غلامعلی رجبی

غلامعلی رجبی و شعر زیبا و ماندگار او را زمزمه کنیم:


قربون کبوترای حرمت قربون     این همه لطف و کرمت
از روزی كه با تو آشنا شدم      مورد مرحمت خدا شدم
گفته ای هركی بیاد به پابوسم      توگرفتاری به دادش می رسم
گفته ای هركی بیاد به دیدنم       من میام سه جا بهش سر می زنم
منم امروز به زیارت اومدم     به امیدی در خونت اومدم
توی قبرم آقا جون منتظرم     كه كف پاتو بذاری روسرم
آقا از گناه پرم سوخته شده     چشم من به گنبدت دوخته شده
آقا جون جان جوادت رام بده       هرچی كه امروز ازت می خوام بده
دوریم از بدی و زشتی بده       بیا با خدا منو آشتی بده
دل عاشقات برات پر می زنه       گدا رو ببین داره در می زنه
آنقدر در می زنم این خانه رو       تا ببینم روی صاحب خانه رو
یه روزی میاد كه زیر خاك بشم       كی میشه كه از گنا هام پاك بشم
توكه از بیچارگیم خبر داری       چرا می پرسی باهام چكار داری
صابخونه مثل سگا ولم نكن       پشت در انقده معطلم نكن
اومدم با دل پرخون سوی تو       اومدم تا كه ببینم روی تو
اومدم تا عقده دل وا كنم       اومدم اینجا تو رو پیدا كنم
چی میشه به قلب خسته جون بدی      خودتو امشب به من نشون بدی
بیا ای نور دو چشمان ترم       می دونی جز توكسی رو ندارم
یه كناری روی خاكها می شینم       صحن با صفا تو مولا می بینم
دوست دارم تو هم رو چشمم بشینی       عاشقت رو روی خاكها ببینی
با وجودیكه تو رو ندیده ام         درد عشقت رو به جون خریده ام
تو به سرمایه من نكن نظر     بیا و امشب منو ندید بخر
قطره ام كه دل به دریا زده ام       خودمو تو زوارت جا زده ام
اومدم به دیدنت ابا الحسن      دست من به دامنت ابا الحسن
كنم رد ز درت ابا الحسن      جان زهرا مادرت ابا الحسن
(1)

شاعرومداح عاشقي كه درمكتب درس پدرش مرحوم حاج حسن رجبي ساخته شده بودو جزارباب به چيزديگري فكرنمي كرد. ازكرامت او بس كه شعرهاي اوهنوز ورد زبان تمام زائران  علي بن موسي الرضا(ع) است.
پس از 20 سال هنوز بسیاری از اشعار مرحوم رجبی جایگاه خود را در مجالس روضه و توسل دارد با تازگی و تاثیر خاص. مثل زبانحال حضرت سکینه سلام الله علیها در مصیبت شیرخواره؛ علی اصغر علیه السلام:
هرکی گوشش به سخنهای منه     دیگه از تشنگی فریاد نزنه
... بچه ها دست بابا خونی شده      گمونم شش ماهه قربونی شده
بمیرم طوری قدم برمیداره     روی اومدن به خیمه نداره
عباشو طوری رو اصغر کشیده      معلومه خیلی خجالت کشیده

آري در ايام مسلميه درگردان حضرت مسلم (ع) لشكر27محمد رسول الله (ص) درعمليات مرصاد به شهادت رسيد. مزاراين شهيد بزرگواردربهشت زهرا(س) قطعه ي سرداران مي باشد.
به روح شهدای ذاکر و شاعر مخصوصاْ شهید غلامعلی رجبی و شهید قاسم ملکی الفاتحه مع السوره و الصلوات

مانده بودی اگر نازنینم ...

اگر مانده بودی

                          تو را تا به عرش خدا میرساندم  ....

اگر مانده بودی

                          تو را تا دل قصه ها میکشاندم  ....

اگر با تو بودم

                          به شبهای غربت که تنها نبودم  ....

اگر مانده بودی

                          ز تو مینوشتم تو را می سرودم  ....

مانده بودی اگر نازنینم

                          زندگی رنگ و بوی دگر داشت  ....

این شب سنگین سرد و غربت

                          با وجود تو رنگ سحر داشت  ....

با تو این مرغک پر شکسته

                          مانده بودی اگر بال و پر داشت  ....

با تو بیمی نبودش زطوفان

                          مانده بودی اگر همسفر داشت  ....

هستیم را به آتش کشیدی

                           سوختم من ندیدی ندیدی  ....

مرگ دل آرزویت اگر بود

                           مانده بودی اگر می شنیدی  ....

با تو دریا پر از دیدنی بود

                           شب ستاره گلی چیدنی بود  ....

خاک تن شسته در زیر باران

                            در کنار تو بوسیدنی بود  ....

بعد تو خشم دریا و ساحل

                             بعد تو قایقم مانده در گل  ....

مانده بودی اگر موج دریا

                             تا ابد هم پر از دیدنی بود  ....

با تو و عشق تو زنده بودم

                             بعد تو من خودم هم نبودم  ....

بهترین شعر هستی را با تو

                             مانده بودی اگر می سرودم  ....

مانده بودی اگر نازنینم

                             زندگی رنگ و بوی دگر داشت  ....

این شب سنگین سرد و غربت

                             با وجود تو رنگ سحر داشت ....

یغمای جندقی

زهی تجلی, نموده حسنت, بچشم وامق, زروی لیلا بیک کرشمه, ربوده چشمت, توان ز یوسف, دل از زلیخا بملک ایجاد,اگر نبودی, فروغ مهرت, کجا نمودی بچشم هستی, ز بی وجودی, وجود آدم, نمود حوا ظهور خود خواست, جمال بی چون ,بکسوت غیر, ز غیر بیرون گهی درآمد, بچشم مجنون, گهی... بر آمد, بحسن لیلا هم اوست عاشق,هم اوست معشوق, هم اوست طالب, هم اوست مطلوب هم اوست خسرو ,هم اوست شیرین, هم اوست وامق, هم اوست عذرا بجام هستی, می الستی, بریز ساقی, به عین مستی ترانه سر کن, چو خوش نشستی, بزعم دشمن, بکام یغما چو عشقبازی, مدار یغما, غم از ملامت, ز جور خوبان چه بیم دارد, ز موج طوفان, کسیکه باشد, غریق دریا "یغمای جندقی

زبان انگلیسی میوه و سبزی

English Vocabulary - Fruits & Vegetables

یه حرکتی رو پیش گرفته بودیم با دوستان برای بحث وُکب یا همون لغت و واژگان انگلیسی، که یه موضوعی رو اعلام کنیم و دوستان بنا بر اطلاعات و داشته های حفظیشون بحث رو گسترده تر و کاملتر کنن تا نهایتاً به جایی برسیم که که کلی لغت از یه موضوع خاص جمع بشه برای یادگیری

اولین موضوع رو هم برای ترغیب بیشتر دوس...تان با عنوان "میوه و سبزیجات" مطرح کردیم که نتیجه ش رو شاهدین
حالا اگه شما هم چیز مربوطی رو بلدین که نوشته نشده حتماً اضافه کنین

