منابع: کتاب عرفان اسلامی جلد یک مولف : استاد حسین انصاریان
عَنْ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَنْ عَشَقَ وَعَفَّ وَكَتَمَ وَماتَ، ماتَ شَهيداً «3».
از رسول خدا صلى الله عليه و آله است: هركس عاشق شد و خوددارى از گناه
پيشه كرد و عشق خود را از نا اهلان پنهان داشت و مرد، شهيد از دنيا رفته.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أَلا انَبِّئُكُمْ بِخياركم
قالُوا: بَلى يا رَسُولَ اللّهِ قالَ: أَحاسِنُكُمْ أَخْلاقاً
الْمُوَطَّئُونَ أَكْنافاً الَّذينَ يَأْلِفُونَ وَيُؤْلَفُونَ «4».
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: شما را خبر بدهم محبوبترين شما نزد
خدا و نزديكترين شما به من كيست؟ عرض كردند: آرى، فرمود: نيكو خلقترين
شما آن كس كه
______________________________
(1)- مائده (5): 54.
(2)- صف (61): 4.
(3)- عبهر العاشقين: 8.
(4)- بحار الأنوار: 68/ 396، باب 92- حسن الخلق، حديث 76.
ديگران در كنار او از كرامت و سهل بودنش بهرهمندند و آنان كه با ديگران مىجوشند و ديگران نيز با آنان مىجوشند.
وَقالَ صلى الله عليه و آله: لَمّا غَرَسَ اللّهُ جَنَّةَ الْفِرْدُوسِ
غَرَسَ أَشْجارَها بِيَدِهِ وَفَجَّرَ أَنْهارَها ثُمَّ قالَ لَها تَحْسُنى
بِحُسْنى فَوَ عِزّتى وَجَلالى لا يُجاوِرُنى فيكَ بَخِيْلٌ «1».
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: زمانى كه خدا بهشت را آفريد و به
دست قدرتش درختان آن را نشاند و نهرهايش را جوشانيد به آن خطاب كرد: به
زيبايى من زيبا شو، به عزّت و جلالم در تو بخيل را جاى نمىدهم!!
راستى چه بخلى بالاتر از اين است كه انسان از انعكاس عشق حق به خانه دل
كه خانه خود اوست جلوگيرى كند. و از آراستن خود به صفات الهى خوددارى كند و
از تابش انوار ملكوت در نفس پيشگيرى كند و در مدّت عمر همانند حيوانات
همّتى جز شكم و شهوت نداشته باشد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در دعاى خود عرضه مىداشت:
أَسْأَلُكَ بِحُبِّكَ وَحُبِّ مَنْ يُحِبُّكَ وَحُبِّ عَمَلٍ تُقَرِّبُنى إِلى حُبِّكَ «2».
پروردگارا! عشق خود و عشق كسى كه عاشق توست و عشق عملى كه مرا به عشق تو مىرساند نصيبم كن.
سخنى در باب عشق
يكى از بزرگان در توضيح و تفسير معناى عشق مىفرمايد:
______________________________
(1)- عبهر العاشقين: 31.
(2)- عبهر العاشقين: 32.
اقسام عشق
عشق را در يك تقسيم بندى مىتوان به پنج قسم تقسيم نمود:
1- عشق الهى: آخرين و برترين مقام ومرتبههاست كه تنها اهل مشاهده و توحيد و حقيقت بدان دست مىيابند.
2- عشق عقلى: مقامى است كه نصيب اهل معرفت مىشود و مربوط به عالم مكاشفه و ملكوت است.
3- عشق روحانى: ويژه بندگان خاص و برگزيده حضرت حق است كه از لطافت و ظرافت بالايى برخوردار است.
4- عشق بهيمى: از ويژهگىهاى پيروان رذايل و شهوات نفسانى است.
5- عشق طبيعى: عموم مردم در آن شريكند و حتّى عقب افتادهترين مردم در دوردستترين زمانها و مكانها از آن دم مىزنند.
