خطبة البيان

قال امیر المومنین علی علیه السلام :

أنا عندی  مفاتیح  الغیب، لا یعلمها بعد محمد رسول الله الا انا،

 منم این کتابی که شک و ریب در آن نیست ، بعد ازرسول خدا کسی آن مفاتیح غیب رااگاه نیست مگرمن،

أنا ذوالقرنین المذکور فی الصحف الا ولی، منم آن ذوالقرنین که در صحف نخستین یاد شده،

 أنا صاحب خاتم سلیمان ، منم  صاحب انگشتر سلیمان ،

أنا ولی الحساب ، منم صاحب حساب،

أنا صاحب الصراط و الموقف، منم صاحب صراط و قیامت و جایگاه حساب،

أنا قاسم الجنه والنار بامرربّی ، منم قسمت کننده بهشت و دوزخ به امر پروردگارم ،

 أنا آدم الاول ، منم آدم اول ،

أنا نوح الاول، منم نوح اول ،

أنا ایة الجبّار، منم نشان خدای جبّار ،

انا حقیقة الاسرار،منم اصل و حقیقت رازها ،

انا مورّق الاشجار، منم سازنده برگ درختان ،

انا مونع الثمار، منم که میوه ها را می رسانم ،

انا مفجّر العیاون ، منم جاری  کننده  چشمه ها،

 انا مجری الانهار ، منم که نهرها را روان  می سازم ،

انا خازن  العلم ،منم  خزانه دار علم،

 انا طور الحلم ، منم  کوه صبر و بردباری ،

انا امیرالمومنین ،منم  فرمانروای مومنین ،

انا عین الیقین ، منم نفس یقین،

 انا حجة الله فی السموات والارض  ، منم  برهان و حجت خدا در آسمانها وزمین ،

انا الراجفه ، منم  اول نفخه صوراسرافیل، 

 اناالصاعقه ،  منم عذاب هلاک  کننده،

 انا الصیحة  بالحق ،  منم بلند اواز به حق ،

انا الساعة لمن کذّب بها ،منم  قیامت موعود برای  کسی که ان را انکار کرد ،

انا ذلک  النور الذی  یقتبس منه الهدی، منم این چنین  نوری  که از ان راه  راست بر گرفته می شود  ،

انا صاحب الصور،منم صاحب  شیپوراسرافیل ،

 انا مخرج فی القبور، منم که مردگان را از قبرها خارج می کنم ،

انا صاحب یوم النشور، منم مالک روز قیامت ،

انا صاحب نوح ومنجیه ،منم همراه نوح و رهایی بخش او ،

انا  صاحب ایوب  المبتلی و شافیه ،منم همراه ایوب دردمند  وشفابخش او ،

انا اقمت السموات  بامر ربی ،منم که آسمانها را به امر پروردگارم برپا داشته ام ،

انا صاحب ابراهیم ،منم همراه ابراهیم ،

انا سرّ الکلیم ،منم راز موسی کلیم ،

انا  الناظر فی الملکوت ،منم  نظارت کننده درعالم  فرشتگان ،

انا امر الحی الذی لا یموت ،منم امر پرورگار زنده ای که هرگزنمی میرد ،

انا ولی الحق علی سائر الخلق ، منم  جانشین حق بر جمیع مخلوقات ،

انا الذی لا یبدّل القول لدیّ و حساب الخلق الیّ ،منم آنکه وعده الهی ازعقاب و ثواب نزد من تغییر پذیرنیست و حساب خلق در قیامت با من است ،

 انا المفوض الیّ امرالخلائق ،منم آنکه کار خلق به من واگذارشده ،

 انا خلیفة الاله الخالق ،منم جانشین خداوند آفریدگار ،

 انا سرّالله فی بلاده وحجته  علی  عبا ده ،منم راز و سرّ خداوند درشهرهای او و حجت  او بر بندگانش ،

 انا  امر الله و الروح ، منم امر خداوند  و روح ،

 انا ارسیت الجبال الشامخات وفجّرت العیون الجاریات، منم که کوههای  مرتفع  را استوار ساختم و چشمه های  جاری را شکافتم.

 انا غارس الاشجار ،منم نشاننده درختان ،

ومخرج الوان الثمار،منم نمایان کننده رنگهای میوه ها ،

 انا مقدرالاقوات ،منم قسمت کننده رزقها ،

 انا منشرالاموات ،منم زنده کننده مردگان ،

انا منزّل القطر،منم نازل کننده قطرات باران ،

 انا منوّرالشمس والقمروالنجوم ، منم نوردهنده خورشید وماه وستارگان ،

 انا قیّم القیامة ، منم عهده دار قیامت ،

  انا مقیم الساعة ، منم برپا کننده قیامت ،

 انا الواجب  له  من الله الطاعة ،  منم آن واجب که از طرف خدا برای اوست فرمانبرداری ،

 انا حی لا اموت واذا متّ لم امتّ ، منم زنده ای که نمی میرم وهنگامی که مردم نمرده ام .

  انا سرّ الله المخزون ،منم رازپنهان شده خدا ،

انا العالم بما کان وما یکون ،منم دانا به آنچه بود  و انچه می باشد ،

انا صلوات المومنین و صیامهم ،منم نمازمومنین وروزه آنان ،

 انا مولاهم و امامهم ،منم  صاحب اختیار و پیشوای  آنان ،

 انا  صاحب  النشر الاول و الاخر ،منم صاحب رستاخیز اول و دوم (رجعت و قیامت ) ،

 انا صاحب  المناقب والمفاخر ،منم صاحب کمالات  ومباهات،

 انا صاحب الکواکب ،منم صاحب ستارگان ،

 انا عذاب الله الواصب ،منم عذاب ثابت  خدا،

 انا مهلک الجبارة  الاول ، منم  نیست کننده  ستمکاران اول ،

انا مزیل الدول ، منم از بین برنده  حکومتها ،

 انا صاحب  الزلزال و الرجف ،منم  جنباننده زمین و به لرزه درآورنده ،

انا صاحب الکسو ف والخسوف ،منم صاحب گرفتن خورشید وماه ،

انا مدمّر الفراعنة بسیفی هذا ، منم هلاک کننده فرعونها با این شمشیرم ،

انا الذی اقامنی الله فی الاظلة و دعاهم الی طاعتی  فلمّا ظهرت انکروا ،منم آنکس که خداوند بپا داشت مرا درسایه ها و آنان را به بندگی من فرا خواند پس چون ظاهرشدم نشناختند و منکرشدند.

انا نور الانوار ،منم  فروغ  روشنیها،

 انا حامل  العرش مع الابرار ،منم در بردارنده عرش با نیکان ،

انا صاحب الکتب  السالفة ،منم صاحب  کتابهای گذشته ،

انا باب الله الذی لا یفتح لمن کذّب به ولا یذوق الجنة ،منم آن باب خداوند که باز  نمی شود برای کسی که انکار کرد او را و منکرمن بهشت را نمی چشد.

انا الذی تزدحم الملائکة علی  فراشی ، وتعرفنی عباد اقالیم الدنیا ،منم آنکه ملائکه برفراشم هجوم می آورند وبندگان ممالک دنیا  می شناسندم .

 انا  الذی ردّت لی الشمس مرتین ، و  سلّمت علیّ کرّتین ، منم آنکه خورشید دوبار برایم برگشت و دو باربرمن سلام کرد.

  و صـلّیت مع  رسول الله  القبلتین ،وبا پیغمبر اکرم (ص) دو قبله را نماز خواندم ،

 وبایعت القبلتین ،و بیعت کردم  دو بیعت ،

 انا صاحب بدر و حنین ،منم صاحب بدروحنین ،

  انا الطور ، طور منم ،

انا الکتاب المسطور ، منم آن کتاب نوشته  شده ،

 انا البحر المسجور،منم ان دریای لبا لب و پر،

 انا البیت المعمور ،منم  آن مسجد درآسمان چهارم (محاذی و مطابق کعبه ) ،

 انا  الذی دعا الله الخلائق الی طاعتی فکفرت،و اصرت فمسخت واجابت امة فنجت و  ازلفت ، منم آنکه خداوند موجودات را   بسوی بندگی من فراخواند و کافرشدند و پافشاری کردند پس مسخ شدند و گروهی پذیرفتند پس رهایی و جاه ومقام یافتند ،

 انا الذی بیدی مفاتیح الجنان و مقالید النیران کرامة من الله، منم  آنکه کلیدهای  بهشت و قلاده های دوزخ  به دست اوست  از باب  ارجمندی ،

انا مع رسول الله فی الارض و  السماء ،منم  با رسول خدا در زمین و آسمان ،

 انا  المسیح حیث لا روح یتحرّک ولا نفس یتنفّس غیری ، منم مسیح زیرا او روحی نبود که حرکت کند و شخصی نبود که  نفس بکشد غیر از من،

 انا جاوزت بموسی فی البحر واغرقت فرعون وجنوده ، من موسی را در دریا عبور دادم و فرعون ولشکرش راغرق نمودم ،

انا اعلم  هماهم  البهائم و منطق  الطیر، من زمزمه چها ر پایان  و گفتار پرندگان را می دانم  ، 

 انا  الذی  اجوز السموات  السبع  و الارضین  السبع  فی  طرفة  عین ، منم  انکه  به یک   چشم بر هم زدن اسمانها و زمینهای هفتگانه را  سیر میکنم ،

 انا المتکلم علی لسان عیسی فی   المهد ،  منم آن تکلم کننده برزبان عیسی در گهواره ،

 انا الذی یصلّی عیسی خلفی ، منم  آنکه  عیسی  پشت  سرش نماز گذارد،

انا الذی انقلب فی الصورکیف  شاء الله ، منم آنکه  دگرگون   میشوم در صورتها ی  مختلفه  آن  گونه  که  خدا  می خواهد ،

 انا  صاحب  القرون  الاولی   ، منم صاحب زمانهای  اولیه ،

انا  الصامت  ومحمد  الناطق ،منم  آن خاموش و محمدِ  گویا ،

 انا مصباح الهدی،منم چراغ هدایت ،

انا مفتاح التقی ،منم کلید پرهیزکاران.

 انا الاخرة و الاولی ،  منم منتهی و مبداء ،

 انا  الذی اری اعمال العباد ،منم  آنکه  به کارهای بندگان  نظر می کنم  ،

 انا خازن السماوات " السبع " و الارض  بامررب العالمین ، منم نگهبان آسمانها به  دستور  پروردگارجهانیان ،

انا القائم  بالقسط ، منم برقرارکننده عدل و داد ،

انا دیّان الدین ،منم  پاداش  دهنده  دین ،

انا الذی لا تقبل الاعمال الا بولایته ولا تنفع الحسنات الا بحبّه ، منم  آنکه عبادات  پذیرفته نمی شود مگربه  ولایت او و حسنات سود نبخشد مگربه حبّ او.

 انا العالم  بمدار الفلک الدوّار ،منم  دانا به مدار سپهر در گردش،

 انا  صاحب مکیال  قطرات الامطارورمل القفارباذن الملک الجبّار، منم صاحب پیمانه دانه های باران وریگ بیابانها به اذن پروردگار جبّار،

 الا انا الذی اقتل مرّتین واحیی مرتین و اظهر کیف شئت ،آگاه باشید منم آنکه،  دو بار کشته می شوم و دوبار زنده  وهرگونه  بخواهم  ظاهر می شوم.

