه از اصل ماجرا با خبر شود صرفا بر اساس گزارش اطرافیان خود در تخطئه حرف و حرف هایی که توسط آقای طیب زده شد به میدان آمد و دیگری در تهران که با لقب آیت الله العظمی از او یاد شده بر روی منبر پا را هم فراتر از بزرگ قبلی گذاشت و با بیان اینکه به من گفته اند کسی که خود را شاگرد دولابی معرفی کرده – که چنین حرفی هرگز از طیب که بیست سال چشم درچشم حاجی دوخت و گاه زانو به زانوی او نشست و با گوش جان حرف شنید دراین برنامه زده نشد!- چنین حرف هایی زده است علاوه برتخطئه این ذکر و صحبتها در بیسوادی مرحوم دولابی نیز داد سخن سر داد! ( به سایت ام ابیها مراجعه شود). جالب اینکه جناب ایشان در ادامه صحبتشان خطاب به مستمعین گفت: آیا شما هم این چیزی را که برای من نقل کرده اند ازتلویزیون دیده و شنیده اید؟!

تا کی برخی که برای جامعه ما الگوهستند باید به صرف نقل اطرافیان خود و بدون اینکه خود از نزدیک مطلبی را ببینند و بشنوند اینگونه با آبروی کسی که همانندشان درد دین دارد آنهم در یک مجلس عمومی سخن بگویند و داوری کنند؟

آیا این امر که بدون تحقیق به رد یک مطلب بپردازند و حتی از مدعی سندی مطالبه نکنند زیبنده ساحت و جایگاه رفیع آنان است؟

عجیب تراز این دو، اقدام برنامه بیست و سی شبکه دو پنج شنبه شب بود که پس از پخش یک دقیقه ای سخنان تقطیع شده استاد طیب به صورت زیرنویس به مردم هشدار داد :مراقب باشید!

تو گویی دست اندرکاران برنامه ازدعوت طیب به برنامه ای چنان! و طرح مباحثی چنین ! نادم و پشیمان شده اند که اینگونه در صدد جبران مافات برآمده اند!.

از قرارمعلوم این خبرهمان شب در سایر برنامه خبری شبکه های سیما هم تکرار شده است.

پس ازاین اقدام تامل – و البته تاسف - برانگیزدوستان سیما که سیل تلفنهای موافق این برنامه- و از جمله تلفن خود آقای طیب به مجری و مسؤل برنامه در توضیح سند این ذکر- به کارافتاد و از دست اندرکاران برنامه خواسته شد که دراین زمینه لااقل با معرفی کتابها و شماره صفحاتی که این ذکر از آنها نقل شده توضیحی به مردم داده شود از مسؤلان این برنامه در سیمای جمهوری اسلامی! هیچ عکس العملی دیده نشد.

تو گویی صدا و سیما حق دارد به صورت یک طرفه با آبروی کسی که خودش او را با اصرار به سیما دعوت کرده تا با مردم سخن گفته و دانش خود را خالصانه در اختیار آنان قراردهد بازی کند.

البته آبروی مومنی همانند طیب با این روشهای زشت غیراسلامی از بین نرفته و نخواهد رفت . جالب اینکه بینندگان سایت اهل ولای او که تا این زمان چند صد نفربیشترنبود به رقم چند هزارنفر رسید که ازاین جهت باید از سیما تشکر کرد!

مهم تراز بد اخلاقی اتفاق افتاده ، رضایت سیما به بازی با آبروی مومنی است که در روایات معصومین (ع)علاوه برهمطرازی آن با خون مومن – حرمه المومن کدمه!- ازحرمت کعبه هم بالاتر دانسته شده است .

خدا کند صدا وسیما با احساس وظیفه اسلامی و شرعی و قانونی وانسانی خود به جبران خطایی که کرده بپردازد.هرچند آب رفته را به جوی باز گرداندن کاری است که اگر نگویم ناشدنی است بس دشوار می نماید.

درملاقات مختصری که چهارشنبه به طوراتفاقی با آقای طیب داشتم از اظهارات بزرگی از قم که در سایت خبری نسیم و برخی سایتهای دیگر منعکس شده گلایه مندانه سخن گفت .طیب با ناراحتی می گفت ایشان فرموده اند:

" اخیرا یکی از دوستان ما در یکی از برنامه های صدا وسیما دیده بود که ذکرهای جدیدی به مردم تعلیم داده می شد ".

که ازاین اظهارات پیداست جناب شان قطعا سخنان طیب را نشنیده اند و اطرافیان مطالبی را برای ایشان نقل قول کرده اند .

طیب می گفت کاری نداشت از دفتر ایشان با من تماسی گرفته می شد و من اصل صحبتها را برایشان می فرستادم .

هر چند حق با طیب بود اما درعین حال از سر دلسوزی به ایشان گفتم به نظرمن اعلام ذکری خصوصی که بزرگی به شما تعلیم داده در یک برنامه عمومی تلویزیونی به مصلحت نبود که گفتند این ذکر سالهاست در مجالس علامه حسن زاده آملی به مستمعین ارائه می شود و پیش از من در کتب و سایت های کسانی همانند آیت الله خلیل مبشر کاشانی وحجج اسلام احمد عابدی وصمدی آملی و..به نقل ازایشان آمده است.

معلوم شد خواسته از این رهگذر خیری به مردم رسانده شود تا با دست پرتری در شب قدر به درگاه الهی حاضر شوند.

ما داریم به کجا می رویم؟

چرا باید رعایت اخلاق در جامعه ما توسط مراکزی که بمثابه خود نظام و از ارکان آنند اینقدر نادیده گرفته شود که صدای مظلومانی که حقشان را ضایع شده می بینند به جایی نرسد؟

ممکن است بعضی برمن خرده بگیرند که این خطاها و غلط کاری ها چه ربطی به نظام دارد؟

اگرمراکزی مانند صدا وسیما و قوه قضاییه و وزارت کشور و ناجا و سپاه و شهرداری و.. که مردم بطور روزانه در تعامل با آنها هستند نظام نیستند، نظام چیست؟

البته طیب ودوستانش از سیما توقع زیادی دارند! چون این همان صدا وسیماست که درآن مناظره زشت انتخابات اخیر ریاست جمهوری- که حیثیت وشرف بعضی چهره های روشن انقلاب مانند هاشمی بزرگ و ناطق نوری جوانمرد، توسط کسی که اگرچه در صورت یک نامزد درمناظره ها حاضر شده بود ولی ردای ریاست جمهوری برتن داشت و قبلا در مراسم تنفیذ ریاست جمهوریش سوگند خورده بود ازاصول قانون اساسی که برمبنای حرمت حق ومنزلت آحاد این ملت نوشته شده پاسداری کند لکه دار شد – سکوت را پیشه کرد و حتی به تذکر اخطار گونه رهبری درنمازجمعه در باره خطا بودن این اقدام و دادن فرصت دفاع به کسانی که با آبرویشان بناحق بازی شد هیچ وقعی ننهاد تا درعمل ثابت کند که همه چیزما به هم می آید!

راست گفت آن که گفت که : با وجود این مسؤلان و اینگونه روشها ما نیازی به دشمن نداریم.

--------------------------------------------------------------------

مطالب  مرتبط :

سایت مهندس مهدی طیب (اهل ولاء)


دانلود کتاب سر حق تألیف مهدی طیب

دانلود کتاب شراب طهور تألیف مهدی طیب