Cauliflower کلم گل - Cabbage کلم برگ - Broccoli کلم بروکلی
Lettuce کاهو - Cucumber خیار - Carrot هویج
Aubergine/Eggplant بادمجان
Pumpkin کدو حلوایی - Zucchini کدو سبز
Onion پیاز - Scallion پیازچه - Garlic سیر
Ladyfinger بامیه
Tomato گوجه فرنگی - Greengage گوجه سبز
Potato سیب زمینی
Mushroom قارچ
Pepper فلفل همه نوع
Basil ریحان - Parsley جعفری - Mint نعناع - Cress شاهی - Radish تربچه
Leek تره فرنگی - Spinach اسفناج - Celery کرفس
Beet چغندر - Turnip شلغم
Corn ذرت
Ginger زنجفیل
Pea نخود فرنگی
Broad Bean باقالی
Bean انواع لوبیا - Wax Bean لوبیای چیتی - Green Bean لوبیا سبز
Navy Bean لوبیا سفید - Kidney Bean لوبیا قرمز
------------------------------​------------------------------​---------
Apple سیب - Banana موز - Pineapple آناناس - Coconut نارگیل
Lemon لیمو - Orange پرتقال - Peach هلو - Nectarine شلیل
Grapefruit گرپ فوروت
Strawberry توت فرنگی - Blackberry/Mulberry شاه توت
White mulberry توت سفید - Raspberry تمشک
Cranberry زغال اخته
Pear گلابی - Pomegranate انار - Grape انگور
Olive زیتون
Watermelon هندوانه - Melon خربزه/هندوانه
Walnut گردو - Peanut بادام هندی - Hazelnut فندق - Acorn بلوط
Fig انجیر
Plum/prune آلوچه/آلو - Apricot زردآلو
Mango انبه
Cherry گیلاس - Sour cherry آلبالو
Cantaloupe طالبی
Hawthorn زالزالک
Almond بادام - Cashew بادام هندی - Peanut/Groundnut بادام زمینی
Persimmon خرمالو
See More

اباالفضل عباس

برای اباالفضل عباس

چهارم شعبان مصادف است با ولادت بزرگمرد کربلا، حضرت ابوالفضل العباس(ع)‌.

 

درباره شجاعت و شهامت و ایثار قمر بنی هاشم سخنانی بس فراوان و بجا وجود دارد که هر شیعه علاقه مند به ائمه اطهار و خاندان آن بزرگواران، به آن واقف است. اما این نوشتار از منظری دیگر به شخصیت آن عالی مقام پرداخته است.

 

مقام علمی عباس(ع)حضرت عباس(ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان، امام حسن و امام حسين(ع) كسب فيض كرده است. لذا از علی بن ابیطالب(ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: "ان ولدى العباس زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت(ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند."

و همچنین روایتی بدین مضمون از امامان معصوم (ع) نقل شده است که فرموده اند: "همانا عباس بن علی علم را چون غذا از پدرش وارد جان خویش نموده است."

علامه شيخ عبدالله ممقاني در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: "آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود."

 

 

مقام عرفانی قمر بنی هاشم(ع)

اگر به زندگي و حالات حضرت ابوالفضل‌(ع) از اين منظر نگريسته شود، مشخص می شود كه آن حضرت نماد راستين عرفان است. و مقامات سلوك را به بهترين شيوه طي نموده است. مخصوصا وقتی در حالات آن حضرت در روز عاشورا دقت می شود، برخي از مقامات عرفاني آن حضرت نمود پیدا می کند كه به برخي از آن مقامات اشاره ای داریم:

مقام اخلاص؛ يكي از منازل مهم عرفاني منزل اخلاص است. اخلاص داراي سه درجه است: 1 - انجام خالصانه عمل بدون چشمداشت پاداش. 2 - كافي ندانستن سعي و عمل خود. 3 - آنكه خود و كار و عمل خود را در مسير اراده حق هيچ نداند و همه چيز را از خداوند بداند. حضرت ابوالفضل‌(ع) جان خويش را در راه خدا در طبق اخلاص مي‌نهد و از هيچ رنج و زحمتي هراس به دل راه نمي‌دهد. اين شهامت و ايثار وي حكايت از ميزان اخلاص او دارد در آن رجز زيباي حضرت اين نكته به روشني نهفته است: "والله ان قطعتموا يميني / اني احامي ابدا عن ديني." که هدف او در اين بيت نهفته است چرا كه او حاضر نيست از هدف خويش دست بردارد و اين نهايت اخلاص است.

مقام صبر ؛ يكي دیگر از منازل مهم در عرفان عملي منزل صبر است. صبر در عرفان عملي عبارت است از آنكه سالك نفس خويش را با وجود جزع و گله‌مندي از شكايت به غير باز دارد. يكي از درجات بلند عرفاني حضرت ابوالفضل‌(ع) درجه او در صبر است. او در صحنه كربلا برادران خود عبدالله و جعفر و عثمان را پيش از خود به ميدان مي‌فرستد و شهادت آنان را نظاره گر است اما هيچ اظهار شكوه نمي‌كند و با ايماني راسخ تا پاي جان از مولايش دفاع مي‌كند. به همین خاطر است که در زیارت نامه آن عالیمقام آمده است که:"السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله، اشهد انك جاهدت و نصحت و صبرت حتي اتيك اليقين."

مقام شكر؛ شكر سه درجه دارد: نخست شكر بر اشياي محبوب و دلخواه، درجه دوم شكر بر امور ناگوار و درجه سوم آنكه بنده فقط منعم را شهود نمايد. بي‌گمان اگر عباس بن علی را چنين شهودي دست نداده بود، چگونه مي‌توانست كه مرگ در كام او از عسل هم شيرين‌تر باشد. ابوالفضل آن جرعه نوش شهادت بي‌گمان در آن لحظه‌هايي كه آب دستانش را بريده بودند، جز شهد اين شهود در جان نداشت.

مقام صدق ؛ صدق نیز مراتبی دارد: صدق در نیت، صدق در زندگی و صدق دیگر این است که بنده در شناخت و معرفت قصد صادق باشد.حضرت ابوالفضل العباس(ع) در قصد خويش صادق بود و حيات خود را جز براي خدا نمي‌خواست. از اين رو در زيارتنامه آن حضرت صفت صدق نيز به وي نسبت داده شده است.

مقام فتوت ؛ فتوت به این معناست که دشمني با مردمان را ترك گويي، و به كسي كه به تو آزار رسانده محبت نمايي و مرتبه والای فتوت این است که در سلوك الي‌الله به دليل عقل تمسك نجويي. که همه یاوران حضرت اباعبدالله(ع) مخصوصا حضرت اباالفضل اگر مي‌خواستند به دلايل عقل توجه نمايند، طريقي ديگر پيش‌رو بود اما آنان عاشق محبوب بودند و جز معشوق هيچ نمي‌ديدند.

 

 

عباس و ائمه اطهار(ع)

* امیرالمؤمنین علی(ع) در خطابی به همسر گرانقدرش ام‏البنین می فرماید: "نور دیده‏ات نزد خداوند منزلتى سترگ دارد و پروردگار در عوض آن دو دست بریده، دو بال به او ارزانى مى‏دارد كه با فرشتگان خدا در بهشت به پرواز درآید؛ آن سان كه پیشتر این لطف به جعفربن ابى‏طالب شده است." سپس خطاب به فرزند گرامی خود عباس فرمود: جلوتر بیا. عباس پیش روى پدر ایستاد و امام با دست خود، شمشیری را بر قامت بلند او حمایل نمود. سپس نگاهى طولانى به قامت او نمود و اشك در چشمانش حلقه زد و فرمود: "گویا مى‏بینم كه دشمن پسرم را احاطه كرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله مى‏كند تا این كه دو دستش قطع مى‏گردد."