 انا محصی الخلائق و ان کثروا، منم شماره کننده  موجودات اگر چه بسیارند ،

انا محاسبهم  بامر ربی ، منم حساب کننده آنان به امر پروردگار،

انا الذی عندی الف کتاب من کتب الانبیاء ،منم آنکه هزارکتاب ازکتب انبیاء نزد من است ،

انا الذی جحد ولایتی الف امة فمسخوا ، منم  آنکه ولایت مرا هزار امّت انکار کردند پس مسخ شدند ،

 انا المذکور فی سالف  الزمان و الخارج فی آخر الزمان ،منم آنکه در روزگار گذشته یاد شده ام و در واپسین و پایان

 روزگارخروج کننده ،

انا قاصم الجبّارین فی الغابرین ومخرجهم ومعذّبهم فی الاخرین ، منم شکننده وکوتاه کننده عمرستمگران درزمانهای گذشته وخارج کننده وعذاب کننده آنان درپایان کارشان.

 انا معذ ب یغوث و یعوق ونسراًعذاباً شدیداً،منم عذاب کننده یغوث و یعوق و نسر، عذاب کردنی  سخت

انا المتکلم بکلّ  لسان ،منم که  تکلم کننده به هر زبان هستم ،

انا  الشاهد لاعمال الخلائق فی المشارق والمغارب ،منم که اعمال موجودات را درمشارق و مغارب گواه و حاضرم ،

 انا  محمد و محمد انا ، منم محمد ومحمد  منم .

  انا صهر محمد ، منم داماد محمد (ص) ،

انا المعنی الذی لا یقع علیه اسم و لا شبه ، ،منم معنی آنچه که اسمی برآن واقع نمی شود و او را مانندی نیست.         

  انا باب حطّه، منم باب در آمرزش گناهان.

 ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم ، ونیست جنبش وتوانی مگر به خدای بلند مرتبه و بزرگ .

مشارق انوار الیقین فی حقائق اسرارامیر المومنین، تالیف  مرحوم  الحافظ  رجب البرسی الحلی  رحمه الله  متوفی حدود830 هجری قمری

