خداوند او را از ولایت خود، به سوی ولایت شیطان اخراج می كند

 الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ الصَّادِقِ(ع) قَالَ: « مَنْ رَوَى عَلَى مُؤْمِنٍ رِوَایَةً یُرِیدُ بِهَا شَیْنَهُ وَ هَدْمَ مُرُوَّتِهِ لِیَسْقُطَ مِنْ أَعْیُنِ النَّاسِ أَخْرَجَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ وَلَایَتِهِ إِلَى وَلَایَةِ الشَّیْطَان.»

                      

( شیخ صدوق /أمالی / ص 486

ترجمه :

امام صادق ( ع ) فرمود: هركس [خبر و] مطلبی را علیه مؤمنی نقل [ و منتشر ] نماید، به این انگیزه كه بخواهد اورا نازیبا جلوه داده و شخصیتش را تخریب نماید تا در نزد مردم بی اعتبار گردد، خداوند او را از ولایت خود، به سوی ولایت شیطان اخراج می كند.

چــــرا یهود

چــــرا

به چندین دلیل ازجمله:

در تاریخ معاصر،

· البرت انشتین، یهودی

· زیگموند فروید، یهودی

· کارل مارکس، یهودی

· پل ساموئلسون، یهودی

· میلتون فردمن، یهودی

رشته پزشکی:

· مخترع سوزن سورنگ، بنیامن روبن، یهودی

· کاشف واکسن فلج اطفال (پولیو)، یوناس سالک، یهودی

· کاشف داروی ضد سرطان خون، گرترود الیون، یهودی

· کاشف در مان یرقان (زردی) بروخ بلومبرگ، یهودی

· کاشف داروی درمان مرض سفلیس، پل الریخ، یهودی

· کاشف درمان امراض عضلانی، الیه متچینکوف، یهودی

· کاشف درمان غدد ترشحی داخلی، آنرو شلی، یهودی

· شناخت درمانی تراپی،آرون بک، یهودی

· کاشف قرص ضد حاملگی، جورج پیناکوس، یهودی

· شناسائی چشم بشر، ج. والد، یهودی

· شناسائی بچه در شکم مادر،استانلی کوهن، یهودی

· دیالیز قلوه ها، ویلیم کلوفکام، یهودی

برندگان جوایر نوبل:

دریکصد و پنجاه سال گذشته، 14 ميلیون یهودی 180 جایزه نوبل را دریافت کرده اند درحالیکه یک ميلیارد و نیم مسلمان تنها 3 جایزه گرفته اند

مارچوبه Asparagus

مارچوبه Asparagus
نام علمی Asparagus officinalis
مارچوبه گیاهی است علفی و چند ساله كه ارتفاع آن تا چند متر می رسد و دارای شاخه های نسبتا چوبی و صاف می باشد . 
مارچوبه بصورت وحشی در اكثر نقاط دنیا می روید برگهای آن فلسی شكل بوده كه از كنار آنها شاخه هایی باریك و دراز و سبز رنگ بصورت دسته های 3 تا 8 تائی خارج می شود . 
بعلت زیبا بودن این گیاه را بصورت تزئینی در باغچه ها می كارند مار چوبه را در اوائل پائیز می چینند .
این گیاه از قدیم الایام مورد استفاده بشر بوده است و حتی در اهرام ثلاثه مصر نقاشی هایی وجود دارد كه مارچوبه را نشان می دهد .
مارچوبه را می توان بصورت مختلف مصرف كرد . باید مارچوبه را با كمی آب و حرارات كم در ظرف های ضد زنگ پخت و تقریبا نیمه خام آنرا برداشت . آب مارچوبه را دور نریزید و از آن برای سوپ استفاده كنید زیرا دارای ویتامین و املاح می باشد . وقتیكه مارچوبه می خرید دقت كنید تازه باشد . 
شاخه های مارچوبه تازه راست و نرم بوده و نوك آن نباید باز شده باشد و اگر فلسهای نوك آن باز باشد نشانه این است كه گیاه مدت زیادی مانده و كهنه شده است .
تركیبات شیمیایی:مارچوبه دارای آسپاراژین ف كونی فرین ، اینوزیت ، تانن ، اسدی گالیك ، آسپاراگوز ، و اسید سوكسی نیك می باشد دانه آن دارای 15 درصد مواد روغنی می باشد این روغن زرد مایل به قرمز است . 
درصد مواد موجود در مارچوبه بصورت زیر است 
آب 90 گرم
پروتئین 2/5 گرم 
چربی 0/2 گرم 
مواد نشاسته ای 4/2 گرم 
كلسیم 22 میلی گرم
فسفر 60 میلی گرم 
آهن 1/1 میلی گرم 
سدیم 2 میلی گرم 
پتاسیم 275 میلی گرم 
ویتامین آ 900 واحد 
ویتامین ب 1 0/2 میلی گرم 
ویتامین ب 2 0/2 میلی گرم 
ویتامین ب 3 1/5 میلی گرم 
ویتامین ث 35 میلی گرم 
خواص داروئی:از نظرطب قدیم ایران مارچوبه گرم و خشك است بنابراین آنهایی كه سرد مزاج هستند باید آنرا با عسل بخورند و آنهایی كه گرم مزاج هستند باید آنرا با سركه بخورند .
مارچوبه گیاهی است ادرار آور و دارای خواص زیادی است 
1)خوردن آن دید چشم را تقویت می كند 
2)برای تقویت نیروی جنسی مفید است
3)ضعف مثانه را برطرف می كند 
4)برای تقویت قلب مفید است 
5)ملین است و یبوست را برطرف می كند
6)تب بر است
7)مارچوبه بعلت داشتن كلروفیل خونساز است و كسانیكه كم خون هستند باید از آن استفاده كنند .
8)مارچوبه به ساختن گلبولهای قرمز خون كمك می كند 
طرز استفاده: برای نگاهدری مارچوبه آنرا در پارچه های مرطوب ببندید و در یخچال قرار دهید زیرا گرما و خشكی آنرا از بین میبرد 
مارچوبه را نیز می توان در سالاد ریخت و یا از آن سوپ تهیه كرد . 
مورد دیگر استفاده از مارچوبه غیر از پختن آن بصورت دم كرده آن است 
دم كرده مارچوبه را به این صورت تهیه كنید :
چند شاخه مارچوبه را در داخل یك لیتر آبجوش بریزید و مقدری هم رازیانه و جعفری به آن اضافه كنید و بگذارید مدت پنج دقیقه دم بكشد . از این دم كرده بمقدر دو تا سه فنجان در روز برای تسكین و آرامش قلب استفاده كنید .
مضرات : 
مارچوبه را نباید آنهایی كه مبتلا به ورم مجاری ادرار هستند و یا اشخاص عصبی مصرف كنند . مارچوبه همچنین برای مبتلایان به رماتیسم و سنگ كلیه خوب نیست