براى هر كدام از اين پنج قسم توضيحى است كه بدان اشاره مىكنيم:
عشق بهيمى (حيوانى) از زشتىهاى خُلق است. شُرب خمر، فساد، زَمر «1»،
فسق و ارتكاب معاصى، جز به تأثير هوا نيست و اين همه از خواستهها و
تحريكهاى نفس امّاره است كه بدان فتد تا مهيّج شهوات مذمومه شود، تا به
حدّى برسد كه ضعف حيوانى كه عين شهوت فطرى است در اصل خويش، بعد از صحبت
محبوب و الفت آنى كه يك دم است از علاقه حُرقت آتش شهوت نفس اماره برهند.
اين در جهان عقول و نزد اهل شريعت، چون بر خلاف احكام و امر الهى است مذموم
مىباشد.
______________________________
(1)- زَمر- آواز مزمور سرود يا ترانه.
عشق طبيعى از لطافت عناصر اربعه است كه از يك سو تحريك كننده نفس ناطقه و
از سوى ديگر نفس امّاره است و هم چنين تحت تأثير نفس كل و نيز نفس فريبنده
است. اگر عقليّات و روحانيّات غلبه كنند محمود است وگرنه كه كشش و ميل طبع
جسمانى است و در نظر عشّاق مذموم است و چون عقل و علم در آن راه ندارد
نتيجهاى جز آتش و دوزخ ندارد. اينجا بدين آتش بسوزند كه شهوت حيوانى است و
آنجا بدان آتش بسوزند كه آتش جسمانى است.
عشق روحانى آن است كه آن خواصّ النّاس را باشد. جواهر صورت و معانيشان
صفاى روح مقدّس يافته و تهذيب از جهان عقل ديده، صورتشان همرنگ دل باشد،
هرچه از مستحسنات ببينند در عشق آن به غايت استغراق برسند، مادام كه به آتش
مجاهدت خبث طبع انسانى محترق شده باشد و آتش شهوات از صرصر «1» انفاس خمود
«2» يافته باشد، اين عشق به عشق اهل معرفت پيوندد، چون نردبان پايه ملكوت
باشد، لاجرم مستحسن باشد نزد مذهب اهل عشق.
اما عشق عقلى از سير عقل كلّ در جوار نفس ناطقه در عالم ملكوت پديد آيد
از لوايح مشاهده جبروت، اين بدايت عشق الهى است، امّا عشق الهى ذروه علياست
در حدّ قصوى است و آن را بدايات است، انبساط و نهايات جز از مشاهده جلالى و
جمالى برنخيزد!
تذكّر اين نكته نيز ضرورى است كه انسان به انواع محبّتها آراسته است. و
اين محبّتها ناشى از فطرت و طبيعت و حقيقت انسانى است و مدار زندگى انسان
بر آنها استوار است. مانند محبّت به خود، به پدر و مادر، به اقوام، به
فرزندان، به دوستان، به خانه، به كسب و كار و به دنيا. بايد توجّه داشت كه
قرآن مجيد
______________________________
(1)- صَرْصَرَ الشىء: آن چيز را هم جمع كرد و كنارههاى پراكنده آن را گرد آورد.
(2)- خَمُّود: جايى كه آتش را در آن زير خاك مىكنند تا خاموش شود.
و روايات، سخت پافشارى دارند كه انواع محبّتها بايد با ارتباط با تربيت
اسلامى، تابع محبّت و عشق به خدا باشد، تا انسان هم چنان به راه رشد و كمال
و رسيدن به اصل مقصود در حركت باشد. چنانچه محبّتها در درون انسان قدرتى
بيش از محبّت به خدا كسب كنند، بدون شك انسان در خطر عظيم قرار گرفته و
دچار هلاكت ابدى خواهد شد، چنانچه قرآن در آياتى به اين تصريح كرده:
[قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ
أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ
تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ
اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى
يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ
الْفاسِقِينَ] «1».
بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خويشانتان و
اموالى كه فراهم آوردهايد و تجارتى كه از بىرونقى و كسادىاش مىترسيد و
خانههايى كه به آنها دل خوش كردهايد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد
در راهش محبوبترند، پس منتظر بمانيد تا خدا فرمان عذابش را بياورد و خدا
گروه فاسقان را هدايت نمىكند.
[لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ
يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ
أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ
فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ
جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِيَ
اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ
حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ] «2».
______________________________
(1)- توبه (9): 24.
(2)- مجادله (58): 22.
گروهى را كه به خدا و روز قيامت ايمان دارند، نمىيابى كه با كسانى كه
با خدا و پيامبرش دشمنى و مخالفت دارند، دوستى برقرار كنند، گرچه پدرانشان
يا فرزاندانشان يا برادرانشان يا خويشانشان باشند. اينانند كه خدا ايمان را
در دلهايشان ثابت و پايدار كرده، و به روحى از جانب خود نيرومندشان
ساخته، و آنان را به بهشتهايى كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است
درمىآورد، در آنجا جاودانهاند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا
خشنودند. اينان حزب خدا هستند، آگاه باش كه بىترديد حزب خدا همان
رستگارانند.
آرى، بنا به فرموده قرآن، بايد محبّت خدا را اصل و محور و ساير محبّتها
را سايه و تابع آن قرار داد. به همين مناسبت باب بسيار مهمّى در معتبرترين
كتب شيعه تحت عنوان «حبّ فى اللّه و بغض فى اللّه» آمده كه رواياتش از
اصيلترين آثار اسلامى و بهترين راهنماى انسان به سوى محبّتهاى صحيح است.
اينك به نمونهاى از آن روايات توجّه كنيد:
ادامه روايات محبّت
عَنْ أَبىعَبْدِاللّهِ عليه السلام قالَ: مَنْ أَحَبَّ لِلّهِ
وَأَبْغَضَ لِلّهِ وَأَعْطى لِلّهِ فَهُوَ مِمَّنْ كَمُلَ إِيمانُه «1».
كسى كه براى خدا و در راه خدا عشق بورزد و براى خدا و در راه خدا دشمنى كند و به خاطر خدا ببخشد ايمانش كامل است.
______________________________
(1)- الكافى: 2/ 124، باب الحب فى اللّه، حديث 2؛ مجموعة ورّام، 2/ 191.
عَنْ أَبى عَبْدِاللّهِ عليه السلام قالَ: مِنْ أَوْثَقِ عُرَى الإيمانِ
أَنْ تُحِبَّ فى اللّهِ وَتُبْغِضَ فى اللّهِ وَتُعْطى فى اللّهِ
وَتَمْنَعَ فى اللّهِ «1».
امام صادق عليه السلام فرمود: از محكمترين دستآويزهاى ايمان، دوستى و دشمنى براى خداست و بخشش و منع در راه اوست.
عَنَ أَبى جَعْفَرٍ عليه السلام قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله
عليه و آله: وَدُّ الْمُؤْمِنِ لِلْمُؤْمِنِ فى اللّهِ مِنْ أَعْظَمِ
شُعَبِ الإيمانِ، أَلا وَمَنْ أَحَبَّ فى اللّهِ وَأَبْغَضَ فى اللّهِ
وَأَعْطى فى اللّهِ وَمَنَعَ فىاللّهِ فَهُوَ مِنْ أَصْفِياءِ اللّهِ
«2».
امام باقر عليه السلام از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل مىكند:
دوستى مؤمن با مؤمن از بزرگترين شعبههاى ايمان است، همانا هركس براى خدا
دوستى و دشمنى كند و براى خدا ببخشد و دريغ كند از برگزيدگان خداست.
عَنَ أَبى بَصيرٍ، عَنْ أَبى عَبْدِاللّهِ عليه السلام قالَ: سَمِعْتُهُ
يَقُولُ: إِنَّ الْمُتَحابّينَ فى اللّهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى
مَنابِرَ مِنْ نُورٍ، قَدْ أَضاءَ نُورُ وُجُوهِهِمْ وَنُورُ أَجْسادِهِمْ
وَنُورُ مَنابِرِهِمْ كُلَّ شَىْءٍ حَتّى يُعْرَفُوا بِهِ فَيُقالَ
هؤلاءِ الْمُتَحابُّونَ فى اللّهِ «3».