كتابشناسى و نسخه‏ شناسى خطبة البيان

خطبة البيان از سخنان منسوب به امير مؤمنان(علیه السّلام) است كه سيد رضى آن را در نهج‏البلاغه نياورده است. ابن شهرآشوب يكى از خطبه‏هايى را كه در نهج‏البلاغه نيامده خطبة الافتخار ذكر نموده، كه ظاهراً با خطبةالبيان يكى است؛ البته در كتابهاى متعددى به مضمون اين خطبه اشاره شده است ؛ همچون البدأ و التاريخ مقدسى، تاريخ طبرى، رجال الكشى، المراتب اسماعيل بن احمد بُستى (م حدود 420 ق)، بصائر الدرجات صفار قمى، الاختصاص منسوب به شيخ مفيد، روضة التسليم طوسى، الدر المنظم في السر الأعظم محمد بن طلحه شافعى(م 652 ق) و هفت باب بابا سيدنا . در برخى از كتابهاى مذكور بندهايى از اين خطبه درج شده است. رجب بُرسى بخشهايى از اين خطبه را با عنوان «خطبة الافتخار» به روايت اصبغ بن نباته‏ (1) در مشارق أنوار اليقين آورده است.(2) سيد حيدر آملى از خطبة البيان در مبحث ولايت ياد كرده؛ چنان‏كه داوود قيصرى (شارح فصوص الحكم) نيز چنين كرده است.(3) ملاصدرا نيز به بخشى از خطبه به عنوان سخن امام على(علیه السّلام) استدلال نموده و آن را شرح كرده است.(4) متن خطبة البيان در الإنسان الكامل عبدالرحمان بدوى (ص 109 - 112) و علائم الظهور شُبّر درج شده، و آبرتلس در فهرست نسخه‏هاى خطى اسماعيلى بدخشان (ش 185 و 186) از آن ياد كرده است. بنابراين، و پيداست كه فاطميان بدخشان نيز بدان ارج مى‏نهاده‏اند. (5) اسماعيليه ‏هم شرح آن را به حسن صباح منسوب نموده‏اند. در رساله تراب نامه از متون حروفيه نيز به خطبة البيان استشهاد شده است.(6) اين خطبه به صورت مستقل و يا ضمن كتب ديگر بارها به چاپ رسيده است؛ از جمله چاپ منشورات دارالفنون بيروت در سال 1417 ق . مرحوم ميرجهانى خطبه را به همراه ترجمه و بحثى در مدارك آن ، در نوائب الدهور(7) آورده و مطالب او با ويرايش جديد به وسيله مؤسسه تحقيقاتى‏ فرهنگى جليل با عنوان گفتار اميرمؤمنان در شناخت امام و حوادث آخر الزمان، به صورت كتاب مستقلى در سال 1416ق به چاپ رسيده است. نسخه‏هاى خطى فراوانى از خطبه مذكور در كتابخانه‏هاى شخصى و عمومى ايران و خارج از ايران يافت مى‏شود. تاكنون حدود پنجاه نسخه از اين خطبه در كتابخانه‏هاى ايران ، شناسايى شده كه قديمى‏ترين آنها ضمن نسخه‏اى از نهج‏البلاغه است كه در سال 729 ق كتابت شده (8)و پس از آن ، نسخه‏اى است با تاريخ كتابت 860 ق، (9) و سپس نسخه شماره 7136 كتابخانه آستان قدس رضوى كه همراه با ترجمه فارسى در سال 875 ق، تحرير شده است.(10) و از آن جمله نسخه مدرسه حبيبيه فردوس كه به خط معين شيرازى در سال 909 ق تحرير شده‏(11) و همچنين نسخه دانشگاه لس آنجلس كه در سال 910 ق، تحرير شده است.(12) پس از آن نسخه شماره 2398 كتابخانه مركزى دانشگاه تهران است كه در محرم 912 ق كتابت شده،(13) وبعد از آن نسخه حسينيه شوشتريها كه در سال 911ق تحرير شده‏(14) و سپس نسخه آستان قدس رضوى به خط درويش على مقرى در 923 ق، و سپس نسخه شماره 2576 مكتبه احمد ثالث در استانبول كه در سال 960ق تحرير شده‏(15) و پس از آن نسخه شماره 245 كتابخانه آيت اللّه مرعشى قم كه به خط نسخ حسن بن على حسينى بحرانى در ذيقعده 971ق استنساخ شده است.(16) نسخه‏هاى خطبة البيان در عبارات اختلاف دارند و از جهت زيادتى و نقصان با يكديگر متفاوتند. شيخ على بارجينى يزدى حايرى سه نسخه مختلف از اين خطبه را در الزام الناصب آورده است. اين خطبه از زمانهاى دور مورد توجه ارباب حكمت و عرفان و اصحاب دانش و پژوهش بوده است. از اين‏رو، نظم و ترجمه و شروح بسيارى بر آن صورت تحرير پذيرفته كه برخى از آنها ناشناخته مانده است. فهرست عناوين برخى از آنها عبارت است از: 1 . ترجمه فارسى منظوم شاپور كاشانى، سروده در 846 ق، كه دانش‏پژوه آن را از روى دو نسخه در مجله دانشكده ادبيات، ش 11، ص 3، 4 و 385 - 410 چاپ كرده است.(17) 2 . ترجمه احمد بن سعد الدين حسينى، كه نسخه‏اى از آن با شماره 3086 در كتابخانه جامع يزد موجود است. 3 . گزارشى از سيد شريف (گويا گرگانى، يا نقطوى) كه بايد پيش از سال 913 ق نوشته شده باشد و تاكنون چند نسخه از آن در كتابخانه‏هاى دانشگاه استانبول و دانشگاه تهران و دانشكده حقوق و كتابخانه‏هاى مجلس و ملك تهران و مرعشى قم شناسايى شده است.(18) 4 . خلاصة الترجمان في تأويل خطبة البيان، محمد دهدار عيانى شيرازى، نوشته سال 1013 ق، كه 28 نسخه خطى از آن شناسايى شده و تصحيح آن از روى دو نسخه و به اهتمام محمد حسين اكبرى ساوى به وسيله انتشارات صائب در تهران به سال 1379 ش ، به چاپ رسيده است.(19) 5 . گزارش منظوم نور على شاه طبسى (م 1212 ق) در 150 بيت.(20) 6 . معالم التأويل و التبيان في شرح خطبة البيان، ميرزا ابوالقاسم رازذهبى شيرازى (م 1286 ق) كه سه نسخه از آن در شيراز شناسايى شده است ؛ از جمله نسخه‏اى به خط مؤلف كه به شماره 4 و 59 در خانقاه احمديه شيراز نگهدارى مى‏شود.(21) اين كتاب به ضميمه «انهار جاريه» در شيراز به صورت سنگى به چاپ رسيده است.(22) 7 . حديقة الإسلام در ترجمه و شرح خطبة البيان، از محمد كريم بن محمدحسين موسوى، كه نسخه‏اى از آن در كتابخانه مفتاح تهران با تاريخ كتابت 1244ق موجود بوده است. نسخه مذكور به كتابخانه دانشكده الهيات مشهد منتقل شده است.(23) 8 . حل مشكلات خطبة البيان، اسحاق سوگندى، رساله‏اى است به عربى كه نسخه‏اى از آن به شماره 6123 در كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است تاريخ كتابت نسخه 1094 ق است.(24) 9 . شرح خطبة البيان، سيد حسين قدسى شريفى، تأليف در 1362 ق.(25) 10 . شرح خطبة البيان، ميرزا ابوالقاسم گيلانى قمى (م 1231 ق)، گفتارى است از ميرزاى قمى در جامع الشتات در پاسخ به پرسشى كه درباره خطبه مذكور شده است.(26) 11 . شرح تُركى خطبة البيان، سيد حسين بن سيد غيبى، كه از سنّيان بوده است. چند نسخه از شرح وى تاكنون شناخته شده است؛ از جمله در كتابخانه تربيت تبريز(فهرست، ص 13، ش 16)، و كتابخانه آيت اللّه مرعشى قم، به شماره 5144 (فهرست، ج 13 ، ص 349، بدون نام شارح)، و كتابخانه آيت‏اللّه گلپايگانى قم، به شماره 131/ 6 (فهرست چاپ نشده كتابخانه آيت اللّه گلپايگانى). نسخه اخير در جمادى الاولى 985 ق كتابت شده است و شارح، اين خطبه را در هفتاد بخش شرح كرده و هر قسمت از خطب را يك «كلمه» ناميده است. ترجمه تركى خطبة البيان در كتابخانه شخصى سيد حسين شهشهانى در اصفهان بوده كه ممكن است از سيد حسين غيبى باشد.(27) و نيز نسخه شماره b617 كتابخانه دانشگاه لس آنجلس كه مشتمل بر شرح مذكور است.(28) 12 . شرح خطبة البيان، محمدتقى مجلسى (م 1070 ق). اين شرح به فارسى است و نسخه‏اى از آن به شماره 1573 در كتابخانه ملك نگهدارى مى‏شود.(29) 13 . قاضى سعيد قمى نيز قسمتى از خطبه را ضمن شرح حديث غمامه شرح كرده است. 14 . گويا عبدالرحيم دماوندى نيز شرحى بر خطبه دارد. شيخ آقا بزرگ تهرانى در الذريعة (ج 26، ص 310)، ضمن معرفى القضا و القدر دماوندى، مطالبى از اين كتاب را درباره خطبة البيان نقل مى‏كند. 15 . شرح منسوب به ابن عبدالفتاح. 16 و 17 . دماوندى در القضا و القدر درباره خطبة البيان به نحوى سخن گفته كه علامه تهرانى از بيان او استفاده نموده كه ابن شهرآشوب (م 588 ق) و شيخ ابوالفتح محمد بن عبدالكريم شهرستانى (م‏548ق) نيز شروحى بر خطبة البيان داشته‏اند.(30) 18 . مناجات مرتضوى در شرح خطبة البيان، از امير محمد صالح، كه نسخه‏اى از آن در دانشگاه لاهور پاكستان موجود است.(31) 19 . افتتاح خطبة البيان، رساله فارسى در شرح خطبه، نسخه شماره 760 دارالكتب قاهره.(32) حدود بيست نسخه از شروح و ترجمه‏هاى ناشناخته از خطبة البيان در فهارس نسخ خطى معرفى شده است.(33) كتابشناسى و نسخه‏شناسى خطبه تطنجيه خطبه تطنجيه نيز از خطبه‏هاى منسوب به اميرالمؤمنين(علیه السّلام) است كه در نهج‏البلاغه نيامده است، ولى در المجموع الرائق سيد هبةاللّه موسوى، تأليف 703 ق، و مشارق أنوار اليقين بُرسى و إلزام الناصب بارجينى درج شده است. در پايان اين خطبه از اقاليم چهارگانه ياد شده، و شيخ آقا بزرگ تهرانى احتمال داده است كه اين خطبه با «خطبة الأقاليم» كه ابن‏شهرآشوب در المناقب از آن ياد كرده متحد باشد.(34) اين خطبه نيز بارها به صورت مستقل و ضمن كتابهاى ديگر به چاپ رسيده است‏(35) و نسخه‏هاى خطى متعددى از آن را در كتابخانه‏هاى دانشگاه تهران، مجلس، وزيرى يزد و مسجد اعظم قم سراغ داريم.(36) اين خطبه را به جهت اشتمال بر جمله «أنا الواقف على التطنجين» كه به معناى دو خليج از آب است و يا به معناى دنيا و آخرت است، خطبه تطنجيه خوانده‏اند. چند شرح بر خطبه مذكور نگاشته شده كه مشهورترين آنها ارشاد المسترشدين تأليف سيد كاظم رشتى است كه در سال 1270 ق به چاپ رسيده و هفده نسخه خطى از آن در كتابخانه‏هاى ايران موجود است؛ از جمله در كتابخانه دانشكده الهيات مشهد و ملى تهران و ملى تبريز و فاضلى خوانسار.(37) محمد كريم كرمانى نيز شرحى بر خطبه تطنجيه نگاشته كه نسخه خطى آن در كتابخانه سپهسالار نگهدارى مى‏شود. تاريخ كتابت نسخه مذكور، سال 1299ق است.(38) شرحى ناشناخته بر خطبه تطنجيه در فهرست كتابخانه دانشگاه تهران (ج 2، ص 703، شماره 1067) معرّفى شده است. على و خطبه تطنجيه ، از دوره معارف و عرفان معصومان، تأليف دكتر عبدالعلى گويا به وسيله انتشارات زواره در سال 1379 ش به چاپ رسيده است. بحثى درباره محتواى خطبة البيان و خطبة تطنجيه برخى از بزرگان بر اثر بعضى از جملات موحش و الفاظ غريب و لغات نامأنوسى كه در خطبه مندرج است، و همچنين به سبب سياق عبارات آن‏كه در بادى نظر بر خلاف ساير خطب و كلمات صادر شده از امير مؤمنان است، استشمام رايحه جَعل و وضع و غلو كرده، در مقام انكار صدور خطبه برآمده‏اند. از آن جمله، علامه مجلسى و ميرزاى قمى در درستى نسبت آن شك كرده‏اند. ميرزاى قمى در شرح خطبه مى‏آورد: اين خطبه در مصادر كهن حديثى مانند كتابهاى كلينى و... نيامده، جز آنكه برخى از دانشمندان شيعى مانند حافظ رجب بُرسى در مشارق أنوار اليقين، بسيارى از عبارتهاى دو خطبه بيان و تطنجيه را آورده‏اند. و قاضى سعيد قمى در شرح حديث غمامه، خطبه بيان را آورده و گفته كه چون در ميان دانشمندان شيعى و غير شيعى شايع است، نيازى به‏ياد كردن سند روايت ندارد... بسيارى از وصفها كه شايسته خداوند است بر زبان على(علیه السّلام) رفته... در قرة العيون اين دو خطبه از على(علیه السّلام) دانسته شده است. گذشته از شك در استناد آنها، قرآن هم مى‏رساند كه اين‏گونه سخنها از مردمى نبايد سر بزند و با تجسم و حلول و غلو و تفويض سازگار است، و خبرهايى از امامان داريم كه در آنها دارندگان اين‏گونه رأيها و سخنها نكوهش شده است... اگر هم بپذيريم كه على(علیه السّلام) چنين سخنى گفته باشد، بايد مانند متشابهات قرآنى آنها را تأويل درست نمود. در بصائرالدرجات، باب «نوادر في الائمة و أعاجيبهم» از امام صادق(علیه السّلام) روايت نموده كه خداوند در شب معراج به پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گفته: هو (على) الأول و الاخر و الظاهر والباطن، و سپس تأويل درست آن‏دو را به او آموخت، مانند اين حديث در اختصاص مفيد هم ديده شده است. دانشمند معاصر، جعفر مرتضى عاملى در جزيره خضرا، افسانه يا واقعيت با بررسى جامعى نقلهاى مختلف خطبة البيان را ذكر نموده و بر سند و متن نقلهاى مذكور اشكالات متعدد و مهمى وارد ساخته است.(39) برخى معتقدند ذكر اين مطالب به صورت خطبه در حضور جمعى كه وصايت حضرت از رسول اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به سختى مى‏پذيرفتند، ناميسر است. نيز پاره‏اى از فقرات آن غلط ادبى و محتوايى دارد. هاشم معروف حسنى نيز در كتاب الموضوعات في ال‏آثار و الأخبار بر رجب بُرسى به خاطر درج اين دو خطبه در مشارق الأنوار انتقاد نموده مى‏گويد: بسيارى از اوصافى كه در آن به على(علیه السّلام) نسبت داده شده، نسبت آن به غير خدا جايز نيست، و اين مطالب از غرايب و عجايب و اساطير و افترائات بر ائمه هدى(علیه السّلام) است.(40) از طرف ديگر ، جمعى از بزرگان به دفاع از بُرسى برخاسته، مضامين اين دو خطبه را صحيح مى‏دانند و صدور آن را از غير معصوم مشكل مى‏شمارند. آنها بر اين اعتقادند كه با مراجعه به مجموع اخبار وارد شده در فضايل و مناقب اميرالمؤمنين(علیه السّلام)، رفع شبهه مى‏شود ؛ البته آنها متذكر مى‏گردند كه اخبار هم مانند آيات ، محكم و متشابه ، عام و خاص ، مطلق و مقيد، مجمل و مفصل و تنزيل و تأويل دارد. پس بر شخص منصف است كه به مجرد ديدن حديث يا خبرى كه ظاهر آن در نظر او با اصول و قواعد همسويى ندارد، فوراً به انكارش اقدام ننمايد، بلكه در آن تأمل و تدبر نمايد و آن را با كلمات ديگرى كه از معصومان(علیه السّلام) رسيده و مفسر اين اخبار است مقايسه نمايد؛ چرا كه كلمات آنان مانند آيات قرآن، برخى برخى ديگر را تفسير و تبيين مى‏كند.(41) استاد علامه حسن‏زاده آملى در اين باره مى‏فرمايد: اگر به زبان احاديث آشنا باشيم، خواهيم ديد بسيارى از كتب چون مشارق أنواراليقين، تأليف حافظ رجب بُرسى و تفسير فرات كوفى صحيح است و غلوى در كار نمى‏باشد.(42) ايشان در جاى ديگر آورده است: در اصول كافى كلينى - رضوان اللّه عليه - يازده حديث درباره انسان كامل است كه در يك يك آنها بايد دقت شود. در حديث هشتم اميرالمؤمنين(علیه السّلام) فرمود: «أنا عين اللّه و أنا يد اللّه، و أنا جنب اللّه ، و أنا باب اللّه» (باب نوادر كتاب توحيد). روايات اين باب، مصدق همه روايات كتاب مشارق الأنوار شيخ اجل جناب حافظ رجب بُرسى و نيز مصدق بسيارى از خطب و احاديث صعب و مستصعبِ صادر از خزانه علم الهى است.(43) حكيم فرزانه، جناب سيد جلال‏الدين آشتيانى درباره اين خطبه مى‏نويسد: مولانا حافظ رجب - انار اللّه برهانه - اين خطبه را در كتاب خود آورده است. برخى از محدّثان شيخ رجب را به‏ واسطه نقل اين خطبه رمى به غلو نموده‏اند. اشخاصى كه از مقام ولايت و نحوه احاطه وجودِ ولى بر كائنات بى‏خبرند، اين قبيل از مطالب را غلوآميز مى‏دانند درحالى‏كه غلو امر ديگرى است، در عين اثبات اين شئون براى مقام ولايت ، بايد ولى را عبد مربوب دانست و از براى او استقلال وجودى قائل نبود و همه كمالات او را از حق دانست. ما فوق مراتبى كه در اين خطبه و امثال آن ذكر شده است در مطاوى شرح تبعاً للأعلام و المحققين براى مقام ولايت ثابت كرده‏ايم و كسى كه ما را رمى بر غلو نمايد او را تحميق مى‏كنيم: «چه داند آنكه اشتر مى‏چراند»، اطلاع از كيفيت سريان ولايت على(علیه السّلام) در عوالم وجودى از غامض‏ترين مسائل عرفان و فن ربوبى است، كثيرى از روات عامه از پيامبر از اين قبيل مضامين را در شأن على(علیه السّلام) زياد روايت كرده‏اند... اين خطبه را اعاظم از عرفا در كتب و مسفورات خود ذكر كرده‏اند. از حيث سند قابل خدشه است ، ولى مدلول آن اگر اين خطبه از حضرت مولا هم نباشد، در كمال صحت و اتقان است و متعاضد است با روايات ديگرى كه داراى مضامين بلندتر و كامل‏تر از مدلول اين روايت مى‏باشد. علاوه بر اين روايات، عقل صريح حكم مى‏كند بر اينكه انسان كامل به واسطه استعداد تام قدرت سير در مراتب ملكوت و ظهور در عالم وجود را دارا مى‏باشد، مأخذ مختار عرفاى اسلامى همين روايات است. نبايد توقع داشت كسانى كه عمر خود را صرف تحقيق مسائل كلامى و فقهى و مبانى اصول كرده‏اند و حول اين قبيل مسائل عاليه نگشته‏اند ، اين قسم از مبانى را تصديق كنند؛ چون فهم اين روايات در نهايت غموض است. لذا در بين قدماى از روات اخبار اهل بيت(علیه السّلام) و اقدمين از حاملان اخبار شيعه - رضوان اللّه عليهم - كسانى هستند كه به واسطه نقل پاره‏اى از احاديث در شأن ائمه كه داراى مضمون بلندى بوده است، متهم به غلو شده‏اند. برخى از قدماى محدّثان اماميه جماعت زيادى را رمى به غلو كرده‏اند و بعدها متأخرين از اهل رجال و اعاظم از اهل درايه و حديث آنها را از ثقات شمرده‏اند... انكار اين قبيل از روايات به اعتبار مضمون و مدلول ، انكار فضايل اهل بيت عصمت و طهارت و انكار مقامات معنوى آنهاست. اعراض از همه اين روايات ، به عقيده نگارنده، ظلم به اهل بيت(علیه السّلام) است. اى كاش خدشه در سند برخى از اين روايات مى‏نمودند، ولى مدلول آن را انكار نمى‏كردند... روايات فراوانى كه داراى همين مضامين هستند در بحارالأنوار (ج 39، ص 335، و ج 25، ص 22 و 23 و 372) و مفاتيح الجنان (دعاى ناحيه مقدسه كه در هر روز از ماه رجب خوانده مى‏شود و زيارت مطلقه امام حسين(علیه السّلام) و توحيد صدوق (ص 117 و 118 و 150 - 152 و 164 - 167 و 182) قابل مشاهده مى‏باشد... جمله «فبهم ملأت سمائك و أرضك...» - كه در توقيع شريف در دعاى هر روز ماه رجب آمده - دلالت صريح دارد بر اينكه ائمه اطهار به‏واسطه واجد بودن مقام وساطت در فيض، جميع مراتب وجودى را واجدند و معيت وجودى با جميع حقايق دارند و مراتب سماوات ارواح و اراضى اشباح، مملو از ظهور وجودى و تجلى نورى ائمه(علیه السّلام) است...(44). ملا عبدالصمد همدانى از جمله كسانى است كه چند دليل در اثبات استناد خطبه به حضرت امير(علیه السّلام) و صحت مطالب آن مطرح كرده است. او در بحر المعارف در ضمن بحث از مقام و منزلت امام مى‏گويد: انسان كامل موصوف به صفات كامله‏اى كه به حق موصوف به آن صفات است غير از وجوب ذاتى و غنا يا چنانچه حديث تخلقوا بأخلاق اللّه دلالت بر آن دارد... در اين مرتبه از كمال ، مشيت ايشان متعلق نمى‏شود ، مگر به چيزى كه مشيت الهى به آن تعلق گرفته است.(45) درباره اين دو خطبه و مضامين شگفت آن بحث بسيار است. آنچه آورديم نگاهى گذرا و نظرى به اجمال بود و تفصيل بحث مجال ديگرى را مى‏طلبد. پى‌نوشت‌ها : 1. درباره وى، ر.ك: معجم رجال الحديث، آيت اللّه خويى، ج 3، ص 222 ؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 9، ص 103 - 104، مدخل «اصبغ بن نباته». 2. مشارق أنوار اليقين، ص 170 - 172 ؛ الذريعة، ج 7، ص 198 و 200. 3. دنباله جستجو در تصوف ايران، عبدالحسين زرين‏كوب، ص 140 - 141 و 323 - 325 . 4. اسفار، ج 7، ص 32. 5. فرمان مالك اشتر، ترجمه حسين علوى آوى، با ديباچه محمد تقى دانش‏پژوه، ص 31 ؛ فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، على نقى منزوى، ج 2، ص 108 - 116 ؛ فهرست نسخه‏هاى خطى موجود در ولايت بدخشان تاجيكستان، موجانى، ص 113 . 6. فهرست متون حروفيه، توفيق سبحانى، ص 86 . 7. نوائب الدهور في علائم الظهور، ج 2، ص 24 - 152 . 8. فهرست آستان قدس رضوى(چاپ قديم)، ج 1، ص 97 ؛ الذريعة، ج 7، ص 198. 9. نشريه نسخه‏هاى خطى، ج 10، ص 273. 10. فهرست آستان قدس رضوى، ج 14، ص 138 . 11. فهرست مدرسه حبيبيه فردوس، محمد ترابيان (مخطوط). 12. نشريه نسخه‏هاى خطى، دفتر 11، ص 705. 13. فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، ج 9، ص 1002 و ج 2، ص 108 و ج 5، ص 129 . 14. نشريه نسخه‏هاى خطى، دفتر 12، ص 844 . 15. فهرس المخطوطات المصورة (فى المعهد المخطوطات العربية)، ج 1، ص 520، رقم 724 ادب. 16. الذريعة، ج 7، ص 201؛ فهرست كتابخانه آيت اللّه مرعشى، ج 1، ص 273. البته بندهايى از اين خطبه در ضمن كتابهايى همچون الدر المنظم و المراتب نقل شده و نسخه‏هاى قديمى از اين كتب موجود است. (ر.ك: الذريعة، ج 7، ص 201 ؛ أهل البيت في المكتبة العربية، سيد 18 عبدالعزيز طباطبايى، ص 460 - 462) . 17. ر.ك: الذريعة، دفتر 9 ، 491 ؛ فهرست كتابخانه دانشگاه تهران، ج 2، ص 115 ؛ نشريه نسخه‏هاى خطى، ج 4، ص 429؛ فهرست كتابهاى چاپى فارسى، مشار، ج 1، ص 1312. 18. ر.ك: الذريعة، ج 13، ص 218 و 210؛ فهرست نسخه‏هاى خطى فارسى، منزوى، ج 2، ص 1231 ؛ فهرست دانشگاه تهران، ج 2، ص 108، نسخه شماره 1105 با تاريخ كتابت 913 ق، و ج 10، ص 1744، نسخه شماره 2896 . 19. ر.ك: الذريعة، ج 7، ص 219؛ فهرست كتابخانه ملى تهران، ج 1، ص 194 ؛ فهرست كتابخانه آيت‏اللّه مرعشى، ج 22، ص 244 ؛ فهرست كتابخانه آيت اللّه گلپايگانى، ج 1 ، ص 125 ؛ فهرست مشترك پاكستان، ج 3، ص 1430. 20. ر.ك: فهرست كتابخانه مجلس، ج 3، ص 433 ؛ فهرست نسخه‏هاى خطى مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامى، منزوى، ج 1 ، ص 149 و 302. 21. ر. ك: نشريه نسخه‏هاى خطى، دفتر 5، ص 214 و 268 . 22. فهرست كتابهاى چاپى فارسى، مشار، ج 4، ص 4807. 23. ر.ك: نشريه نسخه‏هاى خطى، ج 7 ، ص 145 ؛ فهرست دانشكده الهيات مشهد، ج 2 ، ص 457 ، شماره 1316. 24. ر.ك: فهرست الفبايى آستان قدس رضوى، ص 227. 25. ر.ك: الذريعة، ج 7، ص 200. 26. ر.ك: فهرست كتابخانه دانشگاه تهران، ج 5، ص 1193، و ج 8 ، ص 243. 27. ميراث اسلامى ايران، ج 5، ص 598. 28. نشريه نسخه‏هاى خطى، دفتر يازدهم و دوازدهم، ص 434. 29. ر.ك: فهرست كتابخانه ملك، ج 3 ، ص‏501. 30. ر.ك: الذريعة، ج 26 ، ص 310. 31. ر.ك: فهرست مشترك پاكستان، ج 4 ، ص 2468. 32. المخطوطات الفارسية، ج 1، ص 23. 33. ر.ك: فهرست كتابخانه ملك، ج 5، ص‏417، ش 2058 و ج 7 ، ص 325 و ج 8 ، ص 383 ، ش 5445 ؛ فهرست كتابخانه دانشگاه تهران، ج 2، ص 703 ، ش 1067 و ج 8 ، ص 639 ، ش 2021؛ فهرست كتابخانه مجلس، ج 5، ص 410، ش 1918 ؛ فهرست كتابخانه آستان قدس رضوى، ج 14، ص 138 و ج 15، ص 19 ؛ فهرست كتابخانه آيت اللّه گلپايگانى، ش‏36187 ؛ فهرست كتابخانه غرب(مدرسه آخوند همدان)، ص 349 ؛ فهرست كتابخانه گنج بخش پاكستان، منزوى، ج 2، ص 605 ؛ فهرست مشترك پاكستان، ج 3، ص 1594 و ج 4، ص 2410 ؛ فهرست نسخه‏هاى خطى مركز احياءميراث اسلامى، ج 2، ص 175، ش‏538 . 34. الذريعة، ج 7، ص 198 و 201. 35. فهرست كتابهاى چاپى عربى، خان بابا مشار، 333. 36. ر.ك: فهرست كتابخانه دانشگاه تهران، ج 13، ص 3380 و ج 6، ص 365 ؛ فهرست كتابخانه مجلس، ج 38، ص 497 ؛ فهرست كتابخانه وزيرى يزد، ج 1، ص 21 ؛ فهرست كتابخانه مسجد اعظم قم، 606. 37. الذريعة، ج 13، ص 219 ؛ فهرست كتابهاى چاپى عربى، مشار، 546 ؛ فهرست كتابهاى چاپى فارسى، مشار، ج 3، ص 3228 ؛ فهرست كتابخانه ملى، ج 7، ص 368 ؛ فهرست كتابخانه فاضلى خوانسار، ج 2، ص 42 و 52 ؛ فهرست كتابخانه دانشكده الهيات مشهد، ج 2، ص‏238. 38. فهرست كتابخانه سپهسالار، ج 5 ، ص‏45. 39. دراسة في علامات الظهور والجزيرة الخضراء، سيد جعفر مرتضى عاملى، بيروت: دارالبلاغة، 1412 ق ، ص‏61-167. 40. الموضوعات في الاثار و الأخبار، ص‏300 - 302. 41. گفتار امير مؤمنان، ص 13 - 16. 42. صراط سلوك، على محيطى، ص 63 . 43. خير الأثر در ردّ جبر و قدر، آيت‏اللّه حسن‏زاده آملى، ص 96 . 44. شرح مقدّمه قيصرى، سيد جلال‏الدين آشتيانى، ص 653 - 657. 45. ر.ك: دايرة المعارف تشيع، ج 7، ص 173 - 174 ؛ نظرهاى مختلف درباره مسأله غلو را در «معرفى مشارق انوار اليقين» آورديم. منبع: www.hadith.net نويسنده: مسعود بيدآبادى