 

* در زمان امام حسن مجتبی(ع) و پس از صلح و بازگشت امام به مدینه، عباس در كنار امام به دستگیرى از نیازمندان پرداخت و هدایاى كریمانه برادر خود را بین مردم تقسیم مى‏كرد. او در این دوران بود که لقب «باب الحوائج» یافت و وسیله دستگیرى و حمایت از محرومین جامعه گردید. او در تمام این دوران، در حمایت و اظهار ارادت به امام خویش كوتاهى نكرد.

 

* امام حسین بن علی(ع) هنگام خروج از مدینه به طرف کربلا ندا داد: " كجاست‏ برادرم ... كجاست ماه بنى‏هاشم؟ پس عباس جواب داد: بله بله اى آقاى من! آنگاه امام حسین فرمود: اى برادر، اسبم را حاضر كن، پس عباس اسب حضرت را حاضر نمود."

در عصر تاسوعا شمر با چهار هزار نفر وارد كربلا شد. یكى از نقشه‏هاى او براى كاستن از یاران امام حسین امان دادن به عباس و برادران او بود. وقتى جناب عباس شنید كه شمر امان نامه آورده اصلا به او اعتنا نكرد و جواب او را نداد، تا این كه امامش به او فرمان داد كه جواب شمر را بگوید، عباس فرمود: "چه مى‏گویى؟" عرض كرد: "شما و برادرانت در امانید." عباس غیرتمند سراسر وجودش آتش گرفت و فریاد او بلند شد: " دست‌هایت ‏بریده باد و لعنت بر آنچه كه از امان نامه آورده‏اى. اى دشمن خدا! آیا دستور مى‏دهى كه ما برادرمان و آقایمان حسین پسر فاطمه را رها كنیم و داخل اطاعت لعنت‏شدگان و فرزندان لعنت‏شدگان شویم؟ آیا به ما امان مى‏دهى در حالى كه فرزند رسول خدا در امان نیست."

 

* امام سجاد(ع) می فرماید: " خداوند حضرت عباس(ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند."

 

* امام صادق(ع) همواره از عمویش عباس تجلیل به عمل مى‏آورد و با درود و ستایش از او یاد مى‏كند و مواضع قهرمانانه‏اش در روز عاشورا را بزرگ مى‏داشت. از جمله سخنانى كه امام درباره قمر بنى‏هاشم(ع) فرموده است این است که: "عمویم عباس بن على بصیرتى نافذ و ایمانى محكم داشت. همراه برادرش حسین جهاد كرد، به خوبى از بوته آزمایش بیرون آمد و شهید از دنیا رفت..." امام صادق(ع) از برترین صفات مجسم در عمویش یعنی تیزبینی، ایمان محکم و جهاد، پرده بر می دارد.

در جای دیگر نیز امام صادق فرموده است: " شهادت مى‏دهم كه تو براى خدا و رسولش و برادرت خیرخواهى نمودى، پس تو چه نیكو برادر فداكار بودى."

 

* بقیة الله الاعظم، امام زمان(عج) در بخشى از سخنان پرمعنای خود در زیارت ناحیه مقدسه درباره عمویش عباس (ع) چنین مى‏گوید: "سلام بر ابوالفضل، عباس بن امیرالمؤمنین، همدرد بزرگ برادر كه جانش را فداى او ساخت و از دیروز بهره فردایش را برگزید، آنكه فدایى برادر بود و از او حفاظت كرد و براى رساندن آب به او كوشید و دستانش قطع گشت..."

 

منابع:

وقایع الایام

نفس المهموم

مفاتیح الجنان

مولد العباس بن على

زندگانى حضرت ابوالفضل العباس

بخش "مقام عرفانی قمر بنی هاشم" برگرفته از تحقیقی ازدكتر محمد اخگري

مامون

در ادبیات دینی معاصر، وقتی می خواهیم فردی را از نظر «اخلاقی» مورد تأیید قرار دهیم او را با صفت «عدالت» می ستاییم و می گوییم «عادل» است، یعنی در انجام وظایف و تكالیف خود فردی مقیّد است. از همین عدالت در فقه به عنوان یك «شرط
لازم» برای بسیاری از فعالیت ها از قبیل امامت جماعت، شهادت و گواهی، قضاوت، مرجعیت و ولایت نام برده می شود و لذا احكامی مانند جواز اقتدا یا قبول شهادت یا نفوذ حكم و یا جواز تقلید، بر امام جماعت عادل و شاهد عادل و قاضی عادل و فقیه عادل مترتب می شود.
ولی در ادبیات فقهی گذشته كه از عصر شیخ مفید تا قرن های متمادی رواج داشته، در خصوص «شئون فقهاء»، از شرط دیگری به جای عدالت، یاد می كردند و در حالی كه از امام جماعت عادل و شاهد عادل نام می بردند، ولی وقتی به فقیه می رسیدند كه می خواهد متصدّی مرجعیّت یا امور اجتماعی و سیاسی شود، می گفتند: فقیه «مأمون».
با توجه به رائج بودن تعبیر «فقیه مأمون» در متون گذشته، باید بررسی كرد كه: اولاً مأمون بودن به چه معنی است و ضابطه آن چیست؟ و ثانیاً وصف مأمون بودن با عادل بودن چه تفاوتی دارد و بر مبنای این شرط، چه تغییر و تحوّلی در رابطه مردم و فقها اتفاق می افتد؟

*الف) پیشینه*


برای آگاهی از دیدگاه فقهاء درباره شرط «مأمون بودن»، نظرات آن ها را به ترتیب تاریخ از عصر شیخ مفید در پی نویس نقل می كنیم. آنان در مسائل مختلفی مانند پرداخت خمس و یا زكات و یا اجرای حدود و یا افتاء و یا اقامه نماز جمعه این تعابیر، را به كار برده اند.(1)

در این فهرست كه بر «مأمون» بودن فقیه تأكید و تصریح كرده اند، چند نكته مهم به چشم می خورد:
*یكی* آنكه: بزرگترین فقهای شیعه ـ بدون استثنا ـ از تعبیر «مأمون بودن» استفاده كرده اند و این شرط در نزد آنان از توافق كامل برخوردار بوده است.
*دوم* آنكه: این شرط را درباره ی شئون مختلف فقیه، مطرح كرده اند و در ابواب مختلف فقه به آن ملتزم بوده اند.
و *سوم* آنكه: عده ای از آنان مانند محقق حلی و محقق كركی توضیح داده اند كه «نصب» از سوی امام برای تصدی امور، اختصاص به «فقیه مأمون» دارد.

*ب) چه كسی «مأمون» است ؟*

برخی از فقهاء، به توضیح و تبیین این اصطلاح پرداخته و مقصود فقها را بیان كرده اند. آنها گفته اند كه شخص مأمون، علاوه بر آنكه گناه و معصیت نمی كند، از برخی كارهای مباح هم پرهیز دارد. كارهایی كه هر چند برای دیگران جایز است ولی به دلیل اینكه فقیه در جایگاه بالایی قرار دارد و باید از هرگونه سوء ظن دیگران پاك بماند، نباید مرتكب آن شود مثلاً برای مردم عادی مانعی ندارد كه در جهت رسیدن به ثروت و قدرت بیشتر دست و پا بزنند و با برخی «توجیهات» به موفقیت های
بالایی دست یابند ولی «فقیه» حق ندارد با «استفاده ابزاری» از دین، درصدد بهره برداری بیشتر بر آمده و ریاست طلبی كند.