مارچوبه و خواص دارویی آن

الا لعنة الله علی القوم الظالمین

مقدمه در معنای لعن :
قبل از اینکه شواهد و مؤیدات قرآنی بیاوریم از باب مقدمه دقتی در معنا و مفهوم لعن داشته باشیم :

لعن در لغت عرب به معنای راندن و دور کردن است .
لعن در اصطلاح دینی : محرومیت از رحمت خداوند و فرو فرستادن عذاب است .

آیات لعن در قرآن کریم :
« فلعنة الله علی الکافرین » . 1
پس لعنت خداوند بر کافران باد .

« اولئک علیهم لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین » . 2
بر ایشان است لعنت خدا و ملائکه و تمام مردمان .

« یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون » .3
آنان را لعن کند خداوند و لعن کنندگان ( جن و انس و ملک) .

« اولئک الذین لعنهم الله و من یلعن الله فلن تجد له نصیراَ » . 4
این گروهند که خدا آنان را لعنت کرد و هر که را خدا لعنت کند و از رحمت خود دور سازد دیگر هرگز کسی مدد و یاری او نتواند کرد .

« و غضب الله علیه و لعنه و اعدّ له عذاباَ عظیماَ » . 5
و خدا بر او خشم و لعن کند و عذابی بسیار شدید برای او مهیا سازد .

« او نلعنهم کما لعنّا اصحاب السّبت و کان امر الله مفعولاَ » . 6
یا آن که بر شما مانند اصحاب سبت ( جهودانی که به مخالفت حکم خدا روز شنبه صید نمودند ) لعنت و عذاب فرستیم که قضای خدا واقع شدنی است .

« الا لعنة الله علی الظالمین » . 7
آگاه باشید که لعن خدا بر ستمکاران عالم است .

« لعنهم الله فی الدنیا و الاخرة » . 8
خدا آنها را در دنیا و آخرت لعن کرده است .

و آیات دیگری که بسیار است .
ابتدایی ترین و بدیهی ترین حق مظلوم بر ظالم ، نفرین و لعن اوست و هر ناظر و آگاهی از این ظلم نیز ، ظالم را نفرین و لعن کند ، کار بسیار ممدوحی انجام داده و عقلای عالم کار او را مذمت نمی کنند ، بلکه تحسین می کنند . منصفانه و از حیث حتی انسانی و نه دینی به قصه ی پر غصه ی کربلا و مصائب حضرت سیدالشهداء و اهل بیت و ذراری رسول خدا نگاه بکنیم می بینیم که غیر انسانی ترین و ظالمانه ترین ستم ها بر آنان حضرات از ناحیه یزید و آل یزید روا داشته شده است . لذا هر انسان با وجدان و منصفی آن دشمنان ظالم را لعن و نفرین کند عمل شایسته ای انجام داده است حتی اگر شیعه و مسلمان نباشد .

شبهه :
گفته می شود که این ظلم و واقعه ی خونبار و جان کاه مربوط به 1400 سال قبل بوده و لعن و نفرین آن ظالمان در این عصر غیر قابل قبول است ؟

جواب می دهیم که جرم مجرمین نیز مربوط به گذشته است ولی در زمان حال و یا آینده قاضی رسیدگی و حکم صادر می کند . جرم مشمول مرور زمان نیست که پاک شود ، همانگونه که قضاوت در مورد جرم گذشته مذموم نیست و عاقلانه هست ، همان گونه است لعن و نفرین بر ظالم و ستمگر هر چند زمان طولانی از آن ظلم گذشته باشد . آن هم ظلم در حق فرزندان پیامبر یک امت بزرگ به توسط مدعیان پیروی از آن پیامبر و آن هم به ناحق و به شیوه ای کاملا غیر انسانی . پس آیا روا نیست حداقل پیروان آن پیامبر با عظمت ، بر آن ظالمین نفرین کنند .