حضرت آیت اللہ حسین انصاریان

انسان‏هاى مؤمن به عظمت ماه مبارك رمضان آگاه هستند، در ماه مبارك رمضان اين دعا را شنيده‏اند كه خداوند متعال به اين ماه، عظمت، كرامت و شرافت بخشيده است، «و هو شهر عظمته و كرمته و شرفته» عظمت، كرامت و شرافت، حقايق معنوى مى‏باشند كه سبب شده، اين ماه از همه زمان‏ها، ارزش والاترى داشته باشد. اما در اين جامعه، كمتر به عظمت روزه آگاهى دارند.

كتاب شريف «فروع كافى» و «من لايحضره الفقيه» كه كتاب اول نوشته مرحوم محمد بن يعقوب كلينى كه حقّ عظيمى بر فرهنگ اهل بيت عليهم السلام دارد و تقريباً زمانى اين كتاب را به وجود آورد كه فرهنگ اهل بيت عليهم السلام به نابودى كامل تهديد مى‏شد، و كتاب دوم هم نوشته وجود مبارك شيخ صدوق است كه حقّ عظيم علمى بر فرهنگ اهل بيت عليهم السلام دارد. در اين دو كتاب، از قول حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه پروردگار عالم مى‏فرمايد:

«الصوم لى وأنا اجازى عليه» «1»

روزه ويژه من است، اختصاص، اتصال و به من ربط دارد، و پاداش آن بر عهده من است.

 

بيان روايت امام صادق عليه السلام‏

حقيقت و ذات اين دو جمله چيست؟ چه مسأله‏اى در كلام پروردگار قرار دارد؟

مگر نماز، فرمان او نيست، چرا نفرموده «الصلوة لى»؟ «الحجّ لى»؟ و «الجهاد لى»؟ مگر همه اين موارد فرمان خداوند نيستند؟ مگر جهاد با دشمن و شهيد و مجروح شدن كه از عوارض جهاد است، فرمان خود او نيست؟

به نظر مى‏رسد اگر در جمله «الصوم لى» تحقيق شود و با يك ديد نورانى به آن نظر شود، پنج حقيقت را مى‏توان در اين كلام خداوند مشاهده كرد.