شهید ثانی در شرح این واژه می گوید: « مقصود از فقیه مأمون، فقیهی است كه به دنبال گرفتن حقوق شرعیه، از راه «حیله» های شرعی نیست تا در حالی كه نیازی به آن ندارد، كار خود را توجیه نماید. چنین شیوه ای هر چند مباح باشد، انحطاط روحی او را نشان می دهد و چنین شخصی برای تأمین «مصلحت مردم» مناسب نیست»:

*«...المأمون من لا یتوصل الی اخذ الحقوق مع غنائه عنها بالحیل الشرعیه فان ذلك و ان كان جائزاً الّا ان فیه نقص فی همّته و حطّ لمرتبته فانه منصوب للمصالح العامه.»* (المسالك، ج1، ص427)

كلام شهید بسیار دقیق است و نشان می دهد كه گاه «فقه» و آگاهی از احكام شرعی، «ابرازی» برای فقیه می شود كه «راه های سوء استفاده» را بهتر شناخته و كارهای ناشایسته خود را به گونه ای توجیه و تفسیر كند كه در ظاهر كاملاً شرعی بوده و هیچ اعتراضی به آن وارد نباشد!

محقق اردبیلی هم چنین تفسیری از فقیه مأمون دارد و می گوید: «فقیه مأمون كسی است كه اطمینان داشته باشیم اهل «حیله های شرعیه» نیست و آن را به كار نمی برد»:

و یراد بالمأمون الموثوق بانه لایستعمل الحیل الشرعیه.»* (مجمع الفائده، ج4، ص206)

شاگرد صاحب نام وی نیز همین تفسیر را ارائه كرده است(مدارك الاحكام، ج5، ص262)، محقق سبزواری نیز بر اساس همین تفسیر می گوید: *«فقیهی كه از راه حیله های شرعی به بیت‌المال دست اندازی می كند، چنان منحط و پست است كه برای رتبه ای پاك و مقدس و منزه، صلاحیت ندارد»* (الذخیره، ج2، ص465).

استدلالی كه برای شرط «مأمون بودن» مطرح شده، استدلال جالبی است. آنان می گویند:

*اولاً:* اقدامات فقیه باید در جهت «مصلحت مردم» باشد و فقیهی كه فقه را برای تأمین «مصلحت خود» بكار می گیرد و به این وسیله می خواهد بر گستره ی قدرت یا ثروت خود بیافزاید به دلیل فاصله گرفتن از مصلحت مردم و به دلیل آنكه «خود» را به جای «امت» گذاشته، بی صلاحیت می شود.

*ثانیاً:* زعامت دینی، جایگاهی مقدس است و باید از هرگونه «بدبینیِ» دیگران پاك باشد، لذا فقیهی كه حیله بكار می برد از این جایگاه پاك، ساقط می شود و حضور وی در عرصه زعامت دستاوردی جز بدبینی و سوء ظن مردم ندارد. به قول میرزای قمی ـ كه همین تفسیر را پذیرفته است ـ كسی كه حیله را بكار می گیرد، پست تر از آن است كه خداوند او را برای تمشیت امور مردم نصب كند : *«فان فیه انحطاطاً عمّا نصبه الشارع»* (غنائم الایام، ج4، ص181)

انتظاری كه از عالم دین وجود دارد این است كه وقتی مسأله شرعی و حكم فقهی را بیان می كند، غرضی جز بیان حكم خدا نداشته باشد؛ نه آنكه وقتی پای مورد خاصی در میان است، حكمی «بیان» شود و در موارد مشابه آن، آن حكم «مكتوم» بماند! در این صورت «بیان حكم» هم حیله ای برای مصلحت خود و خودی است.

*ج) تفاوت عادل و مأمون *

واژه ی «مأمون» درباره كسی بكار می رود كه «مورد اعتماد» دیگران باشد و او را به امانت و درستكاری بشناسند و لذا «فقیه مأمون» در زبان فقهاء، فقیهی است كه «اعتماد واطمینان» نسبت به او وجود دارد. البته این مفهوم، مترادف با «عدالت» نیست و نباید مأمون بودن را به عادل بودن تفسیر كرد. تفاوت این دو مفهوم از جهات مختلفی است از آن جمله:

*1ـ *در عدالت فقهی، بر عدم خروج از جاده شرع و رعایت احكام الهی تأكید می شود یعنی عادل كسی است كه واجبات خود را انجام داده و محرمات را ترك می كند ولی «مأمون» مثل «موثوق»، جنبه ی دینی نداشته و حتی به افراد متشرّع اختصاص ندارد، چه اینكه ممكن است فردی مسلمان نباشد، ولی از جنبه مالی، كاملاً امین باشد و یا گفته ها و اظهاراتش، مورد اطمینان بوده و به عنوان شخص «ثقه» شناخته شود. چه اینكه ممكن است فردی كاملاً متشرّع و پای بند به دستورات دینی باشد، ولی به دلیل آنكه اهل حیله های شرعی است و دائماً به «توجیه و تأویل» متوسل می شود، نتوان به گفته های او اعتماد پیدا كرد. دینداری این افراد، حداكثر مانع خیانتِ
عالمانه و عامدانه آنها می شود ولی چون از حیله های شرعی آگاهند و آن را به كار می برند، هرگز نمی توان به گفتار و رفتارشان اعتماد نمود.

*2ـ *عدالت فقهی، یك وصف كاملاً «فردی» است و یك شخص بدون هیچ گونه رابطه با دیگران هم می تواند این كمال را تحصیل كند، ولی «مأمون بودن»، نوعی «داوری» از سوی «دیگران» است تا این داوری وجود نداشته باشد، این «توصیف» معنی ندارد. «وثاقت» نیز چنین است، شخص ثقه كسی است كه «از طرف دیگران» مورد اعتماد و وثوق قرار گرفته است و تا درك دیگران از وثاقت و احساس آن ها وجود نداشته باشد، به كسی «ثقه» اطلاق نمی شود هر چند كه در واقع هیچ نقطه ضعفی هم نداشته باشد. بر این اساس برای «مأمون بودن» ضرورتاً باید به داوری مردم تن داد و وقتی این «اعتماد عمومی» از بین می رود، قهراً مأمون بودن زائل می شود حتی اگر فرض كنیم كه در واقع هیچ تغییری در شخصیت او رخ نداده باشد.

*نتیجه گیری*


اصراری كه از هزار سال قبل تاكنون در فقه شیعه دیده می شود و پیوسته بر مراجعه به «فقیه مأمون» تأكید شده، گویای آن است كه علمای بزرگ، وقتی به صلاحیت فقیهی برای دخالت در شؤون مختلف اجتماعی نظر می دادند كه وی را در رتبه ای بالاتر از دوری از گناه و معصیت ببینند. آنان در این باره «عدالت» را كافی نمی دانستند و معتقد بودند كه فقیهان شایسته، باید از به كارگیری «حیله» برای برخورداری از مزایای زندگی دنیوی اجتناب كنند. كسی كه برای رسیدن به قدرت و یا حفظ آن، گناهی مرتكب شود و مثلاً دروغ بگوید صد البته كه از «عدالت» ساقط می‌شود و قهراً هیچ گونه صلاحیتی ندارد، بلكه حتی اگر در جهت حفظ شأن و جایگاه خود به حیله های مشروع هم متوسل می شود مثل اینكه دو پهلو حرف می زند، با دست پس می زند و با پا پیش می كشد، یك وجبش روی زمین و صد وجب زیر زمین دارد، در ظاهر یك چهره دارد و در باطن چهره ها... باز هم به دلیل آنكه «مأمون» نیست، از صلاحیت كافی برخوردار نمی باشد.