امام از دنیا رفته همانند امام زنده ، امام و پیشوا و هادی خلق است ، اعتقاد به او همانند اعتقاد به امام حیّ واجب است .همان گونه که نفرین بر دشمنان امام زمان ممدوح و ثواب دارد چون مصداق تبری است همان گونه نیز نفرین بر دشمنان و ظالمین بر ائمه ی از دنیا رفته ممدوح و ثواب داشته و مصداق تبری است .
سنائی غزنوی چه زیبا سرود :
داستان پسر هند مگر نشنیدی
که از او و سه کس او به پیمبر چه رسید ؟
پدر او لب و دندان پیمبر بشکست
مادر او جگرعم پیمبر بمکید
خود به ناحق ، حق داماد پیمبر بگرفت
پسر او سر فرزند پیمبر ببرید
بر چنین قوم تو لعنت نکنی شرمت باد !
لعن الله یزیدا و علی آل یزید

امیر علی شیر نوایی ( م 906 ق ) نیز در این زمینه سروده است :
ای که گفتی بر یزید و آل او لعنت مکن
زان که شاید حق تعالی کرده باشد رحمتش
آنچه با آل نبی کرد او ، اگر بخشد خدای
هم ببخشاید مرا گر کرده باشم لعنتش
به همان دلیل قرآنی که خداوند و ملائکه بر پیامبرش صلوات می فرستند و به مؤمنین نیز امر می فرماید که شما نیز بر او صلوات بفرستید . خداوند و ملائکه اش که بر نبی و آل نبی صلوات می فرستند پس دیگر چه نیازی به صلوات ماست . صلوات و یا لعن برای ما تکلیف و عبادت محسوب می شود چون مصداق تولی و تبری است .

ثانیاَ : قرآن که کلام خدای متعال است هادی ماست در تأسی به خداوند در دوست داشتن و یا نفرت داشتن ( تولی و تبری ) .
لذا هر جا که خدا دوست دارد مؤمن نیز دوست می دارد مانند :
ان الله یحب التوابین - ان الله یحب المتطهرین .

و هر جا خدا دوست ندارد مؤمن نیز دوست نمی دارد مانند :
ان الله لا یحب کل مختال فخور - ان الله لا یحب المسرفین .

و هر جا خداوند صلوات فرستاده مؤمن نیز صلوات می فرستد مانند :
ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیماَ .
الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون- اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون .

و هر جا خداوند لعن و نفرین فرستاده مؤمن نیز لعن نفرین می کند مانند :
الا لعنة الله علی القوم الظالمین .

و هر جا خداوند مرگ بر فرموده مؤمن نیز شعار مرگ بر را سر داده است مانند :
قتل الانسان ما اکفره - قتل اصحاب الاخدود - قتل الخراصون

اصولا قرآن کتاب هدایت است برای تولی و تبری حقیقی ، نه کتاب قصه ی هزار و یک شب . از این جهت صلوات ما مصداق تولی و دوست داشتن و عبادت است و لعن و مرگ بر گفتن ما نیز مصداق تبری و نفرت داشتن و عبادت است . و ما اطاعت کنندگان از کلام خدای متعال و کلام فرستادگان خداوند هستیم .

قتل مؤمن به طور عمد
« و من یقتل مؤمناً متعمداً فجزاءهُ جهنم خالدا... و غضب الله علیه و لعنه و اعدّ له عذاباً عظیماً ». 9
هر کس به عمد مؤمنى را بکشد جزاى او جهنم است که جاودانه در آن خواهد ماند و خدا بر او خشم گیرد، او را لعنت کند و عذابى شدید براى او مهیا ساخته است.

می بینید که از دیدگاه خدای متعال قتل نفس جرم سنگینی است به خصوص مقتول وصی و سبط اعظم و اشرف انبیا یعنی حضرت سید الشهدا حسین بن علی و اهل بیت و یاران مجاهدش سلام الله علیهم اجمعین باشند . که غیر انسانی ترین جنایت و ظلم تاریخ بشر بر علیه آنان که بهترین خلق خدا و پاکان عالم بودند اجرا شد. غضب خدا و لعن و عذاب شدید خداوند بر قاتلین اباعبدالله باد .
پی نوشت ها :
1 - بقره آیه ی 89 .
2 - بقره آیه ی 161 .
3 - بقره آیه ی 159 .
4 - نساء آیه ی 52 .
5 - نساء آیه ی 93 .
6 - نساء آیه ی 47 .
7 - هود آیه ی 18 .
8 - احزاب آیه ی 57 .
9 - سوره ی نساء آیه ی 93

امام صادق«علیه‌السلام» از قول خداوند

امام صادق«علیه‌السلام» از قول خداوند می‌فرماید: هیچ بنده‌ای نیست مگر اینکه من بخواهم او وارد بهشت شود، پس برای این امر او را مریض می‌کنم اگر این کفاره گناهانش شد که شد وگرنه، سلطان بد یا مدیر بد بر او حاکم می‌کنم و اگر این کفاره گناهانش شد که شد وگرنه روزی اش را تنگ می‌کنم که این کفاره گناهانش شود و اگر نشد موقع مردن در فشار قرار می‌گیرد.تا اینکه تمام گناهانش پاک شود و آمرزیده شود و او را داخل بهشت می‌کنم

ولایت فقیه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی

عبدالرحیم سلیمانی اردستانی

در نوشتار قبلی تحت عنوان «مهجوریت تئوریک قرآن کریم» به این بحث پرداختیم که آنچه در میان یهودیان و مسیحیان رخ داده بود و آن اینکه با پشتوانه تئوری و نظریه، کتاب مقدس از صدر به زیر کشیده شد و در واقع چیزی به نام سنت مقدم بر آن شد که البته نتیجه اش این بوده که عالم دین، محور دین قرار می گرفت، در اسلام نیز مشابه آن دیده می شود. در واقع آن چیزی که سنت خوانده می شود، حتی سنتی ضعیف و غیر معتبر، چه بسا بر مسلمات قرآنی مقدم شود و این معنای مهجوریت تئوریک قرآن است. تصمیم بر این داشتم که سخنی را که این روزها توسط یکی از عاملان مشهور حوزه علمیه قم مطرح شده به عنوان شاهدی بر مدعای خود و به عنوان نمونه ای از مهجوریت تئوریک قرآن کریم بیاورم که البته در آن نوشتار به جهت پرهیز از تطویل به آن نپرداختم و اکنون به صورتی مجزا به آن می پردازم.