 

پنج حقيقت در روايت امام صادق عليه السلام‏

 

حقيقت اول: ترك شهوات حلال‏

در هيچ عبادتى ترك شهوات حلال نمى‏باشد، حتى برخى از شهوات حلال، خوردنى‏ها و آشاميدنى‏ها و ترك بخشى از لذائذ، در طول زمان عبادت، لحاظ نشده است. مانند «مجاهد فى سبيل الله» كه در حال جهاد، مى‏تواند بخورد و بياشامد و در روز جهاد از غريزه جنسى به طريق حلال بهرمند شود. گاهى پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و ياران ايشان همسران خود را به جبهه مى‏بردند، البته جاى امنى براى آنها قرار مى‏دادند، خيمه مى‏زدند و براى آنها پاسدار مى‏گذاشتند، كه از خطر محفوظ باشند و به اين طريق وجود مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله از هجوم گناه به بعضى جوانان كه تقواى بالايى نداشتند، جلوگيرى مى‏كردند. «2»

 

ويژگى روزه نسبت به عبادات ديگر

هنگامى كه انسان وارد مناسك حج مى‏شود، زمانى كه محرم است، از غريزه جنسى محروم است، ولى در حال احرام، مى‏تواند خنك‏ترين آب را بنوشد و خوشمزه‏ترين غذا را تناول كند يا لذت‏هاى ديگر حلال براى او بى‏مانع است. يا انسانى كه مى‏خواهد عبادت مالى انجام دهد، مى‏تواند در كنار پرداخت زكات و خمس از همه لذائذ حلال بهرمند شود. اما روزه دار را دعوت مى‏كنند كه در مقابل شهوات، خواسته‏ها، و لذائذ حلال از اذان صبح تا اذان مغرب ايستادگى نمايد.

 

صبر در ماه رمضان‏

اين ايستادگى در قرآن مجيد يكصد و سه بار، به عنوان صبر و استقامت ياد شده است، از عاليترين ارزشهاى اخلاقى و انسانى مى‏باشد. يك بُعد ارزش روزه به خاطر اين است كه علّت و سبب ترك بسيارى از امور حلال است؛ زيرا در روزه، بحث حرام در كار نيست، در اين بخش بحث لذّت‏ها، شهوات و اميال حلال در كار است. انسانى كه صبر مى‏كند، از طريق اين صبر به دو پاداش خواهد رسيد.

«أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا» «3»

اين دو پاداش براى ما روشن نيست و از طريق صبر، به دايره محبوبيت حق خواهد رسيد.

«وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ» «4»

مسأله ترك شهوات مسأله عظيمى است. اينكه انسان پنجاه-/ شصت سال با لذّت‏ها، اميال، شهوات، خواسته‏ها، خوراكى‏ها و آشاميدنى‏ها انس داشته باشد، حالا از او دعوت مى‏كنند كه سى روز، با همه خواسته‏ها، لذّت‏ها و شهوات فاصله بگيرد و انسان هم در مقابل دعوت خدا خاكسارى كند و از لذائذ فاصله بگيرد. اين كه روزه سبب اين كار عظيم است، نشان دهنده ارزش روزه مى‏باشد.

 

حقيقت دوم: معرفت و آگاهى در گرسنگى‏

طبق آيات قرآن، نهايت شرافت و ارزش، در معرفت، فهم و آگاهى انسان است.

«يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ» «5»

در قيامت بعد از صف انبيا عليهم السلام آگاهان و اهل معرفت قرار دارند. انسان شكم‏پرست، «6» نمى‏تواند اهل معرفت شود، چه معرفت كسبى و چه معرفت الهامى. اين دو مورد در قرآن مطرح است. معرفت كسبى اين است كه انسان سر كلاس درس برود و گوش بدهد و تغذيه علمى شود. معرفت الهامى اين است كه كارى انجام دهد كه لياقت پيدا كند كه خدا بدون معلم، يك بخشى از علم را به انسان الهام نمايد.

راه رسيدن به معرفت كسبى و الهامى كم‏خورى مى‏باشد. ائمه مى‏فرمايند:

«لايدخل حكمة جوفاً ملأ بطناً» «7» حكمت الهى به باطن كسى كه دائم شكم او پر است، وارد نمى‏شود.

«من أخلص لله اربعين صباحاً»

كسى كه چهل شبانه روز در همه چيز، نه فقط در نيت، در عمل، لقمه، اخلاق، برخورد، خالص شود:

«جرت من قلبه على لسانه ينابيع الحكمة» «8» ما از گرسنگان و كم خوراك‏ها مسائل عظيمى را مى‏دانيم، از طريق روايات و حكاياتى كه از زندگى آنها بيان شده است.

 

قناعت مرحوم شيخ انصارى‏

روزى هم درس شيخ انصارى در نجف به شيخ گفت: ما مانند تو درس نخوانديم و استاد نديديم، شيخ فرمود: چرا؟ او گفت: پس تو چرا شيخ انصارى شدى و ما مانديم، شما جاده را رفتى و ما مانديم، شما صاحب بيان، مرجعيت، تأليف و نورانيت باطن شدى و ما بى‏بهره مانديم. ايشان فرمودند: يك روز در كاشان مى‏خواستيم ناهار بخوريم، پول هر دو نفر ما به اندازه خريد يك نان بود، بيشتر هم نداشتيم، جنابعالى به من فرموديد: اين عطّارها و بقّال‏هاى نزديك مدرسه، ما را مى‏شناسند، براى ما احترام قائل هستند، نسيه هم به ما مى‏دهند. من نمى‏توانم نان خالى بخورم، مى‏خواهم حلوا و ارده كاشان نسيه كنم. من به تو گفتم به همين نان خالى قناعت كن.

اندرون از طعام خالى دار


تا در آن نور معرفت بينى‏ «9»




نه اينكه نخور؛ يعنى از آن چيزى كه اضافه‏تر است نخور، نيازى هم به نسيه نداريم. تو قبول نكردى، رفتى و حلوا را نسيه كردى و آوردى، من حتى لبه نانى كه حلوا به آن ماليده شده بود، نخوردم، ما نخورديم و شيخ انصارى شديم، تو خوردى و هيچ چيزى نشدى.

روزه به انسان زمينه مى‏دهد و او را براى كسب تعليمات الهى يا الهامى مستعدّ مى‏كند. نمونه تعليمات الهى را مى‏توان در مساجد و مجالس مشاهده كرد، كه مردم با داشتن ضعف، گرسنگى، تشنگى، گرما و ترافيك سنگين شهر و راه‏هاى دور به مساجد مى‏آيند، روزه به آنها حوصله، شوق و توفيق مى‏دهد، از گوشه و كنار شهر مى‏آيند و دو ساعت از وقت خود را براى تعليمات الهى صرف مى‏كنند و هر روز عالم‏تر از ديروز از مسجد بيرون مى‏روند و يقيناً شما در قيامت، صف دوم قرار خواهيد داشت. شما در حدّ خود عالم هستيد. اما اگر شرايط معنوى روزه رعايت شود، واقعاً قلب شما آماده گرفتن حكمت الهامى خواهد بود، من خيلى از لطائف و نكاتى كه آموختم از همين افرادى كه حكمت الهى به آنها عنايت شده، ياد گرفتم.

«وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً» «10»

پس ارزش روزه، به كاربرد علمى و حكمتى و معرفتى آن است، كه به انسان آمادگى مى‏دهد. در اين گرسنگى و تشنگى، قلب به پروردگار عالم وصل مى‏شود و از نور معرفت، عقل و قلب صفا مى‏گيرد.

به اين علت خدا فرمود: «الصوم لى» چون خودش معلم است.

«عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها» «11»

روزه را زمينه اين تعليم حكمت و معرفت قرار داده است ولى جهاد، حج، انفاق و نماز اين طور نيست.

 

حقيقت سوم: شباهت صفات سلبيه خداوند با روزه‏

روزه همرنگ خدا است اما حج، جهاد و نماز همرنگ خدا نيست، در حج مردم مناسك بجا مى‏آورند، در جهاد اسلحه به روى دشمن مى‏كشند، در نماز ركوع و سجود مى‏كنند.

اما روزه يك امر غيبى و پنهانى است، يك امر سلبى است؛ يعنى همرنگ با صفات سلبيّه پروردگار است و غيبى است؛ زيرا خدا نمى‏خورد، روزه دار هم نمى‏خورد، خدا نمى‏آشامد، روزه دار هم نمى‏آشامد، خداوند اهل شهوت نيست، روزه دار هم در زمان روزه اهل شهوت نيست، اين همرنگى را با صفات سلبيّه دارد، انسان هر جايى كه نماز مى‏خواند، همه مى‏فهمند مشغول نماز خواندن است، در مكه انسان را مى‏بينند كه مشغول مناسك حج است، شخص را در جبهه مى‏بينند كه براى خدا اسلحه به دست مى‏گيرد، اما شما نمى‏توانيد از روزه يكديگر با خبر شويد، اگر كسى از شما بپرسد روزه‏ايد، شما لازم نيست بگوييد من روزه هستم، مى‏توانيد توريه كنيد، كارى كه حضرت يوسف عليه السلام كرد، خودش جام كيل گندم را در بار برادران خود گذاشت و بعد هم گفت:

«أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ» «12»

شما دزد هستيد اما منظور او اين نبود كه جام حكومت را دزديديد، منظور ايشان اين بود كه شما در روز روشن يوسف را از دامن پدر دزديديد و برديد، حالا كسى از شما مى‏پرسد، شما كه به مسجد آمديد روزه هستيد؟ شما مى‏توانيد بگوييد من مريض هستم، مى‏توانيد روزه خود را نگه داريد و اعلان نكنيد، پس در ميان جمع مى‏توان روزه را آشكار نكرد و روزه در غيب و پنهان بودن هم همرنگ ذات حق است. پس اينكه مى‏فرمايد: «الصوم لى»؛ يعنى مانند من غيب و پنهان است، داراى صفت سلبى است.

 

حقيقت چهارم: روزه، اعلان محبت واقعى به خداوند

اما چهارم: روزه اعلان محبّت واقعى به محبوب است، آيا نماز اعلان محبت نيست؟ خير، نماز منافقين اعلان محبت نيست، ممكن است نماز كينه باشد، در پوشش نماز مى‏روند، اما هيچ منافقى در پوشش روزه نمى‏رود، در تمام ماه رمضان‏هاى مدينه منافقين مخفيانه غذا مى‏خوردند و بعد پشت سر پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏آمدند و به عنوان روزه دار اقتدا مى‏كردند، چون روزه را قبول نداشتند، نماز مى‏خواندند، اما به خاطر نيرنگ به مسلمين نماز مى‏خواندند، و بتوانند اسرار مسلمان‏ها را كشف كنند يا زمينه ضربه زدن را فراهم كنند، هيچ منافقى روزه نمى‏گيرد. روزه مختص مؤمن محبّ است، به مؤمن مى‏گويند چرا غذا

نمى‏خورى؟ مى‏گويد: محبوبم گفته نخور؛ يعنى مى‏خواهد يك روز مرا گرسنه و تشنه ببيند، مى‏خواهد مرا به ميهمانى دعوت كند و از من با گرسنگى و ترك شهوات پذيرايى نمايد.

«الصوم لى»؛ يعنى عشق و محبت من در اين نقطه مى‏جوشد، آن كسى كه عاشق صادق است، اهل روزه است، كسى كه عاشق نيست، اهل روزه هم نيست، عاشق شكمش است، ولى كسى كه از شكم و عوارض آن كناره‏گيرى كند، به عشق امر محبوب از لذايذ كناره‏گيرى كرده است.