جنبه دیگر این تعبیر آن است كه فقها «اعتماد مردم» را اصل قرار داده اند و بجای فقیه غالب، یا مبسوط الید و یا متقی... مبنا را پذیرش و اطمینان مردم قرار داده اند. آنها توضیح داده اند كه مقصود از اعتماد، «عدم خیانت» یا «عدم معصیت» نیست، بلكه منظور «عدم حیله» است و به آن كه «اهل حیله» نیست باید اعتماد كرد و باز هم توضیح داده اند كه مقصود حیله های «غیر‌شرعی» از قبیل خلاف وعده، دروغ و فریب نیست، بلكه فقیه مأمون از «حیله های شرعی» باید منزه باشد یعنی حیله هایی كه با موازین فقهی می توان توجیهی برای آن پیدا كرد. پس فقیه مأمون یعنی فقیهی كه مردم سخن او را واقعاً راست می دانند، در كلام او حقیقت را می بینند ودر رفتار او بدون هیچ شائبه ای صداقت، ظهور و بروز دارد.

بحث از فقیه مأمون در فقه با توجه به تفسیر خاصی كه از مأمون صورت گرفته، نشان می دهد فقه شیعه، از «مخاطرات قدرت» حتی اگر در اختیار فقیهان قرار گیرد غافل نبوده است. از این رو، كسانی كه فقه را به نادیده نگاشتن این مخاطرات متهم می كنند و آن را فاقد نگاه آسیب شناسانه به قدرت دینی می دانند، یا از فقه اطلاعی ندارند و یا غرض ورزانه قضاوت می كنند.

------------------------------

1ـ *شیخ مفید* : در عصر غیبت زكات را به فقیه مأمون بسپارید:«فاذا عدم السفراء بینه و بین رعیته وجب حملها الی فقهاء المؤنین.» (المقنعه، 252)
2ـ *شیخ طوسی*: ان تعذّر فقد روی اخراجها الی الفقهاء المأمونین. (جمل العلم و العمل، 127)
3ـ *ابوالصلاح حلبی*: (وصیت) اذا فقد الناظر العادل فلفقهاء الحق المأمونین النظر فی ذلك. (الكافی، 366)
4ـ *راوندی*: (زكات) فاذ عدم السفراء وجب حملها الی الفقهاء المأمونین. (فقه القرآن، ج1، ص236)
5ـ *ابن ادریس حلّی*: (حكم و قضاء) و قد فوضّوا ذلك الی فقهاء شیعتهم المأمونین. ( السرائر، ج2، ص25)
6ـ *ابن حمزه*: (حكم) و یجوز للحاكم المأمون الحكم بعلمه فی حقوق الناس. (الوسیله، 218)
7ـ *ابن زهره*: (زكات) و ان لم یكن عارفاً به حملها الی الفقیه المأمون من اهل الحق لیتولّی اخراجها. (الغنیه، 125)
8ـ *محقق حلّی*: (خمس) یجب ان یتولی صرف ما یحتاجون الیه من له النیابة عنه فی الاحكام و هو الفقیه المأمون. ( المعتبر، ج2، ص141)
9ـ *علامه حلّی*: (افتاء و حكم) قد فوضّ الائمه (ع) ذلك الی فقهاء شیعتهم المأمونین. (تذكره، ج9، ص446)
10ـ *شهید اول*: (زكات) و فی الغیبة الی الفقیه المأمون. (الدروس، ج1، ص246)
11ـ *فاضل مقداد*: (جمعه) ان الفقیه المأمون كما ینفذ احكامه حال الغیبة كذا یجوز الاقتداء به فی الجمعة. ( التنقیح، ج1، ص231)
12ـ *ابن فهد حلّی*: (اجرای احكام) ان الفقیه المأمون منصوب عن الامام و لهذا یجب الترافع الیه و یمضی احكامه. (المنهدب البارع، ج1، ص414)
13ـ *محقق كركی*: ( ولایت) فان الفقیه المأمون الجامع لشرائط الفتوی منصوب من قبل الامام. (جامع المقاصد، ج2، ص375)
14ـ *شهید ثانی*: (زكات) و مع تعذرهما (الامام و الساعی) الی الفقیه المأمون. (المسالك، ج1، ص425)
15ـ *محمد تقی مجلسی*: (فطریة) و مع غیبته (ع) الی الفقهاء المأمونین. (روضة المتقین، ج3، ص495)
16ـ *فیض كاشانی*: (حدود و تعزیرات) للفقهاء المأمونین اقامتها فی الغیبة. (مفاتیح الشرایع، ج2، ص50)

شعری از وحدت کرمانشاهي

الهی به جان خراباتيان
کزین تهمت هستی ام وارهان
به خمخانه وحدتم راه ده
دل زنده و جان... آباد ده
خدارازميخانه گرآگهی
به مخموربيچاره بنما رهی
که از کثرت خلق تنگ آمدم
به هرسو شدم سر به سنگ آمدم
بيا ساقی می به گردش درآر
که دل گيرم از گردش روزگار
ميی ده که چون ریزیش در سبو
برآرد سبو از دل آواز او
به ميخانه آ و صفا راببين
مبين خویش و خدا راببين
ميی کو مراوارهاندزمن
ازاین و ازآن و زماوزمن
ازآن می که چون شيشه برنگذرد
لب شيشه تب خاله از تب زند
تودرحلقه می پرستان درآ
که چيزی نبينی به غيرازخدا
بده ساقی می که تا دم زنی
قلم بر سر هردوعالم زنی
سبک باش و رطل گرانم بده
وگرفاش نتوان نهانم بده
که گردرآتشاست این دل روشنم
همان آب که آبی بر آتش زند
زمن بشنو ای پير روزگار
مکن تکيه بر گردش روزگار
که این منزل درد وجای غم است
دراین دامگه شادمانی کم است


شعر از وحدت کرمانشاهي

حدیث امام صادق (ع) در توصیه به عنوان بصری

عنوان بصری می گوید: من قلبم را برای فراگیری آماده کردم.
حضرت فرمودند:
اما آنچه که در ریاضت نفس است:

1- مبادا چیزی را بخوری که بدان اشتها نداری چون موجب حماقت ونادانی می شود.
2 – تا گرسنه نشدی چیزی نخور.
۳-زمانی که غذایی خوردی، با نام خدا و حلال باشد و حدیث رسول خدا را به یاد داشته باش که فرمودند: آدمی هیچ ظرفی بدتر از شکمش را پر نکرده است. پس اگر نا چار شد غذا بخورد، یک سوم شکمش را برای طعام، و یک سومش را برای آب ، و یک سوم را برای تنفس قرار دهد.
اما آن سه موردی که در حلم و بردباری است:
1-اگر کسی به تو گفت اگر یکی بگویی ده تا می شنوی.به او بگو :اگر ده تا بگویی سخنی هم نمی شنوی(عفت کلام داشته باش)
2-اگر کسی به تو دشنامی داد به او بگو :اگر راست می گویی از خداوند می خواهم مرا ببخشد و اگر دروغ می گویی از خداوند می خواهم تو را ببخشد.
3-واگر کسی تو را تهدید به دشنام کرد تو او را به خیر خواهی و مراعاتش وعده بده.
اما آن سه امر دیگر که در علم و دانش است:
1- آنچه را که نمی دانی از عالمان بپرس و مبادا برای به زحمت انداختن و امتحان کردنشان سوال کنی.
2- مبادا بر اساس خودرایی دست به کاری بزنی که به دان علم نداری و در تمامی امور تا آنجا که ممکن است مسیر احتیاط را رها مکن.
3- همان گونه که از شیر درنده فرار می کنی از فتوی دادن بدون علم بپرهیز و گردن خود را پل عبور مردم نکن. . . !!!