در صفحه اول یکی از نشریات (هفته نامه شما، شماره ۷۰۴) با تیتر درشت از یکی از عالمان حوزه علمیه قم نقل شده بود که: «مخالفت با ولایت فقیه مخالفت با ائمه اطهار و در حد شرک به خداوند است» و در ذیل این عنوان از آن عالم نقل شده بود که سند و مدرک این سخن برخی از روایات است. ظاهرا مقصود ایشان روایتی است که گاهی از آن با عنوان مقبوله عمر ابن حنظله یاد می شود. در این روایت کلینی از محمد ابن یحیی، از محمد ابن حسین، از محمد ابن عیسی، از صفوان ابن یحیی، از داود ابن حصین، از عمر ابن حنظله روایت نموده که گفت از امام صادق(ع) درباره دو مرد از اصحابمان [شیعیان] که بین آنان درباره دین یا میراث نزاعی رخ داده بود و محاکمه را نزد سلطان یا قاضی بردند، پرسش نمودم که آیا چنین کاری حلال و رواست؟ حضرت فرمود:

«کسی که در مورد حق یا باطلی محاکمه را به نزد آنان [سلطان و قاضیان جور] ببرد، بی گمان محاکمه به نزد طاغوت برده، و آنچه به نفع او حکم شود، گرفتن آن حرام است، اگر چه حق برای وی ثابت باشد، چرا که آن [اموال] را به توسط حکم طاغوت باز پس گرفته، با اینکه خداوند متعال دستور فرموده که به آن کفر بورزند و فرموده «اینان می خواهند محاکمه به نزد طاغوت ببرند، با اینکه مامور شده اند که به آن کفر بورزند». عرض کردم: پس چه باید بکنند؟ فرمود: دقت کنند در میان شما آن کس که حدیث ما را روایت می کند و در حلال و حرام ما ابراز نظر می کند، و احکام ما را می شناسد، وی را به عنوان حَکَم قرار دهند، چرا که من او را حاکم شما قرار دادم، پس آنگاه که به حکم ما حکم نمود و از وی نپذیرفتند بی گمان حکم خدا را سبک شمرده و به ما پشت کرده اند و کسی که به ما پشت کند [و حکم ما را رد کند] به خداوند پشت کرده و این در حد شرک به خداوند است» (اصول کافی، ج۱، ص۶۷؛ وسائل، ابواب صفات قاضی، باب ۱۱، ح۱).

آیا این روایت می گوید مخالفت با ولایت فقیه در حد شرک است؟ آیا این روایت از چنان اعتباری برخوردار است که این مطلب مهم از آن برداشت شود؟ آیا آنچه از این روایت برداشت شده با قرآن مجید سازگار است؟ و … بحث را در چند مرحله پی می گیریم: ۱- این روایت از نظر سند اشکالاتی دارد، اما چون از طرف اصحاب [فقهای شیعه] تلقی به قبول شده، آن را مقبوله می خوانند. با این حال در سلسله سند این حدیث سه نفر وجود دارد، یعنی محمد ابن عیسی و داود ابن حصین و عمر ابن حنظله، که عدالت و وثاقت آنان مورد اختلاف و مناقشه جدی بوده است (آیت الله منتظری، مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج۲، ص ۲۱۵-۲۱۷). پس این حدیث به لحاظ سند، یک خبر به اصطلاح، صحیح نیست و به هر حال سندش اشکالات جدی دارد.

۲- آیا از این حدیث می توان نصب فقهاء به حاکمیت در زمان غیبت امام را برداشت کرد؟ پرسش سوال کننده از زمان حضور است، زمانی که حاکمی جور وجود دارد و امام(ع) مسئولیتی ندارد. پرسش این است که آیا در این زمان دعاوی خود را نزد حاکم جور ببریم. پس اولا سخن از قضاوت است و نه حکومت؛ و ثانیا بحث از زمان حضور است و نه زمان غیبت. بنا بر این این حدیث اساسا به لحاظ محتوا ارتباطی با بحث ولایت فقیه ندارد. فقیه برجسته معاصر، حضرت آیت الله منتظری(ره) ارتباط این روایت را با مساله ولایت فقیه رد می کند و چندین شاهد و دلیل برای آن می آورد (همان، ج۲، ص۲۳۵-۲۴۳).

۳- پیامبر خدا، که در سلسله مراتب دینی بالاترین درجه را دارد، دو شأن دارد، یکی بیان احکام خدا و دیگری اجرای آنها در اجتماع. حال سوال این است که مطابق قرآن مجید آیا مخالفت با کدامیک از این دو شأن، شرک است؟ آیا اگر کسی حتی رسالت پیامبر اسلام (ص) را قبول نداشته باشد، مشرک است؟ قطعا اهل کتاب رسالت آن حضرت را قبول نداشتند. با این حال قرآن مجید آنان را موحد به حساب می آورد و به پیامبر (ص) دستور می دهد که به اهل کتاب بگوید بیایید به سمت کلمه ای که نزد ما و شما مشترک است و آن اینکه کسی غیر از خدا را نپرستیم و … (آل عمران/۶۴)

در آیه ای دیگر آمده است که یهودیان و مسیحیان که به خدا و روز قیامت اعتقاد دارند و عمل صالح انجام می دهند اهل نجاتند (بقره/۶۲؛ مائده/۶۹). پس نپذیرفتن رسالت پیامبر(ص) به معنای شرک نیست تا چه رسد به امام؛ فقیه که جای خود دارد.