 

حقيقت پنجم: روزه در مذاهب ديگر

ما در هيچ كتاب و روايتى نديده و نشنيده‏ايم و به هيچ حكايتى نرسيده‏ايم كه عبادت كنندگان معبودهاى باطل، از روزه براى معبود باطل استفاده كرده باشند، بت پرست روزه دار در تاريخ نداشتيم، فرعون پرست روزه‏دار نداشتيم، فرعون و نمرود مى‏گفتند بخوريد، هيچ معبود باطلى، مريد روزه دار نداشته‏اند، روزه در مذاهب باطل شرك‏آميز و در ميان بت‏پرستان نبوده است. اگر مى‏بينيد يهودى، مسيحى و بودائى‏ها روزه دارند، همه اينها ريشه در بعثت انبيا صلى الله عليه و آله دارند. ولى در پرستش معبودهاى باطل، روزه وجود نداشته است. از چيزهاى ديگر سوء استفاده شده، قربانى كردن براى بت كه يك امر مذهبى است، ولى سوء استفاده شده، يا دور بت طواف كردن، از طواف حج سوء استفاده شده است، يا در انفاق كردن و نذر كردن براى بت، سوء استفاده شده است، اما روزه فقط براى خدا مى‏باشد.

اين معناى «الصوم لى» است كه تنها عبادتى كه دست غارتگران، بت پرستان و باطل گرايان به آن نرسيده است، كه اين عبادت براى منِ خدا مانده است. ولى «الصلوة لى»؛ زيرا مشركين مكه براى بت‏هاى خود نماز مى‏خواندند، اين ارزش روزه و معناى «الصوم لى» است. با اين حقايقى كه مطرح شد، ارزش روزه را فقط خدا مى‏داند چه مقدار است، حق همين است كه مى‏فرمايد: «الصوم لى» روزه عبادت بكر و دست نخورده و ويژه من است كه نتوانستند از اين عبادت سوء استفاده كنند. اين اصل روزه است.

 

صف روزه داران در قيامت‏

شما روزه داران، با وصل شدن به روزه، باعث مى‏شويد كه با اتّصال، تمام ارزش‏هاى روزه را به خود منتقل كنيد. لذا صف روزه‏داران در قيامت به خاطر ويژه بودن روزه، صف ويژه‏اى است و خدا چه برخوردى در قيامت با روزه داران دارد، گوشه‏اى از آن را روايات بيان كرده‏اند، كه خوشحالى‏اى كه براى روزه داران در قيامت، در هنگام پرداخت پاداش براى آنها به وجود مى‏آيد، مانند خود روزه خوشحالى ويژه‏اى است و پاداش آن هم مانند خود روزه، پاداش ويژه مى‏باشد.

به روزه دار كه اين همه ارزش از خودش ظهور مى‏دهد؛ سفارش شده بهترين موقعيت براى تو به خاطر اين روزه اين است كه در اين سى روز ماه مبارك رمضان به شش منبع معنوى، خود را وصل كن. عنوان اين شش منبع معنوى را براى شما بيان مى‏كنم و به خواست خدا، در فرصت‏هاى ديگر توضيح مى‏دهم.

 

شش منبع معنوى انسان در دنيا و آخرت‏

اتصال به اين شش منبع معنوى انسان را در دنيا و آخرت به درجات معنوى مى‏رساند.

منبع اول، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» مى‏باشد.

منبع دوم: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» «13» است.

منبع سوم: «استغفر الله العظيم» استاد عرفان من مى‏گفت: اگر گفتند ده مرتبه‏ در اين جهت خاص، «يا الله» بگو، نه مرتبه و يازده مرتبه نگو، زيرا گنج در «يا الله» مرتبه دهم است، اگر نه مرتبه بگويى، به گنج نمى‏رسى و اگر يازده مرتبه بگويى از گنج رد مى‏شوى و چيزى نصيب تو نمى‏شود.

منبع چهارم: «لاحول و لا قوّة الّا بالله العلىّ العظيم» مى‏باشد.

منبع پنجم: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» «14» است.

منبع ششم: «لا اله الا الله» مى‏باشد، در ماه رمضان به اين منابع متصل شويد، هيچ كدام اين منابع زبانى نيست. اگر زبانى بود كه من مى‏گفتم از امروز تسبيح دست بگيريد و اين شش ذكر را هر جا بوديد و رسيديد و حال داشتيد بگوييد. ولى اتصال عملى به اين شش منبع لازم است. همه اين منابع ريشه روايتى و قرآنى دارد

علی شیر خدا یا شاه مردان

از سروده‌های محلی هراتی:


سر کوه بلند فریاد کردم

علی شیر خدا را یاد کردم

علی شیر خدا یا شاه مردان

دل ناشاد ما را شاد گردان


علی شیر خدا دردم دوا کن

مناجات مرا پیش خدا کن

چراغ آسمون نذر دل تو

به هر جا عاشق است دردش دوا کن


نظرگاه گر رویم با هم نگارا

بگیریم دامن شیر خدا را

بگیریم تا خدا رحمش بیاید

نهیم برچشم خود قفل طلا را


بیا که بریم به مزار ملا محمد جان

سیل گل لاله‌زار واوا دلبر جان

علــی مـولا سبب سـازه

همــه درهـا اگــر بستــه      در  قـصـــر  خـــدا  بـــازه

بـگـــو هـو یا علــی مـولا

علــی مـولا سبب سـازه

آهـای ای مــردم خستـه!      آهـای دلهـای بشکستـه!

کـبــوتـرهـای پـر بـسـتــه      گلهــای در خــزان رستـه

همــه درهـا اگــر بستــه      در  قـصـــر  خـــدا  بـــازه

بـگـــو هـو یا علــی مـولا

علــی مـولا سبب سـازه

اگــر چــون مـرغ بیمـاری      بـه دست غـم گـرفتــاری

نـداری یـار و غم خــواری      پـر و بـال تــو بشـکستـه

همــه درهـا اگــر بستــه      در  قـصـــر  خـــدا  بـــازه

بـگـــو هـو یا علــی مـولا

علــی مـولا سبب سـازه

دلـت ای مـــرد اگـر تنـگه      بــدون دنیـــا هـزار رنگــه

یه رنگـش با تو در جنگـه      مشو نومید و دل خستـه

همــه درهـا اگــر بستــه      در  قـصـــر  خـــدا  بـــازه

بـگـــو هـو یا علــی مـولا

علــی مـولا سبب سـازه

هفت راه  برای مبارزه با سردرد


علم پزشکی هفت راه زیر را برای مبارزه با سردرد موثرشناخته است. نشریه پزشکی لنست چاپ انگلستان ضمن اعلام این خبر راههای پیشگیری از سردرد را به این شرح توضیح داده است:

•همیشه راست ومستقیم بایستید وبنشینید طرز نشستن غلط و ناجور قرار گرفتن ستون فقرات موجب وارد آمدن فشار به مهره های گردن شده و سردرد را موجب ...می شود .
•در مصرف دارو زیاده روی نکنید. مصرف بی رویه قرصهای سردرد خود به خود موجب سردرد می شود.
•آب فراوان بنوشید. مصرف کم آب آشامیدنی و تشنگی باعث خشکی سلولهای بدن شده و باعث سردرد می شود.
•اگر پس از خوردن غذا و یا صرف آشامیدنی دچار سردرد شدید فهرستی از غذاهای مصرف شده را یاد داشت کنید.مصرف کنند گان برخی از مواد خوراکی ماننند پنیر ویا شکلات ازخود حساسیت نشان میدهند و دچار سردرد میشوند.
•هوای داخل خانه یا دفتر کار خود را از آلودگی پاک کنید واز هوای تازه تنفس کنید پس از رنگ آمیزی اتاق درب و پنجره هارا باز نگه دارید تا بوی تند مواد پاک کننده مانند تینر و رنگ از اتاق خارج شود.
•از استراحت و خواب کافی در شب و نیمروز غافل نشوید . بی خوابی از عوامل اصلی در بروز سردرد محسوب می‌شود. نخوردن غذا و گرسنه ماندن غیر طبیعی باعث ایجاد سردرد می‌شود.
•از زیاده روی در مصرف چای ،. قهوه و آشامیدنیهای کافئین‌دار پرهیز کنید

احمد عزيزي

بـاز هـواي سـحــرم آرزوســــت
خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت

شـكـوه ي غـربـت نـبـرم ايـن زمـان
دسـت تـــو و روي تـو ام آرزوســت

خـسـتـه ام از ديـدن ايـن شـوره زار
چـشـم شـقـايـق نـگـرم آرزوســـت

واقـعـه ي ديـــدن روي تـــــو را
ثـانـيـه اي بـيـشـتـرم آرزوسـت

جـلـوه ي ايـن مـاه نـكـو را بـبـيـن
رنـگ و رخ و روي تـو ام آرزوسـت

ايـن شـب قـدر اسـت كـه مـا بـا هميـم؟
مـن شـب قـــــدري دگــــرم آرزوســـت

حـسِّ تـو را مـي كنم اي جـان مـن
عـزلـت بـيـتـي دگــــرم آرزوســــت

خـانـه ي عـشـاق مـهـاجـر كـجـاست؟
در سـفــــرت بـــال و پـرم آرزوســـت

حـسـرت دل بـارد از ايـن شـعـر مـن
جـام مـيـي در حـرمـــم آرزوســـــت

شعر از : احمد عزيزي

وحشی بافقی

دوستان شرح «پریشانی» من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

...شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانه ی رویی بودیم
بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از «من و دل» بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش «من» بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سر و سامان دارد؟

چاره این است و ندارم به از این رای دگر
که دهم جای دگر دل به دل‌آرای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعد از این رای من این است و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهدبود

پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی‌ست!
حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکی‌ست!
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دو یکی‌ست!
نغمه ی بلبل و غوغای زغن هر دو یکی‌ست!

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
زاغ را مرتبه ی مرغ خوش الحان نبود

چون چنین است پی کار دگر باشم به
چند روزی پی دلدار دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه ی گلزار دگر باشم به

نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش؟
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست
می‌توان یافت که بر دل ز منش یاری هست
از من و بندگی من اگرش عاری هست
بفروشد که به هر گوشه خریداری هست

به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بنده‌ای همچو مرا هست خریدار بسی

مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است
راه صد بادیه ی درد بریدیم بس است
قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است
اول و آخر این مرحله دیدیم بس است

بعد از این ما و سرکوی دل‌آرای دگر
با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر

تو مپندار که مهر از دل محزون نرود
آتش «عشق» به جان افتد و بیرون نرود!
وین محبت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است این، برود چون نرود!

چند کس از تو و یاران تو آزرده شود
دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود

ای پسر چند به کام دگرانت بینم
سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم
مایه ی عیش مدام دگرانت بینم
ساقی مجلس عام دگرانت بینم

تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند؟
چه هوسها که ندارند هوسناکی چند

یار این طایفه ی خانه برانداز مباش
از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش
می‌شوی شهره به این فرقه هم‌آواز مباش
غافل از لعب حریفان دغا باز مباش

به که مشغول به این شغل نسازی خود را
این نه کاری‌ست مبادا که ببازی خود را

در کمین تو بسی عیب شماران هستند
سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند
داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند
غرض این است که در قصد تو یاران هستند

باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری
واقف کشتی خود باش که پایی نخوری

گر چه از خاطر «وحشی» هوس روی تو رفت
وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت
شد دل‌آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت!
با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت!