ملك الشعراء‌بهار

ملك الشعراء‌بهار در سلام نوروزی 1305 رضا شاه را این گونه ستایش كرد:‌
پادشاه مدح و ثنا می‌كنم! هر چه كنی بنده دعا می‌كنم!
تیغ كجت چون از پی نظم خاست! هر كجی‌یی بود بدو گشت راست!
روی نكوی تو در جنت است! هر كه تو را دید زغم راحت است!
و در پایان برای آنكه مورد عفو ملوكانه قرار گیرد ،‌چنین سرود:
بنده خطایی ننمودم و گر كرده‌ام ای شاه زمن در گذر!
این شاعر "‌روشنفكر "‌ برای توان بخشیدن به رضاخان در راه اسلام زدایی ،‌ تاریخ گذشته ایران را نیز برای او به "زیور طبع " ! می‌كشد و درباره پیروزی اسلام بر استبداد سیاه ساسانی این گونه نوحه سرایی می‌كند:
بست عرب دست عجم را زپشت هرچه توانست از آن قوم كشت
پس مغول آمد كتشان بسته دید تیغ كشید و سرشان را برید
عشقی نیز در یكی از سروده‌های خویش ،‌ كودتای رضاخانی را این گونه ستایش می‌كند"‌
ندانم این طبیب اجتماعی را چه درمان بود كاز صد سال زخم مهلك این قوم درمان شد!

حب

منابع: کتاب عرفان اسلامی جلد یک    مولف : استاد حسین انصاریان

 

عَنْ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَنْ عَشَقَ وَعَفَّ وَكَتَمَ وَماتَ، ماتَ شَهيداً «3».

از رسول خدا صلى الله عليه و آله است: هركس عاشق شد و خوددارى از گناه پيشه كرد و عشق خود را از نا اهلان پنهان داشت و مرد، شهيد از دنيا رفته.

قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أَلا انَبِّئُكُمْ بِخياركم قالُوا: بَلى‏ يا رَسُولَ اللّهِ قالَ: أَحاسِنُكُمْ أَخْلاقاً الْمُوَطَّئُونَ أَكْنافاً الَّذينَ يَأْلِفُونَ وَيُؤْلَفُونَ‏ «4».

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: شما را خبر بدهم محبوب‏ترين شما نزد خدا و نزديك‏ترين شما به من كيست؟ عرض كردند: آرى، فرمود: نيكو خلق‏ترين شما آن كس كه‏

______________________________

(1)- مائده (5): 54.

(2)- صف (61): 4.

(3)- عبهر العاشقين: 8.

(4)- بحار الأنوار: 68/ 396، باب 92- حسن الخلق، حديث 76.

ديگران در كنار او از كرامت و سهل بودنش بهره‏مندند و آنان كه با ديگران مى‏جوشند و ديگران نيز با آنان مى‏جوشند.

وَقالَ صلى الله عليه و آله: لَمّا غَرَسَ اللّهُ جَنَّةَ الْفِرْدُوسِ غَرَسَ أَشْجارَها بِيَدِهِ وَفَجَّرَ أَنْهارَها ثُمَّ قالَ لَها تَحْسُنى بِحُسْنى فَوَ عِزّتى وَجَلالى لا يُجاوِرُنى فيكَ بَخِيْلٌ‏ «1».

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: زمانى كه خدا بهشت را آفريد و به دست قدرتش درختان آن را نشاند و نهرهايش را جوشانيد به آن خطاب كرد: به زيبايى من زيبا شو، به عزّت و جلالم در تو بخيل را جاى نمى‏دهم!!

راستى چه بخلى بالاتر از اين است كه انسان از انعكاس عشق حق به خانه دل كه خانه خود اوست جلوگيرى كند. و از آراستن خود به صفات الهى خوددارى كند و از تابش انوار ملكوت در نفس پيشگيرى كند و در مدّت عمر همانند حيوانات همّتى جز شكم و شهوت نداشته باشد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله در دعاى خود عرضه مى‏داشت:

أَسْأَلُكَ بِحُبِّكَ وَحُبِّ مَنْ يُحِبُّكَ وَحُبِّ عَمَلٍ تُقَرِّبُنى إِلى‏ حُبِّكَ‏ «2».

پروردگارا! عشق خود و عشق كسى كه عاشق توست و عشق عملى كه مرا به عشق تو مى‏رساند نصيبم كن.

سخنى در باب عشق‏

يكى از بزرگان در توضيح و تفسير معناى عشق مى‏فرمايد:

______________________________

(1)- عبهر العاشقين: 31.

(2)- عبهر العاشقين: 32.

اقسام عشق‏

عشق را در يك تقسيم بندى مى‏توان به پنج قسم تقسيم نمود:

1- عشق الهى: آخرين و برترين مقام ومرتبه‏هاست كه تنها اهل مشاهده و توحيد و حقيقت بدان دست مى‏يابند.

2- عشق عقلى: مقامى است كه نصيب اهل معرفت مى‏شود و مربوط به عالم مكاشفه و ملكوت است.

3- عشق روحانى: ويژه بندگان خاص و برگزيده حضرت حق است كه از لطافت و ظرافت بالايى برخوردار است.

4- عشق بهيمى: از ويژه‏گى‏هاى پيروان رذايل و شهوات نفسانى است.

5- عشق طبيعى: عموم مردم در آن شريكند و حتّى عقب افتاده‏ترين مردم در دوردست‏ترين زمان‏ها و مكان‏ها از آن دم مى‏زنند.

براى هر كدام از اين پنج قسم توضيحى است كه بدان اشاره مى‏كنيم:

عشق بهيمى (حيوانى) از زشتى‏هاى خُلق است. شُرب خمر، فساد، زَمر «1»، فسق و ارتكاب معاصى، جز به تأثير هوا نيست و اين همه از خواسته‏ها و تحريك‏هاى نفس امّاره است كه بدان فتد تا مهيّج شهوات مذمومه شود، تا به حدّى برسد كه ضعف حيوانى كه عين شهوت فطرى است در اصل خويش، بعد از صحبت محبوب و الفت آنى كه يك دم است از علاقه حُرقت آتش شهوت نفس اماره برهند. اين در جهان عقول و نزد اهل شريعت، چون بر خلاف احكام و امر الهى است مذموم مى‏باشد.

______________________________

(1)- زَمر- آواز مزمور سرود يا ترانه.

عشق طبيعى از لطافت عناصر اربعه است كه از يك سو تحريك كننده نفس ناطقه و از سوى ديگر نفس امّاره است و هم چنين تحت تأثير نفس كل و نيز نفس فريبنده است. اگر عقليّات و روحانيّات غلبه كنند محمود است وگرنه كه كشش و ميل طبع جسمانى است و در نظر عشّاق مذموم است و چون عقل و علم در آن راه ندارد نتيجه‏اى جز آتش و دوزخ ندارد. اينجا بدين آتش بسوزند كه شهوت حيوانى است و آنجا بدان آتش بسوزند كه آتش جسمانى است.