این در رابطه با اصل رسالت پیامبر بود. اما این معلوم است که کسی که حقانیت پیامبر برایش ثابت شده باشد و زیر بار نرود، در واقع خدا را رد کرده و کافر است. از اصل رسالت که بگذریم وقتی سراغ احکام پیامبر می رویم همان طور که فقها گفته اند اگر انکار یک حکم به انکار خدا و رسول او منتهی شود، که چنین چیزی با عناد همراه است، به کفر منتهی می شود، اما تخلفات عادی تنها گناه و حرام است و نه بیش از آن.

این در رابطه با شأن بیان حکم خدا، اما در رابطه با حکومت و اجرا، وقتی خداوند به پیامبر دستور می دهد که با مردم در امور حکومتی مشورت کند پس مردم در هنگام مشورت می توانند با سخن پیامبر مخالفت کنند. اما وقتی پیامبر پس از مشورت رأی نهایی را اعلام کرد در آن صورت آن رأی و نظر تبدیل به قانون می شود و تخلف از آن حرام است و باز نه بیش از آن.

۴- با اینکه قرآن مجید با شدت تمام با شرک مبارزه می کند، اما منطق قرآن این گونه است که حتی الامکان انسان ها را از دایره شرک خارج کرده و در دایره توحید وارد کند. از چند قرن قبل از ظهور اسلام تثلیث به یک آموزه رسمی و رایج مسیحی تبدیل شده بود و مسیحیان حجاز نیز به آن اعتقاد داشتند. قرآن مجید با اینکه تثلیث را با قاطعیت رد می کند با این حال مسیحیان را موحد به حساب می آورد. همینکه آنان به خدای یگانه اعتقاد دارند و گمان می کنند آموزه تثلیث به یگانه پرستی لطمه نمی زند، هر چند در این امر اشتباه می کنند، با این حال قرآن مجید آنان را موحد به حساب می آورد. پس منطق قرآن این نیست که با بهانه ای انسان ها را از دایره توحید خارج کند، بلکه بر عکس، اصل قرآن این است که انسان ها را با اندک بهانه ای وارد دایره توحید کند.

۵- پس اینکه مخالفت با ولایت فقیه را کسی در حد شرک به حساب آورد نه با آیات قرآنی سازگار است و نه با منطق آن. اما سوال این است که مقصود از «مخالفت با ولایت فقیه» چیست؟ کسانی که امروز سخن از شرک بودن مخالفت با ولایت فقیه را به میان می آورند از سوی دیگر اطاعت محض و بی چون و چرای از ولی فقیه را واجب و ضروری اعلام می کنند. اگر شرک شمردن مخالفت با ولایت فقیه با قرآن مجید به هیچ وجه سازگاری ندارد، اما از قرآن مجید بر می آید که اطاعت محض و بی چون و چرای از عالم دین شرک است. قرآن مجید یهودیان و مسیحیان را مورد مواخذه قرار می دهد که عالمان خود را ربی در کنار خدا قرار دادند و روایات پرشمار در این باره می گوید که مقصود این است که اطاعت محض و بی چون و چرا می کرده اند و مفسران عموما همین را فهمیده اند(توبه/۳۱؛المیزان، ذیل آیه فوق). پس باید به آقایان محترم بگوییم مطابق قرآن مجید مخالفت با ولایت فقیه شرک نیست، بلکه اطاعت محض و بی چون و چرا از ولی فقیه شرک است.

۶- اساسا تعبیر اطاعت از ولی فقیه که در دوران ما رواج زیادی یافته، چندان روشن نیست و هیچ اطاعتی مستقل و مجزای از قانون منطقی و معقول نمی باشد. نظامی بر پا گردیده که ساختار آن متناسب با زمان و نیاز جامعه با رأی و نظر مردم شکل گرفته است. در این نظام و قانون اساسی آن برای ولی فقیه نقش و جایگاهی در نظر گرفته شده است. آنچه در این نظام به صورت قانون در آید، که البته در کل فرایند تصویب قانون ولی فقیه نیز نقش دارد، واجب الاطاعة است و همگان باید به آن گردن نهند. پس آنچه باید اطاعت شود قانون است و در واقع قانون در راس امور است. همگان، حتی ولی فقیه، باید از قانون اطاعت کنند و قانون، و تنها قانون، فصل الخطاب است. و البته مخالفت با قانون غیر مشروع و حرام است و نه شرک.

۷- هر کس حق دارد که با قانون، حتی قانون اساسی، و یا حتی شکل نظام و ارکان آن مخالف باشد و مخالفت خود را ابراز کند. همگان حق دارند به مردم آگاهی دهند تا شکل و ساختار حکومت و اصول قانون اساسی آن گونه که بهتر تشخیص می دهند سازمان یابد. همگان حق دارند با هر یک از کسانی که در حکومت مسئولیت دارند، از جمله ولی فقیه، حتی اگر به صورت قانونی و با رای مردم روی کار آمده باشند، مخالف باشند و مخالفت خود را اعلام کنند. اما این مخالفت باید در چارچوبه قانون باشد و البته اگر حکومت نگذارد که مردم مخالفت خود را اعلام کنند از مسیر منحرف شده مشروعیت خود را از دست می دهد. همگان حق دارند اعتقاد داشته باشند که یک مسئول، در هر مقامی که باشد، شرایط لازم را ندارد یا به صورت قانونی و مشروع آن پست را به دست نیاورده است و یا عملکرد او مطابق قانون نبوده است. اگر مقصود از مخالفت، مخالفت با یک شخص از نظر شرایط یا مشروعیت یا عملکرد است، این حق مردم است و این نوع مخالفت حتی حرام نیست، تا چه رسد به شرک، و بلکه گاهی واجب است. (رجوع کنید به نگاشته های «رای ملت ومشروعیت حکومت» و «نقش ملت در تعیین شکل و ساختار حکومت دینی» و «حکومت اسلامی حکومت قانون است»)