حاش لله که وفای تو فراموش کند
سخن مصلحت‌آمیز کسان گوش کند

آیت الله حق‌شناس

وه بر سیر تحصیلی و علمی آیة الله شیخ عبدالكریم حق شناس در حوزه علمیه تهران و بهره مندی او از استادان و عالمان بزرگ این حوزه ، سیره تربیتی آن بزرگوار مورد اشاره قرار گرفت . در ادامه، این قسمت به جایگاه ایشان در سلسله پیروان مكتب تربیتی و عرفانی عارف بزرگ ملاحسینقلی همدانی ، هجرت به حوزه علمیه و آشنایی و ارتباط ایشان با امام خمینی  می پردازد . یاد آور می شود این سلسله مقالات ، یك هفته در میان منتشر می گردد و به دلیل انتشار حدیث چهاردهم به مناسبت ایام ولادت امام زمان (عج) ، انتشار این قسمت با تاخیر مواجه شد.

آیت الله حق شناس در سلسله عارفان مكتب تربیتی ملا حسینقلی

عارف بزرگ ملاحسینقلی همدانی كه آسیدعلی حائری، شاگردیِ او را كرده بود، شاگردان بسیاری داشت كه هر كدام خود عارفی كامل و استادی تمام بودند نظیر میرزا جواد ملكی تبریزی، آشیخ محمد بهاری. و معاصرانِ از اهل عرفان و معرفت نظیر آیت الله شیخ محمدتقی آملی، علامه طباطبائی، آیت الله بهجت و... كه جملگی با دو واسطه، شاگردی ملاحسینقلی را كرده‌اند. یعنی شاگردِ  مرحوم آیت الله آقا سید علی قاضی می‌باشند كه ایشان خود از محضر مرحوم آیت الله سید احمد حایری (كربلایی) بهره جسته است.  ‌آیت الله حق‌شناس امّا با آنكه از نظر سنّی، در رتبه متأخر از این بزرگان قرار داشت ، از این امتیاز برخوردار بود كه فقط با یك واسطه به ملاحسینقلی می‌رسید. آقا سیدعلی حائری (مفسّر)، كه نقش اصلی را در شكل‌گیری شخصیّت معنوی استاد حق‌شناس داشت، از دوستان و هم طبقه های  آیت الله سید احمد حایری بود كه گویا با هم در درس مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی شركت می كردند. آقا سید علی حایری به تعبیر استاد، «دائم المراقبة» بود و روحی بَس لطیف و حسّاس داشت و هماره یادآور می‌شد كه :«سالك در عین مراقبت و كشیك نفس (تعبیری كه گهگاه بَدَل از "مراقبه" بكار می‌برد) باز در پایان روز مشاهده می‌كند به دلیل انجام پاره‌ای مباحات، پرده‌ای نازك قلب او را در بر گرفته است و لذا نیازمند استغفار و انابت می باشد.»

آیت الله حق‌شناس با الهام از همین رهنمود استاد خود، استغفار و انابت حضرات معصومین(ع) و شخص پیامبر(ص) كه در آیه شریفه‌«لیغفرلك ما تقدم من ذنبك و ما تأخر»اشاره شده است را بر «گناه مرتبتی» تفسیر می‌نمود. چرا كه مقام عصمت، حضور تامّ و توجه دایم به احدیّت را اقتضاء دارد . و از سوی دیگر‌شأن نبوّت و امامت كه شأنی تبلیغی است، پاره‌ای از رفتارهای مباح و ارتباطات و توجّهات خلقی ( واحدیت ) را ضرورت می‌بخشد، همین انصراف از احدیّت به واحدیّت، نوعی حرمان و حجاب را بدنبال دارد كه پیامبر(ص) به آن این گونه اشارت می‌كند:

«قد ران علی قلبی»(بر قلب من زنگارهایی وارد شده است)

كه آن را با استغفار و انابت جبران می‌فرمود و لذا استغفار و توبه پیامبر(ص)‌و حضرات معصومین، توبه‌ای حقیقی و متناسب با مقام آنهاست چنانكه می‌فرمود:

«انی لاستغفرفی كلّ یوم سبعین مرة»  (من در هر روز هفتاد مرتبه استغفار می‌كنم).

رفع مانع و ایجاد مقتضی

استاد حق‌شناس در بیان سلوك، هماره یادآور می‌شد كه صفای درون و پالایش از گناهان، موانع شناخت و یادگیری را از میان می‌بَرد و بر توان فراگیری طالب علم، به گونه‌ای شگرف می‌افزاید.

ایشان با یادآوری این كه پیدایش و تحقّق هر پدیده‌ای ، بستگی به دو عامل دارد:‌نخست ایجاد مقتضی و دیگری رفع مانع؛ به یك نكته بس مهم كه از كلیدهای رازگشای سلوك معنوی است توجه می‌دادند و آن اینكه: ‌امور معنوی و پدیده‌های فرامادیّ نیز همچون سایر پدیده‌ها به این دو عامل نیازمند است. با این تفاوت كه در سایر پدیده‌ها، عاملِ «ایجاد مقتضی» بر عامل «رفع مانع» تقدّم رتبی و زمانی دارد. مثلاً «پنبه» در سوختن خود نخست نیازمند ارتباط و تماس با آتش است و در مرحله پسین، اگر سوختن تحقّق نپذیرفت، كشف می‌كنیم كه «پنبه» به ماده‌ای آغشته است كه مانع سوختن آن می‌باشد، پس باید در جهت رفع مانع و پالایش آن از ماده نسوز كوشید. در پدیده‌های فرامادی امّا، پیش و بیش از هر عامل دیگری باید به «رفع مانع» توجه و اهتمام ورزید و سپس به ایجاد مقتضی!

استاد، به نقل از آیت الله شاه‌آبادی در بیان اینكه چرا حضرت موسی(ع) با آنكه پیامبر بود موظف به شاگردی حضرت خضر(ع) شد، با اشاره به تفاوتهای "مقام ولایت" و" مقام نبوت" می‌فرمود:

« "ولایت" و وصول به مقام قرب الهی ، باطن و درون مایه اصلی  "نبوت" است و لذا نبوت از مظاهر و تجلیات اسم شریف "الظاهر" و ولایت از مظاهر اسم شریف "الباطن" می باشد و جبرائیل نیز حقیقت وحی را از باطن " رسول الله " دریافت می كرد و بر ظاهر او وحی می نمود و آیه شریفه " لا تعجل بالقران من قبل ان یقضی الیك وحیه "(طه/114) به همین نكته اشارت دارد و همان گونه كه بر اساس برخی روایات ، پیامبر(ص) در ظاهر، از جبرائیل درخواست موعظه می كرد. و منظور از" لیلة القدر" نیز نفس نفیس پیامبر(ص) است كه چون به مقام" فنا" رسیده وتمام صفات خلقی در آن خاموش گردیده ، تعبیر به لیلة( شب) شده است و به همین دلیل شب  "مبارك " و "قدر" نامیده می شود وحقیقت قرآن بر قلب او نازل شده و مظهر تجلیات الهی قرار می گیرد."

استاد، آن گاه نسبت موسی(ع) وخضر(ع) را اینگونه توضیح می داد:

« موسی(ع) نیز به اقتضای آن كه پیامبر و  اهل شریعت بود، بر ایجاد مقتضی و شرایط ایجابی سلوك (عبادات و...) اهتمام بیشتری داشت. امّا جناب خضر(ع) كه اهل باطن و برخوردار از مقام  ولایت بود، رفع مانع را مقدّم می‌داشت و همین ، او را در رتبه استادی موسی(ع) در سلوك معنوی قرار داد.

اولیای الهی در مراتب قُرب، متفاوت هستند، برخی در مرتبه «درك حضور» و برخی دیگر در مرتبه «درك محضر» قرار دارند. آنان كه «درك محضر» می‌كنند در مرتبه علم الیقین‌اند و خود را در محضر پروردگار می‌بینند و از این رو ادبِ محضر را پاس می‌دارند و امّا آنان كه درك حضور می‌كنند، به «عین الیقین» رسیده‌اند و حقّ را حاضر می‌بینند و متناسب با این مشاهده خود عمل می‌كنند.

موسی(ع) در مرتبه "درك محضر" و خضر در مرتبه "درك حضور" بود. و اینكه موسی(ع) هر بار نقض پیمان می‌كرد و بر خضر(ع) اعتراض می‌نمود، ناشی از فراموشی و خلف وعده نبود، بلكه به دلیل ادب محضر بود . او  بر حفظ ظواهر شریعت مأمور بود و از این رو نقض شریعت را حتّا از خضر نمی‌پذیرفت. امّا خضر(ع) در مرتبه "درك حضور" و مأمور به رعایت "باطن" بود . پس هر دو به وظیفه خود عمل نمودند.»

 آری استاد حق‌شناس در سلوك معنوی، بر رفع موانع بسیار تأكید داشت و مهمترین موانع را نیز«حقوق مردم» (حق الناس) می‌دانست و بارها در بحث توبه این روایت را یادآور می‌شد:«من تاب و لم یرض خصمائه لیس بتائب» ( آنكس كه توبه كند و حقّ دارانِ خود را راضی ننماید، تائب نیست). ایشان می‌فرمود: «آلودگی‌ها همچون عایق ، مانع درك حقیقت می‌شوند تا جائی كه در قوای ادراكی انسان اختلال ایجاد می‌كند و حقّ و باطل و خوب و بد، به كلّی برای او جابجا و دگرگون می‌شود و لذا وارد شده است: «انّ الله یحول بین المرء و قلبه أن لایری الحقّ باطلاً و الباطل حقّاً» (خداوند  میان انسان و قلب او واسطه قرار می‌دهد تا حق را باطل و باطل را حق نبیند [و حقیقت را آنگونه كه هست دریابد].)

و از سوی دیگر رفع موانع و پاكی درون از گناهان و ادای حقوق مردم را از مُعدّات و عوامل زمینه‌سازِ دركِ درست حقایق می‌دانست.

دانش و معرفت، پدیده‌ای فرامادّی است. آموزش،‌ مطالعه، پژوهش و ... همگی از قبیل معدّات و مقتضیات می‌باشند . یعنی امكان درك حقیقت را فراهم می سازند ، امّا تأثیر قطعی آنها در گرویِ پالایش از موانع فهم و شناخت است . ظلم و تضییع حقوق مردم ، آلودگی‌های اخلاقی و ناپالود‌گی جانِ آدمی از مهمترین این موانع‌اند كه با رفع آنها تلاش علمی نیز بركت می‌یابد یعنی سرعت در وصول، عمق و اثر چند چندان پیدا می‌كند.

به یاد دارم در سالهای نخست طلبگی با فرزند یكی از علمای محترم آن روز هم بحث بودم و متأثر از آموزه‌های استاد ، او را به سحرخیزی تشویق می‌كردم. گویا به دلیل كم تجربگی ، اندكی در برنامه تحصیلی و مطالعاتی‌اش اختلال ایجاد شده بود و همین موجب نهی پدرش گردید، استاد نه آن دوست مرا هرگز دیده بود و نه من هرگز با ایشان در این مورد سخن گفته بودم، امّا روزی همراه استاد برای اطلاع از تازه‌های نشر و خرید كتاب به كوچه حاج نایب رفته بودیم ، در مسیر بازگشت در راهروی مسجد جامع- بازار تهران-  با پدر هم مباحثه‌ام كه عالمِ محترمی بود مواجه شدیم، استاد حق‌شناس پس از سلام و احوالپرسیِ مختصر بدون هیچ مقدمه‌ای به ایشان گفت:

«سحرخیزی و نماز شب هرگز مانع تحصیل نیست؛ بلكه بر توفیقات طلبه می‌افزاید و به درس و بحث و مطالعات او بركت می‌دهد و حضرت فرمود "مِطرَده" و موجب نشاط است (1).» و بدین‌سان به پرسشِ ناگفته او پاسخ داد.