ابو بصير مىگويد: از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: كسانى كه
براى خاطر خدا با يكديگر دوستى مىكنند، روز قيامت بر بلندىهايى از نور
مىباشند، نور چهره و تن و بلندىهايى كه بر آن ايستادهاند همه چيز را
روشن مىكند، به طورى كه به وسيله آن نور شناخته شوند و در حق آنان
مىگويند،
______________________________
(1)- الكافى: 2/ 125، باب الحب فى اللّة، حديث 2، الأمالى، شيخ صدوق، 578، المجلس الخامس والثمانون، حديث 13.
(2)- الكافى: 2/ 125، باب الحب فى اللّه، حديث 3؛ وسائل الشيعة: 16/ 166، باب 15- باب وجوب الحب فى اللّه، حديث 21251.
(3)- وسائل الشيعة: 16/ 166، باب 15، حديث 13951؛ بحار الأنوار: 7/ 195، باب 8- احوال المتقين، حديث 64.
اينان كسانى هستند كه در راه خدا دوستى كردند.
عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسارِ قالَ: سَأَلْتُ أَبا عَبْدِاللّهِ عليه
السلام عَنِ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ، أَمِنَ الإِيمانِ هُوَ؟ فَقالَ: وَهَلْ
الإِيمانُ إِلّا الحُبُّ وَالْبُغْضُ: «ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ؟ [
حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ فأذن مؤذن
بينهم أن لعنت الله على الظالمين وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ
الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ] «1» «2».
فضيل بن يسار مىگويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم حب و بغض مربوط
به ايمان است؟ حضرت پاسخ داد: آيا ايمان غير از محبّت و تنفّر است؟ سپس اين
آيه را خواند: خدا ايمان را محبوب شما قرار داد و آن را در دل شما بياراست
و كفر و نافرمانى و عصيان را ناپسند شما كرد، آنانند هدايتيافتگان.
عَنَ أَبى عَبْدِاللّهِ قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِأَصْحابِهِ أَىُّ عُرَى الإِيمانِ أَوْثَقُ؟
فَقالُوا اللّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ وَقالَ بَعْضُهُمْ الصَّلاةُ
وَقالَ بَعْضُهُمْ الزَّكاةُ وَقالَ بَعْضُهُمْ الصِّيامُ وَقالَ
بَعْضُهُمْ الحَجُّ وَالْعُمْرَةُ وَقالَ بَعْضُهُمْ الجِهادُ، فَقالَ
رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله كُلُّ ما قُلْتُمْ فَضْلٌ وَلَيْسَ
بِهِ وَلكِنْ أَوْثَقُ عُرَى الإيمانِ الحُبُّ فى اللّهِ وَالْبُغْضُ فى
اللّهِ وَتَوالى أَوْلِياءِ اللّهِ وَالتَبَرّى مِنْ أَعْداءِ اللّهِ «3».
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: رسول خدا صلى الله عليه و آله به
اصحابش فرمود: كدام يك از دستاويزهاى ايمان محكمتر است، گفتند: خدا و
رسولش داناترند، بعضى گفتند: نماز، گروهى گفتند: زكات، عدّهاى گفتند:
روزه، قومى گفتند: حج و عمره و دستهاى گفتند جهاد. رسول اسلام صلى الله
عليه و آله فرمود: براى هريك از اينها
______________________________
(1)- حجرات (49): 7.
(2)- الكافى: 2/ 125، باب الحب فى اللّه، حديث 5.
(3)- الاختصاص: 365، باب صفة النار؛ تحف العقول: 55.
كه گفتيد فضيلتى است؛ ولى پاسخ پرسش من نيست. محكمترين دستاويزهاى
ايمان دوستى براى خدا و دشمنى به خاطر اوست و پيروى از اولياى خدا و بيزارى
از دشمنان الهى است.