۸- اگر مقصود، مخالفت با شخص و عملکرد او نیست، بلکه مخالفت با اصل ولایت فقیه است، باید بگوییم که چگونه این مخالفت شرک است در حالی که عده زیادی از عالمان و فقهای شیعه یا با این اصل مخالف بوده و یا اینکه اساسا آن را مطرح نکرده اند.

در میان عالمان گذشته و حال کسی به اندازه مرحوم آیت الله منتظری اعلی الله مقامه درباره ولایت فقیه قلم نزده است. ایشان اعتراف می کند که فقها در طول تاریخ به مساله ولایت فقیه به معنای حکومت فقیه بر جامعه کمتر پرداخته اند و از این امر ابراز شگفتی می کند:

«جای بسی شگفتی است که فقهای ما، در کتب فقهی خود مواردی همچون سرپرستی اطفال یتیم و دیوانگان و حفظ اموال کسانی که غایب هستند و یا از دسترسی به اموال خود بازداشته شده اند را از «امور حسبیه» می شمارند و می گویند ولی فقیه لازم است این گونه موارد را به عهده بگیرد، اما نسبت به اصل حکومت کم توجهی می نمایند» (مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج۱، ص۹۵).

ایشان کسانی را که در سده های اخیر اصل این بحث را هرچند به اختصار مطرح کرده اند بر می شمرد که از انگشتان یک دست کمترند:

«از میان فقهای شیعه در این سده های اخیر کسانی که به طرح این مباحث پرداخته اند، یکی مرحوم نراقی است که در کتاب عوائد خویش یک عائدة (فصل) از آن را به این مبحث اختصاص داده است. البته همین یک فصل هم با تمام اختصار و اجمالش بسیار لطیف و وزین نگارش یافته است، و دیگری مرحوم شیخ اعظم، انصاری طاب ثراه است که در کتاب بیع مکاسب به دنبال طرح مباحث خرید و فروش اموال یتیم از باب امور حسبیه، مطالبی در زمینه ولایت فقیه مطرح فرموده اند، و دیگری مرحوم محقق نایینی قدس سره است که در رساله نسبتا کوتاه تنزیه الملة و تنبیه الامة مطالب پر ارزش و گران سنگی را در این زمینه رقم زده اند. و نیز استاد بزرگوار ما مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در اثنای بحث مربوط به نماز جمعه … به صورت اجمال به مطالبی در این زمینه متعرض شده اند. اما همان گونه که ملاحظه فرمودید همه این نوشته ها پیرامون این موضوع به اجمال و اختصار برگزار شده بود، تا اینکه استاد بزرگوار، رهبر انقلاب اسلامی ایران آیت الله العظمی امام خمینی مد ظله العالی با تفصیل و گستردگی بیشتری به صورتی بدیع و بی سابقه در تبعید گاه خود -نجف اشرف- به بحث و بررسی آن پرداختند …» (همان، ص۹۶-۹۷).

حال سوال این است که آیا اصل و مساله ای که در طول تاریخ تشیع افراد نادری، هرچند به اختصار، به آن پرداخته اند، چگونه به یکباره به یکی از اصول دین تبدیل می شود و مخالف آن مشرک می گردد؟!

به نظر می رسد که پاسخ را باید در نکته ای یافت که در ابتدای این نوشتار بدان اشاره شد. در واقع فرایندی که در رابطه با دو دین هم خانواده رخ داده در اینجا هم رخ داده است. قرآن مجید مهجور گردیده و این مهجوریت تئوریزه شده است. با استناد به روایتی که سند معتبری ندارد و به لحاظ محتوی نیز ربطی به ادعا ندارد سخنی به میان می آید و فتوایی داده می شود که هیچ گونه سازگاری با قرآن مجید ندارد.

اگر در یهودیت گفته می شد که تورات مکتوب را باید به وسیله سنت شفاهی تفسیر کرد و رای اکثریت عالمان یک عصر کاشف از سنت شفاهی است، و بدین طریق عالمان دین، محور دین می گردیدند و به تعبیر قرآن مجید، الوهیت می یافتند، در مورد فوق بدتر از آن رخ داده است، چرا که حکمی خلاف قرآن با استفاده از روایتی داده می شود که سند محکمی ندارد و دلالتش روشن نیست؛ و البته جالب است که اگر در آن دین حداقل رای نهایی مطابق نظر اکثریت عالمان یک عصر بود، در اینجا سخنی که موافقان آن در طول تاریخ بسیار نادر بوده اند به یکباره به یکی از اصول دین تبدیل می شود.