عشق روحانى آن است كه آن خواصّ النّاس را باشد. جواهر صورت و معانيشان صفاى روح مقدّس يافته و تهذيب از جهان عقل ديده، صورتشان همرنگ دل باشد، هرچه از مستحسنات ببينند در عشق آن به غايت استغراق برسند، مادام كه به آتش مجاهدت خبث طبع انسانى محترق شده باشد و آتش شهوات از صرصر «1» انفاس خمود «2» يافته باشد، اين عشق به عشق اهل معرفت پيوندد، چون نردبان پايه ملكوت باشد، لاجرم مستحسن باشد نزد مذهب اهل عشق.

اما عشق عقلى از سير عقل كلّ در جوار نفس ناطقه در عالم ملكوت پديد آيد از لوايح مشاهده جبروت، اين بدايت عشق الهى است، امّا عشق الهى ذروه علياست در حدّ قصوى است و آن را بدايات است، انبساط و نهايات جز از مشاهده جلالى و جمالى برنخيزد!

تذكّر اين نكته نيز ضرورى است كه انسان به انواع محبّتها آراسته است. و اين محبّتها ناشى از فطرت و طبيعت و حقيقت انسانى است و مدار زندگى انسان بر آنها استوار است. مانند محبّت به خود، به پدر و مادر، به اقوام، به فرزندان، به دوستان، به خانه، به كسب و كار و به دنيا. بايد توجّه داشت كه قرآن مجيد

______________________________

(1)- صَرْصَرَ الشى‏ء: آن چيز را هم جمع كرد و كناره‏هاى پراكنده آن را گرد آورد.

(2)- خَمُّود: جايى كه آتش را در آن زير خاك مى‏كنند تا خاموش شود.

و روايات، سخت پافشارى دارند كه انواع محبّتها بايد با ارتباط با تربيت اسلامى، تابع محبّت و عشق به خدا باشد، تا انسان هم چنان به راه رشد و كمال و رسيدن به اصل مقصود در حركت باشد. چنانچه محبّتها در درون انسان قدرتى بيش از محبّت به خدا كسب كنند، بدون شك انسان در خطر عظيم قرار گرفته و دچار هلاكت ابدى خواهد شد، چنانچه قرآن در آياتى به اين تصريح كرده:

[قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ‏] «1».

بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خويشانتان و اموالى كه فراهم آورده‏ايد و تجارتى كه از بى‏رونقى و كسادى‏اش مى‏ترسيد و خانه‏هايى كه به آنها دل خوش كرده‏ايد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راهش محبوب‏ترند، پس منتظر بمانيد تا خدا فرمان عذابش را بياورد و خدا گروه فاسقان را هدايت نمى‏كند.

[لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏] «2».

______________________________

(1)- توبه (9): 24.

(2)- مجادله (58): 22.

گروهى را كه به خدا و روز قيامت ايمان دارند، نمى‏يابى كه با كسانى كه با خدا و پيامبرش دشمنى و مخالفت دارند، دوستى برقرار كنند، گرچه پدرانشان يا فرزاندانشان يا برادرانشان يا خويشانشان باشند. اينانند كه خدا ايمان را در دل‏هايشان ثابت و پايدار كرده، و به روحى از جانب خود نيرومندشان ساخته، و آنان را به بهشت‏هايى كه از زيرِ [درختانِ‏] آن نهرها جارى است درمى‏آورد، در آنجا جاودانه‏اند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند. اينان حزب خدا هستند، آگاه باش كه بى‏ترديد حزب خدا همان رستگارانند.

آرى، بنا به فرموده قرآن، بايد محبّت خدا را اصل و محور و ساير محبّتها را سايه و تابع آن قرار داد. به همين مناسبت باب بسيار مهمّى در معتبرترين كتب شيعه تحت عنوان‏ «حبّ فى اللّه و بغض فى اللّه» آمده كه رواياتش از اصيل‏ترين آثار اسلامى و بهترين راهنماى انسان به سوى محبّتهاى صحيح است.

اينك به نمونه‏اى از آن روايات توجّه كنيد:

ادامه روايات محبّت‏

عَنْ أَبى‏عَبْدِاللّهِ عليه السلام قالَ: مَنْ أَحَبَّ لِلّهِ وَأَبْغَضَ لِلّهِ وَأَعْطى‏ لِلّهِ فَهُوَ مِمَّنْ كَمُلَ إِيمانُه‏ «1».

كسى كه براى خدا و در راه خدا عشق بورزد و براى خدا و در راه خدا دشمنى كند و به خاطر خدا ببخشد ايمانش كامل است.

______________________________

(1)- الكافى: 2/ 124، باب الحب فى اللّه، حديث 2؛ مجموعة ورّام، 2/ 191.

عَنْ أَبى عَبْدِاللّهِ عليه السلام قالَ: مِنْ أَوْثَقِ عُرَى الإيمانِ أَنْ تُحِبَّ فى اللّهِ وَتُبْغِضَ فى اللّهِ وَتُعْطى فى اللّهِ وَتَمْنَعَ فى اللّهِ‏ «1».

امام صادق عليه السلام فرمود: از محكم‏ترين دست‏آويزهاى ايمان، دوستى و دشمنى براى خداست و بخشش و منع در راه اوست.

عَنَ أَبى جَعْفَرٍ عليه السلام قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: وَدُّ الْمُؤْمِنِ لِلْمُؤْمِنِ فى اللّهِ مِنْ أَعْظَمِ شُعَبِ الإيمانِ، أَلا وَمَنْ أَحَبَّ فى اللّهِ وَأَبْغَضَ فى اللّهِ وَأَعْطى‏ فى اللّهِ وَمَنَعَ فى‏اللّهِ فَهُوَ مِنْ أَصْفِياءِ اللّهِ‏ «2».

امام باقر عليه السلام از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند: دوستى مؤمن با مؤمن از بزرگترين شعبه‏هاى ايمان است، همانا هركس براى خدا دوستى و دشمنى كند و براى خدا ببخشد و دريغ كند از برگزيدگان خداست.

عَنَ أَبى بَصيرٍ، عَنْ أَبى عَبْدِاللّهِ عليه السلام قالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ الْمُتَحابّينَ فى اللّهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى‏ مَنابِرَ مِنْ نُورٍ، قَدْ أَضاءَ نُورُ وُجُوهِهِمْ وَنُورُ أَجْسادِهِمْ وَنُورُ مَنابِرِهِمْ كُلَّ شَىْ‏ءٍ حَتّى‏ يُعْرَفُوا بِهِ فَيُقالَ هؤلاءِ الْمُتَحابُّونَ فى اللّهِ‏ «3».

ابو بصير مى‏گويد: از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: كسانى كه براى خاطر خدا با يكديگر دوستى مى‏كنند، روز قيامت بر بلندى‏هايى از نور مى‏باشند، نور چهره و تن و بلندى‏هايى كه بر آن ايستاده‏اند همه چيز را روشن مى‏كند، به طورى كه به وسيله آن نور شناخته شوند و در حق آنان مى‏گويند،

______________________________

(1)- الكافى: 2/ 125، باب الحب فى اللّة، حديث 2، الأمالى، شيخ صدوق، 578، المجلس الخامس والثمانون، حديث 13.

(2)- الكافى: 2/ 125، باب الحب فى اللّه، حديث 3؛ وسائل الشيعة: 16/ 166، باب 15- باب وجوب الحب فى اللّه، حديث 21251.