عَنْ عَلىّ بن الحُسَيْنِ عليهما السلام قالَ: إِذا جَمَعَ اللّهُ
عَزَّوَجَلَّ الأَوَّلينَ وَالآخِرينَ قامَ مُنادٍ فَنادى يُسْمِعُ
النّاسَ فَيَقُولُ: أَيْنَ الْمُتَحابُّونَ فى اللّهِ قالَ: فَيَقُومُ
عُنُقٌ مِنَ النّاسِ فَيُقالُ لَهُمْ: إِذْهَبُوا إِلَى الجَنَّةِ بِغَيْرِ
حِسابٍ، قالَ: فَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ فَيَقُولُونَ إِلى أَيْنَ؟
فَيَقُولُونَ نَحْنُ الْمُتَحابُّونَ فى اللّهِ قالَ: فَيَقُولُونَ وَأَىُّ
شَىْءٍ كانَتْ أَعْمالُكُمْ قالُوا: كُنّا نُحِبُّ فِى اللّهِ وَنُبْغِضُ
فى اللّهِ قالَ: فَيَقُولُونَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلينَ «1».
امام سجاد عليه السلام فرمود: چون خداى عزّوجلّ اوّلين و آخرين را در
محشر گرد آورد، ندا كنندهاى كه صدايش را همه بشنوند فرياد مىزند: آنان كه
براى خدا دوستى كردند كجايند؛ گروهى از مردم برخيزند، به آنها گفته شود
بدون حساب وارد بهشت شويد. فرشتگان در برخورد با آنها مىگويند: كجا
مىرويد؟ جواب مىدهند به بهشت بدون حساب، مىپرسند: مگر شما داراى چه عملى
هستيد؟ مىگويند: براى خدا دوستى كرديم و به خاطر او دشمنى ورزيديم،
فرشتگان مىگويند چه نيكوست پاداش اهل عمل.
عَنْ جابِرِ الْجُعْفى، عَنْ أَبى جَعْفَرٍ عليه السلام قالَ: إِذَا
أَرَدْتُ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ فيكَ خَيْراً فَانْظُرْ إِلى قَلْبِكَ فَإِنْ
كانَ يُحِبُّ أَهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَيُبْغِضُ أَهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَفيكَ
خَيْرٌ، وَاللّهُ يُحِبُّكُ، وَإِنْ كانَ يُبْغِضُ أَهْلَ طاعَةِ اللّهِ
وَيُحِبُّ أَهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَلَيْسَ فيكَ خَيْرٌ وَاللّهُ
______________________________
(1)- الكافى: 2/ 126؛ وسائل الشيعة: 16/ 167، باب 15- باب وجوب الحب فى اللّه، حديث 21254.
يُبْغِضُكَ وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَ «1».
جابر جعفى (كه از بزرگان اصحاب و ياران حضرت باقر و صادق عليهما السلام
است) از امام باقر عليه السلام نقل مىكند كه حضرت فرمود: هرگاه خواستى
ببينى كه اهل خير هستى يا نه، به دلت نظر كن، اگر اهل طاعت را دوستدارى و
از آلودگان به گناه متنفرى خوبى و خدا دوستدار توست و اگر از اهل طاعت
متنفرى و علاقهمند به اهل گناهى در تو خيرى نيست و خدا دشمن توست و مرد با
هركه مورد علاقه اوست محشور مىشود.
عَنْ أَبى عَبْدِاللّهِ عليه السلام قالَ: قَدْ يَكُونُ حُبٌّ فى اللّهِ
وَرَسُولِهِ وَحُبٌّ فى الدُّنْيا فَما كانَ فى اللّهِ وَرَسُولِهِ
فَثَوابُهُ عَلَى اللّهِ، وَما كانَ فى الدُّنْيا فَلَيْسَ بِشَىْءٍ «2».
امام صادق عليه السلام فرمود: گاهى دوستى براى خدا و رسول است و گاهى
براى دنيا، محبّتى كه به خاطر خدا و رسول اوست پاداشش بر خداست و آنچه براى
دنيا است اجر و مزدى ندارد.
______________________________
(1)- مشكاة الأنوار: 121، الفصل الخامس فى المحبة والشوق؛ علل الشرايع: 1/ 117، باب 96- باب علة الطبائع والشهوات.
(2)- وسائل الشيعة: 16/ 168، باب 15- باب وجوب الحب فى اللّه، حديث 21256؛ الكافى: 2/ 127، باب الحب فى اللّه، حديث 13.
[فَدَليلُ الْخَوفِ الهَرَبُ]