ماه چه و چگونه خواستن از خداوند

ماه چه و چگونه خواستن از خداوند

 

«السلام علیک من شهر قربت فیه الامال و نشرت فیه الاعمال »; سلام بر ماه آرزوهای مشروع و اعمال مرفوع سلام ما بر تو ای ماهی که آرزوها در این ماه نزدیک شد و ما فهمیدیم که چه بخواهیم، لذا آرزوهای طولانی نمی طلبیم. و از طول امل آزاد شدیم و بر آمدن آرزوهای مشروع ما نزدیک شد. در همین دعای سحر ماه مبارک رمضان، امام سجاد(ع) به ما آموخت که به خدا عرض کنیم: خدایا، آن ها که تو را نمی شناسند و عبادت نمی کنند، آن ها را روزی می دهی و این همه مار و عقرب ها را خدا تامین می کند، پس حیف است که انسان تمام حاجت ها را در محور ماده و مادیات خلاصه کند. آن ها که اصلا خدا را نمی شناسند و عبادت نمی کنند، نظیر این همه کفار و منافقین، خداوند آنها را در عالم تامین می کند، پس آیا صحیح است انسان تلاش و کوشش خود را بر این صرف بکند که از خدا طبیعت و دنیا بطلبد؟

 

امام می فرماید: سلام بر این ماه که فهمیدیم در این ماه از خدا چه بخواهیم. آرزوهای طولانی نداشته باشیم، بلکه چیزی بخواهیم که برای ما بماند.

 

وقتی این آیه نازل شد: «و کاین من دابة لا تحمل رزقها الله یرزقها»، (6) مهاجرین از مکه به مدینه هجرت کردند. چون اینها وقتی می خواستند از مکه به مدینه هجرت کنند، کسی به آنها اجازه نمی داد تا اموالشان را هم منتقل کنند یا بفروشند و می گفتند: اگر خواستید از مکه به مدینه بروید باید با دست خالی بروید. وقتی این آیه نازل شد که هیچ جنبده ای، چه اهل پس انداز باشد یا نباشد، نیست که از جایی به جایی حرکت بکند، مگر اینکه خدا روزی او را می دهد; معنایش این است که همه در عالم روزی خدا را می خورند.

 

جنبده ها دو قسمت اند: بعضی اهل پس انداز و ذخیره اند مثل موش و مورچه ها; بعضی آزادانه زندگی می کنند، مثل کبوترها، گنجشک ها، بلبل ها که اینها اهل ذخیره و پس انداز نیستند. در این آیه فرمود: هم آن موش و مورچه را که اهل پس اندازند خدا روزی می دهد، هم کبوتر و بلبل و گنجشک را که اهل ذخیره نیستند; اینطور نیست که فقط موش ها را خدا تامین کند و بلبل ها را تامین نکند، وقتی این آیه نازل شد، مسلمین از مکه به مدینه هجرت کردند. گفتند ما روزی مان را که از جایی به جایی حمل نمی کنیم، بالاخره خدای مکه خدای مدینه هم هست. اگر ما را در مکه اداره می کند در مدینه هم اداره می کند. با دست خالی آمدند و در مسجدهای مدینه ماندند و مهاجر نامیده شدند; خدا آنها را تامین کرد.

 

این چنین نیست که اگر انسان روح بلند نداشته باشد، به او خوش بگذرد و یا اگر روح بلند و عظیم داشت در جهان تلخکام باشد. انسان اگر ذهن و جانش را به چیز درستی مشغول نکند، او آدم را به چیز نادرستی مشغول می کند; تا آدم این نفس و ذهن و مرکز اندیشه را مشغول نکند او آدم را مشغول می کند; فرمود: ما در این ماه فهمیدیم از خدا چه بخواهیم، اعمالمان باز و آرزوهایمان بسته شد. جلو آرزوهایمان را گرفتیم و دست به کار شدیم

ازدواج با چه خانواده اى


امام محمد باقر، پنجمين اختر ولايت صلوات اللّه و سلامه عليه حكايت فرمايد:

در يكى از مسافرت هائى كه پدرش ، حضرت سجّاد، امام زين العابدين عليه السّلام به مكّه معظّمه داشت ، زنى را از خانواده اى كه سر وصدا و بضاعتى نداشت خواستگارى كرد؛ و بعد از آن ، او را براى خود تزويج نمود.

يكى از همراهان حضرت به محض اطّلاع از اين امر، بسيار ناراحت شد كه چرا حضرت چنين زن بى بضاعتى را انتخاب نموده است ؛ و شروع به تفحّص و تحقيق كرد تا بداند كه اين زن كيست و از چه خانواده اى بوده است .

و چون به اين نتيجه رسيد كه زن از خانواده اى گمنام و بى بضاعت است ، فورا به محضر مبارك امام سجّاد عليه السّلام آمد و پس از اظهار ارادت ، عرضه داشت :

يابن رسول اللّه ! من فداى شما گردم ، اين چه كارى بود كه كردى ؟

و چرا با چنين زن بى بضاعتى ، از چنين خانواده اى ازدواج نموده اى كه هيچ شهرتى و ثروتى ندارند و حتّى براى مردم نيز اين امر، بسيار مساءله انگيز(48) شده است .

امام سجّاد صلوات اللّه عليه فرمود: من گمان مى كردم كه تو شخصى خوش فكر و نيك سيرت هستى ، خداوند متعال به وسيله دين مبين اسلام تمام اين افكار - خرافى و بى محتوا - را محكوم وباطل گردانده ، و اين نوع سرزنش ها و خيالات را ناپسند و زشت شمرده است .

آنچه در انتخاب همسر براى ازدواج و زندگى مهمّ است ، ايمان و تقوا - و پاكدامنى و قناعت - مى باشد، و آنچه كه امروز مردم به آن مى انديشند، افكار جاهليّت است و ارزشى نخواهد شد.(49)

بنابراين مِلاك در شخصيّت زن : ثروت ، شهرت ، مقام ، تشكيلات زندگى ، زيبائى و... نيست ؛ بلكه آنچه كه به انسان ارزش مى بخشد و او را قابل شراكت و هم زيستى مى گرداند، ايمان به خدا و شعور انسانى و معنويش ‍ مى باشد.