(3)- وسائل الشيعة: 16/ 166، باب 15، حديث 13951؛ بحار الأنوار: 7/ 195، باب 8- احوال المتقين، حديث 64.

اينان كسانى هستند كه در راه خدا دوستى كردند.

عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسارِ قالَ: سَأَلْتُ أَبا عَبْدِاللّهِ عليه السلام عَنِ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ، أَمِنَ الإِيمانِ هُوَ؟ فَقالَ: وَهَلْ الإِيمانُ إِلّا الحُبُّ وَالْبُغْضُ: «ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ؟ [

حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ‏ فأذن مؤذن بينهم أن لعنت الله على الظالمين‏ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ‏] «1» «2».

فضيل بن يسار مى‏گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم حب و بغض مربوط به ايمان است؟ حضرت پاسخ داد: آيا ايمان غير از محبّت و تنفّر است؟ سپس اين آيه را خواند: خدا ايمان را محبوب شما قرار داد و آن را در دل شما بياراست و كفر و نافرمانى و عصيان را ناپسند شما كرد، آنانند هدايت‏يافتگان.

عَنَ أَبى عَبْدِاللّهِ قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِأَصْحابِهِ أَىُّ عُرَى الإِيمانِ أَوْثَقُ؟

فَقالُوا اللّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ وَقالَ بَعْضُهُمْ الصَّلاةُ وَقالَ بَعْضُهُمْ الزَّكاةُ وَقالَ بَعْضُهُمْ الصِّيامُ وَقالَ بَعْضُهُمْ الحَجُّ وَالْعُمْرَةُ وَقالَ بَعْضُهُمْ الجِهادُ، فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله كُلُّ ما قُلْتُمْ فَضْلٌ وَلَيْسَ بِهِ وَلكِنْ أَوْثَقُ عُرَى الإيمانِ الحُبُّ فى اللّهِ وَالْبُغْضُ فى اللّهِ وَتَوالى أَوْلِياءِ اللّهِ وَالتَبَرّى مِنْ أَعْداءِ اللّهِ‏ «3».

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: رسول خدا صلى الله عليه و آله به اصحابش فرمود: كدام يك از دستاويزهاى ايمان محكم‏تر است، گفتند: خدا و رسولش داناترند، بعضى گفتند: نماز، گروهى گفتند: زكات، عدّه‏اى گفتند: روزه، قومى گفتند: حج و عمره و دسته‏اى گفتند جهاد. رسول اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: براى هريك از اينها

______________________________

(1)- حجرات (49): 7.

(2)- الكافى: 2/ 125، باب الحب فى اللّه، حديث 5.

(3)- الاختصاص: 365، باب صفة النار؛ تحف العقول: 55.

كه گفتيد فضيلتى است؛ ولى پاسخ پرسش من نيست. محكم‏ترين دستاويزهاى ايمان دوستى براى خدا و دشمنى به خاطر اوست و پيروى از اولياى خدا و بيزارى از دشمنان الهى است.

عَنْ عَلىّ بن الحُسَيْنِ عليهما السلام قالَ: إِذا جَمَعَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ الأَوَّلينَ وَالآخِرينَ قامَ مُنادٍ فَنادى‏ يُسْمِعُ النّاسَ فَيَقُولُ: أَيْنَ الْمُتَحابُّونَ فى اللّهِ قالَ: فَيَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ فَيُقالُ لَهُمْ: إِذْهَبُوا إِلَى الجَنَّةِ بِغَيْرِ حِسابٍ، قالَ: فَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ فَيَقُولُونَ إِلى أَيْنَ؟ فَيَقُولُونَ نَحْنُ الْمُتَحابُّونَ فى اللّهِ قالَ: فَيَقُولُونَ وَأَىُّ شَىْ‏ءٍ كانَتْ أَعْمالُكُمْ قالُوا: كُنّا نُحِبُّ فِى اللّهِ وَنُبْغِضُ فى اللّهِ قالَ: فَيَقُولُونَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلينَ‏ «1».

امام سجاد عليه السلام فرمود: چون خداى عزّوجلّ اوّلين و آخرين را در محشر گرد آورد، ندا كننده‏اى كه صدايش را همه بشنوند فرياد مى‏زند: آنان كه براى خدا دوستى كردند كجايند؛ گروهى از مردم برخيزند، به آنها گفته شود بدون حساب وارد بهشت شويد. فرشتگان در برخورد با آنها مى‏گويند: كجا مى‏رويد؟ جواب مى‏دهند به بهشت بدون حساب، مى‏پرسند: مگر شما داراى چه عملى هستيد؟ مى‏گويند: براى خدا دوستى كرديم و به خاطر او دشمنى ورزيديم، فرشتگان مى‏گويند چه نيكوست پاداش اهل عمل.

عَنْ جابِرِ الْجُعْفى، عَنْ أَبى جَعْفَرٍ عليه السلام قالَ: إِذَا أَرَدْتُ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ فيكَ خَيْراً فَانْظُرْ إِلى قَلْبِكَ فَإِنْ كانَ يُحِبُّ أَهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَيُبْغِضُ أَهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَفيكَ خَيْرٌ، وَاللّهُ يُحِبُّكُ، وَإِنْ كانَ يُبْغِضُ أَهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَيُحِبُّ أَهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَلَيْسَ فيكَ خَيْرٌ وَاللّهُ‏

______________________________

(1)- الكافى: 2/ 126؛ وسائل الشيعة: 16/ 167، باب 15- باب وجوب الحب فى اللّه، حديث 21254.

يُبْغِضُكَ وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَ‏ «1».

جابر جعفى (كه از بزرگان اصحاب و ياران حضرت باقر و صادق عليهما السلام است) از امام باقر عليه السلام نقل مى‏كند كه حضرت فرمود: هرگاه خواستى ببينى كه اهل خير هستى يا نه، به دلت نظر كن، اگر اهل طاعت را دوست‏دارى و از آلودگان به گناه متنفرى خوبى و خدا دوستدار توست و اگر از اهل طاعت متنفرى و علاقه‏مند به اهل گناهى در تو خيرى نيست و خدا دشمن توست و مرد با هركه مورد علاقه اوست محشور مى‏شود.

عَنْ أَبى عَبْدِاللّهِ عليه السلام قالَ: قَدْ يَكُونُ حُبٌّ فى اللّهِ وَرَسُولِهِ وَحُبٌّ فى الدُّنْيا فَما كانَ فى اللّهِ وَرَسُولِهِ فَثَوابُهُ عَلَى اللّهِ، وَما كانَ فى الدُّنْيا فَلَيْسَ بِشَىْ‏ءٍ «2».

امام صادق عليه السلام فرمود: گاهى دوستى براى خدا و رسول است و گاهى براى دنيا، محبّتى كه به خاطر خدا و رسول اوست پاداشش بر خداست و آنچه براى دنيا است اجر و مزدى ندارد.

______________________________

(1)- مشكاة الأنوار: 121، الفصل الخامس فى المحبة والشوق؛ علل الشرايع: 1/ 117، باب 96- باب علة الطبائع والشهوات.

(2)- وسائل الشيعة: 16/ 168، باب 15- باب وجوب الحب فى اللّه، حديث 21256؛ الكافى: 2/ 127، باب الحب فى اللّه، حديث 13.

 [فَدَليلُ الْخَوفِ الهَرَبُ‏]