آیت الله حق‌شناس خود نمونه گویای این توفیق و بركت بود. و هماره علم و عمل را مكمّل بل لازم و ملزوم یكدیگر می‌دانست واین حدیث شریف را قرائت می نمود:«العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء»(دانش نوری است كه خداوند بر قلب شایستگانِ هدایت می تاباند.)

جوشانده‌های ضدپیری را بشناسید .

تیک تیک ثانیه‌ها به دقایق می‌پیوندند و دقایق به ساعت‌ها و روزها و سال‌ها و تا

به خود بجنبیم عمری سپری‌شده و گذر ایام تأثیراتش را روی بدن و ظاهر ما نمایان کرده

است؛ پس بهتر است دست روی دست نگذاشته و شاهد زوال قدرت بدنی و زیبایی خود نباشیم و

تا جایی که امکان دارد رسیدن پیری را به تعویق بیندازیم. کار زیاد سختی نیست. کافی

است روزی چند دقیقه برای درست کردن یک جوشانده وقت بگذارید. خالق هستی گیاهانی مثل

جینسینگ، بنفشه فرنگی، گزنه، زنجبیل، گیاه دم اسبی، جینکو و ...آفریده است که شما

را به هدف‌تان نزدیک‌تر می‌سازد. پس با گیاهانی که معرفی می‌کنیم آشنا شوید و پیری

را از خود دور کنید.

 

 

برای پیشگیری از مشکلات حافظه گیاه جینسینگ را

دریابید. ریشه‌ی این گیاه حاوی 3 الی 8 درصد ginsenosid است که باعث تقویت حافظه

می‌شود.

 

 

برای این کار ریشه‌ی جینسینگ را ریز ریز کرده و به مدت 10 دقیقه با 50 سی سی

لیتر آب جوش دم کنید. هر روز 2 مرتبه یک فنجان از این جوشانده را میل کنید. مدت

مصرف این جوشانده 20 روز در ماه است و این دوره نباید بیش از 3 ماه طول بکشد. توجه

داشته باشید که روزانه بیش از 3 گرم از ریشه‌ی این گیاه استفاده نکنید.

 

همچنین باید بگوییم که گیاه جینسینگ برای زنان باردار و شیرده، کودکان، افرادی

که دچار چاقی مفرط اند یا

فشار

خون بالا دارند و همچنین برای افرادی که مشکلات بی‌خوابی دارند توصیهنمی‌شود.

 

 

 

گیاه دم اسبی برای داشتن ناخن‌های زیبا

 

 

 

ناخن‌ها با گذشت زمان زیبایی خود را از دست داده و بد شکل می‌شوند. دکتر ژیگون

می‌گوید: «استفاده از گیاه دم اسبی باعث تقویت ناخن‌ها می‌شود زیرا این گیاه سرشار

از سیلیس است که برای ناخن‌ها بسیار مفید است. این ماده‌ی معدنی که در ساخت ناخن‌ها

نقش دارد در نگهداری و

مراقبت

از ناخن‌ها نیز شهرت زیادی دارد. شک نکنید! سری به عطاری بزنید و کمی گیاه دماسبی تهیه کنید.

 

15 گرم ساقه‌ی خشک این گیاه را در 1 لیتر آب به مدت 30 دقیقه بجوشانید. محلول

را از صافی رد کنید و روزانه بعد از غذا 3 فنجان از این جوشانده را میل کنید. اگر

نیاز باشد مصرف جوشانده را تا 3 ماه دیگر به مدت 20 روز در ماه تمدید کنید.

 

توجه داشته باشد گیاه دم اسبی برای زنان باردار و شیر ده توصیه نمی‌شود و برای

افرادی که دچار مشکلات قلبی و کلیوی هستند یا ناراحتی کبدی دارند مورد منع مصرف

دارد.».

 

 

 

 

گیاه آب‌بشقابی با نام علمی Centell asiatica از خانواده چتریان

(Apiaceae) می‌باشد و از هزاران سال پیش در کشورهای آسیای شرقی، هندوستان، چین،

اندونزی، سریلانکا و جنوب آفریقا به طور سنتی به کار می‌رود.

دکتر فرانکو ژیگون، استاد طب سنتی می‌گوید: «گیاه آب بشقابی تولید کلاژن را

تحریک می‌کند و به این ترتیب از

پیری

پوست پیشگیری به عمل می‌آورد. این گیاه پرخاصیت روی بافت‌های رابطی که مراقبتاز پوست را تضمین می‌کنند تأثیر گذاشته و باعث تقویت پوست می‌شود.»

 

حال که با این گیاه آشنا شدید دست به کار شوید: 4 گرم برگ و ساقه‌ی خشک گیاه آب

بشقابی را در 25 سی سی لیتر آب جوش بریزید. در ظرف را بپوشانید و اجازه بدهید به

مدت 10 دقیقه بجوشد و دم بکشد. محلول را از صافی رد کنید و به مدت 1 ماه، روزانه سه

مرتبه یعنی صبح، ظهر و شب، یک فنجان از این جوشانده میل کنید. البته می‌توانید بعد

از این مدت 3 ماه دیگر و هر ماه 20 روز از این جوشانده میل کنید. توجه داشته باشید

این گیاه می‌تواند باعث ایجاد آلرژی و مشکلات گوارشی شود. پس به میزان مصرفی که

اشاره شد بسنده کنید و از زیاده‌روی بپرهیزید. باید بدانید که گیاهان دارویی نیز

می‌توانند خطراتی برای سلامتی داشته باشند.

 چای سبز

 

با گذشت عمر، بدن زودتر خسته می‌شود و توانش برای احیا و جبران انرژی

از دست رفته‌ی کمتر می‌شود. برای بازیابی قدرت بدنی هیچ چیز مانند چای سبز و نعنا

مفید نیست. دکتر فرانک ژیگون، متخصص طب سنتی می‌گوید: «این گیاهان خواص

تقویت‌کنندگی دارند.»

 

برای حفظ قدرت بدنی خود 2 قاشق چای‌خوری نعنای خشک و 2 قاشق غذا خوری

برگ چای خشک را در 1 لیتر آب جوش به مدت 10 دقیقه دم کنید. به مدت 1 ماه روزانه (تا

قبل از ساعت 5 بعد از ظهر) 4 فنجان از این جوشانده را میل کنید.

توجه داشته باشید مصرف چای سبز برای زنان باردار و کودکان به دلیل هیجان و

بی‌خوابی باید کم باشد.

 

 

 

بنفشه‌ی فرنگی برای خوش آب و رنگ شدن چهره

 

 

برای زه‌کشی پوست که با گذشت زمان به طور طبیعی به خطر می‌افتد و همچنین

برای جلوگیری از پیری آن به جوشانده‌ی بنفشه‌ی فرنگی اعتماد کنید.

سری به عطاری بزنید و مقداری از این گیاه را تهیه کنید. 30 گرم بنفشه‌ی فرنگی

خشک را با آب سرد شسته و سپس در 50 سی سی لیتر آب جوش بریزید و در ظرف را بپوشانید

و اجازه دهید به مدت 15 دقیقه دم بکشد. جوشانده را خنک و از صافی رد کنید. به مدت 1

ماه، روزانه قبل از غذا، 2 الی 4 فنجان از آن میل کنید. می تونید مصرف آن‌را تا 3

ماه دیگر به قرار 20 روز در ماه تمدید کنید.

 

توجه داشته باشید که مصرف این گیاه برای کودکان ممنوع است. بنفشه‌ی فرنگی تازه

می‌تواند سمی باشد. از میزان مصرفی اشاره شده زیاده‌روی نکنید چون گیاهان نیز

می‌توانند خطر ساز باشد.

 

 

برای مقابله با کاهش طبیعی میزان استروژن

که اغلب با کاهش میل جنسی در زنان همراه است مقداری نعنا، زنجبیل و

cardamom تهیه کنید. این گیاهان باعث تنظیم میزان استروژن می‌شوند.

1 قاشق چای‌خوری نعنا، 2 قاشق چای‌خوری زنجبیل تازه رنده شده و 2 قاشق چای‌خوری

تخم cardamom در یک لیوان بزرگ حاوی آب جوش بریزید و اجازه بدهید دم بکشد. به مدت

یک ماه 1 الی 2 فنجان از این دم کرده بنوشید. اگر لازم بود می‌تواند به مدت 3 ماه و

هر ماه 20 روز از این جوشانده استفاده کنید.

 

 

برای

مقابله

با ریزش مو، راه چاره گیاه دم اسبی، شوید و گیاه آب بشقابی است. دکتر فرانک

ژیگون، متخصص طب سنتی در این باره می‌گوید: «گیاه دم اسبی سرشار از سیلیس است که

رشد مو را فعال می‌کند. گزنه حاوی میزان زیادی مواد معدنی است که موها را تقویت

می‌کند و گیاه آب بشقابی باعث تحریک جریان خون در مویرگ‌ها می‌شود.»

حالا که با خواص این گیاه نیز آشنا شدید دست بکار شوید. 150 گرم ساقه‌ی دم اسبی،

100 گرم برگ گیاه آب بشقابی و 50 گرم برگ رزماری را با هم مخلوط کرده و در 1 لیتر

آب جوش به مدت 10 دقیقه دم کنید. محلول را از صافی رد کنید. به مدت 1 ماه، بعد از

غذا (صبح، ظهر و شب) 1 فنجان از این جوشانده میل کنید.

 

توجه داشته باشید که این جوشانده برای زنان باردار و شیرده و برای افرادی که

دچار مشکلات قلبی یا کلیوی‌اند یا از بیماری‌های کبد یا کلیه‌ها رنج می‌برند توصیه

نمی‌شود.

 

 

دکتر ژیگو معتقد است فلاوونوئیدهای موجود در چای سیاه از پوکی

استخوان پیشگیری کند و یا آن‌را کاهش دهد. محققان بریتانیایی با مطالعاتی که از

سال‌های 1990 تا 2004 انجام داده‌اند ثابت کرده‌اند که هر چه مصرف چای بیشتر باشد (

4 فنجان در روز) تأثیر آن در پیشگیری از ابتلا به

پوکی

استخوان بیشتر خواهد بود. 1 قاشق چای‌خوری چای سیاه یا یک عدد چای کیسه ای را با 1 فنجان آب

جوش به مدت 5 دقیقه دم کنید. روزانه 4 تا 6 فنجان چای بنوشید. توجه داشته باشید

مصرف چای برای زنان باردار و کودکان به دلیل ایجاد بی‌خوابی یا هیجان باید بعد از

ساعت 5 بعد از ظهر محدود باشد.

 

 

 

 

 

گیاه جینکو جریان خون را در مویرگ‌های دستگاه تناسلی تحریک می‌کند و گیاه

گزنه ترشح هورمون تستوسترون را در مردان افزایش می‌دهد که این امر به افزایش میل

جنسی آن‌ها کمک می‌کند.

 

 

کافی است مقداری گیاه جینکو و گزنه تهیه کنید و سپس 40 گرم برگ خشک گیاه جینکو و

30 گرم گزنه را به مدت 1 ساعت در یک لیتر آب بجوشانید. محلول را صاف کرده و به مدت

1 ماه بعد از صرف غذا یک فنجان از آن بنوشید. می‌توانید این جوشانده را به مدت 3

ماه و هر ماه 20 روز مصرف کنید.

 

توجه داشته باشید مصرف این گیاه برای افراد هموفیلی یا افرادی که عمل جراحی در

پیش دارند توصیه نمی‌شود

  • jynsyng جینسینگ

    Equisetum دم اسبی

    Apiaceae آب بشقابی
    ...
    green tea چای سبز

    viola tricolor بنفشه فرنگی

    Zingiber officinale زنجبیل

    dark tea چای سیاه

    Folium Ginkgo جینکو
    See More
    58 cardomom =هل