سؤال‏مردى ازحضرت رضا عليه‏السلام  راجع به ازدواج موقت  

مردى خدمت حضرت رضا عليه‏السلام رسيد راجع به ازدواج موقت از حضرت سؤال‏ كرد، گفت: شرايط ازدواج موقت چيست؟ حضرت عرض فرمود: زن دارى؟ عرض‏كرد: بله، فرمود: اين سؤال به تو ربطى ندارد، «1» چون امام مى‏داند اگر به او بگويد خوب است مى‏رود يك زيباتر از زن خود پيدا مى‏كند بعد دلگرم به او مى‏شود، بعد زن سى ساله خود كه شش تا بچه را بزرگ كرده، تمام ارزش‏هاى خانه را زير پا مى‏گذارد مى‏رود دنبال شهوت، خيلى چيزها را ائمه عليهم‏السلام قبول ندارند و ما قبول داريم خيلى چيزها را خدا قبول ندارد و ما قبول داريم، خيلى چيزها را آنها قبول دارند و ما قبول نداريم و خيلى به نظرمان عادى و ساده است.

بعضى چيزها عيب‏هاى خيلى بزرگ پيدا مى‏كند، اگر هم اولش عيب نداشته باشد، بعداً پيدا مى‏كند.

مولا علی علیه السلام در محراب نشست

بارها مولا علی علیه السلام به ابن ملجم انذار داده بود که مبادا تو آن اشقی الاشقیا باشی که مرا به قتل می رساند و ابن ملجم می گفت: اگر من کشنده شمایم همین الان مرا بکشید اما مولا می فرمود: هنوز که مرتکب جرمی نشدی به چه گناه عقوبتت کنم.

شب سیزدهم، رو به امام مجتبی علیه السلام کرد و فرمود: چند روز از این ماه گذشته؟ عرض کرد: سیزده روز. از امام حسین علیه السلام پرسید: چند روز دیگر از ماه باقی مانده؟ عرض کرد: هفده روز. دست به محاسن شریفش گذاشت و فرمود: به همین زودی است که محاسن من از خون سرم خضاب می شود و بعد گریست و فرمود: گریه من نه بخاطر خودم بلکه بخاطر ظلمی است که پس از من به فرزندانم می کنند. حسن و حسین مرا این قوم به شهادت می رسانند.

شب نوزدهم مهمان ام کلثوم بود. از سفره، دستور داد شیر را برداشتند و با چند لقمه نان و نمک افطار کرد. آن شب تا صبح بیدار بود. مرتب از اتاق بیرون می رفت و به آسمان می نگریست و «لا حول و لا قوه الا بالله» می گفت. می فرمود: این شب همان شبی است که حبیبم رسول خدا به من خبر داد.

هنگام سحر امام حسن علیه السلام تقاضا کرد حضرت به مسجد نرود و آقازاده را به جای خود بفرستد امام فرمود: این قَدَرِ حتمی پروردگار است و فراری از آن نیست. وقتی خواست از خانه بیرون رود مرغابیها مقابلش می آمدند و صدای بلند می دادند. حضرت سفارش آنها را کرد و فرمود: این صداها، نوحه ها در پشت سر دارد. در آستانه در، کمربندش به در گیر کرد و باز شد. با خود فرمود: «ای علی کمر خود را محکم کن برای ملاقات با مرگ». به مسجد رفت، در ماذنه اذان گفت و صدایش در تمام شهر پیچید. از ماذنه پایین آمد و فرمود: راه امام مجاهد را باز کنید. سپس سر به آسمان بلند کرد و رو به فجر فرمود: ای صبح هیچ گاه طلوع نکردی که علی را در خواب بینی. چون به مسجد وارد شد به بیدارکردن خفتگان پرداخت تا به ابن ملجم رسید که به پشت خوابیده بود. به او فرمود: «اینگونه نخواب که این خواب شیاطین است، یا به دست راست بخواب یا به دست چپ یا به پشت و بدان که می دانم در زیر عبایت چه پنهان کرده ای و چه قصدی داری. بدان از کار تو آسمانها به لرزه در می آیند».

حضرت به نماز نافله ایستاد، اولی شمشیر کشید اما موفق نشد. اما ابن ملجم شمشیر خود را بلند کرد و فریاد زد: «لا حکم الا لله» و شمشیر را بر فرق مبارک حضرت فرود آورد. فریاد مولا بلند شد که «فُزتُ و رَبِّ الکعبه» و از آسمان صیحه بر آمد:

«تَهَدَّمَت والله ارکانُ الهُدی و انطمسَت اعلامُ التقی و انفَصَمَت العروَهُ الوُثقی قُتِلَ ابنُ عَمِّ المُصطَفی قُتِلَ علیّ المرتضی قَتَلَهُ اَشقی الاشقیا»

«به خدا سوگند ستونهای هدایت در هم شکست. نشانه های تقوا از بین رفت و عروه الوثقی از هم پاشید و پسر عموی پیامبر، علی مرتض به قتل رسید و قاتل او شقی ترین اشقیا بود».

مولا علی علیه السلام در محراب نشست و خاکها را بر فرق مبارک می نهاد و می فرمود:

«مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فیها نُعیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً أُخْرى»

«شما را از خاک آفریدیم و به آن برمی گردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون می آوریم». (طه/۵۵)